نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

کتاب ها رو اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@
از او...yaremana@
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
يكشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

اپلای

اپلای: رمانی جذاب درباره یک دانشجو و نخبه ایرانی که دانشگاه‌های اروپایی او را دعوت به همکاری می‌ کنند.

اپلای: رمانی جذاب درباره یک دانشجو و نخبه ایرانی که دانشگاه‌های اروپایی او را دعوت به همکاری می‌ کنند.

اپلای ، نویسنده نرجس شکوریان فرد
خلاصه:

این داستان، به مشکلات تحصیل در کشور و انگیزه‌های مهاجرات دانشجویان از ایران پرداخته است. نویسنده تلاش کرده است با به تصویر کشیدن توان‌ مندی‌های جامعه ایرانی برای کار و پیشرفت و نیز جاذبه‌های غرب برای تحصیل و کار، علت ماندن یا رفتن دانشجویان را توجیه کند.

میثم، شخصیت اول داستان، دانشجوی نخبه ایرانی است که از طرف دانشگاه‌های اروپایی دعوت به همکاری می‌شود. این در حالی‌ست که میثم در فرصت مطالعاتی توانمندی‌ها و امکانات اتریش را لمس کرده‌است، در این میان میثم درگیر ابراز علاقه‌های افراطی یکی از هم‌ دانشگاهی‌ هایش به‌ نام سوسن می‌شود. چیزی که درگیرش کرده است و در نهایت…
شکوریان فرد پیش از این با رمان «رنج مقدس»، توانسته بود در فهرست پرفروش‌ترین آثار داستانی دهه ۹۰ قرار بگیرد.

بریده ای از کتاب(۱):
ته دل گاهی یک چند قلپی خون است که فقط با انگیزه جابه جا میشود اگر همه ی خون با پمپاژ پر و خالی می شود این چند قلپ فقط گیر چند کلمه یک نگاه یا یک خوش آمد است. جوابش را دادم که «خوبم» همین. هر چند قلپ های خون را ظاهرا کنترل کردم اما بابش باز شده بود دیگر. مخصوصا از وقتی که وحید آدرس پیجم را به همه داد پاین پست هایی که چند شب یک بار می گذاشتم حتما سوسن کامنت می گذاشت و گاهی هم در دایرکت بعضی از نظراتش را…

بریده ای از کتاب(۲):
دسته را می دهد دستم و مشغول میشود. تا خود صبح شبم را می سوزانم.
روز گاهی شاید بسوزد. شب گاهی شاید بسوزد اما وقتی توالی شب و روزت سوخت می شود و روشنایی پشتش نیست تمام زندگیت از آبادی به ویرانی می رود.

بریده ای از کتاب(۳):
هواپیمایم که در فرودگاه وین نشست، یک لحظه حس کردم فرصت‌هایم جمع شدند دورم و همه‌جا شد پنجره‌ای که در یک دنیای متفاوت برایم باز شده است. پنجره‌ای که تمام زوایای شهر وین را نشان می‌داد. اولینش هم نظم زمان بود. برای امثال من که دوست داریم از هر ثانیه، یک برداشت داشته باشیم این منظم بودنِ همه‌چیز، یک دریچه بود به سمت پیشرفتی که آرزویمان بود. زیبایی خیابان‌ ها و ساختمان‌ ها و هستۀ سکوت‌ مدارانۀ شهری که در وین جریان داشت چشم پر کن بود…

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۶
نمکتاب ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی