نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۸ ثبت شده است

شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۸، ۱۰:۲۴ ب.ظ

پیکسل و استیکر موبایل

برای دانلوذ با کبفیت تر تصاویر بر روی عکس کلیک کنید.

 

خوشبختم کنار امامم.../امامم را میخواهم...

 

 

 

خدایا امام را می خواهم

 

 

می خواهم یار تو باشم

 

     

 

 

             

 

 

نوبت عاشقی ما

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۸ ، ۲۲:۲۴
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مسافر کربلا

 

 

 

رمان مسافر کربلا: داستان آرزویی که به کربلا ختم می شود.

 

معرفی:

رمان مسافر کربلا : سیدمهدی شجاعی

وقتی کسی به زیارت امامی می ­رود می­گویند طلبیده شده است. این کتاب داستان یکی از همان طلبیدن­ های عجیب است که عقل آدم به آن قد نمی­ دهد و هاج و واج می­ ماند.

خلاصه:

داستان پسر بچه­ ی لالی است که به صورت اتفاقی با کاروان کربلا رو به رو می­شود و بدون اطلاع و مدارک لازم با آن­ها همراه می­ شود و در این جریان اتفاقات جالبی برای او پیش می ­آید.

بریده کتاب:

-سلام مجید جان! خواب که نبودی؟
-(باصدای خواب آلود): چرا خواب بودم. طبیعیه که این وقت شب …
-خب الحمدالله خیالم راحت شد. مطمئن بودم که به این زودی نمی خوابی.
-به این زودی کدومه؟ الان ساعت سه ی نصفه شبه!
-بعله. هیچ آدم عاقلی این وقت شب نمی خوابه که تو دومیش باشی.
-مگه کر شدی فاضل؟ من می گم خواب بودم تو می گی… 
-خب بحث بیهوده نکنیم الان به هر حال بیداری.
– بیدار شدم، نبودم.
-خب. اینطوری شرمندگیم کمتر شد. می خوام یه تک پا بیایی مغازه، یه مورد ضروریه. اگه اورژانسی نبود بهت زنگ نمی زدم.
– برو بگیر بخواب، صبح بهت زنگ می زنم. خداحافظ.
– نه قطع نکن مجید، جان تو کار واجبه.
 -منو مسخره کردی یا خودتو؟! از کی تا حالا کیف و ساک جنبه اورژانسی پیدا کرده؟
– دو ساعت دیگه مسافرا می خوان برن یکی شون یه ساک احتیاج داره.
 – خب چرا نذاشتی صبح؟
-فکر کردم اون وقت صبح شاید خواب باشی. گفتم الان که بیداری بهت زنگ بزنم.
 – باز میگه الان که بیداری! بابا به پیر به پیغمبر من خواب بودم.
– چرا همه اش حرف گذشته رو میزنی؟ من الانو می گم که بیداری…

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تپه تاپالای

تپه تاپالای: ماجراجویی از تپه تا جنگل

تپه تاپالای : یاسریسنا

 

معرفی:

درب کارگاه جنگلی را که باز می کند با یک موجود عجیب مواجه می شود. حشره ای سیاه رنگ…
جوان دانشجو برای آنکه از پروژه خاص و حساس و البته حیرت انگیز استادش سر در بیاورد؛ مدتی را در جنگل می ماند…

بریده کتاب:

توی تاریکی، کورکال کورمال خودش را به صندوقچه رساند.درش را باز کرد ودستش را تا آرنج فروکرد توی صندوق.لوله ی تفنگ را به چنگ گرفت و بیرون کشید. صدا هرآن قوی تر می شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

زقاق۵۶

 

کتاب زقاق۵۶ : هانی خرمشاهی

خلاصه:

خاطرات نویسنده که یک ایرانی تبار بوده که قبل از انقلاب ایران، در عراق زندگی می ­کرده­ اما با شکرآب شدن روابط این دو کشور، موج اخراج و بازداشت ایرانی تباران از طرف دولت و حکومت عراق (بعثی ها) شروع می ­شود و با ترفندهای مختلف آن­ ها را شناسایی و به مرز ایران می ­رساندند و آن­ها را رها می ­کردند به ایران بروند.

بریده کتاب(۱):

بعد اینکه کومله ­ها وسط راه ما رو لخت کردن، شب امیر المؤمنین رو با صورتی نورانی توی خواب دیدم. به او گفتم سیدی ما یک عمر کنار مرقد تو بودیم و به پابوسی­ت اومدیم، آخر عاقبت ما اینه؟
حضرت به من گفت الان برید به نفعتونه. بعداً می­فهمید چه خوب شد از عراق اخراج شدید.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

باغ مارشال

 

باغ مارشال: حسن کریم پور

معرفی:

انسان ها چند پوسته اند. پوست ظاهریشان که مثل پوسته بدن، تمام اندرون را می پوشاند، همیشه پناهگاه خوبی است برای نشان ندادن ها. اما گوش دادن به قصه های مردم چشمت را باز می کند. مخصوصاً آنهایی که به پوست بدنشان لباس های گران قیمت پوستی اصل هم می پوشانند.
بهرحال باغ مارشال رمان مرفهینی است که اصالت خدا را فراموش کرده اند

خلاصه:

پسری خان­زاده که بر خلاف رسوم قومی و قبیله ­اش با دختری تهرانی ازدواج می ­کند.
پشت پا به همه رسومات می­زند. دختر به او خیانت می­کند و او مرد خائن را می­کشد و ۲۰ سال زندانی می ­شود. در نهایت به اصل خودش بر می ­گردد و مشغول زندگی متمولانه خودش می­ شود. اما در این سیر خانواده­ ها با مشکلاتی دست و پنجه نرم می­ کنند که اگر چه از نگاه بیرون، همه پولدار خوشبختند. اما در اصل اینگونه نیست.

بریده کتاب:

مدتی از ورود من نگذشته بود که محکومی را وارد سالن کردند، او چهل و هفت، هشت ساله به نظر می رسید. قدی بلند و چشمانی درشت، و ابروهایی پهن و بهم پیوسته و مشکی داشت. موهایش از مرز جوگندمی گذشته بود و به خاکستری بیشتر می ماند و از صورت استخوانی و اندامی تکیده و رگهای برجسته پشت دستش معلوم بود که دوران سختی را پشت سر گذاشته اما اینها ذره ای از صلابت و تیپ برازنده اش کم نمی کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

زندگی زیباست

زندگی زیباست: روایتی از حیات شهید سید مرتضی آوینی

زندگی زیباست: روایتی از حیات شهید سید مرتضی آوینی

زندگی زیباست : سیدعباس سید ابراهیمی

خلاصه کتاب:
کتاب «زندگی زیباست»؛ روایتی از زندگی شهید هنرمند و خوش فکر، سید مرتضی آوینی است.
این کتاب که البته مفصل ترین کتاب درباره او است با استفاده از خاطرات و گفت وگوهای غالب افرادی که با این اندیشمند و هنرمند برجسته انقلاب اسلامی مرتبط بودند، به صورت مستند و داستانی نوشته شده و زوایای مختلف و زیبایی از زندگی آوینی را به مخاطبان می شناساند.

بریده کتاب:

مریم لبخندی می زند و می گوید:
باشه، مرتضی!… شب می خواستیم بریم خونه یادت باشه ماهی بگیریم ها، من دوست دارم ماهی قرمز سر سفره هفت سین…راستی، به بابام اینا نمیگم تو شدی مرتضی ها! همینجوریش باهات مشکل دارن این رو هم بگم بدتر میشه..
مرتضی سری تکان می دهد و می گوید:
-ساعت هفت آماده باش میام دنبالت…
مرتضی به خانه برمیگردد. بدون این که لباس هایش را عوض کند، شعر ها و دست نوشته هایی که در این چند روزه جمع کرده بود، دسته دسته می کند و در یک گونی می ریزد. یک گونی بزرگ، پر می شود از دست نوشته ها و اشعار کامران.
در همین حین چشمش به بعضی از آن ها می افتد و می خواند:
غروب زندگی ات به یکباره تمام زندگی ات را در خود گرفته است و خورشید غروبت، بیشتر از همیشه زنده و بزرگ تر وبزرگ تر از همیشه، می رود و در افق تنهایی ات پنهان شود، بمیر؛ که همه زندگی ات را به یکباره زیسته ای.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آسمانی ترین مهربانی

آسمانی ترین مهربانی: روایاتی از زندگی کریم ترین بخشنده زمین، امام جواد(ع).

آسمانی ترین مهربانی: روایاتی از زندگی کریم ترین بخشنده زمین، امام جواد(ع).

آسمانی ترین مهربانی: سیدمهدی شجاعی

معرفی:

می خواستم تو را خورشید بنامم از روشنایی منتشرت،
دیدم که خورشید، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات درمی آوری، دور سر عالم می چرخانی و درصندوق مغرب می اندازی.
و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی.
می خواستم تو را ابر بنامم؛ از شدت کرامتت،
دیدم که نسیم، فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس می کنی.
به اینجا رسیدم که:
زیباترین و زیبنده ترین نام، همان است که خدا برای تو برگزیده است، ای کریم ترین بخشنده ی روی زمین، ای جواد!

خلاصه:

روایاتی از زندگی امام جواد (سلام الله علیه) است. خیلی شیرین تاریخ جوان ترین امام را با تأثیرگذاری فراوان برای خواننده نقل می کند و احساسات او را برمی­ انگیزاند.

بریده کتاب(۱):

امام علی:
اگر کسی دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند در حالی که مقام و مرتبه اش بلند گشته و گناهانش به حسنات تبدیل شده، باید که به دامان ولایت محمد جواد بیاویزد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مثبت هفده

کتاب مثبت هفده: رضا اخوی

بریده کتاب(۱):

انسان برای حالات مختلف خود پوشش و لباس مخصوص و متفاوت را بر می گزیند؛ این تنوع در انتخاب، وابسته به کارکرد و فضایی ست که برای آن آماده شده…
ثانیه های عاشقی و انس به خدا هم اگر برای ما محبوب و دوست داشتنی باشد، بهترین و شیک ترین لباس ها را خواهیم پوشید؛ همانگونه که امام حسن(علیه السلام) بهترین لباس های خود را در نماز می پوشد و درپاسخ به کسانی که از علت این رفتار می پرسیدند، فرمودند:« خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. پس خود را برای پروردگارم زیبا می سازم»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دوستی که هیچ وقت نمی میرد

دوستی که هیچ وقت نمی میرد: کتابی برای انسان های سرسخت ولی روشندل.

دوستی که هیچ وقت نمی میرد: کتابی برای انسان های سرسخت ولی روشندل.

دوستی که هیچ وقت نمی میرد : حجت الاسلام هادی قطبی

معرفی:

بعضی مردم مثل توت اند با اندک تکانی بدون هیچ مقاومتی زود می افتند.
بعضی دیگر مثل انارند با تکان دادن نمی افتند و باید رفت جلو و آنها را چید.
بعضی دیگر مثل گردو هستند دم دست نیستند و با تکان دادن هم نمی افتند باید با چوب توی سرشان زد تا بیفتند.
بعضی دیگر هم مانند نارگیل هستند نه با تکان دادن می افتند و نه با چوب زدن. سر سخت تر از این حرف ها هستند این کتاب برای آنهاست مخصوصاً آنهایی که مثل نارگیل سفت اند ولی دلشان سفید است.

بریده کتاب:

یکی را دیدند که مدام به خدا اعتراض می کرد که:((خدایا کفش می خواهم! کفش خوب و مناسب. این چه وضعی است که من باید پابرهنه این طرف و آن طرف بروم. خدایا…))
اما بعد از چند لحظه دعایش عوض شده بود:((خدایا شکرت! خدایا خیلی ازت ممنونم!…)) وقتی از او پرسیدند:(( چه شده که چند لحظه قبل کفر می گفتی و حالا شکر می گویی؟)) گفت:(( من از خدا کفش میخواستم، یکی را دیدم پا نداشت!))

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۸، ۱۱:۱۹ ق.ظ

تن های تنها

تن های تنها: طلاق عاطفی

تن های تنها: طلاق عاطفی

تن های تنها : محمدصادق آقاجانی کوپایی

معرفی:

ازدواج کرده ­ایم که دیگر تنها نباشیم اما پس از زمان اندکی تنهاتر از هر موقعی هستیم راستی چه کنیم تا اینگونه نشود؟ یا اگر بین ما جدایی افتاده، دوباره درست شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۸ ، ۱۱:۱۹
نمکتاب ...