نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
(سروش)
معرفی کتاب + فروش اینترنتی کتاب: ketabduniiieman@
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴ مطلب با موضوع «نقد کتاب» ثبت شده است

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ق.ظ

امپراطور عشق

امپراطور عشق / بهزاد بهزادپور / نیستان




در مورد کتاب

چه شاه باشی چه گدا فرقی نمی کنه چون عشق که پیدا بشه دختر شاه و پسر گدارو به هم وصل می کنه و اونوقت...
با هرخط این کتاب قلبت تند میزنه و شوکه میشی
این داستان عشقی است که افسانه نیست


برشی از کتاب

صدای رباح شر:  تردید می‌کنی بدبخت؟ آن‌که در خیمه خفته، کنیز توست، مال توست، در اختیار توست. به تو بخشیده‌اند تا کام تلخ خود را مانند دیگر مردان شیرین کنی، در عوض تو تردید می‌کنی؟!
[رباح هم‌چون مار زخم خورده، در خود می‌پیچد و رفته‌رفته چشم‌هایش برق می‌زند.]
صدای رباح شر:  تا امشب پایان نیافته عطش کشنده جوانیت را پایان بده. فقط چند قدم با تو فاصله دارد. بوی تنش را حس نمی‌کنی؟ ممکن است فردا صبح خلیفه پشیمان شود و او را از تو بگیرد. همه که مانند تو ابله نیستند.
[رباح به شدت می‌لرزد و ناگهان با شتاب رو به خیمه کرده و با گام‌های سریع به خیمه نزدیک می‌شود. لب‌‌های کلفتش می‌لرزد و هم‌چنان که گام برمی‌دارد نگاهش وحشی و وحشی‌تر می‌شود. در داخل خیمه حمامه با چشم‌هایی وحشت‌زده به صدای نزدیک شدن پاها گوش می‌دهد و مضطرب چشم‌هایش را بر هم می‌فشرد.]
صدای رباح خیر:  آری احمق مباش، برو به داخل خیمه تا او پیکر زخم خورده‌اش را به آغوش نامردت تف کند. برو و پیکر محتاج رأفتش را به زیر شلاق شهوت خود بگیر. برو و پیکر خالی از عشق او را تصاحب کن.
[رباح در حالی که از درد و عذاب پرپر می‌زند، پشت به خیمه می‌کند، ناگهان صدای رباح شر برمی‌خیزد.]
صدای رباح شر:  رباح عزیزم در چند قدمی تو کسی خفته که شاهزادگان یمن هم تصاحب او را در خواب نمی‌دیدند.


پوستر کتاب امپراطور عشق 1

پوستر کتاب امپراطور عشق 2

نقد کتاب امپراطور عشق را از اینجا بخوانید

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۸
نمک کتاب
پنجشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ب.ظ

او سلمان شد


📚او سلمان شد/ سید ناصر هاشم زاده


در مورد کتاب
ما مسلمانیم اما "سلمان" نیستیم.
سلمان انقدر عزیز زمین و آسمان بود که اهل_بیت او را از خودشان می دانستند.
این کتاب فوق العاده زیبا ،فوق العاده عمیق و جهت دهنده و حرکت بخش کمی ما را به سلمان نزدیک می کند.

🧀برشی از کتاب:
آیا درراه راهزنان اموالت راغارت کرده اند ؟از سرزمین پارس که چنین ژولیده و فقیرانه بیرون نیامده ای ؟
نگاهی به چشمان کشیش انداخت نگاهی که تاعمق نگاه کشیش پیش می رفت .
-هرچه داشتم مسیح از من گرفت .
-مسیح ؟
-آری  او از همه راهزنان تیز تر ومهارت دار است .او پدر ومادرم را ازمن گرفت ومرا سرگشته بیابان ها کرد .(ص 126)


نقد کتاب را از اینجا بخوانید

پوستر کتاب "او سلمان شد" را از اینجا بخوانید

پوستر دوم از کتاب "او سلمان" شد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۷
نمک کتاب
پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۵۷ ق.ظ

آقای سلیمان می شود من بخوابم


آقای سلیمان می شود من بخوابم / سید محمدرضا واحدی / عهد مانا

انتشار نهمین چاپ رمان پرفروش
❤️آقای سلیمان می‌شود من بخوابم❤️
نوشته سیدمحمدرضا واحدی

در #عهد_مانا


در مورد کتاب
باید کاری بکنی تا بتوانی دنیا را به کام خودت بسازی. پسر ارمنی عاشق می شود و می خواهد؛ اما دختر نه! یکی دنیایش را می سازد و یکی می سوزاند....

خلاصه کتاب...

این رمان روایتگر زندگی دختری به نام نغمه است که نسبت به همسایه که هم دانشکده ای اش هم است علاقه پیدا می کند.روبیک هم او را دوست دارد اما با این تفاوت که او ارمنی است...

روبیک دانشجوی ادبیات است و شعرهای زیبایی را برای نغمه ایمیل می کند...

روز به روز گرمای این عشق در آن ها شعله ورتر می گردد تا اینکه...

نغمه نامه ای دریافت می کند که در آن روبیک برای مدتی یا برای همیشه از نغمه خداحافظی کرده و به مونیخ رفته است...

تردید در این که نکند عشق او به نغمه مسلمانش کند و به خاطر او مسلمان شود...


✂️برشی از کتاب📝
چه می توانستم بکنم که دوباره به بازی شطرنجی دعوتم کرده بودی که خودت پای آن حضور نداشتی. رفته بودی تا از دور، شاهد کیش شدنم باشی. من که گفته بودم با نبودنت کیش می شوم و با بودنت مات... نگفته بودم؟
گفته بودم که عاشق این مات شدنم. پس همیشه باش... نگفته بودم؟

نقد کتاب آقای سلیمان می شود من بخوابم را از اینجا بخوانید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۷
نمک کتاب
شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ق.ظ

زنی در جزیره گمنام




درباره کتاب:
بی‌تاب و ذوق‌زده گفت : پیکر زنی درجزیره‌ای پیدا شده ...
خب !
پیکر او هنوز سالم است !
درحالی‌که حا خورده بود ، مکث کرد وگفت : جسد مربوط به هزاران سال پیش است . سالها پیش از میلاد مسیح !
این رمان شگفت انگیز و عجیب را دنبال کنید...

خلاصه کتاب:
گروه باستانشناسی مدیترانه توانست پیکر زنی را داخل تابوت چوبی سالم و تازه از زیر خاک بیرون بشکد بدنی سالم بعد از هزاران سال این جسد مربوط به سال‌ها قبل از میلاد مسیح است.

برشی از کتاب:
و دیگر هیچ نتوانستم بگویم . بغضم ترکید و مثل بچه‌ها شروع کردم به گریه کردن . سرم را میان دست‌ها گرفتم و سعی کردم خود را از نگاه دوربین‌ها مخفی کنم . اما دیگر هیچ چیز دست من نبود . بعدها رکسانا گفت :" صحنه ی عجیبی بود پرفسور ! با اشک‌هایتان احساسی را منتقل کردید که با هیچ کلمه‌ای قابل بیان نبود ."
نمی‌دانم دوربین کی از من فاصله گرفت . اما عده ی زیادی شیون مرا دیدند و با گریه ی من اشک ریختند . وقتی سارنا را داخل خاک گذاشتیم ، انگار مادری را از دست داده بودیم . اشک به چشم های همه راه یافته بود . حسی پاک و ناشناخته ما را در بر گرفته بود . حسی که هم آشنا بود ، هم بیگانه . هیچ کدام از ما ، چنین لحظه‌ای را تجربه نکرده بودیم . چه نسبتی بین ما و سارنا برقرار شده بود ؟
 سارنا را در خاک گذاشتیم و بنای یادبودی برای او بنا کردیم . روی تکه چوبی تصویر سارنا حک شده بود . روی آن نوشته بود :«اسطوره ای باور نکردنی»

نقد کتاب زنی در جزیره گمنام را از اینجا بخوانید
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۵۹
نمک کتاب