نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۸ دی ۰۰، ۱۳:۰۴ - حمدان مقدم
    احسنت
سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۴۰ ب.ظ

آداب خادمی

بسم الله الرحمن الرحیم

آداب خادمی

برگرفته از کتاب، خادم ارباب کیست؟ (باتخلیص و تغییر)

 

اثر سید علی اصغر علوی

 

سرسفره ی ارباب

کربلا سراسر نکته و تلنگر است برای اهلش.

هر عبارت امام حسین و اصحابش پنجره­هایی به سمت کمال و روشنی هستند و تا این پنجره ها گشوده نشود، خانه ی تاریک دل روشنایی نخواهد گرفت.

درک این معنا که خادم ریزه خوار امامش هست در نگرش خادم بسیار موثر است.

«جون» تذکری به همه ی خادمان امام خواهد داد.

به امامش عرضه داشت:« أَنَا فِی الرِخاءِ اَلحَسُ قِصَاعَکُم»،

 من روزگاری در حاشیه­ای امن سر سفره ی شما ریزه خوار بودم.

«جون»استاد این کلاس است که هر روز از سر سفره ی ارباب نگاهی تقدیم خادمان گرسنه خواهد کرد.

باشد که همیشه بر سر این سفره متنعم بمانیم ان شاءالله.

خادم یعنی...

خادم یعنی، موقوفه­ی امام شدن، در بست با امام بودن،

خادم یعنی آنکه کارهای امام را انجام می دهد،

کارهای زمین مانده­ی  امام را...

کارهای امام...؟

مگرامام هم کاری دارد؟!

مگر ما هم می توانیم مدد بدهیم؟   آن هم به امام..؟

باید دست به دامان آیات و روایات شد...

*یَاایها الذین آمنواإن تنصروا الله ینصرکم...ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند.(سوره محمد،آیه 7)

*و نصرتی معده لکم (ویاری من برای شما آماده است.) زیارت ال یاسین

ظاهرا ردپایی از کارهای برزمین مانده هست...

افتخار خادمی نصیب کیست؟

  * آمد محضر امام صادق(علیه السلام)، می خواست خادمشان بشود

قبولش نکردند و فرمودند "ما أنت من رجالی "

 تو آدم ما نیستی! چون رنگش رنگ حضرت نبود...

*امام حسین (علیه السلام) از هر کسی کمک نگرفت

 به عبیدالله بن حر جعفی این بیان صریح را فرمود "و ما کنت متخذا مضلین عضدا" (کهف/51) (و من هیچ گاه گمراه کنندگان را دستیار خود قرار نمی دهم)

خادم امام! اگر تو را قبول نکنند آن وقت چه؟

 کجا می خواهی بروی؟

اصلا کجا را داری که بروی؟

انتخاب با تو...

اگر قرار بر خدمت به کسی است، کجا بهتر از اینجا؟

خادم امام  اینجا همه جوره فرق می­کند

«ومن أقبلت علیه غیر مملوک»(مناجات شعبانیه)

«هرکس تو به او رو کنی، آزاد است».

کسی که امام به عنوان خادم به او نظر دارد بی صاحب نیست،

مالکش خود آقاست.

حافظ ازجور تو حاشا که بگرداند روی

من از ان روز که در بند توام آزادم

با تو کار داشتند...

اینکه برای خدمت صدایت می زنند، یعنی به تو این افتخار را داده اند که، درِ خانه ی اهل بیت خدمت کنی.

قدر خودت را بدان! با تو کار داشتند...

همه ی این ها مقدمه هدایت است

«إلهی لَوأَرَدتَ هَوَانِی لَم تَهدِنی»(فرازی ازمناجات شعبانیه)

«مولای من! اگر می خواستی خوارم کنی، هدایتم نمی کردی!»

ما خواستیم خادم اوشویم، یا «او» خواست ما خادم او شویم؟

درود خدا برحضرت علامه طباطبایی:

تو مپندارکه مجنون سرخود مجنون شد

ز سمک تا به سماکش کشش لیلا بود

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

خودت را دست کم نگیر امام دست تو را گرفته است...

لذت خادمی

این شرافت خادمی است که امام دست خادم را می گیرد،

هنر خادم همین بس که دست امامش را رها نکند.

جون کسی است که لذت خادمی امام را چشیده است، برای همین است که امام را رها نمی کند. لذت خادمی نه فکر کنی حتما کشف و شهود، نه؟

دور تا دور ما پر است از این حقایق، کاش به ما آن چشم را بدهند...

خادم امام،به محضر امام وارد می شود، اصلا می شود ملازم و همراهشان.

مثل جون.

تا اهلی نشوی، به تو اسرار نشان نمی دهند...

مزد خادمی

مزد خادمی همان کنار ارباب بودن است، کسی که امام را درک کرده باشد مزدش را کمتر از امام نمی­خواهد.

خدا (بهجت) عارفان را غریق رحمت کند که می فرمود:

 «ما اجیر هستیم، مزدمان را خیلی وقت است که به ما داده اند،

 مزد، ولایت اهل بیت است و تا آخر عمر هم خودمان را وقفشان کنیم می ارزد»

اگرقرار برمزد باشد «تو» باید مزد خادمی را بپردازی، نه «محبوب»!

 ما حقوقمان را گرفته ایم، حالا وقت کار است.!

در مقام دوستی و عشق که اینگونه سخن نمی­گویند:

 مزد، حقوق، دستمزد و...

قصه، قصه ی تکلیف است...

در مدار امام

جون در معرفت بالاتر از علمایی است که در مدار ولایت امام نبودند.

امام هرکس را که شامل این مغناطیس شود، با خود بالا می رود.

کربلا همه را در شعاع این مغناطیس قرار داده وجون را مجذوب این شعاع نورکرده، تا نگویی عیب و نقص ها مانع رسیدن است.

ببین مقام خادم با وفای امام را: «وعنده جون بن حوی»

این است مقام جون:

رسیدن به قلب عاشورا و حقیقت کربلا، حضور در خیمه امام!

خادمین مفتخر به درک این حریم اند

در شعاع مغناطیس امام بودن هنوز هم جاری است...

قدر خود را بیشتر بدان!

چرا جون...؟

نا امیدی بدترین موجود هستی است؛ «إنه لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون»(یوسف/)

کربلا که قراراست الگوی همه ی خلق باشدلازم است امیدبخش­ترین واقعه ی هستی باشد

جون فتح باب بزرگ عاشورایی شدن است

برای آموختن آداب خادمی کافی است، خادم امام حسین علیه السلام معرفی شود.

خادمی که عمری پا به پای امام زیسته و آیین نوکری آموخته و البته می آموزد

یک غلام سیاه بدون حسب ...

 ولی امام او را خرید

با جون می توان انرژی گرفت!

بی همه چیز هم می توان حسینی شد و مشمول دعای امام...

دل آلوده و هرجایی و  بیمار مرا    نیست جز خاک شهیدان تو درمانگاهی

 

قدم به قدم

                                        شروط خادمی

                                                                        باحضرت جون علیه السلام        

سلام براو که امامِ منجی سلامش می کند:

«السلام علی جون بن حوی بن حری مولی أبی ذرالغفاری

دغدغه ی معیت

- از اهالی نوبه ی سودان، حدودا 65 ساله

- نخست مسیحی بود و به اسلام گروید

- مدتی غلام فضل ابن عباس بود و سپس غلام  ابوذر شد و به همین عنوان نیز شهرت یافت.

روزگاری خادم ابوذر و سرانجام خادم حسین علیه السلام

ازمدینه به مکه

و از مکه تا کربلا همسفر و هم رکاب مولایش حسین علیه السلام.

مشمول دعای اباعبدالله درکربلا...

«جون» غلام امام.

دل انسان برای امامش باید بتپد، برای «باحسین بودن»باید دغدغه داشت.

کسی تا آخر با امام می تواند بماند،که مثل جون دغدغه ی معیت داشته باشد

«أن یجعلنی معکم»به سبک جون.

یک مخالفت خوب با ارباب

همه خادم را با اطاعت و تبعیت و می شناسند اما...

اگرمولابه اوگفت برو، آن وقت تکلیف چیست؟

حضرت به جون فرمود: «توبه خاطرعافیت همراه ما بودی و اینک آزاد هستی، هر جامی خواهی برو».

او تا این سخن جدایی از محبوب را شنید «فوقع علی قدمیه یقبلهما»

منقلب شده و با چشمی گریان به دست و پای امام افتاد و می­بوسید و می گفت:

«من هنگام آسایش کنار سفره ی شما باشم و هنگام سختی شما را تنها گذارم،

به خداقسم من سه عیب دارم:

1- رنگم سیاه است.

2- بدنم بد بوست.

3- حسب و نسبم پست.

لا والله لا أفارقکم حتی یختلط هذا الدم الاسودمع دمائکم

نه به خداسوگند ازشما جدا نگردم تا خون سیاه من باخون (پاک) شما مخلوط گردد».

قهرنکن..!

به هر قیمتی شده از این خیمه بیرون نرو ولو با یک مخالفت خوب با امام.

مهربانی امام کاردستت ندهد

اگرمثل جون امتحان بشوی احتمال قبولی می دهی؟

اگر به توگفتند راحت باش، آزادی، می توانی بروی، برو، آن وقت چه..؟

وقتی امام با آن مهربانی اش جون را آزاد کرد، جون احساس خطرکرد،

خطردوری ازامام!

کاش این نوع احساس ها در مواقع خطرهای این چنینی به ما هم دست بدهد.

اگر امام تو را اینقدر زیبا آزاد کرده است، تو چه باید بکنی؟

راهی برای ماندن مانده است؟

امام از سر لطف و با نرمی تو را به رفتن می خواند...

نوشته اند: «فوقع علی قدمیه یقبلهما»

سریع خود رابه پای امام انداخت و به پای امام بوسه زد،

حساسیت دل را ازجون باید آموخت،

ولی آنقدر زلال که راندن لطیف ونرم امام را هم تاب نمی آورد!

مواظب باش مهربانی امام کار دستت ندهد...

خادم استاد اسلحه شناسی

جون اسلحه شناس کربلا، مسئول خیمه ی دارالحرب بود.

اما درکاب علی علیه السلام  این فراز کمیل را آموخته بود

«وسلاحه البکاء»

این اسلحه را چقدر عالی به کار برد.

آنقدر به پای حسین علیه السلام ضجه زد و اشک ریخت تا قبولش کردند

اشک این سلاح باطن اذن میدان جون شد.

اسلحه شناسی هنر جون بود.

خادم امام باید اسلحه شناس خوبی باشد، سلاح ظاهری و باطنی...

خودشناسی خادم

خودشناسی خادم به حدی قوی است که از نقاط ضعفش آگاه است و آن را با نقاط قوتش جبران می کند، مثل جون...

به حضرت عرضه داشت:

من سه نقطه ضعف دارم

بدنم بد بوست، رنگم سیاه است، حسب و نسبم پست است

اما آنچه نقطه ی قوت من است، وجود چون تو اربابی است، حسین!

پس...«والله لاافارقکم حتی یختلط هذا الأسودمع دمائکم»

او به خوبی فهمیده است عشق به حسین و شهادت در راه او انسان ساز و سعادت آور است.

او عشق را یک هنر می داند، لااقل عاشق باش!

عاشق امام...

آفت خادمی

امام انسان را سریع رشد می دهد به خصوص خادمانش را،

اما اگر مراقب نباشید در این سرعت زیاد خطرات به استقبال می آیند.

مهم ترین آفت خادمی عجب است، به این معنا که طاعت خود را بزرگ انگار دو آن را ازخود شناسد نه از خدا.

شیطان را اول عجب گرفت(6000سال عبادت کرد)و بعد تکبر.

«جون» تا آخرین لحظه نه تنها دست روی خدماتش نگذاشت بلکه از بدی و عیوبی دم زدکه در آنها مقصر هم نبود.

افتادگی آموز اگر طالب فیضی...

برای امام کلاس نگذار

خود را بشکن، به امام بگو شرح ماوقع را...

دردل چه داری؟

همین جا این کوزه ی خود ساز را بشکن،

خاکش را به دست امام بسپار،تا او دوباره بسازد.

جون خود را شکست، عرضه داشت: من کجا بروم؟

بدن من کجا، بدن مبارک عباس کجا؟ خون من کجا، خون طاهر علی اکبرکجا؟

اصلا برای خودش در مقابل امام ارزش قائل نبود، برای خودکلاس نگذاشت.

خود را شکست، وقتی خود را شکست آن وقت امام او را درست کرد.

 باید هر چه داری روکنی، حتی رنگ سیاه را...

خادم امام!

وقتی خودت را شکستی بیا، ما درستت می کنیم.

سنت التماس

بی التماس کسی را به کربلای حسین بن علی راهی نیست!

جون که غلام دیرینه ی امام بود را هم نمی خواستند راه دهند،

و همه ی این ها نه از روی بغض و نفرت امام، که از سر رحمت و شفقت است،

امام راضی نیست به خاطر او به زحمت بیفتی!

اما اگر بنای یاری داری و آماده ای تا غصه های امام را با خودت تقسیم کنی،

بی التماس از او تو را نمی پذیرند

بهای بلای کربلا به قیمت اصرار خادم است

پس راهی جز اصرار به پای امام نیست!

به تو اجازه ی سختی کشیدن نمی دهند،

مگر اینکه واقعا خودب خواهی...

خادم پاک و پاکار

در آستان حسین باید پاک بود.

جون به طور ضمنی اشاره کرد. اینجا جای من نیست؛ بو، رو، حسب...

هیچ ندارم حتی ظاهر!

ولی همه این ها حل می شود اگر شما با صفای خودت به ما بدمی،

آن وقت لیاقت می یابم

«ازآن نفس بهشتی ات برمن بدم، فتنفس علی بالجنه»

حسینیان دو صفت نیاز دارند:

1- هم پاک باشند(لایمسه الا المطهرون)

2- هم پا کار(ثم استتقاموا)

که هر دو در جون جمع شده است.

درمنظومه­ی امام باید سراغ از خادمان پاک و پاکار را گرفت.

بارعشق توکشیدن دارد

بار امام را دیگران هم بودندکه بردارند، ولی چرا او؟

امام در او چه یافته بود که دستش را گرفت؟

با صد بهانه خودش را به کربلارسانید، هم بار امام را کشیده بود هم نازش را،

حسین مظهر ناز است و جون هم شد مظهر نیاز.

علم زمین نمی خورد!

ولی  افتخار علم داری را برای چه کسی خواهند نوشت؟

اگر این شانه جای بار امام است نباید جای بار گناه باشد، این شرط اساسی است.

اصلا شانه ای که به بارگناه عادت کرده باشد لیاقت بارهای امام را نخواهد داشت:

ولایحمل هذا العلم إلا اهل البصر و الصبر.(نهج البلاغه/248)

ای که ناز تو خریدن دارد

بار عشق تو کشیدن دارد

تا آخرخط هستی؟

چرا امام با جون آن طور برخورد کرد؟

گفته شدکه باید مواظب مهربانی امام بود...

مواظب باش دوستی ات با امام زمان، تو را از فیض هم رکابی و شهادت دور نکند!

تنها دلیل هم این است که امام راضی نیست برای او اذیت شوی

توهم این مشکل را با امام حل کن، خیالش را راحت کن، بگو:

پای سختی هایش هم هستیم.

اول کار عشق آسان است

اصلش آن سختی هاست،

«هم دردی باامام زمان»

این را هم به همه نمی دهند، «البلاء للولاء» به امثال جون می دهند.

باید اعلام کنی که تا آخرش هستی، بقیه اش هماهنگ است...

تا آخر خط هستی؟!

امام ماضی تا امام مضارع

خیلی ها به دنبال امام گذشته می گردند و نه حال.

دنبال امام حی و حاضر بودن، تکلیف گرا بودن، صفت کلیدی حضرت جون است.

از مسیحیت تا اسلام،

از امام علی سراغ امام امام حسن رفتن

 و از امام حسن تا امام حسین را پیمودن

 و با امام حسین همراهی تا پایان خط، ویژگی ممتاز حضرت جون است.

باید امام زمان را شناخت و با او همراه شد.

مانند جون که خود را به امام زمانش رساند.

باید به جایی رسید که دوست داشته باشی آنچه را او دوست دارد.

تا همراه نشوی امام نمی آید!

اتفاقات هستی یک شبه نیست، جون یک شبه جون نمی شود.

معیت مستمر با اهل بیت مس وجود او را طلا می کند.

هرچیز نیاز به تمرین دارد.

پله پله تا کمال...

خادم اهل هنر و تخصص

همه استعداد خادم شدن می یابند، اگرخود را بشناسند.

خادم باید اهل هنر باشد، توانایی و ظرفیتش را بشناسد

- جون اسلحه شناس و اسلحه ساز کربلاست.

- «زهیر»زبان برانی دارد.

- «نافع» محافظ امام است.

- «أسلم»قصه گوی کودکان امام است.

تخصص گرایی مهمترین شاخصه ی نقش های اصحاب است.

همه باید ظرفیت خود را برای به دست گرفتن یک نقش کلیدی بشناسند.

همه ی نقش ها کلیدی می شوند، اگرهمه ی ظرفیت های پنهان وجود را خوب بشناسند.

هنر داشتن شرط ورود است، اماحتی اگر هنری هم نداری باز هم راهی هست، بیا خادم شو

ما هنر نداریم اما، اوکه هنر دارد!

هنر او همین است که اجناس به درد نخوری مثل ما را می خرد و بان گاهش کیمیا می کند.

جای من و تو در منظومه ی عاشوراییان تاریخ کجاست؟

کدام تخصص؟ کدام هنر؟

کربلا الگوی کارتشکیلاتی

برای تحول آفرینی تشکیلات یکدست و خالص نیاز است،

خلوص درکاروان حسینی راز بعضی راندن ها بود.

 در کربلا عنصر اضافی نداریم

(به یک معنا در حادثه ی عاشورا هیچ چیز بی دلیل و بی معنا نیست)

و امام از تمام ظرفیت نیروهایش استفاده می کند،

از یکی با بازوان پیچیده اش،

از یکی با زبان برانش

 و حتی حنجر نازک تر از گل علی اصغر هم به کار می آید،

این درس را با خود به همراه داردکه مجموعه ها می توانند با یک دقت در چینش، از تمام پتانسیل مجموعه، حداکثر استفاده را بکنند و فردی احساس بلاتکلیفی نکند.

خادم بی کار؟!

اگر جایی به توکارسپردند خوشحال باش، به خودت ببال!

می خواهند در خیمه ی خودشان به تو جا بدهند

هرجاعلم نوکری بلنداست آن جا زیر خیمه ی امام است!

حتی اگر به توکاری نسپرند، خودت برای خودت اسباب نوکری جورکن.

هر استعدادی داری به کار ببند برای امام، اینجا عرصه ی ظهور توانمندی هاست.

لااقل بیا وکفش ها را مرتب کن! داستان خدمت علما وبزرگان را نخواندی؟!

نگذار از شغل خادمی جدا شوی!

نگدار بی کار شوی!

هرکس به درد امام بخورد در این وادی بی کار نیست...

جایگاهت را در ظهور آماده کن

دوران غیبت دوران آماده سازی است.

دوران تقویت درسه بعد فردی،گروهی و سازمانی.

در این میان کربلا را آفریده اند تا بر مبنای این الگوی موفق بتوانی جایگاه ها را درک کنی،

اگر تو درکربلا بودی کدام نقش با خصوصیات روحی تو بهتر سازگار بود؟

جایگاهت را انتخاب کن!

جایگاهت را برای فردای عاشورای ظهور انتخاب کن!

اگرهنوز استعدادی توان شکوفایی دارد،امروز روز تمرین است.

روزتبلور ظرفیت های بالقوه برای تجلی بالفعل درکربلای ظهور...

سه درد و سه درمان

*سه درد را بیان کرد:

1- و لونی لاسود: رنگم سیاه است

2- ان ریحی لمنتنن : بویم خوش نیست

3- ان حسبی للئیم : حسبم پست است

*امام هم سه دعا کرد:

1-«اللهم بیض وجهه: خدایا صورتش را سفید کن

 2- و طیب ریحه: و بویش را خوش کن

 3-و احشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمد و آل محمد

سه درد، سه درمان، دو تای اول قابل فهم تر است تا درد و درمان سوم!

اما درد و درمان سوم مهم ترین و اساسی ترین نکته ی درس آموز برای هر خادمی است که آموزگارش حضرت جون است

درد نسب پست را با "حشر با خوبان" درمان کرد

چه حسبی بالاتر از حسینی بودن؟

 چه شرافتی بالاتر از عضویت در گروه"سلام" زیارت عاشورا خوانان تاریخ؟

عاقبت خادم

زندگی هرکس به دعای امام ختم نمی شود.

برای خادم با وفایش دعایی کرد که همه ی اصل و نسب دارها و رو سفیدهای عالم به حالش غبطه خوردند.

«و خوشا به حال کسی که امامش برایش دعا کند»

پایین پای امام را که مزار شهداست نگاه کن!

تا زیبایی اجابت این دعا را در جون به نظاره بنشینی،

جون خود را به پای امامش انداخت؛ تا اذن ماندن گرفت؛

و اکنون معیت با امام در نزدیکترین مکان، پایین پای امام...

عاقبت به خیری یعنی همین!

و امام اینگونه به خادمانش مهر می ورزد...

خادمی الی یوم القیامة

 تا آخر نوکر ماندن سخت است،

اینجا ناله و اشک و التماس معنا پیدا می کند.

«قالواربناالله»گفتن راحت است،

اما...

«ثم أستقاموا»است که کار را سخت می کند!!!

«إن الذین قالواربنا الله ثم أستقاموا فلاخوف علیهم ولا هم یحزنون»

همیشه با امام بودن، همیشه از امام دفاع کردن، همیشه خادم او بودن، الی یوم القیامة.

این ابدیت زیباست ...

به زیبایی رجزهای قمربنی هاشم اباالفضل العباس که رنگ جاودانگی دارد.

ابدیت دفاع از دین، ابدیت دفاع از امام:

والله إن قطعتموا یمینی

إنی احامی(( ابدا)) عن دینی

وعن امام صادق یقینی

ما را بخر

تو همچو من سرکویت هزارها داری

ولی بدان که غلامت فقط تورادارد

بخر!

خوب هم بخر، چون «عمر» است، تمام می شود.

«إن الانسان لفی خسر»

درحال تمام شدنیم، جز عمر هم سرمایه ای نداریم

بگذار به پای تو بسوزیم و آب شویم.

ما را در خانه ات نگه دار و این است راز آن فرازع اشورا که هر روز عاشوراییان زمزمه می کنند:

«الی یوم القیامة» مارا خوب بخر!

همین که سر سفره ات را هم داده ای

همین که الان جای دیگری نیستم و با تو هستم...سپاس!

«الحمدلله الذی هدانا لهذا...»...

ولی فقط به ما اجازه ی فداشدن بده!

زیر خیمه ی امام

(( من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه))

هر کس بمیرد در حالی که منتظر امر ظهور باشد مانند کسی است که همراه امام در خیمه اش است.امام صادق علیه السلام

 

"انتظار عمل است نه بی عملی "

                                       امام خامنه ای روحی فداه

هر جا علم نوکری بلند است آن جا زیر خیمه ی امام است.    

خادم،

             به مقام «منا اهل البیت» می رسد!

                                                         خادم الشهدا- شهیدضابط

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۱/۰۵
نمکتاب ...

نظرات (۱)

عالی بود خدا خیرتون بده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">