نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

کتاب ها رو اگر موجود داشته باشیم از این آیدی برای خرید میتونید سفارش بدید: ketabchiii@

سایت نمکتاب را حتما دنبال کنید:namaktab.ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «جوان :: اهل بیت» ثبت شده است

دوشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۹ ب.ظ

خادم ارباب کیست؟

خادم ارباب کیست؟

خادم ارباب کیست؟ : بهترین کتاب درباره راه و چاه خادم امام حسین (ع) شدن

خادم ارباب کیست؟ : بهترین کتاب درباره راه و چاه خادم امام حسین (ع) شدن

بریده ای از کتاب(۱):
«ما» هنر نداریم، اما «او» که هنر دارد، هنر او هم این است که اجناس به درد نخوری مثل ما – که هیچ کس حاضر نیست بخرد – را می خرد 
و با یک نگاهش کیمیا می کند: رسول ترک، کل احمد تهرانی و… محصولات این کارخانه اند.
راهش هم همین است که حافظ فرمود: «گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک در گه اهل هنر باشی» (صفحه ۳۷)

بریده ای از کتاب(۲):
این که حسین خوب های عالم را طلا کند که هنر نیست. هنر، تبدیل مس به طلاست، طلا که طلا هست، با کم و زیاد عیارش!
آقازاده هایی مثل علی اکبر و قاسم را قبول کردن و اجازه فدا شدن دادن که…
هنر این است که غلام بی اصل و نسب سیاهی را با نَفَس مسیحایی اش حسینی کند و لایق انتساب خود.
هنر حسین این است که با انسان ها طرف حساب باشد.
هنرمندی حسین تبدیل به احسن است، چرا که مقلب القلوب است(حول حالنا الی احسن الحال)
از کربلایی احمد و رسول ترک و.. عابد و عارف و زاهد ساختن معجزه حسین است.
دست چه کسانی را حسین گرفته… دست چه کسانی را نگرفته…
حسین هنرمندترین انسانی است که – نه تنها خادمانش بلکه – عالم می شناسدش.

بریده ای از کتاب(۳):
کسی که یک عمر به دنبال حسین دویده است ارزش همراهی با حسین را می فهمد. خاصه در لحظات حساس.
کسی که یک عمر بی تاب سفر کربلا بوده است،شیرینی هم جواری با حسین را درک می کند.
کسی که سختی رسیدن به کربلا را چشیده است قسمت ماندن در کربلا با حسین را می داند و جدایی از او برایش جهنم است. آنجاست که بی تابی می کند و لحظه لحظه با حسین بودن را از دست نمی دهد. آنجا التماس رنگی دیگر پیدا می کند.
شاید فلسفه اینکه بعضی چیزها را راحت به انسان نمی دهند به همین خاطر باشد که راحت از دست ندهد. باید زمینه ها را آماده کرد تا انسان قدردان باشد.
کسی که از کوچه پس کوچه های ربذه به پای علی و حسن و حسین علیه السلام دویده است تا به کربلا برسد ارزش خادمی را می فهمد.
«ناز پرورد تنعم»که راهی به دوست نخواهد برد. خادم باد آورده را بادی خواهد برد!

بریده ای از کتاب(۴):
اقای خادم! اگر تورا قبول نکنند آن وقت چه؟ کجا می خواهی بروی؟
اصلا کجا داری بروی؟
اگر مثل جون امتحان بشوی احتمال قبولی می دهی؟
«بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
من خود قبول دارم از این امتحان ردم»
اگر به تو گفتند راحت باش، آزادی، می توانی بروی، برو… چه؟!

بریده ای از کتاب(۵):
هویدا در آخرین لحظه عمرش به شاه فحش داد و گفت: شاه سگ هایش را نجات داد اما من پیر را جا گذاشت.
ولی شما که خادم هایت را رها نمی کنی، یقین داریم. حاشا به کرمت! نه فقط تا دم مرگ…تا پل صراط
همین هم که سر سفره ات را هم داده ای، همین که الان جای دیگری نیستم و با تو هستم… سپاس!
ولی فقط به ما اجازه فدا شدن بده
«من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و و من یار تو باشم
تو گل سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم به مقدار تو باشم»

بریده ای از کتاب(۶):
خیلی ها به دنبال امام گذشته می گردند و نه حال، دنبال امام حی و حاضر بودن صفت حضرت جون است.
تکلیف گرا بودن، جانِ این اتفاق بزرگ است، از امام علی سراغ امام حسن رفتن و از امام حسن سراغ امام حسین را پیمودن و با امام حسین همراهی تا پایان خط ویژه ممتاز حضرت «جون» است.
در به در بودن کوی اهل بیت زیباترن عنوان برای سبک زندگی حضرت جون است.
بسیاری در هر زمانه به بهانه امام ماضی سر خود را از فرمان امام مضارع باز می کنند و حال آن که حقیقت آن است که زمان امام حسن، امام حسین، حسین است نه امام، او ماموم است و امام حسن امام او.

بریده ای از کتاب(۷):
خود را بشکن، به امام بگو شرح ما وقع را در دل چه داری؟
همین جا این کوزه خود ساز را بشکن، خاکش را به دست امام بسپار تا او دوباره بسازد، این کوزه را تو نساختی.
جون خودش را شکست، عرضه داشت : من کجا بروم؟ بدن من کجا، بدن مبارک عباس کجا؟ خون من کجا، خون طاهر علی اکبر کجا؟ من بوی خوشی ندارم، چطور خون من با علی اکبر قاطی شود؟ اصلا برای خودش در مقابل امام ارزش قایل نبود برای خود کلاس نگذاشت.
خود را شکست، وقتی خود را شکست آن وقت امام او را درست کرد، آن وقت خوش صورت شد.
خادم ارباب! وقتی خودت را شکستی بیا، ما درستت می کنیم.

http://namaktab.ir/

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۹
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ب.ظ

ناقوس ها به صدا در می آیند



ناقوس ها به صدا در می آیند
📚💐📚💐📚💐📚💐📚💐
#ابراهیم_حسن_بیگی

بعضی ها گنج دارند و باز هم در فقر و نداری زندگی می کنند.آن وقت کسان دیگری از این گنج بهره می برند. این کتاب نقشه آن گنج است.در بهره بردن از این گنج تردید نکن.

ابراهیم حسن بیگی نویسنده ی توانمند و دست به قلمی است که داستان کتابش نه تنها خواننده را خسته نمی کند بلکه به راحتی، با بازی با کلمات، روح و روان خواننده را نیز به تسخیر در می آورد.
 داستان ناقوس ها به صدا در می آیند  داستانی جذاب در ارتباط با قدیسی بی نظیرِ جهان؛ حضرت علی علیه السلام است که:
کتاب بررسی ابعاد وجودی، سیاسی، معنوی شخصیت ایشان از منظر مخالفان و معاندانی چون عمرو عاص را به تحریر درآورده است.
یکی از نقاط قوت این داستان بیان از زبان یک کشیش مسیحی است
 و همه ی این ها حاصل هنر غیر قابل انکار ابراهیم حسن بیگی است.
حمایت انتشارات عهد مانا نیز در موفقیت این کتاب نقش موثری داشته است.
خواندن این کتاب 
چکیده ای کامل و بی نقص از سخنان ایشان را آسان می کند و فعل و انفعالات جهان و افکار روزمره جدا می سازد و حداقل اثرش، تشویق مخاطبان به خواندن #نهج_البلاغه است.


سیر داستان

 داستان دلدادگی یک کشیش مسیحی است که در مسکو زندگی می‌کند. او کتاب‌ها و آثار خطی و قدیمی بسیاری دارد و به این کار عشق می‌ورزد. وقتی یک نسخه قدیمی از مردی تاجیک به دست او می‌رسد، علاقه‌مند می‌شود که کتاب را از او بخرد، اما مرد تاجیک کشته می‌شود و از اینجا به بعد، کشیش روسی پا در مسیری می‌گذارد که به شناخت امام متقین، امیرالمؤمنین، علی (ع) منتهی می‌شود. کشیش به خاطر حفظ جان خود مجبور به ترک مسکو می‌شود و به بیروت می‌رود. او کودکی‌ها و بخشی از عمرش را در این شهر گذرانده و پسر، عروس و نوه‌اش در آنجا زندگی می‌کنند. علاوه بر این، او در پایتخت لبنان، دوستان و محققان فراوانی از جمله «جرج جرداق» نویسنده کتاب «الامام علی صوت‌العداله‌الانسانیه» را دارد که می‌توانند در کشف شخصیت امام علی (ع) به او کمک شایانی کنند. این کشیش روسی با مطالعه آثار فراوانی از نویسندگان مسیحی و اهل تسنن، امیر مؤمنان را به نیکی می‌شناسد و از موعظه‌ها و پندهای آن امام در سخنرانی‌های خود استفاده می‌کند. او همچنین، سخنان شیوای حضرت علی (ع) را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهد و توصیه‌هایی در باب مرگ و جهان پسین به فرزندش دارد. داستان با دستگیری جنایتکارانی که به خاطر به دست آوردن نسخه خطی، هم دست به قتل مرد تاجیک زده و هم از کلیسا و منزل کشیش سرقت کرده‌اند، خاتمه می‌یابد و کشیش که آرامش از دست رفته را بازیافته است، همراه با همسرش به مسکو برمی‌گردد؛ گویی که او تعالیم علی (ع) را به عنوان بهترین و ارزشمندترین سوغات بیروت به خانه برده است؛ چرا که چمدان حاوی کتاب‌ قدیمی و سایر آثار خریداری شده از سوی کشیش در فرودگاه جابه‌جا شده و او با چمدان دیگری به خانه رفته است.

برشی از کتاب: ✂️

جرج گفت: کلام همه پیامبران و عدالت خواهان جهان ،شبیه کلام علی ست.برای همین من اسم کتابم را گذاشتم علی صدای عدالت انسان .
کشیش گفت: برای همین امروز پیش تو هستم تا درباره ی علی بیشتر بدانم .
جرج گفت: برای شناخت علی باید به وجدان خودت رجوع کنی پدر و تعصب مسیحیت را از خودت دور کنی و علی را با هیچکس قیاس نکنی جز خودش‌...

دانلود پوستر کتاب ناقوس ها به صدا درمی آیند
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۳
نمک کتاب
دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ب.ظ

حاء سین نون


«حسن» را تا به حال زیاد برایت معنا کرده اند: ...نیکو،پسندیده،کریم،مظلوم ...

اما یک جور همه چیز تمامش را کسی به تو نچشانده ...طعم «امام» بودن را زیر زبان یکایک کلمات این کتاب حس میکنی...قدر بدان !


بریده ای از کتاب :

حسن علیه السلام قنوتش را بلند می‌خواند.به ناگاه از جایی که نمی‌بینم و نمی دانم تیری  از برابر چشمانم می گذرد و بر پهلوی حسن علیه السلام می‌نشیند و بر سجاده اش می اندازد.عدی ناخواسته نمازش را رها می‌کند و می‌شتابیم که او را دریابیم.حضرتش از زیر عبا و ردا زره پوشیده ....بازی پیچیده تر از تصور من است.حسن علیه السلام در نماز هم آسوده نیست گویا و این یعنی دشمن تا صف جماعت هم آمده.

سید علی شجاعی



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۷
نمک کتاب
چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۲۵ ب.ظ

بی تو یکسال است


خلاصه ی کتاب:
هارون عباسی دانشگاه امام صادق را که حالا به دست امام کاظم می چرخید ، تعطیل کرد و شاگردان بانو نجمه ، که استاد بانوان بود هم ، اجازه نداشتند به خانه ی ایشان رفت و‌آمد کنند. حالا دیگر دانشجویان ناچار بودند که سوالات خود را مکتوب کنند و از طریقی پنهان برسانند به دست امام. یک روز به در خانه آمده بودند وسوال‌ها را گذاشته بودند و رفته بودند. روز بعد که دوباره آمده بودند دنبال جواب ، فهمیده بودند که امام به حج رفته اند. معلوم نبود که چند روز بعد به مدینه برگردند. اما دانشجویان به جای اینکه ناراحت شوند ، حیران مانده بودند از کار اهل این خانه. امام در خانه نبودند ، اما پاسخ واضح درست همه ی سوال‌ها در میان طومار پرسش‌نامه بود. کار فاطمه بود؛ دختر امام کاظم و نجمه خاتون. فاطمه کاغذ پاسخ‌ها را لای طومار پیچیده بود.   

برشی از کتاب:
نمی توانم بگویم مردی بود، جوانی بود، بزرگی بود... فقط یک رؤیای ناشناخته بود؛ بالاتر و زیباتر از همه، حتی از فرشته ها حتی نمی توانم بگویم زیبا بود یا خوش قد و بالا، چیزی فراتر از همۀ این ها.
جهانشاه دوباره خندید : زیاد زیر آفتاب راه رفته ای دختر!
در مقابلم ایستاده بود و لبخند می زد. بهای شما را از بیت المال مسلمین می پردازند.شما آزادید که هر که را خواستید به همسری برگزینید! از همه طرف صدای مردان عرب بلند شده بود. صفحه60

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۲۵
نمک کتاب
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۲۲ ق.ظ

کشتی پهلو گرفته


روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریبتر! این چه روزگاری است که یک راز آفرینش زن را در خود تحمل نمی کند. این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟
آنجا جای تو نیست.دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم. بیا تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی. تو از بهشت آمده بودی

✂️برشی از کتاب✂️
▫️گریه نکنید عزیزان من!
از این پس جای گریستن بسیار دارید.
بر هر کدام از شما مصیبت ها می رود که جگر کوه را کباب می کند و دل سنگ را آب.
▫️حسن جان! این هنوز ابتدای مصیبت است، رود مصیبت از بستر حیات تو عبور می کند.
مظلومیت جامه ای است که پس از پدر قاعده ی تن تو می شود...
حسین جان! زود است برای گریستن تو!
تو دیگر گریه نکن! تو خود دردانه ی #اشک آفرینشی....✨

#کشتی_پهلو_گرفته
#سید_مهدی_شجاعی
#نیستان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۲۲
نمک کتاب
جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

اقیانوس مشرق



جوان است و عاشق و سر به هوا
همه ی لذت های دنیا را با هم می خواهد
به هیچ چیز هم اعتقاد ندارد جز شنیده هایش
دنبالش برود حتما به آن می رسد ، قدرت و انگیزه جوانیش را بر می دارد و می افتد دنبال عشقش....

بریده ای از کتاب :

    شمشیردار با نوک شمشیر سکه های بر زمین افتاده را پس و پیش می کند.

- باقی اش کو؟

    پینه دوز نگاهش می کند. 

- باقی؟ تنها همین بود؟

-  دروغ نگو پیرمرد. تمام دارایی تو تنها همین دو کیسه است؟ می خواهی باور کنم؟

-  شمشیردار نگاهش را تیز می کند و شمشیرش را بالا می آورد و به راحله اشاره می کند.

-   و آنکه در دست های توست؟!

پینه دوز سر تکان می دهد:

-  او با خود کیسه ای ندارد.

-   شمشیردار می خندد: خودش را می گویم، خودش از هزار سکه بیشتر می ارزد، نمی ارزد؟!

     پینه دوز ترسیده ، راحله را تنگ در آغوش می گیرد.

      -  هرگز اجازه نمی دهم.

     راحله ترسیده، در خود می لرزد

      -  پدر.. مبادا بر من دست یابد!

                 ص 139

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۵۴
نمک کتاب