نمکتاب

پشتیبانی

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
  • ۱۷ آذر ۹۹، ۲۰:۲۱ - یاسمن گلی:)
    ❤️:)

پشتیبانی

۴۷۸ مطلب با موضوع «2. جوان» ثبت شده است

سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

کتاب باید هلو باشد

کتاب باید هلو باشد: توصیه هایی پیرامون کتابخوانی و کتابنخوانی!

 

کتاب باید هلو باشد
نویسنده: محسن حدادی
انتشارات کتاب نشر

بریده کتاب:

بچه هایمان را هم از اول کودکی عادت بدهیم که کتاب بخوانند؛ مثلاً وقتی می خواهند بخوابند، کتاب بخوانند و بخوابند. وقتی که در طول روز فراغتی هست، یا مثلاً روز جمعه ای که بازی می کنند، بخشی از آن را حتماً برای کتاب قرار بدهند. در تابستان ها که بچه ها و جوانان تعطیل هستند، حتماً کتاب بخوانند؛ کتاب‌ هایی را معین کنند و بخوانند.

بریده کتاب(۲):

یکی از کارهایی که از قرائن فهمیده می شود که در بین اروپایی ها معمول است و متـأسفانه اینجا هیچ معمولی نیست، این است که مثلاً مادران یا بزرگتران برای بچه هایشان در فرصت هایی کتاب می خوانند؛ یا دو نفر، سه نفر آدم می نشینند، یک نفر برایشان کتاب می خواند؛ که اینجا این کارها هیچ معمول نیست.
رسم کتابخوانی را در بین مردم باب کنیم.

بریده کتاب(۳):

کتاب خریدن، باید یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب بشود. مردم باید بیش از خریدن بعضی وسایل تزئیناتی و تجملاتی_ مثل لوسترها و میز های گوناگون و مبل های مختلف و پرده ها و این قبیل چیزها_ به کتاب اهمیت بدهند و اول کتاب را بخرند. مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازمی که در خانه هست، کتاب هم باید از این قبیل باشد. خلاصه باید با کتاب انس پیدا کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

توجیه المسائل کربلا

توجیه المسائل کربلا
نویسنده: سید اصغر علوی
انتشارات: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)

بریده کتاب:

در دنیا هیچ چیز پیش نمی ‌آید که امتحان نباشد.
لقمه ای که جلوی آدم می‌ گذارند، امتحان است که بخورد یا نخورد، برای خدا بخورد یا برای نفس بخورد.
دو تا استکان که جلوی آدم‌ می ‌گذارند، امتحان است که سر پر را جلوی خودت بکشی یا سرخالی را.
دنیا از کوچکش تا بزرگش امتحان است.
سحر که بیدارت می ‌کنند، امتحان است که بلند می ‌شوی یا نه، حاضری این قدر از خوابت برای خدا بگذری؟!

ولی بعضی از امتحان ها، تکرار شدنی نیستند…

بریده کتاب(۲):

توجیه گناه، یک بیماری و یک بلای عمومی است که به صورت ‌های مختلف جلوه می‌ کند و خواص و عوام را از صراط مستقیم، منحرف می نماید و خطر بزرگ آن این است که راه های اصلاح را به روی گناه کار می بندد و گاه واقعیت‌ ها را در نظر او مسخ و دگرگون می‌ سازد.
گناهکار معترف، غالباً در فکر توبه است ولی توجیه گر در فکر سرپوش نهادن بر گناه است که نه تنها در صراط توبه نیست، بلکه او را در گناه راسخ تر و جری تر می ‌نماید.

بریده کتاب(۳):

کربلا برای همه آنانی که «نتوانستن» یا «نمی‌ شود» را فریاد می‌ زنند اتمام حجت است…
تقریبا هرکس در کربلا می تواند الگوی خود را بیابد،
تمام سنین در کربلا هستند، نوجوانان، جوانان، میان سالان.
همه رنگ ها در کربلا یافت می شوند، سیاه مانند جون غلام ابوذر و سفید مانند اسلم ترکی.
همه گروه های اجتماعی هم در کربلا نماینده دارند؛ معلمان، بازاریان، تازه ایمان آورندگان، غلامان…
کربلا، هرکس را که بخواهد با تکیه بر بهانه ها صحنه حق را رها کند، خلع سلاح می‌ کند!
حتی کودک با گریه خویشتن می‌ تواند نقش آفرین باشد…!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

شیر دار خوین

شیر دار خوین: خیابان شهید جواد دل آذر؛ به گوش ات خورده باشد حتماً کنجکاوش شده ای!!

شیر دار خوین
نویسنده: فاطمه دولتی
انتشارات سامیر

بریده کتاب:

توی ورزشگاه کنار هم نشستند و تخمه شکستند، فریاد و شیپور زدند؛ اما وسط تشویق ها جواد از جا بلند شد، چند بار «تاج تاج» گفت و بعد شروع کرد به شعار دادن: «این است شعار ملی: خدا، قرآن، خمینی» «ای بی شرف حیا کن، سلطنتو رها کن» احساسات مردم قلقلک شد و جواد را همراهی کردند. مأمورها دویدند سمت جمعیت…

بریده کتاب(۲):

جواد و چند نفر از دوستانش که لابه لای جمعیت بودند، با صدای بلند شروع کردند به شعار دادن. دیگر به جای «لا اله الا الله» صدای «درود بر خمینی و از خون جوانان وطن لاله دمیده» از گوشه و کنار می آمد. کماندوها که فکر نمی کردند یک تشییع جنازه ساده، به دردسر و تظاهراتی بزرگ تبدیل شود، مات و مبهوت خود را به در و دیوار می زدند تا صدای مردم را خاموش کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

از شریف تا لس آنجلس

 

از شریف تا لس آنجلس: خاطرات ۵۰۰ روز اسارت در آمریکا

از شریف تا لس آنجلس
نویسنده: دکتر سید مجتبی عطاردی
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

دوش گرفتن در زندان هم مکافاتی بود. چهار دوش بود برای نود نفر. همان زمانی که برای غذا یا هواخوری بیرون بودی باید دوش می گرفتی؛ حداکثر شش دقیقه. آب داغ خوب بود اما همیشه از چهار دوش یکی دوتا مشکل داشتند و روبراه نبودند. دستشویی رفتن داخل سلول هم یکی دیگر از عذاب های الیم بود. البته بعد از یکی دو روز اول، مواقعی از دستشویی استفاده می کردم که هم سلولی ‌ام «دن» داخل سلول نبود. خود او هم چون متوجه معذب بودن من شده بود عمداً بیرون می ماند و وقتی او نیازی به دستشویی داشت من از سلول بیرون می رفتم.

بریده کتاب(۲):

در این مرحله از بازجویی حالم خیلی بد شد و هوای اتاق برایم بسیار سنگین و غیرقابل تحمل بود. گفتم نمی توانم نفس بکشم، پنجره را باز کنید، برادرم را خبر کنید تا مرا به بیمارستان ببرد، حالم خوب نیست. گفتند آقای عطاردی تو هنوز متوجه نشدی، تو بازداشتی، تو نمی توانی به جایی بروی ما تو را تحت الحفظ به بیمارستان می بریم.
خواستند به من دستبند بزنند که تازه متوجه شدم جریان کاملا جدی است و من بازداشت شده ام. برای چند لحظه از حال رفتم…

بریده کتاب(۳):

وقتی دولت ایران در جریان انتقالم از زندان لس آنجلس به زندان دوبلین از من حمایت کرد و بیش از دوهزار و پانصد استاد دانشگاه در حمایت از من بیانیه ای منتشر کردند و روزنامه ها و خبرگزاری ها شروع کردند به چاپ و انتشار مطالبی در مورد دستگیری ام، هرچند روحیه ام تقویت شد، لیکن شرایط برایم کمی سخت تر و پیچیده تر شد. به عبارت دیگر آمریکایی ها تصور کردند که ماهی بزرگی به تور انداخته اند که نباید به سادگی او را از دست بدهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

چقدر حرف نمی زند

 

چقدر حرف نمی زند: مجموعه داستانی و خواندنی از مفاهیم مهم انقلابی

 

چقدر حرف نمی زند
نویسنده: هاجر هدایت
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

پدر بزرگ بدو بدو با یک لنگه کفش آمد توی خانه، نزدیک بود بخورد زمین ولی به زور خودش را نگه داشت و ناگهان نعره زد: «بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، روی دیوارمان شعار نوشتن.. الان می ‌آیند می ‌گیرندمان.. بدبخت شدیم!»
از وقتی بابام به جرم شرکت در تظاهرات دستگیر شده بود، پدربزرگ از این طور کارها هراس داشت.
من و پدربزرگ شروع کردیم به شست وشوی رنگ روی دیوار اما دیدیم هرچه بیشتر می ‌شوریم چرک ها و سیاهی های دور نوشته پاک تر می ‌شدند و شعار، بهتر دیده می ‌شد.
پدر بزرگ خیلی عصبانی شد، رفت داخل خانه و و وقتی از انباری بیرون آمد، یک کلنگ سیاه گرفته بود دستش، نگاهی به من‌ کرد و گفت: « پیداش کردم! راهی بهتر از این پیدا نمی شود»
باهم شروع کردیم به تراشیدن و‌ کندن رنگ از روی دیوار..
بعد از کلی کلنگ و تیشه زدن، بالاخره تمام شد، راحت شدیم.
کمی عقب رفتم و ‌نگاهی به دیوار انداختم، اصلاً نمی توانستم باور کنم!
از رنگ روی دیوار خبری نبود ولی شعار خیلی قشنگ کنده کاری شده بود!!

بریده کتاب(۲):

به خیالت قبرستان قم چگونه با خاک یکسان شد، ها؟
قبرستان به آن بزرگی!
همین شاهی که الآن امر به تعویض کلاه فرمودند، به یکی از نوکرانش دستور می ‌دهد که برو از یکی از قبرهای توی گورستان یک خشت بکن و بنداز دور و فردایش جاسوس بفرست بین مردم ببین چه می ‌گویند؟ (اصلاً خبردار می‌شوند یا نه.)
جاسوس خبر می ‌آورد که هیچکس خبردار نشد!
رضاخان شب دوم امر می ‌کند حالا برو همان قبر را به کل خراب کن،
و باز جاسوس خبر از بی‌ خبری مردم می ‌آورد.
این بار رضا خان فرمان به خرابی چند تا از قبرها می‌ دهد…
و آخر سر رضاخان می ‌گوید حالا که هیچ صدایی از مردم در نمی ‌آید برو کارگر و عمله ببر و‌ کل قبرستان را با خاک یکی کن!
این جوری شد که قبرستان به آن طول و عرض به کل نابود شد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

لایک ممنوع

کتاب لایک ممنوع: چه مقدار می شود به فضای مجازی اعتماد کرد؟

کتاب لایک ممنوع
نویسنده: سیدبشیر حسینی
انتشارات کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران

بریده کتاب:
مادر تنها کنج خانه نشسته بود و پسرک، بی توجه غرق در فیسبوک، این پست را گذاشت تا لایک جمع کند: «همه هستی ام مادرم.»

دخترک در لاین عکس کارگری را گذاشت و زیرش نوشت: «پدرای زحمتکش چند تا لایک دارن؟» همزمان پدر پیرش صدایش کرد: «دخترم ناهار آماده ست.» دختر داد زد: «من میل ندارم، صد دفعه نگفتم وقتی تو اتاقم هستم انقدر صدام نکنید!» تو همین مدت پست دخترک کلی لایک خورده بود!

بریده کتاب(۲):

هرچند که از قدیم گفتند صورت زیبای ظاهر هیچ نیست، اما گویا امروزه و مخصوصاً در فضای رسانه و شبکه های مجازی نه تنها هیچ بلکه بعضاً همه چیز است! در اکثر پیام ها و فیلم های تبلیغاتی امروزه تلاش می شود تا از چینش ها و یا افرادی با ظاهر زیبا استفاده شود. برای اینکه عمق بیشتر این روش را درک کنید، کمی در تبلیغات روزمره دقت کنید. به نظر شما نسبت افراد چشم رنگی در آنها چند برابر چیزی است که در جامعه مشاهده می کنید؟

بریده کتاب(۳):

سال های اخیر، سال های تغییر است. سال هایی که پیشرفت های بشری، بسیاری از باورها را دستخوش تغییر کرده است. حتی این اصطلاح قدیمی که «شنیدن کی بود مانند دیدن»! امروزه همه گیر شدن ابزارها و مهارت های ادیت تصاویر نیز در عین حقیقی بودن به نحوی تهیه شده اند که مخاطب را به ابهام بیندازند. پس لطفاً حتی به چشم خود هم اعتماد نکنید…

بریده کتاب(۴):

پیرزنی از آنجا رد می شد. وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجِ!
کارگرها خندیدند اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششااااااااررررر….
و مدام از پیرزن می پرسید: مادر، درست شد؟!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت…
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند!
معمار گفت: اگر این پیرزن راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت، این مناره ها تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر

 

۷ روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر : بررسی انسانی کم نظیر از ۷ دیدگاه متفاوت

روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر
نویسنده: حبیبه جعفریان
انتشارات سپیده یاوران

خلاصه:

این کتاب دارای ۷فصل است که شخصیت امام موسی صدر را از دید ۷نفر برسی می کند، ملیحه صدر کوچکترین فرزند امام موسی صدر ـ همسرشان ـ فرزند ارشد امام موسی صدر ـ دختر بزرگ ایشان ـ برادر بزرگ تر امام موسی صدر ـ خواهران امام موسی صدر ـ خواهر زاده امام موسی صدر ـ و یک دوست خانوادگی ایشان که بازگویی منش و خلق خانوادگی و اجتماعی امام موسی صدر می پردازند.

بریده کتاب:

حورا دختر امام موسی صدر : بابا همیشه می گفت اگر روزی شرایط من طوری باشد که آنقدر فقیر باشم که فقط بتوانم یکی از شما را به مدرسه بفرستم آن یک نفر، حوراست نه صدر یا حمید! صفحه۷۸

بریده کتاب(۲):

صدری پسر ارشد امام موسی صدر : ۲۴ ساعت تمام با من حرف نزدی چون حورا را زده بودم، سر زن ها غیرتی بودی کسی نباید بهشان زور می گفت. وقتی من، حورا و حمید فرانسه بودیم قدغن کرده بودی که حورا ظرف بشورد یا جارو کند حسودی ام می شد.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

محمد

 

کتاب محمد: رمانی خواندنی و متفاوت بر اساس زندگی پیامبر اسلام (ص)

 

کتاب محمد
نویسنده: ابراهیم حسن بیگی
انتشارات مدرسه

بریده کتاب:

گفتم:« تردید نکنید که محمد جادوگری بیش نیست… او در مکه پیروانی یافته اما بی شک در یثرب شکست خواهد خورد، زیرا در آنجا برادران یهودی ما جواب او را خواهند داد»
شرابش را که نوشید، با آستین دور دهانش را پاک کرد و گفت: «… اگر نمی ‌دانی بدان که او توانسته در برخی از متفکران یهود هم تاثیر بگذارد…»

بریده کتاب(۲):

-چگونه است که یک عرب بی سواد و کتاب ناخوانده‌ ای چون او، همه تورات و انجیل را از حفظ شود؟…»
پرسیدم: « آیا شما او را از نزدیک دیده اید و با او صحبت کرده اید؟»
_بله… یک بار نماینده ای از سوی ابوسفیان و بزرگان قریش در مکه به نزدم آمدند و خواستند که ما با تورات او را بیازماییم تا معلوم شود از علم الهی چقدر می‌ داند.. ما به آن ها گفتیم: از محمد درباره‌ ی داستان شگفت انگیز جوانانی که در گذشته از حاکم ظالم گریختند، بپرسند، و نیز از مرد جهانگردی که به شرق و غرب عالم رسید سوال کنند، و در نهایت از حقیقت روح آدمی بپرسند و پاسخ محمد را برای ما بیاورند.
پاسخ محمد همه ما را شگفت زده کرد!..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

هزار از بیست

کتاب هزار از بیست: از عشق باید گفت… از عشق باید خواند

کتاب هزار از بیست
نویسنده: هاجر نظری
انتشارات ستارگان درخشان

بریده کتاب:

شنیدیم خانم ‌تان هم پای صندوق بوده اند، به نظرتان طوری نیست، زن بیرون از خانه باشد و همه او را ببینند؟ خنده‌ ای کرد و در جوابشان گفت: نه، طوری که نیست. خدمت می‌ کنن. اگه خودشون مقید باشن و مسائل و رعایت کنن، مشکلی نداره، تازه منم به خانمم اطمینان کامل دارم!

بریده کتاب(۲):

یکی از همکارهایش بهش گفته بود: ( چند تا از این سربازها را ببر تا وسایلت را برایت جابه جا کنند ) با تعجب نگاهش کرده بود و گفته بود: ( اصلاً این کار رو نمی کنم. این سربازها برای خدمت به مملکت اینجا هستند. نه برای کارهای شخصی ما )

بریده کتاب(۳):

من هیچی ندارم. خودم هستم و خودم و این لباسی که پوشیدم. یک پیراهن سبز نظامی پوشیده بود. یکدفعه سرش را پایین انداخت و پیراهنش را نگاه کرد. خنده‌ اش گرفت، سرش را تکان داد و دست چپش را گذاشت روی پیشانی‌‌ اش. هنوز سرش را بالا نیاورده بود و با انگشت اشاره‌ ی دست راستش پیراهنش را گرفت و کمی به سمت جلو کشید: ببخشید! این هم مال خودم نیست مال بیت‌ الماله…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۴۱ ب.ظ

خط فکه

 

کتاب خط فکه: کتابی که حیف است اگر ترجمه نشود، این سند ارزشمند را از دست ندهید!

 

کتاب خط فکه
نویسنده: خودنوشت های شهید سیدمحمد شکری
انتشارات: مرکز مطالعات پژوهشی ۲۷ بعثت (نشر ۲۷)

معرفی:

 خط فکه، کتاب خودنوشت شهید سیدمحمد شکری‌ ست، کتابی که بزرگان راجع به آن گفته‌ اند:
که کتاب باید به زبان‌ های دیگر ترجمه شود!
این سند ارزشمند را از دست ندهید!

 کتابی زیبا برای آن‌ هایی که رمان کوتاه دوست دارند، از نوع عاشقانه! از نوع آرامش ‌بخش! از نوع تفکر آفرین! از نوع دوست داشتنی…

خلاصه:

ماجرای مردیست عاشق!
عاشق جهاد!
عاشق بی ‌نهایت!
عاشق فرامرزی بودن!
عاشق همسر و بچه ‌هایش!
و این عشق‌ ها در کنار هم، ماجرایی جالب ساخته ‌اند که به یک ‌بار خواندنش می‌ ارزد…

بریده کتاب(۱):

خدای من
حبیب من
فهمیدم که چقدر بدبخت و بیچاره ام…
فهمیدم که چقدر با عزیزانت فاصله دارم…
خدایا با وجود تمام این نقص ها و عیب ها که در وجود من جمع شده است، خودت می دانی زبانم در حال ستایش عاشقان است؛
حال چقدر زبان و دلم با هم همراهی می کنند، نمی‌ دانم!

 

بریده کتاب(۲):

دیگر برای ما امکان نداشت سید احمد را با برانکارد حرکت دهیم از او خواستیم که روی پا بلند شود ولی اظهار عجز و ناتوانی کرد. هر کاری کردیم که بلند شود نتوانست. به مادرش متوسل شدیم که مادرت زهرا با پهلوی شکسته و بازوی زخمی اش برای دفاع از امامت و ولایت از پا ننشست، از مادرت خجالت بکش…
به غیرتش برخورد، بلند شد.
یک طرف عباس یک طرف دیگرش را من گرفتم و شروع به رفتن کردیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۹ ، ۲۱:۴۱
نمکتاب ...