نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
(سروش)
معرفی کتاب + فروش اینترنتی کتاب: ketabduniiieman@
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴۹ مطلب با موضوع «جوان :: رمان و داستان بلند» ثبت شده است

رضا امیرخانی نوشته است بخوانید و لذت ببرید...

برشی_از_یک_کتاب ✂️

ما هم‌واره گرفتار جنگ بوده‌ایم...
شما ایرانی‌ها نمی‌دانید جنگ یعنی‌چه...
جنگ شما‌ فقط لب مرزها بود...
جنگ ما در خانه‌هامان هم آتش می‌زد...
خانه جنگی بود...
ام‌روز نسل جوان افغانی، یعنی یک جوان سی و پنج ساله، به جز جنگ هیچ ندیده است...
می‌فهمید یعنی‌چه؟ یعنی او اصل نمی داند آشتی یعنی چه... آرامش یعنی چه...
پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک، شیعه و سنی، سی سال هم را زده‌اند...
افغان این میانه معنایی نداشته است.
ما دچار پس‌مانده‌گی_فرهنگی شده‌ایم، آن وقت تو گپ فرهنگی می‌زنی؟!
می‌دانی سه سال تعطیلی لیسه (مدرسه) یعنی چه؟
بله... یعنی سه سال عقب_ماندگی ...
سه سال که مدرسه تعطیل شود، یک نسل درس نمی‌خواند...
بعد، این نسل به سن کار می‌رسد، نمی‌تواند کار نیکو کند...
بعد این نسل باید معلم شود برای نسل بعدی، اما سواد درست ندارد...
سه سال تعطیلی لیسه یعنی سی سال پس‌مانده‌گی...
حالا ما سی سال است که تعطیلیم ...

برای کسانی که دوستشان دارید به_اشتراک_بگذارید ♻️
#کتاب_بسیار_توصیه_میشود.
جانستان کابلستان
رضا امیرخانی

پوستر کتاب جانستان کابلستان را از اینجا دانلود کنید

 

 

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۳ ب.ظ

ناقوس ها به صدا در می آیند



ناقوس ها به صدا در می آیند
📚💐📚💐📚💐📚💐📚💐
#ابراهیم_حسن_بیگی

بعضی ها گنج دارند و باز هم در فقر و نداری زندگی می کنند.آن وقت کسان دیگری از این گنج بهره می برند. این کتاب نقشه آن گنج است.در بهره بردن از این گنج تردید نکن.

ابراهیم حسن بیگی نویسنده ی توانمند و دست به قلمی است که داستان کتابش نه تنها خواننده را خسته نمی کند بلکه به راحتی، با بازی با کلمات، روح و روان خواننده را نیز به تسخیر در می آورد.
 داستان #ناقوس_ها_به_صدا_در_می_آیند  داستانی جذاب در ارتباط با قدیسی به نام حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام است که1⃣ چکیده ای کامل و بی نقص از سخنان ایشان،
2⃣داستان زندگی حضرت
3⃣حتی بررسی ابعاد وجودی، سیاسی، معنوی شخصیت ایشان از منظر مخالفان و معاندانی چون عمرو عاص را به تحریر درآورده است.
🌀یکی از نقاط قوت این داستان ارتباط مسیحیان و مسلمانان را مستحکم تر می کند و همه ی این ها حاصل هنر غیر قابل انکار ابراهیم حسن بیگی است.
🌀حمایت انتشارات عهد مانا نیز در موفقیت این کتاب نقش موثری داشته است.
🌀 خواندن این کتاب، انسان را برای ساعتی از فعل و انفعالات جهان و افکار روزمره جدا می سازد و
 ✅ حداقل اثرش، تشویق مخاطبان به خواندن #نهج_البلاغه است.


سیر داستان

 داستان دلدادگی یک کشیش مسیحی است که در مسکو زندگی می‌کند. او کتاب‌ها و آثار خطی و قدیمی بسیاری دارد و به این کار عشق می‌ورزد. وقتی یک نسخه قدیمی از مردی تاجیک به دست او می‌رسد، علاقه‌مند می‌شود که کتاب را از او بخرد، اما مرد تاجیک کشته می‌شود و از اینجا به بعد، کشیش روسی پا در مسیری می‌گذارد که به شناخت امام متقین، امیرالمؤمنین، علی (ع) منتهی می‌شود. کشیش به خاطر حفظ جان خود مجبور به ترک مسکو می‌شود و به بیروت می‌رود. او کودکی‌ها و بخشی از عمرش را در این شهر گذرانده و پسر، عروس و نوه‌اش در آنجا زندگی می‌کنند. علاوه بر این، او در پایتخت لبنان، دوستان و محققان فراوانی از جمله «جرج جرداق» نویسنده کتاب «الامام علی صوت‌العداله‌الانسانیه» را دارد که می‌توانند در کشف شخصیت امام علی (ع) به او کمک شایانی کنند. این کشیش روسی با مطالعه آثار فراوانی از نویسندگان مسیحی و اهل تسنن، امیر مؤمنان را به نیکی می‌شناسد و از موعظه‌ها و پندهای آن امام در سخنرانی‌های خود استفاده می‌کند. او همچنین، سخنان شیوای حضرت علی (ع) را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهد و توصیه‌هایی در باب مرگ و جهان پسین به فرزندش دارد. داستان با دستگیری جنایتکارانی که به خاطر به دست آوردن نسخه خطی، هم دست به قتل مرد تاجیک زده و هم از کلیسا و منزل کشیش سرقت کرده‌اند، خاتمه می‌یابد و کشیش که آرامش از دست رفته را بازیافته است، همراه با همسرش به مسکو برمی‌گردد؛ گویی که او تعالیم علی (ع) را به عنوان بهترین و ارزشمندترین سوغات بیروت به خانه برده است؛ چرا که چمدان حاوی کتاب‌ قدیمی و سایر آثار خریداری شده از سوی کشیش در فرودگاه جابه‌جا شده و او با چمدان دیگری به خانه رفته است.

برشی از کتاب: ✂️

جرج گفت: کلام همه پیامبران و عدالت خواهان جهان ،شبیه کلام علی ست.برای همین من اسم کتابم را گذاشتم علی صدای عدالت انسان .
کشیش گفت: برای همین امروز پیش تو هستم تا درباره ی علی بیشتر بدانم .
جرج گفت: برای شناخت علی باید به وجدان خودت رجوع کنی پدر و تعصب مسیحیت را از خودت دور کنی و علی را با هیچکس قیاس نکنی جز خودش‌...

دانلود پوستر کتاب ناقوس ها به صدا درمی آیند
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۳
نمک کتاب
جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

یوما

حضرت خدیجه

 

خلاصه کتاب: کتاب «یوما» زندگی خدیجه دختر خویلد، همسر نبی خدا را روایت می‌کند. محبت مادری از ابتدا در سرش بود و برای همه مادر بود هم او که از اول «مادر» بود برای فامیل و اطرافیانش. زنی که مادر حضرت فاطمه (س) شد و خواست خدا بود که نسل پیامبر (ص) از ایشان و دختر ایشان باشد. دقیقا در زمانی که تمام مردان عرب داشتن دختر را مایه عیب و ننگ می‌دانستند.

 

برشی از کتاب: رسول خدا در حالیکه بر رخسار رنگی از شگفتی دارد، دست بر دست خدیجه می‌گذارد خدیجه سربلند می‌کند و به زیر

 می‌افکن

دیگر تنهایی آزارم نمی‌دهد ... انگار تمام دنیا، یار و غم‌خوار من است.

خدیجه چشم از رسول خدا بر نمی‌دارد و او چشم از خدیجه. 

:رسول خدا دست خدا دست خدیجه را می‌گیرد گرم -

16فرزندمان دختر است... فاطمه ... نه تنها برای ما که برای تمام دنیا خوش است و خوش‌قدم ... صفحه 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

وقتی دلی




ناگهان گویی  چیزی او را وادار کرد به پشت سر نگاهی بیندازد، برگشت. در آن میان دو چشم دید که خیره ی او بودند... چشمانی پرفریب او را می نگریست...50صفحه اول کتاب جذاب نیست و زجرکش می شوید اما بعدش اهل خانه زجرکش می شوند تا تو را راضی کنند کتاب را زمین بگذاری


خلاصه کتاب:
سیر داستان سرگذشت پسری تافته ی جدا بافته است.چه از جایگاه شخصیت خانوادگی چه از نظر زیبایی،چه از منظر توانمندی واستعداد که روبرو می‌شود با حرف جدیدی از زبان شایسته ترین جوان زمانش. اسلام، که حرف متفاوتی می‌زند و رویکرد متفاوتی ارائه می دهد و افرادی که به آن متمایل می‌شوند روش متفاوتی از دیگران پیدا می کند، او مسلمان می شود کتک می خورد، تحقیر می شود اما بر حرفش می ماند و... تا شهادت
شخصیت اول داستان #مصعب است که بسیار نازدانه ومورد احترام است وبه خاطر زیبایی فوق العاده اش دخترکُش است، اهل سخاوت است و بسیار دنبال است که حرف درست را متوجه شود(حق جو)
شخصیت دوم داستان جعفر برادرعلی پسران ابی طالب هستند که می شود دم خور لحظات تنهایی و تفکر مصعب. جعفر جوان خاصی است که همه خواهانش هستند خواهان هم صحبتی با او....

برشی از کتاب:
اگر از هر کسی در سراسر جزیره العرب می پرسیدی زیباروترین جوان حجار کیست ؟ بی شک پاسخ می‌شنیدی مصعب پسر عمیر . دخترانِ جوانِ خانواده های اعیان مکه ، یکایک ، هم را خبر می کردند که مصعب ، جوان برازنده ی مکه از سفر تجاری باز آمده و بزودی وارد شهر می شود . همگی دل از دست داده از زیارت این جوان رعنای عرب . هر کدام به بهانه ای از خانه بیرون می زدند و راهی بازارچه که بارانداز کاروان پدر مصعب بود . شور و لوله ای در دختران برپا بود و هر یک امیدوار به ربودن دل مصعب . مصعب که هنوز دختری دلش را نلرزانده بود . خانواده های تجار و اعیان با شنیدن خبر بازگشت کاروان ، به بهانه های مختلف ، دختران خود را آراسته همراه خود می کردند تا بلکه نظر مصعب ، سرور جوانان عرب ، معطوف دخترشان شود که در اینصورت اسباب فخر و مباهاتشان می شد . مصعب با کاروان تجاری پدر ، حامل دیبا و حریر یمنی وارد شد . بهانه‌ی حضور دختران نیز مهیا بود ، خرید حریر و دیبا. ص 63و 64

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دعبل و زلفا

کتاب عاشقانه

داستان روایت عشقی آتشین که در اثر باد های سهمگین روزگار خاموش نشد ...

برشی از کتاب:

کنیز تعظیمی کرد و بی آنکه عجله کند،در مقابل نگاه نگران جعفر ،وزیر سیاه را به آرامی بر چند خانه لغزاند و با پوز خندی گفت:کاش بجای آن حرکت آتشین دقت می فرمودید که در اطرافتان چه میگذرد
با عرض معذرت کیش و مات...

#دعبل_زلفا⁦⁦⁦⁦❤️⁩
#مظفر_سالاری

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

دختران آفتاب




دختران آفتاب            امیر حسین بانکی، بهزاد دانشگر، محمد رضا رضایتمند

درباره کتاب:
جوان‌های امروزی با سوال‌ها و افکار جدیدی روبرو هستند که نیاز جدی به تفکر دارد. گفت و گوهای مطرح شده در کتاب و بحث‌هایی که بین اشخاص داستان این کتاب شکل می‌گیرد طوری گیراست که رها کردن کتاب موجب پریشانی خاطر خواهد شد. شاید نه به همه اما به بیشتر سوال‌های جوان‌های دغدغه‌مند جواب‌های مناسب و منطقی می‌دهد.

جمله حضرت آقا: پس از نزدیک سه سال توانستم دراین روزها_ ایام شهادت حضرت زهراسلام الله علیها_این کتاب را بخوانم. درمیان کتاب‌های داستانی که هدفش طرح مسایل فکری است ،این بهترین کتاب از نویسنده ایرانی است.طرح  کلی داستان و درون مایه های داستانی آن خوب و شیرین است . حرف‌ها هم قوی و منطقی است .
اتفاقا پیش از این کتاب . . .  را خواندم. آن قوی تر است. ولی با توجه به برخی ملاحظات عمده بهره‌برداری نکردن از عامل جنسی در کتاب حاضر ، در این کتاب هنر بیشتری به کار رفته است. باید ترویج شود. تنها نقطه ضعف آن ذکر مشخصات استاد فاطمه است در فصل آخر کتاب. (روزهای نیمه خرداد 87)

   
خلاصه کتاب:
 داستان کتاب در مورد دختر دانشجویی است که در خانواده‌ای با روابط سرد و دارای نقش زندگی می‌کند. تا این که یک روز از اردوی زیارتی به مشهد که دانشگاه ترتیب داده بود با خبر میشه. با این که به موقع ثبت‌نام نکرده بود اما از آن‌جایی که امام رضا علیه السلام او را طلبیده بود به اردوی مشهد می‌رود. داخل اتوبوس کم کم وقایعی شکل می‌گیرد مسئول اتوبوس «فاطمه» با چند نفری به طور اتفاقی دوست می-شود که شخصیت اصلی داستان «مریم» داخل این گروه جدید دوستی قرار می‌گیرد. دخترانی با افکار و عقاید متفاوت کم کم شروع به بحث‌هایی با مضامین مختلف می‌کنند که فاطمه همیشه جز اصلی این بحث‌ها هم بوده، چند روز بعد از رسیدن به مشهد اتفاقی رخ می‌دهد که بر زندگی مریم تأثیراتی می‌گذارد و مسیر زندگی او را به طرف دیگر می‌کشاند...


برشی از کتاب:
همهتون، متوجه شدین که ثریا گفت: به خاطر اینکه هر جا میریم تحویلمون بگیرن، مسخره‌مون نکنن. من می‌خوام بگم که فقط این ثریا نیست که چنین طرز فکری داره، همه‌مون همین طوریم! دل اصل این یه فرهنگ غلط در جامعه بود که این فکر رو در زن‌ها و دختر‌ها به وجود آورد که خوبی و برتری فقط توی قشنگی و زیور آلات و لباس‌های شیکه. صفحه 46.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۰۰ ب.ظ

قیدار


این به نظر خیلی ها، زیبا ترین رمان امیرخانی است.


خلاصه کتاب:
کتاب قِیدار حکایت مردی است که درخت مردانگی را خود به تنهایی آبیاری کرده و پرورش داده. مردی که امثال او در میان ما کم نبوده و نیستند اما برای خودشان مرام و مسلکی دارند. مرام نامه شان را که بخوانی در مقدمه اش نوشته اند که: "خوش نامی قدم اول است...از خوش نامی به بدنامی رسیدن، قدم بعدی بود...قدم آخر، گمنامی است...طوباللغرباء!"
رضا امیرخانی هم این بار راوی زندگی یکی از این مردان است. مردی به نام قِیدار. اهل تهران. صاحب یک گاراژ بزرگ با کلی ماشین سنگین. دست بده دارد و سر سفره ای که می اندازد کلی آدم دورش می شینن. حتی بارها شده وقتی به همراه شهلاجان- همسرش- به سفره خانه بین راه می رود همه سفره خانه را مهمان می کند.
کتاب قیدار 9 فصل دارد که در هر فصل امیرخانی به بیان حکایتی از زندگی قیدار می پردازد. از فصل اول که به نام "مرسدس کوپه کروک آلبالویی متالیک" است  و به ماجرای آشنا شدن قیدار و شهلاجان  و ماجرای ماه عسل رفتن این دو می پردازد بگیرید تا آخرین فصل که خواندنی ترین فصل کتاب است اما برای لذت بردن از آن باید هشت فصل قبل را خوانده باشی.


برشی از کتاب:
من همیشه به تصمیم اول احترام می گذارم.
تصمیم اولی که به ذهنت می زند،
با همه ی جان گرفته می شود.
تصمیم دوم با عقل،
تصمیم سوم با ترس..


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۰
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

منِ او


خلاصه کتاب:

سال ۱۳۱۲ شمسی، تهران، خانی آباد، خانه اعیانی حاج فتاح، صاحب کوره آجرپزی فردوس، باب جون علی و مریم. علی، رفیق شش دانگ کریم، پسر اسکندر و ننه (نوکر و کلفت خانه فتاح) بود.
اسکندر و ننه یک "مهتاب" هم داشتند‌. علی "برای خود آرام زمزمه کرد 'مهتاب'. ته دلش دوباره لرزید. حالا او هم برای خودش چیزی، رازی، یا کسی داشت!"  درویش مصطفی اما از رازش خبر داشت: "تنها بنایی که اگر بلرزد محکم‌تر می‌شود، دل است."
پدر علی رفته بود باکو بار شکر بیاورد. اما هیچ وقت برنگشت... . یک انگشتش را بریده بودند. کسی نفهمید ماجرا از چه قرار بوده. اما سید مجتبی نواب صفوی، رفیق علی، می‌گفت کار حکومت است.
گذشت و گذشت تا سال‌های کشف حجاب. پاسبان عزتی، روسری از سر مریم کشید..‌‌. . مریم دیگر تاب نیاورد. کند و رفت. جایی که بتواند آن جور که می‌خواهد زندگی کند‌ و یک چیزهایی را فراموش کند. چند سال بعد هم مهتاب به او ملحق شد تا او هم چیزهای دیگری را فراموش کند...

باب جون و مامانی هم علی را تنها گذاشتند و رفتند. کریم هم که همان سال‌های جوانی رفیق نیمه راه شد. مریم هم همان جا در فرانسه با یک آزادی‌خواه الجزایری ازدواج کرد‌.
علی اما هیچ وقت جرات نکرد پا پیش بگذارد. آخر، درویش مصطفی یک چیزی به علی گفته بود: "هر زمانی که فهمیدی مهتاب را به خاطر مهتاب دوست داری، با او وصلت کن. آن موقع حکماً خودم خبرت می‌کنم."
و خبرش کرد. حالا دیگر مهتاب برگشته بود ایران و با مریم در یک خانه زندگی می‌کردند.
علی راهی شد. همان روز موشک باران سال ۶۷‌ ...
"مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شهیدا"
مهتاب شهید شد...
اما علی...
اما شاه بیت غزل داستان علی آقای فتاح، آن جاست که "مات شهیدا" و به جای یک شهید گمنام، در قطعه شهدا دفن شد.


برشی از کتاب:

درویش مصطفی به سمت فتاح رفت. او را محکم در آغوش گرفت. بی صدا گریه‌ای کرد و گفت:
_فتاح! امتحانه ها، حکما امتحانه. سخت باش، یا علی مددی!
بعد رفت به سمت علی که به دیوار تکیه داده بود. پیراهنش خاکی شده بود. انگار نمی‌توانست راست بایستد. درویش پشت پیراهن مشکی علی  را که یک‌وری دکمه می‌خورد، تکاند و گفت:
_ غم را همین‌جوری، سهل، باید تکاند، علی!
یا علی مددی!ص ۲۲۱

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ب.ظ

موسای عیسی


معجزه، کلمه‌ای دور و نزدیک، آشنا و رمزآلود. حتما راجع به این واژه زیاد شنیدی! توی قصه‌های قدیمی و توی برخی اتفاقات جدید. این کتاب داستان معجزه‌هاست!
داستان خدایی که وقتی می‌گه «بشو» بدون شک «می‌شه».
دنیای پیامبرانی که به آن ها سلام می دهیم ناشتاخته است و نامانوس. راجع به شخصیت های ورزشی و سینمایی مطالب بسیاری می دانیم اما از زندگی یامبرانی که گذشته ما را نقاشی کرده اند هیچ.
این کتاب بصورت رمانی و جذاب پیوندی جذاب بین ما و گذشتگان برقرار می‌کند.


خلاصه کتاب:
موسای عیسی روایت دوران پیامبری حضرت موسی و عیسی به زبان شیوای نویسنده در قالب داستان است روایت ظلم فرعون و به ذلت کشیدنش
روایت نجات بنی اسرائیل و لطف بی کران خداوند به این قوم و ناسپاسی آنها در اوج بی حیایی
موسای عیسی روایت دو پیامبر اسمانی مبعوث شده بر قوم بنی اسرائیل است که  باتمام محبت ها بازهم از اطاعت سربازدند قومی سنگ دل  که  خودرا به کوری و کری می‌زنند.

برشی از کتاب:
آب بیاورید! اما این که خون است! گفتند:در سرزمین شما آبی نیست که طعم خون نگرفته باشد حتی بخارآب. بد نیست بدانید سرور من که موسی این بلا را تنها برای ملت شما خواسته است نه بر قوم خود.گفتم تا با چشم خود نبینم باور نمی‌کنم!
جامشان را درون خون فرو بردند و آب برآوردند ،آب بود و به دهان من که رسید خون شد
-عصای موسی رو به شهر نشانه رفته بود تا شپش را به نفع آزادی قوم خویش به جان ملت من بیندازد!
نعره زدم :موسی! دهانم پر از شپش شد! سر به زیرآب فرو بردم و برآوردم، درآب شپش بودکه موج می خورد.... عصایش را بالا آورد. ناگاه ازآب و زمین سیل قورباغه برآمد.سرو صورتم را پوشاند.گوشهایم جز غوری غوری عظیم چیزی نمی‌شنیدند و چشمانم جز کابوسی ازچشمان وق زده و دهان‌های گشادو بدبو ندیدند.
عصایش را بالا آورد. فریاد دسته جمعی مردم را شنیدم که: ملخ! پیش از آن که فرصت گریختن به پناه گاهی را داشته باشم ازملخ پر شده بودم، چشمانم را بستم و به هزاران دهان گاز گرفته می‌شدم. صفحات 93 تا 95


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۶
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۱ ب.ظ

مفتون و فیروزه


وقتی می‌شود کسی را جوان نامید که سر پرشور داشته باشد و دل عاشق...
اهل سکوت و پذیرش هر حرفی نباشد...
اهل انقلاب کردن برای رسیدن به حقیقت باشد.
مفتون دانشجو که شیفته ی استادش "فیروزه" میشود و دویدن‌ها و زجر دوری  کشیدن‌ها برای اینکه اثبات کنند در عین عاشقی عاقلانه زندگی میکنند، این رمان را آنقدر جذاب کرده است که مشتاقانه ساعت ها وقت بگذاری برای خواندنش...
عشق و تاریخ، شیفتگی و رزمندگی ، دلدادگی و ایستادگی...



برشی از کتاب:

در چند سال گذشته ، نه یک بار بلکه سه بار سوخته بود . بک بار در دادگستری قوچان سر و صورت و دست و پایش سوخته بود . بعد در مشهد و تکیه قوچانی دلش سوخته بود ؛آن زمان که مفتون جلوی همه او را از خود رانده بود  و ترسو بودنش را توی صورتش داد زده بود ؛ و بار سوم،وقتی مفتون را در جشن طوس گرفته بودند تا حالا خبری نداشتند،  همه وجودش سوخته بود . امّا این بار آخر از همه بیشتر عذابش می داد. ص24

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۱
نمک کتاب