نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
(سروش)
معرفی کتاب + فروش اینترنتی کتاب: ketabduniiieman@
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷، ۱۵:۱۲ - متیو تل
    عااالی
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۷، ۲۰:۲۱ - متیو تل
    سپاس
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۷، ۰۲:۵۴ - ㄎム尺ム ❤
    ممنونم
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۷، ۰۱:۰۵ - sara 2528
    لایک!!
جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

یوما

حضرت خدیجه

 

خلاصه کتاب: کتاب «یوما» زندگی خدیجه دختر خویلد، همسر نبی خدا را روایت می‌کند. محبت مادری از ابتدا در سرش بود و برای همه مادر بود هم او که از اول «مادر» بود برای فامیل و اطرافیانش. زنی که مادر حضرت فاطمه (س) شد و خواست خدا بود که نسل پیامبر (ص) از ایشان و دختر ایشان باشد. دقیقا در زمانی که تمام مردان عرب داشتن دختر را مایه عیب و ننگ می‌دانستند.

 

برشی از کتاب: رسول خدا در حالیکه بر رخسار رنگی از شگفتی دارد، دست بر دست خدیجه می‌گذارد خدیجه سربلند می‌کند و به زیر

 می‌افکن

دیگر تنهایی آزارم نمی‌دهد ... انگار تمام دنیا، یار و غم‌خوار من است.

خدیجه چشم از رسول خدا بر نمی‌دارد و او چشم از خدیجه. 

:رسول خدا دست خدا دست خدیجه را می‌گیرد گرم -

16فرزندمان دختر است... فاطمه ... نه تنها برای ما که برای تمام دنیا خوش است و خوش‌قدم ... صفحه 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

قصه من و خدا (واژه هایی که بوی ابوحمزه گرفتند)



کتابی متفاوت با قلم شیرین محسن عباسی ولدی

جرعه جرعه دعای ابوحمزه را نوش جان خواننده می کند

برای کسانی که می خواهند با خدا حرف بزنند این کتاب عالیه


مقدمه نویسنده بر این کتاب:

"من" بنده ای است که شوق گناه

او را فرسنگ ها از خانه ی مولا دور کرده

و "خدا" مولایی است که لحظه ای از این بنده فاصله نگرفته.

"من" بنده ای است که هر چه مولا به او فرصت داد

آتش زد و نعره ی مستی کشید

"خدا" مولایی است که بنده اش هر کجا رفت، به دنبالش دوید.

"من" مهلت داده شد و جرات یافت

"خدا" حلم ورزید و جسارت ها را ندید...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خاطرات سفیر

 

 

معرفی کتاب «خاطرات سفیر»

شنیدید خانم ها هم باید در فعالیت ها شرکت کنند و در اجتماع نقش موثر داشته باشند...؛ این کتاب را خانم ها با لذت بخوانند و ببینند یک دختر جوان  چطور می تواند در جامعه پر شور و پر شعور در جامعه باشد....داخل و خارج هم ندارد

همراه دختر داستان شوید در دانشگاه فرانسه...

کتابی که رهبر معظم انقلاب توصیه‌ کردند خانم‌ها بخوانند.

✔جذاب و مناسب برای دختران نوجوان و جوان، و همه خانمها در تمامی سنین.

✏مولف : نیلوفر شادمهری

ناشر کتاب : سوره مهر

تعداد صفحات : 224

این اثر بخشی از مجموعه خاطرات نویسنده از دوران دانشجویی اش در کشور فرانسه به عنوان یک مسلمان ایرانی است.

این کتاب شامل خاطراتی است که ابتدا در وبلاگی به همین نام «سفیر» توسط نویسنده نوشته شده و سپس به مرور بر آن خاطرات افزوده شده است.

نویسنده می گوید: آن زمانی که من شروع به مکتوب کردن این خاطرات کردم تعدادی از دانشجویان را می دیدم که همان اتفاقاتی که برای من پیش آمده برای بعضی از این ها نیز افتاده بود. اینها در برخورد با این اتفاقات واکنش های خوبی بروز نداده بودند. زیرا در آنجا با پوشش و حجاب خانم ها برخورد خوبی ندارند از این رو تصمیم گرفتم خاطراتم را که بخشی از آن مربوط به برخورد با این گونه رفتارها بود را مکتوب کنم تا از این طریق آموزشی نیز داده باشم.

گزیده کتاب:
و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف ایران می بودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم . چاره ای نبود و البته از این ناچاری ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آن طور که باید و شاید وظیفه ام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ق.ظ

یک دختر جلف


کتاب «یک دختر جلف» مجموعه داستانی است که در هر یک از داستان‌هایش دختری در آن نقش مهمی دارد. هر کدام از این دختران ویژگیهای خاصی دارند که مادر اطرافیان خود و در جامعه نمونههای بارزی از آنها را میبینیم.


برشی از کتاب:

....- تو دیگه چی میخوای؟

من ... هیچی، مشکلی پیش اومده؟! خونتون همین اطرافه؟ میخواین براتون پتو بیارم...؟    

 - چقدر پول داری؟خوب منو شناختی!... تو هم مثل همونایی هستی که دو هفتهست باهاشون سر و کار دارم. همتون مثل همید... اولش عاشق آدم میشید ولی بعد که کارتون تموم شد مثل یه آشغال پرتم میکنید تو خیابون... بهتره به فکر یکی دیگه باشی آقا پسر!

نمیدانم چرا حضور شخص سومی را حس کردم که از این گفتگوها لذت میبرد. سکوت مرگباری خیابان را پر کرده بود...        

اشتباه میکنید ... من ...

-  ... گمشو کثافت!

.... صبح نزدیک ساعت 8 بود که با جر و بحث پدر و مادر در آشپزخانه از خواب پریدم.

کشته بودنش؟      

نه بابا میگفتن از سرما یخ زده.

-  چند سالش بود؟

-  17-18 سال.

بردنش؟

-   نه...!

سریع کاپشنم را برداشتم و از خانه بیرون زدم، دائم به خودم میگفتم حتما زنده است...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۱
نمک کتاب
سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ق.ظ

باربی

تا حالا شده وقتی می خواهی برای فرزندت عروسک بخری ،کمی فکر کنی ؟ ببینی آیا این عروسک باربی هست یا نه؟

می دونستی این عروسک چقد اثرات منفی روی فرزند تو می ذاره؟

 شاید تو خونه شما هم یکی از اونها باشه!


برشی از کتاب:

زن معشوق آفریده شده است از این رو هنر دست یازی به دل مرد و در اختیار گرفتن آن را دارد . اما این گونه نیست که همه زنان استعداد شناخت و استفاده صحیح از مواهب طبیعی خود را داشته باشند و به راحتی بتوانند شعله آتش عشق را در دل مردان افروخته کنند .آیا قوانین و مقرراتی برای شکوفایی استعدادهای زنانه و صید دلهای مردان وجود دارد که باید زن ها به آموختن آن بپردازند؟

تردیدی نیست که چنین قوانینی هست اما در مغرب زمین برهنگی زنان عامل موثر ترغیب مردان به جنس مونث شمرده می شود . مراکز بزرگ فرهنگی چنین القا و وانمود می کنند که زنی می تواند به آتش عشق مردان دامن زند که از دلربایی های جنسی برخوردار باشد. از این رو داشتن یا به دست آوردن فریبندگی های جنسی جزء دل‌مشغولی های زنان غرب است .

   ضمن اینکه تشویق و ترغیب سازمان یافته حکومت ها روند رو        به رشد برهنگی را تزاید می بخشد .(ص87)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۴
نمک کتاب
دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ

مسابقه کوفته پزی

خلاصه کتاب:

موش کوچولو خیلی دلش می خواست در مسابقه آشپزی شرکت کند. تنها شرط این مسابقه این بود که شرکت کنندگان غذا را بدون کمک دیگران آماده کننده. اما او با کمک مادربزرگش این کار را انجام داد. ولی برخلاف دیگران راستش را به داور مسابقه گفت. داور هم...

نویسنده و تصویرگر: کلرژوبرت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۲
نمک کتاب
شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۷ ب.ظ

بازمانده



کتاب «بازمانده» حکایت مردی را می گوید که پس از سقوط هواپیما و کشته شدن سایر مسافران در جزیره ای دور افتاده زنده می ماند و...

برشی از کتاب:

...ناگهان بارانی شدید شورع به باریدن می کند و شلاق گونه بر بدنۀ هواپیما می کوبد. وضعیت خطرناک به نظر می رسد. لحظه ای بعد هواپیما سقوط می کند...

...پس از بالا رفتن از تپه بر او معلوم شد که اطراف آن محیط را آب فرا گرفته است؛ یعنی اینکه تنها بازماندۀ هواپیما در یک جزیره گرفتار شده است....

نویسنده: عباس فلاحتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۵۷
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

قرآن، کودک، سرگرمی1



آشنایی با معارف قرآنی به شیوۀ سرگرمی و بازی های فکری...

به قول خود نویسنده «اگر مطالبی که برای کودکان قابل عرضه است در قالب سرگرمی ارائه شود، هم کودکان اشتیاق بیشتری برای حل آنها از خود نشان می دهند و هم مدت طولانی تری در ذهن بچه ها خواهد ماند».

نویسنده: علیرضا افشاری مقدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

زنگ ورزش

کتاب «زنگ ورزش» کتابی است پر از قصه های شنیدنی از بچه های خوب...

خلاصۀ یکی از داستان های کتاب:

زنگ ورزش اصلا زنگ خوبی برای مصطفی نبود.

هم کلاسی هایش به او مصطفی ریزه می گفتند چون یکبار یکی از بچه ها به او تنۀ محکمی زده بود و او را به زمین انداخته بود و بعد با تمسخر به او گفته بود آقا ریزه! زنگ ورزش هم کسی به مصطفی میدان نمی داد و او خیلی تنها شده بود. برای همین همیشه مادر را راضی می کرد که پنجشنبه ها به مدرسه نرود. بالاخره یک بار هرکاری کرد نتوانست مادر را قانع کند. برای همین با لباس ورزشی در مدرسه حاضر شد.

دبیر ورزش، آقای احمدی بچه ها را جمع کرد و گفت: امروز می خواهم برایتان یکی از خاطرات دوران نوجوانی ام را بگویم...همان زمان که من هم سن و سال شما بودم........

نویسنده: محسن بغلانی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۵
نمک کتاب
پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

پیرامورا پدربزرگ مورچه ها




بریده ای از کتاب:

پیرامورا مطالعه کردن را دوست دارد. اما هیچ کدام از بچه هایش سواد ندارند... او تصمیم گرفت ما نوه هایش را با خداندن و نوشتن آشنا کند. از پدر و مادر های ما خواست تا ما را هر روز یک ساعت به خانه اش ببرند...

یک روز پیرامورا سر کلاس از بچه ها خواست تا آرزو هایشان را بگویند... هرکس آرزویی داشت بالاخره نوبت من شد... من گفتم: «آرزو داردم تا در خانۀ کشیش مهربان زندگی کنم. هر روز صبح با صدای او بیدار شوم. با صدای او بخوابم». با شنیدن آروزی من پدربزرگ به فکر فرو رفت.....


نویسنده: حمیدرضا اشترانی - سعیده روشن ضمیر

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۵
نمک کتاب
سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۰۶ ب.ظ

گربه کنجکاو و شب پره



خلاصه کتاب: شب پره و گربه باهم همراه می شوند و دربارۀ نور و خواص آن صحبت می کنند.


برشی از کتاب: گربه کنجکاو از روی پله ها پایین آمد و به آسمان پرستاره نگاه کرد. شب پره هم کنار او آمد و گفت: «ستاره ها را فقط در شب می توان دید»....خورشید هم یک ستاره است، اما چون از ستاره های دیگر به زمین نزدیک تر است، نورش از دیگر ستاره ها درخشان تر است و بزرگ تر به نظر می رسد.


نویسنده: جف وارینگ

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۶
نمک کتاب
دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

بچرخ تا بچرخیم


بعد «برجام» چی می شه؟ اگه آمریکاییا بیان ایران، چی کار می کنن؟ ما باید چی کار کنیم؟ کتاب «بچرخ تا بچرخیم» قصه فرفره ساختن «مسعود» و «مجید» و «مصطفی» است؛ ماجرای توافق «عمو حسن» با «آقای سام»؛ تا هم فرفره های بچه ها بچرخه و هم چرخ زندگی بزرگترا. جنجالی ترین کتاب و انیمیشن رو از دست ندین


برشی از کتاب:
صبح نشده ، فرفره های ما بهتر و بیشتر از فرفره های پسر های آقای سام می چرخیدند. همه با هم میگفتیم: میشه، میتونیم! میشه میتونیم!
ما نوه ها که فرفره دار شدیم لبخند روی لب های آقاجون نشست.
آقاجون با افتخار گفت: دیدین میشه، دیدین میتونین!

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۰ ب.ظ

خدایا اجازه!

بریده ای از کتاب:

تو هرجا که دلت خواست می توانی دعا کنی. من بیست و چهار ساعت بیدارم و هرگز نمی خوابم. برای شنیدن دعای تو همیشه آماده ام. کاری هم ندارم کجا هستی. تو اگر در چرخ و فلک هم باشی می توانی دعا کنی.....دعا در هیچ جا ممنونع نیست.

کتاب «خدایا اجازه!» پاسخ های زیبا و ساده ای به پرسش های گوناگون کودکان در زمینه های اخلاقی و اعتقاده داده است که باعث تقویت روحیه پرسشگری کودک می شود!

نویسنده: غلامرضا حیدری

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۴۰
نمک کتاب
شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۹ ب.ظ

چشم عسلی

بریده ای از کتاب:

«بوی علف و سبزه در تمام کوهستان پیچیده بود. بچه آهو های زرنگ از روی سنگ ها بالا می رفتند...آهوخانم خیلی دلش می خواست که برّه کوچکش هم این طوری باشد. او را صدا زد و گفت: «برۀ کوچکم! بیا و با دوستانت بازی کن!» چشم عسلی جواب داد: «نمی خواهم بازی کنم. من می ترسم. اگر زمین بخورم پای نازکم می شکند...»

و اینطوری بود که چشم عسلی از ترس زیاد و گوشه نشینی با کسی بازی نمی کرد تا اینکه بالاخره....

نویسنده: مهری ماهوتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۹
نمک کتاب
پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ق.ظ

شکرستان-شیرآب

تاجری پسر خود را گم کرده بود و برای یابندۀ پسرش پاداش خوبی قرار داده بود. همه مردم شهر سعی می کردند با ساختن داستان های دروغین از تاجر پاداش بگیرند...تا اینکه فقیری با ساختن دورغی خود را جای پسر تاجر زد. اما ناگهان...

نوسنده: سروش چیت ساز

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۹
نمک کتاب
چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۲۵ ب.ظ

سنگریزه آبی

محمدعلی در زمان کودکی خود به همراه پدرش مدتی در اسارت بود...در این کتاب داستان هایی از آن زمان را از زبان محمدعلی می خوانیم. مثلا داستان رفاقت محمدعلی با پسری همس و سال خودش به نام رضا و یا کفش سفیدی که صلیب سرخ به آنها داده بود...!

نویسنده: موژان نادریان

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۲۵
نمک کتاب
دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۱۶ ب.ظ

گردنبند عجیب

بریده ای از کتاب: فقیر خوشحال شد و خندید. فاطمه (س) از او پرسید چرا می خندی؟

فقیر گفت: «ای دختر رسول خدا! از برکت این گرنبند شادمان شدم. زیرا گرسنه ای را سیر کرد، برهنه ای را پوشاند، فقیری را پولدار، پیاده ای را سواره و بنده ای را آزاد کرد...

نوسنده: غلامرضا آبروی

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۶
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۶ ب.ظ

ماجرای غدیر خم

 

آن حج آخرین حجی بود که پیامبر (ص) در آن حضور داشت. در مسیر بازگشت در منطقه غدیرخم رسول خدا درمیان 120 هزار نفر از حاجیانی که در این حج حضور داشتند؛ موضوع بسیار مهمی را مطرح کردند تا آنها هم به دیگران این مضوع مهم را اطلاع دهند....آن خبر، خبر جانشینی و ولایت امام علی (ع) بعد از پیامبر خدا بود...

نویسنده: عبدالرحمان شکری

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۶
نمک کتاب
شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۵۱ ب.ظ

نوبت عاشقی من و توست...

  
امام صادق(‏علیه السلام): هیچ چیز نزد خداوند محبوب‏تر از اختصاص دادن درهم به امام‏(علیه السلام) نیست، و به درستی که خداوند درهم را برای (پرداخت کننده) در بهشت همچون کوه احد قرار دهد.

نذری دادن در مناسبت های مذهبی به خصوص ایام میلاد و عزاداری ائمه(علیهم سلام) امر مبارکی است که در کشور ما اتفاق می افتد. غالب این نذری ها به صورت غذا و خوراکی است. اما ما  تصمیم گرفتیم که غذای معنوی روح و روان را در بین اقشار مختلف مردم و به خصوص جوانان در شب میلاد اماممان پخش کنیم.منتظرتان هستیملبخند

شماره کارت نذورات نیمه شعبان:    
  6104-3378-6495-7020

.* تاکنون صدها هزار  بسته ی فرهنگی  مختص کودکان و خانواده ها در ایام مختلف و به خصوص در شهرهای مختلف توزیع کرده ایم.
* این بسته ها شامل: لوح فشرده، کارت زیبای استغاثه، کتاب های جذاب با موضوع مهدویت،مجله و....).
داخل کتاب مهر وقف در گردش زده می شود تا کتاب دست به دست بین افراد بیشتری قرار بگیرد.
* کتاب ها داستانی و رمانی است که بسیار مورد استقبال واقع شده است.

****

مهم نیست دنیا چقدر بزرگ به نظر می رسد...
مهم نیست ما چقدر کوچک هستیم...

مهم نیست چقدر تعدادمان اندک است...

مهم نیست چقدر ضعیف به نظر می رسیم...

مهم نیست چقدر امکاناتمان اندک است...

مهم نیست دیگران راجع به ما چه فکر می کنند...

مهم این است که ما می خواهیم تلاش کنیم...

ما میخواهیم جهان را برای ظهور آماده کنیم...



۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۱
نمک کتاب
شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ب.ظ

چشمه آب طلا

کتاب اقتصاد مقاومتی با عنوان «چشمه آب طلا» در حوزه کودک و نوجوان توسط نشر براق ، تمثیلی زیبا از وضعیت اقتصاد ایران و آموزه‌هایی زیباتر برای کودکان در این اثر به خوبی نمایان شده است.

«چشمه‌ی آب طلا» دارای داستانی جذاب و ماندگار است که اتفاقات پر از هیجان یک دهکده را با رهبری یک مرد الهی به نام «آقا سید بابا» و همکاری کودکان حکایت می کند.

دهکده‌ای که بازرگانان و کدخدا با تغییر سبک زندگی مردم، آنان را به تجمل گرایی، خوش‌گذرانی، تنبلی و اسراف واداشته‌اند و «آقا سید بابا» با شیوه‌ی اقتصاد مقاومتی تدبیری می اندیشد که دهکده با کمک کودکان از دست دشمنان نجات پیدا کرده و مردم برای همیشه از خواب غفلت بیدار می شوند.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۸
نمک کتاب
جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آشتی با اما زمان(عج)


راجع به اماممان ، چرایی بودنش چگونگی ارتباط با او و خیر و برکتی که از او به ما می‌رسد.
این کتاب اگرچه سنگین است اما بار معرفتی خوبی به شما می دهد.


برشی از کتاب:

حالا که جامعه جهانی به مصیبت فراغ و غیبت آن منجی بزرگ مبتلا شده است, 😞
طبق این آیه قرآن, 👇👇👇👇👇
"خداوند حال هیچ گروهی را تغییر نخواهد داد تا زمانی که خود آن گروه حالشان را تغییر دهند"
اگر بخواهند حالشان تغییر کند و از نکبت و
 گناه و
ظلم و
 استکبار
 نجات پیدا کنند و با ظهور منجی, از رهبری و هدایت های الهی او بهره مند شوند, خود باید حال فعلی خود را عوض کنند و به سطحی از کفایت و لیاقت برسند که خواسته ها و آمالشان تحقق یابد


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۲۶ ب.ظ

پنجاه سال عبادت

این کتاب زیباترین دست نوشته ها و تکه های ناب وصیت نامه شهدا را آورده اول که کتاب را دیدم اصلا تحویلش نگرفتم فکر کردم تکراری است اما وقتی دیدم خیلی ها با شیفتگی از این کتاب تعریف می کنند خواندم و حالا دارم برای شما تعریف می کنم.

برشی از کتاب:

عشق. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم و جز به عشق زنده نیستم.زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد قلب مرا به جوش می آورد. استعداد های نهفته ی  مرا ظاهر میکند و مرا از و خودبینی می رهاند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۶
نمک کتاب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ق.ظ

پشت میز رضایت بنشینید

مدیریت زمان سه گام بردارید : در گام اول کارهای خود را به صورت سالانه ، ماهانه و هفتگی و روزانه برنامه ریزی کنید . در گام دوم از کارهایی که موجب اتلاف وقت می شوند اجتناب کنید . در گام سوم برنامه ها را دقیق اجرا کنید.

برشی از کتاب:

1- اگر یک آشپز رستوران در کار خود خلاقیت داشته باشد ارزشمندتر از این است که وزیر بشود و نتواند کار خود را به خوبی انجام دهد.

2- بدانید که حقوق را در برابر کار میدهند ، نه در ازای توانایی ها و شایستگی های شما.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۳
نمک کتاب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۲ ق.ظ

پسرک فلافل فروش

در اوج بی‌بند و باری‌ها و فسادهای دوره طاغوت، مردانی پرورش یافتند که پس از پیروزی انقلاب لیاقت شرکت در جهاد و شهادت در دوران دفاع مقدس را یافتند...
حالا هم در اوج تهاجمات فرهنگی و اعتقادی داخلی و خارجی مردانی را می‌بینیم که با وجود برقراری امنیت و آرامش در کشور خودشان به یاری برادران مسلمان خود در سایر بلاد اسلامی شتافته‌اند و مشغول جهاد شده‌اند و شهادت را افتخار خود می‌دانند.

برشی از کتاب

یک نفر از انتهای ماشین با صدای بلند گفت: نابودی همه علمای اس.....  
–بعد از چند دقیقه سکوت ادامه داد: نابودی همه علمای اسراییل صلوات
همه صلوات فرستادیم . وقتی برگشتم با تعجب دیدم آقایی که شعر صلوات فرستاد همان جوان لال در مسجد بود 

-به دوستم گفتم : مگر این جوان لال نبود؟

-دوستم خندید و گفت: فکر کردی برای چی تو مسجد می خندیدیم ....شمارو سرکار گذاشته بود. صفحه 25



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۲
نمک کتاب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ق.ظ

پسران جزیره



بعضی وقت ها دلت می خواهد به همه نشان بدهی که بزرگ شده ای و باید تو را جزو آدم ها حساب کنند. آن وقت می روی سراغ کارهایی که بوی خطر می دهد و وحشتناک است. حالا فکرکن که موفق هم بشوی.
چه لذتی دارد خواندن این کتاب!


برشی از کتاب


گفتم: عجب چشمت تیز است. قاسم آهسته گفت: بزن به تخته چشم نخورم. گفتم: بو هم خوب تشخیص می دهی، آن بوی سیگار یادت هست؟ گفت: اگر این دو تا چیز را نداشتم که کارم زار بود. چند لحظه نگذشته بود که دیدم قاسم دارد با بینی اش تند و تند هوا را بو می کشد، بعد آهسته گفت: بوی آتش! لحن صدایش عوض شده بود. ترس داشت و آهسته حرف می زد. گفتم: بیا برگردیم. قاسم گفت: کجا برویم، تازه هرکه هست احتمالا صدایمان را شنیده، آتش همین نزدیکی است. قاسم اسلحه اش را به حالت آماده در دست گرفت و آهسته رفت گوشه سمت چپ آنجا ایستاد. من در تاریکی نمی دیدمش، ولی چون می دانستم آنجا ایستاده قوت قلب داشتم...ص74  



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۸
نمک کتاب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ق.ظ

پروانه در چراغانی (شهید خرازی)

بعضی خوب بودن را، تواضع را، ساده زیستی را، مهربانی را، شجاعت را... فقط شعار می دهند
و بعضی با تمام وجود آنهارا زندگی می کنند.
اگر دوست داری لحظاتی با چنین افرادی زندگی کنی این کتاب را بخوان

برشی از کتاب: 

به او بگو من فرمانده ی تیپمم . بگو اصلا مهم نیست باور کنی یا نه ، مهم این است که خرمشهر آنجاست . دست شماست و ما آمده ایم آن را پس بگیریم و می گیریم . شهرهای ما را محاصره کرده اید . امید شما به گردان تانکتان است که می خواهد از شلمچه نفوذ کند و حلقه ی محاصره را بشکند . اما نمی تواند میدانم . می فهمی چه خطری دوستانت را تهدید می کند ؟ با خط آتش راه هلیکوپتر ها را می بندیم . چقدر مقاومت می کنید ؟ یک هفته ؟ یک ماه ؟ یک سال ؟ تا نفر آخرکشته می شوند یا از گرسنگی می میرند !اسیر عراقی چشمهایش را به زمین دوخته بود اما حسین گفت : فقط تو می توانی به آنها کمک کنی ! آزادت می کنم که بروی . به آنها بگو ما مردم بدی نیستیم اما از خاکمان نمی گذریم . برو به آنها بگو تسلیم شوند و به هر حال ، این خیلی بهتر از مردن است ، همین !
الله اکبر ، دخیل الخمینی  حسین با لبخندی دوربین را به من داد . نگاه کردم . تا چشم کار می کرد ستونی از سربازان عراقی بود که زیر پیراهن های سفیدشان را به علامت تسلیم بالا سر تکان می دادند و پیشاپیش همه آن اسیر اخموی لجباز بود . آتش سبک شد و مقاومت دشمن در هم شکست .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۴
نمک کتاب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ق.ظ

پر پرواز

ما برای خیلی از کارها ارزش قایلیم درحالیکه ممکنه هیچ قیمتی نداشته باشه،
کاش یکی بود به ما میگفت باارزش ترین و بی ارزش ترین کارها چیه. تا اینکه این چند روز کوتاه زندگی مون هدر نره...


ص 61:جوان که قد بلندی داشت و آستین لباسش را بالا کشیده بود؛طناب بلندی به دست گرفته وآن را از در خانه ای تا مسجد پیامبر«ص»می کشید.عابران با تعجب به او نگاه می کردند اما جوان،مشغول کار خودش بود.
یکی از رهگذران پرسید:مشغول چه کاری هستی؟
جوان بدون اینکه دست از کار بکشد،گفت:پیر مرد نابینایی که همسایه ی ماست از من درخواست کرده طنابی را از درخانه اش تا مسجد بکشم تا بتواند با گرفتن طناب به مسجد ونماز جماعت برسد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۷
نمک کتاب
چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بنر کتابخوانی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

وقتی دلی




ناگهان گویی  چیزی او را وادار کرد به پشت سر نگاهی بیندازد، برگشت. در آن میان دو چشم دید که خیره ی او بودند... چشمانی پرفریب او را می نگریست...50صفحه اول کتاب جذاب نیست و زجرکش می شوید اما بعدش اهل خانه زجرکش می شوند تا تو را راضی کنند کتاب را زمین بگذاری


خلاصه کتاب:
سیر داستان سرگذشت پسری تافته ی جدا بافته است.چه از جایگاه شخصیت خانوادگی چه از نظر زیبایی،چه از منظر توانمندی واستعداد که روبرو می‌شود با حرف جدیدی از زبان شایسته ترین جوان زمانش. اسلام، که حرف متفاوتی می‌زند و رویکرد متفاوتی ارائه می دهد و افرادی که به آن متمایل می‌شوند روش متفاوتی از دیگران پیدا می کند، او مسلمان می شود کتک می خورد، تحقیر می شود اما بر حرفش می ماند و... تا شهادت
شخصیت اول داستان #مصعب است که بسیار نازدانه ومورد احترام است وبه خاطر زیبایی فوق العاده اش دخترکُش است، اهل سخاوت است و بسیار دنبال است که حرف درست را متوجه شود(حق جو)
شخصیت دوم داستان جعفر برادرعلی پسران ابی طالب هستند که می شود دم خور لحظات تنهایی و تفکر مصعب. جعفر جوان خاصی است که همه خواهانش هستند خواهان هم صحبتی با او....

برشی از کتاب:
اگر از هر کسی در سراسر جزیره العرب می پرسیدی زیباروترین جوان حجار کیست ؟ بی شک پاسخ می‌شنیدی مصعب پسر عمیر . دخترانِ جوانِ خانواده های اعیان مکه ، یکایک ، هم را خبر می کردند که مصعب ، جوان برازنده ی مکه از سفر تجاری باز آمده و بزودی وارد شهر می شود . همگی دل از دست داده از زیارت این جوان رعنای عرب . هر کدام به بهانه ای از خانه بیرون می زدند و راهی بازارچه که بارانداز کاروان پدر مصعب بود . شور و لوله ای در دختران برپا بود و هر یک امیدوار به ربودن دل مصعب . مصعب که هنوز دختری دلش را نلرزانده بود . خانواده های تجار و اعیان با شنیدن خبر بازگشت کاروان ، به بهانه های مختلف ، دختران خود را آراسته همراه خود می کردند تا بلکه نظر مصعب ، سرور جوانان عرب ، معطوف دخترشان شود که در اینصورت اسباب فخر و مباهاتشان می شد . مصعب با کاروان تجاری پدر ، حامل دیبا و حریر یمنی وارد شد . بهانه‌ی حضور دختران نیز مهیا بود ، خرید حریر و دیبا. ص 63و 64

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دعبل و زلفا

کتاب عاشقانه

داستان روایت عشقی آتشین که در اثر باد های سهمگین روزگار خاموش نشد ...

برشی از کتاب:

کنیز تعظیمی کرد و بی آنکه عجله کند،در مقابل نگاه نگران جعفر ،وزیر سیاه را به آرامی بر چند خانه لغزاند و با پوز خندی گفت:کاش بجای آن حرکت آتشین دقت می فرمودید که در اطرافتان چه میگذرد
با عرض معذرت کیش و مات...

#دعبل_زلفا⁦⁦⁦⁦❤️⁩
#مظفر_سالاری

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ب.ظ

شازده کوچولو


بعضی آدمها دنیا آمده‌اند که...
اصلا نمی دانند چرا دنیا آمده اند...
گیج و گنگند، سرگردان، خسته، الکی خوش، مست و خراب


برشی_از_کتاب
📚اگر به آدم بزرگ‌ها بگویید یک خانه‌ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرقِ شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتماً به‌شان گفت یک خانه‌ی صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند بشود که:
-وای چه قشنگ!
یا مثلا اگر به‌شان بگویید «دلیل وجودِ شهریارِ کوچولو این که تودل‌برو بود و می‌خندید و دلش یک بره می‌خواست و بره خواستن، خودش بهترین دلیل وجود داشتن هر کسی است» شانه بالا می‌اندازند و باتان مثل بچه ها رفتار می‌کنند! اما اگر به‌شان بگویید «سیاره‌ای که ازش آمده‌بود اخترک ب۶۱۲ است» بی‌معطلی قبول می‌کنند و دیگر هزار جور چیز ازتان نمی‌پرسند. این جوری‌اند دیگر. نباید ازشان دل‌خور شد. بچه‌ها باید نسبت به آدم بزرگ‌ها گذشت داشته باشند.
اما البته ماها که مفهوم حقیقی زندگی را درک می‌کنیم می‌خندیم به ریش هرچه عدد و رقم است!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

دختران آفتاب




دختران آفتاب            امیر حسین بانکی، بهزاد دانشگر، محمد رضا رضایتمند

درباره کتاب:
جوان‌های امروزی با سوال‌ها و افکار جدیدی روبرو هستند که نیاز جدی به تفکر دارد. گفت و گوهای مطرح شده در کتاب و بحث‌هایی که بین اشخاص داستان این کتاب شکل می‌گیرد طوری گیراست که رها کردن کتاب موجب پریشانی خاطر خواهد شد. شاید نه به همه اما به بیشتر سوال‌های جوان‌های دغدغه‌مند جواب‌های مناسب و منطقی می‌دهد.

جمله حضرت آقا: پس از نزدیک سه سال توانستم دراین روزها_ ایام شهادت حضرت زهراسلام الله علیها_این کتاب را بخوانم. درمیان کتاب‌های داستانی که هدفش طرح مسایل فکری است ،این بهترین کتاب از نویسنده ایرانی است.طرح  کلی داستان و درون مایه های داستانی آن خوب و شیرین است . حرف‌ها هم قوی و منطقی است .
اتفاقا پیش از این کتاب . . .  را خواندم. آن قوی تر است. ولی با توجه به برخی ملاحظات عمده بهره‌برداری نکردن از عامل جنسی در کتاب حاضر ، در این کتاب هنر بیشتری به کار رفته است. باید ترویج شود. تنها نقطه ضعف آن ذکر مشخصات استاد فاطمه است در فصل آخر کتاب. (روزهای نیمه خرداد 87)

   
خلاصه کتاب:
 داستان کتاب در مورد دختر دانشجویی است که در خانواده‌ای با روابط سرد و دارای نقش زندگی می‌کند. تا این که یک روز از اردوی زیارتی به مشهد که دانشگاه ترتیب داده بود با خبر میشه. با این که به موقع ثبت‌نام نکرده بود اما از آن‌جایی که امام رضا علیه السلام او را طلبیده بود به اردوی مشهد می‌رود. داخل اتوبوس کم کم وقایعی شکل می‌گیرد مسئول اتوبوس «فاطمه» با چند نفری به طور اتفاقی دوست می-شود که شخصیت اصلی داستان «مریم» داخل این گروه جدید دوستی قرار می‌گیرد. دخترانی با افکار و عقاید متفاوت کم کم شروع به بحث‌هایی با مضامین مختلف می‌کنند که فاطمه همیشه جز اصلی این بحث‌ها هم بوده، چند روز بعد از رسیدن به مشهد اتفاقی رخ می‌دهد که بر زندگی مریم تأثیراتی می‌گذارد و مسیر زندگی او را به طرف دیگر می‌کشاند...


برشی از کتاب:
همهتون، متوجه شدین که ثریا گفت: به خاطر اینکه هر جا میریم تحویلمون بگیرن، مسخره‌مون نکنن. من می‌خوام بگم که فقط این ثریا نیست که چنین طرز فکری داره، همه‌مون همین طوریم! دل اصل این یه فرهنگ غلط در جامعه بود که این فکر رو در زن‌ها و دختر‌ها به وجود آورد که خوبی و برتری فقط توی قشنگی و زیور آلات و لباس‌های شیکه. صفحه 46.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۰۰ ب.ظ

قیدار


این به نظر خیلی ها، زیبا ترین رمان امیرخانی است.


خلاصه کتاب:
کتاب قِیدار حکایت مردی است که درخت مردانگی را خود به تنهایی آبیاری کرده و پرورش داده. مردی که امثال او در میان ما کم نبوده و نیستند اما برای خودشان مرام و مسلکی دارند. مرام نامه شان را که بخوانی در مقدمه اش نوشته اند که: "خوش نامی قدم اول است...از خوش نامی به بدنامی رسیدن، قدم بعدی بود...قدم آخر، گمنامی است...طوباللغرباء!"
رضا امیرخانی هم این بار راوی زندگی یکی از این مردان است. مردی به نام قِیدار. اهل تهران. صاحب یک گاراژ بزرگ با کلی ماشین سنگین. دست بده دارد و سر سفره ای که می اندازد کلی آدم دورش می شینن. حتی بارها شده وقتی به همراه شهلاجان- همسرش- به سفره خانه بین راه می رود همه سفره خانه را مهمان می کند.
کتاب قیدار 9 فصل دارد که در هر فصل امیرخانی به بیان حکایتی از زندگی قیدار می پردازد. از فصل اول که به نام "مرسدس کوپه کروک آلبالویی متالیک" است  و به ماجرای آشنا شدن قیدار و شهلاجان  و ماجرای ماه عسل رفتن این دو می پردازد بگیرید تا آخرین فصل که خواندنی ترین فصل کتاب است اما برای لذت بردن از آن باید هشت فصل قبل را خوانده باشی.


برشی از کتاب:
من همیشه به تصمیم اول احترام می گذارم.
تصمیم اولی که به ذهنت می زند،
با همه ی جان گرفته می شود.
تصمیم دوم با عقل،
تصمیم سوم با ترس..


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۰ ق.ظ

آلبوم خانواده

 در ارتباط با همسرمان
در تربیت فرزندمان
در نوع زندگیمان
گاهی کارهایی می کنیم که اشتباه است و گاهی کارهای درستی باید انجام بدهیم و غفلت می کنیم تا زمانش می گذرد.
شاید بتوان گفت راه حل ها و نکات ریز و زیبایی در این کتاب پیدا می شود که برای زندگی ما حکم طلا را دارد.   

برشی از کتاب:

عروس ها ! دامادها !
ارتباط خود را با خانواده های همسر به گونه ای حفظ کنید که رابطه همیشگی و صمیمی باشد . آنچنان با همسرتان یگانه و صمیمی باشید که بتواند آزادانه و با حتی با اطلاع شما با محرم رازش تنها باشد. توقع نداشته باشید به محض ازدواج با شما ، کسی جز شما را محرم خود نداند . کسی به خاطر شما از خانواده ی پدری اش بگذرد ، توان گذشتن از شما را هم خواهد داشت .
عروس ها
برای خودتان زندگی کنید نه برای حرف مردم ، مردم می گویند و می گذرند . حرفشان هیچ اثری بر ثانیه های خوشی که می توانید با همسر و  خانواده داشته باشید ندارد . البته اگر خودتان بخواهید .ص 28 و 29


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ق.ظ

آفتاب صفین

خلاصه کتاب:
از ارسال پیک به سمت معاویه از جانب امیرالمؤمنین برای بیعت گرفتن و نپذیرفتن معاویه و احضار عمروعاص تا جنگ صفین و سیزده ماه طولانی شدن جنگ و صلح و داوری عمروعاص و ابو موسی اشعری با زبان داستانی ساده و شیرین به طور کامل توضیح داده شده است.

معرفی کتاب :
دلت میخواد بدونی چرا ما نتونستیم از ظهور امام زمانمون بهره ببریم؟
اون جنگی که قرآن رو بر سرنیزه کردن که در جریانش هستی؟ باورت میشه یه جنگ سرنوشت ما رو عوض کرد؟ اطلاعات من دراین باره خیلی کم بود اما با خوندن این کتاب...
اگه خیلی از اتفاقات تاریخی رو بدونیم الان با تطبیقشون با زندگی خودمون دوباره اشتباهات اون زمان ها رو تکرار نمی‌کنیم.چکار کنیم که معاویه و عمروعاص زمان رو بشناسیم و از خوارج نباشیم؟


برشی از کتاب:
قطعه(43)  معاویه با غرور و تکبر به قاصد چشم دوخت هرچه منتظر ماند قاصد مقابل او تعظیم نکرد. نگاهی تحقیر آمیز به سرتاپای قاصد انداخت و گفت ((علی به شما یاد نداده که در مقابل بزرگان تعظیم کنید؟))
قاصد نگاهش را به عمروعاص و عتبه و سپس به معاویه دوخت و گفت ((علی به ما آموخته که مسلمانان جز در مقابل خدا مقابل کسی تعظیم نمی کنند.))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۷
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۷ ق.ظ

آسمانی ترین مهربان

آسمانی ترین مهربانی       سید مهدی شجاعی


می خواستم تو را خورشید بنامم از روشنایی منتشرت
دیدم که خورشید ، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات درمی آوری ، دور سر عالم می چرخانی و درصندوق مغرب می اندازی .
و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی .
می خواستم تو را ابر بنامم ؛ از شدت کرامتت،
دیدم که نسیم ، فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس می کنی .
به اینجا رسیدم که :
زیباترین و زیبنده ترین نام ، همان است که خدا برای تو برگزیده است ، ای کریم ترین بخشنده ی روی زمین ، ای جواد !


برشی از کتاب:


پیش از خداحافظی از امام پرسیدم : چرا در تمام این یک سال به سراغ من نیامدید ؟ در حالی که من شما را بسیار طلب کرده بودم . امام در قالب این سوال پاسخ فرمود :تو کی ما را به اخلاص طلب کردی ؟ دیدم که جز همان شب آخر در تمام یک سال گذشته ، هرگز امام را به اخلاص طلب نکرده بودم . امام را می‌خواندم اما چشم امیدم به دوستانی بود که در دربار مامون داشتم .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۷
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۶ ق.ظ

آخرین فرمانده اولین سرباز

آخرین فرمانده اولین سرباز   مجیدفولادی

 آقا که آخرین فرمانده ی دنیا هستند، دعا کن که تو جزو سربازانش باشی چه اولی چه...خواندن این کتاب ها کمکت می کند. 

برشی از کتاب:
-مقام معظم رهبری دراین رابطه می فرمایند: جریان های انحرافی قبل از انقلاب تبلیغ می‌کردند الان هم درگوشه وکنار تبلیغ می کنند که امام زمان (ع) می آید و اوضاع را درست می کنند دیگر؟ چه لزومی دارد ما حرکت بکنیم؟ این مثل آن است که در شب تاریک انسان چراغ روشن نکند چون بناست خورشید عالم تاب بیاید و روز بشود و همه دنیا را روشن کند.ص57

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۶
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ق.ظ

آب انبار


تاحالا شده بجنگی ؟؟؟!
اونم با خودت !! بادلت ...با نفست ؟؟!
تو این کتاب خیلی ها خواستند و تونستند با نفسشون بجنگند ....کتابو بخون تا بفهمی چطوری پیروز شدن!!!

برشی از کتاب

شیخ به دنبال سقا رفت. دید پاهای او زیر سنگینی مشک می شکند مشک را با التماس از او گرفت و بردوش انداخت. بر پیشانی او بوسه زد.کاسه ی سفالین سقا به دست گرفت .در کاسه ی سقا شاخه ای نعنا بود سبز و شاداب .(ص43)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۵
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۲۰ ق.ظ

آفتاب در حجاب

آفتاب در حجاب / سیدمهدی شجاعی


این کتاب مشتمل بر هجده پرتوی عاشقانه و جانسوز از نورآفتاب صبر و استقامت، زینب‌ کبری(سلام الله علیها) است.
هجده پرتو از روایت زندگانی پرخاطره و مهربانی‌های حضرت زینب(سلام الله علیها)، دختر امیرالمومنین(علیه السلام).
🌹«بلافاصله جبریل آمد، در حالی‌که اشک در چشمانش حلقه زده بود، اسم زینب را برای تو از آسمان آورد، ای زینت پدر، ای درخت زیبای معطر»😔🌹
آفتاب در حجاب، احساس را با اندوهی همراه می‌کند که در سینه نشسته و به اشاره‌ای، بغض می‌شکند.
 و از محنتی عظیم روایت می‌کند، محنت زینب (سلام الله علیها)، این سرسلسله پیام‌آوران صبر و استقامت و این اسطوره همیشه جاوید عشق و محبت.
 این نوشتار برگی از غم‌نامه سترگ زینب است.
چنان که خواننده‌ خود را همراه محنت‌های بی‌شمار آن بانوی بزرگ می‌کند و اشک‌واره می‌سراید.
... در خاتمه این روایت جانسوز، آفتاب در کنار قبر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) پهلو می‌گیرد و عاشقانه از اندوه خویش لب می‌گشاید که: « تعبیر شد خواب کودکی‌های من پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم)! و من اکنون با یک دنیا مصیبت و غربت تنها مانده‌ام ...»


✂️ برشی از کتاب ✂️

✂️ برشی از کتاب ✂️

namaktab.blog.ir

✂️ برشی از کتاب ✂️

namaktab.blog.ir

🔅سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصۀ وجود گذاشتی، ای #نفرششم پنج تن!
بیش از هرکس، حسین از آمدنت خوشحال شد. دوید به سوی پدر و با خوشحالی فریاد کشید: «پدر جان! پدر جان! خدا یک خواهر به من داده است!»
زهرای مرضیه گفت: «علی جان، اسم دخترمان را چه بگذاریم؟»
حضرت مرتضی پاسخ داد: «نامگذاری فرزندانمان شایستۀ پدر شماست. من سبقت نمی‌گیرم از پیامبر در نامگذاری این دختر.»
🔅پیامبر، تو را چون جان شیرین، در آغوش فشرد، بر گوشۀ لب‌های خندانت بوسه زد و گفت: «نامگذاری این عزیز، کار خود خداست. من چشم انتظار اسم آسمانی او می‌مانم.»
بلافاصله جبرئیل آمد و در حالی‌که اشک در چشم‌هایش حلقه زده بود، اسم زینب را برای تو از آسمان آورد. ای زینت پدر!
پیامبر از جبرئیل سؤال کرد که دلیل این غصه و گریه چیست؟
جبرئیل عرضه داشت: «همۀ عمر در اندوه این دختر می‌گریم که در همۀ عمر جز مصیبت و اندوه نخواهد دید.»
🔅پیامبر گریست. زهرا و علی گریستند. دو برادرت حسن و حسین گریه کردند، و تو هم بغض کردی و لب برچیدی.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۲۰
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

ناقوس ها به صدا در می آیند



#ناقوس_ها_به_صدا_در_می_آیند
📚💐📚💐📚💐📚💐📚💐
#ابراهیم_حسن_بیگی

بعضی ها گنج دارند و باز هم در فقر و نداری زندگی می کنند.آن وقت کسان دیگری از این گنج بهره می برند. این کتاب نقشه آن گنج است.در بهره بردن از این گنج تردید نکن.

💠 ابراهیم حسن بیگی نویسنده ی توانمند و دست به قلمی است که داستان کتابش نه تنها خواننده را خسته نمی کند بلکه به راحتی، با بازی با کلمات، روح و روان خواننده را نیز به تسخیر در می آورد.
 داستان #ناقوس_ها_به_صدا_در_می_آیند  داستانی جذاب در ارتباط با قدیسی به نام حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام است که
1⃣ چکیده ای کامل و بی نقص از سخنان ایشان،
2⃣داستان زندگی حضرت
3⃣حتی بررسی ابعاد وجودی، سیاسی، معنوی شخصیت ایشان از منظر مخالفان و معاندانی چون عمرو عاص را به تحریر درآورده است.
🌀یکی از نقاط قوت این داستان ارتباط مسیحیان و مسلمانان را مستحکم تر می کند و همه ی این ها حاصل هنر غیر قابل انکار ابراهیم حسن بیگی است.
🌀حمایت انتشارات عهد مانا نیز در موفقیت این کتاب نقش موثری داشته است.
🌀 خواندن این کتاب، انسان را برای ساعتی از فعل و انفعالات جهان و افکار روزمره جدا می سازد و
 ✅ حداقل اثرش، تشویق مخاطبان به خواندن #نهج_البلاغه است.


سیر داستان

 داستان دلدادگی یک کشیش مسیحی است که در مسکو زندگی می‌کند. او کتاب‌ها و آثار خطی و قدیمی بسیاری دارد و به این کار عشق می‌ورزد. وقتی یک نسخه قدیمی از مردی تاجیک به دست او می‌رسد، علاقه‌مند می‌شود که کتاب را از او بخرد، اما مرد تاجیک کشته می‌شود و از اینجا به بعد، کشیش روسی پا در مسیری می‌گذارد که به شناخت امام متقین، امیرالمؤمنین، علی (ع) منتهی می‌شود. کشیش به خاطر حفظ جان خود مجبور به ترک مسکو می‌شود و به بیروت می‌رود. او کودکی‌ها و بخشی از عمرش را در این شهر گذرانده و پسر، عروس و نوه‌اش در آنجا زندگی می‌کنند. علاوه بر این، او در پایتخت لبنان، دوستان و محققان فراوانی از جمله «جرج جرداق» نویسنده کتاب «الامام علی صوت‌العداله‌الانسانیه» را دارد که می‌توانند در کشف شخصیت امام علی (ع) به او کمک شایانی کنند. این کشیش روسی با مطالعه آثار فراوانی از نویسندگان مسیحی و اهل تسنن، امیر مؤمنان را به نیکی می‌شناسد و از موعظه‌ها و پندهای آن امام در سخنرانی‌های خود استفاده می‌کند. او همچنین، سخنان شیوای حضرت علی (ع) را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهد و توصیه‌هایی در باب مرگ و جهان پسین به فرزندش دارد. داستان با دستگیری جنایتکارانی که به خاطر به دست آوردن نسخه خطی، هم دست به قتل مرد تاجیک زده و هم از کلیسا و منزل کشیش سرقت کرده‌اند، خاتمه می‌یابد و کشیش که آرامش از دست رفته را بازیافته است، همراه با همسرش به مسکو برمی‌گردد؛ گویی که او تعالیم علی (ع) را به عنوان بهترین و ارزشمندترین سوغات بیروت به خانه برده است؛ چرا که چمدان حاوی کتاب‌ قدیمی و سایر آثار خریداری شده از سوی کشیش در فرودگاه جابه‌جا شده و او با چمدان دیگری به خانه رفته است.

برشی_از_یک_کتاب ✂️

جرج گفت: کلام همه پیامبران و عدالت خواهان جهان ،شبیه کلام علی ست.برای همین من اسم کتابم را گذاشتم علی صدای عدالت انسان .
کشیش گفت: برای همین امروز پیش تو هستم تا درباره ی علی بیشتر بدانم .
جرج گفت : برای شناخت علی باید به وجدان خودت رجوع کنی پدر و تعصب مسیحیت را از خودت دور کنی و علی را با هیچکس قیاس نکنی جز خودش‌...

دانلود پوستر کتاب ناقوس ها به صدا درمی آیند
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

منِ او


خلاصه کتاب:

سال ۱۳۱۲ شمسی، تهران، خانی آباد، خانه اعیانی حاج فتاح، صاحب کوره آجرپزی فردوس، باب جون علی و مریم. علی، رفیق شش دانگ کریم، پسر اسکندر و ننه (نوکر و کلفت خانه فتاح) بود.
اسکندر و ننه یک "مهتاب" هم داشتند‌. علی "برای خود آرام زمزمه کرد 'مهتاب'. ته دلش دوباره لرزید. حالا او هم برای خودش چیزی، رازی، یا کسی داشت!"  درویش مصطفی اما از رازش خبر داشت: "تنها بنایی که اگر بلرزد محکم‌تر می‌شود، دل است."
پدر علی رفته بود باکو بار شکر بیاورد. اما هیچ وقت برنگشت... . یک انگشتش را بریده بودند. کسی نفهمید ماجرا از چه قرار بوده. اما سید مجتبی نواب صفوی، رفیق علی، می‌گفت کار حکومت است.
گذشت و گذشت تا سال‌های کشف حجاب. پاسبان عزتی، روسری از سر مریم کشید..‌‌. . مریم دیگر تاب نیاورد. کند و رفت. جایی که بتواند آن جور که می‌خواهد زندگی کند‌ و یک چیزهایی را فراموش کند. چند سال بعد هم مهتاب به او ملحق شد تا او هم چیزهای دیگری را فراموش کند...

باب جون و مامانی هم علی را تنها گذاشتند و رفتند. کریم هم که همان سال‌های جوانی رفیق نیمه راه شد. مریم هم همان جا در فرانسه با یک آزادی‌خواه الجزایری ازدواج کرد‌.
علی اما هیچ وقت جرات نکرد پا پیش بگذارد. آخر، درویش مصطفی یک چیزی به علی گفته بود: "هر زمانی که فهمیدی مهتاب را به خاطر مهتاب دوست داری، با او وصلت کن. آن موقع حکماً خودم خبرت می‌کنم."
و خبرش کرد. حالا دیگر مهتاب برگشته بود ایران و با مریم در یک خانه زندگی می‌کردند.
علی راهی شد. همان روز موشک باران سال ۶۷‌ ...
"مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ماتَ شهیدا"
مهتاب شهید شد...
اما علی...
اما شاه بیت غزل داستان علی آقای فتاح، آن جاست که "مات شهیدا" و به جای یک شهید گمنام، در قطعه شهدا دفن شد.


برشی از کتاب:

درویش مصطفی به سمت فتاح رفت. او را محکم در آغوش گرفت. بی صدا گریه‌ای کرد و گفت:
_فتاح! امتحانه ها، حکما امتحانه. سخت باش، یا علی مددی!
بعد رفت به سمت علی که به دیوار تکیه داده بود. پیراهنش خاکی شده بود. انگار نمی‌توانست راست بایستد. درویش پشت پیراهن مشکی علی  را که یک‌وری دکمه می‌خورد، تکاند و گفت:
_ غم را همین‌جوری، سهل، باید تکاند، علی!
یا علی مددی!ص ۲۲۱

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ب.ظ

موسای عیسی


معجزه، کلمه‌ای دور و نزدیک، آشنا و رمزآلود. حتما راجع به این واژه زیاد شنیدی! توی قصه‌های قدیمی و توی برخی اتفاقات جدید. این کتاب داستان معجزه‌هاست!
داستان خدایی که وقتی می‌گه «بشو» بدون شک «می‌شه».
دنیای پیامبرانی که به آن ها سلام می دهیم ناشتاخته است و نامانوس. راجع به شخصیت های ورزشی و سینمایی مطالب بسیاری می دانیم اما از زندگی یامبرانی که گذشته ما را نقاشی کرده اند هیچ.
این کتاب بصورت رمانی و جذاب پیوندی جذاب بین ما و گذشتگان برقرار می‌کند.


خلاصه کتاب:
موسای عیسی روایت دوران پیامبری حضرت موسی و عیسی به زبان شیوای نویسنده در قالب داستان است روایت ظلم فرعون و به ذلت کشیدنش
روایت نجات بنی اسرائیل و لطف بی کران خداوند به این قوم و ناسپاسی آنها در اوج بی حیایی
موسای عیسی روایت دو پیامبر اسمانی مبعوث شده بر قوم بنی اسرائیل است که  باتمام محبت ها بازهم از اطاعت سربازدند قومی سنگ دل  که  خودرا به کوری و کری می‌زنند.

برشی از کتاب:
آب بیاورید! اما این که خون است! گفتند:در سرزمین شما آبی نیست که طعم خون نگرفته باشد حتی بخارآب. بد نیست بدانید سرور من که موسی این بلا را تنها برای ملت شما خواسته است نه بر قوم خود.گفتم تا با چشم خود نبینم باور نمی‌کنم!
جامشان را درون خون فرو بردند و آب برآوردند ،آب بود و به دهان من که رسید خون شد
-عصای موسی رو به شهر نشانه رفته بود تا شپش را به نفع آزادی قوم خویش به جان ملت من بیندازد!
نعره زدم :موسی! دهانم پر از شپش شد! سر به زیرآب فرو بردم و برآوردم، درآب شپش بودکه موج می خورد.... عصایش را بالا آورد. ناگاه ازآب و زمین سیل قورباغه برآمد.سرو صورتم را پوشاند.گوشهایم جز غوری غوری عظیم چیزی نمی‌شنیدند و چشمانم جز کابوسی ازچشمان وق زده و دهان‌های گشادو بدبو ندیدند.
عصایش را بالا آورد. فریاد دسته جمعی مردم را شنیدم که: ملخ! پیش از آن که فرصت گریختن به پناه گاهی را داشته باشم ازملخ پر شده بودم، چشمانم را بستم و به هزاران دهان گاز گرفته می‌شدم. صفحات 93 تا 95


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۶
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ب.ظ

من دیگر ما




فرزند ما از ما جدا نیست، او خود ماست: اما در اندازه‌ای کوچک‌تر.
بدون تردید، پدر و مادر، پیشوای تربیتی فرزندان هستند، پس باید برای تربیت خود و توجه به رفتارهایی که دارند، تلاش ویژه¬ای داشته باشند. صفحه 100

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۴
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۱ ب.ظ

مفتون و فیروزه


وقتی می‌شود کسی را جوان نامید که سر پرشور داشته باشد و دل عاشق...
اهل سکوت و پذیرش هر حرفی نباشد...
اهل انقلاب کردن برای رسیدن به حقیقت باشد.
مفتون دانشجو که شیفته ی استادش "فیروزه" میشود و دویدن‌ها و زجر دوری  کشیدن‌ها برای اینکه اثبات کنند در عین عاشقی عاقلانه زندگی میکنند، این رمان را آنقدر جذاب کرده است که مشتاقانه ساعت ها وقت بگذاری برای خواندنش...
عشق و تاریخ، شیفتگی و رزمندگی ، دلدادگی و ایستادگی...



برشی از کتاب:

در چند سال گذشته ، نه یک بار بلکه سه بار سوخته بود . بک بار در دادگستری قوچان سر و صورت و دست و پایش سوخته بود . بعد در مشهد و تکیه قوچانی دلش سوخته بود ؛آن زمان که مفتون جلوی همه او را از خود رانده بود  و ترسو بودنش را توی صورتش داد زده بود ؛ و بار سوم،وقتی مفتون را در جشن طوس گرفته بودند تا حالا خبری نداشتند،  همه وجودش سوخته بود . امّا این بار آخر از همه بیشتر عذابش می داد. ص24

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۱
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ

مسلخ عشق


ژالکین در آن نیم ساعت تمام شگردهایش را برای دلبری تمرین کرده بود .
پیراهن قرمز تمام کلوش وکوتاهی پوشیده وموهایش رامدل فرحی جمع کرده بود ،
آرایش ملایمی داشت وباکفش های پاشنه بلندش کشیده تر وبلند تر از همیشه نشان می داد.


برشی از کتاب:
گفتم که بهایی هستم وکمی از اعتقاداتم برایش گفتم. با صدای کلفت و لات منش خود گفت: بگو ببینم محرم و صفر عزاداری می کنییا نه ؟ گفتم اول ودوم محرم روزهای مبارکی هستند چون در اول محرم باب متولد شده و در دوم محرم بهاد. این دو روز را جشن می گیریم . برای امام حسین هم عزایی به پا می کنیم چون معتقدیم که زمان دین اسلام به پایان آمده ودیانت جدیدی استوار شده . یکدفعه مثل فنر پرید یعنی شما اول و دوم محرم جشن می گیرید ؟ مرد چنان عصبانی شد که گفتم الان با یک ضربه ی مشتش جان به جان آفرین تسلیم می کنم.اما او با عصبانیت گفت اگر زن نبودی می دانستم چطور دهانت را مهر وموم کنم حیف که زن هستی. یک امام حسین هست وملیون ها نوکر. حماسه او هرگز کهنه نمی شود وهرگز منسوخ نمی شود.  صفحه176

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۰
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ق.ظ

مرد رویاها


خلاصه کتاب:
مصطفی چمران دانشجوی دکترا در آمریکا است.
دخترِ صاحبِ چاپخانه ای که در آن کار می کند به او علاقه مند می شود و بالاخره چمران با خواستگاری او موافقت می کند.
مدتی بعد اولین فرزندشان متولد می شود که نام او را روشن می گذارند.
چمران در طی فعالیت‌هایش برای کمک به زندانیان سیاسی ایران و افشای جنایات شاه با نمایندگان سازمان حقوق بشر دیدار میکند.
اما این این فعالیت‌ها به طور کامل رضایت او را برای ادای دین نسبت به میهنش و خدمت به اسلام جلب نمی کند.
سرانجام تصمیم می گیرد با همسر و سه فرزندش-روشن، کوروش و رحیم-از آمریکا به مصر مهاجرت کند و در آنجا به تربیت نیروهای چریک برای ایران بپردازد.
پس از مدتی کار خود را در مصر تمام شده می بیند و از جمال عبدالناصر برای فرصت و امکاناتی که در اختیارش گذاشته با صمیمیت تشکر میکند و همچنین بعدها نام چهارمین فرزندش را به جهت علاقه و قدردانی نسبت به او جمال می گذارد.
چمران در توقف کوتاهش در آلمان پس از آشنایی با امام موسی صدر به وسیله ی یک خواب، تصمیم می‌گیرد به امام صدر بپیوندد و سرانجام همراه با خانواده اش به لبنان سفر می کند.
آنجا درگیر مشکلات و تبعیض‌ها و ستم‌هایی که بر شیعیان لبنان می رود می‌شود و در این میان پروانه خسته از ناامنی و عدم آرامش بیروت که همواره آماج بمب ها و کشتارها بوده، تصمیم به برگشت به آمریکا می گیرد.
چمران اما در لبنان می ماند و به تعلیم نیرو برای سازمان امل می پردازد تا با احزاب مخالفی که از هرسو بر شیعیان فشار می آوردند مقابله کند و در این مسیر با مشکلات و سختی‎های بسیار روبرو می شود اما به راه خود ادامه می‌دهد.
و در پایان کتاب ظهر عاشورا بار دیگر در نبعه-شهرشیعه نشین-تکرار می شود.

برشی از کتاب:
چمران: اصلا دوست نداشتم به خاطر من خودت رو به خطر بندازی.
پروانه : حق تو به گردن من خیلی بیش تر از این حرفاست .
چمران: من که هیچ وقت کار قابلی برای تو نکردم .
پروانه: فکر نکنی منظور من از کمک تو در درس و این حرفاست. اونها زکات داناییته، این رو خودت به من یاد دادی. حق اصلی تو گردن من اینه که روح من و نجات دادی حالا به خطر انداختن جسم به خاطر تو که کار مهمی نیست.
چمران با مهربانی و خنده: حرف حسابت چیه ؟
پروانه: حرف حساب که ندارم فقط یه خواهش کوچیک دارم.
چمران: در خدمتم.
پروانه: باید هم قول بدی که به خواهشم عمل کنی.
چمران : آخه تا وقتی ندونم چیه چه طور می تونم قول بدم ؟ اگر کاری باشه که از عهدم خارج باشه ؟؟اگر نتوانستم؟
پروانه: در صورتی که از عهدت خارج نباشه و در حد توانت باشه قول می‌دی؟
چمران: در این صورت قول میدم . حالا باید چه کار کنم؟
پروانه : هیچی با من ازدواج کنی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۹
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ

مثل حبه های قند


به ازای هر نفسی که می‌کشیم نشونه ای وجود داره.گفتنش راحته اما باورش...
قندون زندگی رو بذاریم جلومونو از حبه های اون نوش جان کنیم یه چند تا که خوردیم باور می کنیم و می فهمیم عشق خدا به بنده هاشو و اینکه عجب گنجی برامون فرستاده...
قند که دوس دارین؟


برشی از کتاب
 اگر به گل رو کنی یا نکنی،گل را ببویی یا نبویی،برای گل فرقی می کند؟
اما برای شما کاملا فرق می کند.اگر رو کنی لذت می بری و اگر بوکنی بهره می بری و از عطر خوش گل برخوردار و بهره مند می شوی.
انسان هم وقتی به خدا رو کند تنها و تنها خودش برخوردار خواهد شد. ص(143)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۷
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۲ ق.ظ

ماه به روایت آه


همیشه وقتی آه می‌کشی که هیچ راهی نداری تا از رنج و سختی رها شوی، تنها میتوانی آه بکشی و دیگر هیچ...
اما می‌شود که آه تو آنقدر سنگین باشد و آنقدر عمیق، که دلها ی همگان را تا انتهای تاریخ بسوزاند...
آنقدر هم آتشش تند است که می‌شود راجع به آن داستان های طولانی و بلند نوشت و خواند و گفت...



ابوالفضل زرویی نصرآباد (متولد اردیبهشت ۱۳۴۸) شاعر، پژوهشگر و طنزپرداز، این بار به سراغ سبکی دیگر رفته و ثابت کرده است که در نگارش آثار داستانی تاریخی نیز، توانمند است.
"ماه به روایت آه" روایت زندگانی ماه بنی هاشم، حضرت ابوالفضل عباس است. زرویی برای نگارش این کتاب، به بیش از ۶۰ منبع پژوهشی در ارتباط با حضرت عباس مراجعه کرده است.

نویسنده در این کتاب، با قلمی استوار و جذاب، با سبک داستانی، به نقل زوایایی از زندگانی شخصی و شخصیت حضرت قمر بنی هاشم به روایت ۱۲ تن پرداخته است. این ۱۲نفر، برخی، مانند حضرت ام البنین، بانو لبابه(همسر) و جناب عبیدالله (فرزند)، از خاندان حضرت عباس می‌باشند. اما برخی هیچ نسبتی با ایشان ندارند.
به طور کلی ویژگی ممتاز این کتاب، نقل روایت‌هایی از زندگانی حضرت عباس است که کمتر شنیده و یا اصلا نشنیده‌ایم. بخش‌هایی از زندگی ایشان مانند همسر و فرزندان، ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی و برخی کرامات ایشان.
دیگر ویژگی قابل توجه کتاب، تطبیق تاریخ وقایع، با تاریخ شمسی است.

برشی از کتاب:
اگر چه مرسوم و معمول نبود ولی می‌گفتند ثروتمندان و اعیان مدینه، تلویحا و با زبان بی زبانی، از او برای ازدواج با دختران‌شان خواستگاری می‌کنند.
اما زیباترین، رشیدترین و محجوب‌ترین جوان مدینه، آهوی دست‌آموز و کبوتر صحن و سرای برادرش حسین بود.
آن روز، وقتی پدرم سرزده به خانه بازگشت، به شدت نگران شدیم. اما وقتی با خوشحالی خبر داد که حسین بن علی از من برای برادرش عباس خواستگاری کرده است، مادرم با چشم و دهانی بازمانده از تعجب و شادمانی، ابتدا لحظه‌ای مکث کرد و سپس پرسید: چه گفتی؟! حسین؟ عباس؟ لبابه؟!ص ۵۵

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۲
نمک کتاب
جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ق.ظ

نامیرا



چشمم که به کتاب افتاد، به نظرم آشنا آمد. فقط می دانستم آشناست، از کجا، نمیدانم. می دانستم در مورد کربلاست. پس خریدم.
مدت ها بعد فرصت شد مطالعه کنم.
از همان ابتدا، یک شخصیت در داستان مرا مجذوب خود کرد.

مخالف قیام مسلم بود. هیچ کس را به اندازه حسین بن علی شایسته نمی دانست، اما طرفدار حکومت وقت (یزید بن معاویه) بود، می‌گفت چرا بین مسلمانان تفرقه می اندازید؟
 از سرداران و دلیران سپاه اسلام در نبرد با کفار بود. می گفت جنگیدن با کفار را دوست تر می دارم تا جنگیدن با مسلمانان را.
اما باز هم مجذوبم کرد، به دلم نشست. چون عقلانیت و فهم و شجاعتی پشت حرف‌هایش بود. چون به خاطر جاه و مقام و آبرو و فریب خوردگی، قبول و انکار نمی‌کرد.
همین شد که با یک جمله مات شد...
و از اول می دانستم که این اسب سرکش صفحه شطرنج روزگار، شاهی است که فقط باید مات شاه شاهان شود: #حسین بن علی -علیه السلام-
نامیرا، برداشتی است آزاد از واپسین روزهای زندگانی عبدالله بن عمیر، از اولین شهدای کربلا، که انصافا شخصیت پردازی اش در این کتاب، مدیون قلم استوار نویسنده است.
نامیرا، روایتی است از تنها گذاشتن سینه چاکان، امامشان را. و نصرت سر در گریبانان، امامشان را.
نامیرا، روایت شیرزنانی است که به بهانه پدر و شویشان، از امامشان روی برنتافتند.
در مورد جناب عبد الله بن عمیر، بیشتر بخوانید

برشی از کتاب:
خود از رسول خدا شنیدم که فرمود به زودی فرزندم حسین در عراق کشته خواهد شد ، پس هرکس که در آن زمان حاضر بود ، او را یاری کند  .ام وهب گفت : به خدا سوگند هر کس جز انس بن حارث که از صحابه ی رسول خداست این سخن را می گفت باور نمی‌کردم . بعد پرسید : اما نمی فهمم چرا تو در نینوا مقیم شده‌ای ؟ انس برخاست و از گودال بیرون آمد وگفت : آن روز که با سپاه علی بن ابی طالب برای جنگ صفین عازم بودیم ، چون به اینجا رسیدیم ، سپاه در آنجا توقف کرد و امام از اسب پایین آمد و در این مکان ایستاد و رو به ما فرمود : در همین جا سپاهی از کوفیان به فرزندم حسین یورش خواهند برد و او را در این گودال خواهند کشت و خاندانش را به اسارت خواهند برد. ص 305

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۵
نمک کتاب
پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۵۴ ب.ظ

بنر همایش / کار تشکیلاتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۵۴
نمک کتاب
پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۲۱ ب.ظ

گریه های امپراطور


در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم         -اصلاًبه تو افتاده مسیرم که بمیرم..
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم    -یا تنگ در آغوشم بگیر که بمیرم..
خاموش مکن آتش افروخته ام را           -بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم..  

  صفحه11

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۲۱
نمک کتاب
پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

از او (کتاب پدر شهید جواد شکوریان فرد)



یکی از دوستام که این کتاب رو خونده می گفت:
" این کتاب رو گذاشتم جلوم که هفته ای یه بار بخونمش، انگیزه کار کردن پیدا کنم."
اگر می بینی زورت میاد از جات پاشی و حرکت کنی، اگه بی حوصله ای، اگه ...
 این کتاب رو از دست نده!
یا
حاجی همه چیزش را وقف جبهه کرده بود. اموال، بچه ها، وقت، نیرو و ...
یک کتاب با طرح جدید و با فضایی خاص...


برشی از کتاب:
چند ماه بود که لثه ها و فکش به شدت درد می کرد. توی تهران، دکتر پس از دیدن عکس ها و جواب آزمایش گفت: ایشان سرطان لثه دارند. بروید، دو هفته ی دیگر برای عمل بیایید.
باید فک پایین را بر می داشتند. عمل سنگین و پر خرجی بود. در مسیر بازگشت، حاجی به پسرش گفت: اگر خدا بخواهد و مریضی ، خودش برطرف شود، با پول عمل برای سید فقیری خانه می سازم.
دو هفته بعد که رفتند، دکتر اثری از بیماری ندید. با تعجب گفت: برو! دیگر هم نیاز نیست پیش من بیایی.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ

نقشبندان


آنها که بی انگیزه اند،
 آنهایی که عشق را اشتباه دریافته اند،
آنهایی کهعشق همه وجودشان را خالی کرده،
و یا آنهایی که عشق زنده شان کرده...
این کتاب را بخوانند.


خلاصه:
نقشبندان داستان زندگی دوعاشق است که هردو در صحنه‌ی عشق هستیشان  را از دست می‌دهند.
داستان عاشقی است که  بخاطر معشوق همه چیزش را  ناخواسته  می‌دهد یکی زندگی اش را و یکی دستانش را که  همه زندگی اش بود
در این رمان خواهیم خواند  عشق زمینی و آسمانی چه بر سر یک عاشق می آورد .
در این رمان رسم عاشقی را خواهیم دانست.


برشی از کتاب:
 فکر می کنی شوخی می‌کنم . من تازه به اندازه‌های خودم پی برده ام . قبلا فکر می‌کردم فقط پا دارم . ولی از وقتی از دستش دادم تازه فهمیدم دست هم دارم ، چشم هم دارم ، بینی هم دارم . برای همین تازه دارم با تمام وجودم حس می‌کنم دنیا چقدر زیباست . چقدر خوشبو است .چقدر دوست داشتنی است . ص 81

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۵
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ

نیمه پنهان ماه 9 (شهید چمران)



تا به حال از عشق‌هایی خوانده اید یا شنیده اید که آغاز آن دنیا و مقصدش آسمان است . زندگی شهید چمران با همسرش ؛ حس لطیف تنفس یک جان در جانی دیگر .
این حس گمشده رادر خود بیابیم .



برشی از کتاب:

پرسید شمع ، چرا شمع ؟ اشکم ریخت . گفتم : « نمی‌دانم ، این شمع ، این نور ، انگار در وجود من است ، من فکر نمی کردم کسی بتواند معنای شمع و از خود گذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان بدهد » مصطفی گفت : « من هم فکر نمی‌کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند » پرسیدم این را کی کشیده ؟ من خیلی دوست دارم او را ببینم . گفت : من. تعجب کردم . شما کشیده اید ؟! شما که در جنگ و خون زندگی می کنید ، مگر می‌شود ؟ فکر نمی کنم شما بتوانید این قدر احساس داشته باشید . بعد اتفاق عجیب تری افتاد . مصطفی شروع کرد به خواندن نوشته های من از حفظ . گفت : هر چه شما نوشته اید خوانده ام و دورادور با روحتان پرواز کرده‌ام و اشک هایش سرازیر شد ص 16و 17


پوستر کتاب نیمه پنهان ماه شهید چمران

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۵
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ب.ظ

گرگ سالی



معرفی کتاب:
اسماعیل جوان خوش صورت و زیبایی که فراری ست به روستای در اطراف تبریز می رسد که  در آنجا می خواهند دختر زیبای روستا را به رییس پاسگاه بدهند، و اسماعیل این را تاب نمی آورد.
تعقیب و گریز و لحظات وحشتناکی که برای او پیش می آید، جذابیت و کشش رمان را بالا می برد

خلاصه کتاب:
گرگ سالی ادامه ی داستان زندگی اسماعیل است در واپسین نفس‌های حکومت طاغوت.
اسماعیل بعداز فرار از دست نیروهای ساواک، برای حفظ جان به سمت روستای پدری فرار می کند.
غافل از اینکه حکومت برای ازبین بردن نیروهای انقلابی، گرگ‌های آمریکایی تربیت شده ای آورده است که  فقط گوشت تن مرد و زن جوان به مذاقشان خوش می آید.
گرگ داستان ما بارها و بارها به اسماعیل نزدیک می‌شود ،چشم در چشم هم خیره می‌شوند و نفس هایشان درهم گره می خورد.
امّا هر بار به طریقی راه نجات برای پسرک چشم ذاغ، باز می‌شود.
وجود شخصیتی به نام سونا با آن همه عقلانیت و استدلال ، که با وجودش آرامش و امیدِ به آینده را در دل اسماعیل زنده می‌کند از نقاط قوت داستان است، و انتهای  داستان با توصیف سرنوشت سونا و اسماعیل به طرز عجیبی به پایان می‌رسد.

برشی از کتاب:

ص 52  در همین وقت شیشه ی سمت راننده شکست و تکه‌های آن پاشید توی اتاقک و به دنبال آن دستی از بیرون دراز شد و در را باز کرد. راننده با عجله خم شد تا میله اش را  از زیر صندلی بیرون بکشد، اما همان دست یقه ی او را گرفت و به کمک چند گرگ دیگر از ماشین بیرون کشید و انداخت روی برف‌ها. توفان هجوم آورده آورد داخل اتاقک. زوزه ی گرگ‌ها در هم آمیخته بود. صدای خنده و خرناسه شنیده شد. کسی فریاد کشید و گفت: ((یا ابالفضل!)) صدایش بلندتر از همه بود؛ بلندتر از زوزه؛ بلندتر از خرناسه؛ بلندتر از خنده و بلندتر از هیایوی توفان. ناگهان همه جا در سکوت فرو رفت، حتی توفان هم از نفس افتاد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۴
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ب.ظ

کوچه اقاقیا




خلاصه کتاب:
«کوچه اقاقیا» رمانی اجتماعی و خانوادگی است و به زندگی زنانی از طبقات مختلف جامعه می پردازد. این رمان سعی می کند از مشکلات و تیره روزی های زندگی این زنان بگوید. شخصیت اصلی برخی رمان های شاخص راضیه تجار همچون «آرام شب بخیر، محبوبه صبح، زن شیشه ای و بانوی رنگین کمان»، زنان هستند. به همین دلیل پرداختن به زنان و مشکلات آنان یکی از موضوعات اصلی رمان های وی است.
داستان کتاب، از هنگامی آغاز می شود که میرزا ابوتراب با ماه منظر دختر جوانی ازدواج می کند در حالی که دخترش دلنواز از این وصلت راضی نیست چرا که مادرش در هنگام به دنیا آمدن او دچار جنون شده و مدتی است که در زیرزمین خانه به زنجیر کشیده شده است. با آمدن زن جوان خانم جان مادر میرزا دستور می دهد که مادر و دختر را به خانة دایی دلنواز ببرند. آن دو قصد فرار از آنجا را داشتند ولی نقشه فرارشان نافرجام می ماند و پس از آنکه دخترک به خانه بازگردانده می شود با رفتار نامناسب ماه منظر روبه رو می شود. پس از گذشت حوادثی بین ماه منظر و دلنواز و تشدید اختلاف، پدر و مادر «خانم کوچک» (مادر دلنواز) او را به بیمارستان روانیها منتقل می کنند زیرا میرزا در صورتی حاضر به نگهداری با او بود که او شفا یابد. در طی بستری شدن خانم کوچک در بیمارستان حوادثی رخ می دهد که منجر به بهبود وی گردیده و شفا می یابد. با بازگشت همسر سابق میرزا، اختلافهای گذشته تمام شده و دو هوو در کنار یکدیگر به خوشی زندگی می کنند و میرزا و دلنواز خدا را شکر می کنند.

برشی از کتاب:
کوچه اقاقیا را چراغانی کرده بودند .اواخر تابستان بود بادی ملایم خرمن نسترن های سرخ وصورتی را برشاخه ی دیوار هامی لرزاند.به دستور میرزا ابوتراب جوی وسط کوچه را لایروبی کرده بودند وبه جای شن ریزه ها تیله ریخته بودند .حال آبی به زلالی اشک چشم از روی آن ها می گذشت .گویی که هزاران چشم ،چشم به راه آمدن خانم کوچک سفر کرده بود.همراه باهمه منتظران ؛خیره به راه ؛تاکی بیاید او(ص 203)
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۴
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ

فوق سری



خلاصه کتاب:
یک کشتی باری ایرانی، محموله‌ای نظامی و سری را از کره شمالی به مقصد ایران می‌برد، در راه برای بارگیری کالهای دیگر وارد فیلیپین می‌شود که در آنجا توسط مأمورین و جاسوسان و نفوذی‌های اسرائیلی و آمریکایی، کانتینری حاوی مواد میکروبی برای متهم کردن ایران به ساخت بمب‌های میکروبی وارد کشتی می‌شود و این در حالی است که اوضاع را متشنج و غیر قابل کنترل کرده‌اند تا کسی از وجود این محموله و بازرسی آن با خبر نشود. با رابط‌هایی، این خبر به کاپیتان می‌رسد و او درصدد رفع این مشکل بر می‌آید...

برشی از کتاب:

 زن : نمیدونم ... نمیدونم ...
کارآگاه مانند گرگی زخم دهانش را به صورت غرق خون و متورم زن نزدیک کرده و وحشیانه پی در پی کلمات را تکرار می کند . در دست های کار آگاه  نوزاد شیرخوار دست و پا می زند و با صدایی لرزان فقط جیغ می کشد .
کار آگاه : به غیر از مواد میکروبی بهت چی گفت ، حرف بزن ، موتور موشک ، موتور موشک ، موتور موشک ، از اون برات چی گفت ؟ صفحه 113
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۱
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ

فریب




یکی تبلیغ دین مسیحیت می کند، آن دیگری جزوه های تبلیغی وهابیت را شبانه درخانه‌ها می اندازد. در خیلی از شهر ها هم فرقه بهائیت دارد با تمام توان جوان‌ها را جذب می کند . رمان فریب داستان زندگی خانوادگی دختر جذابی به نام ساحل است که برای رسیدن به اهدافشان بهائی می شوند.


خلاصه کتاب:
 دختری به نام ساحل که در خانواده‌ای بی قید زندگی می کند با الهام که بهائی بوده آشنا می‌شود . الهام خانواده ی آنها را به سمت بهائیت می کشاند و زندگی عاشقانه ساحل را از هم می پاشاند. آنها از ایران می روند و ساحل در آنجا دچار زندان می شود و پسرکوچکش هم مورد تجاوز بهائی ها قرار می گیرد. بهایی ها خانه شان را در ایران بالا می کشند و ساحل دست به انتقام می‌زند.

برشی از کتاب:
صدای خنده و شادی در فضای اتاق پیچیده بود. درحالی‌که میز را می‌چیدیم از شادی در پوست خودم نمی گنجیدم . با اینکه می دانستم دانشگاه آزاد هزینه زیادی دارد. اما بالاخره قبول شده بودم ولی این شادی دوامی نداشت.                                                           
      تازه خوردن شام را شروع کرده بودیم که یکدفعه زنگ خانه به صدا در آمد و در را باز کردیم. همه ی نگاه ها به سمت در بود که یکباره صدای هیاهو ، جیغ و سوت شادی از بیرون به گوش می رسید ، جوانان بهائی تصمیم گرفته بودند ما را غافل‌گیر کنند و خبر قبول شدنمان را به ما بدهند. الهام و المیرا و نوید و وحید هم که جزو آنها بودند همگی با خانواده من دست دادند و دست هایشان را به طرف من و رضا هم دراز کردند.....  صفحه132
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۱
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۲۱ ب.ظ

کشتیبان دوست



  

وقتی حرف از پسر نوح می‌شود همه توجه آدم می‌رود پی اینکه چه می‌شود پسر یک پیامبر معجزه پدر را نبیند و به او ایمان نیاورد و یا چه می‌شود ابراهیم در خانه یک بت‌ساز بزرگ شود و بت‌شکن شود. این کتاب پاسخ سؤال‌های شما را خواهد داد.

خلاصه کتاب:

کتاب دارای دو قصه جالب و جذاب است. قصه اول مربوط به چگونگی جدایی کنعان پسر نوح از قوم یکتاپرستان است و قصه دوم خلاصه زندگی ابراهیم و چگونگی انجام رسالت اوست. که علی موذنی با قلم توانمند و ذهن خلاقش، قطعه مهمی از تاریخ را رقم زده است خواندنی...


   برشی از کتاب :

مشعل را به دیوار تکیه داد و ابراهیم را در آغوش گرفت. گفت : هیچ می دانی که من تا کنون حتی کودکان خود را در آغوش نگرفته ام ؟ فکر این که وارث تاج و تختم می شوند ، مرا از آنان بیزار می کند ، اما چشمان تونکند فرزند ابر و بارارنی ؟
ابراهیم را بر یک کف نشاند وبرابر خود گرفت. ابراهیم گفت : «رب»  نمرود خندید و گفت : آهان
پس مرا صدا می زنی یعنی این قدر باهوشی که رب خود را شناخته ای ؟ ابراهیم صورت نمرود را چنگ زد و و خروشید و گریست . ابراهیم چهره اش را در دستانش پوشانده بود و می گریست . نمرود گفت: نکند گرسنه ای ؟ گفت : این هم شیر. ابراهیم به زیر ظرف شیر زد، و به اذن من انگشت شستش را به دهان برد . ازآن شیر جاری شد . نمرود دید.وحشت زده ایستاد .

 صفحه 87 تا 90 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۲۱
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۲۳ ب.ظ

مترسک مزرعه آتشین




اگر دلت می‌خواهد نوجوانی متفاوتی داشته باشی، از همه دوستانت سر شوی و همه حسرت تورا بخورند ،
 از توسری خوردن بیرون بیایی وبرای خودت آقایی کنی،
  دست از سر این کتاب برندار...

خلاصه:
داستان بچه‌های یک محله است که بینشان اتفاقاتی می‌افتد و قهرمان داستان پسر 15 ساله‌ای که درگیری‌ها و خواسته‌ها و قلدری‌ها و شیطنت‌های خاصی دارد. ترس‌ها و مبارزه‌ها و تو سری خوردن‌ها و دعواها، قد علَم کردن‌ها و سرآخر دور شدن از خانواده و بسیجی سمج و تخسی که در جبهه به زور خودش را جا می‌دهد و کل خلقش عوض می‌شود.

برشی از کتاب:
هنوز از پیچ کوچه نگذشته ام که گلوله‌ی برفی میخورد پس گردنم .برق از چشمانم می‌پرد کیفم را در پنجه میفشارم و میگویم : مگه مرض داری دیوونه؟
غلام چشم می‌دراند.
-  مث این که تنت میخاره غلام.
-   ی ی ی ...چه غلطا! نکنه تو میخوای تنمو بخارونی؟
-  آره من.
-  باشه پس بریم پشت خط اینجا مردم سوامون میکنن.
به پشت خط می‌رسیم .ناگهان لگد محکمی به کمرم می‌خورد و با کله توی برف  می افتم .کیفم را می‌اندازم و زودی بلند می‌شوم . به غلام حمله می‌کنم .کمرش را می‌گیرم و با آخرین توان بلندش می‌کنم ومی‌کوبمش زمین . غلام به موهایم چنگ می‌زند و با مشت به صورتم می‌کوبد.چند مشت به پک و پهلویش میزنم .می‌زندم زمین و مهلت بلند شدن نمی‌دهد.می‌نشیند روی سینه ام و چپ و راست مشت می‌کوبد به سر وصورتم .دستم به تکه سنگی می‌گیرد .محکم به زانویش می‌کوبم . از درد نعره می‌کشد. می افتد کنار .جوی خون از دهان و دماغم شره می‌رود.
خون را که می‌بینم دیوانه میشوم...

بعثیه شنیده بود ایرانیا آیه وجعلنا می‌خونن از چشم دشمن ایمن می مونن رفت و به سختی اون آیه رو حفظ کرد .چند روز بعد یک تانک ایرانی به بعثیه حمله کرد بعثی زرنگی کرد آیه وجعلنا رو خوند تا راننده تانک کور بشه. قدرت خدا همین طوری شد و راننده ایرانی اونو ندید و زیرش کرد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۲۳
نمک کتاب
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خاک های نرم کوشک



امام خامنه ای:
 " من توصیه می کنم و واقعا دوست دارم شماها بخوانید. من می ترسم این کتاب ها اصلا دست شما نرسد. اسم این کتاب خاکهای نرم کوشک است؛ قشنگ هم نوشته شده. "


برشی از کتاب:
ص 64 :روز ی که آمد بعد از سلام و احوالپرسی گفت : 20 روز مرخصی گرفته ام تا دیوار را درست کنم . خیلی زود شروع کرد . گفت می خواهم دور تا دور دیوار حیاط را خراب کنم . می خواست بقیه کار را شروع کند که یکی از بچه های سپاه آمد دنبالش ! ... گفتم کجا . گفت می خوام برم جبهه . بک آن داغی صورتم را حس کردم . حسابی ناراحت شدم . توی کوچه که می آمدی خانه ی ما با آن وضعش انگشت نما بود . به قول معروف شده بود نقل مجلس ! گفتم شما می خوای منو با بچه قدو نیم قد توی این خونه ی بی در و پیکر بذاری و بری . اقلا همون دیوار درب و داغون خودش رو خراب نمی‌کردی . گفت خودت رو ناراحت نکن ، به‌ات قول می دم که حتی یک گربه روی پشت بام این خونه نیاد . صورتم گرفته‌تر شد و ناراحتی‌ام بیشتر . گفت حالا دیوار حیاط خرابه که خراب باشه ، این که عیبی نداره ، دلم می خواست گریه کنم باز هم سعی کرد آرامم کند ، فایده نداشت . دلخوری ام هر لحظه بیشتر می شد . خنده از لبانش رفت . قیافه اش جدی شد . روی صداش مهربانی موج می زد ، گفت : نگاه کن من از همون اول بچگی ، وا ز همون اول جوونی که تو روستا بودم ، هیچ وقت نه روی پشت بام کسی رفتم ، نه از دیوار کسی بالا رفتم ، نه هم به زن و ناموس کسی نگاه کردم .الان هم می‌گم که تو اگر با سر و روی باز هم بخوای بری بیرون ، اصلا کسی طرفت نگاه نمی کنه ، خیالت هم راحت باشه که هیچ جنبنده ای توی این خونه مزاحم شما نمی شه ، چون من مزاحم کسی نشدم ، هیچ ناراحت نباش .
وقتی ساکش را بست و راه افتاد انگار اندازه سر سوزنی هم نگرانی نداشتم .چند وقت بعد آمد نگاهش مهربانی همیشه را داشت . بچه ها را یکی یکی بغل می کرد و می بوسید . هنوز نشسته بود که رو کرد به من . یک خوب کشیده و معنی داری گفت ، بعد پرسید : این چند وقته دزدی چیزی اومد یا نه ؟ گفتم نه ... اثر اون حرفتون اونقدر زیاد بود که با خیال راحت زندگی کردیم . اگر بگی یه ذره هم دلمون تکون خورده دروغ گفتی !

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

عریان در برابر باد

معرفی کتاب:
گاهی یک نفر کاری می‌کند که از صدها انسان بر نمی آید. و گاهی محبت ریشه ای می‌شود که هزاران هزار حیله و دشمنی نمی‌توانند آن را خشک کنند. آن یک نفر پسری جوان به نام "یوسف" است و آن ریشه، محبت در دل پسرها و دختران روستا.
تا دنیا دنیاست این شیوه پاسخ می دهد.

خلاصه کتاب:
رویای صادقه پسرک چوپان.این است آغاز ماجرا.
و مجبور می‌شود شب را برای کمک به ماده گوزنی زخمی که درحال به دنیا آوردن بچه‌اش است، در بالای تپه "برهانی" تک و تنها بماند و با گرگ‌ها دست و پنجه نرم کند. تنها امیدش را معطوف "پیر" می‌کند و او را به یاری می‌طلبد.
- در ادامه، داستان وارد مناسبات و برنامه‌های " #کومله " می‌شود که برای قتل "یوسف" نقشه می‌کشند.....

برشی از کتاب:
شبح سیاه رنگ  تک در خت بلند عریانی از میان کوران برف مقابل نگاهش جان گرفت . شاخه‌های  تنومند و عریا نش  تا جایی که چشم کار می‌کرد در دل ابر های سیاه فرو رفته بود . به عمرش درختی به این عظمت ندیده بود .احساس  می کرد در بن بستی که نه راه پیش دارد و نه راه پس ، گرفتار در ختی هیولایی شده است . پیری سیاه‌پوش با چشمانی سبز رنگ به او چشم دوخته و بر درخت تکیه زده بود . یوسف بر خود نهیبی زد .سعی کرد ذکر بگوید .صفحه ی ذهنش پاک شده بود . پیرمرد با صدای خشک و زنگ‌دار گفت :به سوی من بیا . پیرمرد دست دراز کرده بود از شاخه ی خشکیده‌ی درخت ، سیب سرخی چید و به طرف یوسف گرفت .بخور !تا دانش خود و هرآنچه از دست داده ای را بازیابی، در این بیابان جز من کسی نیست که به فریادت برسد. این، سهم توست. دست پیش برد. تردید، خوره ی جانش شده بود. هوس سیب کرده بود. دندان بر هم سایید، پنجه هایش را مشت کرد و دستش را پس کشید. در زوایای پنهان روحش گرمایی را حس کرده بود. چیزی که هنوز رهایش نکرده بود.....بی‌اختیار دستانش را به آسمان برد و فریاد زد: خدااااا... نفهمید چطور این کلمه از دهانش خارج شده بود. لباس بلند و سیاه پیرمرد در چشم برهم زدنی بر بدنش پوسید و بر زمین ریخت. موهای خشن و بلند بر بدنش روییدند و هر لحظه کبودتر می شد. پیرمرد به حیوانی مسخ شده می نمود. به نفس نفس افتاد. بوی مردار هوا را انباشت. پیرمرد نبود. گرگ بود.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

سین جین های خواستگاری



در این کتاب خواهید یافت:
برای چی ازدواج کنیم؟
چه موقع ازدواج کنم؟
ملاک های انتخاب همسر؟
تفاوت ها و تفاهم های قبل از ازدواج
نکته های فراموش شده در ازدواج
آیین خواستگاری...


برشی از کتاب:
در این کتاب می خواهم بگویم که، می توانیم با انتخابی درست، زندگی ای به شیرینی عسل داشته باشیم... خوشبختی در زندگی، آرزوی دیرینه ی بشر بوده و هست و انسان همواره سودای دستیابی به این مهم را در سر می پروراند. یکی از مسائل مهم جوانان در آستانه ی ازدواج، چگونگی برخورد با یان پدیده و نتیجه گیری درست در جهت انتخاب همسر دلخواه و شایسته و مطابق با اصول اعتقادی خود می باشد.
اصلاح جامعه در گرو برپایی کانونی مطمئن و مناسب برای تربیت و هدایت آینده سازان آن جامعه است.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۵
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ق.ظ

عزیز جهان

 



خلاصه کتاب:
عزیز خضرایی در جنوب ایران به دنیا آمد و شافعی مذهب است. از منطقه لارستان. از حدود سال 1300 شروع می‌شود و فضای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی را ترسیم می‌کند. او با هزار سختی درس می‌خواند و در رشته پزشکی خدمت می‌کند، قسمت جذاب کتاب کارها و حال و هوای این جوان است. برای تخصص به انگلیس می‌رود اما به خاطر غیرت و تعصبش که مثال زدنی است به ایران برمی‌گردد او هم اکنون پروفسوری معروف در شیراز است.

برشی از کتاب:
صفحه 315: یک هفته بعد، قبولی من را رسما اعلام کردند از نو پروفسور پیکاک از سوی بیمارستان به من پیشنهاد کار در بیمارستان بریستول را داد. –عزیز اوضاع ایران به هم ریخته، الان تو این‌جا اعتبار کسب کرده‌ای، با امکانات و حقوق خوب هم استخدام می‌شوی. الان هم با انقلاب خیلی از پزشک‌ها دارند از ایران خارج می‌شوند. قبول می‌کنی عزیز؟ مثل خودشان بی‌تعارف پاسخ پروفسور پیکاک را دادم: « - استاد من به دو علت باید برگردم ایران» اول تعهد و قراردادی که به مملکت و مردم خودم دادم به همین که بعضی پزشک‌ها به انگیزه‌هایی کشور را ترک می‌کنند بزرگترین دلیل من برای بازگشت است. دوم: شرایط فرهنگی انگلستان چیزی نیست که با طبع من و خانواده‌ام جور باشد. من دوست دارم بچه‌هایم در ایران و با فرهنگ ایرانی پرورش پیدا کنند. از پیشنهاد شما ممنونم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۷
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ق.ظ

طوفان دیگری در راه است




معرفی کتاب:
طوفان وقتی می آید همه چیز را ویران می‌کند چقدر خوب طوفانی بیاید و همه ی خرابی‌های وجود انسان که به دروغ آنها را آبادی می‌بیند ویران کند . شاید بنایی نو بسازد و به سامان برسد .

برشی از کتاب:
همین آزیتا خانم درست همان زمانی که با سوزوگداز به من می گفت دوستت دارم ، چند نفر دیگر را هم همزمان مورد تفقد قرار می‌داد و وقتی من احمق ساده لوح متوجه ماجرا شدم و مواخذه اش کردم در کمال بی‌شرمی جواب داد خب مگه چیه آدم چند تا پروژه رو همزمان به طور موازی پیش ببره که یکیش به نتیجه برسه من هم به خاطر اینکه برای همیشه او را از زحمت توالت و سایه و خط چشم خلاص کنم ، با یک مشت مختصر، دور چشمش را سایه مشکی کار کردم (ص 160)
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۱
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ق.ظ

طعم زندگی




اگر یک وقت در فرزندت یا خانمت زشتی می بینی، قشنگ چشم‌هایت را بمال و دیدنت را اصلاح کن . چیزی را که خداوند داده است قشنگ است.چیزی را که خدا خلق کرده است قشنگ است . اشکال در چشمان توست . لیلی جمال قابل توجهی نداشته، ولی در چشم مجنون خیلی زیبا بوده است.به مجنون  گفتند: عاشق چه چیز لیلی شدی ؟ گفت لیلی ، لیلی . غیر از این هرچه می‌گفت، می باخت. اگر می گفت: عاشق چشمانش هستم می گفتند از این چشم قشنگ تر هم هست.اگر می گفت: عاشق ابروانش هستم، می گفتند: زیباتر از آن هم هست. مجنون می گفت : من خودش را می‌خواهم. می گفتند: با این چین و چروک صورت؟ می گفت: من قشنگی می‌بینم.
اگر بر دیده مجنون نشینی                 به غیر از خوبی لیلی نبینی
ما اگر به دید خدایی نگاه کنیم ، همه زیبایی است. باید نور خدایی را در وجود خود روشن کنیم تا همه را زیبایی ببینیم.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۳۹
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۸ ق.ظ

صمیمانه با عروس و داماد


خلاصه کتاب:
آنچه در این کتاب می خوانید:
- زیباترین توصیه های اخلاقی، روانشناسی، پزشکی و تغذیه ای برای نوعروسان و تازه¬دامادها
- شیوه همسرداری و بایدها و نبایدهای زندگی مشترک
- راه¬های ایجاد صفا و صمیمیت در زندگی
- آداب زناشویی همراه با احادیث پزشکی
- آشنایی با مدیریت اقتصادی در خانواده
- احکام روابط همسران جوان
- علل و درمان سردمزاجی
- چکیده بیش از 300 نکته آموزنده و کاربردی برای نوعروسان و تازه¬دامادها
این کتاب توصیه شده توسط اساتید زیر می باشد:
 استاد نقویان، دکتر رفیعی، آقای دهنوی

برشی از کتاب:
سعی کنید این نکات را رعایت کنید:
1- هرگاه همسرتان را می بینید، لبخند بزنید.
2- اعتماد سرمایه زندگی است، به گونه ای با همسر خود رفتار کنید که به شما اعتماد پیدا کند.
3- در زندگی صداقت داشته باشید.
4- رفتار نادرست همسرتان را با رفتار درست خویش خنثی کنید.
5- به هنگام عصبانیت خود را کنترل کنید.
6- درصورتی که مرتکب خطا یا اشتباهی نسبت به همسر خود شدید، ضمن اعتراف به تقصیر خود از همسرتان پوزش بخواهید.
7- با او به گونه ای رفتار کنید که در اوایل ازدواج رفتار می کردید.
8- هیچ گاه به هم دروغ نگویید.
9- از شوخی های نامناسب جدا پرهیز نمایید...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۲۸
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ق.ظ

شاهرخ




شاهرخ یه لات بود . حال لات های محله دیگه رو هم گرفته بود، تو کاباره یهودی ها کار می کرد.بعد از انقلاب حکم اعدامش هم اومد...


برشی از کتاب:
توی محل شاهرخ را همه می شناختند. خیلی قوی بود. اما برای اینکه جلوی کسی کم نیاره رفت سراغ کشتی.
...در مسابقات درخششش خیره کننده بود. جوان تهرانی قهرمان سنگین وزن مسابقات شد.
...همیشه چهار یا پنج نفر بدنبال شاهرخ بودند. همیشه هم او رفقا را مهمان می کرد. صاحب آنجا شخصی به نام ناصر جهود از یهودیان قدیمی تهران بود. یک روز بعد از اینکه کار ما تمام شد ناصرجهود من را صدا کرد و خیلی آهسته گفت: این جوانی که هیکل درشتی داره اسمش چیه؟! چیکاره است؟!...
در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدامی‌ساخت...
-  شاهرخ به سمت کله پاچه رفت .بعد هم زبان کله را درآورد جلوی اسرا گرفت وگفت :این چیه !؟این زبان فرمانده شماست !!زبان ،می فهمید،زبان !!زبان خودش هم بیرون آورد ونشانشان داد بعد بدون مقدمه گفت :شما باید بخوریدش! ص77

پوستر کتاب شاهرخ

پوستر دوم کتاب "شاهرخ"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۲۵
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۵ ق.ظ

شکاف


خلاصه کتاب:
رمان «شکاف»، روایت یک اتفاق نادر است که برای یک رفتگر شهرداری در شهر تهران اتفاق می افتد. آقا رسول فردی زحمتکش و مذهبی در یکی از شب ها که مشغول کار است با فردی در حال مرگ، مواجه می شود، او یک امانتی به رسول می دهد که زندگی و خانواده او را تحت تاثیر قرار داده و او را که تا قبل از این یک زندگی ساده و بی ارتباط با اتفاقات بزرگ را تجربه کرده، را وارد مرحله ای می کند که مرتبط با امنیت ملی است.
از طرفی نویسنده سعی داشته در دل این داستان به موضوع مهمی که باعث بروز فتنه در دل یک جامعه مذهبی می شود، اشاره کند و ارتباط بین روشنفکری مبتنی بر مبانی نظری غربی را با اتفاق شوم فتنه تبیین کند و دین و اعتقادات دینی را به عنوان عنصر اساسی تشکیل انقلاب و ادامه حکومت پایدار و موفق معرفی کند.
اتفاقات داستان که بعد از فتنه 88 رخ داده، نشان می دهد که بسیاری از مردم نسبت به موضوع فتنه بینشی عمیق پیدا کرده و برخی هم هنوز با شبهاتی درگیر هستند.

برشی از کتاب:
عباس سرش را روی میز گذاشت و علی چشمانش را بست و گیجگاهش را با انگشت مالید.حس می‌کردند توی این یکی دوروز، بمباران اطلاعاتی شده‌اند.علی گفت:وای خدای من! عجب برنامه ریزی ای کرده بودند! بی خود نبود ماجرا این همه بزرگ شد و طول کشید...
 آقای رسولی گفت:حرف هایی که شما خواهید زد اسرار افراد زیادی‌ست و تا صدور حکم قاضی،فقط اتهام است نه جرم!پس از صدور حکم قاضی می‌شود جرم.آیا شما راضی به این هستید که کسی قبل از اثبات جرم،اسرار شما را فرد یا افرادی که هیچ تاثیری در تحقیق و تشخیص موضوع ندارند،بدانند؟ قطعا راضی نخواهید بود،دوستان ما هم همین طور.خودشان هم راضی نیستند که این اتهامت را بدانند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۵
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۱ ق.ظ

شبیخون به خفاش

خلاصه کتاب:
از فتنه ها و دسیسه هایی می گوید که ناپیدا و نانوشته اند! فتنه هایی که در سال1358 در حساس ترین منطقه کشور، آذربایجان، آتش دشمنی را بر نهال نورسیده ی انقلاب بر افروخت تا هرگز قامت راست نکند. از پرونده های محرمانه ای می گوید که پر بود از نقشه های ظریف و ناجوانمردانه برای نابودی و زوال انقلاب اسلامی مان. حکایت هیجانی و جذاب شبیخون به خفاش حکایت مردانی است که در لحظه و به موقع، این دسیسه را شناختند و در عملیاتی شگرف،خواب عمال استکبار را آشفته کردند.این کتاب پرده از حقایقی بر می دارد که چیزی جز واقعیت نبوده است؛ حقایقی بزرگ از پشت صحنه های کوچه های تبریز انقلاب.

برشی از کتاب:
خیلی خونسرد ولی اخم آلود از ماشین پیاده شد که بلافاصله بچه‌ها ، گونی را از پشت روی سرش کشیدند و گفتند : اگر صدایت دربیاید ، یک گلوله حرامت می‌کنیم . به دستش دستبند زدیم و او را سوار ماشین خودمان کردیم . در یکی از کوچه باغ های اطراف، پس از بستن دهان و چشم و پاهایش ، او را در صندوق عقب جا دادیم و به سمت قراملک راه افتادیم. هنگام دستگیری می‌گفت من تبعه ی شوروی هستم ، شما حق ندارید مرا دستگیر کنید.... . صفحه90

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۱
نمک کتاب
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ق.ظ

سلام بر ابراهیم




درباره کتاب:
هم درس‌خوان بود هم ورزشکار
جوانی خوش بر و رو و متفاوت با همه جوان‌ها...
اگر سودای متفاوت بودن در سر داری و می‌خواهی مثل همه نباشی با یک زندگی تکراری! چندساعتی همنشین و هم صحبت شو با ابراهیم

برشی از کتاب:
تا ابراهیم وارد باشگاه شد بهش گفتم تیپ وهیکلت خیلی جالب شده.تو راه دوتا دختر پشت سرت مدام از تو حرف می‌زدن. خیلی ناراحت شد. فردا که اومد باشگاه خنده‌ام گرفت . پیراهن بلند و شلوار گشاد پوشیده بود. و لباس‌هایش را به جای ساک ورزشی داخل کیسه پلاستیکی انداخته بود.

ببین دوست عزیز ، همسر تو برای خودته ، نباید اون رو جلوی دیگران به نمایش بذاری . می دونی چقدر جوونای مردم هستن که با دیدن همسر بد حجاب شما به گناه می افتن . یا اینکه وقتی شما مسئول کارمند توی اداره هستی نباید حرف های زشت یا شوخی های نامربوط اون هم با کارمندایزن داشته باشی . بعد هم ازانقلاب گفت ، از خون شهدا ، از امام و از دشمنان مملکت . ابراهیم آخر حرفاش گفت : ببین عزیز من ، این نامه انفصال از خدمت شماست و سپس نامه رو پاره کرد و ریخت توی جوی آب ، بعد گفت : دوست عزیز به حرفام خوب فکر کند . یکی دو ماه بعد ، از همان اداره گزارش رسید که : جناب رئیس بسیار تغییر کرده و اخلاق ورفتارش داخل اداره خیلی عوض شده . حتی خانم این آقا با حجاب کامل به محل کار مراجعه می کند .ص 53

پوستر کتاب "سلام بر ابراهیم"
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۵
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

لبخند مسیح




لبخندهای زیبا و پرمعنا دل آدم را می لرزاند، حالا اگر "مسیح" به روی تو لبخند محبت بزند چقدر دلنشین‌تر و شیرین‌تر می شود...


برشی از کتاب:

نگار ! تو را مسیح در میان راه فرستاد تا من اشتباه نرم . هم‌چنان تو چشم هایم زل زده بود ، سرم را تکان دادم . دستم را جلو بردم و جعبه را گرفتم و گفتم : اما واقعیت اینه که به وجود بزرگ ، تو رو در مسیر من قرار داد نه من رو در مسیر تو . می فهمی نیکلاس ؟
..... جعبه را باز کردم . زنجیر را از تو جعبه بیرون آوردم . پلاک را در میان انگشتهایم گرفتم . شکل قلب بود و رویش به صورت مورب ، با حروف انگلیسی شکسته ، حک شده بود : « مهدی» و زیر آن « مسیح »ص 111
۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۱۰ ب.ظ

دخترم ناهید

دخترها! دنبال این هستند که خودشان را شبیه کسی بکنند ! یک قهرمان! یک فردی متفاوت! ناهید دختر متفاوتی است که باید عکسش را قاب گرفت.

برشی از کتاب:
غیرت محمد زبان‌زد بود.یادش می آمد که مزاحمی داشت به نام خالد.به محمد گفت "من دختر فاطمه زهرایم عمه جانم زینب است,اگر غیرت نداری من خودم.."محمد دست زنش را گرفت و پیشانی اش را بوسید و گفت"من هم نوکر مادرت هستم ,هم نوکر عمه ات"و با کمربند نظامی افتادم به جان خالد.آن روز همه  سنندج فریاد محمد را شنید که به قرآن قسم خورد هر کس به ناموسش چپ نگاه کند,جلو چشم همه سرش را می‌برد...                                 صفحه52

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۱۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ق.ظ

خاطرات همفر


درباره کتاب:
هِمفر با کسره، یک انگلیسی زرنگ و باهوش است. آموزش می بیند که با کمک زرنگی و توانایی اش بشود یه جاسوس حرفه ای در کشورهای خاورمیانه و مسلمان. می‌آید و می‌شود همرنگ مسلمان ها، نماز می خواند، آداب را رعایت می‌کند و به مرور سر خیلی‌ها کلاه می‌گذارد و یک دین حرفه ای درست می‌کند و کلی مسلمان جمع می‌کند.
این خاطرات را که می‌خوانید تعجب نکنید چون کار انگلیسی ها تمامی ندارد، حتی حالا...

خلاصه کتاب:
خاطرات مستر همفر روز شمار فعالیت‌های جاسوس انگلیسی  در کشورهای اسلامی است که برای از بین بردن ارزش های اصیل اسلامی و وابستگی و چپاول  تمام وقت و زندگی خود را صرف کرده  است.مستر همفر  به دنبال تمایلات اسلام‌نماهایی بود که از این تمایلات به نفع خود استفاده کند واو را درمسیری که به نفع انگلیس هست قرار بدهد.برای اینکه بدانید چطور به فرهنگ ناب شبیخون زدند و جهت تحقق اهداف خود از چه ابزار استفاده کردند این کتاب را بخوانید.

برشی از کتاب:
ما انگلیسی ها فقط با ایجاد تفرقه ، فتنه  و درگیری در تمام مستعمره‌هامان می توانیم در رفاه زندگی کنیم . از طرف دیگر ما نمی‌توانیم پادشاه عثمانی را شکست بدهیم مگر اینکه بین مردم آنجا تفرقه بیندازیم .
یکبار در وزارتخانه برای برخی از روسای خود در مورد اختلاف شیعه و سنی سخن گفتم و یادآور شدم آنها اگر زندگی را درک می‌کردند ، درگیری واختلاف را رها می نمودند و با هم متحد می‌شدند . رئیس بر سرم فریاد کشید و گفت : تو باید تفرقه بیفکنی ، نه اینکه به فکر وحدت مسلمانان باشی .

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۴
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ق.ظ

اینک شوکران 4 (شهید رنجبر)




در مورد کتاب

کتاب رنجبر به روایت همسر شهید، جلد چهارم از مجموعه کتاب های اینک شوکران می باشد. اینک شوکران 4 به زندگی شهید محمدعلی رنجبر و همسرش مرضیه کازرونی می پردازد و با این مقدمه آغاز می شود:
«روزی که با دستکش های سفید لباس عروسی دفتر عقد را امضا می کرد، نمی دانست شادی این رنگ، تنها 14 سال در زندگی او دوام می آورد. در تمام این سال ها چنان خوشبخت بود که دوست و آشنا بخت سپید او را مثال می زدند و به رسم کرمانی ها، از او می خواستند در مراسم ازدواج چادر سفید بر سر عروس بیندازد. اما سال های آخر، سپید رنگ لباس محمدعلی هم شد. بیمارستان، دکتر، در، دیوار، تخت. و وقتی چهره محمدعلی هم سپید شد و رویش را با ملافه ای همرنگ خودش پوشاندند، دنیا برای مرضیه سیاه شده بود. الان دیگر سیاه نیست. اما مرضیه تنهاست و تنهایی از نظر مردم خوشبختی نیست. دیگر او را برای مراسم عقد دعوت نمی کنند. اما مرضیه سپید را می بیند، در زندگی فرزندانش، دوستانش، اطرافش و حتی تنهایی هایش که حضور ناپیدای محمدعلی آن را پر کرده است. این کتاب، شرح حال سپیدی یک عشق است.» گفتنی است شهید رنجبر بر اثر عوارض شیمیایی و سرطان خون در مرداد 76 در بیمارستان شیراز به شهادت رسید.

برشی از کتاب

ص30-بین خانواده هامان معروف بودیم به زوج عاشق.به عروس و دامادهایشان می گفتند((مثل محمدعلی و مرضیه باشید))همیشه ما رامثال می زدند.
ص37-هردفعه که برمی گشت مهربان تر می شد همیشه فکر می کردم این لحظه ها تکرار نخواهند شد. وقتی نگاهم می کرد و می گفت ((دوستت دارم)) ازته دل می گفت واشک در چشم هایش جمع می شد.خالص و بی ریا می گفت که به قلبم می نشست.
خیلی با هم صحبت و درد ودل می کردیم. وقتی شروع می کردیم یکدفعه نگاه به ساعت می کردیم می دیدیم ساعت سه شب شده و ما هنوز داریم حرف می زنیم.

پوستر کتاب نیمه پنهان شهید رنجبر
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۴
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۹ ق.ظ

حافظ هفت


درباره کتاب:
سفرنامه‌ها همیشه پر از خاطره‌ها و لحظه‌های شیرین است، مخصوصا اگر آدمی خاص و دوست داشتنی و عزیزکرده‌ای بشود شخصیت اصلی این سفرنامه!!!
آن وقت است کنار گذاشتن آن بعد از شروع آن سخت است.
سفرهای آقا همیشه پر از اتفاقات شیرین و جذاب است. مخصوصا اگر نویسنده مهارت نویسندگی‌اش را با عشق و محبت گره بزند و ذوقش هم فوران کند. آن‌وقت نتیجه‌اش می شود رمانی به نام حافظ هفت

برشی از کتاب:

روزی ایشان برای دیدار خانواده شهدا به منطقه مجیدیه تهران تشریف بردند.پس از دیدار با چند خانواده شهید پرسیدند "باز خانواده شهیدی در این محل وجود دارد؟"دوستان گفتند تنها یک خانواده مسیحی باقی مانده است که فرزندشان در جنگ ایران و عراق شهید شده است. آیا به خانه آنها هم تشریف می برید؟ ایشان جواب مثبت دادند. هنگامی که خبر را به اهل خانه دادند از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند. خانم ها سراسیمه برای حفظ حجاب به دنبال پوشش رفتند... (ایشان)به منزل آن خانواده مسیحی وارد شدند و به گرمی با آنان بر خورد کردند. در زمان پذیرایی نیز-طبق فتوای اجتهادی خود که مسیحیان و اهل کتاب را پاک می دانند- از میوه هایی که برایشان آورده بودند تناول کردند و به دیگران با اشاره فرمودند: شما نیز میل کنید تا آنها بدانند که ما آنها را از خودمان می دانیم .صفحه111


پوستر کتاب "حافظ هفت" را از اینجا دانلوذ کنید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۹
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ق.ظ

جوشکاری





اگر قصد ازدواج دارید و نمی‌دانید بهترین گزینه را چگونه انتخاب کنید؟اگر به دنبال نیمه دیگرتان در زندگی هستید .
اگر همسر آینده شما خیلی دور از دسترس است. باخواندن این کتاب او را می یابید در حالی که بسیار به شما نزدیک است.
اگر احساس می‌کنید بعد از چند سال از شروع زندگی مشترک رابطه شما وهمسرتان غبار آلود است
طراوت وتازگی اوایل زندگی رخت بر بسته
بین شما وهمسرتان فاصله ای ایجاد شده این کتاب شما و همسرتان را محکم جوش میدهد ،جوشی که هیچ چیز نمی‌تواند آن را سست کند.

خلاصه کتاب:
 ملاک اصلی برای ازدواج چیست؟چه چیزهایی برای یک ازدواج موفق لازم است؟ هدف از ازدواج چیست؟ چرا در زندگی طول زندگی مشترک زوج‌ها به مشکل بر می‌خورند؟ راه حل برون رفت از مشکلات در زندگی مشترک چیست؟ خدا از ما در زندگی چه می‌خواهد؟  ما از زندگی چه می‌خواهیم؟ جواب این سوالات و خیلی سوالات دیگر در این کتاب آمده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۲۹
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ق.ظ

جرعه های سلامتی




گزیده‌ای ازرهنمودهای نهج البلاغه درمورد سلامتی جسم و روح

عمیق‌ترین آرامشها مثل خوابیدن در آغوش ملائکه متعلق به کسانیست که انس گرفته‌اند با ذکر حقتعالی

برشی از کتاب:
آنگاه که دلت از اندوه لبریز شد، وجودت یاری درد آشنا را طلبید، آنچه در دل داری باخدایت باز گو . غم و اندوهت را با او مطرح کن، اوست که غمهای تورا برطرف می‌‌کند و درمشکلات تو را یاری می‌رساند . نامه 31
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۲۴
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۲ ق.ظ

توپچنار


درباره کتاب:
دختر جوان، پر شور است و پرتلاش. به هم ریختگی ها را سامان می دهد، بی انگیزه ها را به حرکت درمی آورد و سکوت را می شکند. دختر و پسر ندارد این کتاب برای همه لذت بخش است.

برشی از کتاب:
دختر جوان وحشت زده به مار خیره شده بود . مدد چوب دستی اش را آماده کرده و به طرف مار رفت و آن را طوری حرکت داد که مار به نرمی به چوب دستی پیچید . آنگاه در نهایت آرامش خطاب به آن پیچک اسمی گفت : چرا توی گذر آمدی حیوان ، نمی ترسی سرت را بکوبند ؟ هی زبان بسته ، شکمت را سیر کردی لم دادی توی راه ؟ سپس چوب دستی اش را که سنگین شده بود بلند کرده و کنار جاده برد و آن را لای علف ها رها کرد و رفت و برگشت . فرزانه تمام مدت که با حیرت به او نگاه می کرد نفسش را بیرون فرستاد و به مدد گفت که ممکن بود نیشش بزند .لبخند گرم بر چهره ی سوخته ی مدد نشست و پس از لختی درنگ پاسخ داد : محبت چیزی نیست که مار آن را نفهمد !

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۴۲
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۳۶ ق.ظ

تمنای وصال



درباره کتاب:
اگراین سوال در ذهنت است که چگونه میتوانی به امامت نزدیکتر شوی این کتاب را بخوان.(خواسته های امام زمان علیه السلام درتشرفات)

برشی از کتاب:
تا حرف من تمام شد صدای همگی آنها بلند شد که « بکشیدش چه حرف هایی می زند »؟ دیدم دیگر چاره ای ندارم فقط گفتم پس حالا که می خواهید مرا بکشید اجازه بدهید وضویی بگیریم و نمازی بخوانم اول قبول نکردند اما با اصرار این پیشنهاد را قبول کردند و برای اینکه احتمال میدادند من وضو گرفتن را بهانه کرده ام برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایه ها خبر دهم مرا در حلقه ای از افراد خنجر به دست به حیاط آوردند . من بعد از وضو نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده ی آخر هفت مرتبه بگویم المستغاث بک یا صاحب الزمان عجل الله با حضور قلب مشغول شدم . در بین نماز بود که در خانه را زدند . آنها مردد بودند که در را باز کنند یا نه . ناگهان در باز شد و سواری وارد شد و پهلوی من آمد و منتظر ماند تا نمازم را تمام کنم .پس از تمام شدن نماز دست مرا گرفت و به قصد بیرون رفتن از خانه به راه افتادیم . این چند نفری که خنجر و چاقو به دست داشتند گویی همه مجمسه ای بودند که بر دیوار نصب شده اند . صدایی از آنها بیرون نمی آمد و ما از خانه خارج شدیم .ص 53  و 54
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۶
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ق.ظ

تکفیری


نه این که چون دانشجوی پزشکی بود متفاوت بود. جوان، خوش فکر وخوش تیپ بود؛ متفاوت بود.کارهایی می کرد که چند کشور آن طرف تر هم از این جوان پزشک متحیر بودند.

خلاصه کتاب:
منصور، مجاهد افغانی، برای تأمین هزینه‌های درمانش مجبور می‌شود با داعش همکاری کند و به همین منظور به ایران فرستاده می شود تا ضمن درمان بیماری اش، مأموریتش را هم انجام دهد.
اما در این میان به یاد دِینی که به رفیق و همرزم ایرانی‌اش داشته، می افتد و به دنبال خبری از او و خانواده‌اش با احمد آشنا می شود و متوجه می شود که او از رزمنده های سوریه است.
منصور تصمیم می‌گیرد جهت جمع آوری اطلاعات بیشتر برای داعش، با او و کاروانش راهی سفرراهیان نور شود و ...
درست در هنگامی که بین تردید ها دست و پا می زند و بین درست و نادرست مانده است از همرزم شهیدش مدد می‌طلبد و در پایان خود را شفا یافته می یابد.

برشی از کتاب:
-  وقتی اوضاع مملکت و دنیا این چنین به هم ریخته است؛ گرسنگان در گوشه ای و ثروتمندان در گوشه ای دیگر، یکی از نداری لخت و دیگری در کام گرفتن لخت؛ نمی‌توان آرام بود و شاد زیست... من برای مدتی به افغانستان می روم. ان شاءالله اگر برگشتم، باز همدیگر را خواهیم دید، وگرنه دیدار به قیامت.
به هرحال باید با کفر، از هر نوعی و در هرزمانی و در هر جبهه ای جنگید. چه آمریکا باشد، چه روسیه و چه ضد انقلاب داخلی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۳
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۲۶ ق.ظ

تپه چاویدی و راز اشلو


درباره کتاب:
امام خمینی خونسرد و آرام به قدری ایستاد و صبر کرد تا بوسه های مرتضی جاویدی تمام شد. خواستیم مرتضی را کنار خود ببریم که یکدفعه متوجه شدیم که امام خم شد پیشانی مرتضی را بوسید! بوسه ای که اولین بار در عمرم دیدم، حس کردم امام مهمان چند دقیقه ای خود را از صمیم قلب دوست دارد!
صدای حاج احمد آقای خمینی را شنیدم که گفت: تا به الان ندیده بودم امام پیشانی کسی را ببوسد!
داستان این عاشقی رو بخونید...
سعید عاکف ( نویسنده ی خاک های نرم کوشک ) می گوید : اگر کسی از من بپرسد تاثیرگذارترین کتابی که تاکنون درباره ی دفاع مقدس خوانده ای ، چه کتابی است؟ می گویم: "تپه ی جاویدی وراز اشلو"
اگر داستان این کتاب در یک کشور اروپایی یا آمریکایی رخ داده بود الان هم فیلم هم انیمیشن وهم بازی آن را طراحی می کردند و به همه ی دنیا فخر می فروختند.اما شما حتی حوصله ی خواندن اصل این داستان را ندارید.این کتاب عجیب و دیوانه کننده را بخوانید.

برشی از کتاب:
می گن مرتضی یه چریکه ! حریف نداره ... ـ همه ی دوره های تکاوری رو دیده . ـ تقوا و شجاعتش زبانزد هم هس . ـ دلم می خواد زودتر ببینمش !
مثل برق سفره ی شما انداخته شد و خبری از مرتضی جاویدی نبود . تنها جوانی بیست و چند ساله با قد متوسط و اندامی لاغر سفره ، قاشق و پارچ آب را تند تند جلوی ما می چید . سید علی حسینی با انگشت جوان را نشان داد . ـ بنده ی خدا دست تنهایی اندازه ی چند نفر کار می کنه . کاش می رفتمی کمکش . بشین بابا هرکی تو جبهه یه وظیفه ای داره . ما تو گردان می جنگیم این بنده ی خدا هم کارش غذا دادن و این جور کارهاست ! جوان لباس خاکی چفیه بر گردن مثل قرقی می چرخید و با جان ود ل بشقاب های عدس پلو را از توی سینی برمی داشت و جلو بچه ها می چید . شام که خوردیم همان جوان آمد و ظرف ها و سفره را جمع کرد . دوباره حاج صلواتی بلند گوی دستی اش را جلوی دهان گرفت و صدای تیزش را چاشنی عدس پلو کرد : خدا لعنت کند اندر دو عالم صدام ملعون را که کمر بر قتل بست و کشت همه گل های مردم را . حاج صلواتی بلندگوی دستی را دست جوان داد . ـ بفرمایید آقا مرتضی ؟! تند گفتم : مرتضی ؟ جوان لباس خاکی ریز نقش ، بلندگو را جلو دهانش گرفت : برادرا ! سلام علیکم .


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۲۶
نمک کتاب
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۴ ق.ظ

تاریخ مستطاب آمریکا



درباره کتاب:
تاریخ مستطاب آمریکا» با #بیانی_طنزآمیز ، و در قالب جذاب یک صفحه متن و یک صفحه #کاریکاتور، تاریخ حقیقی کشور آمریکا را مرور کرده و به زیبایی نشان داده که اساسا قتل و کشتار و جنگ‌افروزی، جزء ذات این حکومت است. در این کتاب، دوران تشکیل کشور آمریکا و نسل‌کشی سرخپوستان، دوران سیاه برده‌داری، جنگ‌افروزیهای آمریکا در قرن حاضر، از ویتنام و نیکاراگوئه تا عراق و افغانستان و... با اسناد تاریخی محکم مرور شده است.

برشی از کتاب:
احساس مسئولیت دولت آمریکا برای حفاظت از صلح وحقوق بشر باعث شده بود ارتش این کشور یک لحظه هم فرصت استراحت پیدا نکند ودائما در چهارگوشه ی دنیا مشغول مراقبت از صلح و حقوق بشر و توسعه ی تمدن باشد. مثلا در سال 1950، وقتی در کشور کره ( که آن روزها یکپارچه بود) طرفداران ومخالفان آمریکا به جان هم افتادند وصلح وحقوق بشر به خطر افتاد؛ ارتش آمریکا ، مجبور به پا درمیانی شد وهمین که آمریکا پایش رادرمیان معرکه گذاشت ، کره به دو قسمت شمالی وجنوبی تقسیم شد و ماجرا فیصله پیدا کرد. صفحه 79

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۱۴
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ب.ظ

بیوتن


خلاصه کتاب:
بیوتن داستان «ارمیا»ست رزمنده ای که تا آخر جنگ جبهه بوده اما شهید نشده و حالا بعد از جنگ هر سه شنبه سراغ دوست شهیدش ،سهراب، میرود ،دوستانی که با هم قرار گذاشته بودند با هم شهید شوند اما حالا قبر ارمیا خالی است.در یکی از همین سه شنبه ها با دختری به نام آرمیتا آشنا می شود، یک ایرانی مقیم آمریکا.ارمیا که بعد از اولین دیدارش با آرمیتا فکر می کند که او همان کسی است که دنبالش بوده، به تدریج و طی دیدارهای بعدیشان که باز هم در همان قبرستان است با یکدیگر قرار ازدواج می گذارند، روز عید فطر. اما ارمیا برای زندگی با آرمیتا، باید بلند شود برود آمریکا زندگی کند و این شروع داستان است، داستان یک بچه جنگ توی نیویورک، به قول خودش «آخر بچه کربلای 5 را چه به فیفث اونیو ؟»
در بیوتن تقابل سنت و مدرنیسم مکرر دیده میشود، تقابل دو نیمه سنتی و مدرن ذهن ارمیا که مذهب و فرهنگ دو پای ثابت آنند و در این بین هر کجا که سرگشته و خسته می شود با دوست دوران جنگش ،سهراب، درد دل می کند. هر چه به آخر داستان نزدیکتر می شویم این دو نیمه سنتی و مدرن به یکدیگر نزدیکتر می شوند تا جایی که خود ارمیا می گوید« فکر می کنم دو نیمه ی سنتی و مدرن هر دو یک چیز می گویند اما با دو زبان متفاوت».

برشی از کتاب:
 یکی از بعثی های سپاه ابرهه زد و در رفت و خواست که فرار کند .پرنده که زبان نفهم است.زیرپوش سفید حالی اش نمی شود که دست بگیری و بگویی دخیل یا خمینی!
پرنده ی ابابیل دنبالش کرد. این بدو،آن بدو. عاقبت یارو رفت داخل مسجدالحرام.همان جایی که سپاه با فیل هایی به قاعده ی تی_هفتاد و دو می‌خواستند خرابش کنند.رفت و پناهنده شد به حرم خدا.دخیل یا الله! ماند و ماند و ماند.
چهل سال ماند توی مسجدالحرام. آب و غذایش را هم می‌آوردند توی حرم .مردم بهش می رساندند که پرنده هنوز روی آسمان مکه چرخ می زند و او هم جرات نمی کرد بیاید بیرون.شوخی نیست! چهل سال ماند و آخر خسته شد. بیرون زد از حرم. پایش به بازار ابوسفیان نرسیده بود که پرنده آمد و سنگش را انداخت و خلاصش کرد. ص 215

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۵۴
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۵ ب.ظ

بروید با هم بسازید




درباره کتاب:
به هم نامحرم بودند
اماهمدیگر را پسندیده بودند
رفتند خدمت آقا
خطبه عقد را که خواندند ، شدند عروس و داماد و به هم لبخند زدند .
اما !
خیلی دوست داشتند بدانند چه کار کنند که همیشه زندگی مثل اولین لحظه شیرین بماند.
آقا راز و رمزهای زندگی شیرین رابرایشان گفتند.
و شد این کتاب شرین ...

برشی از کتاب:
محبت دستوری و فرمایشی نیست. دست خود شماست. شما می‌توانید محبت خودتان را روز به روز در دل همسرتان زیاد کنید. چطوری؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبت ورزیدن به او، با وفاداری.
اگر زن بخواهد شوهرش به او محبت بورزد باید حرکت و تلاشی کند. اگر مرد بخواهد زنش او را دوست داشته باشد، باید یک تلاشی انجام بدهد. محبت محتاج تلاش و ابتکار است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۵
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۰ ب.ظ

بانوی آبی ها




خلاصه کتاب:
«شهلا ده بزرگی» در سال 1336 در اصفهان متولد شد، ولی پس از مدتی با خانواده به شیراز رفت. او از دوران کودکی و نوجوانی به پرواز و خلبانی علاقمند بود؛ تا این که روزی مدیر دبیرستان‌شان به‌ او اطلاع داد که ‌از شرکت هواپیمایی خواسته‌اند شاگردان ممتاز را برای آزمون ورودی رشتۀ هواپیمایی معرفی کنند. ده بزرگی در میان عدۀ بسیاری امتحان داده و پذیرفته شد. او یکسال فرصت داشت تا با ساختن هواپیماهای مدل، خود را آمادۀ آموزش پرواز کند. او در آزمون‌های مختلف ساخت مدل و حتی پرواز از دیگر مردان پیشی گرفته و به عنوان اولین زن ایرانی در رشتۀ خلبانی مدرک گرفت. با شروع جنگ او در پست‌های مختلف از جمله گشت‌زنی هوایی برای شناسایی دشمن فعالیت می‌کرد. او دو برادر خود را در جنگ تحمیلی از دست داد و برادر سومش نیز به شدت آسیب دید. ده بزرگی با تلاش بسیار توانست دورۀ پرواز با جت را نیز پشت سر بگذارد و اولین زن خلبان جت ایران شود. او پس از جنگ با خلبان دیگری ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. او در زندگی خود نشان داد که می‌توان زن بود و مردانه در میادین مختلف تلاش کرد.

برشی از کتاب:
استاد بلند گفت:کی حاضر است اولین نفر برای پرواز باشد؟
دستش را بالا برد: من
یکی از پسرها گفت: خانم ده بزرگی حالتان بد می شود ها
بدون لبخند نگاهش کرد و گفت:خب شما بفرمایید
_آمادگی ندارم.یعنی می ترسم
 پس اجازه دهید من سوار شم.
هنوز لبخند کمرنگی گوشه ی لبانش بود که ضربه ای سنگین به ساعدش خورد. رو گرداند. استاد با خشم نگاهش می کرد. داغ شد. گر گرفت. سوخت. چرا؟! من که خوب پرواز کردم؟!بغض در گلویش پیچید. نه نباید اشک هایش پایین می‌آمد. باورش نمی‌شد. تا به حال حتی از پدر و مادرش هم کتک نخورده بود. چه رسد به استادش.
- چرا نگاه می کنی؟! یک چیزی هم طلبکاری؟!این چه کاری بود که کردی؟!
- فرمودید بنشین ،نشستم!
- نشستی یا وا رفتی؟!
- استاد؟!
- ساکت. تورا چه به خلبانی! باید بروی خانه ی شوهر، ظرف بشویی،؛ کهنه ی بچه بشویی. تو را چه به خلبان شدن!
خود را محکم گرفته بود. نمی خواست گریه کند. در سرش افکار مختلف مثل ابرها به هم می پیچیدند. همه ی زحماتم به باد رفت. رد شدم، به همین سادگی. حالا جواب پسرها را چه بدهم؟! وای خدای من چقدر خوشحال می شوند.
- پباده شو.
پیاده شد.
- برو سر کلاس تا صدایت کنم. ص33

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۳ ب.ظ

بازی بازوی تربیت


این کتاب حاوی 140 بازی از دوران نوزادی تا دوران نوجوانی است؛ بازی هایی که در فرهنگ بومی کشورمان ایران رواج داشته؛ اما آرام آرام به دست فراموشی سپرده می شود.


چند وقت پیش از این مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نگرانی چندبارۀ خود را از تهاجم فرهنگی غرب ابراز داشته و در همین راستا نسبت به ترویج بازی های سنتی تأکید ورزیدند. ایشان در این دیدار فرمودند: « ما بچّه های خودمان را که اَلَک دولَک بازی میکردند که تحرّک داشت و خوب بود، گرگم به هوا بازی میکردند که کار بسیار خوبی بود و ورزش بود و بازی و سرگرمی بود، یا این چیزی که خط کشی می‌کنند و لی لی می‌کنند - بازی بچّه های ما اینها بود - آورده ایم نشانده ایم پای اینترنت، نه تحرّک جسمی دارند، نه تحرّک روحی دارند، و ذهنشان تسخیر شده به وسیله ی طرف مقابل. خب بیایید بازی تولید کنید، بازی ترویج کنید، همین بازی هایی که بنده حالا اسم آوردم و ده تا از این قبیل بازی [که ] بین بچّه های ما از قدیم معمول بوده را ترویج کنید؛ [این ] یکی از کارها است، اینها را ترویج کنید.»


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۳۳
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ق.ظ

اینک شوکران 1 (شهید مدق)


در مورد کتاب
عاشق همدیگه بودن…
اما یکیشون دائم مریض بود و اون یکی دائم پرستار. اینقدر سختی های زندگیشون زیاد بود که آدم فکر میکنه اصلاً جایی برای شیرینی نمی مونه؛ مثل خیلی از ماها که سختی های زندگیمون شیرینی هاش رو محو کرده اما اونها اونقدر شیرین زندگی می‌کردن که ...
این داستان رو حتماً بخونید .

برشی از کتاب

شب سال تحویل بود تنها بودم .سفره انداختم و نشستم سر سفره . آلبوم عکساهان را نگاه کردم . همان جا کنار سفره خوابم برد . ساعت سه و نیم بیدار شدم . یکی می زد به شیشه پنجره ی اتاق . رفتم دم در . در را که باز کردم . یک عروسک پشمالو آمد توی صورتم . یک خرس سفید بود که بین دستهایش یه دسته گل بود . منوچهر آمده بود . نشستیم سر سفره . درکیفش را باز کرد و سوغاتی هایش را که برایم آورده بود درآورد . یک عالمه سنگ پیدا کرده بود به شکل های مختلف . با سوهان و سمباده صافشان کرده بود . رویشان شعر نوشته بود یا اسم من و خودش را کنده بود . ص 25


پوستر کتاب اینک شوکران را از اینجا دانلود کنید

پوستر کتاب اینک شوکران مدل 2

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۱
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ق.ظ

ای کاش گل سرخ نبود




خلاصه کتاب

داستان از سرای سالمندان شروع می شود . خانم نویسنده به سراغ گللر میرود تا داستان زندگی او را بنویسد . گللر روزهای واپسین عمر خود را سپری می کند . او دختر یک روحانی مشهدی است که در یک دیدار کوتاه مهدی پسر همسایه را می بینند و به هم دل می بندندو به خواستگاری گللر می کند ؛و او را عقد می کند وقتی پدر می فهمد مهدی مومن ونماز خوان نیست،با وصلت آنها مخالفت می کند ولی پا فشاری آنها باعث می شود که بعد از هشت سال با طرد گللر از خانواده به عروسی آها رضایت بدهد .
 مهدی افسر ارتش است و همزمان باکشف حجاب ؛ او وهمسرش با شرکت در مراسم و جشن های مختلف از پیشگامان این طرح می شوند ؛ گللر نوازنده و خواننده مجالس متجددین افراطی می گردد ؛ اما با خود کشی مهدی......

برشی از کتاب

این دستور مهدی بود که با سر برهنه به مهمانی برود:
_       ولی اگر حاج آقام بفهمد، حتماً دق می‌کند، اگر تا حالا دق نکرده باشد...
_       حرف‌های کلثوم ننه را ول کن، اگر بخواهی دنباله‌روی آن‌ها باشی باید سوار کجاوه شوی. گللر جان پدران ما نمی‌خواهند بپذیرند که دنیا عوض‌شده
_       ولی من خجالت می‌کشم. از فکرش هم به خودم می‌لرزم. آخر من چطور با سر برهنه بروم جلو نامحرم؟
_       چند نفر از زن‌های صاحب‌منصبان که بی‌حجاب شوند، بقیه هم ترسشان می‌ریزد و یاد می‌گیرند. (تکنیکی قدیمی که هنوز کاربرد دارد)
_       ولی مهدی...
_       مهدی که همیشه مهربان بود عصبانی شد. نگاه تندی به او کرد گفت:
_       مجبورت نمی‌کنم، اما اگر می‌خواهی باحجاب بیایی اصلاً نیا، تنها می‌روم.

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۵۶
نمک کتاب
يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۴ ق.ظ

از به





📖 بعضی کتابا تعداد صفحاتشون کمه ولی تعداد روزایی که ذهنت رو به خودشون مشغول میکنه خیلی زیاده. أین یکی از اون کتاباست.


خلاصه کتاب :

رمان از به فقط نامه است، نامه‌هایی که میان قهرمان‌های داستان رد و بدل شده و راوی قصه خلبان جانبازی است که به رغم نداشتن دو پا و ویلچرنشینی، درخواست پرواز دارد، درجایی و درحالی که یک دندان پر کرده هم، مانع پرواز است. داستان این‌چنین آغاز میشود و با نامه‌های همسر این خلبان و دوستان خلبانش و همسرانشان ادامه پیدا میکند.
 در این بین نامه‌ای دیگر هم وارد میشود؛ نامه دختری که در دوران جنگ – به خواست معلمشان – برای رزمندگان جنگ نوشته شده و اکنون دست خلبان جانباز است. کم‌کم گره‌های داستان شکل میگیرد، میبینیم که خانواده این دختر در بمباران شهید شده‌اند و خلبان پس از سال‌ها قصد کمک به او دارد، در حالیکه خودش بسیار محتاج کمک است و…
 از دیگر ویژگیهای اثر، نوع نگاه امیرخانی به جنگ و بازماندگانش است. سختیهای خلبان برای زندگی روزمره، مشکلات همسر خلبان با تلاطم‌های روحی خلبان، زندگی دختر که خانواده‌اش را در بمباران از دست داده ‌است و دیگر خلبانان جنگ که امروز باید به قول نویسنده مسافرکشی کنند – البته هوایی – و… ترکیبی است از آنچه تصویر ازبه را میسازد.
 امیرخانی به دنبال واقعیت زندگی آدم‌های قصه است، نه تصویری آرمانی و ناملموس. جنگ سختیها و تلخیهایی دارد که میان جامعه هنوز چشیدنی و دیدنی است، و این نقطه‌ برتری رمان است، واقع‌نگری در حوزه دفاع مقدس.


برشی از کتاب:

پدر از پشت بلندگو می گوید:« مسافران محترم توکل داشته باشید... هیچ مشکلی نداریم. هواپیما تحت کنترل بنده هست. محض اطمینان خاطرتان عرض میکنم که بنده استاد خلبان این هواپیما بوده ام...»

صدای لرزان عمو رحیم می گوید:« هنوز هم هستی...»

حتی من هم کمی ترسیده ام. در کابین باز شد... اِ ... کمک خلبان پدر بیرون آمد.. روی زمین افتاد.. این یکی حتا بهتر از عمو رحیم نقش بازی می کند...

عمو می گوید:« خب هرچه این سرگرد میزبان خورده بود، من هم خورده بودم دیگر ... حال من هم مثل اوست... »

یکی می گوید:« ای بابا ... حالا این بنده خدا بدون دو پا می تواند بنشیند...»

کمک پدر همانطور که آه و ناله می کند ، می گوید :

-آره بابا ... ایشان مسلط است .هندلینگ شان حرف ندارد .مشکل حال مزاجی من است...

-پدر هنوز توی کابین است .مسافران پیاده نمی شوند.همه می خواهند او را ببینند و از او تشکر کنند ، اما در کابین را از تو بسته....


پوستر کتاب "از به"


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۴
نمک کتاب
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۳۴ ب.ظ

آواز ابابیل



 در مورد کتاب
عده ای براساس ارزش ها و اعتقاداتشان زندگی می کنند و عده ای براساس خواسته های دلشان. شاید در برهه ای از زمان شرایط چنان باشد که این دوگروه زندگی شبیه به همی داشته باشند اما غبار شرایط که بخوابد تفاوت ها آشکارمی شود. آواز ابابیل سعی دارد به تصویر بکشد گوشه ای ازاین تفاوت ها را..........

برشی از کتاب
ص28و27- یه روز از میون تمام تیر های دنیا یه تیر اومد وخورد به سرم.حافظه ام رو از دست دادم.گذشته ام رفت توی تاریکی این همه سال پیش یه پیرزن کرد عراقی بودم.دو ماه قبل یه تصادف تو نجف همه چی رو به ذهنم برگردوند خودم رو دوباره پیداکردم,اسمم, خاطراتم, خانواده ام,گذشته ام....
-تو تهران کسی رو دارید؟
اومدم دنبال همون آدم ها. وقتی رفتم یه مادرپیر داشتم ویه خواهر.کاش بتونم پیداشون کنم


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۳۴
نمک کتاب
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۵۴ ب.ظ

انسان 250 ساله




در مورد کتاب
"هر انسانی که ازعقل وحکمت برخوردار باشد،دریک حرکت بلندمدت،تاکتیک ها واختیارهای موضعی خواهد داشت. گاهی ممکن است به عقب نشینی حکیمانه دست بزند، اماهمان عقب نشینی هم ازنظرکسانی که علم وحکمت و هدف داری اورا می دانند،یک حرکت رو به جلومحسوب می شود. با این دید،زندگی امیرالمومنین(ع) بازندگی امام مجتبی(ع) بازندگی حضرت ابی عبدالله(ع) بازندگی هشت امام دیگر-تاسال 260-یک حرکت مستمراست.  این را بنده درآن سال متوجه شدم وبا این دید وارد زندگی آنها شدم. یک باردیگر نگاه کردم و هرچه پیش رفتم این فکر تایید شد."امام خامنه ای(مدظله العالی)


برشی از کتاب

در صحنه تعریف معنوی حضرت زهرا(س) وارد نمی‌شویم. لیکن در زندگی معمولی این بزرگوار، یک نکته مهم است و آن، جمع بین زندگی یک زن مسلمان در رفتارش با شوهر و فرزندان و انجام وظایفش در خانه از یک طرف، و بین وظایف یک انسان مجاهد غیور خستگی‌ناپذیر در برخوردش با حوادث سیاسی مهم بعد از رحلت رسول اکرم (ص) که به مسجد می‌آید و سخنرانی و موضع‌گیری و دفاع می‌کند و حرف می‌زند؛ و یک جهادگر به تمام‌معنا و خستگی‌ناپذیر و محنت‌پذیر و سختی‌تحمل‌کن است، از طرف دیگر. همچنین از جهت سوم، یک عبادت‌گر و بپادارنده نماز در شب‌های تار و قیام‌کننده لله و خاضع و خاشع برای پروردگار است و در محراب عبادت، این زن جوان مانند اولیای کهن الهی  با خدا راز و نیاز و عبادت می‌کند.
بعضی خیال می‌کنند این‌ها با هم منافات دارد. در حالی که از نظر اسلام، این سه چیز با یکدیگر منافات و ضدیت که ندارد، در شخصیت انسان کامل، کمک‌کننده هم است.
ص ۱۰۷، ۱۰۸

پوستر کتاب انسان 250 ساله
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۴
نمک کتاب
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۳۴ ب.ظ

آنا هنوز هم می خندد




در مورد کتاب
دیده ای بعضی ها دراوج غم می خندند و بعضی ها در اوج شادی اشکمی ریزند ؟
وقتی کتاب را می خواندم با چشمان اشکبار می خندیدم و با لبخنداشک می ریختم.
شوری اشکم با شیرینی لبخندم یکی شده بود.

بریده از کتاب
-چشمت چه سالی تخلیه شده؟
-زمان جنگ!
-ببینم...این طرف رو نگاه کن...چشمت رو باید دربیارم!
-خودم میتونم دکتر. اجازه بده.
-بیخود نیس می خاره. زیاد دست کاریش می کنی.
-فقط گاهی وقتا بجای کارت شناسایی ازش استفاده میکنم. درش بیارم دکتر!
-نه عزیز من! کار خودمه... چشمت درد و سوزش هم داره؟
-درد که نه بیشتر می خاره!
-مدل چشمت خیلی قدیمیه!
-پول می خواد مدلش رو ببرم بالا.
-میدونی چیه جناب آقای دارعلی...
-بله!
عصب های چشمت سالم هستن.
-نمی فهمم دکتر.
-اگه تو جنگ چشمت رو تخلیه نکرده بودن، همون موقع می شد پیوندشون زد... داری می خندی؟!
ص21 و 22


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۳۴
نمک کتاب
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۲۶ ب.ظ

آن بیست و سه نفر


خلاصه کتاب
این کتاب، از آنجا که در برگیرنده خاطرات و رشادت های نوجوانان رزمنده و مقاومت آنان در اردوگاه های ارتش بعث است، ناگفته بسیاری از دوران اسارت دارد. نویسنده کتاب،که سابقه 15 سال روزنامه نگاری دارد، این کتاب را به شکل روایت داستانی و دارای تعلیق های داستانی بجا، نگاشته است.
آوردن یک عده نوجوان 15 ساله به کاخ صدام و واداشتن آنان به بیان اعترافاتی دروغین مبنی بر اجباری بودن اعزام رزمندگان نوجوان به جبهه های جنگ که می توانست افکار عمومی جهانیان را در جهت خواسته های رژیم بعث عراق تغییر دهد، موضوعی است که این کتاب را بی نظیر می کند.


برشی از کتاب
هرچه غیبت منصور طولانی‌تر می شد اضطراب ما هم بیشتر می شد.چند دقیقه بعد در زندان باز شد و منصور در حالی‌که می خندید آمد داخل.پرسیدیم:چی شد منصور؟ گفت:هیچی بابا! یه خانواده عراقی رو کمپلت آوردن زندان. پسر بزرگشون ترسیده بود هی می لرزید و گریه می کرد.سرباز عراقی من رو برد و نشونش داد.یکی زد توی سرش و بهش گفت: گاو گنده! این بچه ی ایرانی دوازده سالشه.نه ماه هست که اسیره. همیشه هم داره می خنده.اونوقت تو با این هیکل خجالت نمی کشی؟ بدون اینکه کسی کتک بزنه دار ی گریه می کنی؟پسره وقتی این رو شنید گریه اش بند اومد!ص330

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۲۶
نمک کتاب
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۸ ق.ظ

امپراطور عشق

امپراطور عشق / بهزاد بهزادپور / نیستان




در مورد کتاب

چه شاه باشی چه گدا فرقی نمی کنه چون عشق که پیدا بشه دختر شاه و پسر گدارو به هم وصل می کنه و اونوقت...
با هرخط این کتاب قلبت تند میزنه و شوکه میشی
این داستان عشقی است که افسانه نیست


برشی از کتاب

صدای رباح شر:  تردید می‌کنی بدبخت؟ آن‌که در خیمه خفته، کنیز توست، مال توست، در اختیار توست. به تو بخشیده‌اند تا کام تلخ خود را مانند دیگر مردان شیرین کنی، در عوض تو تردید می‌کنی؟!
[رباح هم‌چون مار زخم خورده، در خود می‌پیچد و رفته‌رفته چشم‌هایش برق می‌زند.]
صدای رباح شر:  تا امشب پایان نیافته عطش کشنده جوانیت را پایان بده. فقط چند قدم با تو فاصله دارد. بوی تنش را حس نمی‌کنی؟ ممکن است فردا صبح خلیفه پشیمان شود و او را از تو بگیرد. همه که مانند تو ابله نیستند.
[رباح به شدت می‌لرزد و ناگهان با شتاب رو به خیمه کرده و با گام‌های سریع به خیمه نزدیک می‌شود. لب‌‌های کلفتش می‌لرزد و هم‌چنان که گام برمی‌دارد نگاهش وحشی و وحشی‌تر می‌شود. در داخل خیمه حمامه با چشم‌هایی وحشت‌زده به صدای نزدیک شدن پاها گوش می‌دهد و مضطرب چشم‌هایش را بر هم می‌فشرد.]
صدای رباح خیر:  آری احمق مباش، برو به داخل خیمه تا او پیکر زخم خورده‌اش را به آغوش نامردت تف کند. برو و پیکر محتاج رأفتش را به زیر شلاق شهوت خود بگیر. برو و پیکر خالی از عشق او را تصاحب کن.
[رباح در حالی که از درد و عذاب پرپر می‌زند، پشت به خیمه می‌کند، ناگهان صدای رباح شر برمی‌خیزد.]
صدای رباح شر:  رباح عزیزم در چند قدمی تو کسی خفته که شاهزادگان یمن هم تصاحب او را در خواب نمی‌دیدند.


پوستر کتاب امپراطور عشق 1

پوستر کتاب امپراطور عشق 2

نقد کتاب امپراطور عشق را از اینجا بخوانید

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۸
نمک کتاب
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ق.ظ

افعی کشی


افعی کشی / مهدی کرد فیروزجایی / کتابستان




خلاصه داستان 

یکی از اموری که این روز ها بسیاری ا ز مردم را به خود مشغول کرده ، مسأله سحر و جادو و رمالی ودعا نویسی است. این که افرادِ شاخص این حوزه چقدر صادق و درستکار ند واز روش های معتبر علمی و حقیقی پیروی می کنند، نیازمند تحقیق بیشتر است.
  در داستان افعی کشی فرشید و فریده زوجی هستند که با مشکلات عدیده ای در زندگی روبرو شده اند که در ریشه یابی مسائل شان سحر و جادویِ دیگران را مؤثر دیده، برای رفع آن نزد پیر بابا، پیر مردی که ظاهرا دارای قدرت باطل کردن این قسم طلسم هاست، می روند.
 اینکه سحر چطور به زندگی این زوج ورود کرده و پیربابا آن را چگونه باطل می کند، را می توانید در رمان افعی کشی بخوانید.

✂️ برشی از کتاب
زن می گوید: دور تا دور خونه ات، چهار گوشش آب جادو ریخته شده.
فرشید بر سرش می کوبد  و می گوید: درسته! ای خدا؛ من هم می گم جادو شدیم، ولی کسی گوشش بدهکار نیست. این یکی می گه تو بی عرضه ای؛ اون یکی می گه چشم و گوش زنت زیادی باز شده. خدا لعنت کنه اون عوضیو که خونه خرابم کرده...ص20

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۵
نمک کتاب
جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ

قیام برای فرج

قیام برای فرج


براساس آنچه از متون دینی درباره آخرالزمان برداشت می شود، فرج در زمانی رخ خواهد دادکه دو ویژگی مهم در میان امت اسلامی ایجاد شده باشد: یکی اوج معرفت (شناخت امام) و اقتدار مومنان که نشان دهنده آمادگی آنان برای یاری ولی خدا و اقامه ی حق است، دیگری اوج مظلومیت واضطرار آنان به فرج،که ناشی از دشمنی های فراوان نسبت به آنهاست و پیروزی حق علیه باطل میشود.

ما هم اکنون بسیار بهتر از اول انقلاب؛ علت دشمنی ها و کینه توزیهای استکبار با انقلاب اسلامی ایران را درک میکنیم. امروز که امواج بیداری تمام امت اسلامی، به اقتدار مومنان منجر شده است، بهتر از هر زمانی می شود فهمید چرا هشت سال با ما جنگیدند تا یک ملت را نابود کنند که ریشه ی این بیداری را بخشکانند.

با توجه به این که روز به روز شاهد اقتدار بیشتر مومنان هستیم آیا شاهد مظلومیت و اضطراری بسیار بیشتر از آنچه تا کنون جاری بوده است نیز خواهیم بود؟ آیا از این حالت دعای عادی برای فرج به اوج استغاثه، که تصور میشود در آستانهی ظهور پدید میآید خواهیم رسید؟ چگونه و چه بن بستهایی ما را به این اوج استغاثه و نهایت مظلومیت خواهد رساند؟

امروز آن وضعیت پدید آمده است؛ با جنایتهای فراوان تروریستهای خون آشام در منطقه، به ویژه در سوریه و عراق، امت اسلامی وارد دور جدیدی از مظلومیت شده است، امروز شاهد دو عملکرد بیسابقه در جبههی استکبار هستیم: یکی جنایتهای آشکار و دیگری خیانتهای پنهان. میبینید که تمامی ایادی استکبار بدون هرگونه توافق ظاهرالصلاح بین المللی چگونه بر سر مردم یمن بمب میریزند. گویی یمن را میدان تمرین هجوم همه جانبه علیه جبههی حق یافتند.

از سوی دیگر با خیانتهای پشت پرده و انوع تهدیدها و تطمیعها، جبههی مقاومت مردمی مقابل تروریستها را در عراق و شام به عقب نشینیهای مظلومانه وا میدارد، واین ناشی از فشار های پنهان و پیدای جریان استکبار است.

این دو وضعیت بیسابقه شامل تهدیدهای آشکار و پنهان بی نهایت علیه مومنان مقتدر، حاکی از نهایت مظلومیت امت اسلامی است؛ و اگر ادامه پیداکند و لطف خدا مدد نکند و دعای حضرت ولی عصر (عج) نباشد تمام امیدها را به یأس مبدل خواهد کرد.

دیگر دوران زندگی روزمره و عادی امت اسلامی به پایان رسیده است هم اکنون این ما هستیم و تقویت اقتدار امت اسلامی از سویی و اضطرار و استغاثه به محضر پروردگار برای ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) از سوی دیگر.

این استغاثه ما را لایق فتح خواهد کرد. ما می توانیم با فریادهای استغاثه تمام اسباب معنوی را برای پیروزی در نهایت غربت و مظلومیت فراهم آوریم. خدا با ماست و اجابت او منتظر به اوج رسیدن دعاهای ماست. اقتدار رزمندگان امت اسلامی نباید ما را مغرور کند بلکه تنها باید امید و تمنای ما را برای فرج افزایش دهد. مظلومیتهای فراوان نیز نباید یأس و رعبی در ما ایجاد کند بلکه باید ایمان و استعانت ما را از درگاه پروردگار عالم روز افزون نماید.

بیایید در محافل مذهبی و مساجدمان، همراه با بیان آنچه هم اکنون بر امت اسلامی مظلوم میگذرد، فراتر از آنچه در  رسانههای رسمی قابل بیان است، به برگزاری محافل دعا برای فرج اقدام کنیم و رزمندگان جبههی حق را با دعاهایمان یاری کنیم و الّا باید شاهد قتل عامها و جنایتهای بیشمار در کوچه پس کوچههای شهرهایمان باشیم. همان گونه که تحمل و مدارای جبههی کفر در برابر کمترین حقوق امت اسلامی مطلقا به پایان رسیده است و قصد نابودی مطلق امت اسلامی را نموده اند، ببایید ما هم تحملمان را برای دوران طولانی غیبت به پایان برسانیم.

علیرضا پناهیان
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۳
نمک کتاب
جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۲ ب.ظ

سایه شوم



درباره کتاب:
شاید اکثر افراد نسبت به فرقه‌ی بهائیت هیچ اطلاعی ندارند و تمایلی هم به خواندن در مورد این فرقه اخود نشان ندهند اما، مطالعه‌ی این کتاب می‌تواند حس جدیدی ایجاد کند و زوایای جالب و عجیب زیادی از نوع روابط و تفکر آن‌ها را نشان دهد هک دانستن آن بسیار جذاب است.

خلاصه کتاب :
داستان در مورد دختری است به نام «رها» از یک خانواده بهایی، پسری در همسایگی این خانواده که مسلمان بودند زندیگی می‌کردند به نام «پرویز». پرویز و رها عاشق هم می‌شوند، پرویز بر اعتقادات رها مؤثر واقع می‌شود اما به دلیل اختلاف مذهب روابطشان منجر به ازدواج نمی‌شود. مدت‌ها بعد رها با پسر دیگری که بهائی بود ازدواج می‌کند که راضی از این ازدواج نبوده اما همین ازدواج مسیر زندگی هردوشان را به کلی تغییر می‌دهد.

برشی از کتاب:
آهی کشید و از درب حیاط خارج شد دوباره برگشت و برای اولین بار نگاه عمیقی به من کرد و گفت: فردا که رفتم یک چیزی لای آجرهای کارگاه برایت گذاشتم بگرد و پیدایش کن، فهمیدم این مطلب فقط به من و او مربوط می شود گفتم: چرا آنجا؟ به خودم نمی دهی؟ گفت: نمی شود گفتم: از لای کدام آجر؟ دیوار باغ که دیوار کارخانه هم بود تقریباً خیلی طویل بود اشاره‌ای به سمت دروازه بزرگ کارخانه کرد و گفت: همین سمت و بعد رفت. برگشتم و با خود گفتم بالأخره اتفاقی که نباید بیفتد افتاد، ای کاش آنقدر بزرگ و فهمیده بود که می توانست حرف دلش را پنهان کند او که می داند امکان ازدواج با من نیست. با این حال باز هم برایم زیاد اهمیت نداشت. با این که سن زیادی نداشتم مسائلی که مربوط به عشق و عاشقی و روابط پنهان دختر و پسر می شد برایم بچگانه و کوچک جلوه می کرد. کتاب‌هائی که در این باره خوانده بودم به من آموخته بود که نباید سرنوشت خود را با افکار کوچک و محدود تغییر دهم به دنبال چیز دیگری بودم چیزی که روحم را ارضاء کند و از کوته‌فکری و ساده اندیشی برهاند، چیزی که به من عزت دهد، اوجم دهد ومرا از خود و خدا را از من راضی کند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۲
نمک کتاب
جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ب.ظ

حکایت زمستان




درباره کتاب:
خیلی از آدمها از بهار زندگی شان کلی خاطره تعریف می کنند اما از پاییز و زمستان های روح و جسمشان جز افسردگی و خستگی هیچ ندارند.
خیلی باید متفاوت باشی تا بتوانی زمستان زندگیت را مثل بهار با شور بگذرانی!

برشی از کتاب:
تکه گوشت را به دو سیخ کشیدم و گرفتمش روی آتش. بعد زودی صدای جیلیز و ویلیزش بلند شد. همزمان با بلند شدن این صدا کف های تاید شروع کرد به قلپ و قلپ کردن و بالا آمدن .
بالاخره با هر فیلم و زینگی که بود ، کباب چنجه درست شد. مخصوصا کمی هم آن را سوزاندم تا اثر کف های تاید از رویش محو شود . تا جایی که می شد بهش نمک زدم .
بسم اللهی گفتم و سیخ را دادم دست جک بالانس.
لقمه اول را که فرو داد گفت حِلو حِلو ابومشاکل.
می دانستم یکی از تاثیرات فوری تاید ،گرفتار کردن فرد به اسهال است .
 جک بالانس هنوز از آشپزخانه بیرن نرفته بود که تنگش گرفت و گرفتار اسهال خونی شد...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۳
نمک کتاب
جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ

هوای من

 

📣خبررررررررر
خبررررر
بهترین کتاب در سطح خاور میانه ،خاور دور و خاور نزدیک منتشر شد 📚😊
هوای من، اثری دیگر از نرجس شکوریان فرد به چاپ رسید و با استقبال بی نظیری رو به رو شد😍
خبرنگاران حاضر در جشن امضا خبر از شکستن چندین دست و پا و مهره های گردن میدهند،نویسنده سه بسته خودکار را به اتمام رسانید و ...😜

 

#دیالوگ_ماندگار_کتاب 🗣📚
با عصبانیت گفت:
اگر فکر میکنی زندگی این دنیا ابدیه اشتباه کردی ،
بابای من نموند
مادر خودت هم مرد
مسعود هم میمیره متاسفانه ،تو هم میمیری متأسفانه...
دنیا به هیچکس قول صد در صد موندن نداده متاسفانه!
قاعده هر کی می‌تونه از سختی فرار کنه رو هم هیچ بشری نتونسته پیاده کنه متأسفانه!

پوستر کتاب "هوای من" را از اینجا دانلود کنید.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۷
نمک کتاب