نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
پنجشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

لایک ممنوع

کتاب لایک ممنوع: چه مقدار می شود به فضای مجازی اعتماد کرد؟

کتاب لایک ممنوع
نویسنده: سیدبشیر حسینی
انتشارات کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران

بریده کتاب:
مادر تنها کنج خانه نشسته بود و پسرک، بی توجه غرق در فیسبوک، این پست را گذاشت تا لایک جمع کند: «همه هستی ام مادرم.»

دخترک در لاین عکس کارگری را گذاشت و زیرش نوشت: «پدرای زحمتکش چند تا لایک دارن؟» همزمان پدر پیرش صدایش کرد: «دخترم ناهار آماده ست.» دختر داد زد: «من میل ندارم، صد دفعه نگفتم وقتی تو اتاقم هستم انقدر صدام نکنید!» تو همین مدت پست دخترک کلی لایک خورده بود!

بریده کتاب(۲):

هرچند که از قدیم گفتند صورت زیبای ظاهر هیچ نیست، اما گویا امروزه و مخصوصاً در فضای رسانه و شبکه های مجازی نه تنها هیچ بلکه بعضاً همه چیز است! در اکثر پیام ها و فیلم های تبلیغاتی امروزه تلاش می شود تا از چینش ها و یا افرادی با ظاهر زیبا استفاده شود. برای اینکه عمق بیشتر این روش را درک کنید، کمی در تبلیغات روزمره دقت کنید. به نظر شما نسبت افراد چشم رنگی در آنها چند برابر چیزی است که در جامعه مشاهده می کنید؟

بریده کتاب(۳):

سال های اخیر، سال های تغییر است. سال هایی که پیشرفت های بشری، بسیاری از باورها را دستخوش تغییر کرده است. حتی این اصطلاح قدیمی که «شنیدن کی بود مانند دیدن»! امروزه همه گیر شدن ابزارها و مهارت های ادیت تصاویر نیز در عین حقیقی بودن به نحوی تهیه شده اند که مخاطب را به ابهام بیندازند. پس لطفاً حتی به چشم خود هم اعتماد نکنید…

بریده کتاب(۴):

پیرزنی از آنجا رد می شد. وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجِ!
کارگرها خندیدند اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششااااااااررررر….
و مدام از پیرزن می پرسید: مادر، درست شد؟!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت…
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند!
معمار گفت: اگر این پیرزن راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت، این مناره ها تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم…

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۱۱/۲۳

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">