نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
(سروش)
معرفی کتاب + فروش اینترنتی کتاب: ketabduniiieman@
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷، ۱۵:۱۲ - متیو تل
    عااالی
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۷، ۲۰:۲۱ - متیو تل
    سپاس
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۷، ۰۲:۵۴ - ㄎム尺ム ❤
    ممنونم
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۷، ۰۱:۰۵ - sara 2528
    لایک!!

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

واژه هایی که بوی تو را گرفتند



کتابی متفاوت با قلم شیرین محسن عباسی ولدی

جرعه جرعه دعای ابوحمزه را نوش جان خواننده می کند

برای کسانی که می خواهند با خدا حرف بزنند این کتاب عالیه


مقدمه نویسنده بر این کتاب:

"من" بنده ای است که شوق گناه

او را فرسنگ ها از خانه ی مولا دور کرده

و "خدا" مولایی است که لحظه ای از این بنده فاصله نگرفته.

"من" بنده ای است که هر چه مولا به او فرصت داد

آتش زد و نعره ی مستی کشید

"خدا" مولایی است که بنده اش هر کجا رفت، به دنبالش دوید.

"من" مهلت داده شد و جرات یافت

"خدا" حلم ورزید و جسارت ها را ندید...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ

مسابقه کوفته پزی

خلاصه کتاب:

موش کوچولو خیلی دلش می خواست در مسابقه آشپزی شرکت کند. تنها شرط این مسابقه این بود که شرکت کنندگان غذا را بدون کمک دیگران آماده کننده. اما او با کمک مادربزرگش این کار را انجام داد. ولی برخلاف دیگران راستش را به داور مسابقه گفت. داور هم...

نویسنده و تصویرگر: کلرژوبرت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۲
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ق.ظ

یک دختر جلف


کتاب «یک دختر جلف» مجموعه داستانی است که در هر یک از داستان‌هایش دختری در آن نقش مهمی دارد. هر کدام از این دختران ویژگیهای خاصی دارند که مادر اطرافیان خود و در جامعه نمونههای بارزی از آنها را میبینیم.


برشی از کتاب:

....- تو دیگه چی میخوای؟

من ... هیچی، مشکلی پیش اومده؟! خونتون همین اطرافه؟ میخواین براتون پتو بیارم...؟    

 - چقدر پول داری؟خوب منو شناختی!... تو هم مثل همونایی هستی که دو هفتهست باهاشون سر و کار دارم. همتون مثل همید... اولش عاشق آدم میشید ولی بعد که کارتون تموم شد مثل یه آشغال پرتم میکنید تو خیابون... بهتره به فکر یکی دیگه باشی آقا پسر!

نمیدانم چرا حضور شخص سومی را حس کردم که از این گفتگوها لذت میبرد. سکوت مرگباری خیابان را پر کرده بود...        

اشتباه میکنید ... من ...

-  ... گمشو کثافت!

.... صبح نزدیک ساعت 8 بود که با جر و بحث پدر و مادر در آشپزخانه از خواب پریدم.

کشته بودنش؟      

نه بابا میگفتن از سرما یخ زده.

-  چند سالش بود؟

-  17-18 سال.

بردنش؟

-   نه...!

سریع کاپشنم را برداشتم و از خانه بیرون زدم، دائم به خودم میگفتم حتما زنده است...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۱
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ق.ظ

باربی

تا حالا شده وقتی می خواهی برای فرزندت عروسک بخری ،کمی فکر کنی ؟ ببینی آیا این عروسک باربی هست یا نه؟

می دونستی این عروسک چقد اثرات منفی روی فرزند تو می ذاره؟

 شاید تو خونه شما هم یکی از اونها باشه!


برشی از کتاب:

زن معشوق آفریده شده است از این رو هنر دست یازی به دل مرد و در اختیار گرفتن آن را دارد . اما این گونه نیست که همه زنان استعداد شناخت و استفاده صحیح از مواهب طبیعی خود را داشته باشند و به راحتی بتوانند شعله آتش عشق را در دل مردان افروخته کنند .آیا قوانین و مقرراتی برای شکوفایی استعدادهای زنانه و صید دلهای مردان وجود دارد که باید زن ها به آموختن آن بپردازند؟

تردیدی نیست که چنین قوانینی هست اما در مغرب زمین برهنگی زنان عامل موثر ترغیب مردان به جنس مونث شمرده می شود . مراکز بزرگ فرهنگی چنین القا و وانمود می کنند که زنی می تواند به آتش عشق مردان دامن زند که از دلربایی های جنسی برخوردار باشد. از این رو داشتن یا به دست آوردن فریبندگی های جنسی جزء دل‌مشغولی های زنان غرب است .

   ضمن اینکه تشویق و ترغیب سازمان یافته حکومت ها روند رو        به رشد برهنگی را تزاید می بخشد .(ص87)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۱۴
نمک کتاب
شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۷ ب.ظ

بازمانده



کتاب «بازمانده» حکایت مردی را می گوید که پس از سقوط هواپیما و کشته شدن سایر مسافران در جزیره ای دور افتاده زنده می ماند و...

برشی از کتاب:

...ناگهان بارانی شدید شورع به باریدن می کند و شلاق گونه بر بدنۀ هواپیما می کوبد. وضعیت خطرناک به نظر می رسد. لحظه ای بعد هواپیما سقوط می کند...

...پس از بالا رفتن از تپه بر او معلوم شد که اطراف آن محیط را آب فرا گرفته است؛ یعنی اینکه تنها بازماندۀ هواپیما در یک جزیره گرفتار شده است....

نویسنده: عباس فلاحتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۵۷
نمک کتاب
جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

این کتاب را خانم ها با لذت بخوانند

 

 

معرفی کتاب «خاطرات سفیر»

شنیدید خانم ها هم باید در فعالیت ها شرکت کنند و در اجتماع نقش موثر داشته باشند...؛ این کتاب را خانم ها با لذت بخوانند و ببینند یک دختر جوان  چطور می تواند در جامعه پر شور و پر شعور در جامعه باشد....داخل و خارج هم ندارد

همراه دختر داستان شوید در دانشگاه فرانسه...

کتابی که رهبر معظم انقلاب توصیه‌ کردند خانم‌ها بخوانند.

✔جذاب و مناسب برای دختران نوجوان و جوان، و همه خانمها در تمامی سنین.

✏مولف : نیلوفر شادمهری

ناشر کتاب : سوره مهر

تعداد صفحات : 224

این اثر بخشی از مجموعه خاطرات نویسنده از دوران دانشجویی اش در کشور فرانسه به عنوان یک مسلمان ایرانی است.

این کتاب شامل خاطراتی است که ابتدا در وبلاگی به همین نام «سفیر» توسط نویسنده نوشته شده و سپس به مرور بر آن خاطرات افزوده شده است.

نویسنده می گوید: آن زمانی که من شروع به مکتوب کردن این خاطرات کردم تعدادی از دانشجویان را می دیدم که همان اتفاقاتی که برای من پیش آمده برای بعضی از این ها نیز افتاده بود. اینها در برخورد با این اتفاقات واکنش های خوبی بروز نداده بودند. زیرا در آنجا با پوشش و حجاب خانم ها برخورد خوبی ندارند از این رو تصمیم گرفتم خاطراتم را که بخشی از آن مربوط به برخورد با این گونه رفتارها بود را مکتوب کنم تا از این طریق آموزشی نیز داده باشم.

گزیده کتاب:
و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف ایران می بودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم . چاره ای نبود و البته از این ناچاری ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آن طور که باید و شاید وظیفه ام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

قرآن، کودک، سرگرمی1



آشنایی با معارف قرآنی به شیوۀ سرگرمی و بازی های فکری...

به قول خود نویسنده «اگر مطالبی که برای کودکان قابل عرضه است در قالب سرگرمی ارائه شود، هم کودکان اشتیاق بیشتری برای حل آنها از خود نشان می دهند و هم مدت طولانی تری در ذهن بچه ها خواهد ماند».

نویسنده: علیرضا افشاری مقدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

نوبت عاشــــقــــی مــــــــــــاست...

ما هر سال برای نیمه شعبان کار بزرگی انجام می دهیم، بزرگتر از همه جشن ها و نذری ها...
ما سعی می کنیم با کتاب هایی در مورد مهربانی های امام، حب امام رو در قلب ها زنده کنیم....
هر کس که یک جرعه از این محبت تو زندگیش جاری بشه، میشه باقیات الصالحاتی برای ما...
چون دلی که عاشق امام شد گمراه نمیشه؛ و این هنر فقط از "کتاب" برمیاد نه هیچ چیز دیگه!

برای سهیم شدن در این کار بزرگ:



6104-3378-6495-7020

ما در حال آماده کردن بسته بندی های نیمه شعبان و ارسال در سراسر کشور هستیم...

****************************************

بسته‌بندی نذورات در استان اهواز

بسته‌بندی نذورات در استان خراسان رضوی_مشهد


بسته‌بندی نذورات نیمه شعبان در استان اصفهان

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

زنگ ورزش

کتاب «زنگ ورزش» کتابی است پر از قصه های شنیدنی از بچه های خوب...

خلاصۀ یکی از داستان های کتاب:

زنگ ورزش اصلا زنگ خوبی برای مصطفی نبود.

هم کلاسی هایش به او مصطفی ریزه می گفتند چون یکبار یکی از بچه ها به او تنۀ محکمی زده بود و او را به زمین انداخته بود و بعد با تمسخر به او گفته بود آقا ریزه! زنگ ورزش هم کسی به مصطفی میدان نمی داد و او خیلی تنها شده بود. برای همین همیشه مادر را راضی می کرد که پنجشنبه ها به مدرسه نرود. بالاخره یک بار هرکاری کرد نتوانست مادر را قانع کند. برای همین با لباس ورزشی در مدرسه حاضر شد.

دبیر ورزش، آقای احمدی بچه ها را جمع کرد و گفت: امروز می خواهم برایتان یکی از خاطرات دوران نوجوانی ام را بگویم...همان زمان که من هم سن و سال شما بودم........

نویسنده: محسن بغلانی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۵
نمک کتاب
پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

پیرامورا پدربزرگ مورچه ها




بریده ای از کتاب:

پیرامورا مطالعه کردن را دوست دارد. اما هیچ کدام از بچه هایش سواد ندارند... او تصمیم گرفت ما نوه هایش را با خداندن و نوشتن آشنا کند. از پدر و مادر های ما خواست تا ما را هر روز یک ساعت به خانه اش ببرند...

یک روز پیرامورا سر کلاس از بچه ها خواست تا آرزو هایشان را بگویند... هرکس آرزویی داشت بالاخره نوبت من شد... من گفتم: «آرزو داردم تا در خانۀ کشیش مهربان زندگی کنم. هر روز صبح با صدای او بیدار شوم. با صدای او بخوابم». با شنیدن آروزی من پدربزرگ به فکر فرو رفت.....


نویسنده: حمیدرضا اشترانی - سعیده روشن ضمیر

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۵
نمک کتاب