نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))

۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نشر عهد مانا» ثبت شده است

جمعه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خورشید در زمین

کتاب خورشید در زمین: داستانی روان و دلچسب از کودکی پیامبر

کتاب خورشید در زمین
نویسنده: غلامرضا آبروی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

همه پیامبران پیش از “او” مژده آمدنش را داده اند…
اهل کتاب اگر دقیق و درست و بدون تحریف کتاب هایشان را می خواندند، حتما نشانه هایی از ” او” می یافتند.

داستان این کتاب، داستانی از کودکی پیامبر اکرم است. قلم شیرین و روان کتاب داستان را برای شما دلچسب تر می کند.

بریده کتاب:

به دور دست خیره شد از دور غباری پیدا بود او کمی جلوتر امد و با دقت نگاه کرد. گردن دراز چند شتر را دید لبخندی زد و با خود گفت: یک کاروان دیگر از راه می رسد, ای کاش همان کاروانی باشد که سال هاست منتظرش هستم …..

بریده کتاب(۲):

بحیرا دهانش را به گوش ابوطالب نزدیک کرد و گفت: این همان کسی است که خدا در کتاب آسمانی خود وعده آمدنش را به ما داده است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۴۸ ق.ظ

چهره مهربان

کتاب چهره مهربان: داستان شیرینی از مهربانیِ امام مهربانی ها

 

کتاب چهره مهربان (دهمین کتاب از مجموعه چهارده خورشید)
نویسنده: غلامرضا آبروی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

میهمان عزیز است و احترامش واجب
این منش و روش امام رضا، امام مهربانی هاست
اکنون هم که به مشهد می‌ رویم و میهمانش می شویم نه به کوله بار گناهانمان نگاه می ‌کند نه….
این داستان شیرین را از دست ندهید…

بریده کتاب:

مرد دستش را به طرف طاقچه برد تا چراغ را درست کند، اما ناگهان امام رضا (علیه السلام) دست او را گرفت و گفت :
ما خاندانی هستیم که مهمانان خود را به خدمت نمی گیریم و نمی گذاریم میهمانمان کار کند.
مرد مهمان تعجب کرد و دست خود را کنار کشید، امام رضا چراغ را برداشت و خودش شعله ی آن را درست کرد…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۹ ، ۱۰:۴۸
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۰۰ ب.ظ

زیر آفتاب داغ

کتاب زیر آفتاب داغ: یک داستان زیبا برای انتخاب مسیری درست

کتاب زیر آفتاب داغ (هفتمین کتاب از مجموعه چهارده خورشید)
نویسنده: غلامرضا آبروی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

اعتقاد دارم هر معضلی که در جامعه وجود دارد بر اساس تصور و باور اشتباهی است که در کودکی شکل گرفته است و یا ناشی از عدم آموزش در آن سنین است.
شاید خیلی از معضلات اجتماعی، بیکاری و تن پروری و علاقه به پشت میز نشینی جوانان مان ریشه در ندانستن راه و مشی اهل بیت باشد.
این داستان زیبا را برای کودکانمان بخوانیم…

بریده کتاب:

همان طور که در فکر رسیدن به خانه بودم، ناگهان در یکی از باغ ها چند نفر را مشغول کار دیدم.
اسب من با سرعت از کنارشان گذشت، در حال عبور از کنار آن ها نگاهی به پشت سرم کردم، چهره ی آرام یکی از آنها آشنا بود، افسار اسب را کشیدم، ایستادم و به او نگاه کردم.
زیر لب گفتم: امام محمد باقر اینجا چه می ‌کند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۹ ، ۲۱:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

نگهبان قوچ های وحشی

نگهبان قوچ های وحشی: ماجرایی متفاوت و خواندنی از دل کوهستان

نگهبان قوچ های وحشی
نویسنده: نیکلاس کلاشینکف
انتشارات عهد مانا

 

بریده کتاب:

تورگن کم کم پی برده بود که تنهایی می تواند آرامش بخش و خوشایند هم باشد..
اکنون هیچ کس برای دیدن تورگن نمی آمد و در نتیجه او وقت کافی داشت تا از دنیای کوچکی که بالای کوهستان برای خود دست و پا کرده بود لذت ببرد..
کوه ها با آن زیبایی های سحر انگیزشان، چشمه، دریاچه، جنگل، و کلبه محقر ساده اش همگی برایش زیبا و دوست داشتنی بودند.

بریده کتاب(۲):

رهبر قوچ های وحشی هیجان زده شروع به چرخیدن کرد و با یک جست بلند، بالای تخته سنگی پرید..
سپس، صدای هشداری سر داد.
قوچ های نر، منظور رهبر خود را فهمیدند.
قوچ های ماده پشت به پشت هم ایستادند و حلقه ای تشکیل دادند و شاخ های خود را به سمت بیرون نگاه داشتند و حالت دفاعی به خود گرفتند، بره ها داخل این حلقه ‌ی دفاعی در امان بودند..
سایر قوچ های نر نیز حلقه دفاعی بیرونی را تشکیل داده بودند…

تورگن درحالیکه حیرت زده به این صحنه باشکوه نگاه می کرد با خود گفت: «آرایش جنگی فوق العاده ای است..»

بریده کتاب(۳):

تیم گفت:« بنظرم قوچ های وحشی باید عقلشان را از دست داده باشند که در چنین جایی زندگی می کنند. تنها کاری که آن ها باید انجام دهند آن است که به قسمت های پایین تر کوهستان بیایند؛ جایی که علف فراوان است و‌می ‌توانند غذای کافی پیدا کنند»
تورگن جواب داد: « اتفاقا برعکس؛ قوچ های وحشی خیلی هم باهوش و زرنگ هستند. جایی که آن ها زندگی می‌ کنند پوشیده از قلوه سنگ، ریگ و سنگ های سست است و با نزدیک شدن دشمن، بلافاصله آن ها از صدای ریزش سنگ ها می توانند از وجود خطر آگاه شوند.

قوچ ها شیوه زندگی شان را خودشان انتخاب کرده اند؛ اینکه در ارتفاعات پایین کوهستان زندگی کنند یعنی جایی که غذا فراوان است اما خطر همیشه تهدید شان می کند؛ یا تحمل گرسنگی و سختی در ارتفاعات، جایی که می توانند با آرامش خاطر و آزادانه زندگی کنند.
دیدن زندگی مستقل و آزادانه شان، من را به یاد مردم زادگاهم می‌اندازد؛ لاموت ها. ما هم آزاد زیستن را به گرسنگی ترجیح می‌ دهیم.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ۰۸:۳۰ ق.ظ

من نه ما

رمان عاشقانه من نه ما : منی که تبدیل به ما می شود، ثمره ی یک عاشقانه ی دلچسب…

 

رمان عاشقانه من نه ما
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات عهد مانا

معرفی:

من نه ما، ماجرای دو انسان است که پله ‌پله گام بر می ‌دارند برای “ما” شدن! دو انسان با دو جنس مخالف، با دو دنیای متفاوت، سرشار از تفاوت و اختلاف نظر در احساسات و تجزیه و تحلیل‌ های گوناگون از زندگی که یاد می ‌گیرند چگونه بزرگ ‌شدن را تجربه کنند و با کنار گذاشتنِ “من”های خود، به یک حقیقت واحد می ‌پیوندند.
زهرا و محمد، یک زوج جوان و خوش ذوق هستند که عاقلانه، عاشق می‌ شوند و در این مسیر عطش فراوانی را تحمل می ‌کنند تا به پاسخ تک ‌تک مجهولات ذهن‌ شان دست یابند و درک و فهم ‌شان را از مفاهیمی چون زندگی، لذت، ازدواج، عشق و محبت، تکامل بخشند.

نویسنده در این کتاب، یک زندگی را مجسم کرده است.
یک زندگی، با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌ها و درس‌ها و موفقیت ‌هایش! اگر تلخی ‌ها و سختی ‌ها را نشان می ‌دهد، راهِ بُرون رفتِ این تنگناها را نیز نشان می ‌دهد و آرامشِ عبور از این سختی ها را به کامِ این زوج جوان می‌ چشاند.
من‌ نه‌؛ ما آخرین اثر نرجس شکوریان فرد است که توسط نشر عهد مانا، منتشر شده است.

 
تبلیغ:

تاکنون فکر می ‌کردم مهم ‌ترین سرمایه ‌ی انسان، خودِ اوست.
می ‌اندیشیدم که این دنیا، بر “من”‌های گوناگون استوار شده و هر کس برای رسیدن به خواسته‌ های صحیح یا غلطش، می ‌تواند مجاز به انجام هر کاری باشد.
این کتاب نگاهم را به “من‌” تغییر داد‌.
همه ‌ی ما انسان ‌ها، “من”‌هایی هستیم که برای رسیدن به حقیقت و آرامش ، باید به یک “ما” برسیم‌‌…
می ‌ارزد که این کتاب را بارها بخوانی و برای “ما” شدن، تمام تلاشت را به ثمر برسانی…

کتاب من نه ما
خلاصه:

کتاب من نه؛ ما ماجرای زندگی دو جوان، به نام‌ های محمد و زهرا را نشان می ‌دهد که سرنوشت‌ شان به هم گره می‌ خورد و برای یکی ‌شدن و‌ پیوندی مقدس، روزهای شیرین و گاه تلخی را سپری می ‌کنند‌.
محمد جوانی منطقی و اهل کار و تلاش است و زهرا، دختری است که برای‌ خوشبختی ‌اش اهداف بلند و والایی را در سر می ‌پروراند.
اما نقطه‌ ی اشتراک‌ شان در این است که هر دو، عقل را به جای هوس، به عنوان فرمانروای روح‌ خود برگزیده‌اند.
این دو جوان، وارد مهم ‌ترین مناظره‌ ی زندگی خود می ‌شوند و برای شناختِ زوایای پنهانِ شخصیت یکدیگر، تمام تلاش خود را به کار می ‌برند.

اینجاست که با معجزه‌ ی توکل و بهره‌ مندی از عقل و منطق، بنای زندگی عاشقانه را می‌ سازند و در این راه تجربیات فراوانی کسب می‌ کنند و برای رسیدن به لذت‌ های واقعی و زیبایی ‌های والای زندگی، فرمان خدا را بر تفکرات غلط بعضی آدم‌ ها، ترجیح می‌ دهند.
این کتاب، روایتِ عشقی است که روز به روز، به سوی خدا گام برمی‌ دارد و از این روست که هرگز، رنگِ زنگار و کهنگی به خود نمی ‌گیرد‌…

کتاب من نه ما

از زندگی یکنواخت خسته شدی؟
دلت یک تجربه‌ ی شیرین می‌ خواد؟
یک رمان پرماجرا و هیجان ‌انگیز می‌ خوای؟
می‌ خوای به جای من‌‌ بودن، ما شدن رو تجربه کنی؟ با این کتاب همراه شو

بریده کتاب:

اگر دل من به همین راحتی قابل تسخیر شدن بود که خدا من را زن نمی ‌آفرید.
من نازی دارم که خریدار باید اول خودش را اثبات کند.
نه که با نگاهی و دو کلامی حراجی باز کنم! و واقعا چرا زن‌ های جهان حراجی شدن را ترجیح داده ‌اند به کنار، اصلاَ اصالت خودشان را چگونه تغییر داده‌ اند و به این جا رسیده ‌اند؟

بریده کتاب(۲):

در ذهنم همیشه این بوده که خواهان باید برای طلب خواسته‌ اش کمی تلاش کند و به راحتی آنچه را که می ‌خواهد در مشت خودش نبیند. ده‌ها بار دست مشت کند و باز کند، بخواهد و نیابد، بیاید و برود، سری کج کند در طلب؛ تا شاید کمی رو ببیند از آن‌ که طالبش بوده، آن وقت اگر رسید، می ‌شود گفت که واصل شده است. من این را برای جنس خودم یک شأنیت می ‌دانم.

کتاب من نه ما
بریده کتاب(۳):

برایم شیرین است که قد چند صد تومان که نه، اندازه تمام ذهنش من بوده ‌ام که این را دیده و خریده. خیلی خوب است. به قول پدر، مرد‌ها خیلی وقت‌ ها ابراز احساسات زبانی ندارند. زبان محبت ‌شان، خرید برای خانه و خانواده است. شما از هر کالایی که تهیه می‌ کنند، یک دو سه کلمه محبت‌آمیز دریافت و برداشت کنید. می ‌شود قطره‌ های زیبای باران احساس را روی صورت زندگیم دید و این یعنی یک شروع رحمت الهی.

بریده کتاب(۴):

بازگشتِ همه به سوی اصل است و کاش همه هم، بودن را کنار همان اصل می ‌خواستند.
انسان‌ ها خدا را نخواستند و از دستورات و اوامر خدا فرار کردند، به امید رسیدن به لذت خاصی که حس می ‌کردند در دوری از خداست؛ اما غافل بودند که خالق لذت خداست و هر چه دور از خداست، بدلی و تقلّبی است. دل به دستورات خدا ندهی، تن به دستور شیطان می‌ دهی و نابود می ‌شوی!

بریده کتاب(۵):

تو بزرگترین آرزوت پوشیدن لباس عروس و داشتن یه خونه ‌ی بزرگه؟
یا اومدن امام زمان و نجات همه‌ ی مردم جهان؟
سوالش را از هر کسی بپرسی که ذره ‌ای محبت به امام زمان نه، ذره‌ ای وجدان داشته باشد خیلی صریح جواب می دهد:
– آقام رو به هیچ چیزی نمی ‌فروشم.
– وقتی گناه، اشتباه، خودخواهی، بی‌ وجدانی می‌ کنی ضربه می‌ زنی به منجی عالم، به قدرتمندی او!

کتاب من نه ما
بریده کتاب(۶):

انسان ‌ها زندگی ‌شان را با خواسته ‌هایشان می ‌سازند.
بی‌ خود و بی ‌جهت عدالت خدا را زیر سوال می‌ برند و قید بندگی را می ‌زنند…
انتخاب انسان بر اساس خواسته‌ های انسان است. یکی نفس پرست و هوا پرست است، یکی خداپرست!
خدا اما سر راه همه مدام راهی باز می ‌کند و همه را دعوت به مهمانی خودش می‌ کند. انسان ‌ها خودشان روبرمی‌ گردانند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۹ ، ۰۸:۳۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ۰۱:۰۲ ب.ظ

وقتی که قم تب کرد

وقتی که قم تب کرد
انتشارات عهد مانا

بریده کتاب:

میزش را دستمال می کشم. تا می خواهم بروم سراغ تخت بعدی با تردید می پرسد: «شیخی؟»
من هم با سر جواب می دهم که: «آره»
کمی از زیر پتو بیرون می خزد و می گوید: «کارتون اینجا چیه؟ مجبورتون کردن؟»
سوالش خنده دار است. می گویم: «مجبورمون که نکردن ولی اومدیم هر کی ناهار نخورده رو مجبور کنیم ناهار بخوره»

بریده کتاب(۲):

تلفنم باز زنگ می خورد. باباست! یک ماه شده که نه مرا دیده، نه عروس و نوه هایش را. به این فکر می کنم که من لاغرترم یا بابا؟ اگر غریبه ای ما را ببیند می فهمد که پدر و پسریم؟
بابا نباید بفهمد که آمده ام بیمارستان. هم نگران می شود، هم دل آشوب. گوشی را بی صدا می کنم تا دیگر صدایش را نشنوم. احتمالا بابا مثل همیشه سراغم را از فاطمه می گیرد. نمی دانم این بار فاطمه چطور قضیه را جمع می کند! رفته ام سیب بخرم؟ یا سیب زمینی؟!

بریده کتاب(۳):

بی مقدمه بعد از سلام گفتم «از بیمارستانم و خوش خبرم»
تا داد زد «از بیمارستان؟» صداها خوابید. گفتم «پدرتون فردا مرخصن!» جوابی نیامد. دوسه باری الو الو کردم. پچ پچ آدم های نزدیک مرد بالا گرفت. بریده بریده گفت «راستش من می ترسم. نمیام دنبالش» و قبل از قطع تلفن گفت «با برادرم تماس بگیرید»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۹ ، ۱۳:۰۲
نمکتاب ...
دوشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مهمانی باغ سیب

کتاب مهمانی باغ سیب : داستان حماسه… حماسه ای تاریخی، بی نظیر و پر از افتخار

کتاب مهمانی باغ سیب
نویسنده: داوود امیریان
انتشارات عهد مانا

بریده کتاب:

«همه با فریاد حمزه از جا پریدند. از چشمان حمزه انگار آتش زبانه می‌کشید. پوست گندمگونش تیره و کمان در دست راستش می‌لرزید.
حمزه رو به ابولهب فریاد زد:
تو برادر منی، عموی محمّدِامین هستی؟
فرزند عبدالمطلب هستی؟ ننگ بر تو.
غیرتت کجاست؟
به او حمله کنند، دشنامش بدهند و تو لال شوی و هیچ کاری نکنی؟
کجاست آن بی‌غیرتی که جرئت کرده به عزیزتر از جان من توهین کند؟

حمزه چشم گرداند.
ابوجهل مثل مرده، سفید شده و می‌لرزید.
حمزه جلو رفت.
چنگ انداخت و یقۀ ابوجهل را گرفت و بلندش کرد.»

 

 

عکس نوشت زیبا از کتاب مهمانی باغ سیب

 

مهمانی باغ سیب

عکس نوشته مهمانی باغ سیب
ما همه از نسل آدم هستیم. و پیش خدا آن کس محبوب تر و عزیز تر است
که با تقوا و پرهیز کارتر باشد.
عکس نوشته مهمانی باغ سیب
مرگ و زندگی
دست خدای بی همتاست، آن یگانه مهربان.
عکس نوشته مهمانی باغ سیب
من افتخار می کنم
که در هوایی نفس می کشم که
عطر علی با آن آمیخته است.
کتاب مهمانی باغ سیب
عکس نوشته مهمانی باغ سیب
قدر سکوت صحرا و کوهستان را بدان،
بسیار فکر کن،
به آفرینش جهان هستی و خودت…
عکس نوشته مهمانی باغ سیب
ما همه از نسل آدم هستیم.
و پیش خدا آن کس محبوب تر و عزیز تر است که
با تقوا و پرهیزکارتر باشد…
عکس نوشته مهمانی باغ سیب
هر کس مومن و مسلمان خوبی باشد،
بر هر ثروتمند و زیبارویی برتری دارد…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ۱۰:۵۳ ق.ظ

عبدالمهدی

 

کتاب عبدالمهدی: روایتی خواندنی از یک مرد مخلص… شهیدی از تبار حاج قاسم

 

کتاب عبدالمهدی نویسنده: نرجس شکوریان فرد انتشارات عهد مانا

 

 

 

 

دانلود از آپارات نمکتاب

بریده کتاب:

روز خرید بازار عبدالمهدی گفته بود هرچه عروس دوست دارد بگیرد. هرچه می‌ خواهد.

بانو خودش زیر بار خرید گران و کلان نرفته بود. به ذائقۀ خانواده‌ ها نگاه نکرده بود. به اندازۀ نیاز اندک و ارزان خریده بود. نیازش نگاه خدا بود دنبال زندگی‌ شان، نه طلا و پارچه و چرم گران وسط خرت و پرت‌ های خانه‌ شان!

به همین راحتی هم عقد کردند و هم عروسی. آخر شب عبدالمهدی رفت تا عروسش را بیاورد. دست عروس سفید پوشش را که گرفت، چادر عروسش را که روی صورتش کشید، آرام آرام کنار گوشش زمزمه کرد:

  • آخر شب آمده‌ام دنبالت که چشم نامحرمی به خانمم نیفتد… آدم باید یک جایی دلش را تحویل عشق بدهد و پله پله برود بالا تا خدا!

    خانه اجاره‌ ای، وسایل مورد نیاز، شروع زندگی شیرین و … 

    بعد هم سکونت در ۲ اتاق خانۀ عموی عبدالمهدی. عروس و داماد زندگی را زیر سایه‌ی خدا و نگاه خدا شروع کرده بودند.
نرجس شکوریان فرد,کتاب از او جلد 5,کتاب عبدالمهدی

بریده کتاب(۲):

یک‌بار بانو غذایی طبخ کرد تاریخی، شور و سوخته!😝 بغض کرده منتظر آمدن عبدالمهدی بود. آمد اما نه بویی شنید، نه رویی در هم کشید، خوشی همیشگی را داشت و نشست کنار سفره‌ ای که بانویش بغض کرده چیده بود. تا خواست بخورد بانو عذر خواست.😓 عبدالمهدی خندید و خورد. بانو معترض شد:

  • چه‌طور داری می‌خوری. 🤔

    عبدالمهدی لب زد: 

    – نعمت خدا و دست پخت خانممه.🙃 غذا می‌خورم که جون داشته باشم، برای لذتش نیست که. با این حس بخور، نه سوختگی می‌ فهمی نه شوری!
    خورد و سفره را جمع کرد. بانو رفت تا ظرف ها را بشوید، عبدالمهدی ایستاد مقابل ظرف‌ شویی و گفت: 
    – شما خسته‌ ای، ظرفا رو من می‌ شورم!
آغوش خدا,محبت,تنهایی
کسی که در آغوش خدا نباشد و بیرون بیاید،
هم کمبود، او را خفه می کند و هم تنهایی!

بریده کتاب(۳):

وقت اذان که می‌ شد کفایت می‌ کرد همراه عبدالمهدی باشی تا دلت با نوای خدا آشتی کند. 
فرقی هم نمی‌ کرد پشت موتور بود، سر مغازه بود، مسجد بود، خانه و خیابان … 
همراه بلند گویی که دعوت‌ نامه‌ ی خدا را پخش می‌ کرد. او هم دعوت نامه را بلند بلند اعلام می‌ کرد. 
شاید خیلی‌ ها برایشان این کار شیرین نیاید؛ اما آدم‌ ها نمی‌ دانند در سر و صدای کر کننده‌ ی دنیا، روح‌ ها چقدر تشنه‌ ی شنیدن دو کلمه‌ی آرام‌ بخش از صاحب روح است.

زندگی زیبا,برداشتن بار
طوری زندگی کنیم که خدا باری را به وسیله ما از روی دوشی بردارد.

می توانید این کتاب را تهیه کنید تا خود و اطرافیانتان راه و رمز عبدالمهدی شدن را بفهمید:

لینک خرید کتاب ناب عبدالمهدی با ۲۵ درصد تخفیف

داستان زندگی شهید مغفوری,کتاب عبدالمهدی,نرجس شکوریان فرد
خرید کتاب عبدالمهدی اثری ناب ازنرجس شکوریان فرد

مرتبط با کتاب عبدالمهدی 👇👇👇

بیشتر بخوانیم…. کتاب حاج قاسم : قاسم باشی و قاسمی زندگی کنی می شوی عزیز هم دنیا و هم آخرت

بیشتر ببینیمخاطره‌ی جالبی از رد شدن حاج قاسم سلیمانی در گزینش سپاه…

سر و صدا,زندگی,آرامش
در سر و صدای کر کننده دنیا،
روح ها چقدر تشنه شنیدن دو کلمه آرام بخش از صاحب روح است.
مومن,خودخواه,خرج کردن
مومن خودخواه است،
خودش را حیف غیر خدا نمی کند،
خرج خدا می کند.
دل,عشق,پله پله تا خدا

آدم باید یک جایی دلش را تحویل عشق بدهد
و پله پله برود تا خدا…

 

خدا,الهه زندگی,دل تو الهه ای که می تواند دل تو را ببرد،
زمین و زمان تو را شیرین کند،
الهه ای که بی نظیر است
و تبسم و تبسم و ترنم زندگی تو بوده
از اول تا کنون،
خداست…

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۹ ، ۱۰:۵۳
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۰۹ ب.ظ

تولد در توکیو

کتاب تولد در توکیو: روایتی از یک تحول تدریجی… جذاب و دانستنی

 

کتاب تولد در توکیو
نویسنده: حامد علی بیگی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

من میگم اگر تولد درلس آنجلس را خواندید و لذت بردید، این کتاب رو به هیچ عنوان از دست ندید

تولد در توکیو، روایت یک تحول تدریجی.

روایتی بسیار جذاب و تأثیرگذار از دختری که ناز و نعمت زندگی در توکیو را برای رسیدن به حقیقت رها می‌کند و تن به سفر می‌دهد…

بریده کتاب:

با هانیکو توی دانشگاه آشنا شدم. دختری لاکچری و افاده ای بود که چشم همه دنبالش بود.

او به کسی توجه نمی کرد و طوری توی دانشگاه راه می رفت که آنجا انگار ملک شخصی پدرش است. حس می کردم چقدر خوشبخت است.

آن هم در روزهایی که من دچار افسردگی و دلمردگی بودم. مطمئن بودم من هم اگر مثل او لباس بپوشم حس بهتری پیدا میکنم. ساعتش را که دیگر نگو…

معمولا لباس های آستین کوتاه می پوشید که درخشش ساعتش چشم همه را خیره کند.

 این شد که افتادم به خرید لباس های مارک و معروف. اولش حتی مغازه هاشان را بلد نبودم…

دنبالش بود.

 

مرتبط با کتاب تولد در توکیو

بیشتر بخوانیم..
کتاب تولد در لس آنجلس: یک نگاه خدا می تواند مسیر زندگی را تغییر بدهد. همراه شوید با یک تحول زیبا.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۰۹
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۴۵ ب.ظ

رنج مقدس۲

کتاب رنج مقدس۲ : ادامه ای از یک کتاب بی نظیر…

 

کتاب رنج مقدس۲
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات عهد مانا

معرفی:

در ادامه کتاب پرفروش رنج مقدس، این‌بار خانم شکوریان‌ فرد سراغ سوژه‌ی فرعی داستان کتاب قبلی خود رفته است و داستان، درباره مصطفی و حوادث پیرامون او شکل گرفته است.
اگر با رنج مقدس، ارتباط برقرار کرده‌اید و از نکات شیرین سبک زندگی ایرانی اسلامی آن بهره بردید، پیشنهاد می‌کنیم، رنج مقدس ۲ را از دست ندهید.

 

 

دانلود کلیپ از آپارات نمکتاب

 

 

بریده کتاب رنج مقدس۲ :

 مصطفی فاصلۀ بین دو کلاس را تماس گرفت تا صدای لیلا را بشنود. از دیشب نخوابیده بود، جز دوتا نیم ساعت. نگران لیلا بود تا همین حالا که خاموشی موبایل لیلا نگران‌ترش کرد.

 شمارۀ خانه را گرفت و صدای گرفتۀ مادر لیلا دل‌ نگرانیش را بیشتر کرد.
مادر نمی‌دانست چه شده. چند باری بی‌ اختیار تا اتاق لیلا رفت و گوشی خرد شده را دید و برگشت. مانده بود چه کند. دلش نمی‌ خواست در این‌ همه گرفتاری تماس بگیرد با همسرش. او مأموریت بود و از تلفن پریشب شیرین نگران شده بود و برای اولین بار هم بیش از پنج بار تماس گرفته بود و جویای احوال لیلا شده بود.

مادر چشمانش را بست و برای چند لحظه توسل کرد. یک عقل کاملتری باید او را از میان این گرداب بیرون می‌کشید. قایق زندگی لیلا میان گرداب افتاده بود و کار یک بزرگ‌ تر بود.

 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۹:۴۵
نمکتاب ...