نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

کتاب ها رو اگر موجود داشته باشیم از این آیدی برای خرید میتونید سفارش بدید: ketabchiii@

سایت نمکتاب را حتما دنبال کنید:namaktab.ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
دوشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

اشکانه

معرفی کتاب:
عشق
 هم زنده می کند، هم می میراند. عشق دل را زنده می کند و هر چه غیر آن است را می کشد و همه ی زندگی را به معشوق تقدیم می کند؛ داستان این کتاب مثال زدنی ست.

معرفی کتاب:

محبت +شور +امید +جداشدن از همه چیز   —–>    عشق+سختی و درد و رنج ….
و این اتفاق خیلی نادر است،
این رمان عاشقانه را بخوانید

خلاصه کتاب

سید حسین، جانباز ۷۰ درصدی است که قبل از جانباز شدنش عاشق دختری می شود و پس از مجروحیتش همان دختر – اشکانه – از او خواستگاری می کند. داستان شرحی از مشکلات فراوان زندگی این زوج است که باید با فقر، جانبازی و بیماری ناشناخته سید حسین، توامان دست و پنجه نرم می کنند. در طول این زندگی کوتاه که در نهایت با شهادت سید حسین و مرگ فرزند او در شکم مادر به نوعی خاتمه پیدا می کند، محبت عاشقانه اشکانه پایه و محور داستان است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

گلخانه عمو باغبان

کتاب گلخانه عمو باغبان

لمس یک زیبایی در : گلخانه عمو باغبان

لمس یک زیبایی در : گلخانه عمو باغبان

این کتاب داستان پدربزرگی مهربان و دلسوز است که دوست دارد نوه عزیزش زیباترین حس یعنی حس عفاف و پاکدامنی را لمس کند
و فلسفه حجاب را برای کودک نازنینش در مقابل چشمانش به تصویر می کشد.

http://namaktab.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب


زیاده عرضی نیست. جز این که بگویم دوستت دارم، خیلی هم دوستت دارم اما دلم اینجاست. قرص و محکم…

برشی از کتاب:
پس من با اجازه بر می گردم به روال سابق ….برمی‌گردم پیش دوستانم …
تو هم دیگر از من دلبری نکن !
ورفتن آسان را برای من سخت نکن .سخت نه برای رفتن خودم ،سخت برای چشم انتظاری تو…
لطفا چشمانت را به انتظار من به در سفید نکن …
من همه جای زمین را دوست دارم ،زیرا جایی از آن نیست که به سرانگشت آفرینش تو موجود نشده باشد .ودر هیچ کجا احساس غربت نمی کنم ،زیرا تو همه جا هستی ،ودوست تر از تو کیست ؟تو در سطح آب همچنانی که در عمق،هرچند من تورا در عمق بیشتر احساس می کنم ،زیرا در عمق از سطح ،خودم را تنهاتر یافته ام .وزن آب در عمق بر دوشهای من به یاد تو تحمل‌پذیر می شد….(ص۹۸)
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۹ ب.ظ

خدا در این قصه ها

اگر کتابی دیدید از این جذاب تر و جالب تر صفات خداوند را به کودکان معرفی کند حتما به ما هم اطلاع دهید

این کتاب در قالب داستان ها و مثال های کودکانه خدا و صفاتش زیبایش را برای کودک به آسانی معرفی میکند و برای کودکان دلنشین است .

کتابی شیرین و خواندنی که ذهن کودکانمان را خلاق تر میکند و در سیر تربیتی خود آنان را به تفکر در عالم آفرینش وا میدارد

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۵۹
نمک کتاب
پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مهر و قهر

یکی از بچه ها که کتابو خونده بود می گفت : کتاب بی نظیری بود که با خوندنش به یه سری خطاهای رفتاریم پی بردم که سعی کردم اصلاحشون کنم و خیلی رفتارهای خوبم یاد گرفتم و پاسخ چند سوال که مدتها توی ذهنم بود رو گرفتم.

برشی از کتاب:

در یکی از روزها که نوبت شستن ظروف به عهده ی من بود ، احساس خستگی می کردم و از خواهر خود خواستم که به جای من آن مسئولیت را بر عهده بگیرد . او ابا کرد .
نزدیک ظهر ، وقت نماز حضرت امام بود . ایشان برای تجدید وضو رفته بودند که به علت طولانی شدن غیبتشان نگران شده و به جستجویشان به آشپزخانه سر زدم . ناگاه متوجه شدم که امام تمام ظروف را شسته اند و فرمودند : سخن تو را شنیدم و احساس کردم نوبت من است . و من از خجالت و شرم فقط توانستم تشکر کنم .(ص ۴۲)

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

فرشته های احمد

گاهی حس می کردم انقدر به بچه های کوچک عکس گربه و سگ و …نشان می دهیم که خودشان هم کلافه می شوند اما این کتاب با تمام کتاب های دیگر متفاوت است…

به جای اینکه خود کتاب قصه بگوید، تصاویر جذاب و شیرینش گوینده ماجراست…یعنی خود مادر با خلاقیت خودش برای کودک دلبندش قصه می گوید و یا بچه با دیدن هر تصویر می تواند جملات دلخواهی بگوید…

از ویژگی های این کتاب این است که هر بار میتوانی با این تصاویر قصه ی تازه ای بگویی…

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
سه شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پرنیان

یک نفر پاسخ دهد
* خدا بزرگتر و مهربان تر از ان است که مثلا بخاطر چند تار مو و … انسان را مجازات کند…
* چادری ها خودشان از همه بدترند …
* حجاب سلب کننده ی حق آزادی زن می باشد و به نوعی او را محبوس و زندانی می کند…

برشی از کتاب:
تمدن غرب چنین وانمود می کند که می خواهد برای انسان لباس بدوزد اما در حقیقت به جای آن که لباس بر تن او کند او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرات نمی کند فریاد برآورد که لباسی در کار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و چه چه؛ برهنگی انسان است.(ص۶۱)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

غیبت پیامبران

آشنایی با حضرت ادریس: بگو باران ببارد

آشنایی با حضرت ادریس: بگو باران ببارد

حضرت ادریس پیامبری است که شاید کمتر با او آشنا هستیم،
اما آشنا شدن با زندگی آن حضرت شاید نمونه و الگوی خوبی برای ما و کودک مان باشد.
این کتاب از مجموعه «غیبت پیامبران» است و مثل تمام کتاب های این مجموعه از تصویرگری متفاوت و جذاب برخوردار است.
نوع نگاه نویسنده به داستان این پیامبر و زاویه دیدش بسیار جالب است.

این مجموعه می‌تواند هدیه شیک و مناسبی برای تولد کودکان باشد.

*****

برای آنان که به دنبال تصویرگری متفاوت اند: کشتی روی ابرهای سیاه

برای آنان که به دنبال تصویرگری متفاوت اند: کشتی روی ابرهای سیاه

همه مسخره اش می کردند …

واقعا هم عجیب بود .. کشتی ساختن در دل یک بیابان …

اگر می خواهی کودکت با حکمت های الهی به صورت شیرین و جذاب آشنا شود داستان زندگی این  پیامبر را دست نده !

یکی از خصوصیت هایی ک این مجموعه کتاب را از دیگر کتاب های کودک در زمینه قصه های پیامبران متمایز کرده تصویرگری بسیار جذاب و جالب  و نوع قلم

****

لذت عمیق اعتماد به خدا با کتاب آتش سر سبز

لذت عمیق اعتماد به خدا با کتاب آتش سر سبز

نوجوانان این نسل اکثراً دل خوشی از دین ندارند
و آب شان با خدا در یک جوب نمی‌رود،

چون خدا را یک حاکم مطلق زورگو بر عالم تصور می‌کنند،
اگر از کودکی داستان این پیامبر خدا را برایشان بازگو می کردیم قطعا وضع بهتر بود…
لذت عمیق اعتماد به خدا، خدایی که آتش را برای ابراهیم گلستان کرد می‌تواند تصویر خوبی از خدا در ذهن کودک مان بسازد،
این کتاب را با تصویر گری و روایتگری جذابش از دست ندهید،
جالب اینجاست که نقل کننده داستان این پیامبر خود خداست …

****

چه عجیب !

این همه آدم جمع شدند که یک نفر را زمین بزنند

هم برادرانش

هم زلیخا

هم کارکنان قصر پوتیفار…

اما هیچ اراده ای بالاتر از اراده خدا نیست

خدایی که تو را از قعر چاه به عزیزی مصر می رساند …

در این کتاب کودک نمونه،شوق و بی تابی منتظر حقیقی را نیز درک میکند …

اگر میخواهی کودکت، شیرینی توکل به خدا را لمس کند این کتاب را از دست نده

یک قاچ شیرین ازکتاب :

حضرت یعقوب همیشه منتظر بود، منتظر دیدن یوسف عزیزش …او روز ها و شب ها در اتاقش می نشست و گریه میکرد .آنقدر گریه کرد تا نابینا شد ،یوسف یعد از اینکه از حال پدرش باخبر شد پیراهن خودش را به برادرانش داد و گفت این را به پدر بدهید …

****

امان از دست این مردم، حتی قوم حضرت موسی هم گوساله طلایی را می پرستیدند...

امان از دست این مردم، حتی قوم حضرت موسی هم گوساله طلایی را می پرستیدند…

شاید کودکان مان ندانند چر  در عصر غیبت امام زمان (عج) ،خیلی ها از راه دین بر میگردند و …

با خواندن این کتاب می فهمند که  این اولین بار نیست که با غیبت ولی یا پیامبری مردم سریع به راه گمراهی خود بر میگردند …

این کتاب را چند بار برای کودکان تان بخوانید

تاریخ دوباره تکرار میشود …

یک قاچ شیرین از کتاب :

سایه ای از دور میبینم … به طرف جمعیت می دوم، باید به آن ها بگویم گرگ این نزدیکی هاست ، دوباره پشت سرم را نگاه میکنم،گرگ نیست

مردی است که عصا دارد

پدرم راصدا میکنم … عصا… عصا … این مرد موسی پیامبر است .او عصا دارد…

****

شیرین آن است .

این کتاب به کودکمان می آموزد اگر کار درستی  انجام داد یا حرف درستی زد در مقابل کسانی که او را مسخره میکنند عقب ننشیند و روی حرف حقش پافشاری کند.

یک قاچ شیرین از کتاب :

دلم برای پیامبر خدا تنگ شده بود …او دور از چشم مردم مشغول ساختن کشتی بود .مردم زیاد او را نمی دیدند،انگار با این غیبت کوتاهش میخواست درس انتظار به ما بدهد …

******

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

اسماعیل

معرفی کتاب:

اسماعیل چشمانی زاغ و صورتی زیبا دارد .
جوان است و عاشق؛ یعنی عاشق می‌شود…
مزه عشق را که می فهمد کارش به جایی می کشد که دست از همه زندگی اش می کشد و…. شورو رشد اسماعیل را با خواند  این کتاب حس می‌کنید…

خلاصه کتاب:
«اسماعیل» رمانی با محوریت انقلاب است که شخصیت اصلی آن جوانی است که به طور ناگهانی وارد فضای انقلاب اسلامی می‌شود و با تحولاتی که در او رخ می‌دهد، مسیری متفاوت از گذشته‌ را در پیش می‌گیرد.
امیرحسین فردی در این رمان، تصویر پسرک چشم‌ زاغی به نام اسماعیل را ترسیم می‌کند که در روزگار پیش از انقلاب همچون دیگران است،
بی هیچ تمایز و تشخصی به قهوه‌خانه می‌رود،
جوانی می‌کند
عاشق می شود
و بعد به دنبال کار می‌گردد…
بعداز شکست عشقی بدون هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده،  اسماعیل قصه ی ما به کتابخانه مسجد راه می‌یابد و درهای تازه‌ای به رویش گشوده می شود
حالا زمانه زمانه انقلاب است و اسماعیل با دوستان مسجدی‌اش کارهای بزرگی را انجام میدهد تا…


برشی از کتاب:
دیگر نمی توانست نگاه نکند؛ نه صبح ها و نه ظهرها. گویا اختیار دست خودش نبود. آن دو مقطع زمانی برایش از همه ساعات و دقایق و حضورش در شعبه بانک مهم تر بود. باید هر طور که شده بود سر بلند می کرد و به خیابان نگاه می کرد تا ارام می گرفت. چند لحظه و چند دقیقه مانده به آن لحظه های خاص، تپش قلبش شروع می شد. داغی گونه هایش را احساس می کرد. دیگر نه چیزی را می دید نه صدایی را می شنید. دست و دلش به کار نمی رفت، بی اختیار و بی قرار به آن سوی ده متری سعادت چشم می دوخت. دو چشم دیگر هم، در آن دقیقه و لحظه نوازشگرانه به او می نگرند و می گذرند؛، این احساس بی قراری در او شدیدتر شد. تشنه دیدار آن دو چشم نوازشگر شده بود. آن دو با نگاه هایشان به هم سلام می دادند، در قلب هم رسوخ می کردند، رفته رفته در سرش صدایی می پیچید،یک نفر می پرسید و دیگری همان سوال را تکرار می کرد.
-تو کی هستی؟
-تو کی هستی؟
در آن لحظه های کوتاه، در آن ثانیه های گریز پا، آن دو جفت چشم به اندازه یک عمر به هم می آویختند؛ با تمنایی بی پایان در عمق هم غور می کردند و با هم، با زبان نگاه حرف می زدند. وقتی آن چشم هایی که به رنگ عسل بودند، شیرین ترین نگاه ها را به او می کردند و می رفتند، آن گاه برهوت و تنهایی شروع می شد، از اوج قله، به قعر دره می غلتید. نمی دانست این اتفاق چگونه افتاد. آن دو چشم مهربان از کجا پیدایشان شد. دو چشمی که گویا از ازل آشنای او بودند. صاحب آن دو چشم آشنا دختری بود با قدی متوسط، صورتی گرد و سفید، با موهایی بلند و گندمگون. ناخواسته پایبند شده بود.(ص۷۵)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمک کتاب
شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

بازگشت خورشید

بازگشت خورشید

بازگشت خورشید

معرفی کتاب:

از کشور روسیه آمده بود

تازه شیعه شده بود

وقتی مرا دید با اصرار یک عکس از امام خمینی خواست.

وقتی تصویررا دادم، مرا بغل کرد وبوسید و حسابی تشکر کرد.

خیلی تعجب کردم از اینکه یک خارجی اینقدر به امام ما ارادت دارد

خجالت کشیدم، من یک ایرانی ام …

این کتاب زیبارابرداشتم…

برشی از کتاب:

-آقا اگر فرانسه اجازه ندهد ما آنجا بمانیم چه کاری باید انجام داد؟

-هیچی می رویم به یک کشور دیگر.چیزی که فراوان است کشور.یکی از دوستان امام با تعجب گفت:(( اگر کشور بعدی اجازه ندهد، چیکار باید کرد؟))امام دوباره لبخندی زد و گفت: (( باز هم می رویم یک کشور دیگر.تازه مردم بهتر متوجه مظلومیتمان می شوند. اصلا بیایید یک کاری بکنیم!))

همه با تعجب نگاهشان به امام بود.

-بیایید همین جا فکر کنیم و مقصد بعدی را مشخص کنیم.

آرامش امام باعث تعجب همه شده بود. همه باهم خندیدند. هرکس چیزی میگفت: ((آقا برویم آمریکا، فکرش را بکنید شما در آمریکا باشید . شاه دق مرگ می شود!))

دیگری گفت:(( آفریقا هم خیلی قشنگ است. می رویم با مردم آفریقا زندگی می کنیم.)) صدای مهماندار هواپیما همه حواسهای را به طرف خودش کشاند.

-ما وارد آسمان کشور فرانسه شده ایم. تا نیم ساعت دیگر به پاریس می رسیم.ساعت ۱۴:۲۰دقیقه است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۲۵
نمک کتاب