نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
معرفی کتاب + فروش اینترنتی کتاب: ketabduniiieman@
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
کتابای خوبی که فکر میکنیم باید به دست همه برسه به اشتراک بگذاریم♻️ ketab_gardon@
معرفی کتاب + یک جرعه نقد: Vitrin_Mah@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۲ فروردين ۹۷، ۱۹:۴۳ - ALI DARBANI
    +
  • ۱۷ فروردين ۹۷، ۲۱:۴۲ - محسن رحمانی
    :)
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ق.ظ

نامیرا



چشمم که به کتاب افتاد، به نظرم آشنا آمد. فقط می دانستم آشناست، از کجا، نمیدانم. می دانستم در مورد کربلاست. پس خریدم.
مدت ها بعد فرصت شد مطالعه کنم.
از همان ابتدا، یک شخصیت در داستان مرا مجذوب خود کرد.

مخالف قیام مسلم بود. هیچ کس را به اندازه حسین بن علی شایسته نمی دانست، اما طرفدار حکومت وقت (یزید بن معاویه) بود، می‌گفت چرا بین مسلمانان تفرقه می اندازید؟
 از سرداران و دلیران سپاه اسلام در نبرد با کفار بود. می گفت جنگیدن با کفار را دوست تر می دارم تا جنگیدن با مسلمانان را.
اما باز هم مجذوبم کرد، به دلم نشست. چون عقلانیت و فهم و شجاعتی پشت حرف‌هایش بود. چون به خاطر جاه و مقام و آبرو و فریب خوردگی، قبول و انکار نمی‌کرد.
همین شد که با یک جمله مات شد...
و از اول می دانستم که این اسب سرکش صفحه شطرنج روزگار، شاهی است که فقط باید مات شاه شاهان شود: #حسین بن علی -علیه السلام-
نامیرا، برداشتی است آزاد از واپسین روزهای زندگانی عبدالله بن عمیر، از اولین شهدای کربلا، که انصافا شخصیت پردازی اش در این کتاب، مدیون قلم استوار نویسنده است.
نامیرا، روایتی است از تنها گذاشتن سینه چاکان، امامشان را. و نصرت سر در گریبانان، امامشان را.
نامیرا، روایت شیرزنانی است که به بهانه پدر و شویشان، از امامشان روی برنتافتند.
در مورد جناب عبد الله بن عمیر، بیشتر بخوانید

برشی از کتاب:
خود از رسول خدا شنیدم که فرمود به زودی فرزندم حسین در عراق کشته خواهد شد ، پس هرکس که در آن زمان حاضر بود ، او را یاری کند  .ام وهب گفت : به خدا سوگند هر کس جز انس بن حارث که از صحابه ی رسول خداست این سخن را می گفت باور نمی‌کردم . بعد پرسید : اما نمی فهمم چرا تو در نینوا مقیم شده‌ای ؟ انس برخاست و از گودال بیرون آمد وگفت : آن روز که با سپاه علی بن ابی طالب برای جنگ صفین عازم بودیم ، چون به اینجا رسیدیم ، سپاه در آنجا توقف کرد و امام از اسب پایین آمد و در این مکان ایستاد و رو به ما فرمود : در همین جا سپاهی از کوفیان به فرزندم حسین یورش خواهند برد و او را در این گودال خواهند کشت و خاندانش را به اسارت خواهند برد. ص 305

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۰
نمک کتاب

نظرات (۱)

نامیرا، واقعاً نامیـــــــراست! و خیلی هم خوشمزه است. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی