نمکتاب

پشتیبانی

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
  • ۱۷ آذر ۹۹، ۲۰:۲۱ - یاسمن گلی:)
    ❤️:)

پشتیبانی

۹۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد کتاب» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

رویای یک دیدار (او سلمان شد)

 

📚رویای یک دیدار/ سید ناصر هاشم زاده

 

رویای یک دیدار : قصه نوجوان زرتشتی که برای یافتن حقیقت  تنها به خارج مسافرت می کند.

رویای یک دیدار : قصه نوجوان زرتشتی که برای یافتن حقیقت تنها به خارج مسافرت می کند.


ما مسلمانیم اما "سلمان" نیستیم.
سلمان انقدر عزیز زمین و آسمان بود که اهل_بیت او را از خودشان می دانستند.
این کتاب فوق العاده زیبا ،فوق العاده عمیق و جهت دهنده و حرکت بخش کمی ما را به سلمان نزدیک می کند.

 

معرفی:

عاشق نور زندگی متفاوت دارد.
نور کاری به این ندارد که آیینت زرتشت است، ایرانی هستی یا نه…
نور به دلت نگاه می‌کند.
به اشتیاقت.
آدمی اگر عاشق شود، متحمل بیابان‌ها هم می‌شود. زخم زبان یهودی را به جان می‌خَرَد، گرسنگی را نمی‌بیند و حتی به اسارت تن می‌دهد. این معجزه عشق است!
که عشق، “روزبه” را “سلمان” کرده است.

جوانی متفاوت و برومند بود، از خانه که فرار کرد دنبال یک رویا رفت تا با دیدارش آرامش را پیدا کند، کسی که زندگی تکراری و یکنواختش را لذت‌بخش کند. سیصد سال شب و روز متفاوت را تجربه کرد تا…
این داستان واقعی را پس از خواندن به دیگران هم خواهید داد.
کتاب رویای یک دیدار در ۱۶۷ صفحه توسط انتشارات عهد مانا در سال ۱۳۹۷ به چاپ رسیده است.
این کتاب روایتگر جوانی پارسی و برومند به نام روزبه است که خانواده او از موقعیت ممتازی در دوران ساسانیان برخوردارند. روزبه، زرتشتی است و مشتاق طراوت و نور. تا اینکه این اشتیاقش او را به سوی “فرار از خانه” پیش می‌بَرَد…

خلاصه:
کتاب رویای یک دیدار روایتی ست تاریخی از گوشه‌ای از زندگی سلمان فارسی.
زمانی که روزبه نوجوان به دنبال نور، از آیین زرتشت به مسیحیت گرویده می‌شود. این شوق در روزبه او را وادار می‌کند تا از خانه اشرافی پدر بگریزد و سختی بیابان‌ها و یهودیان و گرما و سرما را تحمل کند تا عاقبت به سرچشمه آب حیات برسد و بشود “سلمان منا اهل البیت”.

🧀برشی از کتاب:
آیا درراه راهزنان اموالت راغارت کرده اند ؟از سرزمین پارس که چنین ژولیده و فقیرانه بیرون نیامده ای ؟
نگاهی به چشمان کشیش انداخت نگاهی که تاعمق نگاه کشیش پیش می رفت .
-هرچه داشتم مسیح از من گرفت .
-مسیح ؟
-آری  او از همه راهزنان تیز تر ومهارت دار است .او پدر ومادرم را ازمن گرفت ومرا سرگشته بیابان ها کرد .(ص 126)

 

 

او سلمان شد: مسیر تاریخی انسانی که می خواهد از صفر بگذرد و به بی نهایت برسد

 

او سلمان شد ، سید ناصر هاشم زاده

سلمان یک فصل بهاری از زندگی انسان هاست. سلمان یک فرد نیست، مسیر تاریخی انسانی است که می خواهد از صفر بگذرد و به بی نهایت برسد و پا در گل زمین نماند. 

نوجوانی زرتشتی که جایگاه دینی، اقتصادی و سیاسی بالایی در میان زرتشتیان و حکومت دارد، اما فطرت حق طلبش نمی گذارد که به ثروت و لذت بسنده کند. در جوانی از خانه فرار می کند ، تا به هدف خلقت برسد.

روزبه(سلمان) که دین زرتشت دلش را راضی نمی کند و سوال های فکرش را پاسخ نمی دهد، راهی کلیسا می شود و پیش راهب هایی که حد فاصل بین حضرت عیسی تا آخرین پیامبر هستند شاگردی می کند. از کلیسای این شهر تا کلیسای شهرهای دیگر می رود. تنها و بی خانواده، اما راضی نمی شود. تا اینکه خودش در لباس آخرین وصی به آخرین پیامبر دنیا می رسد و سلمان، محمدی می شود. خستگی ناپذیر، دل سپرده به ندای فطرت و گریزان از راحت طلبی، متفکر و متوجه به اصل خلقت، راهی شهرها و کشور های دیگر می شود.
او یک حق جوی زرتشتی است که جزو حق طلبان مسیحی و یاران محمد مصطفی(صل الله علیه وآله) می شود و جزو یاران حضرت حجت (ارواحنا له الفداه) در آخرالزمان. (سلمان جزو ۳۱۳ نفر اصحاب حضرت هستند.)

داستان کتاب کشش خوبی دارد هرچند قلمی که نویسنده انتخاب کرده باعث شده است، ابتدا عده ای به راحتی با کتاب انس پیدا نکنند. هر چند کمی که از داستان می گذرد دلبسته می شوی و حتی چند جایی دلت می خواهد که با تفصیل بیشتری از اصل موضوع مطلع شوی. البته شاید دور بودن فضای تاریخی رمان باعث این خلاصه گویی ها شده باشد.

به هر حال کتابی ست که افراد درون گرا، دوستان معنوی خوان و اهل فکر، جوانان ی که متفاوت بودن را طالبند و می خواهند یک جوانی پر بار و نتیجه بخش داشته باشند، می توانند این رمان را چندین بار بخوانند که قابل است.

پایان نقد اول

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

رمان اینترنتی زیر چتر عشق

 

رمان اینترنتی زیر چتر عشق

 

دختری متدین و از خانواده ای خوب در دانشگاه همراه دختری ناباب می شود.این دوستی برایش ضرر دارد و آن هم بازی با آبرویش است توسط همان دختر ولنگار.

دختر ولنگار دوست پسری دارد که دوست پسرش برای انتقام از دوست پولدارش«جاوید» دختر متدین را در دستشویی دانشگاه گیر می اندازد، حجابش را بر می دارد و از او عکس می‌گیرد و در همان زمان جاوید را به کلک تا دستشویی می کشاند و حراست را هم.

حراست جاوید را می‌بیند و دختر کشف حجاب شده دست و پا بسته را…. و این می‌شود اجبار آنها برای ازدواج با هم.

جاوید که در خانواده اش هم با مادر بی خیالش مشکل داشته به زحمت تن به ازدواج می‌دهد، اما این برایش خیر می شود. چون دختر محجبه و مهربان داستان چنان خوب زندگی می‌کند که جاوید را نه تنها با خاونواده اش با خدا هم آشتی می‌دهد.

به هر حال میان رمان های اینترنتی شاید بتوان گفت رمان سالمی بود هرچند که باز هم پردازش های روابط خصوصی جزو غیر ضروری هایی است که متاسفانه در رمان های اینترنتی به چشم می‌خورد و شاید بتوان گفت به دلیل جذب مخاطب است…

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

تو در قاهره خواهی مرد

 

کتاب تو در قاهره خواهی مرد: تحریف عظیم تاریخ ایران !!!

 

من کتاب های تاریخی را دوست دارم. از کودکی این لذت را برای خودم محفوظ نگه می داشتم. آن روزها شاید به دلیل اینکه تاریخ را داستان می دانستم و سرگذشت آدم ها برایم مثل قصه های خیالی بود می خواندم اما بعدها متوجه شدم که خیلی بالاتر از این می شود به تاریخ نگاه کرد. مخصوصا اگر برای کشور خودت باشد؛ ایران عزیز. تاریخ معاصر شد اولویت کتاب خواندنم به ویژه صد سال اخیر، خاطرات پهلوی ها از زبان خودشان و غیر خودشان. فرح و اشرف و فردوست و… کتب اسناد؛ عزت شاهی و احمد احمد را خواندم، اینها خاطره می گفتند و طبیعتا از نگاه خودشان.

اما کسی که می خواهد تاریخ بگوید چه رمان و چه جدی، اگر می خواهد تاریخ نگاری کند باید بی طرف باشد. باید همه چیز را بگوید. نباید خیانت کند و نصفه بگوید. نباید حقایق را بپوشاند:

کتاب تو در قاهره خواهی مرد یک علامت سوال بزرگ در ذهن من گذاشت.

چرا؟

محتوای کتاب منتقل کننده نکات خوب اما بسیار ناقصی از تاریخ ایران یعنی دوران پیش از انقلاب و پهلوی ها را دارد. چون دارد از تاریخ ایران می گوید طبیعتا جذاب است و البته قلمش هم روان. اما :

 ۱- تاریخ را ناقص می گوید و نقش مردم ایران و روحانیت وایمان و مذهب در شورش بر علیه سلطنت پهلوی را اصلا اصلا نمی گوید و این خیلی خنده دار است. تاریخ را طوری نوشته که هیچ ردی از امام و مردم و دین شان نیست.

 ۲- هیچ حرفی از پا گذاشتن شاه روی اصول اسلامی و سرکوب مردم و شکنجه ها و ساواک نمی گوید، هیچ نمی گوید.

۳- تنها گروهی که علیه شاه مبارزه می کنند توده ای ها و کمونیست ها هستند ولا غیر.

۴- شاه را فردی ساده و بسیار دلسوز برای ایران معرفی می کند که گاهی هم اشتباهی مثل ولخرجی ها و جشن ۲۵۰۰ ساله و رو دادن زیادی به خواهرها و برادرانش را دارد والا که کارهایی می کرده برای رشد ایران و تعالی ما….

۵- جالب اینکه خبرنگاران آمریکایی و خارجی را معترض به اوضاع ایران معرفی می کند اما حرفی از مردم نمی زند. از گرانی ها، از تبعیض ها، از دستگیری و شکنجه های مبارزین. اسمی از هیچ مبارز مذهبی نمی برد.

۶- این حجم از تحریف تاریخ مملکت خودمان خیلی عجیب است و فقط یک نشری که بخواهد خیانت کند حاضر می شود یک کتاب ناقص را در اختیار افکار عمومی مردم مملکتش قرار دهد.

۷- طوری تاریخ شاهنشاهی را ترسیم می کند که بعد از خواندن آن هیچ دلیل خاصی برای انقلاب مردمی نمی بینی. خوب است که فیلم ها موجود است و در تمام شهرها این مردم هستند که خواهان انقلاب هستند و رفتن شاه. در حالیکه در کتاب اصلا و ابدا نارضایتی از مردم نیست و فقط حرف از کودتا و ترور و تبعید است نه انقلاب…

این یک تحریف عظیم تاریخ ایران است..

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ۰۹:۵۴ ب.ظ

میرانا و ۷ جن بدبخت( هفت جن)

میرانا و ۷ جن بدبخت: کتابی پرکشش اما آسیب زا

میرانا و ۷ جن بدبخت (هفت جن)  –امید کوره­ چی

کتاب مبارزه آخر الزمانی بین اجنه و انسان­ ها را ترسیم کرده است. اجنه دخالت زیادی در زندگی انسان­ ها می­ کنند و انسان­ ها را تحت فشار و سختی می­ گذارند. فردی دست به کار می ­شود و با کمک اذکار و اوراد و علوم غریبه به مبارزه با اجنه می­ رود.

او برای نجات جان دختری به نام میرانا که تحت سیطره ­ی اجنه است با ۷ جن مبارزه می­ کند و البته از اجنه­ ی مسلمان هم کمک می ­گیرد.
در این مبارزه و نجات جان دختر، او موفق می­ شود و در آخرین مرحله نزدیک است که انسان پلیدی به نام درویش (فودی اسرائیلی) که اجنه­ ی کافر را تسخیر کرده تا به رموز مدفون در قدس شریف دست یابد تا دنیا را به نابودی بکشاند، را از پا در بیاورد؛ که امام زمان به کمکش می ­آید و تمام شیاطین را نابود می­ کند و دنیا نجات می ­یابد.

داستان از کشش بالایی برای همراه کردن مخاطب برخوردار است. 

فقط چند نکته می­ ماند:

  1. فردی که به مبارزه با اجنه می­ رود، ترک دنیا کرده است، امری که در اسلام مذموم است. ما زندگی تارکانه نداریم.
  2. او برای به دست آوردن یکی از علوم غریبه دست به دامان درویشی صهیونیست میشود و جالب است که در آخر امام زمان به او که علم مذموم دارد کمک هم می کند. (دشمن انسان­ها)
  3. در اسلام کمک گرفتن از اجنه و تسخیر آنها حرام است حال آن که این فرد توفیق یاری امام زمان را هم پیدا می کند…
  4. روی آوردن به رهبانیت او در حالی است که او با خانواده اش قطع ارتباط کرده است در حالی که در اسلام گناه توفیق عمل خوب را از انسان می گیرد….
  5. قهرمان این داستان هم، راه­ های عجیب و غریب را طی می­ کند و اذکار و اوراد و دعاهایی را به کار می ­برد و تشویق می کند به رو آوردن سمت این کارها، به همین خاطر هم برای نسل امروز که اهل خواندن کتب هری پاتر است جذابیت داستان زیاد است.
  6. کسی که در انجام واجباتش کمی لنگ می ­زند چنان توانمند است که کارهای بزرگی انجام می ­دهد فراتر از حد تصور… جادو، تسخیر، علوم غریبه امری نیست که در زندگی روزمره ی مردم ما ضرورتی داشته باشد چه برسد که به درد یاری امام زمان بخورد و مورد تایید ایشان باشد….

بهر حال نویسنده کتاب ۷ جن با دست گذاشتن روی موضوع­ی که برای خواننده ­اش عجیب و مجهول است ظاهرا توانسته موفقیت خوبی به دست آورد اما ایا تولید کنندگان این کتاب می دانند که چه اشتباهی مرتکب شده اند.. 

 این که آیا پرداختن به چنین موضوعاتی آن هم در جامعه ­ی کنونی ما که رویکرد بسیاری از افراد ناآگاه به سمت این اذکار و اوراد بسیار زیاد شده است چقدر ضرورت دارد؟ دیگر اینکه پرداختن به جزئیات و بیان راه­ ها و کارهایی که نقش اول داستان انجام می­ دهد مخاطب را به توهم رو آوردن به این موضوعات وا می­ دارد هر چند نویسنده تلاش کرده است که ظاهرا همه را مستند نشان دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۴
نمکتاب ...
جمعه, ۷ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

سنگی که نیفتاد

 

سنگی که نیفتاد: داستان مردی که حبیبه همسرش می­ میرد

 

کتاب سنگی که نیفتاد، نوشته محمد علی رکنی

داستان می ­خواهد بگوید که تو حتی اگر تمام راه­ های ارتباطت با خدا را ببندی، باز هم خدا حواسش به تو هست، اما نتوانسته است بگوید.

از اول کتاب در فضای خاکستری و سیاه، همراه نویسنده نفس می ­کشی و قدم می­زنی و پر از چرا و اما و اگر و شبهه و شک نسبت به خدا و عالم هستی می­ شوی، پر از دلگیری از خالق خلق و دنیا و …. بارها کتاب را می­ بندی تا نگاهی به روشنایی اطرافت بیندازی تا شاید حال بدی که از صفحه­ ها می­ گیری خوب شود و امیدواری که کتاب به همین وضوح که خرابت می­ کند، آبادت هم بکند. اما نه نویسنده به خودش زحمت می­ دهد و در چند صفحه­ ی آخر یک کمکی می­ دهد که تو  حال خودت را خوب کنی و با این قلم و چند صفحه، رها می­ شوی وسط زمین و آسمان، با شبهه ­ها و تاریکی­ ها و طناب پاره …

داستان مردی که حبیبه همسرش می­ میرد و او با وجود دخترش نا امید می­ شود از زندگی، از خدا دل می­ کند چون حبیبه را برده است. به همه چیز شک می­کند. در اطرافش هر چه هست منفی جلوه می­ کند و …

با فوت مادرش به نتیجه­ ی خودکشی می ­رسد که خدا او و دخترش را نجات می­ دهد و …

درست است که نسل امروز پر از شبهه و تردید است اما وضوح راه هدایت بیشتر از این است که کسی که بخواهد نبیند و نشنود مگر آن­که نخواهد.

بهر حال، اگر نیت نویسنده را خیر بگیریم، قطعا توان­مندی برای رساندن این خیر باید بیشتر از این­ها باشد و خواندن کتاب ان­قدر مضر است که مطالعه آن هیچ توصیه نمی­ شود، از دسترس هم دور شود…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

ماموریت در قصر

 

ماموریت در قصر: داستان جذابی از یک نفوذی در عالیترین مقام دربار

ماموریت در قصر ، نویسنده: سعید محمدی

هیچ امتی نیست که تاریخ گذشته اش را نخواهد بخواند و عبرت بگیرد.
خصوصا امت بزرگ اسلام و مسلمین بیدار.تاریخ اسلام سراسرش پر از جوانمردان زیرک و با تدبیر و شجاع که متاسفانه در لابه لای کتابهای بزرگ و پرحجم مخفی مانده اند.
علی پسر یقطین یکی از سرداران است. او به عنوان مشاور بزرگ هارون چنان، نفوذی بر خلیفه دارد که هیچ کس نمی تواند او را کنار بزند. در حالی که از شیعیان درجه اول امام هفتم است.
علی در حقیقت طبق تشکیلات موسی بن جعفر علیه السلام یک نفوذی در عالیترین مقام درباری است و کارش را چنان پیش می برد که تمام دستورات امام را هم به اجرا می رساند…
داستان کتاب پر از درس است. پر از لذت پر از هیجان و پر از عبرت های زیبای تاریخی. کتابی که شاید بشود دوساعته تمامش کرد اما همراه بودن با علی برای یک عمر در ذهن ماندگار می شود.
دوستداران اهل بیت خواندن این کتاب را از دست ندهند…
 

تاریخ اسلام سراسرش پر از جوانمردان زیرک و با تدبیر و شجاع که متاسفانه در لابه لای کتابهای بزرگ و پرحجم مخفی مانده اند.
علی پسر یقطین یکی از سرداران است. او به عنوان مشاور بزرگ هارون چنان، نفوذی بر خلیفه دارد که هیچ کس نمی تواند او را کنار بزند. در حالی که از شیعیان درجه اول امام هفتم است.
علی در حقیقت طبق تشکیلات موسی بن جعفر علیه السلام یک نفوذی در عالیترین مقام درباری است و کارش را چنان پیش می برد که تمام دستورات امام را هم به اجرا می رساند…
داستان کتاب پر از درس است. پر از لذت پر از هیجان و پر از عبرت های زیبای تاریخی. کتابی که شاید بشود دوساعته تمامش کرد اما همراه بودن با علی برای یک عمر در ذهن ماندگار می شود.
دوستداران اهل بیت خواندن این کتاب را از دست ندهند…

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

سربلند

 

سربلند: به یاد داشته باشیم پاکیزه نوشتن، هنر است.

 

سربلند ، نویسنده محمد علی جعفری
سرم را انداختم پایین وقتی کتاب عارفانه را خواندم یا شاهرخ و سلام بر ابراهیم را …
هم به احترام سر پایین گرفتم و هم از شرمندگی …
 
اما کتاب سربلند را که خواندم سرم را تکان دادم به تاسفی که وجودم را فرا می گرفت…
این کتاب داشت چه می گفت؟ نویسنده چه هدفی داشت؟ خواننده چه دستگیرش می شد؟
این سوال ها را من جواب نمی دهم…
 
نیاز نبود که حججی را کسی برایمان کتاب کند، خودش کفایت می کرد اما قطعا نیاز است که کسی از نویسنده و ناشر بپرسد که چرا این کار را به وجهه ی خوب این شهید عزیز انجام دادید.
واگویه های خیالی و ذهنی همسرش و حرف های خالی از محتوای بعضی از خاطراتش یک الگوی نامناسب از ایشان در ذهن می تراشید که خاصیت ثبت را نداشت.
ما هم قبول داریم که شهدا تمام و کمال نبودند، انسان بودند و در مسیر پر پیچ و خم زندگی حتما اشتباهاتی داشتند اما آنقدر عمیق و فکور و عابد بودند که دست به ریسمان الهی زدند و خودشان را تا مقام شهادت بالا کشیدند.
اما نویسنده محترم چه اصراری دارد که خطاهای از کودکی تا بزرگی را طوری بنویسد که خواننده پر از خش و خدشه بشود و بعد فقط تاسفی بشود از کتابی که خوانده.
کتاب سربلند تلاش کرده از نگاه آدم های مختلف و از جهات متفاوت شخصیت شهید حججی را به تصویر بکشد و تلاشش ظاهرا بر این بوده که زندگی اجتماعی واقعی شهید حججی را در قالب متن به تصویر بکشد.
اما متاسفانه در رسیدن به این هدف موفق نیست.
شهید حججی امروز یک حجت و اسطوره و شخصیت  ویژه در بین شهدای ماست و پرداختن به ایشان از زاویه ی نگاه انسان متعالی و انسانی که طریق را طی می کند تا به مقامات برسد برای ما قیمت دارد.
اما متاسفانه کتاب در وادی عامی نگری و عوامی گری افتاده و با اینکه از نگاه های مختلفی به شخصیت ایشان نگاه کرده، این نگاه های متفاوت برای شناخت این شخصیت به درد ما نمی خورند،
مثلا در بعضی خاطرات که از شرایط زندگی و اتفاقات محسن می گوید، اتفاقاتی هست که ظاهر موجهی ندارد و محسن در مقابل آن سکوت کرده است.
درصورتیکه باید دید از درون چطور بوده، واقعا محسن آن لحظه چه حسی داشته و واقعیت وجودیشان چطور با اتفاق برخورد می کرده؟ و چطور نقش آفرینی می کرده اند؟ و علت این سکوت چه بوده. اما کتاب نتوانسته این ها را کشف و روشن کند.
از طرف دیگر آدم فکر می کند کتاب می خواهد یک انسان معمولی و یک الگوی معمولی را به جوان ها معرفی کند اما متاسفانه از داستان ها و وقایع و گاهی لحن هایی استفاده کرده(متناسب با مخاطبی که با او مصاحبه شده) که متاسفانه شخصیت شهید را به شدت سخیف کرده!
و به جای اینکه آدم ها را بالا بکشد و برساند به شهید، شخصیت شهید حججی را پایین کشیده.
آدم وقتی به این نوشته ها نگاه می کند حس می کند که می توان انواع و اقسام مکروه ها، اشتباه ها و گناه ها را انجام داد و بعد به این رتبه از شهادت رسید زیرا این کتاب حال محسن بعد از انجام عمل نادرست، پشیمان شدن یا …. را بروز و ظهور نمی دهد.
البته در روایات ما آمده که ممکن است انسان ها بدترین گناه ها را بکنند و بعد مورد بخشش خداوند قرار بگیرند.
و اگر این اتفاقات در زندگی شهید حججی افتاده دو سال آخر زندگی شهید حججی بعد از سربازی و کمی بعدتر، آن اواخر و قبل از رفتن به سوریه و ورودش به سپاه (و تاثیر شگرفی که سفر اول سوریه روی ایشان گذاشته است) زندگی ایشان را متحول کرده است.
آرزو و پشت کاری که ایشان داشته  در کنار اخلاص و اعتقاد به مسیری که درحال طی آن است قرار گرفته و در انتها شهید حججی را رسانده به آن آرزو.
و حتی شهید حججی فراتر از این است،
یعنی اتفاقات، گفتگوهای ایشان و تیکه هایی که از ایشان در چند ماه آخر زندگی نقل شده است نشان از شخصیت والای ایشان دارد که آدم احساس می کند به او الهام می شود و بعضی موارد را از عالم بالا به او گفته اند و نشان داده اند و البته بخاطر تو داری شان زیاد، این موارد را کمتر بروز و ظهور داده اند.
ولی متاسفانه کتاب جلوه ی منفی از ایشان می سازد، 
اما کتابی مثل کتاب شهید هادی که با همین سبک جمع آوری خاطرات نوشته شده به قدری زیبا و هنرمندانه خاطرات انتخاب و کنارهم چیده شده اند که شما همیشه شهید را در اوج می بینید در عین رفتارهای معمولی انسانی.
یعنی با خواندن کتاب بنظر نمی آید شهید هادی یک انسان خارق العاده است و یا از کره ی مریخ افتاده پایین، نه، او یک انسانی است مثل سایر آدم ها اما خصلت های انسانی را در خودش تعالی داده و از تمام توانش در راه خدا استفاده کرده.
بخاطر همین وقتی کتاب را می خوانی در صفحات طولانی می توانی خصلت های خوب شهید را از خاطرات استخراج کنی و بنویسی و می بینی این خصلت های زمینی است که انسان را به آسمان نزدیک می کند.
ما حق نداریم یک شهید را طوری نامناسب بررسی کنیم بخاطر اینکه به دیگران بفهمانیم او هم یک انسان عادی است، این اجازه را نداریم.
بخصوص در مورد شهیدی که خداوند این گونه تمام گذشته او را تطهیر می کند و چنین عزت، شرفی جایگاهی به او می دهد و تاج عزت بر سرش می گذارد.
به همین خاطر نوع ورود و خروج ما به بحث تقدسی پیدا می کند.
این درست نیست که شهدا را در اوجی قرار بدهیم که انسان فکر کند نمی توان به آنجا که اینها رسیده اند ، رسید.بلکه باید سیر صعودی او به همه نشان داد و همه دائما حس کنند دارند از شهید عقب می افتند و باید خودشان را به شهید برسانند.
این کتاب متاسفانه نتوانسته این کار بکند. حتی بعضی جاها بسیار کلیشه ای شده وقتی نگارنده خواسته از شهید تعریف کند آنقدر او را در اوج نشان داده که بسیار میزان اثردهی را کم کرده. و آنجایی که خواسته شهید را یک انسان عادی جلوه بدهد متاسفانه کار را خراب کرده.
شاید کسانی مثل آقای خلیلی که با شهید دمخور و همراه بودند این صحنه ها و شهادت ایشان برایشان طبیعی و عادی بوده ولی برای کسانی که با شهید حججی آشنایی چندانی ندارند و وقتی کتاب شهید حججی را می خوانند می خواهند تازه با این شخصیت آشنا شوند، طوری خاطرات نوشته و چیده شده اند که نوشته های این کتاب مثل آب یخی است که روی انسان می ریزند با آشنایی بیشتر با این شهید،
حتی توجیهاتی از زبان شهید حججی آمده که اصلا اینها را نمی شود فهمید، اصلا معلوم نیست خاطره گو درست متوجه منظور شهید شده یا نه؟ و درست نقل کرده یا نه؟ آنجا که شهید حججی « داستان گوسفند را نقل می کند» این مدل تحلیل یعنی چه؟ آیا واقعیت می تواند این باشد؟
کتاب حس خوبی از شهید حججی به انسان نمی دهد و فرد را با شهید رفیق نمی کند. البته اثرش را روی کسانی که شهید را خیلی بیشتر می-شناسند می¬گذارد اما به عنوان یک منتقد و برای کسانی که با این کتاب با شهید آشنا می شوند باید گفت: ای کاش این کتاب می توانست به عنوان اولین کتاب در مورد شهید حججی ایشان را به عنوان الگو برای انسان حفظ کند و جایگاه حجت بودن او را نگه دارد.
«ولی خدا» می گوید که شهید حججی، «حجت» است و تابوت اوست که ولی خدا بر آن بوسه زده است. باید حواسمان باشد همه این اتفاقات نشانه این است که او در آسمان جایگاه والایی دارد و تاج عزت دارد.
شاید آقای جعفری باید در مدل کاریش تجدید نظر کند… قطعا باید کمی قلم را زمین بگذارند و  فکر کنند که چرا بعضی از مطالب نوشتن ندارد و ایشان می نویسند، مثل کتاب قصه ی دلبری که مطالب غیر قابل شنیدن و خواندن را نوشته اند و شاید ناشر محترم هم باید از خودش بپرسد چرا این کتاب را چاپ کرده است.
و فراموش نکنیم که : پاکیزه نوشتن یک هنر است.
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

ملت عشق

 

ملت عشق: عشق نوعی خودخواهی است.

ملت عشق ، نویسنده: الیف شافاک
تا جایی که از تعریف ها و تمجیدها در عالم خوانده ایم و شنیده ایم، گفته اند: «عشق» چیزی فراتر از خودخواهی است.
تعریفی که کتاب ملت عشق عکس آن را القا می کند: «به خاطر اینکه خودت لذت ببری عاشق شو»
یعنی خودت و منِ خودت و نفسِ خودت را، عشق است.
این رمان انسان را به سمت عشق می کشاند و او را در مقابل همه می گذارد. زنی که می خواهد عاشق شود، مرد و بچه ها و یک زندگی را در نگاهش تلخ می کند.
بیست سال مشترک یک خانواده را بی مزه و بیهوده جلوه می دهد و شمس که حالت یک راهب دارد، درویش هایی که مثل راهب ها هستند را قوی و عاشق و لذت برنده.
برایم عجیب بود که بی رحمی را هم چاشنی مسلک درویشی می کند . شمس که پشت در پسرک مو قرمز را می بیند، چگونه است که ترکه خوردن ها و شکستن ۵ ، ۶ ترکه بر بدنش را می بیند و به فریادش هم نمی رسد. باید برای درویش ها پیاز خورد کند و دیگ پلوی چرب بار بگذرد …
این ها با حرف های رهبرهای دین اسلام نمی خواند. بیشتر شبیه تعالیم مسیحیت است.
القاء افکار التقاطی به مخاطب، مثل قضیه شراب و میخانه، جالب این که صاحب میخانه را دیندار معرفی می کند و مستان را صاحب تحلیل و اندیشه و سؤال.
تضادها و حرف های التقاطی کتاب و افکار مسیحی ، اسلامی اش فراوان است.
رمان ملت عشق، یک فرا رمان است. کتابی است که در قالب رمانی «عشق» مآبانه، افکار اسلامی-مسیحی نویسنده را به خواننده القاء می کند اما این که افکار نویسنده، زیر سایه ی شمس و مولانا رقم زده شود، کمی جای درنگ دارد.
مولانا و شمس اگر چه صوفی مسلک اند، مسلمان نام دارند و به تعبیر بزرگان حتی مولانا شیعه ایست که تقیه می کرده است.
نویسنده هر چه در ذهنش دارد از داشته های سبک زندگی غربی، در قالب شخصیت ها زیر مجموعه ی ۴ دستور عرفانی می آورد که در زیر و بمش نگاه، اسلامی است. اموراتی که در سرزمین های مسلمانی می گذرد می شود رمان ملت عشق.
نویسنده ی رمان یک زن اروپایی است.
نتیجه ی تمام آن افکار اسلامی و عرفانی می شود خیانت یک زن خانواده دار و با گذشت اروپایی و خیانت و فرارش از منزل با بی رحمی نسبت به فرزندان و رفتن نزد مرد نویسنده.
آنچه که رمان در دل زن زنده می کند با افکارش حاصلی وحشتناک به بار می آورد که در آخر سرگردانی و تنهایی و آوارگی زن در کشوری دیگر و دوری و بی توجهی اهل خانه اش است.
دوست دارم بدانم نویسنده اش فمینیست است یا اسلام ستیز یا طرف دار انقلاب جنسی در ایران.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

ارتداد

 

نقد کتاب ارتداد: آن چیزی را که داری نباید نفی کنی تا عظمتش را نشان دهی!

 

نقد کتاب ارتداد، اثر آقای وحید یامین پور

کتاب ارتداد و خواننده اش:

ارتداد یک نقطه سیاه می نشاند در مسیر راهی که روشن است.

یک چاله ی خیالی میان میدانی که صاف است و یک انتهای سرد بر ابتدای نورانی!

نمی خواهم نظر شخصی ام را درباره ارتداد بنویسم، چون آن را مختص شخص خودم می دانم؛

اما دریافتی که میان داستان کتاب نهفته بود، همه آن چیزی نبود که آقای یامین پور می خواست در طول داستان کتاب به خواننده القا کند بلکه بر عکس چیزی نصیب خواننده می شود که آقای یامین پور نمی خواهد:

یاًس و پوچی!

خلاصه و روند داستان کتاب ارتداد:

داستان ارتداد یک سوال مطرح می کند: اگر انقلاب ایران پیروز نمی شد چه می شد؟

و یک جواب: خمینی و یارانش شهید می شدند، کشتارهای وسیع رقم می خورد و …

و می ماند خامنه ای و یارانی که دیگر نمی توانستند کاری از پیش ببرند.

ایران از هم گسسته می شد، دیکتاتور حاکم می ماند و ما باید از فراسوی مرزهای ایران می جنگیدیم!

بیشتر بخوانیم: نقد رمان جز از کل

البته معادله ی داستان چند غلط هم دارد:

یکی همین است که اگر انقلاب ایران پیروز نمی شد،

فراسوی مرزها که همان لبنان و فلسطین منظور است هم، نابود می شد و فراسویی نمی ماند، که کسی بخواهد بجنگد… البته با این منطقی که کتاب ارتداد در پی گرفته است!

کاش آقای یامین پور می نوشت که چه می شود یک انقلاب به شکست می رسد؟

ایشان فرضیه را بر شکست گذاشته و نوشته است… !

اما

آن چیزی را که داری نباید نفی کنی تا عظمتش را نشان دهی!

آنقدر انقلاب های شکست خورده در طول تاریخ وجود داشته است که بتواند آینه ی عبرت بشود،

که اگر آنها را در قالب رمان به رشته ی تحریر در بیاوریم،

کفایت می کند تا مردم ایران قدر و قیمت انقلاب ایران و خمینی کبیر و شهدا را دریابند!

چند نکته دیگر:

آقای یامین پور کنار مباحث فلسفی انقلاب و چرائی اش که چون در لفاف کلمات سنگین پیچیده شده است، چندان برای ذهن ها راهگشا نیست

و در کنار مناظره های عاشقانه دختر و پسر انقلابی،

بعد هم پدر و دختر انقلابی -که کمی هم رنگ و بوی جلف به خود گرفته-

و با جملات و کلمات نازیبا و غیرمتعارف که همراه نوشته های عفیفانه آمده است، کنار نکات دیگر کتاب مطرح شده.

نتیجه این کتاب:

ارتداد نه آنی بود که انتظار می رفت و نه نتیجه ای را رقم زد که خواننده می خواست!

جامعه ما، خصوصا قشر مذهبی اش نیاز دارد تا نوشته هایی را مطالعه کند که هم او را با اصل و حکمت اندیشه انقلاب آشنا کند، هم وظیفه و راهش را برای رسیدن به تمدن اسلامی مشخص کند، هم راه را باز کند تا با همت و امید قدم بردارد و کار را پیش ببرد.

خوانندگان باید مطمئن باشند، انقلاب اسلامی دیگر فرصت پیش آمده را باز نخواهد گشت و حتی به این امر فکر هم نخواهد کرد!

روزهای پیش رو بسیار چشم نوازتر از گذشته ای خواهد بود که گذرانده ایم.

نکته آخر:

نویسندگان باید سنگ ها را نشان دهند تا خوبان سگ ها را نشانه بروند و راه را از لوث وجود دشمنان پاک کنند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

باباگوریو

 

باباگوریو: سبک زندگی فرانسوی

 

،باباگوریو،اثر اونوره دوبالزاک

من شک دارم کسی توانایی این را داشته باشد که رمان فرانسوی باباگوریو را کلمه به کلمه و با لذت بخواند! و یا اصلا، گذرا هم که شده تا آخرش را بخواند.

رمان داستان پیرمردی که دو دختر دارد و هرچه دارایی دارد خرج آنها می کند ، طوری که خودش در پانسیون(مثل مسافرخانه های خودمان منتهی افراد سال­ ها در آن ساکن می­ شوند. جوان، پیر ، مرد و زن و باید کرایه همه خدمات را بدهند) ساکن می­ شود. دخترها آن قدر پدر را می­ دوشند و او آن قدر شیفته دخترانش است که تمام دارایی­ اش را به پای بریز و بپاش آنها می ­ریزد.
آنها بی محلی می­ کنند و حتی احوالی از پدرشان هم نمی­ پرسند و او در گوشه ه­ای از مسیر می ­ایستد تا رفت و آمد آنها را از دور ببیند و آرزو کند که کاش سگ کوچکی بود که روی پای دخترش مورد نوازش قرار می­ گرفت و…

به هرحال نویسنده فرانسوی مجموعه­ ای از آداب ، و عادات و طرز تفکر مردمش را به تصویر می ­کشد.
البته نگاهش به زن: زن موجودی که تشنه محبت و تعریف است و برای رسیدن به این نیازش تن به هر کاری می دهد انگار جامعه فرانسوی خوی انسانی­ اش را کنار گذاشته و با رویکردی حیوانی آداب و هنجارهایش را رقم می­ زند. نویسنده در جای جای کتاب این­ ها را به نقد می­ کشد. نوع زندگی و بینش مردم اروپا، نوع روابط خانوادگی، نوع تعاملات فرهنگی و اجتماعی …

برایم جالب بود که همزمان رمانی به نام مومیایی را می­ خواندم که نویسنده آن چنان ایران را به چالش می­ کشد و همه را بی فرهنگ می­ خواند و از غربی ها ، نگاه و نوع زندگی­شان تقدیر می­ کند که انگار اینجا جهنم است و آنجا تنها مکانی که خوشبختی را می­ شود یافت…

رمان باباگوریو نگاه همه را با سبک اندیشه و فرهنگ و روابط چشم ­آبی ­ها آشنا می­ کند.  هرچند که بسیار بسیار خسته کننده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...