نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
سایت نمکتاب را حتما دنبال کنید:namaktab.ir
(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۴۹ ب.ظ

پایی که جا ماند





امام خامنه ای:
تا کنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده ام که صحنه های اسارت مردان ما در چنگال نامردمانِ بعثی عراق را ،آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد.
این یک روایت استثنایی از حوادثی تکان دهنده است...

خلاصه کتاب :
خاطرات اسارت یک آزاده جانباز است که در عراق به عنوان یک اسیر مفقود الاثر بوده و فراز و نشیب های زیادی را در زندان-های عراق گذرانده اند که در این بین یکی از پاهاشون در یکی از بیمارستان های عراق قطع می شه که به همین دلیل نام این کتاب پایی که جا ماند نامیده شده است و جالب تر اینکه این کتاب را به شخصی که از همه بیشتر تو اسارت شکنجشون کردن تقدیم کردن ...


بریده ای از کتاب :
سرهنگ گفت: شما می خواستید انقلابتون روبه کشور ما صادر کنید؟!
نمی دانم چرا بیشتر عراقی ها این قدر روی موضوع صدور انقلاب حساس بودند. زیادی روی این موضوع در عراق و بین نظامیان شان تبلیغ شده بود. از بس درد داشتم برای اینکه پای مجروحم را با پوتینش فشار ندهد بهش گفتم: ماکی خواستیم انقلاب مونو به شما صادرکنیم؟ مگرحزب بعث عراق چشه, خلایق هرچه لایق
-هنوزهم بااین وضعیتی که داری به خمینی پای بندی؟
درجواب ستوان گفتم:هرکس رهبرخودش را دوست داره یعنی شما می خواید بگید صدام رودوست ندارید اسارت عقیده روعوض نمی کنه عقیده رومحکم می کنه.
-روزهای بعد بچه ها تدبیربه خرج دادندوباپس وپیش کردن کلمات شعاردادند وقتی بچه هاشعارمی دادند عراقی ها تا چند هفته ای خوشحال بودند تا اینکه عراقی ها فهمیدندبچه هابه جای مرگ بر...می گویند: مرد مرد خمینی یا مرداست خمینی,درسوله ی سه بچه هابه جای مرگ بر..می گفتند:برق رفت خمینی!
عراقی هاوقتی فهمیدندبچه هابه جای کلمه مرگ ازمردوبرق استفاده می کنند به جان مان افتادندوحسابی اذیت مان کردند.
آن روز ناهار برنج وخورش کلم بود.دریک چشم به هم زدن افسرعراقی ظرف غذارا از دستش گرفت به زمین پرت کرد اورابه دیوار چسباند و با مشت محکم به صورتش کوبید.نفهمیدم چه کارش داشتند دلم می خواست بدانم چرا افسرزندان با او اینگونه رفتارکرد.کمتر پیش می امد نگهبان ها هنگام تحویل غذا اسیری رابزنند.فاضل مترجم آن جاحاضرشدبیشترکه  دقت کردم نوشته ی روی استین پیراهنش افسرراعصبانی کرده بوداسیرایرانی قبل ازاسارت بارنگ فشاری روی استین پیراهنش نوشته بود:بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد!
-حیدر با همان لهجه ی ترکی دوست داشتنی اش دوبارتکرارکرد:سیدی!سنی ننه وین جانی ایکی داناشالاق ویر(جون مادرت دوتاکابل دیگه هم بزن)؟
کابل هابه سرتون خورده گیج شدید خواهش نمی خواهد.
حامددرحالی که به هرکداممان دوکابل دیگرکوبیدگفتهذااثنین.این هم دوکابل دیگریالابریدگم شید ازجلوچشمم دورشید)!
وقتی برگشتیم بازداشگاه گفتم حیدرمثل اینکه راستی راستی حالت خوش نیست چراگفتی دوکابل دیگربزنن؟حضرت عباسی نفهمیدی چرا؟
نه
خواستم رند بشه ارزشش رو داشت که به بهانه اربعین اقا امام حسین(ع)هرکدوممون هفتاددوکابل بخوریم خداوکیلی ارزش نداشت؟صفحه 192

سید ناصر حسینی


دانلود پوستر کتاب پایی که جا ماند نمونه1

دانلود پوستر دوم کتاب پایی که جا ماند

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی