نمکتاب

پشتیبانی

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
  • ۱۷ آذر ۹۹، ۲۰:۲۱ - یاسمن گلی:)
    ❤️:)

پشتیبانی

پنجشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۷، ۰۸:۳۵ ق.ظ

سو من سه

سو.من.سه: آدم های متفاوت خواندنی هستند.بخوانید و متفاوت زندگی کنید.

بچه ها سناریو می­نوشتند؛
ـ مهدوی همچون موسی کلیم است که در میان قومش متحیر مانده است. حال که از آسمان برآنان مائده­ای چون غذای بهشتی فرود می­آید غر می­زنند که ما را مائده­ای زمینی ده!
بعد هم بچه ­ها هرچه دست­شان بود را بالا می­گرفتند که «از اینا از اینا» و می­خوردند.
«عیسی از قومش پرسید اگر من برای شمایان معجزه الهی بیاورم شما آدم می­شوید؟ همگان تایید کردند وتصدیق. چون غذا از آسمان فرودآمد. هیچی دیگه نشد که پا حرفشون بایستند.»
جواد تا قبل از این اتفاق­ها همیشه با این مدل سناریو­های مسخره بچه­ ها همراهی می­کرد. یک­بار حتی گفت:
ـ خدائیش این همه کله ­گنده، این همه معجزه دیدند، بازم حرف خدا رو گوش نمی­دن، اونوقت به مای جوون می­گن: خفه شو گوش کن.

 

دانلود از آپارات نمکتاب

 

هزینه اپلیکیشن: ۱۰۰۰۰ تومان

خرید اپلیکیشن رمان سو من سه

خرید کتاب سومن سه از اینجا

 

سو.من.سه: آدم های متفاوت خواندنی هستند.بخوانید و متفاوت زندگی کنید.

سو.من.سه : نرجس شکوریان فرد

بریده کتاب(۱):

من، همه نگاه­های جواد را می­خواندم. چشمانش یک معرفت خاصی داشت که هیچ­کس نداشت. کافی بود یک­بار از یکی مرام ببیند، بعد اگر هزاربار هم نامردی می­دید تا برایش مرام وسط نمی­ گذاشت نامردی­هایش را تحمل می­کرد. بعد که باهم مساوی می­شدند کلا قید طرف را می­زد. یک­ طور لوطی دلبر بود.

بریده کتاب(۲):

این مهدوی از لپ ­لپ درآمده بود، فرق داشت به موسی قسم، معلم نبود.
اشتباهی آمده بود. همان موقع­ ها هم همراه موسی از کوه طور آمده بود پایین که به خاطر طول عمر کشیده بود به دوره ما.

بریده کتاب(۳):

آدم همیشه باید در صندوق اسرارش یک عتیقه داشته باشد. یک زیرخاکی. تا وقتی ورشکسته شد، وقتی بی­چاره و درمانده شد، برود خاک به سرش ریخته را کنار بزند و پناه ببرد به آن­چه که سرمایه و امیدش می­شود.

بریده کتاب(۴):

مادر و پدرم تفاهمشان مدل خاص خودشان است. تز بزرگشان در آزادی دادن است؛ ان­قدر که بمیری. البته بفهمی و بمیری. من حوصله فهم ندارم. الان آزادی ­طلب هستم. ملیحه سربه ­سرم می­گذارد که آزادی را باید به کسی بدهند که عقل دارد.

بریده کتاب(۵):

پسرها اگر غلط اضافی می ­کنند، چون کنار بی ­عقلی­شان یک کمی نترسی هست. اما دخترها که این­طوری بی­رحمانه تن و بدن ضریفشان را خط و خش می­اندازند چی؟ ادای ما را در می­آورند که چه بشود؟ مثلا ما پسرها چه چیزی بیش­تر داریم؟ بشوند مثل ما که چه غلطی بکنند؟ اگر روزی ملیحه، وای ملیحه، خودم ملیحه را می­ کشم اگر بخواهد چنین غلط­ هایی بکند.

بریده کتاب(۶):

خدایی که دیگرنیست تا آرامش بدهد، تا پناه باشد و محبت کند. خدایی که نفی شده است.
هستی یا نیستی خدایا؟ تو کی هستی؟ من کیم؟ وقتی بودی نمی­خواستمت. فکر می­کردم مزاحم راحتی­های منی. حالا که قرار است نباشی من چرا بی­قرار شده­ام. چرا همه کسانی که تو را ندارند آرامش هم ندارند. حتی اگر از سرتا­ پایشان نشانه آسایش باشد.

 

 

نظرات (۲)

لطفا امکان دانلود کتابهارو هم تو وبلاگتون
قرار بدید
۰۳ فروردين ۹۸ ، ۲۰:۱۷ مریم السادات
سلام، این کتاب چند روزه منو ب فکر واداشته، هیچوقت فکر نمی‌کردم انقدر ذهن پسرها اشفته باشه و دغدغه مند باشن
عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">