نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

کتاب ها رو اگر موجود داشته باشیم از این آیدی برای خرید میتونید سفارش بدید: ketabchiii@

سایت نمکتاب را حتما دنبال کنید:namaktab.ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ

مسابقه کوفته پزی

خلاصه کتاب:

موش کوچولو خیلی دلش می خواست در مسابقه آشپزی شرکت کند. تنها شرط این مسابقه این بود که شرکت کنندگان غذا را بدون کمک دیگران آماده کننده. اما او با کمک مادربزرگش این کار را انجام داد. ولی برخلاف دیگران راستش را به داور مسابقه گفت. داور هم...

نویسنده و تصویرگر: کلرژوبرت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۲
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ق.ظ

امید فردا

توکتاب امید به فردا به سوالهایی مثل سوالهای زیر جواب داده شده,
حضرت مهدی درکجازندگی می کنه؟آیاحضرت مهدی زن وبچه دارند؟امام زمان راکجامی توان دید؟دجال چه کسی است وچه خواهدکرد؟
حضرت مهدی باابزارجنگی پیشرفته دنیاچه خواهدکرد و با چه سلاحی می جنگد؟


برشی از کتاب :

وقتی دشمنان,خانه امام حسن عسکری علیه السلام را بازرسی کردند وخواستند امام را دستگیر نمایند, امام کودکی5ساله بودند و به سرداب خانه رفتند ,دشمنان او را تعقیب نمودند, ناگهان دیدند سرداب پر از آب است و حضرت مهدی بر روی آب راه می رود و... ص 25 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۳
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ق.ظ

امید آخر



اگر روزی به آخر آخر امیدت رسیدی بدان که همه چیز را باخته ای.

اما اگر یک روز ،یک ساعت ،یک لحظه ، به امید آخر پیوند بخوری مطمئن باش زیباترین لحظات زندگی‌ات را تجربه خواهی کرد...

کتاب امید آخر تو را از رسیدن به سراشیبی یاس و ناامیدی باز می دارد.


برشی از کتاب: 

در یک آن یاد حرف شیعیان افتادم آنها می گفتند : ما امامی داریم که یکی از القاب او مغیث (فریاد رس)است. رو به آسمان کردم ،مضطرانه گفتم :خدایا !اگر شیعیان راست می گویند وامامشان واقعا مغیث است پس بگو،به فریاد من برسد واگر فریاد رس به داد من برسد ومرا از این مشکل رها کند ،من هم به او معتقد می شوم این ها را گفتم وبا تمام وجود فریاد زدم «یا مغیث ! یا مغیث!»

-آب دهانم را قورت دادم صدای دلنشینی را شنیده بودم ،بی اختیار صورتم را برگرداندم به یاد حرف های خطیب جمعه افتادم ،«چهره اش گندمگون ،ابروانش هلالی وکشیده ،چشمانش سیاه ودرشت وجذاب ...برگونه راستش خالی مشکین .» با صدایی لرزان گفتم :بله ،فرمود :دنبال چه کسی هستی ؟

قدرت تکلم نداشتم ،ابهت وهیبت آقا،انجام هر عملی را از من گرفته بود ،با اینکه بی اختیار چشمانم پر از اشک وتپش قلبم تند ترشده بود خیلی آرام گفتم :دنبال امام زمانم .فرمود:من امام تو هستم ،بلند شو ،دیگر فراق به پایان رسید.(ص57)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ق.ظ

اگر بابا بمیرد



 اگه یه مشکل سخت برات پیش بیاد چیکارمی کنی ؟چجوری حلش می کنی؟

 میخوای بدونی اسماعیل چیکارکرد؟با اینکه فکر می کردکاری ازش برنمیاد اما....بخون تا کیف کنی.


خلاصه کتاب:

داستان پسر نوجوانی که در روستایی زندگی می کند کی خیلی برف باریده و راه های ارتباطی بسته شده و پدرش هم به شدت مرض است او فقط برای خوب شده پدرش دعا می کند تا اینکه می فهمد دعای خالی نتیجه ندارد و باید برای حل مشکل تلاش هم کرد.


برشی از کتاب :

سوز سردی می وزید.قرچ قرچ فشرده شدن برف ها زیر پایمان و هن و هن نفس نفس های مشهدی  قاسم, تنها صدایی بود که به گوش می رسید. ناگهان زوزه بلندی سکوت شب راشکست و به دنبالش چند زوزه دیگر....

سر جایمان میخکوب شدیم.وحشت سرتاپایمان را گرفت.مغزمان فلج شد. چندلحظه مثل مجسمه های  سنگی ایستادیم وگوش دادیم.مشهدی قاسم با لحنی که آهنگ گریه داشت گفت:تمام شد! ازچیزی که می ترسیدم به سرمان آمد,گله گرگ ها! برجعلی گفت:حالا چه کارکنیم؟

  مشهدی قاسم گفت:حرف از رودرو شدن گذشته باید فکری دیگر کرد.

  برجعلی یکدفعه ازجایش پرید و گفت:آتش...آتش! و هیجان زده اضافه کرد:کبریت...!مشهدی قاسم کبریت...!

  صدای زوزه ها آن به آن نزدیک ترمی شد.درآن تاریکی چیزی که نمی دیدیم ولی می توانستیم حدس بزنیم چهل پنجاه متر بیشتر با ما فاصله ندارند.

  برجعلی پالتویش را درآورد. قسمتی از برف ها را کنار زد و پالتو را روی زمین گذاشت.

  حالا صدای نفس نفس زدن گرگ هارا هم می توانستیم بشنویم.من و مشهدی قاسم شروع به کندن لباس های رویمان کردیم.برجعلی شروع کرد کبریت کشیدن. کبریت اولی دومی کاری ازپیش نبرد نالیدم :

  برجعلی !عجله کن رسیدند!...

  چندین نقطه روشن درست به چندقدمی ما رسیدند و بعد هیکل های ترسناک گرگ ها از میان مه پیداشد....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۴۱
نمک کتاب
شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۷ ب.ظ

بازمانده


کتاب «بازمانده» حکایت مردی را می گوید که پس از سقوط هواپیما و کشته شدن سایر مسافران در جزیره ای دور افتاده زنده می ماند و...

برشی از کتاب:

...ناگهان بارانی شدید شورع به باریدن می کند و شلاق گونه بر بدنۀ هواپیما می کوبد. وضعیت خطرناک به نظر می رسد. لحظه ای بعد هواپیما سقوط می کند...

...پس از بالا رفتن از تپه بر او معلوم شد که اطراف آن محیط را آب فرا گرفته است؛ یعنی اینکه تنها بازماندۀ هواپیما در یک جزیره گرفتار شده است....

نویسنده: عباس فلاحتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۵۷
نمک کتاب
يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۱۰ ب.ظ

قرآن، کودک، سرگرمی1



آشنایی با معارف قرآنی به شیوۀ سرگرمی و بازی های فکری...

به قول خود نویسنده «اگر مطالبی که برای کودکان قابل عرضه است در قالب سرگرمی ارائه شود، هم کودکان اشتیاق بیشتری برای حل آنها از خود نشان می دهند و هم مدت طولانی تری در ذهن بچه ها خواهد ماند».

نویسنده: علیرضا افشاری مقدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

زنگ ورزش

کتاب «زنگ ورزش» کتابی است پر از قصه های شنیدنی از بچه های خوب...

خلاصۀ یکی از داستان های کتاب:

زنگ ورزش اصلا زنگ خوبی برای مصطفی نبود.

هم کلاسی هایش به او مصطفی ریزه می گفتند چون یکبار یکی از بچه ها به او تنۀ محکمی زده بود و او را به زمین انداخته بود و بعد با تمسخر به او گفته بود آقا ریزه! زنگ ورزش هم کسی به مصطفی میدان نمی داد و او خیلی تنها شده بود. برای همین همیشه مادر را راضی می کرد که پنجشنبه ها به مدرسه نرود. بالاخره یک بار هرکاری کرد نتوانست مادر را قانع کند. برای همین با لباس ورزشی در مدرسه حاضر شد.

دبیر ورزش، آقای احمدی بچه ها را جمع کرد و گفت: امروز می خواهم برایتان یکی از خاطرات دوران نوجوانی ام را بگویم...همان زمان که من هم سن و سال شما بودم........

نویسنده: محسن بغلانی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۱۵
نمک کتاب
پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

پیرامورا پدربزرگ مورچه ها


بریده ای از کتاب:

پیرامورا مطالعه کردن را دوست دارد. اما هیچ کدام از بچه هایش سواد ندارند... او تصمیم گرفت ما نوه هایش را با خداندن و نوشتن آشنا کند. از پدر و مادر های ما خواست تا ما را هر روز یک ساعت به خانه اش ببرند...

یک روز پیرامورا سر کلاس از بچه ها خواست تا آرزو هایشان را بگویند... هرکس آرزویی داشت بالاخره نوبت من شد... من گفتم: «آرزو داردم تا در خانۀ کشیش مهربان زندگی کنم. هر روز صبح با صدای او بیدار شوم. با صدای او بخوابم». با شنیدن آروزی من پدربزرگ به فکر فرو رفت.....


نویسنده: حمیدرضا اشترانی - سعیده روشن ضمیر

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۵
نمک کتاب
سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۰۶ ب.ظ

گربه کنجکاو و شب پره

برای کودکان کنجکاو: گربه کنجکاو و شب پره

برای کودکان کنجکاو: گربه کنجکاو و شب پره



namaktab.ir


خلاصه کتاب: شب پره و گربه باهم همراه می شوند و دربارۀ نور و خواص آن صحبت می کنند.


برشی از کتاب: گربه کنجکاو از روی پله ها پایین آمد و به آسمان پرستاره نگاه کرد. شب پره هم کنار او آمد و گفت: «ستاره ها را فقط در شب می توان دید»....خورشید هم یک ستاره است، اما چون از ستاره های دیگر به زمین نزدیک تر است، نورش از دیگر ستاره ها درخشان تر است و بزرگ تر به نظر می رسد.


نویسنده: جف وارینگ

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۶
نمک کتاب
دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

بچرخ تا بچرخیم


بعد «برجام» چی می شه؟ اگه آمریکاییا بیان ایران، چی کار می کنن؟ ما باید چی کار کنیم؟ کتاب «بچرخ تا بچرخیم» قصه فرفره ساختن «مسعود» و «مجید» و «مصطفی» است؛ ماجرای توافق «عمو حسن» با «آقای سام»؛ تا هم فرفره های بچه ها بچرخه و هم چرخ زندگی بزرگترا. جنجالی ترین کتاب و انیمیشن رو از دست ندین


برشی از کتاب:
صبح نشده ، فرفره های ما بهتر و بیشتر از فرفره های پسر های آقای سام می چرخیدند. همه با هم میگفتیم: میشه، میتونیم! میشه میتونیم!
ما نوه ها که فرفره دار شدیم لبخند روی لب های آقاجون نشست.
آقاجون با افتخار گفت: دیدین میشه، دیدین میتونین!

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۰
نمک کتاب