نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴ مطلب با موضوع «کتب طلایی-تقریظ مقام معظم رهبری» ثبت شده است

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

جشن حنابندان

کتاب جشن حنابندان : روایت هایی کوتاه، جذاب و خواندنی از جنگ که از خواندنشان خسته نخواهی شد.

کتاب جشن حنابندان : روایت هایی کوتاه، جذاب و خواندنی از جنگ که از خواندنشان خسته نخواهی شد.

کتاب جشن حنابندان : محمدحسین قدمی، نشر سوره مهر

تبلیغ و تقریظ آقا:

مقام معظم رهبری:
روز و شبی چند در لحظه های پیش ازخواب، درفضایی عطرآگین و مصفا و در معراج شور و حالیکه سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده ی خود عطا می کند، سیر کردم و خدا را سپاس گفتم، هم بر آن قطره ی عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلال اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است و هم بر آن دست قدرتی که نقشی چنان بدیع و یکتا بر صفحه ی تاریخ معاصر پدید آورده و صفحه هایی که افسانه وار از ذهن و چشم بشر این روزگار بیگانه است، در واقعیت این نسل از ملت ایران نقش زده است….

بریده کتاب:

میتل اشتارت که زمانی شاگرد مدرسه بوده و معلمش، کانتورک، او را تنبیه می کرده, حالا به پست و مقامی در ارتش دست یافته است و کانتورک که به سربازی آمده و دست بر قضا زیردست میتل افتاده تقاص پس می دهد و شاگرد به تلافی تنبیه گذشته استاد را مسخره و به کارهای طاقت فرسا وادار می کند.
اگر چنین حادثه ای درجبهه ی ما رخ دهد، به محض دیدار، همدیگر را می بوسند و از هم حلالیت می طلبند. بدنیست بدانید که امیری، شش ماه، در جبهه برای حلالیت طلبیدن از دوست خود به خاطر یک غیبت، در به در و سنگر به سنگر دنبالش می گشت. لحظه ی دیدار روی هم را بوسیدند و در آغوش یکدیگر عاشقانه گریستند و استغفار کردند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

دختران آفتاب

 



 

داستانی شیرین ،با درون مایه فکری: دختران آفتاب

داستانی شیرین ،با درون مایه فکری: دختران آفتاب

دختران آفتاب            امیر حسین بانکی، بهزاد دانشگر، محمد رضا رضایتمند

درباره کتاب:
جوان‌های امروزی با سوال‌ها و افکار جدیدی روبرو هستند که نیاز جدی به تفکر دارد. گفت و گوهای مطرح شده در کتاب و بحث‌هایی که بین اشخاص داستان این کتاب شکل می‌گیرد طوری گیراست که رها کردن کتاب موجب پریشانی خاطر خواهد شد. شاید نه به همه اما به بیشتر سوال‌های جوان‌های دغدغه‌مند جواب‌های مناسب و منطقی می‌دهد.

جمله حضرت آقا: پس از نزدیک سه سال توانستم دراین روزها_ ایام شهادت حضرت زهراسلام الله علیها_این کتاب را بخوانم. درمیان کتاب‌های داستانی که هدفش طرح مسایل فکری است ،این بهترین کتاب از نویسنده ایرانی است.طرح  کلی داستان و درون مایه های داستانی آن خوب و شیرین است . حرف‌ها هم قوی و منطقی است .
اتفاقا پیش از این کتاب . . .  را خواندم. آن قوی تر است. ولی با توجه به برخی ملاحظات عمده بهره‌برداری نکردن از عامل جنسی در کتاب حاضر ، در این کتاب هنر بیشتری به کار رفته است. باید ترویج شود. تنها نقطه ضعف آن ذکر مشخصات استاد فاطمه است در فصل آخر کتاب. (روزهای نیمه خرداد 87)


   
خلاصه کتاب:
 داستان کتاب در مورد دختر دانشجویی است که در خانواده‌ای با روابط سرد و دارای نقش زندگی می‌کند. تا این که یک روز از اردوی زیارتی به مشهد که دانشگاه ترتیب داده بود با خبر میشه. با این که به موقع ثبت‌نام نکرده بود اما از آن‌جایی که امام رضا علیه السلام او را طلبیده بود به اردوی مشهد می‌رود. داخل اتوبوس کم کم وقایعی شکل می‌گیرد مسئول اتوبوس «فاطمه» با چند نفری به طور اتفاقی دوست می-شود که شخصیت اصلی داستان «مریم» داخل این گروه جدید دوستی قرار می‌گیرد. دخترانی با افکار و عقاید متفاوت کم کم شروع به بحث‌هایی با مضامین مختلف می‌کنند که فاطمه همیشه جز اصلی این بحث‌ها هم بوده، چند روز بعد از رسیدن به مشهد اتفاقی رخ می‌دهد که بر زندگی مریم تأثیراتی می‌گذارد و مسیر زندگی او را به طرف دیگر می‌کشاند...


برشی از کتاب:
همهتون، متوجه شدین که ثریا گفت: به خاطر اینکه هر جا میریم تحویلمون بگیرن، مسخره‌مون نکنن. من می‌خوام بگم که فقط این ثریا نیست که چنین طرز فکری داره، همه‌مون همین طوریم! دل اصل این یه فرهنگ غلط در جامعه بود که این فکر رو در زن‌ها و دختر‌ها به وجود آورد که خوبی و برتری فقط توی قشنگی و زیور آلات و لباس‌های شیکه. صفحه 46.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۲۶ ب.ظ

آن بیست و سه نفر

کتاب آن بیست و سه نفر: چقدر جذاب و خواندنی است روایت اسارت بیست وسه نوجوان ولی شیرمرد.

کتاب آن بیست و سه نفر: چقدر جذاب و خواندنی است روایت اسارت بیست وسه نوجوان ولی شیرمرد.

 

خلاصه کتاب
این کتاب، از آنجا که در برگیرنده خاطرات و رشادت های نوجوانان رزمنده و مقاومت آنان در اردوگاه های ارتش بعث است، ناگفته بسیاری از دوران اسارت دارد. نویسنده کتاب،که سابقه 15 سال روزنامه نگاری دارد، این کتاب را به شکل روایت داستانی و دارای تعلیق های داستانی بجا، نگاشته است.
آوردن یک عده نوجوان 15 ساله به کاخ صدام و واداشتن آنان به بیان اعترافاتی دروغین مبنی بر اجباری بودن اعزام رزمندگان نوجوان به جبهه های جنگ که می توانست افکار عمومی جهانیان را در جهت خواسته های رژیم بعث عراق تغییر دهد، موضوعی است که این کتاب را بی نظیر می کند.

 

برشی از کتاب
هرچه غیبت منصور طولانی‌تر می شد اضطراب ما هم بیشتر می شد.چند دقیقه بعد در زندان باز شد و منصور در حالی‌که می خندید آمد داخل.پرسیدیم:چی شد منصور؟ گفت:هیچی بابا! یه خانواده عراقی رو کمپلت آوردن زندان. پسر بزرگشون ترسیده بود هی می لرزید و گریه می کرد.سرباز عراقی من رو برد و نشونش داد.یکی زد توی سرش و بهش گفت: گاو گنده! این بچه ی ایرانی دوازده سالشه.نه ماه هست که اسیره. همیشه هم داره می خنده.اونوقت تو با این هیکل خجالت نمی کشی؟ بدون اینکه کسی کتک بزنه دار ی گریه می کنی؟پسره وقتی این رو شنید گریه اش بند اومد!ص330

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۲۶
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۴۹ ب.ظ

پایی که جا ماند

 

 

پایی که جا ماند: روایاتی دقیق و پرکشش از زندان های مخفی عراق

پایی که جا ماند: روایاتی دقیق و پرکشش از زندان های مخفی عراق



امام خامنه ای:
تا کنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده ام که صحنه های اسارت مردان ما در چنگال نامردمانِ بعثی عراق را ،آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد.
این یک روایت استثنایی از حوادثی تکان دهنده است...

خلاصه کتاب :
خاطرات اسارت یک آزاده جانباز است که در عراق به عنوان یک اسیر مفقود الاثر بوده و فراز و نشیب های زیادی را در زندان-های عراق گذرانده اند که در این بین یکی از پاهاشون در یکی از بیمارستان های عراق قطع می شه که به همین دلیل نام این کتاب پایی که جا ماند نامیده شده است و جالب تر اینکه این کتاب را به شخصی که از همه بیشتر تو اسارت شکنجشون کردن تقدیم کردن ...


بریده ای از کتاب :
سرهنگ گفت: شما می خواستید انقلابتون روبه کشور ما صادر کنید؟!
نمی دانم چرا بیشتر عراقی ها این قدر روی موضوع صدور انقلاب حساس بودند. زیادی روی این موضوع در عراق و بین نظامیان شان تبلیغ شده بود. از بس درد داشتم برای اینکه پای مجروحم را با پوتینش فشار ندهد بهش گفتم: ماکی خواستیم انقلاب مونو به شما صادرکنیم؟ مگرحزب بعث عراق چشه, خلایق هرچه لایق
-هنوزهم بااین وضعیتی که داری به خمینی پای بندی؟
درجواب ستوان گفتم:هرکس رهبرخودش را دوست داره یعنی شما می خواید بگید صدام رودوست ندارید اسارت عقیده روعوض نمی کنه عقیده رومحکم می کنه.
-روزهای بعد بچه ها تدبیربه خرج دادندوباپس وپیش کردن کلمات شعاردادند وقتی بچه هاشعارمی دادند عراقی ها تا چند هفته ای خوشحال بودند تا اینکه عراقی ها فهمیدندبچه هابه جای مرگ بر...می گویند: مرد مرد خمینی یا مرداست خمینی,درسوله ی سه بچه هابه جای مرگ بر..می گفتند:برق رفت خمینی!
عراقی هاوقتی فهمیدندبچه هابه جای کلمه مرگ ازمردوبرق استفاده می کنند به جان مان افتادندوحسابی اذیت مان کردند.
آن روز ناهار برنج وخورش کلم بود.دریک چشم به هم زدن افسرعراقی ظرف غذارا از دستش گرفت به زمین پرت کرد اورابه دیوار چسباند و با مشت محکم به صورتش کوبید.نفهمیدم چه کارش داشتند دلم می خواست بدانم چرا افسرزندان با او اینگونه رفتارکرد.کمتر پیش می امد نگهبان ها هنگام تحویل غذا اسیری رابزنند.فاضل مترجم آن جاحاضرشدبیشترکه  دقت کردم نوشته ی روی استین پیراهنش افسرراعصبانی کرده بوداسیرایرانی قبل ازاسارت بارنگ فشاری روی استین پیراهنش نوشته بود:بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد!
-حیدر با همان لهجه ی ترکی دوست داشتنی اش دوبارتکرارکرد:سیدی!سنی ننه وین جانی ایکی داناشالاق ویر(جون مادرت دوتاکابل دیگه هم بزن)؟
کابل هابه سرتون خورده گیج شدید خواهش نمی خواهد.
حامددرحالی که به هرکداممان دوکابل دیگرکوبیدگفتهذااثنین.این هم دوکابل دیگریالابریدگم شید ازجلوچشمم دورشید)!
وقتی برگشتیم بازداشگاه گفتم حیدرمثل اینکه راستی راستی حالت خوش نیست چراگفتی دوکابل دیگربزنن؟حضرت عباسی نفهمیدی چرا؟
نه
خواستم رند بشه ارزشش رو داشت که به بهانه اربعین اقا امام حسین(ع)هرکدوممون هفتاددوکابل بخوریم خداوکیلی ارزش نداشت؟صفحه 192

سید ناصر حسینی

 

 

 

دانلود پوستر کتاب پایی که جا ماند نمونه1

دانلود پوستر دوم کتاب پایی که جا ماند

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۴۹
نمکتاب ...