نمکتاب

پشتیبانی

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
  • ۱۷ آذر ۹۹، ۲۰:۲۱ - یاسمن گلی:)
    ❤️:)

پشتیبانی

۲۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

سربلند

 

سربلند: به یاد داشته باشیم پاکیزه نوشتن، هنر است.

 

سربلند ، نویسنده محمد علی جعفری
سرم را انداختم پایین وقتی کتاب عارفانه را خواندم یا شاهرخ و سلام بر ابراهیم را …
هم به احترام سر پایین گرفتم و هم از شرمندگی …
 
اما کتاب سربلند را که خواندم سرم را تکان دادم به تاسفی که وجودم را فرا می گرفت…
این کتاب داشت چه می گفت؟ نویسنده چه هدفی داشت؟ خواننده چه دستگیرش می شد؟
این سوال ها را من جواب نمی دهم…
 
نیاز نبود که حججی را کسی برایمان کتاب کند، خودش کفایت می کرد اما قطعا نیاز است که کسی از نویسنده و ناشر بپرسد که چرا این کار را به وجهه ی خوب این شهید عزیز انجام دادید.
واگویه های خیالی و ذهنی همسرش و حرف های خالی از محتوای بعضی از خاطراتش یک الگوی نامناسب از ایشان در ذهن می تراشید که خاصیت ثبت را نداشت.
ما هم قبول داریم که شهدا تمام و کمال نبودند، انسان بودند و در مسیر پر پیچ و خم زندگی حتما اشتباهاتی داشتند اما آنقدر عمیق و فکور و عابد بودند که دست به ریسمان الهی زدند و خودشان را تا مقام شهادت بالا کشیدند.
اما نویسنده محترم چه اصراری دارد که خطاهای از کودکی تا بزرگی را طوری بنویسد که خواننده پر از خش و خدشه بشود و بعد فقط تاسفی بشود از کتابی که خوانده.
کتاب سربلند تلاش کرده از نگاه آدم های مختلف و از جهات متفاوت شخصیت شهید حججی را به تصویر بکشد و تلاشش ظاهرا بر این بوده که زندگی اجتماعی واقعی شهید حججی را در قالب متن به تصویر بکشد.
اما متاسفانه در رسیدن به این هدف موفق نیست.
شهید حججی امروز یک حجت و اسطوره و شخصیت  ویژه در بین شهدای ماست و پرداختن به ایشان از زاویه ی نگاه انسان متعالی و انسانی که طریق را طی می کند تا به مقامات برسد برای ما قیمت دارد.
اما متاسفانه کتاب در وادی عامی نگری و عوامی گری افتاده و با اینکه از نگاه های مختلفی به شخصیت ایشان نگاه کرده، این نگاه های متفاوت برای شناخت این شخصیت به درد ما نمی خورند،
مثلا در بعضی خاطرات که از شرایط زندگی و اتفاقات محسن می گوید، اتفاقاتی هست که ظاهر موجهی ندارد و محسن در مقابل آن سکوت کرده است.
درصورتیکه باید دید از درون چطور بوده، واقعا محسن آن لحظه چه حسی داشته و واقعیت وجودیشان چطور با اتفاق برخورد می کرده؟ و چطور نقش آفرینی می کرده اند؟ و علت این سکوت چه بوده. اما کتاب نتوانسته این ها را کشف و روشن کند.
از طرف دیگر آدم فکر می کند کتاب می خواهد یک انسان معمولی و یک الگوی معمولی را به جوان ها معرفی کند اما متاسفانه از داستان ها و وقایع و گاهی لحن هایی استفاده کرده(متناسب با مخاطبی که با او مصاحبه شده) که متاسفانه شخصیت شهید را به شدت سخیف کرده!
و به جای اینکه آدم ها را بالا بکشد و برساند به شهید، شخصیت شهید حججی را پایین کشیده.
آدم وقتی به این نوشته ها نگاه می کند حس می کند که می توان انواع و اقسام مکروه ها، اشتباه ها و گناه ها را انجام داد و بعد به این رتبه از شهادت رسید زیرا این کتاب حال محسن بعد از انجام عمل نادرست، پشیمان شدن یا …. را بروز و ظهور نمی دهد.
البته در روایات ما آمده که ممکن است انسان ها بدترین گناه ها را بکنند و بعد مورد بخشش خداوند قرار بگیرند.
و اگر این اتفاقات در زندگی شهید حججی افتاده دو سال آخر زندگی شهید حججی بعد از سربازی و کمی بعدتر، آن اواخر و قبل از رفتن به سوریه و ورودش به سپاه (و تاثیر شگرفی که سفر اول سوریه روی ایشان گذاشته است) زندگی ایشان را متحول کرده است.
آرزو و پشت کاری که ایشان داشته  در کنار اخلاص و اعتقاد به مسیری که درحال طی آن است قرار گرفته و در انتها شهید حججی را رسانده به آن آرزو.
و حتی شهید حججی فراتر از این است،
یعنی اتفاقات، گفتگوهای ایشان و تیکه هایی که از ایشان در چند ماه آخر زندگی نقل شده است نشان از شخصیت والای ایشان دارد که آدم احساس می کند به او الهام می شود و بعضی موارد را از عالم بالا به او گفته اند و نشان داده اند و البته بخاطر تو داری شان زیاد، این موارد را کمتر بروز و ظهور داده اند.
ولی متاسفانه کتاب جلوه ی منفی از ایشان می سازد، 
اما کتابی مثل کتاب شهید هادی که با همین سبک جمع آوری خاطرات نوشته شده به قدری زیبا و هنرمندانه خاطرات انتخاب و کنارهم چیده شده اند که شما همیشه شهید را در اوج می بینید در عین رفتارهای معمولی انسانی.
یعنی با خواندن کتاب بنظر نمی آید شهید هادی یک انسان خارق العاده است و یا از کره ی مریخ افتاده پایین، نه، او یک انسانی است مثل سایر آدم ها اما خصلت های انسانی را در خودش تعالی داده و از تمام توانش در راه خدا استفاده کرده.
بخاطر همین وقتی کتاب را می خوانی در صفحات طولانی می توانی خصلت های خوب شهید را از خاطرات استخراج کنی و بنویسی و می بینی این خصلت های زمینی است که انسان را به آسمان نزدیک می کند.
ما حق نداریم یک شهید را طوری نامناسب بررسی کنیم بخاطر اینکه به دیگران بفهمانیم او هم یک انسان عادی است، این اجازه را نداریم.
بخصوص در مورد شهیدی که خداوند این گونه تمام گذشته او را تطهیر می کند و چنین عزت، شرفی جایگاهی به او می دهد و تاج عزت بر سرش می گذارد.
به همین خاطر نوع ورود و خروج ما به بحث تقدسی پیدا می کند.
این درست نیست که شهدا را در اوجی قرار بدهیم که انسان فکر کند نمی توان به آنجا که اینها رسیده اند ، رسید.بلکه باید سیر صعودی او به همه نشان داد و همه دائما حس کنند دارند از شهید عقب می افتند و باید خودشان را به شهید برسانند.
این کتاب متاسفانه نتوانسته این کار بکند. حتی بعضی جاها بسیار کلیشه ای شده وقتی نگارنده خواسته از شهید تعریف کند آنقدر او را در اوج نشان داده که بسیار میزان اثردهی را کم کرده. و آنجایی که خواسته شهید را یک انسان عادی جلوه بدهد متاسفانه کار را خراب کرده.
شاید کسانی مثل آقای خلیلی که با شهید دمخور و همراه بودند این صحنه ها و شهادت ایشان برایشان طبیعی و عادی بوده ولی برای کسانی که با شهید حججی آشنایی چندانی ندارند و وقتی کتاب شهید حججی را می خوانند می خواهند تازه با این شخصیت آشنا شوند، طوری خاطرات نوشته و چیده شده اند که نوشته های این کتاب مثل آب یخی است که روی انسان می ریزند با آشنایی بیشتر با این شهید،
حتی توجیهاتی از زبان شهید حججی آمده که اصلا اینها را نمی شود فهمید، اصلا معلوم نیست خاطره گو درست متوجه منظور شهید شده یا نه؟ و درست نقل کرده یا نه؟ آنجا که شهید حججی « داستان گوسفند را نقل می کند» این مدل تحلیل یعنی چه؟ آیا واقعیت می تواند این باشد؟
کتاب حس خوبی از شهید حججی به انسان نمی دهد و فرد را با شهید رفیق نمی کند. البته اثرش را روی کسانی که شهید را خیلی بیشتر می-شناسند می¬گذارد اما به عنوان یک منتقد و برای کسانی که با این کتاب با شهید آشنا می شوند باید گفت: ای کاش این کتاب می توانست به عنوان اولین کتاب در مورد شهید حججی ایشان را به عنوان الگو برای انسان حفظ کند و جایگاه حجت بودن او را نگه دارد.
«ولی خدا» می گوید که شهید حججی، «حجت» است و تابوت اوست که ولی خدا بر آن بوسه زده است. باید حواسمان باشد همه این اتفاقات نشانه این است که او در آسمان جایگاه والایی دارد و تاج عزت دارد.
شاید آقای جعفری باید در مدل کاریش تجدید نظر کند… قطعا باید کمی قلم را زمین بگذارند و  فکر کنند که چرا بعضی از مطالب نوشتن ندارد و ایشان می نویسند، مثل کتاب قصه ی دلبری که مطالب غیر قابل شنیدن و خواندن را نوشته اند و شاید ناشر محترم هم باید از خودش بپرسد چرا این کتاب را چاپ کرده است.
و فراموش نکنیم که : پاکیزه نوشتن یک هنر است.
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

ملت عشق

 

ملت عشق: عشق نوعی خودخواهی است.

ملت عشق ، نویسنده: الیف شافاک
تا جایی که از تعریف ها و تمجیدها در عالم خوانده ایم و شنیده ایم، گفته اند: «عشق» چیزی فراتر از خودخواهی است.
تعریفی که کتاب ملت عشق عکس آن را القا می کند: «به خاطر اینکه خودت لذت ببری عاشق شو»
یعنی خودت و منِ خودت و نفسِ خودت را، عشق است.
این رمان انسان را به سمت عشق می کشاند و او را در مقابل همه می گذارد. زنی که می خواهد عاشق شود، مرد و بچه ها و یک زندگی را در نگاهش تلخ می کند.
بیست سال مشترک یک خانواده را بی مزه و بیهوده جلوه می دهد و شمس که حالت یک راهب دارد، درویش هایی که مثل راهب ها هستند را قوی و عاشق و لذت برنده.
برایم عجیب بود که بی رحمی را هم چاشنی مسلک درویشی می کند . شمس که پشت در پسرک مو قرمز را می بیند، چگونه است که ترکه خوردن ها و شکستن ۵ ، ۶ ترکه بر بدنش را می بیند و به فریادش هم نمی رسد. باید برای درویش ها پیاز خورد کند و دیگ پلوی چرب بار بگذرد …
این ها با حرف های رهبرهای دین اسلام نمی خواند. بیشتر شبیه تعالیم مسیحیت است.
القاء افکار التقاطی به مخاطب، مثل قضیه شراب و میخانه، جالب این که صاحب میخانه را دیندار معرفی می کند و مستان را صاحب تحلیل و اندیشه و سؤال.
تضادها و حرف های التقاطی کتاب و افکار مسیحی ، اسلامی اش فراوان است.
رمان ملت عشق، یک فرا رمان است. کتابی است که در قالب رمانی «عشق» مآبانه، افکار اسلامی-مسیحی نویسنده را به خواننده القاء می کند اما این که افکار نویسنده، زیر سایه ی شمس و مولانا رقم زده شود، کمی جای درنگ دارد.
مولانا و شمس اگر چه صوفی مسلک اند، مسلمان نام دارند و به تعبیر بزرگان حتی مولانا شیعه ایست که تقیه می کرده است.
نویسنده هر چه در ذهنش دارد از داشته های سبک زندگی غربی، در قالب شخصیت ها زیر مجموعه ی ۴ دستور عرفانی می آورد که در زیر و بمش نگاه، اسلامی است. اموراتی که در سرزمین های مسلمانی می گذرد می شود رمان ملت عشق.
نویسنده ی رمان یک زن اروپایی است.
نتیجه ی تمام آن افکار اسلامی و عرفانی می شود خیانت یک زن خانواده دار و با گذشت اروپایی و خیانت و فرارش از منزل با بی رحمی نسبت به فرزندان و رفتن نزد مرد نویسنده.
آنچه که رمان در دل زن زنده می کند با افکارش حاصلی وحشتناک به بار می آورد که در آخر سرگردانی و تنهایی و آوارگی زن در کشوری دیگر و دوری و بی توجهی اهل خانه اش است.
دوست دارم بدانم نویسنده اش فمینیست است یا اسلام ستیز یا طرف دار انقلاب جنسی در ایران.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

جزء از کل

 

نقد رمان جزء از کل: داستان افرادی بدون فکر، محبت و برنامه که نماد هستند.

نقد کتاب جزء از کل: نوشته استیو تولتز

وقتی نویسندگان فریاد می زنند،
داستان جزئی از کلیت تمدن آمریکاست!

خلاصه داستان:

پسری روایت می کند از پدرش،

که او هم روایت می کند اینطور:

یک خانواده با دو پسر از دو پدر…

پسر اولی مریض احوال و دومی سرحال.

پدر و مادر این دو پسر زندگی درستی ندارند، نتیجه می شود اینکه:

پسر دوم با همراهی و همفکری پسر اول یک جنایت کار در استرالیا می شود!

در احوالات پسر اول و دوم داستان جز از کل:

پسر دوم از همان نوجوانی اهل بزن و بکش و دزدی بوده. تا اینکه زندانی می شود.

و برادر اول آنقدر مریض احوال می شود که مادرش ترجیح می دهد تدریجی به او سم بدهد تا بمیرد.

در این زمان شهر آتش می گیرد، پدر و مادر می سوزند و برادر دوم که محکوم به زندان ابدی بوده، ناپدید می شود.

برادر مریض داستان به دنبال معشوقه ی نوجوانی اش راهی اروپا می شود اما او را پیدا نمی کند،

هرچند که می دانسته معشوقه دوران نوجوانی اش عاشق برادر جنایتکارش بوده است.

پسر بیمار در اروپا با زنی افسرده ازدواج می کند و پسردار می شوند.

پسر بیکار بوده و بی پول! و در آنجا دوستی داشته که مدام به او پول قرض می داده، زنش خودکشی می کند،

پسر مریض با بچه اش به استرالیا برمی گردد، دوستش کمک می کند تا خانه و زمین بخرد و یک دختر پولدار هم خدمتکارش می شود!

برادر اول افسرده و در خود فرو رفته و خراب شده – در نظرات فیلسوفان غربی – مورد توجه سرمایه دار قرار می گیرد،

مشغول کار با سرمایه دار است که معشوقه خودش و برادرش را می بیند و ازدواج می کنند.

دختر خدمتکار هم با سرمایه دار ازدواج می کند و از دوستی که همیشه در بی پولی کمکشان می کرده کلاهبرداری می کند، آبرویش می رود و فرار می کنند به تایلند.

در تایلند متوجه می شود برادر جنایتکارش زنده است و این دوستش به توصیه برادرش هوایش را داشته…

آخر رمان:

زنش که معشوقه برادرش بوده با برادرش ارتباط می گیرد و مرد بیمار سرطان می گیرد و می میرد،

پسرش برمی گردد استرالیا داستان پدرش را می دهد برای چاپ و خودش می رود اروپا…

این داستان، در حقیقت روال زندگی انسان ها در سایه ی تمدن (اندیشه و سبک زندگی) غرب و آمریکاست؛

اگر نگوییم همه ی شخصیت‌ های داستان، غالب افراد غرق در خیانت و فحشا و فساد و افسردگی و تنهایی هستند!

و لااقل می توان گفت شخصیت های داستان:

الف) هیچ هدفی نمی توانند برای زندگی شان پیدا کنند.

تقریبا هیچ شخصیتی در داستان نیست که هدف و برنامه ریزی داشته باشد؛ بداند که چه می خواهد و بداند که دارد چه می کند!

ب) آزار خود و آزار دیگران، فکر کردن به خودکشی، فرورفتن در لجن زار دروغ و کلاهبرداری، همراهی در آزار و تمسخر دیگران در جای جای زندگی بشر غربی دیده می شود!

ج) طبیعتا برهنگی رفتاری و اخلاقی، انسان را به برهنگی جسمانی هم می رساند!

در حقیقت، نویسنده تلاش می کند سه نسل از مردمی را به تصویر بکشد که به قول خودش زیر تفکر فیلسوفان غربی با حرف های تکراری و بی خود زندگی شان را به تباهی کشیده اند!

انسان هایی بدون اعتقاد به خالق، بدون اعتقاد به اثر عملشان، بدون زندگی با اندیشه و فکر، بدون محبت، بدون پایبندی به اصول و قانون الهی، بدون برنامه برای آینده دور و نزدیک…

که دارند زندگی می کنند،

حتی تلاش نمی کنند که برای خوب تر زندگی کردن تکانی به خودشان بدهند.

انسان هایی که برای رهایی از فشار های زندگی، خودشان را غرق در مستی و زن ‌بارگی می کنند و نویسنده تمام ارکان زندگی در غرب را گند نشان می دهد.

تمام ارکانش را، حتی صاحبان قدرت و سناتورها را به زیر می کشد و آن ‌ها را با سیفون راهی چاه توالت می کند.

بیشتر بخوانیم… نقد رمان اینترنتی اسطوره

نتیجه:

این روزها زیاد می شنویم افرادی که مبانی تربیتی کشورمان، مبانی محبتی کشورمان، مبانی اندیشه ای ایران عزیزمان، رشد و پیشرفتمان را زیر سؤال می برند

و با کمک شبکه‌های ماهواره ‌ای مدام بر طبل بدبختی ایرانیان می کوبند.

حداقل شجاعت داشته باشند رمان جزء از کل را بخوانند.

رمان جزء از کل،

نقدی است راست‌ گویانه از سبک زندگی و تمدنی نویسنده ای که خودش به هیچ مبانی معتقد نیست،

یک آتئیست است که یک عالمه حرف های روانشناسی خوانده است.

کشورهای اروپایی و آمریکایی قرن هاست کشورهای آسیایی و آفریقایی را استعمار کرده اند،

تا توانستند با زانو بر گلوی مردم شریف کشورها فشار آورده و خفه ‌شان کردند، منابع و سرمایه ها را به تاراج بردند…

اما در این کتاب می خوانید که این سبک و تمدن نه خودش و نه مردمش را خوشبخت نکرده است،

بلکه تنها رنگ خوشبختی پاشیده است تا خودشان را رنگین ‌کمان نشان دهند ولی مردم باید عاقل باشند و بدانند عمر رنگین‌ کمان کوتاه است!

در سرتاسر این رمان شما رنگ خوشبختی را در زندگی هیچ ‌کدام از شخصیت ‌ها نمی بینید اما پر از رذالت و سنگدلی و خیانت است!

در آخر به تمام دوستداران دنیای غرب توصیه می کنم رمان جز از کل را بخوانند و نقدش را هم بدانند…

بیشتر ببینیم…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

ارتداد

 

نقد کتاب ارتداد: آن چیزی را که داری نباید نفی کنی تا عظمتش را نشان دهی!

 

نقد کتاب ارتداد، اثر آقای وحید یامین پور

کتاب ارتداد و خواننده اش:

ارتداد یک نقطه سیاه می نشاند در مسیر راهی که روشن است.

یک چاله ی خیالی میان میدانی که صاف است و یک انتهای سرد بر ابتدای نورانی!

نمی خواهم نظر شخصی ام را درباره ارتداد بنویسم، چون آن را مختص شخص خودم می دانم؛

اما دریافتی که میان داستان کتاب نهفته بود، همه آن چیزی نبود که آقای یامین پور می خواست در طول داستان کتاب به خواننده القا کند بلکه بر عکس چیزی نصیب خواننده می شود که آقای یامین پور نمی خواهد:

یاًس و پوچی!

خلاصه و روند داستان کتاب ارتداد:

داستان ارتداد یک سوال مطرح می کند: اگر انقلاب ایران پیروز نمی شد چه می شد؟

و یک جواب: خمینی و یارانش شهید می شدند، کشتارهای وسیع رقم می خورد و …

و می ماند خامنه ای و یارانی که دیگر نمی توانستند کاری از پیش ببرند.

ایران از هم گسسته می شد، دیکتاتور حاکم می ماند و ما باید از فراسوی مرزهای ایران می جنگیدیم!

بیشتر بخوانیم: نقد رمان جز از کل

البته معادله ی داستان چند غلط هم دارد:

یکی همین است که اگر انقلاب ایران پیروز نمی شد،

فراسوی مرزها که همان لبنان و فلسطین منظور است هم، نابود می شد و فراسویی نمی ماند، که کسی بخواهد بجنگد… البته با این منطقی که کتاب ارتداد در پی گرفته است!

کاش آقای یامین پور می نوشت که چه می شود یک انقلاب به شکست می رسد؟

ایشان فرضیه را بر شکست گذاشته و نوشته است… !

اما

آن چیزی را که داری نباید نفی کنی تا عظمتش را نشان دهی!

آنقدر انقلاب های شکست خورده در طول تاریخ وجود داشته است که بتواند آینه ی عبرت بشود،

که اگر آنها را در قالب رمان به رشته ی تحریر در بیاوریم،

کفایت می کند تا مردم ایران قدر و قیمت انقلاب ایران و خمینی کبیر و شهدا را دریابند!

چند نکته دیگر:

آقای یامین پور کنار مباحث فلسفی انقلاب و چرائی اش که چون در لفاف کلمات سنگین پیچیده شده است، چندان برای ذهن ها راهگشا نیست

و در کنار مناظره های عاشقانه دختر و پسر انقلابی،

بعد هم پدر و دختر انقلابی -که کمی هم رنگ و بوی جلف به خود گرفته-

و با جملات و کلمات نازیبا و غیرمتعارف که همراه نوشته های عفیفانه آمده است، کنار نکات دیگر کتاب مطرح شده.

نتیجه این کتاب:

ارتداد نه آنی بود که انتظار می رفت و نه نتیجه ای را رقم زد که خواننده می خواست!

جامعه ما، خصوصا قشر مذهبی اش نیاز دارد تا نوشته هایی را مطالعه کند که هم او را با اصل و حکمت اندیشه انقلاب آشنا کند، هم وظیفه و راهش را برای رسیدن به تمدن اسلامی مشخص کند، هم راه را باز کند تا با همت و امید قدم بردارد و کار را پیش ببرد.

خوانندگان باید مطمئن باشند، انقلاب اسلامی دیگر فرصت پیش آمده را باز نخواهد گشت و حتی به این امر فکر هم نخواهد کرد!

روزهای پیش رو بسیار چشم نوازتر از گذشته ای خواهد بود که گذرانده ایم.

نکته آخر:

نویسندگان باید سنگ ها را نشان دهند تا خوبان سگ ها را نشانه بروند و راه را از لوث وجود دشمنان پاک کنند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

قصه هایی از امام صادق علیه السلام

کتاب قصه هایی از امام صادق علیه السلام: لذت آشنایی با امام مهربانی همراه با داستان هایی جذاب

 

کتاب قصه هایی از امام صادق علیه السلام
نویسنده: مجید ملامحمدی
انتشارات جمکران

معرفی:

همه ما شیعیان خود را مدیون زحمات امام صادق می دانیم اما افسوس که از امام مان چیزی نمی دانیم!
مجموعه داستانِ قصه هایی از امام صادق علیه السلام به نثری ساده و روان داستان های زیبا و آموزنده ای را برای کودکان به رشته تحریر در آورده است.
ویژگی این مجموعه این است که نویسنده از بیانِ داستان های تکراری و کلیشه ای دوری کرده و به بیان روایت های شنیدنی و جذاب از ایشان می پردازد.
خواندن این مجموعه زیبا را از دست ندهید و لذت آشنایی با این امام را به کودک تان هدیه کنید.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

باباگوریو

 

باباگوریو: سبک زندگی فرانسوی

 

،باباگوریو،اثر اونوره دوبالزاک

من شک دارم کسی توانایی این را داشته باشد که رمان فرانسوی باباگوریو را کلمه به کلمه و با لذت بخواند! و یا اصلا، گذرا هم که شده تا آخرش را بخواند.

رمان داستان پیرمردی که دو دختر دارد و هرچه دارایی دارد خرج آنها می کند ، طوری که خودش در پانسیون(مثل مسافرخانه های خودمان منتهی افراد سال­ ها در آن ساکن می­ شوند. جوان، پیر ، مرد و زن و باید کرایه همه خدمات را بدهند) ساکن می­ شود. دخترها آن قدر پدر را می­ دوشند و او آن قدر شیفته دخترانش است که تمام دارایی­ اش را به پای بریز و بپاش آنها می ­ریزد.
آنها بی محلی می­ کنند و حتی احوالی از پدرشان هم نمی­ پرسند و او در گوشه ه­ای از مسیر می ­ایستد تا رفت و آمد آنها را از دور ببیند و آرزو کند که کاش سگ کوچکی بود که روی پای دخترش مورد نوازش قرار می­ گرفت و…

به هرحال نویسنده فرانسوی مجموعه­ ای از آداب ، و عادات و طرز تفکر مردمش را به تصویر می ­کشد.
البته نگاهش به زن: زن موجودی که تشنه محبت و تعریف است و برای رسیدن به این نیازش تن به هر کاری می دهد انگار جامعه فرانسوی خوی انسانی­ اش را کنار گذاشته و با رویکردی حیوانی آداب و هنجارهایش را رقم می­ زند. نویسنده در جای جای کتاب این­ ها را به نقد می­ کشد. نوع زندگی و بینش مردم اروپا، نوع روابط خانوادگی، نوع تعاملات فرهنگی و اجتماعی …

برایم جالب بود که همزمان رمانی به نام مومیایی را می­ خواندم که نویسنده آن چنان ایران را به چالش می­ کشد و همه را بی فرهنگ می­ خواند و از غربی ها ، نگاه و نوع زندگی­شان تقدیر می­ کند که انگار اینجا جهنم است و آنجا تنها مکانی که خوشبختی را می­ شود یافت…

رمان باباگوریو نگاه همه را با سبک اندیشه و فرهنگ و روابط چشم ­آبی ­ها آشنا می­ کند.  هرچند که بسیار بسیار خسته کننده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مجموعه چرا خدا چنین کرد

مجموعه چرا خدا چنین کرد: تقویت نگاه مؤمنانه کودکان به جهان

مجموعه چرا خدا چنین کرد
نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری
انتشارات جمال

معرفی:

آشنایی با جهان آفرینش، آثار بسیار خوبی بر ذهن و دل کودکان به جای می گذارد. افزایش دقت انس با طبیعت و پرورش روحیه علمی در آنان از جمله ی این آثار مبارک است. البته مهمترین ثمره ی آشنایی کودکان با شگفتی ها و پدیده های هستی، عمق یافتن ایمان به خدا و شکوفا شدن دریافت های فطری آنان است.
مجموعه چرا خدا چنین کرد تنها به هدف بالا بردن اطلاعات علمی کودکان نوشته نشده است بلکه هدف اصلی از چنین اثری تقویت نگاه مومنانه کودکان به جهان و پر رنگ تر شدن عشق به خدای مهربان در دل آنان بوده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۹، ۱۰:۰۱ ق.ظ

نگهبانان

 

نگهبانان: شبیه سازی جامعه امروز جهان

 

نگهبانان ،جان کریستوفر ترجمه حسین ابراهیمی الوند

شنیدن واقعیت از زبان بعضی ها خیلی شیرین و عجیب است. این کتاب داستان واقعیت امروز جهان است.
گوسفند را دیده اید. گرگ را چه، شیر و میمون و روباه و فیل و ….
جنگل و داستان هایش همیشه برای کودکان جذابیت خاصی دارد. برای ما بزرگترها اسمش می شود حیات وحش؛ در داستان ها شیر سلطان جنگل است با کمک گرگ و روباه. بقیه حیوانات هم آرام سرگرم زندگی شان هستند. هیچ اعتراض، هیچ تغییر، هیچ تحول، هیچ رشد، هیچ هیچی اتفاق نمی افتد. شیر و روباه داستان هم همینطور همه را برّه وار می خواهند و الا می درندشان.
جان کریستوفر جامعه امروز جهان را به دو دسته تقسیم می کند. کسانی که خواستار آرامش و رفاهند و دسته دوم خواستار توسعه مادی و هیجان هستند. هر کس می تواند در یکی از این دو بخش فعالیت کند و نه در دو قسمت.
بین این دو حصار است و از هم بی خبرند. رفت و آمد بسیار نادر اتفاق می افتد.
در هر دو قسمت قوانین و مقررات سخت و لازم الاجرایی حاکم است. افراد آزادی شان تحت سیطره شدید حکومتشان است تا جایی که حتی برای درس و زندگی آنها تصمیم می گیرند. کسی که بخواهد تخطی کند مجازات سخت می بیند. افرادی که به فکر رشد و تغییر باشند از طریق عملی پزشکی فکرشان را عوض می کنند و مانند گوسفندی آرام می شوند که سرشان فقط در آخورشان است.
اعتراض و …. ممنوع است …
در حقیقت جان کریستوفر در قالب یک رمان دارد شرایطی که مردم اروپا دارند در آن زندگی می کنند را به دنیا اعلام می کند.
یادم می آید دهه قبل که در اخبار جهان منتشر شد که تمام خیابان و کوچه و بازار و مکان های عمومی اروپا و امریکا با دوربین های مداربسته کنترل می شود، حساب ها کنترل می شود، تلفن ها شنود می شود،…. نگذاشتند به گوش جهان برسد.
اما انسان ها نه با شعور انسانی، بلکه با کنترل آدم خوارها ،توسعه وار زندگی می کنند.
در داستان مردم شهر را با هالوژن ها و جشن ها و خشونت ها و هیجانات راضی نگه می دارند و مردم شهرستان ها را با رسم و رسومات و اداب های متمولانه و ….
هر چند که نویسنده خودش هم سردرگم است که قهرمان داستان بر علیه چه چیزی قیام می کند چه باید بخواهد چه نباید بخواهد … اما دلش می خواهد که نخواهد…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۹ ، ۱۰:۰۱
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مجموعه داستان های مانی و مانا

مجموعه داستان های مانی و مانا: آموزه های قرآنی همراه با شعر و بازی

مجموعه داستان های مانی و مانا
نویسنده: سیدعلیرضا حسینی
انتشارات: کتابک

معرفی:

یادگیری قرآن در این کتاب همراه با بازی و شعر و قصه است و برای کودکان دلنشین است.
همراه با مانی و مانا وارد باغ قرآن بشوید و از مفاهیم زیبای سوره ها لذت ببرید…

بریده کتاب:

خدا میخواد که اسلام دین جهانی بشه
تموم جای زمین صاحب زمانی بشه
شکر خدا کن گلم ای گل من بلبلم
بگو به لطف خدا، نور خدا دلم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

قصه های تصویری از پروین اعتصامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...