نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خدا در همه جا هست

کتاب خدا در همه جا هست : بیان یک اصل اعتقادی مهم و کلیدی، نظارت دائمی خداوند

کتاب خدا در همه جا هست غلامرضا حیدری ابهری نشر جمال

کتاب خدا در همه جا هست : بیان یک اصل اعتقادی مهم و کلیدی، نظارت دائمی خداوند

 

کتاب خدا در همه جا هست : غلامرضا حیدری ابهری، نشر جمال

معرفی:

قرآن کریم تاکید بسیاری بر حضور فراگیر خدا دارد، اعتقاد به حضور نامحدود و همه جایی پروردگار، پشتوانه ی مهمی در تربیت دینی به شمار می آید، زیرا احساس نظارت دائمی خدا، مانع از آلوده شدن آدمی به گناه می گردد.
کتاب (خدا در همه جا هست) با الهام از آیات نورانی قرآن به توضیح این اصل مهم اعتقادی برای کودکان پرداخته است.

بریده کتاب:

بچه که بودم، فکر می کردم خدا در آسمان است. خیال می کردم خدا خانه ای در آسمان دارد که می توانم به وسیله ی یک نردبان بلند، به خانه ی او بروم. ولی بزرگ تر که شدم، فهمیدم که این فکرها درست نیست. فهمیدم که خدا در همه جا هست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بزرگ ترین دختر عالم

کتاب بزرگ ترین دختر عالم : نقل داستان کربلا از زاویه حضرت رقیه(س)

کتاب بزرگ ترین دختر عالم محرم حضرت رقیه(س) کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان سیدمهدی شجاعی

کتاب بزرگ ترین دختر عالم : نقل داستان کربلا از زاویه حضرت رقیه(س)

 

کتاب بزرگ ترین دختر عالم : سیدمهدی شجاعی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

معرفی:

دنیای غرب برای کودکان مان الگوهای غلطی را ساخته که حقیقی نیستند و در حقیقت کارهای اساسی و سرنوشت ساز و بزرگ انجام نمی دهند.
ما باید برای مقابله با این هجمه فرهنگی، الگو های صحیح دینی را به کودک معرفی کنیم.
بزرگترین دختر عالم به نقل داستان کربلا از زاویه حضرت رقیه (س) می پردازد.

بریده کتاب:

هر کدام از این مصیب ها به تنهایی کافی است تا دختری سه ساله را از پای در آورد ولی این دختر از پا در نیامده، صبوری کرده، مقاومت کرده و همه این مصیبت ها را به چشم دیده و تاب آورده.
این مصیبت های بزرگ به جای اینکه او را از پا در آورد او را بزرگ کرده و به او عظمت بخشیده و قدر و مرتبه اش را از زمین به آسمان برده..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ۰۶:۵۲ ق.ظ

بگو راوی بخواند

بگو راوی بخواند : طلب گشایش چشم سر را داشت، چشم دلش باز شد...

بگو راوی بخواند مجید پورولی کلشتری نشر عهد مانا حضرت رقیه(س)

بگو راوی بخواند : طلب گشایش چشم سر را داشت، چشم دلش باز شد…

 

بگو راوی بخواند : مجید پورولی کلشتری، نشر عهد مانا

خلاصه:

این کتاب درباره جوانی نابینا به نام عمران است که برای شفا گرفتن به شام هدایت می‌شود تا حضرت رقیه (س) را ببیند و از دستان گره‌گشای این دردانه امام حسین (ع) شفای چشمانش را بگیرد، اما وی زمانی به شام می‌رسد که حضرت رقیه سلام الله علیها از داغ و غصه به شهادت رسیده‌اند.
عمران از طریق شامیان، از جفاکاری که نسبت به اهل بیت روا شده و واقعه کربلا باخبر می شود و کم کم خود نیز داغدار این سوگ عظیم می‌گردد.
او در می‌یابد که طبیب سه ساله چشم‌هایش زیر خاک خفته و او باید سیه پوش این واقعه باشد.
در آخر عمران از این که هنوز کور است و چشم‌هایش شامیان خائن و جفاکار را نمی بیند، راضی است. او اگر چه چشم هایش را بدست نیاورده، اما بصیرتی نو نسبت به امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا و اهل بیت علیهم السلام بدست آورده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۸ ، ۰۶:۵۲
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۸، ۰۶:۴۲ ق.ظ

من عمه هستم تو بابا

من عمه هستم تو بابا : روایت کربلا از زبان حضرت رقیه(س) خطاب به علی اصغر

من عمه هستم تو بابا محرم محسن ربانی بوستان کتاب قم

من عمه هستم تو بابا : روایت کربلا از زبان حضرت رقیه(س) خطاب به علی اصغر

من عمه هستم تو بابا : محسن ربانی، بوستان کتاب قم

معرفی:

اینبار کربلا را از زاویه نگاه دختر امام بخوانیم
این کتاب را قلباً دوست دارم خیلی زیاد…
از زبان حضرت رقیه (س) خطاب به حضرت علی اصغر است که در دنیای کودکانه خود از ابتدای همراهی بابا تا شهادت حضرت را روایت می‌کند و این جمله زیبا که : رابطه من و تو مثل رابطه عمه زینب و باباست….

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۸ ، ۰۶:۴۲
نمکتاب ...
شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بندر امن

بندر امن : روایتی از جذر ومد یک زندگی که چه زود بزرگ می کند نوجوان این قصه را...

بندر امن مارتیاکانلن مک کنا محبوبه نجف خانی

بندر امن : روایتی از جذر ومد یک زندگی که چه زود بزرگ می کند نوجوان این قصه را…

 

بندر امن : مارتیاکانلن مک کنا
مترجم: محبوبه نجف خانی
انتشارات: سوره مهر

خلاصه:

دختر نوجوانی حدودا سیزده ساله با برادر کوچکش که پدرشان جبهه رفته و بر اثر اصابت موشک علاوه بر خراب شدن خانه شان مادرشان به کما می رود. این ها برای مدتی در کلیسا نگهداری می شوند و بعد از اینکه پدر بزرگشان که سال ها با پدرشان قهر بوده برای آنها پیغامی می فرستد که به ایرلند بروند و در طول زمانی که در ایرلند هستند اتفاقات جالبی رخ می دهد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

الی الحبیب

کتاب الی الحبیب : نکند یک وقت از امامت جا بمانی...سرمشقی برای همراهی، برای رسیدن

کتاب الیالحبیب حبیب بن مظاهر محرم علی اصغر علوی بسیج دانشجویی

کتاب الی الحبیب : نکند یک وقت از امامت جا بمانی…سرمشقی برای همراهی، برای رسیدن

کتاب الی الحبیب : علی اصغر علوی، بسیج دانشجویی

معرفی:

حبیب دیر آمد؛ اما آمد. بعضی ها دیر می آیند اما می آیند امامت را چشم انتظار نگذار خودت را به امامت برسان مهم این است که نه از امامت جلو بزن و نه دیر بیا و از امامت عقب بمانی…..

 
دانلود
خلاصه:

سیداصغرعلوی, در الی الحبیب, حبیب‌بن مظاهر را از هشت زاویه بررسی می‌کند:
حبیب قرآنی
حبیب دین‌شناس
حبیب مبلغ
حبیب تشکیلاتی
حبیب رفاقت
حبیب رقابت
حبیب مهدی
حبیب
او را قله معرفی می‌کند و ابعاد زندگی‌اش را بررسی می‌کند تا امکان حسینی‌شدن به ما بدهد.
موقعیت‌شناسی حبیب, لبیک‌گویی‌اش, ختم قرآن یک‌شبه,
مقایسه نامه امام به او و محمدحنفیه و…موضوعاتی است که در کتاب مطرح می‌شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۸، ۰۲:۰۰ ب.ظ

کالای ایرانی بخر

کتاب کالای ایرانی بخر : اهمیت تولید ملی و خرید کالای داخلی از منظری کودکانه

کتاب کالای ایرانی بخر : اهمیت تولید ملی و خرید کالای داخلی از منظری کودکانه

 

کتاب کالای ایرانی بخر : سیدمحمد مهاجرانی، نشر بهاردلها

معرفی:

یکی از اقوام مان که اصلا به خرید جنس ایرانی اعتقاد نداشت و در خانه اش هیچ چیز ایرانی پیدا نمی‌شود عید سال گذشته میهمان ما بود.
من هم این کتاب را به دخترش عیدی دادم.
عید امسال که مهمان مان بودند با خنده به من گفتند: خدا بگویم چه کارت نکند هر جا می‌رویم چیزی بخریم دخترم می‌خواند:
کالای ایرانی بخر
ایرانیان را شاد کن
این سرزمین خوب را
با این خرید آباد کن

بریده کتاب:

کالای ایرانی بخر
ایرانیان را شاد کن
این سرزمین خوب را
با این خرید آباد کن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۰۰ ق.ظ

المصارع

کتاب المصارع : مقتل اباعبدالله الحسین(ع)، تصویرسازی کوتاه ولی عمیق از دشت کربلا

کتاب المصارع مقتل اباعبدالله الحسین(ع) امام حسین(ع) محرم نشر عهد مانا سید محمدیحیی غیاث علوی

کتاب المصارع : مقتل اباعبدالله الحسین(ع)، تصویرسازی کوتاه ولی عمیق از دشت کربلا

 

المصارع : سید محمدیحیی غیاث علوی، نشر عهد مانا

معرفی:

کتاب المصارع به قلم توانمند جناب سید محمد یحیی غیاث علوی و ناشر توانا انتشارات عهد مانا با بیش از ۲۰۰۰ نسخه چاپ.
موضوع اصلی حسین ابن علی، امام سوم، ۴_۶۱ ق.
عنوان کتاب مقتل کوتاه اباعبدلله الحسین(ع)…
کتابی که از پیشگویی از امیرالمومنین آغاز می شود و با فراز و فرودهای دعوت های کوفیان و شهادت مسلم و حرکت آقا اباعبدلله به سمت کوفه ادامه می یابد. و در قسمت های آخر کتاب به شهادت تک تک یاران و در آخر شهادت ارباب می رسیم.

خلاصه:

کتاب المصارع، کتابی ظاهراً کوچک ولی بزرگ، کتابی به بزرگی عاشورا، که بیانگر جهاد امام و بد عهدی کوفیان است. مظلومیت مسلم و آزادگی حر را به تصویر می کشد، وفاداری یاران را اثبات می کند و شجاعت قمر بنی هاشم را به رخ می کشد. مصیبت اهل حرم دیده می شود و درآخر تو می مانی و ندای هل من ناصرا ینصرنی…

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۸ ، ۱۰:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مردی با آرزوهای دوربرد

مردی با آرزوهای دوربرد : زندگی و کارهای حاج حسن تهرانی مقدم، پدر موشکی ایران

مردی با آرزوهای دوربرد : زندگی و کارهای حاج حسن تهرانی مقدم، پدر موشکی ایران

 

مردی با آرزوهای دوربرد : عقار حدادی – فائضه، انتشارات لوح نگار

معرفی:

هدفش موفقیت خودش و تشکیلاتش نبود. حتی هدفش سربلندی سپاه و نیروهای ایران و خاورمیانه قدرتمند هم نبود. صاف و پوست کنده می خواست اسلام « ابرقدرت » شود.

خلاصه:

این کتابی است بسیار زیبا از زندگی و کارهای حاج حسن تهرانی مقدم معروف به پدر موشکی ایران.
همت و اراده، استقلال، خودکفا بودن، تولید داخلی، اطاعت از ولایت فقیه، بی ریا بودن، اخلاص در کار، عزت اسلامی و پشتکار زیاد و نا امید نشدن و بسیار صفات عالی دیگر از ویژگی های پدر موشکی ایران است. با خواندن این کتاب با تمام وجود درک می کنم کار نشد ندارد.

بریده کتاب(۱):

موشک داشتن که دردی را دوا نمی کند. تا بلد نباشی چطور آتشش کنی و بفرستی و بنشیند روی نقطه ای که می خواهی فایده ای ندارد. موشک هایی که دشمن به زور و با پیگیری های فراوان از قذافی گرفته بود خودشان خدمه پروازی داشتند. یعنی تیمی از متخصصان موشکی هم برای پرتاب موشک از لیبی آمده بودند. غافل از اینکه تا اولین محموله موشکی از لیبی برسد، حسن مقدم ۱۲ نفر از بچه های تونچانه را دستچین کرده و همراه خودش برده بود سوریه. توی ۳ ماه یک دوره فشرده طاقت فرسای موشکی دیده بودند و برگشته بودند. درسی که سی چهل نفر توی یک سال باید می گرفتند سیزده نفر توی ۳ ماه یاد گرفته بودند و…

بریده کتاب(۲):

روز ۳۱ شهریور آن سال برای اولین بار ایران ۶ سکوی موشکی برده بود توی دژ. دهان وابستگان نظامی کشور های خارجی بار مانده بود. خیلی هایشان از تعجب روی پا ایستاده بودند و گردن گرفته بودند که موشک های جدید را بهتر ببینند. این تازه اول ماجرا بود. توی دنیا پیچید که قدرت دفاعی ایران رشد ناگهانی داشته. همه محاسبات و برنامه ریزی هایشان دچار تزلزل شد.

بریده کتاب(۳):

تخصص اش « راه انداختن » بود. می گفت :« راه بندازد، جا بنداز.» منتظر نمی شد بستر کاری که روی زمین مانده کامل درست شود و ردیف بودجه بگیرد و چارت تشکیلاتی ومکان و پرسنل و اینهایش فراهم بشود.
سازمان جهاد خودکفایی را هم خودش راه انداخت. وقتی که احساس کرد مفهوم کار جهادی کردن دارد از دایره المعارف مردم پاک می شود.

بریده کتاب(۴):

این درست که سال ۵۷ انقلاب بود و مردم درست روی پیچ تاریخ ایستاده بودند… ولی مگر یک جوان ۱۹ ساله تک و تنها چقدر میخواست تاثیرگذار باشد؟ اصلا یک نفر یا کم یا زیاد چه تاثیری بر اراده مردم داشت؟ اگر آن روز ها حسن آقا آن تصمیم را برای زندگی اش نمی گرفت و همراه عموزاده هاش می رفت فرانسه و کانادا؟

بریده کتاب(۵):

اهل ریسک نبود که بود. ماجراجو نبود که بود. استعداد رشک برانگیز و نمره های بالا و هوش سرشار نداشت که داشت. موهای فرفری بلند روشنفکری نداشت که داشت. شلوار تنگ دمپاگشاد و بلوز چهارخانه چسبان نمیپوشید که میپوشید. که اگر آقا روح الله بیاید، به کمک جوان هایی مثل تو باید کاری بکند، مانده بود.

بریده کتاب(۶):

بارها رفته بود خدمت آقا. ولی نه مثل خیلی ها با دست خالی و دل پر. می گفت :« پیش آقا باید با دست پر رفت … ولی این بار آقا آمده بود بالای سرش. برای یک رهبر سردار سپاه از دست دادن خیلی سخت است. چه آنکه سرداری باشد که درباره اش بگوید :« شد حسن آقا قولی بدهد و انجامش ندهد ؟»

بریده کتاب(۷):

هدفش موفقیت خودش و تشکیلاتش نبود، حتی هدفش سربلندی سپاه و نیروهای مسلح و ایران و خاورمیانه ی قدرتمند هم نبود… صاف و پوست کنده، می خواست اسلام ابر قدرت شود… می خواست دشمنان قسم خورده ی اسلام جرأت نکنند به مسلمانان نگاه چپ بیندازند… می‌خواست اسرائیل نابود شود و سرزمین‌های اشغالی طعم آزادی را بچشند.

بریده کتاب(۸):

حاج‌ حسن دستش را مشت کرد و گفته بود:« من اگر مُردم هم روی قبرم بنویسید” اینجا مدفن کسیه که می خواست اسرائیل را نابود کنه. صفحه ۴۸

بریده کتاب(۹):

بس که زمان جنگ توی دوربین نگاه کرده بود، افق دیدش شبیه دوربین شده بود انگار همیشه از بقیه چند سالی جلوتر را می دید….!

بریده کتاب(۱۰):

در طول زندگی اش کسی از او نشنید که توپخونه رو من تاسیس کردم! یا اینکه من پدر موشکی ایرانم یا هر چیز شبیه دیگر…
هیچ باری نشده بود که بایستد جلوی کاری که کرده و عکس یادگاری بگیرد…
اگر اینطور نبود که آقا درباره اش نمی گفت”ایشان نه اینکه در کارش اخلاص داشته باشد، سر تا پایش اخلاص بود…” صفحه ۸۱

بریده کتاب(۱۱):

حسن آقا آدم خوش مشربی بود. وقتی میخواست شوخی کند و شور وحال مجلس را عوض کند کسی جلودارش نبود! گاهی شده بود با جماعتی از فامیل شبی را توی طبیعت باشد برایشان آتش روشن کرده بود، مجبورشان کرده بود مثل سرخ پوستان دور آتش گومبا گومبا کنند.یا اگر فامیل را توی مهمانخانه ی مادر دور هم می دید همه را جمع می کرد ومجلس گرمی می کرد. گاهی می گفت همه دستها بالا. فلانی دستاش خوب بالا باشه، تو فلانی یه دستت کمی بالاست. بعد ازشان می خواست موج مکزیکی راه بیندازند وبلند بگویند”زنده باد مادر جون، زنده باد مادرجون”!..بس که مامانی بود حاج حسن.
حاج حسن یک فوتبالی دو آتیشه بود. از بچگی با توپ و گل کوچیک بزرگ شده بود جوان تر که بود استادیوم هم می رفت. حتی در شرایط سخت. مثل آن دفعه که با یکی دیگر از فرماندهان سپاه عازم جبهه بود. سر راهشان از تماشای دربی هم جانمانده بودند. همان جاکه وقتی وسط بازی اذان شده بود حاج حسن مهرش رادر آورده بود ومیان آن همه سروصدا وهیجان و زنگ نمازش را خوانده بود….

بریده کتاب(۱۲):

حسن اولین کسی بود که خودش را به انبار مهمات رسانده بود و بزرگ‌ترین اسلحه‌ای را که دیده بود را برداشته بود، غافل از این‌که اسلحه اش قسمت به درد نخوری از یک سلاح بزرگ است که اشتباهاً آن‌جا افتاده است. چقدر دوستانش به این اشتباه او خندیده بودند؛ در واقع آن روز دوستان حسن به تفنگ نشناسی کسی خندیده بودند که در آینده قرار بود طراحی و ساخت پیچیده‌ترین سلاح‌های دنیا را انجام دهد.
همین بود که همیشه به بچه‌های تازه وارد گروه شان می‌شدند می‌گفت: هیچ از بقیه عقب نیستید من خودم از جایی شروع کردم که فرق لوله و اسلحه را نمی‌دانستم.» ص۱۶

بریده کتاب(۱۳):

شاید آن جمله معروف حاج حسن که چند ماه مانده به شهادتش توی جلسه خطاب به «بچه‌هایش» گفته بود برای ما مردم عادی عجیب باشد، آن قدر که دیوار نوشته‌اش کنیم بد نیست و بشود دست زینت اتوبان ها و نمایشگاه‌ها و جشنواره‌هایمان. ولی برای آن‌ها که آن روز توی جلسه بودن و حاجی را می‌شناختند حرف عجیبی نیامده بود وقتی که حاج حسن دستش رو مشت کرده بود و گفته بود من اگر مردم هم روی قبرم بنویسید: اینجا مدفن کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند.ص ۴۸

بریده کتاب(۱۴):

اگر می‌رفت شاید دانشمند برجسته ای می‌شد از دانشمندان ناسا یا جاهای دیگر معروف فوق فوقش فضاپیمای اختصاصی می‌داشت برای خودش! ولی اگر ساعت اجلش روی پنجاه و دو سالگی تنظیم شده بود نمی‌توانست که بیشتر زنده بماند می‌توانست وقتی از جلوی آزمایشگاه بزرگش می رفت سمت ماشین آخرین مدل قرمزش راننده مستی بزند و پرتش کند توی خیابان‌های غربت. می‌توانست هنگام پرواز با پاراگلیدرش بخورد به سقف و پایش سالم به زمین نرسد می‌توانست وقتی که رفته بود توی بانک پول کلانی را بین حساب‌هایش جابه جا کند یکی از رگ‌های قلبش بگیرد و سکته کند و بمیرد. اما بعید بود شهید شود، بعید بود با پارسایی کامل و وجودی سر تا پا اخلاص از دنیا برود، بعید بود نشان سرداری سپاه یک کشور شیعی روی دوشش باشد و آرزویش سربلندی اسلام باشد بعید بود بلندترین مقام حکومتی و نفوذی کشورش بیاید سر جنازه‌اش….ص۸۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۴۵ ب.ظ

بابای توی قاب

بابای توی قاب : روایتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا احمدی روشن

بابای توی قاب : روایتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا احمدی روشن

 

بابای توی قاب : هدی حشمتیان، انتشارات جمکران

معرفی:

یک کتاب قشنگ و دلنشین میخواهید، بفرمایید.
روایتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا احمدی روشن
خاطراتش از کودکی با بابا تا شهادتش و مهمترین و زیباترین قاب خاطره علیرضا روزی که رهبر معظم انقلاب میهمان شان شده است.
روایت ساده و کودکانه ای که هر کودکی را متاثر می‌کند و به فکر وا می دارد چه امثال علیرضا و آرمیتا بی پدر شدند تا…
کمترین حق علیرضا ها و آرمیتا ها این است که در میان مان غریب نباشند و کودکان مان آن ها را بشناسند و تکریم شان کنند.

بریده کتاب(۱):

بابا به خاطر خوشحال بودن بچه های مریض و آدم های فقیر شهید شده. اگر بابایی نباشد، کی به جای او با آن دستگاه های کار می کند که بچه های کوچولو زود خوب بشوند.
من هنوز مدرسه نرفته ام اما اگر مدرسه بروم و یاد بگیرم بنویسم بابا، آن قدر مثل بابا کتاب می خوانم تا بتوانم کار های سخت سخت بکنم و بچه های بی مو را خوشحال کنم. کار هایی که هرکسی بلد نیست. فقط سختی اش این است که یاد بگیرم بنویسم بابا. می ترسم تا وقتی که بروم یادم برود بابا چه شکلی بوده. آدم وقتی نداند یک چیز چه شکلی است، چطوری می تواند نوشتنش را یاد بگیرد. یگ چیز دیگری هم باعث می شود غصه ام بگیرد این است که حالا که بابایی شهید شده و رفته آن بالا بالا ها پیش خدا، من بدون بابایی چی کار کنم. با کی بروم پارک. با کی حرف بزنم.

بریده کتاب(۲):

بعدهم می گوید: «تازه اون وقت برق نداریم و تلوزیون کارتون های قشنگ پخش نمی کنه. از اون بدتر حتی دیگه خوراکیای خوشمزه هم نمی تونیم داشته باشم». به خاطر همین می گویم که بابایی همه کاری بلد است. اما من نه خوراکی می خواهم نه کارتون؛ فقط دوست دارم او پیشم باشد. اگر قبول می کنم برود به خاطر بچه هاست.
من یک تلفن اسرار آمیز دارم که همیشه با آن به بابایی زنگ می زنم. هروقت گریه ام بگیرد یا مریض باشم، سریع به بابایی زنگ می زنم و با هم حرف می زنیم. هروقت هم خانه باشد و من مریض بشوم، او هم از غصه مریض می شود و مامان مجبور می شود هر دو تایمان را پاشوره کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۴۵
نمکتاب ...