نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۶ آذر ۹۸، ۰۶:۵۰ - حجت پناه زاده
    ممنون

۱۰۲ مطلب با موضوع «1. جوان :: 1.1رمان و داستان بلند» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بی واسطه

کتاب بی واسطه : کلامی ساده و دلنشین، دلی آماده و پذیرا…همین کافیست برای انتخاب مسیر

 

کتاب بی واسطه
نویسنده: محبوبه زارع
انتشارات: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

معرفی:

گاهی واسطه ها جز خیانت در حق من و تو کاری نمی کنند. حقایق را می پوشانند، زیبایی ها را به من و تو زشت نشان می دهند و زشتی ها را بسیار جذاب. زندگی ما را به هم می زنند با این مدل فکر و زندگیشان!
دختر داستان هم با رابطه پرفسور نگاهی دیگر به زندگی دارد. تا اینکه یک نامه به دستش می رسد! نامه ای بی واسطه که او را به سوی عشق راهنمایی می کند. به قول توماس: عشق و زندگی!

بریده کتاب:

باغبان ۳۵ ساله، نه فقط امروز که از حضور استر در خانه خبر داشت، بلکه همه ی روزها و شب ها را تا دیر وقت چشم به راه او می ماند. این اهمیتی نداشت که آیا به آنجا خواهد آمد یا نه؟ اصلا مهم نبود که استر در برلین به سر می برد یا برای کنفرانس های ملی یا بین المللی به سفر رفته. تنها چیزی که از نظر توماس مهم بوده همین یاد بوده و به یاد بودن! یاد استر برای او شیرین ترین حلاوت زندگی بود و بس!
(ص۲۴)

بریده کتاب(۲):

_توماس! برایم توضیح بده که آدم چطور می فهمد که عاشق شده است. خود تو چطور فهمیدی که عاشق شده ای؟
استر آهی کشید: توماس! من حتی نمی دانم چه چیزی در جانم شعله ور شده.
عشق است یا چیز دیگری. برای همین آمده ام تا از تو بپرسم. آمده ام بپرسم نشانه ی عشق چیست؟
این بار توماس بغض کرده بود رنج می کشید از این که مجبور است مقابل کسی که تمام دانش را تسخیر کرده عشق را شرح دهد در حالی که معشوق کم ترین خبری ازآتش دل او نداشته است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۶ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۳ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

یک دقیقه سکوت

 

کتاب یک دقیقه سکوت : شرحی از زندگی شهید ادواردو آنیلی. نمیشناسی؟! تعلل نکن.

 

کتاب یک دقیقه سکوت
نویسنده: نفیسه نظری
انتشارات: عهد مانا

بریده کتاب(۱):

کم‌کم ورزش‌کاران تیم وارد زمین شدند… همه خبرنگاران مانند آبراهام درحال آماده کردن دوربین‌هایشان بودند و منتظر شنیدن سوت داور برای آغاز بازی …
ناگهان از بلندگوی ورزشگاه همگی دعوت به یک دقیقه سکوت شدند.
سخن‌گوی ورزشگاه از مرگ مردی به نام «ادواردو آنیلی» گفت.
ورزشگاه یک دقیقه در سکوت فرو رفت.
آبراهام پس از پایان نیمه ی نخست بازی به سوی یکی از خبرنگارهای ایتالیایی رفت. پس از کمی گفتگو، از درباره ادواردو آنیلی پرسید. خبرنگار ایتالیایی پاسخ داد:
_ چگونه آن‌ها را نمی‌شناسی آنیلی ها خاندان سلطنتی ایتالیا محسوب می شوند آبراهام با کنجکاوی پرسید: خاندان سلطنتی؟! چرا به آنها این لقب را داده‌اند؟
خبرنگار ایتالیایی پاسخ داد: چون خانواده آنیلی یکی از ثروت‌مند ترین و معروف‌ ترین خانواده‌ها در ایتالیا هستند و می‌‌توان به جرئت گفت اقتصاد ایتالیا در دست آن‌ها جابه‌جا می شود. ادواردو آنیلی هم قبلاً وارث این ثروت عظیم بود. باشگاه یوونتوس هم جزئی از این ثروت عظیم است. آبراهام پرسید اتفاق؟ چه اتفاقی برای آقای ثروتمند افتاده؟
خبرنگار ایتالیایی درحالی‌که لنز دوربینش و بررسی می‌کرد گفت : خودکشی بوده.
ص ۶ و ۷

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

زن آقا

 

کتاب زن آقا : سفرنامه ای جذاب و پر ماجرا از یک زوج جوان، لبخند به لبت می آورد.

 

کتاب زن اقا
نویسنده: زهرا کاردانی
انتشارات: سوره مهر

بریده کتاب:

زن آقا می پرسه چرا درِخونه تون شبا بازه؟ چرا ما می آییم و پیشت می شینیم؟
– رسم داریم، زن آقا! کسی که عزیزش فوت می کنه، تا چهل روزهمسایه ها می آن و کنارش می مونن. بهش دلداری میدن. براش غذا و حلوا می آرن. تنهاش نمیذارن که غصه بخوره. حتی اجازه نمیدن بریم خرید. خودشون برامون از مغازه خرید می کنن…
خنده ام گرفت. بابا که دوسال پیش فوت کرده بود، میان گریه و زاری ودردسرهای کفن و دفن، داشتیم به غذای مهمان ها فکر می کردیم هنوز قیمت نجومی قبر از ذهنمان پایین نرفته بود که هزینه های پذیرایی و ناهار و هزار جور مصیبت دیگر به سرمان آوار شد.
وقتی مراسم تمام شد، به مهمان ها گفتیم: بیایید خونه ما. دلمان نمی خواستیم با واقعیت رفتن بابا تنها بمانیم با تختی که گوشه خانه خالی بود، در و دیواری که تا همین چند روز پیش دستش را به آن ها گرفته بود و رفته بود حمام.
مهمان ها گفتند: بیاییم خونه شما چی کار؟
فکر کردم چقدر ما شهری ها تنهاییم!

بریده کتاب(۲):

بچه های نه ده ساله دور هم جمع شده بودند. چادرهای سفیدشان شبیه هم بود با گلهای صورتی پارچه ای روی سرشان تل درست کرده بودند. با هم پچ پچ می کردند وگاهی مرا می پاییدند.

-خانم، ما خیلی قرآن دوست داریم.برامون کلاس می ذارید؟
کارهای خانه و دو سه وعده غذا پختن، حضور سید علی و اضافه شدن نبات سادات اجازه نمی داد کلاسی تشکیل بدهم.
گفتم: نمیتوانم از پسش بربیایم.
تصمیم گرفتم کمی سر بگردانمشان تا منصرف شوند. گفتم بروند اسم حداقل ده نفر را بنویسند وقتی جمع شدند، بیایند ببینم چه می شود…

…در می زدند، دویدم و قبل از آنکه نبات سادات بیدار شود، در را باز کردم. همان بچه ها ایستاده بودند پشت در و دوستهایشان صف کشیده بودند پشت سرشان. تعدادشان زیادتر شده بود.
کاغذی را به طرفم گرفتند. اسمهاشان را باهمان خط کودکانه ی خرچنگ قورباغه ای نوشته بودند. پرسیدند کی می آیم وکلاس را شروع می کنم؟
نگاهشان کردم. بعضی هاشان چادر رنگی وبعضی چادر سیاه به سر کرده بودند. لبخند می زدند ومشتاقانه نگاهم می کردند!
به آن ده تا فرشته میتوانستم نه بگویم؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۶ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

نیمه پنهان مکران

 

کتاب نیمه پنهان مکران : گذری به یک سرزمین، سرزمینی زیبا با مردمانی زلال و بی ریا

 

کتاب نیمه پنهان مکران
نویسنده: محمدهادی حیدری نسب
انتشارات عهد مانا

معرفی:

🏝مکران، پاره‌ای از تن زیبای سرزمینمان ایران است.
🏖 سواحل زیبای دریای عمان، که حاشیه‌اش کویر و دشت و نخلستان‌هایی احاطه کرده است و در میان آن‌ها مردمانی از طوایف گوناگون شیعه و سنی زندگی می‌کنند.
این سفرنامه، گذری است از میان این سرزمین برای آشنایی اعتقادی با انسان‌های مهربان و زحمت کش آن‌جا…

🍃 نیمه پنهان مکران انسان‌هایی هستند که در هیاهوی بازی‌های سیاسی در اعتقادات خود غوطه‌ور می‌شوند و به حقیقت می‌پیوندند.

بریده کتاب:

⏰پانزده دقیقه اول مشخص نبود که آن‌ها می‌خواهند درباره شیعه تحقیق کنند یا آمدند نظر امین را برگردانند. امین ابتدا مقداری درباره دلایل تشیعش گفت ولی آن‌ها با جاهل پنداری امین به او گفتند: «تو که درس حوزوی نخوانده ای و سواد کافی نداشتی. چطور تشخیص دادی که شیعه بر حق است؟»

🗣لحن صحبت امین عوض شد و از سواد مذهبی‌اش دفاع کرد. از فعالیت‌هایش وقتی که سنی بود گفت و مقداری درباره تناقضات و عملکردهای منفی برخی مولوی‌های برجسته اهل سنت صحبت کرد.
آن‌ها گفتند: «این‌که دلیل نمی‌شود فلان مولوی چه کارکرده و فلانی چه کار!»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

سرزمین نوچ

سرزمین نوچ : یک مهاجرت، مهاجرتی به ظاهر جذاب و رؤیایی، انتهای ماجرا خواندنی ست

کتاب سرزمین نوچ نویسنده: کیوان ارزاقی انتشارات: نشرافق

سرزمین نوچ : یک مهاجرت، مهاجرتی به ظاهر جذاب و رؤیایی، انتهای ماجرا خواندنی ست

 

کتاب سرزمین نوچ
نویسنده: کیوان ارزاقی
انتشارات: نشرافق

معرفی:

یک زوجِ عاشقِ خوشبخت، که رفته اند در سرزمین رویاها (بخوانید آمریکا) زندگی کنند..ظاهرا همه چیز خوب پیش می رود تا زمانی که یک اتفاق، مردِ داستان را……….!؟
بخوانید تا ببینید چه می شود!!

بریده کتاب:

دختر کلاس اول دبستان دستخط های کج ومعوج، نقاشی کاردستی، ارشیو مجله ها، وروزنامه ها، آلبوم عکس ها، خنزرپنزر هایی که سالها از این خانه وآن خانه کشیدی حالا باید نکلیفش را مشخص کنی”وقتی تصمیم به مهاجرت میگیری، دوتا چمدان ۲۰کیلویینه قدرت تحمل این همه خاطره را دارد ونه تومیتوانی دل بکنی از همه چیز هایی که زمانی دلخوشی تمام زندگی ات بود.

وقتی آرش وصنم ایران را ترک می کردند نمی دانستنند مهاجرت به امریکا با اتفاق های غیر منتظره، شادی ها وتلخی های بزرگی همراه است.

کیوان ارزاقی در سرزمین نوچ بخشی از زنگی ایرانیان ساکن امریکا را به شکل واقعی ترسیم کرده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ۰۷:۴۹ ب.ظ

هات

رمان هات : صفات گرچه نیک، در ره خدا جواب می دهد. غیر آن بار کجی ست که به مقصد نمی رسد

رمان هات نویسنده: محمدعلی قاسمی انتشارات: سوره مهر

رمان هات : صفات گرچه نیک، در ره خدا جواب می دهد. غیر آن بار کجی ست که به مقصد نمی رسد

 

رمان هات
نویسنده: محمدعلی قاسمی
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

هات داستان جوان خوش قد و قامت، زورگو، شجاع و یک دنده است که درون گرایی اش داد همه را بلند کرده است… جوانی پر توان و پر شور که در این میان مسیر زندگیش عوض می شود …
عوض شدن خیلی خوب است اما عوضی شدن را یکی دوست دارد آن هم فقط ابلیس!

بریده کتاب(۱):

از خدا کمک بخواه پسر
-کدوم خدا؟ اصلاً کو خدا؟! اون خدایی که پدر شب و روز صدایش می کند و جوابشو نمی ده؟ یا خدای تو که هیچ کاری ازش ساخته نیست؟
مادر گفت:”مارو با خودت به چاه دوزخ نبر کافر! برو! برو به هر جهنم دره ای که می ری”

بریده کتاب(۲):

به ابتدای خانقاه که می رسی، سامر می گوید باید گوشه ای بایستی و به اعجاز دراویش خرقه پوش نگاه کنی که پیغمبرانه چه کارها که نمی کنند.
داخل که می شوی چند نفر دیگر هم هستند و روبرویشان آدم های عجیب و نحیف که پوستشان به استخوان چسبیده و موهای ژولیده و ریش بلندی دارند مشغول راز و نیازند. یکی شان روی انگشت یک پا نشسته و پلک ها را بسته. انگار به خواب رفته. دیگری دارد چاقویی به لثه اش فرو می کند و تیغه ی چاقو از دیگر قسمت لثه و دهانش بیرون زده. نیشخندی می زنی.
-نگاشون کن! چشم بندی می کنن. دارن سر مردم کلاه میذارن!
صدا به گوش یکی از دراویش می رسد آنکه نزدیک تر است و روی انگشت یک پایش نشسته و انگار خواب است، ناگهان بلند می شود. یقه پیراهن را می گیرد و مانند پر کاهی از جا بلند می کند…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۸ ، ۱۹:۴۹
نمکتاب ...
جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

رعنا

 
 
 
رعنا : زندگی دختری با خنده ها و گریه هایش، عاشقی ها و شکست هایش

رعنا : زندگی دختری با خنده ها و گریه هایش، عاشقی ها و شکست هایش

رعنا، مژگان شیخی

معرفی:
گاهی زندگی شیرین است و گاهی آنقدر تلخ که تو را به زانو درمی آورد. رعنا دختری ست که خنده ها و گریه هایش، عاشقی ها و شکست هایش این کتاب زیبا را رقم می زند.

بریده ای از کتاب:
نزدیک عید بود . پدرم به من پول داد تا با نامادری ام بروم و برای خودم کفش و لباس بخرم .
نمی توانستم خودم را راضی کنم . روز قبل از عید پدرم یک بوقلمون بزرگ همراه با مقدار زیادی شیرینی و میوه خریده بود و به خانه زن اولش برد . من هم همان موقع فکری به خاطرم رسید . فوری بازار رفتم و دقیقا همان چیزهایی که پدرم خریده بود، من هم خریدم و به خانه ی مادرم بردم . بچه ها از دیدن من و چیزهایی که خریده بودیم از خوشحالی داشتند بال درمی آوردند.

 
 
 
 
عکس نوشته های زیبا از کتاب رعنا

عکس نوشته های زیبا از کتاب رعنا

 

عکس نوشته های زیبا کتاب رعنا

بعضی وقت ها اصرار زیادی در کار صلاح نیست…
این من بودم؟ که همه چیز را پشت سر گذاشتم؟
درد دل هایم در آن لحظه خاص با خدا تمامی نداشت.

بیشتر بخوانیم:
رمان رعنا: داستانی ساده صمیمانه و واقعی از جنگ یک دختر با مشکلات و زشتی ها

هنوز خودم را خوب نمی شناسم،
این همه تحمل و صبوری …
انگار زندگی ام پس از مدتی توقف دوباره شروع شده بود…
بیشتر شب ها تا دیر وقت به یاد مادرم گریه می کردم…
گاهی زندگی شیرین است و گاهی انقدر تلخ که تو را به زانو در می آورد.
رعنا دختری است که خنده ها و گریه هایش، عاشقی ها و شکست هایش این کتاب زیبا را رقم می زند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

لحظه های انقلاب

لحظه های انقلاب : مستندی از لحظه های ناب و بی نظیر انقلاب مردم ایران...

لحظه های انقلاب نویسنده: محمود گلابدره ای انتشارات: نشر معارف

لحظه های انقلاب : مستندی از لحظه های ناب و بی نظیر انقلاب مردم ایران…

 

لحظه های انقلاب
نویسنده: محمود گلابدره ای
انتشارات: نشر معارف

خلاصه :

کتاب شامل خاطرات یک نویسنده ی جوان در دوران انقلاب است که در متن حوادث و اتفاقات در زمان وقوع انقلاب اسلامی حضور دارد و با تمام وجود در لحظات پایانی انقلاب همه چیز را حس کرده واین حس را به خوبی به مخاطب منتقل می کند و نشان می دهد که چگونه در هفته های آخر پیروزی انقلاب روزها با بیم و امید نسبت به شکست ویا پیروزی این انقلاب می گذرد ونهایتاً انقلاب در این لحظات بیم و امید پیروز می شود.
انقدر کتاب جالب و زیبا بود که حتی اگر در ابتدا نسبت به این موضوع رغبتی نداشته باشی، با خواندن چند صفحه از کتاب علاقه مند می شی تا بقیه کتاب را بخوانی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

هزار و سیصد و پنجاه و هفت

رمان هزار و سیصد و پنجاه و هفت : اگر خواندی و عاشق این ناهید داستان ما نشدی با من...

رمان هزار و سیصد و پنجاه و هفت نویسنده: سعید تشکری انتشارات: نشر بوی شهر بهشت

رمان هزار و سیصد و پنجاه و هفت : اگر خواندی و عاشق این ناهید داستان ما نشدی با من…

 

 

رمان هزار و سیصد و پنجاه و هفت
نویسنده: سعید تشکری
انتشارات: نشر بوی شهر بهشت

معرفی:

من ناهیدم، ۱۴ ساله، دختر یکی یکدانه ساکن مشهد. اعتماد به نفس و معدل ۲۰ .کارهای مخفیانه ای که با جوانان دانشجو انجام می‌دادیم شده است داستان این کتاب… بخوانیدش تا … .

خلاصه:

داستان دختری ۱۴ ساله به نام ناهید که همراه با گروهی از جوانان دانشجو در مشهد کار های انقلابی می کردند. بیان وقایع انقلاب و به شهادت رساندن آقای کافی و … از ویژگی های خوب کتاب است.
نهایت شهادت ناهید و بسیاری از جوانان در نیمه شعبان است.

بریده کتاب(۱):

ناهید یکی یکی عکس ها را با دقت نگاه می‌کرد. بازجو همه حرکات ناهید را زیر نظر داشت.
-خب؟ اینا رو میشناسی؟
-نه قربان
خوب نگاه کن. اینا پاتوق شان مسافرخونه های این اطرافه. مسافر خانه شما هم زیاد می آمدند. عکس ها همه آشنا بودند بهرام، رضا، محمد حسین، سهیل، مهتاب… ( صفحه ۸۰)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مردی از جنس نور

مردی از جنس نور : روایتی از شرح بزرگترین تحریف و انحرافات در عالم..بشدت متفاوت

مردی از جنس نور نویسنده: سیدمهدی شجاعی انتشارات نیستان

مردی از جنس نور : روایتی از شرح بزرگترین تحریف و انحرافات در عالم..بشدت متفاوت

 

مردی از جنس نور
نویسنده: سیدمهدی شجاعی
انتشارات نیستان

معرفی:

سلیم: این کتاب، شرح بزرگترین تحریف و انحرافات در عالم است. من این کتاب را نه با مرکب و قلم، که با خون و استخوانم نوشتم…(ص۱۲۰)
یه رمان متفاوت تر از اون چیزی که فکرشو می کنی…

خلاصه:

سلیم ابن قیس هلالی از اصحاب حضرت رسول(ع)است که کتابی بسیار ارزشمند دارد، به نام اسرار آل محمد(ص)، کتابی حدیثی است.
او پیرمردی است در زمان حجاج، حجاج خلیفه اموی به دنبال اوست تا کتابش را بگیرد و ناپدید کند. سلیم شهر به شهر و دیار به دیار از دست او می گریزد. شیعیان نیز با سلیم همکاری می کنند و برای اینکه سلیم به دست حجاج گرفتار نشود،خود را به هیأت سلیم در می آورند که این امر باعث سردرگمی حکومت حجاج می شود. سرانجام سلیم وارد خاک ایران می شود. ایرانیان که محبّ اهل بیت هستند به او پناه می دهند و او را از دست مأموران حجّاج می رهانند، این کتابِ حدیثی سرانجام به ابان ابن تغلب که یکی از محبین اهل بیت در ایران است سپرده می شود. تا امروز که به دست ما می رسد.

بریده کتاب(۱):

سر دسته: جسارت زنانه مرا مسحور می کند.
زن: مرا نیز صراحت مردانه.
سردسته: پس معامله تمام است؟
زن: معامله در خلوت به سر انجام می رسد(با اشاره به سربازها) نه در حضور دیگران!
سردسته ذوق زده به دیگران می گوید: فعلا بیرون باشید و زیر لب به سربازان می گوید: و سهم خود را بعدا بستانید.
سربازان بیرون می روند. تازه پا از در بیرون گذاشته و در را بسته اند که ناگهان سر سردسته از پنجره بر زمین جلوی پایشان می افتد. هر دو سرباز وحشت زده و ناباورانه به سر خون آلود می نگرند.(ص۲۷)

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...