نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ۰۶:۱۵ ق.ظ

هـــــله بیـــــکم زائـــــر

 

امام خامنه ای مدظله العالی:
مراسم #اربعین را هرچه می توانید و می توانیم باید #پربار تر و #معنوی تر کنیم. اهل فکر، اهل #فرهنگ، اهل اقدام فرهنگی و فکری برای این حرکت عظیم بنشینند و برنامه ریزی کنند.

 

 

 

از امام سجاد(ع) نقل شده است:
🙏«اَشْکَرُکم لِله اَشْکَرُکم للنّاس»
شکرگزارترین شما نسبت به خدا، کسی است که نسبت به مردم سپاسگزارتر باشد.
عطش زائران را با لیوان آبی 🥛برطرف می کنند.
💦عطش فرهنگی کشور زخم خورده عراق را به توصیه امیرالمومنین با کتاب برطرف میکنیم.


شما هم می تونید در این امر خیر سهیم باشید.
🔖شماره کارت نذورات اربعین:
۶۱۰۴۳۳۷۸۶۴۹۵۷۰۲۰

 

 

گلچینی از ناب ترین مداحی ها فارسی
فارسی_عربی
عربی

@amireman

 

 

کانال امت حسینی در ایتا( محتوایی که در طول پیاده روی حال دل و فکرتان را خوب می‌کند.)

https://eitaa.com/omatehoseini

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۸ ، ۰۶:۱۵
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۴۹ ب.ظ

اصیل آباد

کتاب اصیل آباد : اگر زرنگ نباشی زرق وبرق دنیا روح وروانت را می رباید...

کتاب اصیل آباد نویسنده: محمدرضا سرشار انتشارات: سوره مهر

کتاب اصیل آباد : اگر زرنگ نباشی زرق وبرق دنیا روح وروانت را می رباید…

کتاب اصیل آباد
نویسنده: محمدرضا سرشار
انتشارات: سوره مهر

خلاصه:
ورود یک غریبه به روستا، آن‌ هم با اسبابی که تا به حال بزرگترهای ده هم آن را ندیده‌اند، آن‌قدر جذاب هست که بچه‌های روستا بخواهند برای یک بار هم که شده، پای آن بنشینند و زیبایی‌هایی که فقط در خیال می‌توانستند تصورش کنند، از دریچه‌ی شهر فرنگ تماشا کنند.
غریبه (پیله‌ور)، چند روزی را با مشتریان کوچک می‌گذراند و بعد هم با ترفندهای مخصوص خودش، بزرگترها را پای این سرگرمی می‌نشاند.
کم‌کم مرد پیله‌ور با آوردن سرگرمی‌های جدید و فروش آن‌ها به مردم روستا، دارایی آنها را با مقروض شدنشان، صاحب می‌شود.
تنها، بزرگان ده، از چنگ وسوسه‌های پیله‌ور در امان می‌مانند. مشکلات، زندگی مردم روستا را در بر می‌گیرد؛ تا اینکه اتفاقاتی، سکوت مردم را پایان می‌دهد.

بریده کتاب(۱):
پیله‌ور هر هفته به شهر می‌رفت و هر بار با چیزهای تازه‌تری برمی‌گشت؛ چیزهایی را که اگرچه، بود و نبودشان در زندگی هیچ‌ کس تاثیری نداشت، اما مردم تا آن‌ها را می‌دیدند، عاشقشان می‌شدند و می‌خواستند با هر قیمت شده، آ‌نها را به دست آورند.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۹
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۴۴ ب.ظ

آخرین تصمیم

کتاب آخرین تصمیم : زندگی ست و تصمیم های ریز ودرشتش، بهترینش را سوا کنی برنده ای

کتاب آخرین تصمیم نویسنده: سید احمد زرهانی انتشارات مدرسه

کتاب آخرین تصمیم : زندگی ست و تصمیم های ریز ودرشتش، بهترینش را سوا کنی برنده ای

کتاب آخرین تصمیم
نویسنده: سید احمد زرهانی
انتشارات مدرسه

معرفی:

فکر کن در ابتدای جوانی و اوج فقر از تو بخواهند با یک نام جدید وارد زندگی جدیدی شوی که هر نوع امکانات و شرایط عیش و نوش برایت فراهم باشد؛ تو باشی چه می کنی؟
اگر تصمیمات خانواده مانع آرزوها و خواسته هایت شوند، کدام را بر می گزینی؛ خانواده یا خواسته؟ اصلاً می شود هر دو را با هم جمع کرد؟ می شود از خانواده به خواسته رسید؟

خلاصه:

حسن فتحی نوجوان روستایی مجبور می شود به خاطر بدهکاری پدر درس را رها کند و در شهر مشغول کار شود تا اینکه پدرش از او می خواهد که چند سال فرزند خوانده ی یک تیمسار طاغوتی شود تا با پول آن بدهکاری اش را بدهد و این شروع، یک سری ماجراهای جالب را باعث می شود که البته پایان خوشی دارد.

پیام کتاب:

با خانواده همراه شدن، با مشکلاتشان درگیر شدن وکمک کردن و در عین حال به هدف خود فکر کردن و تلاش کردن برای رسیدن!

بریده کتاب(۱):

کراواتم را می بندم ویک گل ارکیده به تقلید از تیمسار روی یقه ی کتم می چسبانم و از بنز پیاده می شوم. یک ردیف درخت چنار را پشت سر می گذاریم و وارد بخش اصلی ساختمان می شویم.
حدود بیست دختر و پسر نوجوان و جوان با سر و وضع نامناسب دور یک میز در سالن نشسته اند. نعیمی مرا معرفی می کند. از یک ضبط صوت، آهنگ غربی پخش می شود. حرکت قطرات عرق را بر روی پیشانی ام حس می کنم… ص۶۲

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۴
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۲۹ ب.ظ

شهر هزارشب

شهر هزارشب : دلت اگر برای ماجرایی پرهیجان و دلهره تنگ شده است این کتاب و این شما

شهر هزارشب نویسنده: مجتبی یاری انتشارات: سوره مهر

شهر هزارشب : دلت اگر برای ماجرایی پرهیجان و دلهره تنگ شده است این کتاب و این شما

شهر هزارشب
نویسنده: مجتبی یاری
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

نوجوانی است و شور و نشاطش.
از درس نخواندن و دور از چشم پدر و مادر با دوستان قرار گذاشتن تا خواب های عجیب و غریب و پنهان کردن آنچه که پیدا می کنند…وتا تمام وقایع ترسناکی که آرامش این دوران را به هم می زند.
کتاب با داستان پر هیجان و دلهره اش، پنهان ها و پیداهایش باعث می شود که بچه ها تا تمامش نکردند، زمین نگذارنش!

خلاصه:

داستان زندگی از زبان پسری است که در جریان انقلاب پدرش جزء مبارزین است و او با داستان ها و کارهایی که با دوستانش انجام می دهد درگیر می شود.
تا جایی کنجکاوی اش پیش می رود که پدر و مادر او را از خانه دور می کنند اما پسر بچه پر انرژی این کتاب همچنان درگیر هیجانات داستان می ماند تا جایی که وارد زندان ساواک هم می شود و … نویسنده، نوجوانان را با ذوق و شوق سر کتاب می نشاند و بدون خستگی جریانات گاه سخت و ترسناک و پر دلهره را دنبال می کند و با سختی ها و رنج ها همراه می شود.

بریده کتاب(۱):

پایین تر، چند ماشین را می بینم که ایستاده اند کنار جاده و عدّه ای دورش جمع شده اند وچند نفری هم، این طرف و آن طرف، زمین را نگاه می کنند و دنبال چیزی می گردند. بعید است برای کوهنوردی آمده باشند، چون کت وشلوار تنشان است و کوله پشتی واین جور چیزها هم ندارند.
با دیدن آن ها دایی جلیل دستم را فشار می دهد و آرام، کاغذ توی جیبش را در می آورد واز پشت سر می اندازد روی زمین. بعد هم با نگرانی عرق پیشانی اش را پاک می کند وزیر لبی می گوید: « یادت باشد ما اصلاً چیزی ندیده ایم! »
کم کم نگران می شوم. یکی از آن کت وشلواری ها، مارا که می بیند، اشاره می کند برویم جلوتر وبه بقیه چیزهایی می گوید و همه نگاهمان می کنند. پایین تر که می رسیم، همان که اشاره کرده بود، جیب های دایی جلیل و مرا خوب می گردد و کوله پشتی مان را خالی می کند روی زمین. دایی جلیل می گوید: « ببخشید آقا…. دنبال چیزی می گردید؟!….» (صفحه۵۸)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۸ ، ۲۱:۲۹
نمکتاب ...
شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۴۳ ب.ظ

خدا رنگ ندارد

خدا رنگ ندارد
نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری
نشرجمال

معرفی:

بسیاری از کودکان می پرسند :خدا چه رنگی است؟
به این پرسش و پرسش های مشابه آن چگونه باید پاسخ دقیق و منطقی داد؟
روشن است که ارائه پاسخ های پیچیده در برخورد با سوال های کودک، کارساز نیست. کتاب (خدا رنگ ندارد) نمونه ای از روش درست پاسخگویی به این پرسش ها را ارائه داده است. این روش سه مرحله ی مهم دارد که در کتاب بیان شده است.

بریده کتاب:

فکر کردن چه رنگی است؟ یاد گرفتن چه رنگی است؟ عقل و هوش چه رنگی است؟
هیچ کدام از این ها که گفتم، دیدنی نیستند، تا بگوییم چه رنگی است؟ خدا هم همین طور است. او را نمی توان دید تا بگوییم چه رنگی است. اصلاً خدا دیدنی نیست تا رنگی داشته باشد. خدا آفریننده ی رنگ هاست. رنگ داشتن برای او بی معناست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۳
نمکتاب ...
جمعه, ۱۲ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۲۷ ب.ظ

صوفی و چراغ جادو

صوفی و چراغ جادو : اگر هدفی در سر داری و هنوز قدم در راه نگذاشتی کتاب را بخوان!

صوفی و چراغ جادو نویسنده: ابراهیم حسن بیگی انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

صوفی و چراغ جادو : اگر هدفی در سر داری و هنوز قدم در راه نگذاشتی کتاب را بخوان!

 

صوفی و چراغ جادو
نویسنده: ابراهیم حسن بیگی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

معرفی:

اگر این داستان رو بخونی مطمئن میشی یک نوجوان “می تونه” به هدف هاش برسه اگر تلاش کنه!

خلاصه:

صوفی پسرکی ترکمن از خانوده محروم است که پدرش کارگر است و روی زمین ارباب کشاورزی می کند. او بسیار به سوارکاری علاقمند است. تصمیم می گیرد در قسمت نگهداری اسب ها در خانه ی ارباب به تیمار اسب-ها بپردازد.
اسب بیماری آن جاست که او مهربانانه به اسب غذا می دهد و تیمارش می کند. ارباب آن اسب ناتوان را به او می بخشد. صوفی با تلاش و کوشش می تواند از این اسب بیمار، یک اسب مسابقه بسازد و در مسابقات بندر ترکمن مقام اول را کسب کند.

بریده کتاب(۱):

این حرف پدربزرگ مثل نوری که تاریکی را روشن کند دلم را پر از امید کرد.
تیزتک را برای روز مسابقه آماده می کردم. نباید به چیزی جز مسابقه فکرمی کردم. پیروزی ام درمسابقه جان مادرم را ازمرگ نجات می داد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۸ ، ۲۱:۲۷
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۸، ۰۱:۰۹ ب.ظ

خدا دوستت دارد

کتاب خدا دوستت دارد : بیان جلوه هایی از رحمت پروردگار به همراه مثال هایی روشن

 

کتاب خدا دوستت دارد
نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری
نشر جمال

معرفی:

خدا بندگانش را دوست دارد و پیوسته، آنان را از لطف و رحمتش بهره مند می سازد.
توجه به رحمت پیوسته ی پروردگار، زندگی را برای ما شیرین تر می کند و در سخت ترین شرایط زندگی، به ما آرامش می دهد.
کتاب (خدا دوستت دارد) با مثال های روشن، کودکان را با این موضوع آشنا می‌کند و جلوه هایی از رحمت پرودگار را به آنان نشان می‌دهد.

بریده کتاب:

هر درختی که میوه می دهد، هر گیاهی که سبز می شود، هر بارانی که می بارد و هر غنچه ای که باز می شود، نشانه ای از مهربانی و دوستی و محبت خدا است. پس همیشه امید وار باش و بدان که «خدا دوستت دارد»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۸ ، ۱۳:۰۹
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ۰۱:۰۰ ب.ظ

مأموریت مخفی هایزر در تهران

مأموریت مخفی هایزر در تهران : درکی از حقایق نادیدنی در زمان محمدرضا شاه..

مأموریت مخفی هایزر در تهران خاطرات ؤنرال هایزر انتشارات انقلاب اسلامی سیدمحمدحسین عادلی

مأموریت مخفی هایزر در تهران : درکی از حقایق نادیدنی در زمان محمدرضا شاه...

مأموریت مخفی هایزر در تهران
خاطرات ژنرال هایزر
ترجمه سیدمحمدحسین عادلی
انتشارات انقلاب اسلامی

معرفی:

این کتاب یک تاریخ نگاری دقیق و مفصل است ار حضور رابرت هایزر در ایران و تهران. این کتاب خیلی بی طرفانه نوشته شده چون رابرت هایزر از نگاه خودش مسایل را بررسی کرده. البته که او یک امریکایی است و برای تامین منافع کشورش به ایران آمده ولی در جریان این پیگیری ها، خیلی مسائل ریز و درشت را بررسی کرده و از بسیاری از مسایل پشت پرده و مخفیانه آگاه میشود و این برای بعضی ها که این روز ها شاه دوست شده اند و از همه چیز انقلاب ایراد میگیرند خیلی کار برد دارد.
رابرت هایزر در این کتاب دائماً ایرانی ها را ضعیف و ذلیل و بی عرضه قلمداد می کند، البته که شاید هرکسی جای او بود همین فکر را می کرد چون او غالباً با تعدادی از به اصطلاح بزرگان آن زمان در ارتباط مستقیم بوده و متأسفانه انها به شدت بی عرضه و ضعیف و… بودند.(منظور از بزرگان ؛ شاه و سران ارتش و دیگر مسئولین کشور است).

این کتاب به تمام کتابخوانان با حوصله ای که مشتاق مطالعه تاریخ و درک حقایق نادیدنی هستند توصیه می شود. مخصوصاً کسانی که علاقه دارند در مورد زمان محمد رضا شاه پهلوی و چگونگی عملکرد مسئولین در آن زمان آگاهی پیدا کنند.
نوش جان روحتان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۸ ، ۱۳:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۹ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۵۳ ب.ظ

جدال قهرمان

کتاب جدال قهرمان : مأموریتی در جدال با شرایط سخت، شرایط ننگ...

کتاب جدال قهرمان دیوید گریم استون رضوانه سیدعلی انتشارات محراب قلم

کتاب جدال قهرمان : مأموریتی در جدال با شرایط سخت، شرایط ننگ…

 

کتاب جدال قهرمان
نویسنده : دیوید گریم استون
مترجم : رضوانه سیدعلی
انتشارات محراب قلم

خلاصه:

دسیموس و دوستش به طریق مشکوکی دزدیده می شوند و به محل دور از خانه شان منتقل گشته و زندانی می گردند.
آنها کم کم متوجه می شوند که اربابان آنها را برای بردگی می برند بردگانی که باید با مسابقه و مبارزه با همدیگر وک تک زدن هم، دیگران را سرگرم کنند تا اربابان پول بدست آورند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۸ ، ۱۲:۵۳
نمکتاب ...
دوشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۴۷ ب.ظ

دکتر جکیل و آقای هاید

کتاب دکترجکیل و آقای هاید : خوشگذران است و پرتوقع این آقای دکتر، وای به روزی که...

کتاب دکترجکیل و آقای هاید نویسنده: رابرت لویی استیونسن مترجم: محسن سلیمانی انتشارات افق

کتاب دکترجکیل و آقای هاید: خوشگذران است و پرتوقع این آقای دکتر، وای به روزی که…

 

کتاب دکترجکیل و آقای هاید
نویسنده: رابرت لویی استیونسن
مترجم: محسن سلیمانی
انتشارات افق

خلاصه:

دکتر جکیل یک پزشک بسیار خوش گذران و پولداری است که درعین حال بسیار باشخصیت است و وجهه اجتماعی فوق العاده ای دارد.
جکیل برای رسیدن به تمام خواهش های دلش تصمیم می گیرد ماده ای بسازد تا بتواند با آن به بُعد خوش گذران شخصیتش برود و با خیال راحت کارهایی را که فکر می کند غلط است ولی جالب وهیجان انگیز است انجام دهد، در همین راستا در طی تحقیقات پزشکی وعلمی خود موفق به کشف یک محلول شیمیایی می شود که می تواند او را به آدم دیگری تبدیل کند (بُعد خوش گذران وهوس باز وجودش) دکتر جکیل هر بار با خوردن آن محلول تبدیل به یک انسان زشت و بد قواره، وحشت انگیز، جنایتکار و وحشی می شود و خلاف های مختلفی را که دلش می خواهد، انجام می دهد.


دکتر جکیل هربار با خوردن این محلول از حالت خوب وجودش به حالت بد وجودش می رود و دوباره برمی گردد. اما کم کم می فهمد که در هر مرتبه، باید مقدار بیشتری از محلول را بخورد تا بتواند به حالت خوبش برگردد. تا اینکه در اخر عمر به جایی میرسد که احساس می کند بُعد شر وجودش بر او غلبه پیدا کرده و اورا رها نمی کند و نهایتاً با خوردن مقدار زیادی محلول به بُعد شر وجودش می رود اما هر کاری می کند دیگر نمی تواند به بُعد خیر خودش برگردد و نهایتا؟!…

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۸ ، ۱۲:۴۷
نمکتاب ...
يكشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۴۱ ب.ظ

تپه ی خاطرات

تپه ی خاطرات : طعم یک زندگی لذیذ طبیعی را با این کتاب به کودکتان بچشانید...

تپه ی خاطرات : طعم یک زندگی لذیذ طبیعی را با این کتاب به کودکتان بچشانید…

 

تپه ی خاطرات
نویسنده: مصطفی اوزچلیک
مترجم: میلاد سلمانی
انتشارات براق

خلاصه کتاب:

داستان پسر بچه کوچکی است که در شهر بدنیا آمده و برای چند ماه پیش فامیل در روستا می رود. در این داستان سعی شده که تفاوت تربیتی وفرهنگی مردم روستا و شهر بیان شود.
این داستان مفاهیم خوبی را برای بچه ها بیان می کند وآن حالت دلزدگی نسبت به روستایی بودن را از بین می برد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۸ ، ۱۲:۴۱
نمکتاب ...
شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۳۷ ب.ظ

به هم رسیدن در میانسی

به هم رسیدن در میانسی : غیرت نوجوان را قلقلک می دهد این داستان پرکشش...

به هم رسیدن در میانسی مهدی کردفیروزجانی شهرستان ادب

به هم رسیدن در میانسی : غیرت نوجوان را قلقلک می دهد این داستان پرکشش…

 

به هم رسیدن در میانسی

نویسنده: مهدی کردفیروزجانی
انتشارات: شهرستان ادب

معرفی:

اگر یک آدم زورگو و قلدر دنبال داداشت باشه و تو بدانی پاش بیفته برادر عزیزت را بکشند چه کار می کنی؟!
به نظرت چطور میشه حال کسی را گرفت که ماه رمضان علناً (در جلوی روزه دار ها) چایی معطر دم می کند بخوره؟ این داستان بهت یاد می ده…

خلاصه:

شکرالله مازندرانی یک برادر ناتنی دارد که حسابی لج ساواکی ها را در‌ آورده و آنها به دنبالش تا ده آمده اند و او باید برادرش را از این خطر آگاه کند در حالیکه خودش به دست ماموران در کلبه زندانی است؛ اینجاست که زیرکی و چابکی و برادر دوستی خودش را نشان می دهد…

پیام کتاب:

عشق به برادر ناتنی و تلاش برای حفظ جان او از ساواک در دل خود شجاعت و قدرت نهفته درون یک نوجوان با عقیده را نشان می داد + ظلم و جور ساواک ُ

بریده کتاب(۱):

عطر چای دم کشیده در دفتر پیچیده بود. رفتم دم در دفتر و داخل راهرو را نگاه کردم. کسی نبود. برگشتم در قوری را برداشتم. یک مشت پر، نمک ریختم توی قوری و فوری درش را گذاشتم.
با عجله از دفتر زدم بیرون و رفتم کلاس.
وقتی معلم را دیدم یادم آمد که برای چی رفته بودم دفتر!
معلم گفت:«پس گچ کو؟»
زبانم بند آمد، نمی دانستم چه بگویم… ص۴

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۸ ، ۱۲:۳۷
نمکتاب ...
جمعه, ۵ مهر ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

با خانمان

کتاب با خانمان : در ناامیدی بسی امید است.. پایان شب سیه سپید است..

کتاب با خانمان هکتور مالو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

کتاب با خانمان : در نا امیدی بسی امید است.. پایان شب سیه سپید است..

کتاب با خانمان
نویسنده: هکتورمالو
مترجم: محمد قاضی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

خلاصه:

پولینا دختر فقیری است که پدرش از دنیا رفته و مادرش هم مریض است. پولینا و مادرش با گاری و اسبشان، از این شهر به آن شهر می روند تا یک درآمد بخور ونمیری دربیاورند. در این میان، مادر از دنیا می رود و دخترک از شدت بی پولی و تنهایی به یک شهر دیگر می رود ودر یک کارخانه مشغول کار می شود. در آن کارخانه با مشکلات و دشمنی های زیادی مواجه می شود ولی آنقدر وظایفش را درست و کامل انجام می دهد که رییس کارخانه به او اعتماد می کند و تمام کارهای مهم و حتی شخصی رییس کارخانه را انجام میدهد و نهایتاً در طی یک اتفاق! موفق به کشف یک موضوع حیرت انگیز میشود! ..
پولینا یک نسبت نزدیک با رییس کارخانه داشت!..
اما چه نسبتی؟
آخر داستان را باید خودتان بخوانید!!.. تا طعم شیرینش را زیر زبانتان حس کنید..

پیام کتاب:

در ناامیدی بسی امید است..
پایان شب سیه سپید است..

این کتاب حالات روحی بسیار خوبی را در مخاطب تقویت می کند.
انسان یاد می گیرد که در تنگناهای روزگار صبور و امیدوار باشد.
در تمام شرایط، کار درست را انجام دهد هرچند که برایش سختی های زیادی داشته باشد، چرا که نتیجه اش رشد دهنده و شیرین است.
هیچ وقت دست از تلاش و زحمت و کوشش برندارد و هرچه روزگار سخت شد، او کم نیاورد!
از تهدید های افراد زورگو و قدرتمند نترسد چون خیلی وقت ها قابلیت عمل ندارد و خیلی وقت ها هم در اثر انجام کار درست، آن تهدید خنثی می شود.
یاد بگیرد که همیشه برای مشکلاتش راه حل پیدا کند و به جای ترسیدن از مشکلات، تفکر کند تا به یک راه خوب برسد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۰۰ ب.ظ

پایگاه سری

پایگاه سری : قصه بزرگ مردانی که کوچک بودند...روایتی از جنگ کردستان

داوود امیریان پایگاه سری عهد مانا

پایگاه سری : قصه بزرگ مردانی که کوچک بودند…روایتی از جنگ کردستان

 

یگاه سری
نویسنده: داوود امیریان
انتشارات: عهد مانا

خلاصه:

این کتاب روایتگری دو داستان جبهه و جنگ اولی در کردستان است. قصه بزرگ مردانی که کوچک بودند.
جعفر وناصر دو رفیق و همراه، در یک عملیات به نوجوانی برخورد می کنند که راهنمای آنها در پیدا کردن پایگاه سری موشکی می شود.
اما داستان دوم روایت نوجوانی است که فرار می کند و اتفاقی سوار بر قطاری می شود، که به سمت جبهه در حرکت است.

بریده کتاب(۱):

مهدی به وسط محوطه رسید. با نگرانی، به چپ و راست چشم گرداند. هیچ صدایی جز وزش باد نمی امد.
آهسته و خفیف گفت : کرامت! کرامت! هی. بچه ها کجایید؟
قطره ای بر پیشانیش چکید. فکر کرد که برف است با دست
پاکش کرد. اما وقتی به دستش نگاه کرد، از وحشت یخ زد.

بریده کتاب(۲):

اتوبوس به خیابان اصلی پیچید. مسافرانی که در صف ایستاده بودند، با خوشحالی چشم به اتوبوس سبز رنگ دوطبقه دوختند که حالا لک و لک کنان نزدیک می شد. جنب و جوش میان مسافران افتاد. پیر مردی از وسط صف بر سر نوجوانی که سعی می کرد خودش رابی خیال نشان دهد و در همان حال موذیانه و آهسته به اول صف نزدیک شود، فریاد کشید :
-آهای بچه، برو ته صف. ص۱

بریده کتاب(۳):

اصغر قضیه مجتبی دیده بان شهید را تعریف کرد. نقشه سوراخ شده را به آن ها نشان داد و گفت:((برادر افشاری احتمال می ده که نقطه ی مورد نظر پایگاه موشکی باشد. یعنی سایت موشکی.)) ص۵۲

بریده کتاب(۴):

صدای ناصر از آن سوی شیشه آمد :
_هی! چه کار می کنی؟ باز کن ببینم برادر هیچکاک!
صادق در را باز کرد. ناصر پرید تو ماشین:
-چه کار می کنی هیچکاک؟
صادق با درماندگی گفت ناصر جان! قربون هیکل زهوار در رفته ات برم. کم سر و صدا کن. سوژه از دستم در می ره
-کدوم سوژه؟
صادق به رزمندگانی که جلوی صحنه نشسته بودند و غرق تماشا بودند اشاره کرد. ص۵۳

بریده کتاب(۵):

جعفر نگاهی دیگر به نقشه ی سوراخ شده و نقشه ی چاپی منطقه کرد و گفت :((پس باید تنگه ی ((کانی کالو اری)) را رد کنیم. از تنگه ی دست راست بگذریم و از کوه کبودک به چپ بریم.  درسته؟

بریده کتاب(۶):

ستون سه نفره به راه افتاد. ناصر به لباسش اشاره کرد و گفت :((با پوشیدن این لباس کردی لهجه ام داره عوض می شه.))
جعفر گفت:((هیس! بابا مگر نگفتم ساکت.))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۸ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۱۷ ق.ظ

از قدیس تا قدیس واقعی

خاطره : از قدیس تا قدیس واقعی

خاطره از قدیس تا قدیس واقعی

خاطره : از قدیس تا قدیس واقعی

 

خاطره از قدیس تا قدیس واقعی
اولین بار از زبان یک مجاهد واقعی -که خانم هم بود- با این کتاب آشنا شدم.
خیلی هم مشتاق شدم که این کتاب رو بخونم.

کتاب رو تهیه کردم، هرچه بیشتر می خوندم به امیرالمومنین علیه السلام بیشتر علاقه پیدا می کردم، نه اینکه با ایشون غریبه باشم ولی، تا بحال از نگاه یک مسیحی به مولایم نگاه نکرده و نیندیشیده بودم.
خلاصه شیفته ی این رمان شدم.

خیلی اوقات در جمع های فامیل و یا هر موقعیت مناسبی، مطالب این کتاب را برای دوستانم بازگو می کردم.
تا اینکه نزدیک عید غدیر خلاصه کتاب قدیس بنام «ناقوس ها به صدا در می آیند» چاپ شد. گرچه به قدیس نمی رسید ولی خیلی خوب بود و کم حجم تر و ارزانتر.

کار تبلیغ این کتاب را شروع کردم :
وقتی روضه ای می رفتم،
و هر وقت شیفت حرم داشتم،
بعنوان هدیه که هزینه اش را با پیگیری خیرین مختلفی تامین کرده بودم به جوان ها و نوجوان ها می دادم.
تمام هدفم این بود که همه را با مولا آشنا کنم.

تا اینکه مهر ماه شد .
برای سخنرانی، تبلیغ و فروش کتاب های خوب به مدارس رفتم.
من هر مدرسه ای که می رفتم حتما این کتاب را معرفی می کردم،
یک روز در مدرسه ای در حین تبلیغ این کتاب گفتم : «بچه ها ببینید یک مسیحی اینطوری نهج البلاغه می خوانده و با مولا انس داشته، ما چرا نه؟»
از ذهنم آیه ای از قرآن گذشت:
«چرا دیگران را به کاری امر می کنید که خود انجام نمی دهید؟!!!»

بفکر فرو رفتم باید بیشتر با امام انس پیدا می کردم.
اما چطور؟
تا اینکه چند روز بعد در یکی از کلاس های اخلاق پایگاه مان استاد برگه های ختم نهج البلاغه را به ما داد.
شروع کردم به ختم و مطالعه نهج البلاغه.
اینطوری شد که از کتاب قدیس به سخنان خود قدیس رسیدم.

این کتاب زیبا برایم برکات زیادی داشت… .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۸ ، ۱۰:۱۷
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۰۰ ب.ظ

ماه محرم

کتاب ماه محرم
انتشارات: زائر

معرفی:

ماه محرم کتابی خوب و ساده است که با نگاهی خوب به ماه عزاداری سید و سالار شهیدان می پردازد.
همچنین علت قیام امام حسین و تشریح مختصری از وقایع کربلا را نیز در قالبی شعری کودکانه بیان می‌کند.ارزشمندی این کتاب ازین جهت است که کودک را با فضای شهر و هیئت در این ماه آشنا می کند و خالی از هرگونه تعابیر نامأنوس با فکر و عقل و ذهن کودک است.

بریده کتاب(۱):

به هر کجا پا میذاری
صدای یا حسین میاد
به گوش دل از آسمون
نوای یا حسین میاد

بریده کتاب(۲):

امام حسین که دیده بود
دست خدا در خطره
وظیفه خود دیده بود
به جنگ با یزید بره

بریده کتاب(۳):

امام حسین اگر نبود
رفته بود آبروی دین
ازش یه اسمی مونده بود
فقط همین فقط همین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۸ ، ۲۲:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۵۹ ب.ظ

رهایی از تکبر پنهان

 

رهایی از تکبر پنهان
نویسنده: علیرضا پناهیان
انتشارات: بیان معنوی

معرفی:

تکبر کم یعنی کمی “منم” زدن، یک ذره ناراحت شدن از “انتقاد” بجا، سختگیری در “پذیرش” حرف حق ، و آنجا که باید، کمی انعطاف پذیر نبودن.
اینها معنای تکبر اندک بود.

بریده کتاب:

یکی از دلایل پنهان ماندن تکبر، آثار اجتماعی آن است. وقتی انسان می بیند همه از آدم متکبر متنفرند، خب عاقلانه تر است تکبر خود را پشت لبخند ملیح و متواضعانه ای پنهان کند. بعد کم کم خودِ او هم باور می کند تکبر ندارد.
فقط خدا می داند چه زمانی این تکبر بروز پیدا کرده و صاحبش را بیچاره می کند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۸ ، ۲۳:۵۹
نمکتاب ...
يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۱۴ ق.ظ

نمی فروشیم، فقط امانت ، حتی به شما!!!

خاطره : نمی فروشیم، فقط امانت ، حتی به شما!!!

تا ساحل آرامش -کتاب امانت دادن

خاطره : نمی فروشیم، فقط امانت ، حتی به شما!!!

 

خاطره: نمی فروشیم ، فقط امانت ، حتی به شما!!!


تا حالا شده مغازه‌ داری رو ببینی که تلاش کنه جنسش رو نفروشه؟!
درست خوندی عزیزم، نفروشه!
البته من، هم فروشنده ام و هم امانت دهنده اجناسی که می فروشم، به شرط سالم پس آوردن!

یه بنده‌ خدایی اومد موسسه ما که به شدت عاشق و دلسوخته کتاب “تا ساحلِ آرامش” بود.
در حدی این عشقش واقعی بود که هرچی بهش می‌ گفتم: مسلمون! این کتاب رو که امانت بردی بردار بیار که بتونیم به چهار نفر دیگه هم بدیم مستفیض بشوند.
هربار می‌گفت: این کتاب رو که یه دور دو دور نباید خوند؛
چار پنج دور باید بخونی که تمام نکاتش حسابی تو عمق وجودت رسوخ کنه!

انقدر خاطرخواهِ این کتاب بود که گفت: می خرمش!
ما هم با نهایتِ دلسوزی برای دیگرانی که اونو نخوندن، گفتیم نمی‌ فروشیم!
چون فعلا این کتاب رو برای امانت‌ دادن موجود نداریم و همین یه‌ دونه ‌است.
خوبه دیگه، بهره‌‌ ات رو بردی ازش، بردار بیار که بقیه تو قایقاشون منتظرن تا به ساحلِ آرامش برسن!

امانت دادن بعضی از کتاب ها شیرین تر از فروختن اون هاست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۱۴
نمکتاب ...
شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خلیج فارس

کتاب خلیج فارس (کتاب شعر کودک)
نویسنده: مهدی وحیدی صدر
انتشارات: سوره تماشا

معرفی:

کودکی که اسطوره ملی خود را نشناسد و تاریخچه گذشته خود را نداند در آینده نه علاقه و عشقی به وطن دارد نه برای حفظ این سرزمین تلاشی می کند.
و همچنین در انتخاب الگو برای زندگی خودش نیز دچار اشتباه می‌شود
در همین راستا این کتاب به معرفی قهرمانی اسطوره ای به نام رئیسعلی دلواری می‌پردازد آن هم به زبان شیوای شعر.

بریده کتاب:

ای رئیسعلی اکنون
اجنبی چه می گوید
در خلیج ما دشمن
واقعا چه می جوید؟
لاله های این میهن
حرفشان به دشمن جیست؟
میهنی که ما داریم
واقعا فروشی نیست

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

عزیز

کتاب عزیز : پیمانه هایی شیرین از فضائل امام عصر، امام عزیز...

کتاب عزیز عهد مانا بهزاد دانشگر امام زمان

کتاب عزیز : پیمانه هایی شیرین از فضائل امام عصر، امام عزیز…

 

کتاب عزیز
نویسنده: بهزاد دانشگر
انتشارات: عهد مانا

خلاصه :

کتاب برگرفته شده از کتاب معروف مکیال المکارم نوشته آیت الله سیدمحمد تقی موسوی می باشد که در مورد شناخت امام عصر، ویژگی های امام، نتایج دعا برای امام و …. می باشد.

بریده کتاب(۱):

فرشتگانی که با نوح بودند در کشتی، فرشتگانی که با ابراهیم بودند در آتش، آنهایی که با موسی بودند در شکافته شدن دریا، آنهایی که با عیسی بودند در زمان رفتنش به آسمان. چهارهزار فرشتهء نشان داری که با پیامبر اکرم بودند. سیصد و سیزده فرشته ای که با پیامبر بودند در بدر. چهارهزار فرشته ای که فرود آمدند در کربلا برای یاری امام حسین و به آنها اجازه داده نشد.
همه شان در زمین منتظرند تا قیام قائم شروع شود تا همگی به یاریش بشتابند.

بریده کتاب(۲):

همانا ما یاد شما را فراموش نمی کنیم و اگر نبود، البته که گرفتاری ها شما را فرا می گرفت و دشمنان ریشه کن تان می کردند. مولایی که هرصبح و شام و هرلحظه و آن به یاد شیعیانشان هستند. پس ما چگونه بنده ای باید باشیم که بعد از هر نماز، توی قنوت هایمان، روز عید و روز خوشحالی مان برای وجود مبارکشان دعا نکنیم؟ ص(۶۵)

بریده کتاب(۳):

برادران یوسف نه دیوانه بودند، نه کند ذهن. عاقل بودند و چیز فهم. یوسف را دیدند، با او صحبت کردند، با او معامله کردند، رفت و آمد داشتند، اما او را نشناختند، با اینکه در تمام این احوالات، او برادرشان بود.
یوسف، عزیز مصر بود که با پدرش فقط هیجده روز فاصله داشت. اما یعقوب نبی از او بی خبر بود، تا روزی که خدا اجازه داد او خودش را معرفی کند. وقتی گفت: من یوسف هستم، برادرانش او را شناختند. امام ما درست مثل یوسف در میان امتش رفت و آمد می کند، در بازارهایشان راه می رود، برفرش هایشان پا می گذارد. ولی هیچ کس او را نمی شناسد. انکارش می کنند و می گویند: کو؟ کجاست؟ ص (۳۸)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۲۱ ق.ظ

خاطره : قرص نیرو زا !!!

خاطره : قرص نیرو زا !!!

خاطره قرص نیرو زا

خاطره : قرص نیرو زا !!!

 

خاطره تدبیر خدا و قرص نیرو زا !!!

چند روزی که به صورت داوطلبانه و جهادی در نمایشگاه کتابی که آن موقع در جمکران کار می کردیم برایم خیلی جالب بود، آخر در خانه اگر یک دهم این مقدار کار کنم خسته می شوم و نیاز به استراحت دارم.
اما نمی دانم نیروی غیبی ما را تامین می کرد یا شاید در خانه ارباب جو زده شده بودم که این مقدار می توانستم تلاش کنم.
آقا جان ممنون از توانایی جسمی که در آن چند روز به من عنایت کردید.

پسر ۶ ساله دوستم، رضا، گیر داده بود که باید به من میز فروش بدهید،اصرار اصرار!!!
دو روز سرش شیره مالیدیم، اما روز سوم نشد.

نشاندیمش پشت میزهای کودک و ما فاصله ۳ متری­ اش ایستادیم که دست گل آب ندهد. هر چند که دسته گل­ بچه ­ی معصوم شیعه، پر از عطر محبت امام و خالص خالص و دور از گناه است.

رضا با تسلط نشست و شروع کرد با آن حرف زدن توک زبانی اش که: نصف قیمت، نصف قیمت…
هر کس می ­آمد طرف میز کودک تا کتاب ببیند و بخرد.
بین ۲ تا ۱۰ بار این ذکر نصفِ نصفِ را می ­شنید و البته می ­خندید و…

رضا با اعتماد به نفس بعضی از کتاب­ها را توضیح می­ داد. البته به زبان و بیان خودش دیگر.
هر جا هم کم می­ آورد با صدای بلند داد می ­زد: مامان، مامــــان، مامــــــان…

این کتاب چیه؟ این کتاب چنده؟ نصفش چنده؟ رو هم چنده؟
و می ­برد به مشتری می­ داد و پول هم که می­ گرفت.


جرأت نداشتیم پولش را در دخل بگذاریم، یک لیوان کاغذی برداشته بود، خرج و دخل خودش را سوا کرده بود.
پول را می­ گرفت اگر نمی­ دادیم هم بلند می­ گفت: بده، بده برای منِ، کتاب رو خودم فروختم و …. و در لیوان می­ گذاشت.

خیلی­ ها ذوق می­ کردند، و ما هم پشت سر می­ خندیدیم. کم کم تسلط­ش هم بیشتر می ­شد.

جالب بود:
به خانمی که دختر کوچک داشت می­ گفت: کتاب رنگ­ آمیزی دخترانه بگیر و بهشان داد.

یکی هم که داشت کتاب را می­ آورد تا پیش ما حساب کند با اعتراض بلند رضا مواجه شد که: کتاب را نبر، پولش را بده.

خلاصه ما تدبیر کرده بودیم که ۲ تا خانم با سن بالا بیایند کتاب کودک بفروشند .
تقدیر خدا این بود که همین کودکان بیشتر بدرد امام­شان می­ خورند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۲۱
نمکتاب ...