نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب

(نهضت ملی کتابخوانی (نمک) / غذا بدون نمک مزه نداره / زندگی بدون کتاب معنا نداره

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سفارش کتاب؛ اگر موجود داشته باشیم از طریق شماره پیامک: 09050660225

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir

(سروش)
هر ایرانی؛باید برای یکبار هم که شده این کتاب هارا بخواند: ja_ketab_i@

یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۶ آذر ۹۸، ۰۶:۵۰ - حجت پناه زاده
    ممنون
سه شنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تو را خانه ای هست

تو را خانه ای هست: داستان زندگی شیخ بهایی عالم بزرگ تشیع

تو را خانه ای هست: داستان زندگی شیخ بهایی عالم بزرگ تشیع

تو را خانه ای هست : کامران پارسی نژاد

بریده کتاب(۱):

از کلبه خارج شد. شمس الدین محمد مانده بود به دنبال همسرش خارج شود یا عبدالصمد را آرام کند. او را در آغوش گرفت. مادر بازگشت. ظرف را روی زمین گذاشت. بچه ها به داخل ظرف سرک کشیدند. پدر متحیر و آرام خود را به ظرف رساند. سه گلوله برفی درآن بود.
_فرزندانم،این آرد است. پخت آن خیلی طول می کشد. تا من برایتان نان بپزم، شما بخوابید. من بیدارتان میکنم…

 

بریده کتاب(۲):

عزالدین حسین بلند شد. بچه ها سراسیمه به سمت در دویدند. محمد خود را به پدر رساند. حالا صدای سم اسبان عثمانی ها بود که هر لحظه نزدیک تر می شدند. ترسیده بودند و به پشت سرشان نگاه نمی کردند. باد در تاریکی شب زوزه می کشید. صدای فریاد مردان و زنان وحشت زده ای می آمد که بی هدف در گل و لای می دویدند تا شاید بتوانند به دامنه کوه بلند پناه ببرند، تا شاید بتوانند خود را نجات بدهند…

بریده کتاب(۳):

مادر تکیه به دیوار داد و بی معطلی گفت:
_ما به ایران خواهیم رفت. همان سالی که محمد در بعلبک به دنیا آمد، مردم روستای جبع به خاک و خون کشیده شدند و من فکر می کردم دیگر این اتفاق تکرار شوم نمی شود. می بایست همان سال به ایران هجرت می کردیم. اشتباه از من بود. حالا هم دیر نشده. نزد شیخ علی منشار می رویم. فقط می ماند تحمل دوری از سرزمین مادری مان…

بریده کتاب(۴):

من نگران هستم. این ها آرام نمی گیرند. یقیناً دسیسه می کنند تا مانع شما بشوند. محمد، جان شما در خطر است. مادر! جان ما بیشتر از آن زمانی که در جبل عامل بودیم در خطر نیست.
ردایش را به تن کرد و دستاری بر سر بست. مادر قرآنی روبه رویش گرفت. بوسه بر قرآن زد و به چشمان مادر خیره شد…

بریده کتاب(۵):

کودک به من گفت گرسنه است. شما می دانید گرسنگی چیست؟ شما تا کنون به معنای حقیقی گرسنه بودید؟ کودکان طبع پاکی دارند و غالباً در شرایط خاص خطا می کنند یا کسی آنهارا مجبور به خطا می کند؟ در آن شرایط که فردی، کودکی را به اجبار به خطا می کشانند، هیچ مجازاتی را نباید برای کودک در نظر داشت. اما حالا که کودک سه بار دزدی کرده است، من اگر قاضی باشم، حکم میکنم…

بریده کتاب(۶):

شاه که وارد شد چند تن از آنها را خواهید دید. آنها در برپایی حکومت صفویه نقش بزرگی ایفا کردند. دل خوشی از آنها و مراسم هایشان چون انشراح ندارم.
انشراح؟ سر خود را بالا می گیرند تا اندازه ای که بتوانند بینی خود را ببینند. در این حالت که قرار میگیرند، دچار خلسه میشوند. آن زمان است که به رقص و سماع مشغول می شوند. صوفیان در ابتدا مرید شیخ صفی الدین بودند. بعدها شیخ جنید، جد شاه اسماعیل برآن شد تا از صوفیان برای بدست آوردن قدرت استفاده کند…

 

نظرات (۱)

۱۴ تیر ۹۸ ، ۱۰:۱۷ ابوالفضل مهدوی فر
کتاب بسیار جالبی به نظر میاد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">