نمکتاب

پشتیبانی

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
  • ۱۷ آذر ۹۹، ۲۰:۲۱ - یاسمن گلی:)
    ❤️:)

پشتیبانی

۱۲۹ مطلب با موضوع «2. جوان :: 1.1رمان و داستان بلند» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

از شریف تا لس آنجلس

 

از شریف تا لس آنجلس: خاطرات ۵۰۰ روز اسارت در آمریکا

از شریف تا لس آنجلس
نویسنده: دکتر سید مجتبی عطاردی
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

دوش گرفتن در زندان هم مکافاتی بود. چهار دوش بود برای نود نفر. همان زمانی که برای غذا یا هواخوری بیرون بودی باید دوش می گرفتی؛ حداکثر شش دقیقه. آب داغ خوب بود اما همیشه از چهار دوش یکی دوتا مشکل داشتند و روبراه نبودند. دستشویی رفتن داخل سلول هم یکی دیگر از عذاب های الیم بود. البته بعد از یکی دو روز اول، مواقعی از دستشویی استفاده می کردم که هم سلولی ‌ام «دن» داخل سلول نبود. خود او هم چون متوجه معذب بودن من شده بود عمداً بیرون می ماند و وقتی او نیازی به دستشویی داشت من از سلول بیرون می رفتم.

بریده کتاب(۲):

در این مرحله از بازجویی حالم خیلی بد شد و هوای اتاق برایم بسیار سنگین و غیرقابل تحمل بود. گفتم نمی توانم نفس بکشم، پنجره را باز کنید، برادرم را خبر کنید تا مرا به بیمارستان ببرد، حالم خوب نیست. گفتند آقای عطاردی تو هنوز متوجه نشدی، تو بازداشتی، تو نمی توانی به جایی بروی ما تو را تحت الحفظ به بیمارستان می بریم.
خواستند به من دستبند بزنند که تازه متوجه شدم جریان کاملا جدی است و من بازداشت شده ام. برای چند لحظه از حال رفتم…

بریده کتاب(۳):

وقتی دولت ایران در جریان انتقالم از زندان لس آنجلس به زندان دوبلین از من حمایت کرد و بیش از دوهزار و پانصد استاد دانشگاه در حمایت از من بیانیه ای منتشر کردند و روزنامه ها و خبرگزاری ها شروع کردند به چاپ و انتشار مطالبی در مورد دستگیری ام، هرچند روحیه ام تقویت شد، لیکن شرایط برایم کمی سخت تر و پیچیده تر شد. به عبارت دیگر آمریکایی ها تصور کردند که ماهی بزرگی به تور انداخته اند که نباید به سادگی او را از دست بدهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

چقدر حرف نمی زند

 

چقدر حرف نمی زند: مجموعه داستانی و خواندنی از مفاهیم مهم انقلابی

 

چقدر حرف نمی زند
نویسنده: هاجر هدایت
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

پدر بزرگ بدو بدو با یک لنگه کفش آمد توی خانه، نزدیک بود بخورد زمین ولی به زور خودش را نگه داشت و ناگهان نعره زد: «بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، روی دیوارمان شعار نوشتن.. الان می ‌آیند می ‌گیرندمان.. بدبخت شدیم!»
از وقتی بابام به جرم شرکت در تظاهرات دستگیر شده بود، پدربزرگ از این طور کارها هراس داشت.
من و پدربزرگ شروع کردیم به شست وشوی رنگ روی دیوار اما دیدیم هرچه بیشتر می ‌شوریم چرک ها و سیاهی های دور نوشته پاک تر می ‌شدند و شعار، بهتر دیده می ‌شد.
پدر بزرگ خیلی عصبانی شد، رفت داخل خانه و و وقتی از انباری بیرون آمد، یک کلنگ سیاه گرفته بود دستش، نگاهی به من‌ کرد و گفت: « پیداش کردم! راهی بهتر از این پیدا نمی شود»
باهم شروع کردیم به تراشیدن و‌ کندن رنگ از روی دیوار..
بعد از کلی کلنگ و تیشه زدن، بالاخره تمام شد، راحت شدیم.
کمی عقب رفتم و ‌نگاهی به دیوار انداختم، اصلاً نمی توانستم باور کنم!
از رنگ روی دیوار خبری نبود ولی شعار خیلی قشنگ کنده کاری شده بود!!

بریده کتاب(۲):

به خیالت قبرستان قم چگونه با خاک یکسان شد، ها؟
قبرستان به آن بزرگی!
همین شاهی که الآن امر به تعویض کلاه فرمودند، به یکی از نوکرانش دستور می ‌دهد که برو از یکی از قبرهای توی گورستان یک خشت بکن و بنداز دور و فردایش جاسوس بفرست بین مردم ببین چه می ‌گویند؟ (اصلاً خبردار می‌شوند یا نه.)
جاسوس خبر می ‌آورد که هیچکس خبردار نشد!
رضاخان شب دوم امر می ‌کند حالا برو همان قبر را به کل خراب کن،
و باز جاسوس خبر از بی‌ خبری مردم می ‌آورد.
این بار رضا خان فرمان به خرابی چند تا از قبرها می‌ دهد…
و آخر سر رضاخان می ‌گوید حالا که هیچ صدایی از مردم در نمی ‌آید برو کارگر و عمله ببر و‌ کل قبرستان را با خاک یکی کن!
این جوری شد که قبرستان به آن طول و عرض به کل نابود شد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

ستاره ها چیدنی نیستند

ستاره ها چیدنی نیستند: برگرفته از زندگی متفاوت یک دختر آمریکایی

ستاره ها چیدنی نیستند
نویسنده: محمدعلی حبیب اللهیان
انتشارات عطر عترت

بریده کتاب:

خانم دکتر از جا برخاست و جلوی صندلی سارا ایستاد و سر او را همچون مادری مهربان در آغوش گرفت. موهای سارا را بوسید و همین طور که او را نوازش می کرد، گفت: سارا جان! چی شد؟!
سارا که گریه امانش را بریده بود، هق هق کنان و بریده بریده گفت: فکر کنم خداوند مرا هم دوست داشته باشد. من امروز اینجا آمدم تا از حاج آقا بپرسم که چطور می توانم مسلمان شوم!!

بریده کتاب(۲):

وقتی که ماشا روسری آبی رنگی را از داخل کیفش خارج کرد و روی سرش انداخت، نه مجری و نه خانم دکتر، نمی دانستند چه باید بکنند. گویا امکان ادامه جلسه وجود نداشت! زمان زیادی طول کشید تا حضار یکی یکی و به آرامی از سالن خارج شوند.
تقریبا سالن خالی شده بود؛ ماشا مانده بود و همراه همیشگی او یعنی سارا….

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

چشم خفاش

کتاب چشم خفاش: همه ی ماجرا از یک دکل شروع شد… دکلی در دل عراق

 

کتاب چشم خفاش
نویسنده: بهزاد بهزادپور / سیدمهدی شجاعی
انتشارات نیستان

بریده کتاب:

مرتضی: اونا به سمتمون شلیک نمیکنن، چون ما رو زنده می ‌خوان. ما هم نمی تونیم شلیک کنیم چون جامون لو میره.. ما سه راه بیشتر نداریم؛ یا اسیر شیم یا خودکشی کنیم یا درگیر شیم که اونا ما رو بکشن.. کدوم یکی؟
عباس و مجتبی متفکر به یکدیگر نگاه می ‌کنند..
مرتضی قاطعانه می‌ گوید: به نظر من هیچکدوم؛ راه چهارمی هم هست…

بریده کتاب(۲):

مرتضی: مشکل تو اینه که با همه چی احساساتی برخورد می ‌کنی! کشته شدن احمقانه رو ترجیح می‌ دی به اسیر شدن تیزهوشانه.
عباس: کجای اسیر شدن تیزهوشیه؟
مرتضی: وقتی می تونی جونتو ذخیره کنی، نباید هدرش بدی.
عباس: این کشته شدن، شهادته؛ هدر دادن نیست.
مرتضی: کشته شدن، زمانی شهادته که تو بتونی بهره ای بیشتر از زنده موندن ازش ببری…!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

محله های زندگی

کتاب محله های زندگی: داستان یک اراده محکم برای کنترل خواسته‌های رنگارنگ دل

 

کتاب محله های زندگی
نویسنده: مریم برادران
انتشارات روایت فتح

معرفی:

گاهی وقتی به آرزویت میرسی، می فهمی چیز خاصی هم نبوده…
گاهی هم با رسیدن به آن، تازه دردسرهایت شروع می شود…
آرزو و هوای دل را می شود تربیت کرد. فقط اراده لازم است. داستان یک اراده محکم برای کنترل این خواسته ‌های دل را در این کتاب بخوانید.

خلاصه:

محله های زندگی داستان دختری است که در یک خانواده بهایی متولد می شود و زندگی پر فراز و نشیبی دارد. سختی های زیادی متحمل می شود ولی با تمام آن ها مبارزه می کند. مسلمان می شود و فرزندانش را با مشقت تربیت می کند تا جایی که پسرش به جبهه می رود و به شهادت می رسد.

بریده کتاب:

آتش حسین را باد زده بودم. عصبانی بلند شد و رفت.
چند روز بعد، از خرید برمی گشتم که یکی از همسایه ها جلویم را گرفت و گفت «شوهرت از دیوار خونه ت رفت بالا و چند دقیقه بعد هم تنها از در اومد بیرون.»
همسایه ها از وضعیت ما بی خبر نبودند و وقتی نبودم، گوش به زنگ خانه و بچه هایم بودند. تند رفتم خانه. بچه ها داشتند بازی می کردند. روی زمین پر از خرده های کاغذ بود. روی آینه ی میز توالتم با رژلب نوشته بود «برایت نامه نوشته بودم،اما چون لیاقت نداشتی، پاره ش کردم.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

قربانی طهران

کتاب قربانی طهران : باید تاریخ بخوانی تا تاریخ تکرار نشود. جذاب است مطمئن باش.

 

کتاب قربانی طهران
نویسنده: حامد اشتری
انتشارات دفتر نشر معارف

معرفی:

باید تاریخ بخوانی تا تاریخ تکرار نشود.
باید تجربه‌ های دیگران را بخوانی تا بتوانی از چاله و چاه‌ هایی که در راه است به سلامتی عبور کنی.
رمان قربانی طهران سعی کرده تاریخ قجر و درآمیختگی حق و باطل آن را طوری به تصویر بکشد، تا بتوان فتنه‌ ها و فرقه‌ های زمانه الان را شناخت و تشخیص راه صحیح آسان شود.

خلاصه:

شخصی نفوذی در زمان مشروطه وارد حوزه علمیه قم می‌ شود، و جوانی طلبه تحت تاثیر این شخص قرار می ‌گیرد‌. نفوذی که خود را به ظاهر خیّر نشان می‌ دهد، یکی از علمای حوزه را برای طلبه منافق نشان می‌ دهد، و از جوان می‌ خواهد به اسم جهاد، این عالم را به قتل برساند.
جوان تلاش می ‌کند خودش حقیقت را متوجه شود که در آخر خدا راه هدایت را برایش هموار می ‌کند.

بریده کتاب:

با خودش فکر کرد اگر امروز آن دو نفر بیایند سراغش چه کند؟ آن دفعه هم با دخالت داش‌ های محله رهایش کردند، اما اگر این دفعه تنها نمی ‌آمدند چه؟ مگر برای آن‌ها کاری داشت یک جایی خارج مسجد کمین کنند و ناغافل بزنندش؟ سه ترور در همین ده روز اتفاق افتاده بود. سه نفر آدم سرشناس. هاشم کسی نبود که به ‌خاطر حذفش به زحمت بیافتند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ۰۸:۳۰ ق.ظ

من نه ما

رمان عاشقانه من نه ما : منی که تبدیل به ما می شود، ثمره ی یک عاشقانه ی دلچسب…

 

رمان عاشقانه من نه ما
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات عهد مانا

معرفی:

من نه ما، ماجرای دو انسان است که پله ‌پله گام بر می ‌دارند برای “ما” شدن! دو انسان با دو جنس مخالف، با دو دنیای متفاوت، سرشار از تفاوت و اختلاف نظر در احساسات و تجزیه و تحلیل‌ های گوناگون از زندگی که یاد می ‌گیرند چگونه بزرگ ‌شدن را تجربه کنند و با کنار گذاشتنِ “من”های خود، به یک حقیقت واحد می ‌پیوندند.
زهرا و محمد، یک زوج جوان و خوش ذوق هستند که عاقلانه، عاشق می‌ شوند و در این مسیر عطش فراوانی را تحمل می ‌کنند تا به پاسخ تک ‌تک مجهولات ذهن‌ شان دست یابند و درک و فهم ‌شان را از مفاهیمی چون زندگی، لذت، ازدواج، عشق و محبت، تکامل بخشند.

نویسنده در این کتاب، یک زندگی را مجسم کرده است.
یک زندگی، با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌ها و درس‌ها و موفقیت ‌هایش! اگر تلخی ‌ها و سختی ‌ها را نشان می ‌دهد، راهِ بُرون رفتِ این تنگناها را نیز نشان می ‌دهد و آرامشِ عبور از این سختی ها را به کامِ این زوج جوان می‌ چشاند.
من‌ نه‌؛ ما آخرین اثر نرجس شکوریان فرد است که توسط نشر عهد مانا، منتشر شده است.

 
تبلیغ:

تاکنون فکر می ‌کردم مهم ‌ترین سرمایه ‌ی انسان، خودِ اوست.
می ‌اندیشیدم که این دنیا، بر “من”‌های گوناگون استوار شده و هر کس برای رسیدن به خواسته‌ های صحیح یا غلطش، می ‌تواند مجاز به انجام هر کاری باشد.
این کتاب نگاهم را به “من‌” تغییر داد‌.
همه ‌ی ما انسان ‌ها، “من”‌هایی هستیم که برای رسیدن به حقیقت و آرامش ، باید به یک “ما” برسیم‌‌…
می ‌ارزد که این کتاب را بارها بخوانی و برای “ما” شدن، تمام تلاشت را به ثمر برسانی…

کتاب من نه ما
خلاصه:

کتاب من نه؛ ما ماجرای زندگی دو جوان، به نام‌ های محمد و زهرا را نشان می ‌دهد که سرنوشت‌ شان به هم گره می‌ خورد و برای یکی ‌شدن و‌ پیوندی مقدس، روزهای شیرین و گاه تلخی را سپری می ‌کنند‌.
محمد جوانی منطقی و اهل کار و تلاش است و زهرا، دختری است که برای‌ خوشبختی ‌اش اهداف بلند و والایی را در سر می ‌پروراند.
اما نقطه‌ ی اشتراک‌ شان در این است که هر دو، عقل را به جای هوس، به عنوان فرمانروای روح‌ خود برگزیده‌اند.
این دو جوان، وارد مهم ‌ترین مناظره‌ ی زندگی خود می ‌شوند و برای شناختِ زوایای پنهانِ شخصیت یکدیگر، تمام تلاش خود را به کار می ‌برند.

اینجاست که با معجزه‌ ی توکل و بهره‌ مندی از عقل و منطق، بنای زندگی عاشقانه را می‌ سازند و در این راه تجربیات فراوانی کسب می‌ کنند و برای رسیدن به لذت‌ های واقعی و زیبایی ‌های والای زندگی، فرمان خدا را بر تفکرات غلط بعضی آدم‌ ها، ترجیح می‌ دهند.
این کتاب، روایتِ عشقی است که روز به روز، به سوی خدا گام برمی‌ دارد و از این روست که هرگز، رنگِ زنگار و کهنگی به خود نمی ‌گیرد‌…

کتاب من نه ما

از زندگی یکنواخت خسته شدی؟
دلت یک تجربه‌ ی شیرین می‌ خواد؟
یک رمان پرماجرا و هیجان ‌انگیز می‌ خوای؟
می‌ خوای به جای من‌‌ بودن، ما شدن رو تجربه کنی؟ با این کتاب همراه شو

بریده کتاب:

اگر دل من به همین راحتی قابل تسخیر شدن بود که خدا من را زن نمی ‌آفرید.
من نازی دارم که خریدار باید اول خودش را اثبات کند.
نه که با نگاهی و دو کلامی حراجی باز کنم! و واقعا چرا زن‌ های جهان حراجی شدن را ترجیح داده ‌اند به کنار، اصلاَ اصالت خودشان را چگونه تغییر داده‌ اند و به این جا رسیده ‌اند؟

بریده کتاب(۲):

در ذهنم همیشه این بوده که خواهان باید برای طلب خواسته‌ اش کمی تلاش کند و به راحتی آنچه را که می ‌خواهد در مشت خودش نبیند. ده‌ها بار دست مشت کند و باز کند، بخواهد و نیابد، بیاید و برود، سری کج کند در طلب؛ تا شاید کمی رو ببیند از آن‌ که طالبش بوده، آن وقت اگر رسید، می ‌شود گفت که واصل شده است. من این را برای جنس خودم یک شأنیت می ‌دانم.

کتاب من نه ما
بریده کتاب(۳):

برایم شیرین است که قد چند صد تومان که نه، اندازه تمام ذهنش من بوده ‌ام که این را دیده و خریده. خیلی خوب است. به قول پدر، مرد‌ها خیلی وقت‌ ها ابراز احساسات زبانی ندارند. زبان محبت ‌شان، خرید برای خانه و خانواده است. شما از هر کالایی که تهیه می‌ کنند، یک دو سه کلمه محبت‌آمیز دریافت و برداشت کنید. می ‌شود قطره‌ های زیبای باران احساس را روی صورت زندگیم دید و این یعنی یک شروع رحمت الهی.

بریده کتاب(۴):

بازگشتِ همه به سوی اصل است و کاش همه هم، بودن را کنار همان اصل می ‌خواستند.
انسان‌ ها خدا را نخواستند و از دستورات و اوامر خدا فرار کردند، به امید رسیدن به لذت خاصی که حس می ‌کردند در دوری از خداست؛ اما غافل بودند که خالق لذت خداست و هر چه دور از خداست، بدلی و تقلّبی است. دل به دستورات خدا ندهی، تن به دستور شیطان می‌ دهی و نابود می ‌شوی!

بریده کتاب(۵):

تو بزرگترین آرزوت پوشیدن لباس عروس و داشتن یه خونه ‌ی بزرگه؟
یا اومدن امام زمان و نجات همه‌ ی مردم جهان؟
سوالش را از هر کسی بپرسی که ذره ‌ای محبت به امام زمان نه، ذره‌ ای وجدان داشته باشد خیلی صریح جواب می دهد:
– آقام رو به هیچ چیزی نمی ‌فروشم.
– وقتی گناه، اشتباه، خودخواهی، بی‌ وجدانی می‌ کنی ضربه می‌ زنی به منجی عالم، به قدرتمندی او!

کتاب من نه ما
بریده کتاب(۶):

انسان ‌ها زندگی ‌شان را با خواسته ‌هایشان می ‌سازند.
بی‌ خود و بی ‌جهت عدالت خدا را زیر سوال می‌ برند و قید بندگی را می ‌زنند…
انتخاب انسان بر اساس خواسته‌ های انسان است. یکی نفس پرست و هوا پرست است، یکی خداپرست!
خدا اما سر راه همه مدام راهی باز می ‌کند و همه را دعوت به مهمانی خودش می‌ کند. انسان ‌ها خودشان روبرمی‌ گردانند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۹ ، ۰۸:۳۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بازی با تشکیلات

بازی با تشکیلات: ماجرایی عجیب و جذاب از حق پذیری انسانی به دام افتاده

بازی با تشکیلات (خاطرات بهزاد جهانگیری عضو سابق فرقه ی بهائیت)
نویسنده: بهزاد جهانگیری
انتشارات موسسه فرهنگی هنری خراسان

معرفی:

انسان اگر اصالت انسانیتش را حفظ کرده باشد، حق را که بشنود با تفکر و تعقل دنباله‌ رو آن می ‌شود، اما اگر کسی روحیه حق ‌پذیری را در وجود خود، خفه کرده باشد، حتی اگر حق را هم تشخیص دهد، به سمتی می رود که هوسش او را بکشاند…
این کتاب، ماجرای انسان‌ های حق ‌پذیر است و آدم های مقابلشان.
پیشنهاد می شود بعد از خواندن، کتاب “فریب” را بخوانید…

خلاصه:

داستان واقعی زندگی مردی‌ ست که خودش را از قلب شیطان بیرون کشیده و در تلاش است چهره واقعی آن را به همه نشان بدهد، ناگهان نقشه ‌ای سخت و دور از واقعیت به ذهنش می‌ رسد و این نقشه و اجرایش می ‌شود ماجرای کتاب!

بریده کتاب:

به محض شروع دعا، حضار به عادت همیشگی چشم ها را بستند. راستی که بهائیت، آئین کوران بود! به قول بهاء باید کور می شدیم تا او را ببینیم! کر می شدیم تا صدای او را بشنویم، به عبارت بهتر، پیروان آئین ساختگی بهائی همه، همانطور که بهاء می خواست گوسفند محض بودند، اغنام الله!

بریده کتاب(۲):

فکر کردم دوباره مشغول نماز شدی! خاله به سرعت رو به مژگان گفت: مگه بهزاد هنوز نماز می خونه؟ فکر می کردم با جدایی از مهناز این عادتای عوامانه رو کنار گذاشته و می خواد برگرده به اصل خودش!
رو به خاله کردم وگفتم:
_اصل؟ نمی دونم منظورتون از اصل چیه، ولی باید بگم چند وقتیه که دیگه دلم نمی خواد نماز بخونم، نمی دونم چم شده!
حین گفتن این جمله صدایم می لرزید. در یک لحظه ده ها فکر تمامی ذهنم را پر کرد. عملاً اجرای نقشه شروع شده بود…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ۱۰:۰۰ ق.ظ

خال سیاه عربی

کتاب خال سیاه عربی
نویسنده: حامد عسگری
انتشارات امیر کبیر

معرفی:

“خال سیاه عربی” داستان یک سفر غیر منتظره است به جایی که خیلی‌ها سال ها در حسرت رفتن به آنجا می ‌سوزند. داستان سفری است به قطعه ‌ای از بهشت پر از نشانه ‌هایی از بهشتیان…
قلم روان و سادگی و صمیمیت نوشتار کتاب، آنقدر تو را جذب می کند که باور نمی کنی ساعت هاست کتاب را دست گرفته‌ ای و زمین نگذاشته ‌ای. ضمن اینکه همه‌ اش دوست داری کسی پیشت نشسته باشد و تو قسمت هایی از کتاب را برایش بلندخوانی کنی تا لذت خواندنش را به دیگران هم منتقل کنی.

بزرگ‌ ترین نقدی که می ‌شود برای این کتاب گفت این است که از طرفی حیف است که همه ‌اش را در یک روز بخوانی؛ و باید آرام آرام در خواندن پیش بروی.
و از طرف دیگر آنقدر جذاب است که نمی توانی کتاب را زمین بگذاری و یک شبه تمامش خواهی کرد.
بگذریم از نقدهای ریز و درشتش…

بریده کتاب:

من توی هفت سالگی ‌ام عاشق خدایی شده بودم که نیش حاج معصومه را زنده می‌ کند، با دستور او، عروس خاله عالیه بچه ‌اش می ‌شود، و اگر صدایش کنم از ته دل، کاری می‌ کند استقلال گل نخورد.
گرم بندگی و پرستیدن همین خدا بودم که خبر رسید بی ‌بی صدیقه قرار شده با حاج میرزا محمدش بروند خانه خدا. هیچ جوره توی کتم نمی ‌رفت‌. یعنی مثلا چه‌ جوری؟ اصلاَ خانه خدا کجا هست؟ مگر این خدا همه‌ جای دنیا نبود؟ پس حالا یک ‌کاره خانه ‌دار شده؟ چه حرف ‌ها؟! یعنی خدا گفته بلند شوید بیایید منزل در خدمتتان باشیم؟!

بریده کتاب(۲):

نمی ‌دانم چقدر طول کشید که به خانه رسیدم. آنقدر دیر شده بود که هیچ سوپری و شیرینی فروشی ‌ای باز نمانده باشد. دست خالی رفتم توی خانه. سفره پهن بود برای من. با همسرم چشم توی چشم شدیم و بغضم ترکید.
صدای گریه ‌ام همه را براق کرد که چی شده؟ نه به آن شدت، ولی مثل جوکر می ‌خندیدم؛ از آن خنده‌ ها که گاهی اشک غالب می شود و گاهی خنده. همه می ‌پرسیدند: “چی شده؟” و تمام توانم را توی لب هایم جمع کردم که بتوانم کلمه تولید کنم و فقط رمقم با یک جمله رسید: “دعات مستجاب شد. من هم امسال میام حج.”

بریده کتاب(۳):

رسیده ‌ام پشت دروازه بقیع.
زنان و دختران هم‌ خاک و هم ‌ریشه ‌ام، ایرانی ‌ها، دارند به رسول خدا سلام می دهند.
شاید دارند گله می کنند که راهشان نمی ‌دهند.
خودشان می‌ گویند جنت البقیع.
این چه جنتی است که نگهبان‌ هایش صدا بلند می‌ کنند به نه گفتن با عتاب؟
بد توی پرم خورده.
برای کسی که سی ‌وچند سال است مشهد و کربلا رفته و کمتر از گل نشنیده، خیلی زور دارد یکی با باطوم‌ به ‌کمر و لباس پلنگی بگوید:
” نه، برو!” و پررو پررو در را هم ببندد.
پشت‌ بیل خورده ‌ام انگار. برمی گردم رو به گنبد سبز و می ‌گویم: “چه وضع است آقاجان؟”

بریده کتاب(۴):

یک ضرب المثل انگلیسی می گوید “کلمه ها می توانند شما را بکشند” “حرِّک زائر” داریم تا “حرِّک زائر!”
یکی توی کربلا می شنوی و یکی توی بقیع.
آن حرّک‌ها برای این است که سریع بروی که زیارت به بقیه هم برسد و این حرّک ‌ها برای این است که غربت ‌افزایی کند.
خیلی حرف است که یکی با چوب‌ پر لطیف و رنگی آرام بزند روی شانه ‌ات با خنده بگوید “برو” و یکی با باطوم و پوتین و لباس پلنگی بگوید “حرّک زائر” و بزند زیر دوربینت.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۹ ، ۱۰:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

رویای یک دیدار (او سلمان شد)

 

📚رویای یک دیدار/ سید ناصر هاشم زاده

 

رویای یک دیدار : قصه نوجوان زرتشتی که برای یافتن حقیقت  تنها به خارج مسافرت می کند.

رویای یک دیدار : قصه نوجوان زرتشتی که برای یافتن حقیقت تنها به خارج مسافرت می کند.


ما مسلمانیم اما "سلمان" نیستیم.
سلمان انقدر عزیز زمین و آسمان بود که اهل_بیت او را از خودشان می دانستند.
این کتاب فوق العاده زیبا ،فوق العاده عمیق و جهت دهنده و حرکت بخش کمی ما را به سلمان نزدیک می کند.

 

معرفی:

عاشق نور زندگی متفاوت دارد.
نور کاری به این ندارد که آیینت زرتشت است، ایرانی هستی یا نه…
نور به دلت نگاه می‌کند.
به اشتیاقت.
آدمی اگر عاشق شود، متحمل بیابان‌ها هم می‌شود. زخم زبان یهودی را به جان می‌خَرَد، گرسنگی را نمی‌بیند و حتی به اسارت تن می‌دهد. این معجزه عشق است!
که عشق، “روزبه” را “سلمان” کرده است.

جوانی متفاوت و برومند بود، از خانه که فرار کرد دنبال یک رویا رفت تا با دیدارش آرامش را پیدا کند، کسی که زندگی تکراری و یکنواختش را لذت‌بخش کند. سیصد سال شب و روز متفاوت را تجربه کرد تا…
این داستان واقعی را پس از خواندن به دیگران هم خواهید داد.
کتاب رویای یک دیدار در ۱۶۷ صفحه توسط انتشارات عهد مانا در سال ۱۳۹۷ به چاپ رسیده است.
این کتاب روایتگر جوانی پارسی و برومند به نام روزبه است که خانواده او از موقعیت ممتازی در دوران ساسانیان برخوردارند. روزبه، زرتشتی است و مشتاق طراوت و نور. تا اینکه این اشتیاقش او را به سوی “فرار از خانه” پیش می‌بَرَد…

خلاصه:
کتاب رویای یک دیدار روایتی ست تاریخی از گوشه‌ای از زندگی سلمان فارسی.
زمانی که روزبه نوجوان به دنبال نور، از آیین زرتشت به مسیحیت گرویده می‌شود. این شوق در روزبه او را وادار می‌کند تا از خانه اشرافی پدر بگریزد و سختی بیابان‌ها و یهودیان و گرما و سرما را تحمل کند تا عاقبت به سرچشمه آب حیات برسد و بشود “سلمان منا اهل البیت”.

🧀برشی از کتاب:
آیا درراه راهزنان اموالت راغارت کرده اند ؟از سرزمین پارس که چنین ژولیده و فقیرانه بیرون نیامده ای ؟
نگاهی به چشمان کشیش انداخت نگاهی که تاعمق نگاه کشیش پیش می رفت .
-هرچه داشتم مسیح از من گرفت .
-مسیح ؟
-آری  او از همه راهزنان تیز تر ومهارت دار است .او پدر ومادرم را ازمن گرفت ومرا سرگشته بیابان ها کرد .(ص 126)

 

 

او سلمان شد: مسیر تاریخی انسانی که می خواهد از صفر بگذرد و به بی نهایت برسد

 

او سلمان شد ، سید ناصر هاشم زاده

سلمان یک فصل بهاری از زندگی انسان هاست. سلمان یک فرد نیست، مسیر تاریخی انسانی است که می خواهد از صفر بگذرد و به بی نهایت برسد و پا در گل زمین نماند. 

نوجوانی زرتشتی که جایگاه دینی، اقتصادی و سیاسی بالایی در میان زرتشتیان و حکومت دارد، اما فطرت حق طلبش نمی گذارد که به ثروت و لذت بسنده کند. در جوانی از خانه فرار می کند ، تا به هدف خلقت برسد.

روزبه(سلمان) که دین زرتشت دلش را راضی نمی کند و سوال های فکرش را پاسخ نمی دهد، راهی کلیسا می شود و پیش راهب هایی که حد فاصل بین حضرت عیسی تا آخرین پیامبر هستند شاگردی می کند. از کلیسای این شهر تا کلیسای شهرهای دیگر می رود. تنها و بی خانواده، اما راضی نمی شود. تا اینکه خودش در لباس آخرین وصی به آخرین پیامبر دنیا می رسد و سلمان، محمدی می شود. خستگی ناپذیر، دل سپرده به ندای فطرت و گریزان از راحت طلبی، متفکر و متوجه به اصل خلقت، راهی شهرها و کشور های دیگر می شود.
او یک حق جوی زرتشتی است که جزو حق طلبان مسیحی و یاران محمد مصطفی(صل الله علیه وآله) می شود و جزو یاران حضرت حجت (ارواحنا له الفداه) در آخرالزمان. (سلمان جزو ۳۱۳ نفر اصحاب حضرت هستند.)

داستان کتاب کشش خوبی دارد هرچند قلمی که نویسنده انتخاب کرده باعث شده است، ابتدا عده ای به راحتی با کتاب انس پیدا نکنند. هر چند کمی که از داستان می گذرد دلبسته می شوی و حتی چند جایی دلت می خواهد که با تفصیل بیشتری از اصل موضوع مطلع شوی. البته شاید دور بودن فضای تاریخی رمان باعث این خلاصه گویی ها شده باشد.

به هر حال کتابی ست که افراد درون گرا، دوستان معنوی خوان و اهل فکر، جوانان ی که متفاوت بودن را طالبند و می خواهند یک جوانی پر بار و نتیجه بخش داشته باشند، می توانند این رمان را چندین بار بخوانند که قابل است.

پایان نقد اول

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...