نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۸ مطلب با موضوع «1. جوان :: 1.2.ستاره های درخشان(جنگ و مقاومت) :: ّاسارت» ثبت شده است

پنجشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۰۰ ب.ظ

دوره درهای بسته ( 6 علی محمد احدطجری)

دوره درهای بسته(۶) : گوشه ای از اسارت را بخوانید و قدر بدانید آزادی را…

 

معرفی:

آزاد بودن یا آزادی با ول گشتن با آزاد گشتن فرق دارد.
کتاب خاطرات اسرا مزه های شیرین زندگیمان که ما آنها را ندیده می گیریم زیر زبانمان می گذارد تا برای لحظه ای از خدا به خاطر نعمت های زیادش مخصوصا به خاطر آزادی تشکر کنیم و اینقدر ول نباشیم. دل آزاد با دل ول خیلی فرق دارد.

بریده کتاب:

وقتی خبر رحلت امام (ره)رادر اردوگاه عراق دادند …فکر می کردم همه این سالها را هدر کرده بودیم، برگردیم ایران، دوباره امام را ببینیم. حالا که امام دیگر زنده نبود، برمی گشتیم ایران چه می شود؟!
انگار همه مصیبت های عالم یک جادوی سرمان خراب شده بود، یاد سالهای گذشته افتادم که وقتی یکی از بچه ها برای امام نامه نوشته بود امام (ره) هم جواب نامه را با دست خط خودش داده بود، نامه کوتاه بود اما چه قدر آرامش داشت.
نوشته بود :«بسم الله الرحمن الرحیم فرزندانم پدر پیر شما همیشه به یادتان است روح الله الموسوی » گریه می کردم ودست می کشیدم روی کاغذ، انگار حرم را زیارت می کردم و…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۸ ، ۱۴:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تا نیمه ی راه

تا نیمه ی راه : خاطرات شفاهی خدیجه میرشکار اولین زن اسیر ایرانی

تا نیمه ی راه : خاطرات شفاهی خدیجه میرشکار اولین زن اسیر ایرانی

تا نیمه ی راه : ابوالقاسم علیزاده، نشر شمشاد

معرفی:

داستان همه عروس دامادها یه طرف، داستان حبیب و نامزدش یه طرف. عاشقانه های دامادی که آرام آرام مقابل عروسش جان می دهد و شکنجه هایی که عروس تنها به جان می خرد تا…

بریده کتاب(۱):

هنوز جمله تمام نشده بود که صدای شلیک گلوله به گوشم رسید. ناخودآگاه به اطراف خیره شدم…. کمی دقیق تر شدم باورم نمی شد. با وحشت واضطراب خاصی گفتم: حبیب! عراقی ها….
هنوز حرفم تمام نشده بود که تیراندازی به سمت ما شرع شد…. نمی توانستیم هیچ عکس العملی نشان بدهیم. نه من قادر بودم دست به اسلحه ببرم نه حبیب…..حبیب باورش این بود که جاده در دست مدافعان ایرانی است و می شود از سوسنگرد خارج بشویم….

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

وقتی کوه گم شد

وقتی کوه گم شد: کسی که روی کوه را هم کم کرده است، بخوانید روایت زندگی اش را.

وقتی کوه گم شد: کسی که روی کوه را هم کم کرده است، بخوانید روایت زندگی اش را.

وقتی کوه گم شد: بهزاد بهزادپور

معرفی:

کوه گم نمی­ شود. محکم و پابرجاست. قهرمان جوان این کتاب کاری کرده ­است که کوه هم مقابلش به شکوه قد علم می­کند. اما امان از وقتی که قهرمان خواستنی داستان دزدیده می­شود. . .حیف است پهلوان کشورت را نشناسی.

خلاصه:

این کتاب ماجرای عاشقانه متفاوتی است بین یک پسر کتاب فروش و یک دختر نوجوان.
پسر نامه هایش را پشت کاغذهای باطله می نوشت، کاغذهایی که پشت آن یک داستان دنباله دار بود. دختر اوایل نامه ها را دوست داشت امام کم کم منتظر نامه ها می ماند به شوق داستان پشت آن…
عشق جوان ها گاهی باعث می شود که سر به کوه بگذارند…

بریده کتاب(۱):

نامه:
سلام امید زندگیم، باز هم منم، سعید تو، سعید بی­نوا! این صدو بیست و چهارمین نامه است که برایت می­نویسم و تو هنوز حتی یک کلمه هم به من پاسخ نداده ­ای. فقط بی هیچ کلامی نامه­ هایم را بر میداری و با نگاه زیبا اما ساکتت به من می­نگری و می­روی.
چقدر در برابر خانه ­تان بنشینم و کتاب­های عاشقانه بفروشم تا شاید تو از خانه بیرون بیایی و من بتوانم برای لحظه­ای تو را ببینم!….

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
کتاب روزگاران(بانوان آزاده): خاطرات شنیدنی ۴ دختر ایرانی که در اسارت فرمانده زندان بغداد را ذله می کنند.

کتاب روزگاران(بانوان آزاده): خاطرات شنیدنی ۴ دختر ایرانی که در اسارت فرمانده زندان بغداد را ذله می کنند.

کتاب روزگاران(بانوان آزاده) : فاطمه مصلح زاده

معرفی:

خاطرات چهار دختر ایرانی که در اسارت، فرمانده زندان امنیتی بغداد از دست آنان ذله می­ شود و خون می­ گرید، شنیدنی است. غرور آفرین است. و البته خواندنی…

بریده کتاب(۱):

نمازمان که تمام شد دست هم دیگه را گرفتیم و بلند بلند دعای وحدت خواندیم. صدایمان توی راه رو می پیچد. نگهبان دریچه سلول را باز کرد”ساکت باشین” گوش نکردیم.
دوباره داد زد: ساکت.
بقیه اگر سرو صدا می کردند می ریختند توی سلول و می زدنشان با ما نمی دانست چه کار کند. عاجز شده بود. می گفت: “شما اسیر ما نیستین، ما اسیر شما شده ایم.”

بریده کتاب(۲):

فرمانده اردوگاه گفته بود با خودم ببرمشان دفترش. می دانست حرف من را گوش می کنند.
رفتم دم اتاقشان. دوتا از دخترها نماز می خواندند، دوتا دیگر با من آمدند. رفتیم دفتر فرمانده چشمش که بهشان افتاد. داد کشید:” ابوترابی از این ها بپرس آخه از جونمون چی می خوان؟”

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مرد

مرد ،داود امیریان، سوره مهر

اگر می خواهید عاشق حاج احمد متوسلیان شوید حتما بخوانید: مرد

اگر می خواهید عاشق حاج احمد متوسلیان شوید حتما بخوانید: مرد

بریده ای از کتاب(۱):
شفیعی گفت: یاسینی اولین نفر نیست . قبل از او برای هفت – هشت نفر از بچه ها تو همین بیمارستان مراسم بله برون و عقد کنان راه انداخته اند. ببین برادر احمد می گم میخوای …
احمد به تندی حرف شفیعی را برید و گفت: لازم نکرده برای من کاری کنی . راست می گی برای خودت آستین بالا بزن .
– چی می گی حاجی من بدبخت زن دارم . اگه بفهمه که می خوام دست از پا خطا کنم دو تا توپ خونه آتیش حرومم می کنه . (صفحه ۴۱)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۲۶ ب.ظ

آن بیست و سه نفر

کتاب آن بیست و سه نفر: چقدر جذاب و خواندنی است روایت اسارت بیست وسه نوجوان ولی شیرمرد.

کتاب آن بیست و سه نفر: چقدر جذاب و خواندنی است روایت اسارت بیست وسه نوجوان ولی شیرمرد.

 

خلاصه کتاب
این کتاب، از آنجا که در برگیرنده خاطرات و رشادت های نوجوانان رزمنده و مقاومت آنان در اردوگاه های ارتش بعث است، ناگفته بسیاری از دوران اسارت دارد. نویسنده کتاب،که سابقه 15 سال روزنامه نگاری دارد، این کتاب را به شکل روایت داستانی و دارای تعلیق های داستانی بجا، نگاشته است.
آوردن یک عده نوجوان 15 ساله به کاخ صدام و واداشتن آنان به بیان اعترافاتی دروغین مبنی بر اجباری بودن اعزام رزمندگان نوجوان به جبهه های جنگ که می توانست افکار عمومی جهانیان را در جهت خواسته های رژیم بعث عراق تغییر دهد، موضوعی است که این کتاب را بی نظیر می کند.

 

برشی از کتاب
هرچه غیبت منصور طولانی‌تر می شد اضطراب ما هم بیشتر می شد.چند دقیقه بعد در زندان باز شد و منصور در حالی‌که می خندید آمد داخل.پرسیدیم:چی شد منصور؟ گفت:هیچی بابا! یه خانواده عراقی رو کمپلت آوردن زندان. پسر بزرگشون ترسیده بود هی می لرزید و گریه می کرد.سرباز عراقی من رو برد و نشونش داد.یکی زد توی سرش و بهش گفت: گاو گنده! این بچه ی ایرانی دوازده سالشه.نه ماه هست که اسیره. همیشه هم داره می خنده.اونوقت تو با این هیکل خجالت نمی کشی؟ بدون اینکه کسی کتک بزنه دار ی گریه می کنی؟پسره وقتی این رو شنید گریه اش بند اومد!ص330

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۲۶
نمکتاب ...
جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ب.ظ

حکایت زمستان

حکایت زمستان : حکایت از روزهای سرد است ولی گرم می کند دلمان را به قوی مردانش

حکایت زمستان : حکایت از روزهای سرد است ولی گرم می کند دلمان را به قوی مردانش

حکایت زمستان : سعید عاکف، نشر ملک اعظم



درباره کتاب:
خیلی از آدمها از بهار زندگی شان کلی خاطره تعریف می کنند اما از پاییز و زمستان های روح و جسمشان جز افسردگی و خستگی هیچ ندارند.
خیلی باید متفاوت باشی تا بتوانی زمستان زندگیت را مثل بهار با شور بگذرانی!

برشی از کتاب:
تکه گوشت را به دو سیخ کشیدم و گرفتمش روی آتش. بعد زودی صدای جیلیز و ویلیزش بلند شد. همزمان با بلند شدن این صدا کف های تاید شروع کرد به قلپ و قلپ کردن و بالا آمدن .
بالاخره با هر فیلم و زینگی که بود ، کباب چنجه درست شد. مخصوصا کمی هم آن را سوزاندم تا اثر کف های تاید از رویش محو شود . تا جایی که می شد بهش نمک زدم .
بسم اللهی گفتم و سیخ را دادم دست جک بالانس.
لقمه اول را که فرو داد گفت حِلو حِلو ابومشاکل.
می دانستم یکی از تاثیرات فوری تاید ،گرفتار کردن فرد به اسهال است .
 جک بالانس هنوز از آشپزخانه بیرن نرفته بود که تنگش گرفت و گرفتار اسهال خونی شد...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۳
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۴۹ ب.ظ

پایی که جا ماند

 

 

پایی که جا ماند: روایاتی دقیق و پرکشش از زندان های مخفی عراق

پایی که جا ماند: روایاتی دقیق و پرکشش از زندان های مخفی عراق



امام خامنه ای:
تا کنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده ام که صحنه های اسارت مردان ما در چنگال نامردمانِ بعثی عراق را ،آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد.
این یک روایت استثنایی از حوادثی تکان دهنده است...

خلاصه کتاب :
خاطرات اسارت یک آزاده جانباز است که در عراق به عنوان یک اسیر مفقود الاثر بوده و فراز و نشیب های زیادی را در زندان-های عراق گذرانده اند که در این بین یکی از پاهاشون در یکی از بیمارستان های عراق قطع می شه که به همین دلیل نام این کتاب پایی که جا ماند نامیده شده است و جالب تر اینکه این کتاب را به شخصی که از همه بیشتر تو اسارت شکنجشون کردن تقدیم کردن ...


بریده ای از کتاب :
سرهنگ گفت: شما می خواستید انقلابتون روبه کشور ما صادر کنید؟!
نمی دانم چرا بیشتر عراقی ها این قدر روی موضوع صدور انقلاب حساس بودند. زیادی روی این موضوع در عراق و بین نظامیان شان تبلیغ شده بود. از بس درد داشتم برای اینکه پای مجروحم را با پوتینش فشار ندهد بهش گفتم: ماکی خواستیم انقلاب مونو به شما صادرکنیم؟ مگرحزب بعث عراق چشه, خلایق هرچه لایق
-هنوزهم بااین وضعیتی که داری به خمینی پای بندی؟
درجواب ستوان گفتم:هرکس رهبرخودش را دوست داره یعنی شما می خواید بگید صدام رودوست ندارید اسارت عقیده روعوض نمی کنه عقیده رومحکم می کنه.
-روزهای بعد بچه ها تدبیربه خرج دادندوباپس وپیش کردن کلمات شعاردادند وقتی بچه هاشعارمی دادند عراقی ها تا چند هفته ای خوشحال بودند تا اینکه عراقی ها فهمیدندبچه هابه جای مرگ بر...می گویند: مرد مرد خمینی یا مرداست خمینی,درسوله ی سه بچه هابه جای مرگ بر..می گفتند:برق رفت خمینی!
عراقی هاوقتی فهمیدندبچه هابه جای کلمه مرگ ازمردوبرق استفاده می کنند به جان مان افتادندوحسابی اذیت مان کردند.
آن روز ناهار برنج وخورش کلم بود.دریک چشم به هم زدن افسرعراقی ظرف غذارا از دستش گرفت به زمین پرت کرد اورابه دیوار چسباند و با مشت محکم به صورتش کوبید.نفهمیدم چه کارش داشتند دلم می خواست بدانم چرا افسرزندان با او اینگونه رفتارکرد.کمتر پیش می امد نگهبان ها هنگام تحویل غذا اسیری رابزنند.فاضل مترجم آن جاحاضرشدبیشترکه  دقت کردم نوشته ی روی استین پیراهنش افسرراعصبانی کرده بوداسیرایرانی قبل ازاسارت بارنگ فشاری روی استین پیراهنش نوشته بود:بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد!
-حیدر با همان لهجه ی ترکی دوست داشتنی اش دوبارتکرارکرد:سیدی!سنی ننه وین جانی ایکی داناشالاق ویر(جون مادرت دوتاکابل دیگه هم بزن)؟
کابل هابه سرتون خورده گیج شدید خواهش نمی خواهد.
حامددرحالی که به هرکداممان دوکابل دیگرکوبیدگفتهذااثنین.این هم دوکابل دیگریالابریدگم شید ازجلوچشمم دورشید)!
وقتی برگشتیم بازداشگاه گفتم حیدرمثل اینکه راستی راستی حالت خوش نیست چراگفتی دوکابل دیگربزنن؟حضرت عباسی نفهمیدی چرا؟
نه
خواستم رند بشه ارزشش رو داشت که به بهانه اربعین اقا امام حسین(ع)هرکدوممون هفتاددوکابل بخوریم خداوکیلی ارزش نداشت؟صفحه 192

سید ناصر حسینی

 

 

 

دانلود پوستر کتاب پایی که جا ماند نمونه1

دانلود پوستر دوم کتاب پایی که جا ماند

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۴۹
نمکتاب ...