نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴۲ مطلب با موضوع «2. نوجوان» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

جستجوگران شمشیر عدالت

عکس نوشته,کتاب جستجوگران شمشیر عدالت,داوود امیریان

عکس نوشته های هنری و زیبای کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

بریده هایی از کتاب جستجوگران شمشیر عدالت:

بریده ۱:

مادر گفت : موجود ستمکار عمر زیاد نمی کند .
من نمی دانم چرا آه مادرانی که دخترانشان قربانی اژدهاک پلید می شوند، دامن او را نگرفته و هنوز زنده مانده !
پدر با ناراحتی گفت : دیگر ادامه نده . دیوار موش دارد و موش هم گوش …!

بریده ۲:

جی جی تو که ترسو نبودی !
پدرت از شجاعت و نترسی تو خیلی برایم گفته .
مگر تو نبودی که آن مار مهاجم را نابود کردی؟!
مگر تو شاهزاده نیستی؟
نباید کاری کنی که باعث خجالت و سرافکندگی پدرت شوی . ترس از تو کوچکتره . بخاطر همین توانسته در وجودت پنهان شود .
جی جی کم کم چهره اش باز شد : حق با توست . ترس از من کوچکتره ! آره من از ترس بزرگترم !
دیگر نگران چیزی نباشید .
برویم .

بریده ۳:

آبادیس سمت پنجره رفت و نعره زد : چرا با من این کار را کردی؟
من انتقام می گیرم .
من در برابر مرگ مقاومت خواهم کرد .
من کاری خواهم کرد که نتوانی مرگ را بر من پیروز کنی .
آبادیس با خشم و عصبانیت همه را حتی پسرش را از اتاق بیرون کرد .
او دو روز و دو شب در کنار بدن بی جان سین دخت گریست .
روز سوم وقتی مستخدمان آمدند تا جسد سین دخت را برای خاکسپاری ببرند، با دیدن چهره آبادیس غرق وحشت و هراس شدند .
آبادیس شکسته و پیر شده بود .
از چشمان گود افتاده و تب دارش شعله انتقام و کینه زبانه می کشید .

عکس نوشته هنری و زیبای کتاب جستجوگران شمشیر عدالت نوشته داوود امیریان

 

عکس نوشته های هنری و زیبای کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

 

 

ترس از تو کوچکتره که تونسته درونت پنهان بشه!

مرد زیبایی ها را نمی دید او فقط تشنه ی قدرت بود.

انگار زمین زیر پایشان، برصفحه ای نقاشی شده بود.

بیشتر ببینیم: عکس نوشته های جذابی از کتاب پسران دوزخ فرزندان قابیل

من اهریمن هستم، تو در جستجوی من بودی و من آمدم.

از زندگی لذت ببر.

با لذت به صدای موج ها گوش می داد.

از زندگی لذت ببر.

ترس,عکس نوشته

ترس از تو کوچکتره که تونسته درونت پنهان بشه!


از آن روز به بعد آبادیس در تاریکی و پلیدی بیشتری فرو رفت .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

ماجراهای پسر سرکارعبدی

ماجراهای پسر سرکارعبدی : کتاب بخون و بازی هوش انجام بده..هم فال و هم تماشا!

ماجراهای پسر سرکارعبدی نویسنده: مصطفی خرامان انتشارات قدیانی

ماجراهای پسر سرکارعبدی : کتاب بخون و بازی هوش انجام بده..هم فال و هم تماشا!

 

ماجراهای پسر سرکارعبدی
نویسنده: مصطفی خرامان
انتشارات قدیانی

معرفی:

با خواندن این کتاب هوشت را امتحان کن ببین کجای داستان می توانی معمای پلیس را حل کنی…

خلاصه:

مجموعه ای است از چندین داستان پیرامون پرونده های پلیسی آقای عبدی که خودش از حل آنها عاجز است و همه را با کمک پسرش عبدالله و همسرش فاطمه خانم حل می کند.

پیام کتاب:

دقت و ریز بینی و تلاش برای حل معماها و حتی مسائل زندگی انشاالله

بریده کتاب(۱):

از اداره ی آگاهی بدش می آمد، چون مجبور بود فقط آنجا بنشیند و فکر کند. آن قدر فکر کند تا به نتیجه ای برسد: اینکه دزدی چطور صورت گرفته؟ قاتل چطور وارد خانه شده؟ در را چطور شکسته اند؟…
با فکر کردن به عوامل وقوع جرم کله ی سرکار عبدی مثل قطار سوت می کشید و از توی سرش صدای تلق تلق ریل قطار را می شنید. از عصبانیت مثل لبو سرخ شده بود و خون خودش را می خورد که یکدفعه… صفحه۷

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

گرداب سکندر

کتاب گرداب سکندر : قصه ی شب های دراز زمستان مردم بندرهای جنوب..

کتاب گرداب سکندر نویسنده: محمدرضا سرشار انتشارات: سوره مهر

کتاب گرداب سکندر : قصه ی شب های دراز زمستان مردم بندرهای جنوب...

کتاب گرداب سکندر
نویسنده: محمدرضا سرشار
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

این داستان کسی است که سال ها پس از مرگش، قصه ی شب های دراز زمستان مردم بندرهای جنوب بود.
از این داستان یک فیلم سینمایی و یک مجموعه سیزده قسمتی عروسکی ساخته شد. این کتاب فوق العاده جذاب است.

بریده کتاب(۱):

ماجرا بسیار ساده آغاز شد. یک روز که در وسط دریا بودند طوفان شدیدی در گرفت. کشتی مثل پر کاهی روی امواج بالا و پایین میرفت و کج و راست می شد و آب زیادی روی آن ریخته می شد. ناگهان موج بزرگی به بدنه کشتی خورد و آن را چنان تکان شدیدی داد که طناب کمر عبدل پاره شد و او به چند قدم آن طرف تر افتاد. بعد هم موجی با شدت به صورتش خورد و مقدار زیادی آب به حلق ریخت.
عبدل با سرعت بلند شد. آب دهانش را بیرون ریخت. می خواست خودش را به لبه کشتی برساند که چیز عجیبی توجهش را جلب کرد: آب ، طعم مخصوصی داشت.
کمی بعد طوفان آرام گرفت و کشتی نجات پیدا کرد و به حرکت ادامه دادند. هنوز کمی آب ته کشتی باقی مانده بود، عبدل قمقمه اش را از آن آب پر کرد و گوشه ای گذاشت. چند روز بعد کشتی به سلامت به بندر رسید. عبدل هنوز چند قدمی از ساحل دور نشده بود که برگشت. کنار دریا که رسید نشست، یک مشت از آب دریا را برداشت و مزه مزه کرد. سر قمقمه راباز کرد و مقداری از آب آن را به دهان برد و مزه مزه کرد. اشتباه نکرده بود!
طعم آب قمقمه با آب کنار ساحل کمی فرق داشت کشف بزرگی بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ

و دستها از خاک روییدند

و دستها از خاک روییدند : یک ماجراجویی به شدت هیجان انگیز و نفس گیر!

و دستها از خاک روییدند : یک ماجراجویی به شدت هیجان انگیز و نفس گیر!

 

و دستها از خاک روییدند
نویسنده: سوسن طاقدیس
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

اگر اهل خواندن کتاب های هیجانی و پر ماجرا هستید، این کتاب را به شما پیشنهاد می کنم.
این کتاب بسیار جذاب و ماجراجویانه است، به طوری که هر از چند گاهی از خود می پرسید: بعدش چه می شود؟!! چطور نجات پیدا می کنند؟!

خلاصه:

خواهر و برادی به نام فرزانه و محمود به همراه خانواده-شان برای دیدن عموشان به روستا می آیند و آن جا گیر می افتند.
بچه ها می فهمند ساواک انقلابیون را پس از شکنجه شبانه در تپه های اطراف روستا دفن می کنند. در آن جا خانه ای است که مردم ده به آن خانه اربابی می گویند.
بچه ها با دخترعمو و پسرعمویشان با زحمت مخفیانه به خانه اربابی وارد می شوند. این چند نوجوان پرده از این راز بر می دارند و ماجرای بسیار هیجان انگیزی را برایشان اتفاق می افتد.

بریده کتاب(۱):

لحظه ای بعد، دستی در میان خاک آشکار شد، دستی که دیگر بی جان و بی-حرکت می نمود. محمد که تقریبا همه چیز را حدس زده بود، با شدت بیشتری خاک را پس می زد تا به صاحب آن دست برسد.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۸ ، ۱۰:۱۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۰۴ ق.ظ

آوازی برای وطن

آوازی برای وطن : هیچ کجا خونه ی خود آدم نمیشه، حتی اگر پرنده ای باشی در قفسی طلا

 

آوازی برای وطن
نویسنده: محمد گودرزی دهریزی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و ونوجوانان

معرفی:

این ضرب المثل معروف رو همه شنیدیم که :هیچ جا خونه آدم نمیشه
یه مستند جالب دیدم در مورد اونایی که اپلای کردن و دارن خارج از ایران تحصیل می‌کنند، نقطه مشترک تمام حرف هاشون این بود که درسته اینجا رفاه داریم اما هیچ جا وطن نمیشه و خیلی ها دوست داشتن برگردند(پیشنهاد :مستند میراث آلبرتا را تماشا کنید)
داستان پرنده قصه ما هم همین، در قفس طلایی خودش راحت نیست و دلش هوای وطن دارد… به همه جا می رود اما…

بریده کتاب:

زاغ بور که ترسیده بود، ساکت شد و محکم به بادبان کشتی چسبید.
مرغان دریایی تا سکوت زاغ بور را دیدند، به او گفتند: «ما سوار این بادبان ها می شویم، روی عرشه ها می رویم و از ته مانده ی غذاها می خوریم. کسی هم با ما کاری ندارد، ساحل دریا واقعا جای آرامی است، بیا و همین جا کنار ما بمان.»
تا حرف مرغان دریایی تمام شد، زاغ بور گفت: «وطن من جای دیگری است؛ من دور از وطنم نمی توانم زندگی کنم.»
مرغان دریایی خواستند چیزی بگویند که زاغ بور از روی بادبان بلند شد و به طرف دریا پرواز کرد. مرغان دریایی هر چه او را صدا زدند، فایده ای نداشت. آن ها که از جسارت زاغ بور تعجب کرده بودند، یک صدا گفتند:«وطن این پرنده قطعا امن تر از ساحل دریاست. کاشکی از طوفان نمی ترسیدیم، دنبالش می رفتیم تا ببینیم وطنش کجاست!»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۸ ، ۱۰:۰۴
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دلاوران عالی قاپو

دلاوران عالی قاپو : داستان جوانی نترس و شجاعدل، بسیار خواندنی

دلاوران عالی قاپو نویسنده: بهزاد دانشگر انتشارات: میراث کهن

دلاوران عالی قاپو : داستان جوانی نترس و شجاعدل، بسیار خواندنی

 

دلاوران عالی قاپو
نویسنده: بهزاد دانشگر
انتشارات: میراث کهن

معرفی:

جوان تسلیم زور نمی شود نترس و دل شجاع دارد؛ ناموسش خط قرمز است برایش، داستان این جوان خواندنی ست….

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۴۹ ب.ظ

اصیل آباد

کتاب اصیل آباد : اگر زرنگ نباشی زرق وبرق دنیا روح وروانت را می رباید...

کتاب اصیل آباد نویسنده: محمدرضا سرشار انتشارات: سوره مهر

کتاب اصیل آباد : اگر زرنگ نباشی زرق وبرق دنیا روح وروانت را می رباید…

کتاب اصیل آباد
نویسنده: محمدرضا سرشار
انتشارات: سوره مهر

خلاصه:
ورود یک غریبه به روستا، آن‌ هم با اسبابی که تا به حال بزرگترهای ده هم آن را ندیده‌اند، آن‌قدر جذاب هست که بچه‌های روستا بخواهند برای یک بار هم که شده، پای آن بنشینند و زیبایی‌هایی که فقط در خیال می‌توانستند تصورش کنند، از دریچه‌ی شهر فرنگ تماشا کنند.
غریبه (پیله‌ور)، چند روزی را با مشتریان کوچک می‌گذراند و بعد هم با ترفندهای مخصوص خودش، بزرگترها را پای این سرگرمی می‌نشاند.
کم‌کم مرد پیله‌ور با آوردن سرگرمی‌های جدید و فروش آن‌ها به مردم روستا، دارایی آنها را با مقروض شدنشان، صاحب می‌شود.
تنها، بزرگان ده، از چنگ وسوسه‌های پیله‌ور در امان می‌مانند. مشکلات، زندگی مردم روستا را در بر می‌گیرد؛ تا اینکه اتفاقاتی، سکوت مردم را پایان می‌دهد.

بریده کتاب(۱):
پیله‌ور هر هفته به شهر می‌رفت و هر بار با چیزهای تازه‌تری برمی‌گشت؛ چیزهایی را که اگرچه، بود و نبودشان در زندگی هیچ‌ کس تاثیری نداشت، اما مردم تا آن‌ها را می‌دیدند، عاشقشان می‌شدند و می‌خواستند با هر قیمت شده، آ‌نها را به دست آورند.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۹
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۴۴ ب.ظ

آخرین تصمیم

کتاب آخرین تصمیم : زندگی ست و تصمیم های ریز ودرشتش، بهترینش را سوا کنی برنده ای

کتاب آخرین تصمیم نویسنده: سید احمد زرهانی انتشارات مدرسه

کتاب آخرین تصمیم : زندگی ست و تصمیم های ریز ودرشتش، بهترینش را سوا کنی برنده ای

کتاب آخرین تصمیم
نویسنده: سید احمد زرهانی
انتشارات مدرسه

معرفی:

فکر کن در ابتدای جوانی و اوج فقر از تو بخواهند با یک نام جدید وارد زندگی جدیدی شوی که هر نوع امکانات و شرایط عیش و نوش برایت فراهم باشد؛ تو باشی چه می کنی؟
اگر تصمیمات خانواده مانع آرزوها و خواسته هایت شوند، کدام را بر می گزینی؛ خانواده یا خواسته؟ اصلاً می شود هر دو را با هم جمع کرد؟ می شود از خانواده به خواسته رسید؟

خلاصه:

حسن فتحی نوجوان روستایی مجبور می شود به خاطر بدهکاری پدر درس را رها کند و در شهر مشغول کار شود تا اینکه پدرش از او می خواهد که چند سال فرزند خوانده ی یک تیمسار طاغوتی شود تا با پول آن بدهکاری اش را بدهد و این شروع، یک سری ماجراهای جالب را باعث می شود که البته پایان خوشی دارد.

پیام کتاب:

با خانواده همراه شدن، با مشکلاتشان درگیر شدن وکمک کردن و در عین حال به هدف خود فکر کردن و تلاش کردن برای رسیدن!

بریده کتاب(۱):

کراواتم را می بندم ویک گل ارکیده به تقلید از تیمسار روی یقه ی کتم می چسبانم و از بنز پیاده می شوم. یک ردیف درخت چنار را پشت سر می گذاریم و وارد بخش اصلی ساختمان می شویم.
حدود بیست دختر و پسر نوجوان و جوان با سر و وضع نامناسب دور یک میز در سالن نشسته اند. نعیمی مرا معرفی می کند. از یک ضبط صوت، آهنگ غربی پخش می شود. حرکت قطرات عرق را بر روی پیشانی ام حس می کنم… ص۶۲

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۴
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۲۹ ب.ظ

شهر هزارشب

شهر هزارشب : دلت اگر برای ماجرایی پرهیجان و دلهره تنگ شده است این کتاب و این شما

شهر هزارشب نویسنده: مجتبی یاری انتشارات: سوره مهر

شهر هزارشب : دلت اگر برای ماجرایی پرهیجان و دلهره تنگ شده است این کتاب و این شما

شهر هزارشب
نویسنده: مجتبی یاری
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

نوجوانی است و شور و نشاطش.
از درس نخواندن و دور از چشم پدر و مادر با دوستان قرار گذاشتن تا خواب های عجیب و غریب و پنهان کردن آنچه که پیدا می کنند…وتا تمام وقایع ترسناکی که آرامش این دوران را به هم می زند.
کتاب با داستان پر هیجان و دلهره اش، پنهان ها و پیداهایش باعث می شود که بچه ها تا تمامش نکردند، زمین نگذارنش!

خلاصه:

داستان زندگی از زبان پسری است که در جریان انقلاب پدرش جزء مبارزین است و او با داستان ها و کارهایی که با دوستانش انجام می دهد درگیر می شود.
تا جایی کنجکاوی اش پیش می رود که پدر و مادر او را از خانه دور می کنند اما پسر بچه پر انرژی این کتاب همچنان درگیر هیجانات داستان می ماند تا جایی که وارد زندان ساواک هم می شود و … نویسنده، نوجوانان را با ذوق و شوق سر کتاب می نشاند و بدون خستگی جریانات گاه سخت و ترسناک و پر دلهره را دنبال می کند و با سختی ها و رنج ها همراه می شود.

بریده کتاب(۱):

پایین تر، چند ماشین را می بینم که ایستاده اند کنار جاده و عدّه ای دورش جمع شده اند وچند نفری هم، این طرف و آن طرف، زمین را نگاه می کنند و دنبال چیزی می گردند. بعید است برای کوهنوردی آمده باشند، چون کت وشلوار تنشان است و کوله پشتی واین جور چیزها هم ندارند.
با دیدن آن ها دایی جلیل دستم را فشار می دهد و آرام، کاغذ توی جیبش را در می آورد واز پشت سر می اندازد روی زمین. بعد هم با نگرانی عرق پیشانی اش را پاک می کند وزیر لبی می گوید: « یادت باشد ما اصلاً چیزی ندیده ایم! »
کم کم نگران می شوم. یکی از آن کت وشلواری ها، مارا که می بیند، اشاره می کند برویم جلوتر وبه بقیه چیزهایی می گوید و همه نگاهمان می کنند. پایین تر که می رسیم، همان که اشاره کرده بود، جیب های دایی جلیل و مرا خوب می گردد و کوله پشتی مان را خالی می کند روی زمین. دایی جلیل می گوید: « ببخشید آقا…. دنبال چیزی می گردید؟!….» (صفحه۵۸)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۸ ، ۲۱:۲۹
نمکتاب ...
جمعه, ۱۲ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۲۷ ب.ظ

صوفی و چراغ جادو

صوفی و چراغ جادو : اگر هدفی در سر داری و هنوز قدم در راه نگذاشتی کتاب را بخوان!

صوفی و چراغ جادو نویسنده: ابراهیم حسن بیگی انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

صوفی و چراغ جادو : اگر هدفی در سر داری و هنوز قدم در راه نگذاشتی کتاب را بخوان!

 

صوفی و چراغ جادو
نویسنده: ابراهیم حسن بیگی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

معرفی:

اگر این داستان رو بخونی مطمئن میشی یک نوجوان “می تونه” به هدف هاش برسه اگر تلاش کنه!

خلاصه:

صوفی پسرکی ترکمن از خانوده محروم است که پدرش کارگر است و روی زمین ارباب کشاورزی می کند. او بسیار به سوارکاری علاقمند است. تصمیم می گیرد در قسمت نگهداری اسب ها در خانه ی ارباب به تیمار اسب-ها بپردازد.
اسب بیماری آن جاست که او مهربانانه به اسب غذا می دهد و تیمارش می کند. ارباب آن اسب ناتوان را به او می بخشد. صوفی با تلاش و کوشش می تواند از این اسب بیمار، یک اسب مسابقه بسازد و در مسابقات بندر ترکمن مقام اول را کسب کند.

بریده کتاب(۱):

این حرف پدربزرگ مثل نوری که تاریکی را روشن کند دلم را پر از امید کرد.
تیزتک را برای روز مسابقه آماده می کردم. نباید به چیزی جز مسابقه فکرمی کردم. پیروزی ام درمسابقه جان مادرم را ازمرگ نجات می داد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۸ ، ۲۱:۲۷
نمکتاب ...