نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
يكشنبه, ۲۲ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آمدنت

کتاب آمدنت: دلتنگم و دیدار تو درمان من است… (مجموعه شعر انتظار)

کتاب آمدنت
نویسندگان: حسن بیاناتی, یوسف رحیمی
انتشارات پنج دری

بریده کتاب:

طلوع می ‌کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم می ‌پرد نشانه ی چیست؟
شنیده ام که می ‌آید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنان‌ که می ‌دانی
کسی که نقطه ی آغاز هرچه پرواز است
تویی که در سفر عشق خط پایانی
تویی بهانه ی آن ابرها که می ‌گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد
بیا که می ‌رود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

بریده کتاب(۲):

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آیینه یی را غرق حیرت کرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه های تنگ و خسته

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده یی و هستی و می آیی از راه

تا حق دل ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند

تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!

بریده کتاب(۳):

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشک ها که در گلو، رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده‌ای، ولی چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۱ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

ترنم داوودی سکوت

کتاب ترنم داوودی سکوت: مجموعه غزلیاتی با مضمون عارفانه و عاشقانه

کتاب ترنم داوودی سکوت
انتشارات نیستان
شاعر: قربان ولیئی

بریده کتاب:

باران! بگیر حافظه ام را، سپید کن

انبوه سطرهای سیاه کتاب من

طوفان ! بیا و خاطره های مرا ببر

خالی کن از جنازه ی تصویر ، قاب من

ای هرچه هرچه هرچه تو، من هیچ هیچ هیچ

بریده کتاب(۲):

اعجاب آوری، به تو باید نگاه کرد

از هوش می بری، به تو باید نگاه کرد

این چشم ها برای تماشای تو کم است

با چشم دیگری به تو باید نگاه کرد

پیکر تراش های نخستین نوشته اند:

سهل است بنگری، به تو باید نگاه کرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۰، ۱۰:۰۰ ب.ظ

کف خیابان2

 

نقد کتاب کف خیابان ۲ : خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. . .

مجموعه اطلاعات‌؛‌ چه سپاه،‌ چه… باید به یک مدل برسد. مدل ارائه واضح از حضور و وجود خودشان در اذهان مردم و در فضای جامعه! اگر این کار را زودتر انجام ندهند،‌ به همین زودی،‌ با یک پازل نامرتبی روبرو خواهند شد از نویسنده ­ها و انگیزه­ هایشان،‌ قلمشان،‌ اندیشه­ شان و البته اگر نگوئیم اغراض و امراضشان،‌ که دیگر جمع نخواهد شد! باید بپذیرند که مدیریت محتوا را از هر قلم به دستی بگیرید و در محدوده و چارچوب تعریف شده­ ای دربیاورید تا نخواهند بعدها هزینه کنند!

شاید بتوان گفت آقای حدادپور شروع مسیرکجی هست که با ‌پشتیبانی، کم ­اطلاعی، صفحات مجازی، بد قلمی، ساده ­­گی مخاطب، این سیر را افتتاح کرده­ است و متاسفانه جای پایی هم بین طرفداران انقلاب و کم کتاب خوانده ­اند و هبجانات را دوست دارند باز کرده است!

نفرات بعدی هم در راه هستند. دیر یا زود. (کتاب”برنگرد” را بخوانید. این کتاب ماجرای گروهک ضدانقلاب خارج از کشور و مدیریت و آموزش و اجرای برنامه اش در داخل کشور را بازخوانی می­ کند، و البته بیش­تر جنگ و موفقیت “مجازیات” و اثر آن بر روی اذهان عمومی و استفاده از نیروهای جوان و ناآگاه و گول­خورده را نشان می ­دهد)

چند نکته:

۱- اینکه نویسنده تلاش کرده تا اطلاعات عمومی مردم و آگاهی­ سازی نسبت به مکر دشمن را انجام دهد. درست اما:

الف: قلم ایشان… و کوچه ­بازاری! خودشان هم می­ گویند نویسنده نیستند،‌ پس چه اصراری­ست که بنویسد.

این مدل نوشتن،‌ مثل مجلات زرد است،‌ حیف این موضوعات با این سطح!

ب: آقای حدادپور را باید یک دور از صحنه ­ها و الفاظ پورن ‌پاک­سازی کنند. چرا باید این کلمات،‌ این صحنه­پردازی­ ها،‌ این…

یک حیایی در جامعه مومنین بود که این کلمات یا شوخی­ ها یا تصویرسازی ­ها را نداشتند،‌ اما همین جامعه مومنین به یک نویسنده به اصطلاح طلبه اعتماد می­ کند،‌ کتابی با موضوع به اصطلاح نیروهای انقلابی و سربازان گمنام دست می­ گیرد تا بخواند…

نتیجه:

صحنه­ ها و کلمات و فضاسازی­ هایی را مطالعه می­ کند که تا به حال یا نداشته یا اگر در کتابی دیگر دست فرزند خودش می­ دید،‌ اسمش را می ­گذاشت: کتب مستهجن یا ضاله!

کتب این آقا مثل برنامه خندوانه است. برنامه ­ای که در قالب ظاهرا موجه، موسیقی را به خانه مومنین تزریق کرد. هر کس که مراقب بود موسیقی در ذهن و قلبش ننشیند، ‌با یک ترفند ساده صدا وسیما و البته گاهی دعوت از مهمانانی مثل: جانبازان و خانواده شهدا و… موسیقی را هم پذیرفت. بعد رامبد جوان پشت کرد به همه آرمان­ های همین شهدا و کشف حجاب همسرش رو راحت رسانه ­ای کرد، رقص رو، عدم افتخار به ایرانی بودن رو….

ج: نیروی اطلاعات برای مردم ‌ناشناخته ­اند و بوده ­اند،‌ در سیر کتب آقای جهرمی و البته این کتاب،‌ راحت دستتان می ­آید چند چیز:

۱-داخل خانه مهربانند و زن­دوست(خوب است) اما

۲-بیرون عصبی،‌ بدبرخورد،‌ گاهی وحشی

۳-شکنجه، اصلی در اعتراف و بازجویی­ است

۴-بی­ برنامگی و سر دنبال دشمن­ داشتن و دور خوردن­ ها،‌ از چند زن و مرد جوان!

۵-آسیب­ پذیر بودن

۶- غالبا وقتی به خودشان می­ آیند که چند بار رو دست خورده اند و کم­ آورده­ایم!

۷-خلاصه این­که بی­ برنامگی و عدم تسلط را با توسل می­ شود حل کرد!

د: خوب است که ما تسلط اطلاعات برون ­مرزی­مان را کمی به رخ بکشیم نه این­که تنها تعقیب­ کننده خوبی باشیم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

فتنه

 

کتاب فتنه: خواستگاه‌ها، عوامل، و راه‌کارها در کلام مقام معظم رهبری

کتاب فتنه ( سخنان رهبری)
گردآورنده: محمدحسین رضایی
انتشارات: موسسه مستشهدین وصال

بریده کتاب:

در سال‌ های اخیر برخی قلم‌ ها، تلاش فراوانی کردند تا موضوع دشمن‌ شناسی را از ذهن جامعه و مردم خارج کنند و حتی در برخی موارد مغالطه می‌ کردند که نظام برای فرار از مسئولیت برخی مشکلات داخلی، دائما موضوع دشمن خارجی را مطرح می ‌کند. این حرف از اساس نادرست است؛ زیرا کسی نمی‌ تواند منکر کوتاهی ‌ها، غفلت‌ها و سهل‌ انگاری ‌های مسئولان در بروز برخی مشکلات در سی سال گذشته باشد اما این موضوع نباید به معنای نادیده گرفتن دشمن باشد.

چرا عده ‌ای اصرار داشته و دارند که حضور دست توطئه ‌گر خبیث و فعال دشمن را در حوادث گوناگون کشور نادیده بگیرند. باید همواره نسبت به تحرک دشمن هوشیار بود و شیوه مقابله با آن را دانست. جوانان که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌ دهند، اصلی ‌ترین هدف دشمن هستند، زیرا جوان موتور پیش برندۀ کشور است. باید جوانان را از آسیب خطرهای دشمن حفظ کرد که یکی از راه های آن، ارتباط مستمر و هدایت گر ائمۀ جمعه با جوانان است!

بریده کتاب(۲):

در شرایطی که دشمن با همۀ وجود، با همۀ امکانات خود درصدد طراحی یک فتنه است و می‌ خواهد یک بازی خطرناکی را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازی کمک نکرد. خیلی باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. بر طبق قانون، بدون هیچ‌ گونه تخطی از قانون، بایستی مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۹ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پهلوان گود گرمدشت

 

پهلوان گود گرمدشت : سرگذشت اسطوره مقاومت در نبرد الی ‌بیت‌المقدس شهید حسین قجه‌ ای

پهلوان گود گرمدشت
نویسنده: گل علی بابایی
انتشارات صاعقه، مرکز مطالعات پژوهشی ۲۷ بعثت وابسته به سپاه محمد رسول الله(ص)

 

بریده کتاب:

خدا شاهد است؛ به شرف حضرت زهرا سلام الله علیها قسم، همین بچه ها در عملیات الی بیت المقدس آخرین نیرویی بودند که از جاده به عقب آمدند. وقتی این بچه ها به اردوگاه تیپ در انرژی اتمی رسیدند، به والله من خجالت کشیدم. آخر قیافه هایی را دیدم که تمام سر و صورت شان خونی و لباس هایشان پاره، پاره بود. با خودم گفتم این بچه ها چه طوری توانستند در مقابل آن همه فشار دشمن دوام بیاورند. در حقیقت اینها مجذوب شهامت، شجاعت، خشوع، خضوع، مردانگی، اخلاص و ایثار فرمانده شان شده بودند که وقتی قجه ای هم شهید شد، آن ها راضی نشدند تا از مواضع خودشان عقب نشینی کنند. این یعنی اقتدار و محبوبیت فرماندهی. صفحه ۱۸۸

بریده کتاب(۲):

طی آن شش-هفت روزی که آنجا بودیم، هروقت گرسنه اش می شد، یک تکه نانی خشک از جیب اش در می ‌آورد و می گذاشت دهان خودش. خوابیدن اش راهم کسی نمی دید. یعنی نمی خوابید تا کسی او را ببیند. فقط عصر همان روزی که شبش شهید شد، دیدم روی خاک ریز از شدت خستگی، بی حال شده و خوابش برده. آنقدر آرام و قشنگ خوابیده بود که من واقعا نور شهادت را در چهره اش دیدم. صفحه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

راه و رسم دانشجویی

کتاب راه و رسم دانشجویی: داستان پردازی ساده از عالم دانشجویی

 

کتاب راه و رسم دانشجویی
نویسنده: محمدرضا نجفی, زهرا صادق نیا
انتشارات شهید کاظمی

بریده کتاب:

اولین دوستم در دانشگاه، احمد بود.
در اولین روز ثبت نام پدر و مادرش تمام کارهای ثبت نامش را انجام دادند و او را تا دم در کلاس همراهی کردند و روی صندلی نشاندند.
احمد از همان هفته اول فقط به فکر شاگرد اولی بود و هر روز صبح تا شب در سالن مطالعه درس می‌ خواند.
سر کلاس صدای اساتید را ضبط می کرد و بعد هم واو به و او پیاده می کرد، حتی در سلف هم هدفون در گوشش بود و درس ها را مرور می‌ کرد.

احمد عادت کرده بود تا سه فلاسک چای تمام نمی‌ کرد نمی توانست درس بخواند‌.
بعدها برای اینکه بتواند شب های امتحان بیشتر بیدار بماند، قرص ریتالین گیر آورده بود و مصرف می کرد، اما متاسفانه به آنها عادت کرد و نتوانست آنها را ترک کند.
سرانجام بعد از دو سال افراط در مطالعه و توجه نکردن به جنبه های دیگر زندگی اش، مبتلا به میگرن شدید شد و افسردگی گرفت…

بریده کتاب(۲):

همه خانم سعیدی را با ویژگی های متمایزش می شناختند.
پوشش او از روز اول تا آخرین روز تحصیل در دانشگاه تغییر نکرد، برخلاف اغلب دختران کلاس.
ویژگی دیگر هم آزاد اندیشی و منطق و دقت او بود‌. در یکی از کرسی های آزاد اندیشی که با موضوع حجاب برگزار شده بود، خیلی منطقی و دقیق از اعتقاداتش دفاع کرد.
او‌ می‌ گفت: «اگر زمانی را که برخی از دانشجویان دختر صرف آرایش کردن می‌ کنند، به آموختن مهارت های زندگی می‌ پرداختند، آمار طلاق در کشور ما بسیار پایین تر از الان می‌ شد.»
جالب ترین حرف او در مناظره، معادله ای بود که این طور مطرح کرد:
«با افزایش رقابت دختران بر سر به نمایش گذاشتن زیبایی های ظاهرشان در جامعه، تنوع طلبی در میان مردان افزایش می‌ یابد.»

او دخترانی را که خود را آرایش کرده بودند مورد خطاب قرار داد و گفت:
«اولاً مطمئن باشید اکثر مردان، زیبایی را تنها ملاک برای انتخاب همسر نمی ‌دانند؛ ثانیاً اگر مردی عقل از سرش پریده باشد و تنها ملاکش برای انتخاب همسر آینده خود، زیبایی باشد و با دیدن شما دل ببندد، بعید نیست پس از ازدواج با شما، دختر دیگری را که بیشتر خود را بزک کرده ببیند و قید همسرش را بزند.
پس طبق این معادله در هر صورت این دختران هستند که ضرر می ‌کنند.»

بریده کتاب(۳):

مصطفی را قبل از ورود به دانشگاه می ‌شناختم، مسئول کتابخانه مدرسه مان بود.
در دروان دانشجویی هم همیشه کیفش پر از کتاب بود.
به اخبار و رویدادهای شبکه های اجتماعی چندان اعتنا نمی‌ کرد و بیشتر با کتاب مانوس بود.
سطح آگاهی اش چنان بالا بود که دیگران هر سوالی داشتند از او می ‌پرسیدند.
هرگاه در دانشگاه مسابقه کتابخوانی برگزار می ‌شد، هرکس می ‌فهمید مصطفی هم جزو شرکت کنندگان است، دیگر روی هدیه نفر اول حساب باز نمی‌ کرد.
کارشناسی ارشدش را در یکی از بهترین دانشگاه های کشور گرفت و در ابتدای مقطع دکتری وارد یک پژوهشکده شد.

آنقدر با انگیزه بود که تابستان گذشته موفق شد قطعه ای را که سال های سال بود از کشورهای دیگر وارد می‌ کردیم اختراع کند و جایزه جوان خوارزمی را هم بگیرد.
یکبار از او پرسیدم:
«بنظرت برای افزایش پشتکار و اراده ام چه کنم؟»
مصطفی جواب داد:
«سحرخیز باش تا کامروا شوی! و گفت یکی از کارهایی که در زمینه افزایش اراده خیلی به من کمک کرد، بیدار ماندن در بین الطلوعین بود!
گفت آنقدر روی خودم کار کردم تا عادت کنم بعد از نماز جماعت صبح دیگر نخوابم و مطالعه کنم…»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

چریک تنها

 

کتاب چریک تنها : زندگینامه و خاطراتی از روحانی مبارز شهید سید علی اندرزگو

 

کتاب چریک تنها
نویسنده و انتشارات: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

خلاصه کتاب:

زندگی ‌نامه و خاطراتی از روحانی مبارز شهید سیدعلی اندرزگو که سال ‌ها به فعالیت بر ضد رژیم شاه و فراهم کردن سلاح برای مبارزین ادامه داد ولی دستگاه امنیتی شاه نه‌ تنها موفق به دستگیری این انسان نخبه نشد، بلکه این اعجوبه کار اطلاعاتی در طول ۱۴ سال فعالیت انقلابی گسترده، ازدواج کرد و صاحب ۴ فرزند شد و به یکی از اسطوره‌ های مبارزات انقلابی کشور ما تبدیل گردید.

بریده کتاب:

آقا گفت(شهید اندرزگو): پهلوی یا به دست من یا با خون من از بین می‌ رود!
بعد مکثی کرد و از آتش قلیان، یک ذغال برداشت بر روی دست گرفت! قشنگ کف دستش بود!
گفت: «حفظ دین برای مردم در آخرالزمان مثل تحمل کردن آتش این ذغال می ‌ماند!»
هول شدم و گفتم: آقا! دستت نمی ‌سوزد؟
لبخندی زد و گفت: «بدن ما به آتش جهنم هم نمی‌ سوزد.» بعد سکوتی کرد و عبارتی بر زبان آورد که برایم خیلی عجیب بود. همسرم گفت: «این نهضت و انقلاب به ‌زودی پیروز می‌ شود و امام ‌خمینی رهبر مردم می‌ شود. شاه هم از بین می‌ رود. دو سه سال اول انقلاب، همه ملت ایران مورد امتحان خدا قرار می ‌گیرند. بعد از دو سه سال سیدعلی نامی می آید. رئیس ‌جمهور می ‌شود.»

من نگاهش کردم و گفتم: «سیدعلی خودت هستی، درسته؟! خودت می‌ خواهی رئیس مملکت بشوی؟!» سکوتی کرد و درحالی‌ که سرش پایین بود گفت: آن موقع من نیستم، آن موقع سیدعلی دیگری است، می ‌آید رئیس‌ جمهور می‌ شود و ادامه دارد و بعد از چند سال که بگذرد آقا امام‌ زمان (عج) ظهور می‌ کند. ص۹۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

سرود کریسمس

کتاب سرود کریسمس: هم انیمیشن آن دیدنی ست هم کتابش خواندنی… بشدت توصیه می شود

کتاب سرود کریسمس
نویسنده: چارلز دیکنز
مترجم: محسن سلیمانی
انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه

بریده کتاب:

اسکروج در آسمان انبوهی از ارواح را دید که این طرف و آن طرف سرگردانند و گریه می‌ کنند و می‌ روند.
هر کدام از آنها زنجیری به دست و پا داشتند، همگی گریه می کردند چون خیلی دلشان می‌ خواست به مردان و زنان آشنا‌یشان کمک کنند اما نمی‌ توانستند.

بریده کتاب(۲):

دو‌ مرد وارد دفتر اسکروج شدند، یکی از آن ها گفت: «ما همیشه در این فصل شاد سال (کریسمس) سعی می کنیم کاری برای فقرا بکنیم، آخر در این موقع از سال خیلی به آن ها سخت می گذرد. هزاران نفر دارند از سرما یخ می زنند، غذا برای خوردن ندارند و خیلی ها خانه و‌ کاشانه ندارند. ما داریم پول جمع می کنیم تا برای نیازمندها کمی خوراکی بخریم.
شما چقدر پول می دهید آقای اسکروج؟»
اسکروج گفت: «هیچی! من موقع کریسمس حتی خودم را هم شاد نمی ‌کنم!»

بریده کتاب(۳):

روح مارلی (تنها دوست اسکروج) گفت: «هر کسی باید در زمان زنده بودنش با آشنایان خود رفت و آمد کند و در غم و شادی های آن ها شریک باشد. اما اگر کسی در زندگی این کارها را نکرده باشد، پس از مرگ روحش باید شاهد غم ها و شادی هایی باشد که دیگر نمی تواند در آنها شریک باشد.»
اسکروج در حالی که از ترس می ‌لرزید گفت: «اما چرا، چرا تو را زنجیر کرده اند؟»
روح گفت: «این ها زنجیرهایی است که وقتی زنده بودم با دست خودم درست کرده ام.
می خواهی بدانی اندازه زنجیرهای تو چقدر است؟
شب کریسمس هفت سال پیش (که من مردم) زنجیرهای تو هم وزن و هم اندازه زنجیر من بود، اما از آن موقع تاحالا، زنجیرهای تو سنگین تر و بلندتر شده است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۴۰۰، ۰۸:۴۶ ق.ظ

نیمه های فراموشی

کتاب نیمه های فراموشی
نویسنده: مهرداد غفارزاده
انتشارات قدیانی

خلاصه:

کتابی با موضوعی که کم به آن پرداخته نشده اما این بار نویسنده خلاقیت خود را به کار برده است و داستان زندگی یک اسیر جانباز دفاع مقدس را با بازی مسابقات پارا المپیک بارسلون در اسپانیا گره زده است.
جوان عکاسی که هدف‌های خود را از یاد نبرده است؛ رمانی متفاوت و جالب و البته پربار. تحلیل‌ها و محتوایی نو و جذاب!

بریده کتاب:

چیزی شبیه قلقلک توی پایم حرکت می ‌کند. ماهی‌ های قرمز، اول از پایم می ‌ترسند و به لبه ‌های تاریک حوض پناه می ‌برند. بعد کم کم به آن عادت می ‌کنند و جلو می ‌آیند. دوباره روی پایم آب می ‌ریزم. ننه ‌ام با لیوان کمر باریک شربت بالای سرم ایستاده..

بریده کتاب(۲):

پسر با دهانش، صدای موتور دنده ‌ای را درمی آورد و می ‌گذرد. او هم با خیالش زندگی می‌ کند. باید خیلی موتور دوست داشته باشد. بزرگ که شد و موتور که توانست بخرد، حتماً صدای ماشین بنز را درمی ‌آورد. بعد همین‌ طور که بزرگ ‌تر شد، صداهای جور واجور دیگر را. آخر سر هم به هیچ‌ کدام نمی‌ رسد و توی گلویش باد می ‌کند‌.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۰۰ ، ۰۸:۴۶
نمکتاب ...
شنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۰، ۰۸:۵۲ ق.ظ

آنک آن یتیم نظر کرده

رمان آنک آن یتیم نظر کرده: رمانی جذاب بر اساس زندگی پیامبر اسلام با لحنی شاعرانه

 

رمان آنک آن یتیم نظر کرده
نویسنده: محمدرضا سرشار
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

مرا امان می دهی ای پدر، تا سخن خویش را به پایان برم، و آنگاه، آنچه که می خواهی با من کنی؟

  • امان می دهم.
  • آری ای پدر؛ من چندی است که اسلام آورده ام.
  • از این که آگاهی یافته بودم. اینک مرا باز گوی که چه شد که بی رخصت من چنین کردی؟
  • پیشتر تا امین این کیشِ نو را آورد، رؤیایی بس شگفت دیدم.
  • رؤیا؟ کدام رؤیا؟! از چه رو مرا از آن آگاه نساختی؟
  • شبی در خواب دیدم که مکه را، سر به سر، تاریکی فرا گرفته بود…
بریده کتاب(۲):

کلام محمد نه آیا شعر است؛ آن سان که برخی می گویند؟

  • شما نیک آگاهید که در میانتان، کسی چون من، با شعر آشنا نیست. من، جمله گونه های قصیده و رَجَز و شعرهای منسوب به جنیّان را حتی، نیک می شناسم. با این رو، به خدایان سوگند که گفتار او به هیچ یک از سروده ها ماننده نیست. سخت شیرین است. گرداگرد آن گویی با هاله ای جادویی پوشیده است. فراز و فرود سخنش پربار است. بر هر چیز برتری می جوید و هیچ سخن بر آن فزونی نمی گیرد…
بریده کتاب(۳):
  • روز خوش، ای امین!
    محمد به رو به رو نگریست: عمار بود، که اکنون به انتهای کاروان ابوحذیفه آمده بود تا پس نگاهدار آن باشد.
  • روز بر تو نیز خوش باد، ای برادر!
    با شنیدن این سخن، خونی گرم بر چهره عمار دوید. چندان که این سرخی، از پس پوست سبزه سیمای جوانش، آشکارا به چشم آمد.
    جوانی آزاد با آن مایه بزرگی، از والا تبارترین تیره قریش و نواده شریف ترین ایشان، هم، سالار بزرگ ترین کاروان مکه، او را برادر نامیده بود…
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۰۰ ، ۰۸:۵۲
نمکتاب ...
جمعه, ۱۳ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

گزیده اشعار فاضل نظری

کتاب گزیده اشعار فاضل نظری
انتشارات مروارید
نویسنده: فاضل نظری

 

بریده کتاب:

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب کرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای‌ ست که قربانی ات کنند

بریده کتاب(۲):

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خشت اول مسئولیت

کتاب خشت اول مسئولیت: چگونه یک فرزند مسئولیت پذیر داشته باشیم؟؟؟

 

کتاب خشت اول مسئولیت
نویسنده
: ابوالفضل ابراهیمی
انتشارات: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

معرفی:

بهترین هدیه والدین به فرزندانشان آشنا ساختن آنان با مسئولیت های جاری زندگی است؛ چراکه با شناخت وظایف طبیعی زندگی و انجام مسئولانه آنها زمینه موفقیت های بعدی و کسب اعتماد به نفس در ایشان فراهم می شود.
آنان با شانه خالی نکردن از مسئولیت ها به شهروندی محترم تبدیل می شوند و می توانند با دیگران روابطی سازنده داشته باشند.
به فرموده مولا علی علیه السلام:
((هیچ پدری هدیه ای بهتر از تربیت نیکو به فرزندش نداده است.))

بریده کتاب:

گاه رفتار والدین با کودک مسئولانه نیست.
در چنین مواردی صادق باشید و در صورت نیاز، معذرت خواهی کنید.
حتی اگر لازم است با انجام دوباره آن، اشتباه خود را جبران کنید.
به یاد داشته باشید کسی که به راحتی از انجام کار اشتباهش عذرخواهی می کند، به طور تلویحی نشان می دهد که مسئولیت عملی را که انجام داده، پذیرفته است؛ یعنی با دلایل ساختگی کارش را توجیه نمی کند و گناه خود را به گردن دیگران یا رویدادهای کنترل ناپذیر نمی اندازد.

بریده کتاب(۲):

از نکته های اساسی در تربیت فرزندان آن است که والدین افزون بر در نظر گرفتن نیازهای کنونی کودک، او را برای تشکیل زندگی آینده و پذیرش مسئولیت های آن آماده کنند. اگر چنین نکنند، کودکانشان افرادی سست عنصر، بی اعتماد به توانمندی خویش، متوقع و گریزان از مسئولیت ها بار می آیند. همچنین ممکن است پیوسته شغل خویش را به بهانه دشوار بودن یا ناتوانی در پذیرش امر و نهی های مافوق تغییر دهند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۹، ۰۸:۰۶ ب.ظ

شهنواز

 

کتاب شهنواز : ماجرای درگیری بین یک دوراهی عجیب… کدام ماندگار است؟؟؟

کتاب شهنواز

نویسنده: رضا رسولی
انتشارات کتابستان معرفت

بریده کتاب:

یادم هست پارسال یکی از اساتیدمان، استاد جامعه ‌شناسی درمان، گزارشی از انعکاس بلوچ و بلوچستان تو رسانه ‌های کشور داد که اشکمان درآمد؛ یعنی هم من، هم همۀ بچه ‌های بومی کلاس گریه‌ مان گرفت؛ گریه ی واقعی.
توی گزارش آمده بود تصویری که مردم از بلوچ ‌ها و بلوچستان دارند این است که اکثرا یا دزدند یا قاچاقچی یا قاتل و جانی. درست است که ما استان مرزی هستیم و هزارجور مشکل داریم، اما بلوچستان کم از فرهنگ و هنر ندارد. من توی کتاب‌ های تاریخی خواندم که بلوچ ‌ها اصیل ‌ترین قوم آریایی هستند. کلی هنر و سابقه هنری دارند…

بریده کتاب(۲):

حالت عجیبی بود. انگار صدای قلب خودش را می ‌شنید. حس می ‌کرد از تونل زمان درحال ورود به یک مکان و زمان ناشناخته است. هر قدمی که برمی ‌داشت، اضطراب و دلواپسی ‌اش بیشتر می‌ شد. تنها شانس شهنواز این بود که میان این عرق ریختن، میان این همه بهت و حیرت، شیخ به او نگاه نمی ‌کرد. پایش بی ‌حس شده بود.
شیخ متوجه نمی ‌شد که شهنواز چه می ‌بیند و چه حالی دارد. فقط دعا می کرد که اتفاق بدی نیفتد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۹ ، ۲۰:۰۶
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مهمان شام

کتاب مهمان شام: خاطراتی کوتاه از جوانی دهه شصتی، یک شهید زنده

کتاب مهمان شام

نویسنده و انتشارات: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

خلاصه:

خاطراتی کوتاه از جوانی دهه شصتی که اخلاص در تمام رفتارهای او و کلام او جلوه داشت؛ کارفرهنگی و انس با شهدا از خصوصیات با ارزش بود و شهید زنده لقبی بود که دوستانش از عمق جان برای او استفاده می ‌کردند و در اوج جوانی نیز به این مقام رسید.

بریده کتاب:

یه بار خسته بودم. هیچ روحیه‌ ای برام نمونده بود، تنها کسی که به ذهنم رسید کمکم کنه سید بود. براش پیام فرستادم: سید خسته و بیچاره شدم چیکار کنم؟؟
سید بلافاصله جواب داد: کسی که از خدا دوره بیچاره است، نکنه خدای نکرده از خدا دور شدی؟
جوابش همچون پتکی بر سرم فرود آمد. خیلی با من صحبت کرد و گفت: هر وقت نا امید شدی برو در خونه خدا، درمان همه دردها همون جاست. آرامش از صحبت‌ هاش می‌ بارید….

بریده کتاب(۲):

سید یک روز یک حرف عجیبی به من زد که هنوز هم باورش برای من مشکله؛ به من گفت: ۱۵ ساله که نماز صبح من قضا نشده!
من توی ذهنم حساب کردم دیدم سید زمان شهادت ۲۹ ساله بود! یعنی دقیقاً هیچ نماز صبح قضایی نداشت!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

علی بی خیال

کتاب علی بی خیال: از آن دسته انسان های خواندنی و البته آموختنی

 

کتاب علی بی خیال (خاطرات شهید علی حیدری)
نویسنده و انتشارات: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

بریده کتاب:

سوال کردم چرا آمدی و می ‌خواهی تخریب را یاد بگیری؟ گفت تخریب بی‌ ریاست و آخر اخلاص است. ساز و آهنگ صدایش می ‌آید. ولی نوازنده مشخص نیست. بویش می ‌آید ولی عطارش معلوم نیست. شب عملیات محور را باز می ‌کند، مانع شهید شدن و تلفات می ‌شود، ولی اصلاً حرفی و یادی از او نیست.
فقط اثر کارش دیده می ‌شود. اگر تخریبچی ‌ها نبودند بچه‌ ها قتل عام می‌ شدند.

بریده کتاب(۲):

آن موقع داشتن یک ضبط کوچک بین بچه حزب اللهی ‌ها خیلی خواهان داشت. داخل آن نوارهای عزاداری و مناجات می ‌گذاشتند و گوش می ‌دادند.
در سقز این ضبط‌ ها خیلی ارزان بود. رفته بودیم با علی حیدری که یکی از این ضبط‌ ها را بخریم. من از این ضبط ‌های کوچک خوشم می‌ آمد و می‌ خواستم قیمت بگیرم و بخرم. علی آرام آمد زیر گوشم گفت: عباس نخر، حرام است. این‌ ها قاچاق است. از طریق غیرقانونی وارد کشور می‌ شود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

شاهین بر آفتاب

شاهین بر آفتاب: سرگذشتی خواندنی از یک آموزگار… پایانش فوق العاده است.

 

شاهین بر آفتاب (سرگذشت شهید غلام علی پیچک)
انتشارات مرکز مطالعات پژوهشی ۲۷ بعثت (نشر ۲۷)

بریده کتاب:

یکبار علی آمد منزل ما برای خداحافظی، من که خیلی نگران او بودم، گفتم: داداش؛ واقعاً تو با این جوانی، با این شادابی، فکر نمی ‌کنی توی این راهی که رفتی، کشته یا معلول می ‌شوی؟
خیلی آرام جوابم را داد و گفت: آبجی؛ من توی این راهی که انتخاب کردم، خیلی سختی کشیدم، خیلی محدودیت هارا لمس کردم و همه هدفم این است که زحماتم از بین نرود و از خدا می‌ خواهم که حتما این کارها را از من قبول کند و اجر مرا بدهد، اجر من تنها با شهادت ادا می‌ شود و اگر در این راه شهید نشوم همه زحماتم هدر رفته است.

بریده کتاب(۲):

در منزل ما، غلام‌علی اتاق کوچکی داشت که مخصوص خویش بود.
زمستان سال ۱۳۵۹، هوا به شدت سرد شده بود و ما برای اینکه کمی اتاق او را گرم کنیم، یک چراغ والور در آن‌جا روشن کردیم. وقتی آمد و آن را دید، گفت: آبجی؛ برای چه توی اتاق من چراغ روشن کرده ‌ای؟ گفتم: خب؛ هوا سرد است. سرما می‌ خوری؟
گفت: نه؛ این را ببر و از این به بعد هم هیچ وقت بدون اجازه‌، توی اتاق من چراغ والور روشن نکن. بگذار وقتی از جبهه به خانه می ‌آیم، فکر مردم جنگ ‌زده و آواره ‌ای باشم که الآن دارند توی سرما زندگی می ‌کنند و هیچ سرپناهی هم ندارند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ۰۹:۰۲ ب.ظ

سیاه صورت

کتاب سیاه صورت: داستان نفوذ داستانیست عجیب، مخصوصاً اگر پای زن در میان باشد!

 

کتاب سیاه صورت
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات عهد مانا

بریده کتاب سیاه صورت :پری سیما نیروی پشتیبانی داخلیه، یعنی روی هنرمندای داخلی داره حساب باز می کنه؛

و الا هنرمندایی که دو تابعیتی شدن یا ساکن، یه پرونده جدایی دارن توی کشورهای اروپایی و آمریکایی؛
روی بعضی از اونا سرمایه گذاری شده و نتیجه هم دادن!
چرا باید هنرمند ایرانی، طبق اندیشه و سبک فکری کشورهایی زندگی و کار کند، که همه آن کشورها، در تحریم ایران شریکند، در تحقیر مردم ایران هم پیمانند، در دشمنی با مردم ایران هم دستند، از بمب های شیمیایی تا فروش خون آلوده به ایدز، تا… دلش هم غصه دار بود که چه طور این به اصطلاح هنرمندها می توانند این خیانت ها را در حق مردمشان بکنند!

– گروه موسیقی زیرزمینی هم این جا، هم اون جا پرونده باز دارن؛ یعنی دیگه کل موسیقی و محتوا با اون ور هماهنگه، کلا بدون اجازه اون ور هیچ اجرایی این ور ندارن!
این هنرمندا بعداً می شن سلبریتی، سلبریتی طرفدار زیاد داره و پایه کارش روی جهالت مردم عامه!
اینا دو تا کار می کنن، یکی آن قدر فضا را پر از اندیشه های خودشون می کنن که مردم اصل مطلب رو متوجه نمی شن…
ص۱۱۲

 
بریده کتاب(۲):

زندگی در بعضی محله های تهران اصلاً مثل همه کشور نیست، نه ماشین هایش، نه رستوران هایش، نه پوشش زن و مردش… میان غوغای گرانی و حیرانی، مردم این محله تهران در پول غلت می زنند و برای خرج کردنش در مانده اند.
زندگی شان شیک است و چهره هایشان خالی!
خالی از هر چیزی که لذت داشته باشند؛ لذت هست، اما نیست!
می خواهندش و ادای داشتنش را هم در می آورند، اما اداست!
ص۹۹

 

بریده کتاب(۳):

حمید حال حرف زدن نداشت.
از صدای موسیقی که در گوشش می پیچید، از صدای قهقه هایی که نه از لذت بود، که از مستی زودگذر بود، از صدای هیچ چیز لذت نمی برد.
موبایلش را در خاموشی دل های مرده بیرون کشید و در صوت هایش گشت تا برای خودش و حافظ راهی باز کند؛ صدای آرام قرآن که بلند شد هر دو مات در خانه ای بودند که بازیگردانان صحنه های فیلم ها و صوت ها نه، گردانندگان لحظات عمر یک ملت اصیل در آن تشنه قدرت بودند و در خیال لذت های شهوانی خودشان اصالت این ملت را با بی غیرتی خودشان به دشمنی می فروختند که اولین بار خون آلوده به ایدز را وارد ایران کرد و حالا دریایی از ایرانی ها این خون فرانسوی را با زجر تحمل می کنند؛

کشوری که هشت میلیون ایرانی را کشت و بچه های این نسل خوشحالند که پرچم انگلیس را روی پیراهنشان داشته باشند؛ آلمانی که با بمب شیمیایی خفه کرد راه نفس هزاران جوان را و جان کندند تا شهید شدند و حالا هم مثل کفتار در تحریم ها همراه آمریکاست. سلبریتی ها و سیاسیون ما در خون تک تک ایرانی ها شریکند و حکم قاتل را دارند، اگر با حرف دشمن به ایران خیانت کنند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۹ ، ۲۱:۰۲
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

کتاب باید هلو باشد

کتاب باید هلو باشد: توصیه هایی پیرامون کتابخوانی و کتابنخوانی!

 

کتاب باید هلو باشد
نویسنده: محسن حدادی
انتشارات کتاب نشر

بریده کتاب:

بچه هایمان را هم از اول کودکی عادت بدهیم که کتاب بخوانند؛ مثلاً وقتی می خواهند بخوابند، کتاب بخوانند و بخوابند. وقتی که در طول روز فراغتی هست، یا مثلاً روز جمعه ای که بازی می کنند، بخشی از آن را حتماً برای کتاب قرار بدهند. در تابستان ها که بچه ها و جوانان تعطیل هستند، حتماً کتاب بخوانند؛ کتاب‌ هایی را معین کنند و بخوانند.

بریده کتاب(۲):

یکی از کارهایی که از قرائن فهمیده می شود که در بین اروپایی ها معمول است و متـأسفانه اینجا هیچ معمولی نیست، این است که مثلاً مادران یا بزرگتران برای بچه هایشان در فرصت هایی کتاب می خوانند؛ یا دو نفر، سه نفر آدم می نشینند، یک نفر برایشان کتاب می خواند؛ که اینجا این کارها هیچ معمول نیست.
رسم کتابخوانی را در بین مردم باب کنیم.

بریده کتاب(۳):

کتاب خریدن، باید یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب بشود. مردم باید بیش از خریدن بعضی وسایل تزئیناتی و تجملاتی_ مثل لوسترها و میز های گوناگون و مبل های مختلف و پرده ها و این قبیل چیزها_ به کتاب اهمیت بدهند و اول کتاب را بخرند. مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازمی که در خانه هست، کتاب هم باید از این قبیل باشد. خلاصه باید با کتاب انس پیدا کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

توجیه المسائل کربلا

 

توجیه المسائل کربلا : توجیه ها وبهانه هایی برای با حسین (ع) نبودن

 

توجیه المسائل کربلا
نویسنده: سید اصغر علوی
انتشارات: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)

بریده کتاب:

در دنیا هیچ چیز پیش نمی ‌آید که امتحان نباشد.
لقمه ای که جلوی آدم می‌ گذارند، امتحان است که بخورد یا نخورد، برای خدا بخورد یا برای نفس بخورد.
دو تا استکان که جلوی آدم‌ می ‌گذارند، امتحان است که سر پر را جلوی خودت بکشی یا سرخالی را.
دنیا از کوچکش تا بزرگش امتحان است.
سحر که بیدارت می ‌کنند، امتحان است که بلند می ‌شوی یا نه، حاضری این قدر از خوابت برای خدا بگذری؟!

ولی بعضی از امتحان ها، تکرار شدنی نیستند…

بریده کتاب(۲):

توجیه گناه، یک بیماری و یک بلای عمومی است که به صورت ‌های مختلف جلوه می‌ کند و خواص و عوام را از صراط مستقیم، منحرف می نماید و خطر بزرگ آن این است که راه های اصلاح را به روی گناه کار می بندد و گاه واقعیت‌ ها را در نظر او مسخ و دگرگون می‌ سازد.
گناهکار معترف، غالباً در فکر توبه است ولی توجیه گر در فکر سرپوش نهادن بر گناه است که نه تنها در صراط توبه نیست، بلکه او را در گناه راسخ تر و جری تر می ‌نماید.

بریده کتاب(۳):

کربلا برای همه آنانی که «نتوانستن» یا «نمی‌ شود» را فریاد می‌ زنند اتمام حجت است…
تقریبا هرکس در کربلا می تواند الگوی خود را بیابد،
تمام سنین در کربلا هستند، نوجوانان، جوانان، میان سالان.
همه رنگ ها در کربلا یافت می شوند، سیاه مانند جون غلام ابوذر و سفید مانند اسلم ترکی.
همه گروه های اجتماعی هم در کربلا نماینده دارند؛ معلمان، بازاریان، تازه ایمان آورندگان، غلامان…
کربلا، هرکس را که بخواهد با تکیه بر بهانه ها صحنه حق را رها کند، خلع سلاح می‌ کند!
حتی کودک با گریه خویشتن می‌ تواند نقش آفرین باشد…!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۸ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

یتیمان کوفه بر شانه آفتاب

یتیمان کوفه بر شانه آفتاب: قصه هایی کوتاه و دانستنی از تاریخ اسلام

 

یتیمان کوفه بر شانه آفتاب
نویسنده: محمدصادق موسوی گرمارودی
انتشارات قدیانی

بریده کتاب:

اباذر آمد. خسته، بی رمق، تشنه، غبارآلود. با ته مانده ی قدرتش خودش را ایستاده نگه داشت و سلام کرد و به چهره ی مقدس نبوی نگریست. رسول خدا مهربان، نگاهش کرد و فرمود: «دیر کردی؟»
– بلی، عقب ماندم.
– آن ظرف چیست که با خود داری؟
– آب است بزرگوار من! در گودالی آن را صاف و پاکیزه یافتم، برایتان آوردم.
رسول کریم صلی الله علیه و آله نگاهی به لب های خشک و صورت آفتاب زده و تن بی رمق اباذر افکند و فرمود: «خودت نوشیده ای؟»
– نه یا رسول الله!
– چطور صحرا را تشنه آمده ای با آنکه آب گوارا داشتی؟
– نخواستم آب شیرین را زودتر از شما بنوشم.

بریده کتاب(۲):

مرد با اندوهی در چشم و خشمی پنهان در صدا گفت: «سردار بزرگ اسلام، مالک اشتر نخعی را می شناسی؟»
جوان، مبهوت و وحشت زده گفت: «کیست که نام آن بزرگ را نشنیده باشد؟!»
مغازه دار گفت: «از نزدیک او را می شناسی؟»
جوان گفت: «از نزدیک که نه، ولی نامش را و شجاعتش را و بزرگواریش را شنیده ام.»
مرد گفت: «آن کهنه پوش متواضع که صورتش را به ضرب بلال نیم خورده آزردی، مالک اشتر نخعی بود.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...