نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!
سایت نمکتاب را حتما دنبال کنید:namaktab.ir
(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ب.ظ

کوچه اقاقیا




خلاصه کتاب:
«کوچه اقاقیا» رمانی اجتماعی و خانوادگی است و به زندگی زنانی از طبقات مختلف جامعه می پردازد. این رمان سعی می کند از مشکلات و تیره روزی های زندگی این زنان بگوید. شخصیت اصلی برخی رمان های شاخص راضیه تجار همچون «آرام شب بخیر، محبوبه صبح، زن شیشه ای و بانوی رنگین کمان»، زنان هستند. به همین دلیل پرداختن به زنان و مشکلات آنان یکی از موضوعات اصلی رمان های وی است.
داستان کتاب، از هنگامی آغاز می شود که میرزا ابوتراب با ماه منظر دختر جوانی ازدواج می کند در حالی که دخترش دلنواز از این وصلت راضی نیست چرا که مادرش در هنگام به دنیا آمدن او دچار جنون شده و مدتی است که در زیرزمین خانه به زنجیر کشیده شده است. با آمدن زن جوان خانم جان مادر میرزا دستور می دهد که مادر و دختر را به خانة دایی دلنواز ببرند. آن دو قصد فرار از آنجا را داشتند ولی نقشه فرارشان نافرجام می ماند و پس از آنکه دخترک به خانه بازگردانده می شود با رفتار نامناسب ماه منظر روبه رو می شود. پس از گذشت حوادثی بین ماه منظر و دلنواز و تشدید اختلاف، پدر و مادر «خانم کوچک» (مادر دلنواز) او را به بیمارستان روانیها منتقل می کنند زیرا میرزا در صورتی حاضر به نگهداری با او بود که او شفا یابد. در طی بستری شدن خانم کوچک در بیمارستان حوادثی رخ می دهد که منجر به بهبود وی گردیده و شفا می یابد. با بازگشت همسر سابق میرزا، اختلافهای گذشته تمام شده و دو هوو در کنار یکدیگر به خوشی زندگی می کنند و میرزا و دلنواز خدا را شکر می کنند.

برشی از کتاب:
کوچه اقاقیا را چراغانی کرده بودند .اواخر تابستان بود بادی ملایم خرمن نسترن های سرخ وصورتی را برشاخه ی دیوار هامی لرزاند.به دستور میرزا ابوتراب جوی وسط کوچه را لایروبی کرده بودند وبه جای شن ریزه ها تیله ریخته بودند .حال آبی به زلالی اشک چشم از روی آن ها می گذشت .گویی که هزاران چشم ،چشم به راه آمدن خانم کوچک سفر کرده بود.همراه باهمه منتظران ؛خیره به راه ؛تاکی بیاید او(ص 203)
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۸
نمک کتاب

نظرات (۱)

داستان بدی نبود، فقط تو داستان تا به اخر برسه سه تا زن هوو دار شدن و همه مشکلات حل شد و داستان تموم شد. روی هم رفته جذاب نبود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی