نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ

مسلخ عشق

مسلخ عشق :  بهائیت، واژه ای که قطعاً به گوش هر انسانی خورده است...

مسلخ عشق : بهائیت، واژه ای که قطعاً به گوش هر انسانی خورده است…

 

مسلخ عشق : مهناز رئوفی, نشر عهد مانا

 

ژالکین در آن نیم ساعت تمام شگردهایش را برای دلبری تمرین کرده بود .
پیراهن قرمز تمام کلوش وکوتاهی پوشیده وموهایش رامدل فرحی جمع کرده بود ،
آرایش ملایمی داشت وباکفش های پاشنه بلندش کشیده تر وبلند تر از همیشه نشان می داد.


برشی از کتاب:
گفتم که بهایی هستم وکمی از اعتقاداتم برایش گفتم. با صدای کلفت و لات منش خود گفت: بگو ببینم محرم و صفر عزاداری می کنییا نه ؟ گفتم اول ودوم محرم روزهای مبارکی هستند چون در اول محرم باب متولد شده و در دوم محرم بهاد. این دو روز را جشن می گیریم . برای امام حسین هم عزایی به پا می کنیم چون معتقدیم که زمان دین اسلام به پایان آمده ودیانت جدیدی استوار شده . یکدفعه مثل فنر پرید یعنی شما اول و دوم محرم جشن می گیرید ؟ مرد چنان عصبانی شد که گفتم الان با یک ضربه ی مشتش جان به جان آفرین تسلیم می کنم.اما او با عصبانیت گفت اگر زن نبودی می دانستم چطور دهانت را مهر وموم کنم حیف که زن هستی. یک امام حسین هست وملیون ها نوکر. حماسه او هرگز کهنه نمی شود وهرگز منسوخ نمی شود.  صفحه176

 

مسلخ عشق : مهناز رئوفی, نشر عهد مانا

معرفی:

وقتی که از خودشان صحبت می کنند رفاه و آسایش و خوشبختی را در نی نی چشمانشان می بینی. گشت و گذار، تفریح و شادی و.. اما وقتی که وارد زندگیشان می شوی همه چیز رنگش تغییر می کند.
و تو می مانی که خوشبختی چیست؟

بریده کتاب(۱):

ژالکین در آن نیم ساعت تمام شگردهایش را برای دلبری تمرین کرده بود.
پیراهن قرمز تمام کلوش وکوتاهی پوشیده وموهایش را مدل فرحی جمع کرده بود، آرایش ملایمی داشت وبا کفش های پاشنه بلندش کشیده تر وبلندتر از همیشه نشان می داد.

بریده کتاب(۲):

از کودکی در گوش ما می خواندند که اگر از کسی بهائیت برگردد بدبخت و بیچاره می شود اما به لطف خدا تو چقدر خوشبختی ژانت..

بریده کتاب(۳):

گفتم که بهایی هستم وکمی از اعتقاداتم برایش گفتم.
با صدای کلفت و لات منش خود گفت: بگو ببینم محرم و صفر عزاداری می کنی یا نه؟
گفتم: اول و دوم محرم روزهای مبارکی هستند چون در اول محرم باب متولد شده و در دوم محرم بهاء. این دو روز را جشن می گیریم. برای امام حسین هم عزایی به پا می کنیم چون معتقدیم که زمان دین اسلام به پایان آمده و دیانت جدیدی استوار شده.
یکدفعه مثل فنر پرید یعنی شما اول و دوم محرم جشن می گیرید؟ مرد چنان عصبانی شد که گفتم الان با یک ضربه ی مشتش جان به جان آفرین تسلیم می کنم. اما او با عصبانیت گفت اگر زن نبودی می دانستم چطور دهانت را مهر وموم کنم حیف که زن هستی. یک امام حسین هست و ملیون ها نوکر. حماسه او هرگز کهنه نمی شود و هرگز منسوخ نمی شود. صفحه۱۷۶

بریده کتاب(۴):

با صدای بلند گریه می کرد خدایا کمکم کن. ای خدا آبروی این خفته در خاک علی را برگردان. یا علی دستم را بگیر. یا علی او را قربانی این از خدا بی خبران نکن. او را فدای من نا قابل نکن. یا پیغمبر اگر او را به من برگردانی مسلمان می شوم. من نذر کردن نمی دانم، من آداب کمک خواستن نمی دانم.
کسی از میان جمع گفت: برای شفای بیمار این دختر صلوات: «همه صلوات فرستادن» رعنا کمی آرام تر شده بود.

بریده کتاب(۵):

باخطی خوش وپررنگ روی کاغذ نام رعنا حک شده بود و زیر آن نوشته بود : به باز آمدنت چنان دلخوشم، که طفلی به صبح عید
رعنا گفت: به آرزویت رسیدی. من هدایت شدم. دیگر لازم نیست برویم پیش عاقد بهایی. من مسلمان شدم.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">