نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
(سروش)
معرفی کتاب + فروش اینترنتی کتاب: ketabduniiieman@
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «جوان :: مهدویت» ثبت شده است

جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آشتی با اما زمان(عج)


راجع به اماممان ، چرایی بودنش چگونگی ارتباط با او و خیر و برکتی که از او به ما می‌رسد.
این کتاب اگرچه سنگین است اما بار معرفتی خوبی به شما می دهد.


برشی از کتاب:

حالا که جامعه جهانی به مصیبت فراغ و غیبت آن منجی بزرگ مبتلا شده است, 😞
طبق این آیه قرآن, 👇👇👇👇👇
"خداوند حال هیچ گروهی را تغییر نخواهد داد تا زمانی که خود آن گروه حالشان را تغییر دهند"
اگر بخواهند حالشان تغییر کند و از نکبت و
 گناه و
ظلم و
 استکبار
 نجات پیدا کنند و با ظهور منجی, از رهبری و هدایت های الهی او بهره مند شوند, خود باید حال فعلی خود را عوض کنند و به سطحی از کفایت و لیاقت برسند که خواسته ها و آمالشان تحقق یابد


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۶ ق.ظ

آخرین فرمانده اولین سرباز

آخرین فرمانده اولین سرباز   مجیدفولادی

 آقا که آخرین فرمانده ی دنیا هستند، دعا کن که تو جزو سربازانش باشی چه اولی چه...خواندن این کتاب ها کمکت می کند. 

برشی از کتاب:
-مقام معظم رهبری دراین رابطه می فرمایند: جریان های انحرافی قبل از انقلاب تبلیغ می‌کردند الان هم درگوشه وکنار تبلیغ می کنند که امام زمان (ع) می آید و اوضاع را درست می کنند دیگر؟ چه لزومی دارد ما حرکت بکنیم؟ این مثل آن است که در شب تاریک انسان چراغ روشن نکند چون بناست خورشید عالم تاب بیاید و روز بشود و همه دنیا را روشن کند.ص57

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۶
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۳۶ ق.ظ

تمنای وصال



درباره کتاب:
اگراین سوال در ذهنت است که چگونه میتوانی به امامت نزدیکتر شوی این کتاب را بخوان.(خواسته های امام زمان علیه السلام درتشرفات)

برشی از کتاب:
تا حرف من تمام شد صدای همگی آنها بلند شد که « بکشیدش چه حرف هایی می زند »؟ دیدم دیگر چاره ای ندارم فقط گفتم پس حالا که می خواهید مرا بکشید اجازه بدهید وضویی بگیریم و نمازی بخوانم اول قبول نکردند اما با اصرار این پیشنهاد را قبول کردند و برای اینکه احتمال میدادند من وضو گرفتن را بهانه کرده ام برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایه ها خبر دهم مرا در حلقه ای از افراد خنجر به دست به حیاط آوردند . من بعد از وضو نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده ی آخر هفت مرتبه بگویم المستغاث بک یا صاحب الزمان عجل الله با حضور قلب مشغول شدم . در بین نماز بود که در خانه را زدند . آنها مردد بودند که در را باز کنند یا نه . ناگهان در باز شد و سواری وارد شد و پهلوی من آمد و منتظر ماند تا نمازم را تمام کنم .پس از تمام شدن نماز دست مرا گرفت و به قصد بیرون رفتن از خانه به راه افتادیم . این چند نفری که خنجر و چاقو به دست داشتند گویی همه مجمسه ای بودند که بر دیوار نصب شده اند . صدایی از آنها بیرون نمی آمد و ما از خانه خارج شدیم .ص 53  و 54
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۶
نمک کتاب
پنجشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۳۱ ب.ظ

کمی دیرتر




دوست دارم این کتاب را به همه بدهم بخوانند حتی به خود نویسنده. دوباره بخواند شاید متوجه شود و کتاب­ های نیستان را این قدر گران نکنند.

خلاصه کتاب:
جشن نیمه شعبان بود شرکت‌کنندگان و همه با هم فریاد «آقا بیا» سر داده بودند، در آن میان جوانی با صدای بلند می‌گفت: آقا نیا، آقا نیا، جشن، جشنی بود که خیلی از آقایان کله گنده و صاحب منصب و دانشمند حضور داشتند هر کدام از آقایان به شکلی آن جوان را مورد سرزنش قرار دادند اما در اتفاقی غیر منتظره هر کدام امتحان شدند که آن طوری که ادعا می‌کنند برای ظهور، آیا حقیقتا آمادگی اطاعت و یاری امامشان را دارند یا نه؟

برش از کتاب:
🧀اسد با قاطعیتی که تعارف نبودن کلامش را برساند می گوید:
-نه مزاحم نمیشیم.
باید یک پیغام در مورد ظهور حضرت بدهم و رفع زحمت کنم!
ابوماجد, کنجکاو و متعجب می پرسد:
-پیغام؟ ظهور؟ حضرت؟
اسد می گوید:
-برای این که آقا ظهور کنن, باید تعداد یارانشون به حدّ نصاب برسه.
حضور شما برای این منظور الزامیه.
رنگ چهره ی ابوماجد به وضوح تغییر می کند. با لکنت می پرسد:
-یعنی الان؟!
و این را با چنان غلظتی ادا می کند که بوی محال از آن به مشام می رسد.
اسد تایید می کند:
-بله. همین الان.
هر یک روز دیرتر به حدّ نصاب برسه, ظهور به تعویق می افته.
ابوماجد می گوید:
-نه. صلاح نیست. الان که اصلا صلاح نیست.
اسد, حیرت مرا هم به تعحب خودش ضمیمه می کند:
-صلاح نیست؟! یعنی چی صلاح نیست؟!
ابوماجد توضیح می دهد:
-یعنی به صلاح من نیست.
باید فرصت تمدید بشه.
من احتیاج به فرصت دارم. که جبران مافات کنم.
که دو قدم برای رضای حضرت بردارم.
که دو تا تیر به طرف اسرائیل غاصب بندازم.
ما تو این سال ها اصلا فرصت نکردیم که با اسرائیل بجنگیم,
از بس معیشت سخت بود.
یعنی گذران زندگی.
مجبور بودیم واسه یه لقمه نون و یه لیوان ماءالشعیر, برچسب هر کس و ناکسی رو روی بازومون بچسبونیم و زیر عَلَمِش سینه بزنیم ...

پوستر کتاب را از اینجا دانلود کنید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۳۱
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۳ ب.ظ

سرود سرخ انار




بیست دقیقه وقت می‌گذارید برای خواندن این کتاب اما آنقدر لذت می برید که آنرا به همه توصیه می کنید


برشی از کتاب:

حاکم گفت: و اگر هیچیک از این دو راه را قبول نکنید، مردانتان را می‌کشیم و زنان و فرزندانتان را به اسارت می‌گیریم و اموالتان نیز به تملک حکومت در خواهد آمد...
با حالی زار از قصر حاکم خارج شدیم. هیچ وقت چنان احساس حقارت نکرده بودم. دیگران نیز همین احساس را داشتند. شیخ میان ما ایستاد و گفت...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۵۳
نمک کتاب
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۲۸ ق.ظ

رویای نیمه شب




درباره کتاب:
اگر میخواهی از ته دل ذوق کنی ، اگر میخواهی هی با خودت تکرار کنی چه محشر بود ، چه محشر بود ،اگر میخواهی لب هات تا بناگوش باز بشه. اگر میخواهی بفهمی یه رمان عالی یعنی چی؟ اگر میخواهی یه عشق زیبارو ببینی این کتاب رو بخون.

خلاصه کتاب:
همه از زیبایی ظاهر و پاکی سیرت هاشم خبر دارند. پسری اهل_سنت که در دکان طلافروشی پدربزرگش، جواهر و زینت آلات می سازد.
هاشم اما رازی بزرگ در سینه دارد. ریحانه. دختر ابوراجح حمامی شیعه. خودش هم می داند ازدواج یک پسر اهل سنت با دختری_شیعه غیرممکن است. از سوی دیگر خبر دارد ریحانه می خواهد به همین زودی ازدواج کند. قنواء دختر حاکم حله نیز پایش به ماجرا باز می شود و مشکلات را دوچندان می کند.
حالا هاشم میان این همه مشکل باید تصمیمات اساسی خودش را بگیرد. تصمیمی که با ضرب و شتم ابوراجح و خبر اعدامش رنگ_و_بوی_خون_و_مرگ می گیرد.
رؤیای نیمه شب، در کنار مسئله #تقریب_مذاهب و جذابیت های داستانی، مسئله مهم تری را طرح می کند؛ #امام_زمان و رابطه ایشان با شیعیان و #باورمندان به ایشان. که بدون شعارزدگی و توهین به عقاید متفاوت به خوبی شکل گرفته است و  مخاطب را با مفاهیم عمیقی آشنا می کند.....

برشی از کتاب:
می دانی آن روز که با مادرت به مغازه ی ما آمدی ، چه آتشی به جانم انداختی ، از آن ساعت ، دیگر آرام وقرار نداشته‌ام . پدربزرگم میداند که با من چه کرده‌ای . ریحانه آهی کشید و گفت : یک سال پیش روزی با مادرم به کنار رودخانه آمدیم تا هوایی بخوریم . ناگهان تورا در جمع دوستانت دیدم که آنجا روی کرسی‌هایی نشسته بودید . تو ماجرای را تعریف می‌کردی و آنها می خندیدند . سالها بود تو را ندیده بودم . از زیبایی و وقارت شگفت زده شدم . خیلی تغییر کرده بودی . آنچه را تو در مغازه در من دیدی ، من آن موقع در تو دیدم . به خانه که بازگشتم ، بیمار شدم و یک هفته بستری بودم ، در تنهایی می‌گریستم . عشق بی‌فرجامی به نظر می‌رسید باید خودم را از آن رها می‌کردم وگرنه مرگ در انتظارم بود . ص 233و 234

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۲۸
نمک کتاب