نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

کتاب ها رو اگر موجود داشته باشیم از این آیدی برای خرید میتونید سفارش بدید: ketabchiii@

سایت نمکتاب را حتما دنبال کنید:namaktab.ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۰ مطلب با موضوع «کودک» ثبت شده است

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

زنگ ورزش

کتاب «زنگ ورزش» کتابی است پر از قصه های شنیدنی از بچه های خوب...

خلاصۀ یکی از داستان های کتاب:

زنگ ورزش اصلا زنگ خوبی برای مصطفی نبود.

هم کلاسی هایش به او مصطفی ریزه می گفتند چون یکبار یکی از بچه ها به او تنۀ محکمی زده بود و او را به زمین انداخته بود و بعد با تمسخر به او گفته بود آقا ریزه! زنگ ورزش هم کسی به مصطفی میدان نمی داد و او خیلی تنها شده بود. برای همین همیشه مادر را راضی می کرد که پنجشنبه ها به مدرسه نرود. بالاخره یک بار هرکاری کرد نتوانست مادر را قانع کند. برای همین با لباس ورزشی در مدرسه حاضر شد.

دبیر ورزش، آقای احمدی بچه ها را جمع کرد و گفت: امروز می خواهم برایتان یکی از خاطرات دوران نوجوانی ام را بگویم...همان زمان که من هم سن و سال شما بودم........

نویسنده: محسن بغلانی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۵
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

پیرامورا پدربزرگ مورچه ها


بریده ای از کتاب:

پیرامورا مطالعه کردن را دوست دارد. اما هیچ کدام از بچه هایش سواد ندارند... او تصمیم گرفت ما نوه هایش را با خداندن و نوشتن آشنا کند. از پدر و مادر های ما خواست تا ما را هر روز یک ساعت به خانه اش ببرند...

یک روز پیرامورا سر کلاس از بچه ها خواست تا آرزو هایشان را بگویند... هرکس آرزویی داشت بالاخره نوبت من شد... من گفتم: «آرزو داردم تا در خانۀ کشیش مهربان زندگی کنم. هر روز صبح با صدای او بیدار شوم. با صدای او بخوابم». با شنیدن آروزی من پدربزرگ به فکر فرو رفت.....


نویسنده: حمیدرضا اشترانی - سعیده روشن ضمیر

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۵
نمکتاب ...
سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۰۶ ب.ظ

گربه کنجکاو و شب پره

برای کودکان کنجکاو: گربه کنجکاو و شب پره

برای کودکان کنجکاو: گربه کنجکاو و شب پره



namaktab.ir


خلاصه کتاب: شب پره و گربه باهم همراه می شوند و دربارۀ نور و خواص آن صحبت می کنند.


برشی از کتاب: گربه کنجکاو از روی پله ها پایین آمد و به آسمان پرستاره نگاه کرد. شب پره هم کنار او آمد و گفت: «ستاره ها را فقط در شب می توان دید»....خورشید هم یک ستاره است، اما چون از ستاره های دیگر به زمین نزدیک تر است، نورش از دیگر ستاره ها درخشان تر است و بزرگ تر به نظر می رسد.


نویسنده: جف وارینگ

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۶
نمکتاب ...
دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

بچرخ تا بچرخیم


بعد «برجام» چی می شه؟ اگه آمریکاییا بیان ایران، چی کار می کنن؟ ما باید چی کار کنیم؟ کتاب «بچرخ تا بچرخیم» قصه فرفره ساختن «مسعود» و «مجید» و «مصطفی» است؛ ماجرای توافق «عمو حسن» با «آقای سام»؛ تا هم فرفره های بچه ها بچرخه و هم چرخ زندگی بزرگترا. جنجالی ترین کتاب و انیمیشن رو از دست ندین


برشی از کتاب:
صبح نشده ، فرفره های ما بهتر و بیشتر از فرفره های پسر های آقای سام می چرخیدند. همه با هم میگفتیم: میشه، میتونیم! میشه میتونیم!
ما نوه ها که فرفره دار شدیم لبخند روی لب های آقاجون نشست.
آقاجون با افتخار گفت: دیدین میشه، دیدین میتونین!

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۰ ب.ظ

خدایا اجازه!

بریده ای از کتاب:

تو هرجا که دلت خواست می توانی دعا کنی. من بیست و چهار ساعت بیدارم و هرگز نمی خوابم. برای شنیدن دعای تو همیشه آماده ام. کاری هم ندارم کجا هستی. تو اگر در چرخ و فلک هم باشی می توانی دعا کنی.....دعا در هیچ جا ممنونع نیست.

کتاب «خدایا اجازه!» پاسخ های زیبا و ساده ای به پرسش های گوناگون کودکان در زمینه های اخلاقی و اعتقاده داده است که باعث تقویت روحیه پرسشگری کودک می شود!

نویسنده: غلامرضا حیدری

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۴۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۹ ب.ظ

چشم عسلی

بریده ای از کتاب:

«بوی علف و سبزه در تمام کوهستان پیچیده بود. بچه آهو های زرنگ از روی سنگ ها بالا می رفتند...آهوخانم خیلی دلش می خواست که برّه کوچکش هم این طوری باشد. او را صدا زد و گفت: «برۀ کوچکم! بیا و با دوستانت بازی کن!» چشم عسلی جواب داد: «نمی خواهم بازی کنم. من می ترسم. اگر زمین بخورم پای نازکم می شکند...»

و اینطوری بود که چشم عسلی از ترس زیاد و گوشه نشینی با کسی بازی نمی کرد تا اینکه بالاخره....

نویسنده: مهری ماهوتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۹
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ق.ظ

شکرستان-شیرآب

تاجری پسر خود را گم کرده بود و برای یابندۀ پسرش پاداش خوبی قرار داده بود. همه مردم شهر سعی می کردند با ساختن داستان های دروغین از تاجر پاداش بگیرند...تا اینکه فقیری با ساختن دورغی خود را جای پسر تاجر زد. اما ناگهان...

نوسنده: سروش چیت ساز

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۹
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۲۵ ب.ظ

سنگریزه آبی

محمدعلی در زمان کودکی خود به همراه پدرش مدتی در اسارت بود...در این کتاب داستان هایی از آن زمان را از زبان محمدعلی می خوانیم. مثلا داستان رفاقت محمدعلی با پسری همس و سال خودش به نام رضا و یا کفش سفیدی که صلیب سرخ به آنها داده بود...!

نویسنده: موژان نادریان

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۲۵
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۱۶ ب.ظ

گردنبند عجیب

بریده ای از کتاب: فقیر خوشحال شد و خندید. فاطمه (س) از او پرسید چرا می خندی؟

فقیر گفت: «ای دختر رسول خدا! از برکت این گرنبند شادمان شدم. زیرا گرسنه ای را سیر کرد، برهنه ای را پوشاند، فقیری را پولدار، پیاده ای را سواره و بنده ای را آزاد کرد...

نوسنده: غلامرضا آبروی

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۶
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۶ ب.ظ

ماجرای غدیر خم

 

آن حج آخرین حجی بود که پیامبر (ص) در آن حضور داشت. در مسیر بازگشت در منطقه غدیرخم رسول خدا درمیان 120 هزار نفر از حاجیانی که در این حج حضور داشتند؛ موضوع بسیار مهمی را مطرح کردند تا آنها هم به دیگران این مضوع مهم را اطلاع دهند....آن خبر، خبر جانشینی و ولایت امام علی (ع) بعد از پیامبر خدا بود...

نویسنده: عبدالرحمان شکری

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۶
نمکتاب ...