نمکتاب

پشتیبانی

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
  • ۱۷ آذر ۹۹، ۲۰:۲۱ - یاسمن گلی:)
    ❤️:)

پشتیبانی

۱۳ مطلب با موضوع «2. نوجوان :: نوجوان - داستان» ثبت شده است

سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

قصه ما مثل شد

قصه ما مثل شد: بیان ریشه ضرب المثل های اصیل فارسی با زبانی فوق العاده شیرین

 

قصه ما مثل شد
نویسنده: محمد میرکیانی
انتشارات به نشر

معرفی:

همه ما دوست داریم ریشه هر ضرب المثل فارسی را بدانیم، این کتاب ریشه بسیاری از ضرب المثل های فارسی را با داستانی زیبا توضیح داده است و پر از اندرز و حکمت اصیل فارسی است.
ما این مجموعه کتاب را به هر کودک ایرانی توصیه می کنیم.

بریده کتاب:

شاه از جا پرید و با تعجب پرسید: چرا نخوردی؟
مرد نقش زن گفت: با خودم حساب کردم من که همیشه نمی ‌توانم پلو مرغ بخورم، پس آن را برای کسی فرستادم که بخورد و سودی برایم داشته باشد!
شاه تا این حرف را شنید سری تکان داد و گفت: پس بکوب، بکوب که همان است که دیده ای!

اگر کسی در زندگی زیاده روی کند و بخواهد بیش از آن چه که حق اوست به دست آورد، این ضرب المثل حکایت حال او می ‌شود.

بریده کتاب(۲):

کدخدا پرسید: چرا سر و وضع تو کثیف و خاکی شده؟
– گفتم که من نمیبینم…توی راه چند بار روی زمین افتادم.
کدخدا فکری کرد و گفت: تو اگر راست می گویی که نابینایی الان نباید زنده باشی!
-چرا کدخدا؟
-اگر نابینایی, چرا توی چاه های خرم آباد نیفتادی؟ خرمن های گندم این آبادی کنار چاه است.
دزد گفت: نشنیدم چی گفتی کدخدا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۹ ، ۱۱:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پدری مهربان برای همه

کتاب پدری مهربان برای همه: مهربان امام را هم باید شناخت و هم باید شناساند…

 

کتاب پدری مهربان برای همه
نویسنده: حسن محمودی
انتشارات: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)

بریده کتاب:

غیبت حضرت، به این معناست که ایشان در بین ماست، ما را می بینید و می شناسد، ما هم ایشان را می بینیم؛ ولی نمی شناسیم.
هر کاری می خواهید انجام دهید فقط بدانید سه گروه می بینند: ۱- خدا، ۲- رسول خدا، ۳- مومنون
که در راس مومنان، امام زمان(ع) هستند. خود امام صادق (ع) فرمودند: «مومنون، ما امامان هستیم.
چرا برای کسی که با آمدنش گردن ما را می زند دعا کنیم؟!
دشمنان اسلام همیشه در فکر شبهه افکنی هستند و هدفشان این است که عقاید پاک ما شیعیان را خراب کنند. دشمن می داند اگر امام زمان ظهور کند بساط آنها را بر می چیند و حکومت آنها را پایان می دهد؛ به خاطر همین، برنامه ریزی می کند که تا این شخص را مورد تنفر ما قرار دهد و او را خشن معرفی می کند.

بریده کتاب(۲):

مگر نه این است که وقتی می آیی، خلایق انگشت به دهان می مانند که ما این آقا را نه یکبار، بلکه بارها دیده ایم! پس تو هستی؛ در بین مایی، ولی غایبی؛ یعنی ناشناخته ای؛ نشناختن هم گناه ماست نه مشکل تو…
ص۲۳

بریده کتاب(۳):

دعای ما عرض ارادت ماست نسبت به اماممان و این دعاها می تواند نقش بسزایی در تعجیل فرج و ظهور امام عصر (ع) داشته باشد. ص ۴۰

بریده کتاب(۴):

مریم از بچه های خوب کلاس و همیشه جزء یه نفر اول مدرسه است. یکی از علتهای پیشرفت مریم در درس هایش این بود که خیلی دقیق به اتفاقات دور و برش نگاه می کرد و از کنار هر مساله ای به سادگی نمی گذشت. مریم دیروز در درس دینی بحث امامت را خوانده بود و از علت غیبت امام زمان(ع) از دبیر دینی سوال کرده بود و از جواب ایشان خیلی قانع نشده بود. آخر زنگ ریاضی بود؛ درس تمام شده بود و بچه ها در اختیار خودشان بودند تا زنگ تفریح بخورد. صدای ندا نماینده کلاس، در گوش مریم زمزمه می شد «محدثه غایبه» با خودش گفت: محدثه غایبه، یعنی فعلا حضور ندارد؛ اما در واقع هست، ولی در کلاس نیست، امام زمان غایبه یعنی چه؟! آیا به همین معناست که وجود دارد ولی حضور ندارد؟ صفحات ۹-۱۰

مرتبط با کتاب پدری مهربان برای همه

بیشتر بخوانیم…
کتاب امید فردا: پاسخ به ۱۱۰ پرسش جوانان درباره امام زمان علیه السلام

بیشتر ببینیم…
هم خوانی امام زمانی (بازیرنویس – برای همخوانی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

رفاقت به سبک تانک

رفاقت به سبک تانک
نویسنده: داوود امیریان
انتشارات: سوره مهر

بریده کتاب:

چشم باز کرد و خودش را روی تخت بیمارستان دید. همه چیز سفید و تمیز بود. بدنش کرخت بود و چشمانش خوب نمی دید. فکری شد که شهید شده و حالا در بهشت است. پرستاری که به اتاق آمده بود متوجه او شد. آمد بالا سرش. سرنگ در دستش بود. مجروح با دیدن پرستار اول چشم تنگ کرد بعد با صدای خفه گفت تو حوری هستی؟ پرستار که خیلی خوش به حالش شده بود که خیلی زیباست و هم احتمال می داد که طرف موجی است و به حال خودش نیست ریز خنده ای کرد و گفت بله من حوری ام. مجروح با تعجب گفت پس چرا اینقدر زشتی؟ ص ۹۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دنیای دیدنی

کتاب دنیای دیدنی: دنیا را به زیبایی نگاه امام عزیزمان ببینیم…

 

کتاب دنیای دیدنی
نویسنده: رضا مصطفوی
انتشارات: عهد مانا

بریده کتاب دنیای دیدنی :

جالب است بدانید که چرا نوزادان این قدر گریه می کنند.
در مغز نوزادان رطوبتی هست که اگر بماند باعث بیماری ها و دردهای بزرگ، مانند کوری می شود.
گریه، این رطوبت را از سر نوزادان بیرون می برد و باعث تندرستی او و سلامتی چشمانش می گردد.
پدر و مادر نوزاد هم که نمی دانند این گریه، چه نعمتی بزرگی است، مدام سعی می کنند او را با هر ترفندی که بلدند و می توانند، ساکت کنند.
صفحه ۲۰

بریده کتاب(۲):

فکر کرده ای که چرا خدا انسان را دارای میل و آرزو آفریده؟
چون برای رسیدن به آرزو ها تلاش کند و پویا باشد.
فکر کرده ای که چه کسی به انسان این همه ابزار برای کار و تلاش داده است؟
آن کسی که او را کار کن و کار آفرین خلق کرده.

چه کسی او را کار کن آفریده؟
آن کسی که او را نیازمند کار قرار داده.
چه کسی او را نیازمند قرار داده است؟
آن کسی که اسباب رفع نیازمند او را مهیّا کرده.
چه کسی او را در میان سایر حیوانات، فهیم و با شعور آفریده؟
آن کسی که او را مکلّف کرده و پاداش عمل نیک و بد برای او مقرر کرده.
چه کسی به او چاره بخشیده؟
آن کسی به او توان حل مسائل و چاره اندیشی داده.
چه کسی توان چاره اندیشی به انسان داده؟
آن کسی که حُجّت را برای او تمام کرده و به او عقل داده.
چه کسی عهده دار اموری شده که چارهٔ انسان به آن ها نمی رسد؟
بله.همان خدایی که هیچ گاه نخواهیم توانست شکراین هم نعمت های او را به جا بیاوریم. صفحه ۴۲

بریده کتاب(۳):

خدای دانا حافظه و فراموشی را در انسان قرار داده که هر دو ضد یک دیگرند.
وجود هر دو هم برای زندگی ضروری است.
کمی که به این نیروهای متضاد فکر می کنی، به یقین می رسی که آفریدگار جهان و انسان، تنها یکی است.
اما دوگانه پرستان از این جا به غلط افتاده اند و می گویند دو خدا داریم: خدا شر و خدای نیکی!
همان گونه که در بدن انسان این دو نیروی ضد، هر دو در کارند و وجودشان ضروری است، در جهان بزرگ نیز، چیزها و رویدادهای متضاد خیر و شر وجود دارند.

بریده کتاب(۴):

می دانی که حیا فقط مخصوص انسان است دیگر حیوانات بهره ای از حیا ندارند.
اگر حیا نبود، هیچ کس مهمانداری نمی کرد، کسی به وعده هایش عمل نمی کرد و نیاز مردم را بر نمی آورد. کسی کارهای نیک نمی کرد و از بد ها پرهیز نداشت.
بعضی از مردم هستند که اگر از دیگران شرم و حیا نمی کردند،
حتّی حق پدر و مادر را هم رعایت نمی کردند و صلهٔ رحم نمی کردند و حتی به خویشان خود هم احترام نمی گذاشتند و امانت های مردم را هم پس نمی دادند.
می بینی خدا چگونه به انسان هر چیزی را که صلاحش در آن است، عطا کرده است؟

بیشتر ببینیم..
دنیایی پر از کلیپ های مناسب حال و احوال این روزها

بریده کتاب(۵) دنیای دیدنی :

درباره این که بدن انسان مثل یک کارخانهٔ بزرگ و دقیق و منظم است، فکر کن. آیا چنین کارخانهٔ بزرگ و منظمی می تواند خود به خود به وجود آمده باشد؟

دربارهٔ نعمت های بزرگی که خدا به انسان داده است، فکر کن. مثلاً خوردن و آشامیدن و دفع آسان فضولاتش از بدن را ببین.
انسان وقتی خانه ای می سازد، توالتش را در پنهان تمرین جاهای خانه می سازد. آفریدگار مدبّر و دانا، محل خروج فضولات از انسان را در پنهان ترین جای بدن قرار داده است که از پیش و پس نمایان نیست.
پس خدای مهربان، صاحب نعمت و برکات بسیاری است؛ خداوندی که رحمت ها و نعمت های او بی شمار و بی پایان است.

به دندان هایت فکر کن. خدا بعضی را تیز آفریده که ببّرند.
بعضی ها را پهن آفریده که بجوند و خُرد کنند. چون انسان به هر دو نوع آن ها نیاز داشت، خدای مهربان، هر دو را آفریده است.
دندان هایی که کارشان خُرد کردن است، در عقب دهان قرار داده است. صفحه ۴۳

بریده کتاب(۶):

تا حالا دربارهٔ خواب دیدن فکر کرده ای که خدا در خواب چه برنامه ای برای انسان ریخته است؟
خدا خواب های راست و دروغ را با هم مخلوط کرده.
چون اگر هم خواب ها راست در می آمد، همهٔ مردم مثل پیامبر خدا بودند و از حال و آینده خبر داشتند.
اگر همه اش هم ناراست بود نفعی در آن ها نبود و کلاً خواب دیدن بی فایده بود.
خدا جوری مقرّر کرده که خواب های انسان گاهی راست در بیایید که مردم از آن سودی ببرند و هدایتی بگیرند یا از ضرری که به آن ها خواهد رسید دور بمانند.
هر چند که بیشتر خواب های انسان ناراست است تا مردم به خواب دیدن تکیه و اعتماد نکنند. صفحه ۶۷

بریده کتاب(۷):

امام می گفت، من پیوسته می گریستم و اشکم بر دفترم می ریخت.
حضرت نگاه مهربانی به چشم های اشک آلود کرد و فرمود:
« گریه نکن! تو حق را فهمیدی و پذیرفتی. تو پیشوایان و امامان خود را به خوبی شناخته ای و اهل نجات هستی.»
اشک هایم را پاک کردم.
بغضم را فرو خوردم و در سکوت نگاهش کردم.
امام اشاره کرد که بنویسم و بعد شروع کرد به ادامهٔ بحث دیروزمان.

بریده کتاب(۸):

خرطوم فیل هم خیلی خاص است.
دقت کرده ای که خدای مهربان، چگونه آن را دقیق و کاربردی آفریده است؟
خرطوم، مانند دست انسان عمل می‌ کند.
فیل با خرطوم علف برمی‌ دارد و توی دهانش می گذارد؛ با آن آب می خورد و می پاشد و بازی می کند.

می دانی اگر فیلم خرطوم نداشت، نمی‌ توانست هیچ چیزی از زمین بردارد؟
چون مثل سایر حیوانات، گردن ندارد که سرش را پیش ببرد و هر چی می خواهد بردارد. چه کسی به جای گردن، این خرطوم را برای فیل آفریده و او را از حیوانات دیگر متفاوت کرده است؟
شاید با خودت فکر کنی چرا خدا به فیل مانند سایر حیوانات گردن مناسبی نداده است؟
امّا دقت کن که سر فیل و گوش‌های او آن قدر بزرگ و سنگین است که گردن نمی توانست این سنگینی را تحمل کند؛ بنابراین خدای حکیم، سرِ فیل را چسبیده به بدنش آفریده که این سنگینی او را نیندازد
به جای گردن، به او خرطوم داده که بتواند کارهایش را دقیق و آسان انجام دهد و بخورد و بیاشامد و بازی کند. صفحه ۹۲

بیشتر بخوانیم…
مثل حبه های قند: واگویه ها و نکاتی شیرین، کوتاه و درس آموز

بریده کتاب(۹):

می دانی چرا خدا برخی اجرام آسمانی را ستارهٔ ثابت آفریده و برخی را سیارهٔ متحرک؟
این هم خودش حکمت شگفت انگیز دارد.
اگر همهٔ اجرام آسمانی ثابت بودند، دیگر به دانش ستاره شناسی و رصد ستارگان و سیارات هم نیازی نبود.

اگر همه سیاره بودند و مدام تغییر مکان می دادند، باز هم همین طور بود، اصلاً دیگر نمی شد از آسمان چیزی فهمید و چیزی از آن شناخت.
مثل کسی که مدام از این شهر به آن شهر می رود و کسی فرصت نمی کند او را بشناسد.
حرکت های مختلف سیاره ها و ستارگان، خود یکی از نشانه های وجود آفریدگار است.
شناخت همین حرکات اجرام آسمانی کافی است که هیچ کس نتواند جهان را ساختهٔ طبیعت بداند.
چون طبیعت این قدر فهم و شعور ندارد که چنین چیزهای شگفت انگیزی بیافریند. صفحه ۱۴۱

بریده کتاب(۱۰):

آسمان وسیع بالای سرما، نیلگون و آبی است.
خدای مهربان، آن را این رنگی آفریده، چون بهترین رنگ ها برای کار چشم است.
رنگ آسمان، نور چشم را تقویت می کند؛ حتی پزشکان هم به کسی که چشمش خسته یا ضعیف شده، توصیه می کنند که به رنگ کبود آسمان نگاه کند.
می بینی که خدای مهربان چگونه رنگ آسمان را نیلگون آفریده که دیدنش برای چشم نه تنها مضر نیست که حتّی سودمند است!
این خودش یکی از نشانه های شگفت انگیز حکمت خداست که هر انسان دانایی نیز خاصیت آن را می فهمد.

مرتبط با کتاب دنیای دیدنی 👇🏻👇🏻👇🏻

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

ماجراهای پسر سرکارعبدی

ماجراهای پسر سرکارعبدی : کتاب بخون و بازی هوش انجام بده..هم فال و هم تماشا!

ماجراهای پسر سرکارعبدی نویسنده: مصطفی خرامان انتشارات قدیانی

ماجراهای پسر سرکارعبدی : کتاب بخون و بازی هوش انجام بده..هم فال و هم تماشا!

 

ماجراهای پسر سرکارعبدی
نویسنده: مصطفی خرامان
انتشارات قدیانی

معرفی:

با خواندن این کتاب هوشت را امتحان کن ببین کجای داستان می توانی معمای پلیس را حل کنی…

خلاصه:

مجموعه ای است از چندین داستان پیرامون پرونده های پلیسی آقای عبدی که خودش از حل آنها عاجز است و همه را با کمک پسرش عبدالله و همسرش فاطمه خانم حل می کند.

پیام کتاب:

دقت و ریز بینی و تلاش برای حل معماها و حتی مسائل زندگی انشاالله

بریده کتاب(۱):

از اداره ی آگاهی بدش می آمد، چون مجبور بود فقط آنجا بنشیند و فکر کند. آن قدر فکر کند تا به نتیجه ای برسد: اینکه دزدی چطور صورت گرفته؟ قاتل چطور وارد خانه شده؟ در را چطور شکسته اند؟…
با فکر کردن به عوامل وقوع جرم کله ی سرکار عبدی مثل قطار سوت می کشید و از توی سرش صدای تلق تلق ریل قطار را می شنید. از عصبانیت مثل لبو سرخ شده بود و خون خودش را می خورد که یکدفعه… صفحه۷

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۵:۳۵ ب.ظ

یک شب کابوس یک شب رویا

کتاب گنجینه عفاف : قدر داشته هایمان را بدانیم، میراث بانویمان زهرا قیمتی ست…

 

کتاب گنجینه عفاف : مهدی نصیریان دهزیری، نشر اندیشه صادق

معرفی:

تا حالا یه عالمه مطلب کوچولو وخیلی جالب یه جا دیده بودی؟ الان میتونی ببینی! وقتی این کتابو میخونی، می فهمی چی داری که خودت خبر نداری…؟!همه می دونند ولی تو قدرشو نمی دونی..
اونی که نداره داره زجر میکشه ولی تو که داری حواست نیسیت! بخون تا بفهمی چی میگم!

بریده کتاب(۱):

زن ومرد، دختر وپسر نامحرم مثل دوسیم برق هستند که عدم وجود عایق بین آنها باعث آتشسوزی اخلاقی وانفجارهای خانمان سوز می شود وحجاب اسلامی محافظی است که از این آتش سوزی ها پیشگیری کند.

بریده کتاب(۲):

فرق عشق وهوس: عشق عمیق ومتمرکز کننده نیروها ویگانه پرست است، هوس سطحی و پخش کننده نیرو وهرزه صفت است.

بریده کتاب(۳):

پیامبر(ص) فرمودند: زن، سراسر پیکرش عورت است! یعنی تمام موجودیت پیکرش شهوت انگیز وتحریک کننده است واصل پایه مساله حجاب هم همین است.پ

بریده کتاب(۴):

موید ارشد انیستتوی لندن: باید کشورهای اسلامی را باترویج سکس وآیه الله ها رابا فرهنگ «ولایت زمینی» در سرزمین هایشان به محاصره در آورد، حالازمان رها کردن سگ های جدیدجنگ، چون«مایکروساخت» و«میکی ماس» است!

بریده کتاب(۵):

مشیل هولباک (نویسنده فرانسوی ): جنگ برضد اسلام گرایی با کشتن مسلمانان فایده ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می توان به این پیروزی دست یافت، پس باید به جای بمب بر سر مسلمانان دامن های کوتاه فروبریزیم .!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۸ ، ۱۷:۳۵
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۷ ق.ظ

پر پرواز

 

کتاب پر پرواز : اگر به دنبال دلایل نماز خواندن هستید این کتاب را بخوانید.

کتاب پر پرواز : اگر به دنبال دلایل نماز خواندن هستید این کتاب را بخوانید.

کتاب پر پرواز : اصغر آیتی | حسن محمودی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)

معرفی:

ما برای خیلی از کارها ارزش قائلیم درحالیکه ممکنه هیچ قیمتی نداشته باشه،
کاش یکی بود به ما میگفت باارزش ترین و بی ارزش ترین کارها چیه. تا اینکه این چند روز کوتاه زندگی مون هدر نره…

خلاصه:

همه می گویند ما مسلمان هستیم، اما یک عده نماز می خوانند و یک عده ازکنارش می گذرند. آن عده دوم بی دلیل و با دلیل بی خیال روزها را می گذرانند، اما گاهی ته دلشان این سوال پیش می آید که واقعا باید نماز بخوانند، یا چرا خدا نماز را واجب کرده است، و یا اصلا حس خواندن ندارند…
اما من فکر می کنم که اگر مسلمان هستیم باید کمی دقت کنیم که خدا چه دستوراتی می دهد و چرا می دهد؟ البته که یکی از چراهایش توسط دانشمندان گفته شده است.
کتاب پر پرواز صرفا راجع به نماز است.

 

 

بریده کتاب(۱):

جوان که قد بلندی داشت و آستین لباسش را بالا کشیده بود؛ طناب بلندی به دست گرفته وآن را از در خانه ای تا مسجد پیامبر«ص»می کشید. عابران با تعجب به او نگاه می کردند اما جوان، مشغول کار خودش بود.
یکی از رهگذران پرسید: مشغول چه کاری هستی؟
جوان بدون اینکه دست از کار بکشد، گفت: پیرمرد نابینایی که همسایه ی ماست از من درخواست کرده طنابی را از درخانه اش تا مسجد بکشم تا بتواند با گرفتن طناب به مسجد ونماز جماعت برسد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۸ ، ۱۱:۱۷
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بچه مثبت مدرسه اخراج

بچه مثبت مدرسه : چه آتشی می سوزانند این دوپسر شیطون و عاصی از درس و مدرسه.

بچه مثبت مدرسه : چه آتشی می سوزانند این دوپسر شیطون و عاصی از درس و مدرسه.

بچه مثبت مدرسه : یاسر عرب، نشر سپیده یاوران

معرفی:

مثبت در منفی میشود صددرصد مثبت ولی از مدرسه اخراج می شوید!

بریده کتاب:

روزهای آخر مثل برق وباد می گذشت، کلاس ها تمام می شد و امتحانات آخر سال می رسید. امتحان آخری رو خوب یادمه. همه بچه ها طبق قرار قبلی بعد از دادن برگه امتحان بیرون مدرسه ایستادیم و دسته جمعی، کتاب های درسی رو تکه تکه و پاره پاره کردیم و آتیش زدیم. این طوری انتقام خودمون رو از اون همه صفحه ی ریاضی و جغرافی و تاریخ که باید به زور شلاق و شلنگ حفظ می کردیم گرفتیم. البته بچه ها تعدادی از صفحات رو ضمن پاره کردن می جویدن! به پیشنهاد اینجانب تصمیم گرفتیم کنار آتیش جشنی بگیریم. سیب زمینی بپزیم و مثل سرخ پوست ها دورش بچرخیم. خوشحالی و فریاد با « کومبا ، کومبا » سردهیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۲۲ ب.ظ

هیچکس به من نگفت

هیچکس به من نگفت: بعدها پشیمان نشوی که چرا«هیچ کس به من نگفت »تا من خوشبخت باشم. ماگفتیم

هیچکس به من نگفت: بعدها پشیمان نشوی که چرا«هیچ کس به من نگفت »تا من خوشبخت باشم. ماگفتیم

 

یچکس به من نگفت ، نویسنده حسن محمودی

معرفی:

خیلی خوبی ها هست که اگر آنها را بدانی جزء خوش بخت ترین انسانها می شوی اما تو حتی این را ازخودت دریغ می کنی .بعد ها پشیمان نشوی که چرا«هیچ کس به من نگفت »تا من خوش بخت باشم . ماگفتیم.

 

دانلود از نمکتاب آپارات

 

هیچ کس به من نگفت:

آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست
قلبی که به عشقت نتپد جز گِل نیست

وقتی از ایت الله بهجت پرسیدند که شما کجایی؟
ایشان جواب دادند: امام در قلب شماست، مواظب باشید بیرونش نکنید.

هیچ کس به من نگفت:

که رمز دیدار شما، پاکی و دوری از گناه است.
به ما نگفتند که در دیدار علی بن مهزیار اهوازی که بیست سال به انتظار ایستاد تا شما را ملاقات کند به او فرمودی که علت دوری شما از ما، چند گناهی بود که انجام می دادی.
و فرمودی که علت پشت پرده بودن ما، اعمال بد شما شیعیان است و اگر شما پیمان پاکی که با امامان بسته اید را فراموش نمی کردید، پرده ها کنار می رفت.
کاش به ما گفته بودند که چشم پاک، سزاوار سیمای پاک است نه چشمی که به هرکس و نا کس نگاهی انداخته و زلف پریشان دیگران را خیره شده، کجا این چشم می تواند خال مشکین صورت شما را مشاهده کند؟!!
مگر اینکه با باران اشک، آن آلودگی ها را شستشو دهد و به کنترل درآورد چشمی را، که وظیفه اش کرنش است در هنگام رو به رو شدن با نامحرم.
به ما نگفتند که سیدبن طاووس و شیخ مفید و سیدمهدی بحرالعلوم-که به دیدارت نائل شدند- اهل گناه نبودند، یعنی ما هم باید چنین باشیم.
کاش می دانستم که هرگناه، فاصله را دورتر می کند و هر ترک گناهی، قدمی ست برای رسیدن به رضای شما.
کاش می دانستم که باید مایه زینت شما باشم نه باعث شرمساری.

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم
گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

چرایکی مرا در نوجوانی به کلاس آمادگی شناخت تو رهنمون نشد؟
همه چیز را به ما یاد دادند جز این که همه چیز به خاطر توست و تو، امام همه چیزی.

هیچ کس به من نگفت:

که دعای ما در فرج شما اثر دارد و آن را نزدیک می کند، نمی دانستم که شما دعاکردنمان را دوست داری و فرموده ای که خیلی برای فرج من دعا کنید.
به ما نرسید که راز فرج و ظهورت در دعای شب و روز ما نهفته است و تا دستان تک تک ما آسمانی نشود و چشمانمان از اشک، بارانی نگردد تو نمی آیی.
اگر به من گفته بودند که به آیت بصیرت، بهاءالدینی بزرگوار سفارش کرده ای که در قنوت نمازش《اللهم کن لولیک …》را زمزمه کند، ما هم از همان دوران نوجوانی قنوتمان را زیبا می خواندیم.
خیلی دیر فهمیوم که بعد از هرنماز، دعای مستجاب دارم که می توانم با آن، یک سنگ را از سر راه ظهورت بردارم.
ای کاش که در نوجوانی می فهمیدم که چقدر دوست داری من لب به دعا بگشایم و آمدنت را زمزمه گر باشم تا سهمی هرچند کوچک در شادی دیگران داشته باشم.

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

چقدر شاد می شوم وقتی که یاد آن صحبت زیبای شما می افتم که فرمودید : هرگز شما را از یاد نبرده ایم.

هیچ کس به من نگفت:

که غیبت شما به معنای نبودن نیست، بلکه به معنای ندیدن هم نیست، چرا که تو روی فرش مجالس ما، قدم می گذاری، در بین مائی، ما را می بینی و میشناسی، ما هم تو را میبینیم، ولی نمی شناسیم. مگر نه این است که شما را تشبیه کرده اند به یوسف(ع) که برادران را دید و شناخت. ولی برادران، او را با اینکه دیدند نشناختند.
مگر نه این است که در دعای ندبه می خوانیم، ای غایبی که غایب از ما نیستی؛ فدایت شوم؛ ای دور از مایی که دور از ما نیستی.

مگر نه این است که وقتی می آیی، خلایق انگشت به دهان می مانند که ما این آقا را نه یکبار، بلکه بارها دیده ایم. پس تو اینجایی در بین ما، ولی غایبی، یعنی ناشناخته ای، نشناختن هم گناه ماست، مشکل تو نیست، تو برای من غایبی که نمی شناسمت.
ای کاش در نوجوانی به من گفته بودند که با شناخت تو، غیبت حداقل برای خودم، تمام شدنی ست.
ای کاش بودنت را هر لحظه با تمام وجود حس می کردم.

بارها روی تو دیدم ولی نشناختم
لاله از باغ رخت چیدم ولی نشناختم
کعبه را کردم بهانه تا بگردم دور تو

آمدم دور تو گردیدم، ولی نشناختم

چه حیف شد که از همان دوران نوجوانی دنبال هوای نفس رفتم و هوای شما را در سر نداشتم.

هیچ کس به من نگفت:

که رابطه ی شما با ما، رابطه پدر و فرزندی است. شما چون پدری مهربان و دلسوز در فکر آسایش و راحتی ما و پناهگاه همه ی مردم در لحظات خطر هستید، اگر محبت پدرانه شما نبود هیچکس به عنوان پناه به سراغ شما نمی آمد. اما از این صمیمیت برای ما در آن دورانی که دنبال پناه بودیم، چیزی نگفتند.

اکنون دریافته ام که تا حال، فرزند خوبی برای این پدر بزرگوار نبوده ام و اینک دنبال راه چاره و جبران گذشته ام.

چقدر دیر فهمیدم که پدر معنویم از دست گناهان فرزنش، غمناک می شده و برای او استغفار می کرده، ای کاش می توانستم غمی از غم هایش بکاهم و لبخند رضایت را بر لبان مبارکش بنشانم. ای کاش می دانستم که از همان لحظه ی به تکلیف رسیدنم، منتظر من هستی تا با تو آشنا شوم و با شما آشتی کنم تا دستم را بگیری و به آسمانها ببری تا مرا به خدا برسانی و از شیطان نجاتم دهی و از این آشنایی، به سعادت خود نزدیک تر شوم.

باید می دانستم که شناخت امام غایب بدین است
که بدانی امان اهل زمین است

هیچ کس به من نگفت:

که شما همیشه و در همه حالات به فکر ما هستی و اگر ما را رها ونی یا فراموش، دشمن درون و برون دمار از روزگار ما در می آورد. چقدر شاد می شوم وقتی یاد آن صحبت زیبای شما می افتم که فرمودی:《هرگز شما را از یاد نبرده ایم》.

مگر می شود که ارباب کریم نوکرانش را فراموش کند و به آنها توجه نداشته باشد.

اما شرم و خجالت آنگاه همنشین دائمی ما می شود که به یاد بیاوریم هرگز به یادت نبوده ایم و تمام خوشیها را بی حضور شما تجربه کرده ایم.

کسی به من نگفت که می شود با شما حرف زد، درد دل کرد و غصه ها را قصه وار گفت.

نمی دانستم که نوجوانان هم می توانند راه باریکه ای از نجوا با مولایشان، باز کنند و گاه گاهی، نوای خوش《 یابن الحسن》 بر لب جاری سازند.

ای کاش از همان دوران نوجوانی می فهمیدم که به یادم هستی تا هرگز فراموشت نکنم.

اما حالا هم که به خود آمده ام و می خواهم همیشه به یادت باشم آنقدر خیالهای بی خود در دلم خانه کرده اند که…؛ اما نه، هرگز ناامید نمی شوم، چون یار و یاوری مثل شما دارم؛ امیدوارم نسیم یاری شما غبار خیالات و فراموشی را از قلبم پاک کند تا حضور شما صفای زندگیم شود.

نگفتند بدون انتظار، اعمال ما مورد پذیرش درگاه الهی قرار نمی گیرد.

هیچ کس به من نگفت:

که یاد شما در قلبم باران و نور برکتی می بارد که دانه وجودم را تا خورشید وجودت می پرورد و بالا می برد و این، یعنی بهره مندی از تربیت خصوصی بهترین مربی عالم از جانب پروردگار‌.

تازه دانستم که حتی وقتی تو را فراموش کرده ام به یادم هستی، اما چقدر دیر فهمیدم اگر یاد تو باشم تو مرا با نگاه ویژه ای نگاه می کنی و این نگاه ویژه چه ها که نمی کند.

هرچند دیر، اما خوب شد دانستم که اگر به یاد شما باشم شما مرا با دعای خالصانه و عنایت ویژه، مورد توجه قرار می دهی و اینگونه من، آن گونه می شوم که خدا می خواهد یعنی آماده یاری.

اگر از نوجوانی زودتر می فهمیدم که می شود شب، هنگام خواب، با یاد شما خوابید و صبح با یاد شما بیدار شد، تا حالا سالها بود که این مشق را تمرین کرده بودم.

نمی شود که می دانستم درس خواندن را با یاد تو شروع کرد و نوشتن را پس از نام خدا به یاد تو مزین نمود.

خدایا! کاش هیچ گاه یادفلان بازیگر و فلان خواننده مرا از یاد نجات بخش عالم، غافل و بی خبر نمی کرد.

چون شب گیرم خیالت را در آغوش

سحر از بسترم بوی گل آید

من اصلا نمی دانستم که به خاطر شما باران می بارد و آسمان بر زمین فرود نمی آید.
خیلی برایم جالب بود وقتی فهمیدم همه به واسطه شما روزی می خورند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۸ ، ۱۴:۲۲
نمکتاب ...
جمعه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

حرف های آبدار

حرف های آبدار: مجموعه ای از قصه های طنز و پندآموز با زبانی ساده و روان از کتاب لطائف والطوائف

 

حرف های آبدار: مجموعه ای از قصه های طنز و پندآموز با زبانی ساده و روان از کتاب لطائف والطوائف

 

حرف های آبدار : نسترن عنبری، عهد مانا

بریده کتاب(۱):

راستی نگفتی نامت چیست؟
آبنوش! چی؟آبنوش؟چه اسم عجیبی!نام پدرت چیست؟
پدرم مرحوم شده. اسمش آبخیز بود. مرد بازهم با تعجب آبنوش را نگاه کرد. اسم مادرت چیه؟
_آبناز!
مرد ابرو بالا داد و گفت: جل الخالق!چه اسمهایی!
آبنوش که می خواست تعجب مرد را بیشتر کند، گفت: اسم برادرم آبچهر است. اسم خواهرم آبشاد. اسم مادربزرگم هم دریا…
با این حرف، مرد یکدفعه برگشت و…

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...