نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
چهارشنبه, ۲۶ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

من و کتاب

کتاب من و کتاب : بیانات و نظرات مقام معظم رهبری درباره اهمیت کتابخوانی
 

کتاب من و کتاب: بیانات و نظرات مقام معظم رهبری درباره اهمیت کتابخوانی

 

کتاب من و کتاب
نویسنده : 
سیدعلی خامنه ای
ا
نتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

شما مربی عزیز، شما که در کتابخانه با کودک مواجه می‌ شوید، شما که قصه می‌ گویید، شما که کتاب می‌ فرستید، شما که کتاب می ‌خوانید، شما که در کار هنری و آفرینش هنری خودتان آن کودک را مخاطب قرار می‌ دهید، بدانید که الان درست روی خط اصلی و اساسی حرکت می‌ کنید. شما درست آن کاری را که باید انجام بگیرد، دارید انجام می ‌دهید.

بریده کتاب(۲):

نفس عرضه کتاب، نفس کشاندن مردم به میدان مطالعه کتاب کار مفیدی است. برای اصلاح فرهنگ عمومی، باید کتاب منتشر بشود. کوشش کنید که بیشتر به کیفیت پرداخته بشود.

بریده کتاب(۳):

من در دوره نوجوانی زیاد مطالعه می‌ کردم.
غیر از کتاب‌ های درسی خودمان که مطالعه می‌ کردم و می ‌خواندم، هم کتاب تاریخ، هم ادبیات، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان می‌ خواندم. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان ‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم‌. شعر هم می ‌خواندم. من در دوره نوجوانی و جوانی، با بسیاری از دیوان ‌های شعر آشنا شدم.
به حدیث هم علاقه داشتم؛ الان احادیثی یادم است که آن‌ها را در دوره نوجوانی خواندم و یادداشت کردم.

احادیثی را که دیروز یا همین هفته نگاه کرده باشم یادم نمی ‌ماند؛ اما آن‌ هایی که در دوره نوجوانی خواندم کاملا یادم است. شماها واقعا باید دوره نوجوانی و جوانی را قدر بدانید.
هرچه امروز مطالعه کنید برایتان می ‌ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمی‌ شود.
این دوره نوجوانی، برای مطالعه کردن و یاد گرفتن، دوره خیلی خوبی است.
واقعا یک دوره طلایی است و با هیچ دوران دیگری قابل مقایسه نیست.

بریده کتاب(۴):

این عادت هنوز در بین مردم ما جا نیفتاده است که بروند کتابی را بخرند، بعد آن را بخوانند، بعد به دوستشان یا به فرزندشان هدیه بدهند، تا آن‌ها هم بخوانند؛ این‌طوری نیست. ای بسا کتابی را می ‌خرند، بعد آن را کناری می‌ گذارند؛ یا مثلاً کتابی را دوستی به دوستی هدیه می ‌دهد، او هم کناری می ‌گذارد! واقعاً کتاب خواندن در مملکت ما جا نیفتاده است و این درد بزرگی است. ما از اهمیت و عظمت این درد غافلیم. اگر کتاب در بین همه مردم تقسیم بشود، ببینید چقدر سطح فرهنگ جامعه بالا می‌آید و چه منافعی از این ناحیه عاید می ‌شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مجید بربری

کتاب مجید بربری: عاشقانه ترین کتاب شهید مدافع حرم، حر زمانه ما… مجید قربانخانی.

 

کتاب مجید بربری
نویسنده: کبری خدابخش
انتشارات شهید کاظمی

بریده کتاب:

توی آن ظلمات شب، تنها نور چراغ های ماشین بود که غلظت تاریکی را گرفته بود. حاج سعید در ماشین را که بست و خواستند راه بیفتند، صدای مجید را شنید که پرده شب را می شکافت و پیش می آمد:
حاج سعید، حاج سعید، عموسعید! به مولا قسم خودت فردا می بینی این دردسر رو، هم خاکش می ‌کنن، هم پاکش می کنن!

بریده کتاب(۲):

از نجف که پیاده راه افتادند به سمت کربلا، مجید با قافله رفقا بود و نبود. شاعر راست گفته بود:
من در میان جمع و دلم جای دیگر است!
هشتاد کیلومتر راه بود و به عبارتی؛ هزار و چهارصد و پنجاه و خرده ای عمود. مجید توی این راه دور و دراز ، آرام بود و مثل آدم غریق، در افکار خودش دست و پا می زد. انگار روی دهانش مهر زده بودند و جز به ضرورت، حرف نمی زد؛ ساکت و خاموش و لب دوخته، عینهو صدف. گرچه بیرونش آرام و خاموش بود، ولی پیدا بود که درونش، طوفان و تلاطم است.

حال مجید تا آخرین عمود و تا خود منزل آخر همین بود، اما همین که پا به حرم کربلا گذاشت و چشمش به گنبد اباعبدالله و بین الحرمین افتاد، همان جا روی زمین فرو ریخت. انگار با قامت فرو افتاده و زانوی در بغل، خودش خیمه عزا شده بود.

بریده کتاب(۳):

راستی حاجی! با این دردسری که برا خودم درست کردم، چی کار کنم؟
عمو سعید یک آن جا خورد، پرسید:
چی داری می گی؟ دردسر چی؟ مجید به جای جواب، آستینش را بالا زد. روی دستش خال کوبی عجیبی بود. عمو سعید تا به حال ندیده بود. شنیده بود بین بچه ها، کسی هست که خال کوبی دارد، اما فکرش را هم نمی کرد آن آدم، مجید باحال و بامرام باشد. هیچی مجید جون، کاری نمی خواد بکنی!
نمی دونم چی کار کنم. آبروم رو برده. ناراحت نباش، خداوند توبه پذیره، خدا می بخشه. اگه نبخشیده بود که این جا نبودی، مدافع حرم نمی شدی. قدر جایی رو که هستی بدون.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

معنویت اوشو

کتاب نیم نگاهی به معنویت اوشو
نویسنده: حمزه شریفی دوست
انتشارات: موسسه فرهنگی بهداشت معنوی-عصر آگاهی

بریده کتاب:

در بیان اشو، خدا هر چند حقیقت دارد؛ موجودی است ناقص و ضعیف که نباید و نمی تواند «غایت» سیر سالک واقع شود. دین هم تجربه ای است درونی و فردی و تهی از رسالت های اجتماعی. این سیر درونی که از منظر اشو در قالب مراقبه انجام می پذیرد، اگر با هدف تحصیل شادمانگی استمرار یابد، دیانت نام میگیرید. هم‌چنین او معتقد است اصولا خداوند برای انسان نظامی به نام شریعت برپا ننموده است.

بریده کتاب(۲):

اشو یکی از کسانی است که در روزگار ما سعی کرد مذهب تانترا را به جهان معرفی کند و موفقیت هایی هم در این خصوص به دست آورد. در مورد ایده های اشو به طور خلاصه باید گفت اشو بسیاری از امور را مخدوش می داند و مورد حمله قرار می دهد؛ از جمله خانواده، علم و فلسفه، تمدن غرب، سیاست مداران، ادیان و مذاهب، هیچ کدام در نظر اشو جایگاهی ندارند. از طرف دیگر، وی خود را از بسیاری از بزرگان و دانشمندان حتی از پیامبران الهی هم برتر می داند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

شوهر دوست داشتنی

کتاب شوهر دوست داشتنی
تدوین: زهرا گلپایگانی، مرضیه عزتی وظیفه خواه، مطهره عابدینی، صغری ناطقی پیکانی، فاطمه بلغانی

بریده کتاب:

بی‌هیچ دلیلی دستم را بگیر و ابراز محبت کن، به خصوص در زمان‌ هایی که ناراحتم، این کار مسکن خوبی است.

بریده کتاب(۲):

امام صادق (علیه السلام):
دل به نوشته و مکتوب اعتماد می ‌کند و آرام می ‌گیرد. آداب تعلیم و تعلم در اسلام صفحه ۴۸۲

بریده کتاب(۳):

گاهی اوقات خود را به‌ جای همسرت بگذار؛ و یادت باشد همان ‌طور که تو به محبت او نیاز داری، او هم به تو و محبت تو نیاز دارد.

بریده کتاب(۴):

در مواقع پرتنش، لطفاً با کلمات آرام ‌کننده با من حرف بزن تا به خودم بیایم و تعادلم را به دست آورم.

بریده کتاب(۵):

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم):
تکریم نمی ‌نمایند زنان را مگر افراد بزرگوار و تحقیر نمی ‌نمایند آن‌ ها را مگر فرومایگان. نهج الفصاحه صفحه ۳۱۸

بریده کتاب(۶):

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم):
جبرئیل همواره سفارش زن ها را می کرد، چنان که خیال کردم مرد حق ندارد (حتی کوچکترین کلمه توهین آمیزی مثل) «اوف» به او بگوید. مستدرک، ج ۱۴ صفحه ۲۵۲

بریده کتاب(۷):

در مقابل دیگران از من حمایت کن. در خلوت می ‌توانیم راجع به اختلافاتمان حرف بزنیم. گاهی برایم یادداشت عاشقانه بگذار، این کار وقت زیادی از تو نمی‌ گیرد، ولی برای من یک دنیا می ‌ارزد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۲ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

او یک مدرس بود

او یک مدرس بود : خاطراتی از تیزبینی سیاسی، اخلاق،منش اجتماعی و فردی شهید مدرس
 

او یک مدرس بود : خاطراتی از تیزبینی سیاسی، اخلاق،منش اجتماعی و فردی شهید مدرس

او یک مدرس بود
نویسنده: مهدی آقایی
انتشارات نشر معارف

بریده کتاب:

دیدم آقا بسته ‌ای برایم آورده. به من گفت:
_این را همراه داشته باش.
اولش فکر کردم پولی، اسکناسی باید باشد، اما وقتی بازش کردم جا خوردم. فکر کردم این دیگر برای چه؟ به ذهنم رسید شاید آقا می ‌خواهد بگوید همیشه آماده رفتن باش.
راستی آقا برایم یک کفن آورده بود.

بریده کتاب(۲):

میرزاده عشقی، علیه مدرس شعر گفته بود، اما پشیمان شده بود. آمده بود برای عذرخواهی. سید آمد جلو، دست به سر و صورت عشقی کشید و گفت:
_پسرعموجان!
بیا که نوبت صلح است و دوستی و سلامت
به شرط آن که نگویی از آن چه رفت حکایت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

شکفتن سهم توست

کتاب شکفتن سهم توست
نویسنده: داود حسینی، علی‌احمد پناهی
انتشارات: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

بریده کتاب شکفتن سهم توست :

نوجوانی که برای اوقات فراغت و حتی ایام زندگی خود برنامه‌ ریزی دارد، از عزت‌ نفس بالایی برخوردار است. داشتن حُرمت خود (خود ارزشمندی) در سنین نوجوانی، از اهمیت بالایی برخوردار است و نوجوان را از انحراف نگه می ‌دارد؛ زیرا کسی که خودش را شخصی ارزشمند و دارای موقعیت اجتماعی می ‌داند و احساس می ‌کند که برای جامعه مفید است، هرگز این عظمت را با کارهای ضد اخلاقی تباه نمی‌ سازد.
(شکفتن سهم توست، ص۲۵۹)

بریده کتاب(۲):

از مسایل مشکل‌ آفرین برای نوجوانان، پرخاشگری و رفتارهای پرخاشگرایانه در روابط خود با اشیا، افراد و خود است.
بعضی از روان‌ شناسان پرخاشگری را رفتاری می‌ دانند که به دیگران آسیب می‌ رساند یا بالقوه می‌ تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی یا لفظی و یا به صورت تجاوز به حقوق دیگری باشد. عده‌ ای دیگر، پرخاشگری را رفتاری می‌ دانند که به قصد آزار کسی یا آسیب رساندن به چیزی ابراز می‌ شود.
پرخاشگری، نشان‌ دهنده شورش درونی فرد و حاکی از وجود احساساتی است که گویی فرد از بازگو کردن آن وحشت دارد. رنجی در درون او وجود دارد که نمی‌ تواند آن را رفع و جبران کند و ناگزیر تلافی آن را سر دیگران در می‌ آورد.
(شکفتن سهم توست، ص۱۷۵)

بریده کتاب(۳):

«برای تنظیم روابط سالم با والدین باید در نظر آورید که اگر شما خودتان به جای آن‌ ها بودید و آن ‌ها جای شما بودند، دوست داشتید چگونه با شما رفتار کنند، و شما چگونه با آن‌ها رفتار می‌ کردید. در هر سطحی از معاشرت برای رسیدن به یک ارتباط ایده‌آل و پسندیده، تنها یک معیار وجود دارد و آن این‌ که ارتباط را به شکل معکوس در نظر بگیرید؛ یعنی معاشران (والدین) در جای شما قرار بگیرند و شما به جای آن‌ ها باشید. آن‌ گاه است که آداب معاشرت و (روابط سالم) بدون کم و کاست را می ‌فهمید و به‌کار خواهید گرفت و باب یک ارتباط سالم فراروی شما گشوده خواهد شد.»

حضرت علی (ع) در وصیت خود به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) می‌ فرماید:
« ان تُحِبّ للنّاس ما تّحِبُّ لِنَفسِکَ؛
دوست بدار برای مردم آنچه برای خود دوست می ‌داری» (شکفتن سهم توست، ص۵۳ و ۵۴)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

به توان تشکیلات

کتاب به توان تشکیلات
نویسنده: سلمان هاشمیان، جواد جلوانی
انتشارات حدیث راه عشق

بریده کتاب:

حواستان باشد؛ انشعاب و انشقاق و دو دسته شدن خطرناک است؛ یکی به خاطر یک فکری از مجموعه‏ ای جدا بشود، باز یکی دیگر از آن طرف به خاطر یک فکر دیگر جدا بشود؛ در حالی که این فکرها ممکن است درست هم باشد، اما آن‏ قدر اهمیت نداشته باشد که انسان این یکپارچگی را به خاطر آن به هم بزند. ص ۲۷

بریده کتاب(۲):

یک کار تشکیلاتی، یک کار جمعی خصوصیتش این است که فرد باید خودش را در جمع حل کند، گم کند؛ که این گم کردن عین باز یافتن به نحو درست است. چیزی کم نمی شود از آدم، چیزها افزوده می شود. من مثال می زنم به این لیوان آبی که توی آن یک حبّه قند را شما می اندازید. این یک حبّه قند یک چیز مشخصی است، به قدر خودش شیرینی دارد، به قدر خودش همه چیزهای خوبی که توی قند هست، در این است. وقتی در لیوان آب انداختی، تمام است، یعنی یک دانه از این ذرّات ریزی که زیر دندان می آمد و صدا می کرد و خودش را نشان می داد که هان! منم؛ یک دانه از اینها باقی نمی ماند، تمام حل می شود در آب.

در آن جایی که قبل از آن، یا بعد از آن، ده حبّه قند دیگر هم حل شده. اما به نظر شما از این حبّه قند یک ذرّه اش، یک سر سوزنش از بین رفت؟ هیچ چیز از آن از بین نرفت. این قند یک ذره کم نشد، بلکه یک خرده به آن زیاد شد. زیرا آن مقدار شیرینی ای که در این قند بود آمیخته شد با شیرینی های دیگری که در قندهای دیگر بود و در تمام اجزای این آب حل شد، سرایت پیدا کرد، چیزی هم از آن کم نشده، اما آن تشخّص خودش را از دست داده، آن فردیّت خودش را از دست داده؛ یک تشکیلات باید این جور باشد. ص ۲۵

بریده کتاب(۳):

هیچ‌ گاه به خاطر این‌ که در یک جمع خدایی هستیم و کارهای خدایی می‌ کنیم و چیزهایی می‌ دانیم که دیگران درک نمی‌ کنند، احساس غرور نکنیم. بایستی این را در نظر بگیریم که واقعاً این‌ که توفیق پیدا می‌ کنیم کاری انجام دهیم و این‌ که مسائلی را درک می‌ کنیم که دیگران نسبت‌ به آن بی‌اعتنا هستند، از نعمت‌ های خداوند است و این را در نظر داشته‌ باشیم که نعمت‌ ها مسئولیت‌ آور هستند. ص ۱۳۹

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تام سوئیفت

کتاب تام سوئیفت
نویسنده: ویکتور اپلتون
مترجم: پانته‌آ خوشنویس
انتشارات محراب قلم

بریده کتاب:

وقتی کفش های ورزشی ام با زمین چوبی برخورد کرد، توپ زوزه کشان از وسط تور بسکتبال گذشت. عجب اسپک محشری! برگشتم و به چهره حریفم نگاه کردم.
سوئیفت بات با بدن فلزی نقره‌ای رنگش تقریبا هم قد من بود: دو دست ، دو پا، یک سر و باقی اعضا..‌
به نظر من خیلی با شکوه بود، زیرا سوئیفت بات را خودم با کمک چندتا از دوستانم ساخته بودم.

بریده کتاب(۲):

هنوز واکنش های روباتم آن قدر که من دلم می خواهد سریع نبود. آیا می توانستم با قرار دادن ریزپردازنده های بیشتر در سیستم عصبی اش، به خواسته ام برسم؟
قبل از این که بتوانم ایده های بیشتری را در ذهنم دنبال کنم، صدایی رشته افکارم را پاره کرد.
ساعت مچی ام بود که می‌گفت: «هی پسر! بهتره راه بیفتی. شام داره دیر می شه»
صدا متعلق به کوئیپ بود، کوئیپ مخفف پردازشگر انفعالی کوانتومی است؛ یک هوش مصنوعی که باهوش ترین دستیار دیجیتالی در دنیاست!
چراغ های بالا سرم به طور خودکار به محض خارج شدنم از آزمایشگاه، خاموش شدند و در پشت سرم قفل شد.
تونل زیرزمینی آزمایشگاه، مرا به خانه وصل می‌ کرد…

بریده کتاب(۳):

(ربات و مخترعش درحال مسابقه بسکتبال با هم هستند:)
سوییفت بات در بالاترین نقطه پرشش توپ را پرتاب کرد، من هم پریدم تا جلوی شوتش را بگیرم اما پرش او خیلی از من بلندتر بود…
او به راحتی روی زمین فرود آمد. وقتی دیدم انقدر عالی فرود آمد در پوست خودم نمی‌ گنجیدم.
اولین باری که با هم بازی کردیم، او بعد از پرش، تعادلش را از دست می داد. از به یاد آوردن زمین خوردن سوئیفت بات، چهره ام در هم رفت. او هنوز هم که از پشت به زمین می‌ افتد، به سختی بلند می‌ شود،
اما الان به خاطر این که از یک مسیریاب تازه و پیشرفته استفاده می‌ کند، به ندرت زمین می‌ خورد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۷ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پولینا

کتاب پولینا : هر پستی و بلندی زندگی ما می‌ تواند یک قصه‌ ی خواندنی باشد...
 

کتاب پولینا: هر پستی و بلندی زندگی ما می‌ تواند یک قصه‌ ی خواندنی باشد…

 

کتاب پولینا
نویسنده : آنا ماریه ماتوته
مترجم: محمد قاضی

بریده کتاب:

تا بحال شهری را در ساعت پنج صبح دیده اید؟
شهر در ساعت پنج صبح واقعا چیز عجیبی است!

بریده کتاب(۲):

۵-ص۳
از آشپزخانه همیشه بوی خوبی می آمد.
آتش، رنگ سرخ طلایی زیبایی پخش می کرد که در پرتو آن، اجاق ها و دیگ ها و کفگیرها.. برق می زدند.
برعکس آشپزخانه های شهری، این جا آتش کاملا محسوس و معلوم بود و نوری گرم در همه جا پراکنده شده بود.
مارتا با خاک انداز کوچکی خاکسترها را از اطراف اجاق کنار می زد و مراقب دیزی های گِلی پای آتش بود که غل غل می جوشیدند.
یک دیزی بزرگ و سه دیزی کوچکتر.. مثل مرغی که جوجه هایش دورش را گرفته باشند.

بریده کتاب(۳):

وقتی به پل چوبی روی رودخانه می رسیدی، هیچ صدایی به جز صدای رودخانه به گوش نمی رسید، چون صدای آب صداهای دیور را محو می کرد.
چشمانم را بستم تا صدای رودخانه را خوب بشنوم..
مدت ها بود که اصلا رودخانه ندیده بودم، جز عکس آن را در کتاب ها یا بر پرده سینما.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

کشتی نجات

 

 

مجموعه کتاب های کشتی نجات
نویسنده: شمس حجازی
انتشارات براق

معرفی:

محبت اهل بیت «علیهم السلام» شیرین ترین محبت عالم هستی ست…
کسی که خودش را به این دریای محبت متصل کند، هیچ گاه محتاج محبت دیگران نمی ‌شود و در سایه امن بهترین خوبان عالم دلگرم است.
مجموعه کشتی نجات داستانی ‌‌هایی‌ ست از محبت حسین بن علی که می ‌تواند با بیانی ساده و روان و همراه با رنگ آمیزی میهمان قلب کودکان ‌مان باشد.

بریده کتاب:

معاویه که شعرهای مرد عرب را شنید گفت: من به تو کمک کردم، امام حسین که کمک نکرد و را از او تعریف کردی؟ مرد عرب گفت: تو چیزی را به من دادی که مال امام حسین بود و این را هم می ‌دانم که تو به خاطر اینکه امام حسین مجبورت کرد به من کمک کردی و این کار تو بخاطر خدا نبود.

بریده کتاب(۲):

امام حسین برای اینکه از آن ‌ها تشکر کند فرمود: شما باید بیایید مهمان من بشوید. همین الان بیایید به خانه ما برویم. بچه ها خوشحال شدند که به خانه امام حسین می ‌روند. امام حسین وقتی به خانه خودشان رسیدند بهترین غذاها را به بچه های فقیر دادند و بچه ها سیر سیر شدند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۵ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

سوگند مقدس

کتاب سوگند مقدس : شروع همه چیز از سفر بود... سفری از لبنان به آفریقا
 

کتاب سوگند مقدس: شروع همه چیز از سفر بود… سفری از لبنان به آفریقا

 

کتاب سوگند مقدس
نویسنده: محمود حکیمی
انتشارات محراب قلم

بریده کتاب:

سعی کردم وحشتم را بروز ندهم. رطیل های کینه ای؟ نام آنها را نشنیده ام. می گویند که این نوع رطیل خطرناک ترین رطیل های دنیا هستند و زهر آن‌ها چنان درد آور است که جان آدمی را به سر می رساند. صفحه ۷۰

بریده کتاب(۲):

به سرعت بیرون رفت و با یک کاسه سوپ دیگر بازگشت. احساس می‌ کردم بدنم گرم شد. نگاهی به کشیش انداختم و با اشاره سر از او تشکر کردم. در این هنگام بروتون با هیکل چاق و تنومند خود به داخل چادر آمد. روی خود را برگرداندم. با صدای بلند خندید و گفت: از اینکه افرادم به شما حمله کردند بسیار متاسفم… خیلی عجیب است باز صدای طبل؟! صفحه ۵۸

بریده کتاب(۳):

در حاشیه باتلاق بزرگ کوره راهی است که ما را نجات می‌ دهد. مطمئن باشید آسامی ها منتظرند از راه جنوبی برویم تا ما را به دام بیندازند. بروتون رو به من کرد و گفت: « نظر تو چیست؟» صفحه ۶۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

ماروسیا

کتاب ماروسیا : درس اخلاق، شجاعت، ایمان و صبر در طی داستانی خواندنی
 

کتاب ماروسیا: درس اخلاق، شجاعت، ایمان و صبر در طی داستانی خواندنی

کتاب ماروسیا
نویسنده: پی. بی استال
انتشارات محراب قلم
ترجمه: مهدی ضرغامیان

بریده کتاب:

ص۹
در روزگار گذشته، سرزمین اوکراین جمهوری مستقلی بود که با ترک ها در جنگ بود… در آن هنگام اوکراینی ها برای حفظ استقلال خود ناچار بودند در چهار جبهه بجنگند: با روس ها، لهستانی ها، ترک ها و تاتارها.
اما به یکباره، روس ها به اوکراین پیشنهاد پذیرش عهدنامه ای دادند…

بریده کتاب(۲):

ص۱۲
هیچ گاه خوشبختی آدم ها در خوبی و خوشی زندگی مادی خلاصه نمی شود. روح و جان آدم ها نیز باید در این خوبی و خوشی شریک باشد.
روح آدمی باید از زندگی راضی باشد!

بریده کتاب(۳):

ص۱۴
پیرزنی گفت : «هر سه فرزندم به جبهه رفتند و تا آخرین نفس ایستادند، ولی هنوز اوکراین آزاد نشده است؛ اما به هرحال ما استقلالمان را به دست می آوریم»
زن دیگری گفت : «همه خودشان را به کشتن دادند؛ اما هنوز چیزی به دست نیاورده ایم…»
پیرزن حرف او را قطع کرد : «وقتی حساب آب و خاک است، آدم تجارت نمی کند. آدم نمی گوید: آیا من‌ موفق می شوم؟ بلکه باید بگوید: من به وظیفه ام عمل می کنم. بعد باید خودش را به آب و آتش بزند.
اگر به این طریق بمیرد، باز بهتر از بد زیستن است.
فرزندان من چنین کردند…»

بریده کتاب(۴):

ص۲۰
مرد می خواست به سخنان خود ادامه دهد، ناگهان متوجه شد که دو‌چشم درخشان به او خیره شده است.
صاحب این چشم ها دختر کوچک و بانمکی بود که در گوشه اتاق چمباتمه زده بود و به حرف های او گوش می داد.
دانیلو به انتهای اتاق نگاه کرد تا ببیند چه چیزی توجه مرد را به خود جلب کرده است.
با دیدن دخترک، گفت :«این دختر من است. ماروسیا، ده سال دارد. با اینکه سنش کم است، خیلی باهوش و فهمیده است..»

بریده کتاب(۵):

ص۵۱
ماروسیا به سربازها نگاهی انداخت. ناگهان متوجه شد که یکی از سربازها با نگاه هایی نافذ به او خیره شده است. شاید به دخترک مشکوک شده بود.
عرق سرد بر پیشانی ماروسیا نشست. گمان کرد دیگر همه چیز از دست می رود، اما پیش خود فکر کرد :«باید مثل او شجاع باشم!»
این فکر دوباره به او شهامت بخشید. آن‌گاه تصمیم گرفت او نیز به سرباز خیره شود .
ماروسیا چشم هایش را کاملا گرد کرد و به چشم های سرباز خیره شد!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

معنویت جدید و تهاجم فرهنگی

کتاب معنویت جدید و تهاجم فرهنگی
نویسنده محسن کیانی
ناشر موسسه فرهنگی بهداشت معنوی_ عصر آگاهی

بریده کتاب:

بحث درباره خداوند در ادیان توحیدی و عرفان های نوپدید به دو گونه متفاوت است. در ادیان توحیدی، خداوند وجود محض است. او است که به همه موجودات هستی اعتبار می بخشد، اما در این عرفان ها ماجرا به طور کامل دگرگون می شود ؛ یعنی انسان به همه‌چیز حتی خدا وجود و اعتبار می بخشد. صفحه ۱۸

بریده کتاب(۲):

در بسیاری از جنبش های نو پدید دینی تلاش می شود تا انواع اعتقادات ماورایی ادیان( بالاخص ادیان توحیدی) به صورت زمینی و دنیوی تعبیر و تفسیر می شود. این تبدیل و تبدل در بسیاری از تعالیم آنان مشهود است. برای مثال به جای خدامحوری ، انسان محوری و به جای معادگرایی، تناسخ باوری بدل می گردد و یا به جای انواع معجزات، افعال خارق عادت و…، این جریان با اتکا به رویکرد مبارزه با معنا و معنویت رخ می دهد که بر مبنای مادی گرایی استوار است. صفحه ۲۲ قسمت الف

بریده کتاب(۳):

در بسیاری از جریانات جدید معنوی نام خدا به میان می آید . به این معنا که در این گرایش ها وجود خدا مفروض دانسته شده ، لکن مساله بر سر میزان دخالت او در امور انسانی است. خدای اینگونه عرفان ها حقیقتی است فاقد اختیار، آزاده و قدرت دخالت در جهان. بدین سان که اختیار، اراده و قدرت مطلق از آن انسان هاست. این بیانات تداعی کننده مفهوم فلسفی اومانیسم است که در مغرب زمین شهرت یافته است. صفحه ۱۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

در خانه علما

کتاب در خانه علما : کتابی خواندنی از سلوک و سبک زندگی علما در قالب داستان هایی کوتاه
 

کتاب در خانه علما: کتابی خواندنی از سلوک و سبک زندگی علما در قالب داستان هایی کوتاه

 

کتاب در خانه علما
نویسنده: بیژن شهرامی
انتشارات بوستان کتاب قم

بریده کتاب:

قاری مصری آیاتی از قرآن را با صدایی زیبا و دلنشین تلاوت می ‌کند. در پایام جلسه آقا وی را تشویق می ‌کند و از او می ‌پرسد
_ببین حمد و سوره ‌ام را درست خوانده ‌ام؟
قاری مصری که انتظار چنین رفتاری را ندارد، با دقت گوش می ‌دهد و پس از تاکید بر درستی قرائت آقا، آن را شبیه تلاوت مردم مکه و مدینه می ‌داند.
مراسم به پایان می‌ رسد و من می ‌آموزم که هیچ وقت از پرسیدن بدم نیایدـ

بریده کتاب(۲):

بالاخره پدر آماده می ‌شویم که رفع زحمت کنیم که آقا ( آیت الله آخوند کرمانشاهی) نفس زنان وارد می ‌شود.
تازه می ‌فهمیم مردی که داشت با چهره بسته، برف روی پشت بام خانه آقا عیسی، رفتگر محل را که پایش شکسته بود پارو می‌ کرد، کسی جز آقا نبوده.

بریده کتاب(۳):

این را یکی از دوستانم برایم فرستاده است و ویژگی ‌اش آن است که نویسنده سر سفره آن را نوشته، یعنی از پنج یا ده دقیقه ‌ای که معمولاً بین پهن شدن سفره و رسیدن غذا وجود دارد. استفاده کرده است. او ( آیت الله میرزا علی مشکینی) از دانشجویان می‌ خواهد که از وقتشان نهایت استفاده را ببرند. چرا که: فرصت‌ها مانند ابر می‌ گذرند و از دست می ‌روند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۱۶ ق.ظ

جعبه سیاه

جعبه سیاه
نویسنده : سیدمحمدحسین راجی
انتشارات راه یار

معرفی:

زمان شاه همه چیز مردم متفاوت بود. سیاستمداران و حکومتی ‌ها هم مثل همه نبودند.
اگر حرف‌ های من رو باور ندارید، خاطرات اسدالله علم رو بخونید، کسی که سال ‌ها نخست‌ وزیر و از نزدیکان دربار پهلوی بود و از جزئیات مسائل بهتر از هر کسی آگاه!
“صبح شرفیاب شدم، شاهنشاه را کسل دیدم. فکر کردم بابت تلفات زیاد زلزله است‌. بعد معلوم شد در انجام یک امر شاهنشاه قدری قصور شده. توضیحاتی که عرض کردم، روشن شدند که تقصیر از کسی نبود. بعد سر حال آمدند.”

بریده کتاب:

شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۵۴: … عرض کردم والا حضرت شهناز ضمن فرمایشات مختلف که به من امر فرمودند، ده میلیون تومان هم اضافه برداشت از بانک عمران می‌ خواهند. فرمودند: فقط ده میلیون؟ (البته باخنده). عرض کردم بلی. فرمودند: تعجب است. این بچه چقدر تحت تاثیر این مردک الدنگ، شوهرش، می باشد. این آقا پسر هیپی چه طور یک دفعه پول پرست شد؟ عرض کردم آن هیپی گری برای وصول به این هدف بود؛ یعنی اول جلب قلب والاحضرت تا از آن راه به این نتیجه برسد. فرمودند: صحیح است. عرض کردم ولی به هر حال کارهای خلاف قاعده نکنند، ما حرفی نداریم. با هم خوش باشند، چه بهتر. فرمودند: درست است.

بریده کتاب(۲):

سه شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۵۴: … والا حضرت شهناز هفت میلیون تومان قرض می‌ خواهند که قسط کارخانه موتور سیکلت سازی شوهرشان را بدهند. خیلی عجیب است این شوهرشان که با هپیی گری دل دختر را ربود، اکنون وارد داد و ستدهای کلان شده و عجیب است که این دختر، کالمیت فی یدالغسال، دربست در اختیار این پسره است و کوچک‌ ترین شخصیتی از خود نشان نمی‌ دهد. از این پدر مقتدر خیلی عجیب است.

بریده کتاب(۳):

امروز بعد از تعطیل ۲۱ روزه از اروپا و امریکا برگشتم. قبلا دفترچه یادداشت قبلی را در بانک یونیون سوئیس به امانت گذاشتم و به دخترم رودی توصیه کردم که قبل از پنجاه سال دیگر، یعنی به طور قطع بعد از درگذشت من، آن را چاپ نکند؛ همچنین قبل از درگذشت ارباب عزیزم که امیدوارم خداوند مرا قبل از او از دنیا ببرد؛ چون زندگی بدون او برای من مفهومی ندارد. دیگر این که اگر خدای نکرده رژیم تغییر کرد که نخواهد کرد، آن وقت دخترم می تواند اگر زنده بماند، این یادداشت ها را منتشر کند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۰۰ ، ۱۱:۱۶
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۴۰۰، ۰۷:۲۴ ب.ظ

پوستر انتخاباتی

پوستر جمهوری اسلامی حرم است
اگر این حرم ماند دیگر حرم ها هم می مانند.

 

 

پوستر جمهوری اسلامی حرم است
اگر این حرم ماند دیگر حرم ها هم می مانند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۰۰ ، ۱۹:۲۴
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

از چیزی نمی ترسیدم

کتاب از چیزی نمی ترسیدم : زندگینامه خودنوشت حاج قاسم سلیمانی
 

کتاب از چیزی نمی ترسیدم: زندگینامه خودنوشت حاج قاسم سلیمانی

 

کتاب از چیزی نمی ترسیدم
نویسندهقاسم سلیمانی
انتشارات مکتب سلیمانی

بریده کتاب:

در همسایگی ما خانه ای بود که آه در بساط نداشت. مادرم که نان می پخت، بچه های او می ایستادند به تماشا. هنوز ایستادن آن دو دختر در ذهنم مجسم است. مادرم چند دسته نان به آن ها می داد و این عمل هر روز تکرار می شد. حتی از شدت گرسنگی تکان نمی خوردند تا دسته های نان را دریافت کنند!

بریده کتاب(۲):

آن روز خیلی توجه نداشتم، بعداً فهمیدم در عشیرۀ بزرگ ما، هیچ کس مثل مادر و پدرم مهمان نواز نیستند. همیشه در خانۀ ما مهمان بود؛ درحالی که خودمان در هفته چند بار نان ارزن می خوردیم. آن روزها نان جو و ارزن، نان فقرا بود.
به هرصورت، به دلیل اعتقادی جدی که در خانه‌ مان وجود داشت که مهمان حبیب خداست، هرگز یادم نمی ‌آید که اخمی یا بی توجهی شده باشد!

بریده کتاب(۳):

در وسط معرکه، کودکی را دیدم که وحشت زده گریه می کرد. ناخودآگاه داد زدم و رو کردم به ساواکی که به او حمله ور شده بود. گفتم: ولش کن!
آن قدر با تندی و شدت این کلام را گفتم، احساس کردم لحظه ای مردد شد و ترسید. بچه را بغل کردم و از در غربی خارج شدم!

بریده کتاب(۴):

در تاریکی شب، کفش های پلاستیکی‌ مان که پاره بود و تا حالا چهار بار با انبر داغ آن را پینه کرده بودم، درحال لق زدن در پایم بود. همۀ سر انگشتان پایم، به دلیل برخورد با سنگ، شکسته و خونی بود. روزی نبود که خار در پایمان نرود.
روزها کارمان درآوردن خارها با سوزن بود.
از جوراب هم اصلا خبری نبود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۳۰ ق.ظ

مسافر شهر طوس

کتاب مسافر شهر طوس : داستانِ آشنایِ سفر امام رئوف به ایران از زبان پرنده ای کوچک
 

کتاب مسافر شهر طوس: داستانِ آشنایِ سفر امام رئوف به ایران از زبان پرنده ای کوچک

 

کتاب مسافر شهر طوس
نویسنده: مرتضی عبدالوهابی
انتشارات براق

معرفی:

گاهی شنیدن داستان‌های ‌تکراری از زاویه و نگاهی دیگر دلنشینی و زیبایی خاص خودش را دارد.
این کتاب داستانِ آشنایِ سفر امام رئوف به ایران است که از زبان پرنده ای کوچک بخش هایی ازین اتفاق روایت شده است.

بریده کتاب(۱):

پرنده شکاری لحظه به لحظه به او نزدیک تر می ‌شد. پا قرمزی پشت سرش را نگاه کرد. با دیدن چنگال ‌های تیز پرنده شکاری سرعتش را بیشتر کرد. نزدیک مدینه دره کوچکی پر از درختان خرما قرار داشت. وقتی بالای دره رسید، ناگهان چنگال‌ های پرنده شکاری در پشتش فرو رفت…

بریده کتاب(۲):

آن شب مرد سیاهپوست در ایوان خانه مشغول صحبت با همسرش بود. پاقرمزی صدای آن ها را می‌ شنید. مرد گفت: امام رضا فردا صبح عازم مرو می ‌شود. باید با ایشان بروم.
زن گفت: من هم می‌ آیم!
مرد جواب داد: امام به تنهایی می ‌رود. هیچ کدام از اعضای خانواده اش را به همراه نمی ‌برد، بنابراین تو هم نمی‌ توانی بیایی.
پا قرمزی تا صبح خوابش نبرد. خیلی فکر کرد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۰۰ ، ۱۱:۳۰
نمکتاب ...
شنبه, ۸ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

کیمیاگران نقش

کتاب کیمیاگران نقش : زندگی نامه داستانی هفت نقاش ایرانی
 

کتاب کیمیاگران نقش: زندگی نامه داستانی هفت نقاش ایرانی

 

کتاب کیمیاگران نقش
نویسنده: منیژه آرمین
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

ص۱۱۸: به سراغ تلفن رفت و چند دقیقه بعد، مردی شرقی وارد اتاق شد. او امضای نقاش را خواند و به رئیس موزه گفت: «اسم نقاش، عیسی بهادری است.»
رئیس موزه دستی به پیشانی زد و گفت: «چرا تا به حال به این موضوع توجه نکرده ایم؟»
بعد رو به پیرمرد کرد و گفت: «شما عیسی بهادری را می شناسید؟»
پیرمرد کارتی از جیبش بیرون آورد و جلو چشم های رئیس موزه گرفت؛ بعد با لحنی قاطع گفت: «عیسی بهادری، خود من هستم.»

بریده کتاب(۲):

دکتر از روی صندلی بلند شد و به تابلوهای تازه ای که در اتاق بود، اشاره کرد و گفت: «تابلوی تازه خریده اید؟»

  • نه! این ها کار محسن است.
    دکتر با تعجبی ساختگی گفت: «جدی؟!»
  • بله! دیدم خوب کشیده است، دادم قاب کردند، زدم اینجا…
    دکتر در حالی که به صورت تولستوی اشاره می کرد، گفت: «خیلی عالی است! خب بچه به این بااستعدادی را چرا نمی گذارید به مدرسه نقاشی برود؟»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۷ خرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۰۰ ب.ظ

سنگ محک

کتاب سنگ محک : این کتاب ماهی نمی ‌ده دستمون، بلکه به ‌مون ماهی‌ گیری یاد می ‌ده.
 

کتاب سنگ محک: این کتاب ماهی نمی ‌ده دستمون، بلکه به ‌مون ماهی‌ گیری یاد می ‌ده.

 

کتاب سنگ محک
نویسنده:  حجت‌الاسلام سید محمد حسین راجی
انتشارات نشر معارف

معرفی:

می ‌خوایم بریم آرایشگاه مو کوتاه کنیم، همینجوری اولین آرایشگاهی که سر راهمون بود میریم تو و زلفای پریشونمون رو میدیم دستش؟ یا که حداقل از چهار نفر پرس و جو می ‌کنیم، کارش رو می‌ بینیم، بعد موهامون رو همینجوری نمی ‌دیم دست کسی
به نظر شما حالا بعد چند سال سرنوشت خودمون و فرزندان ‌مون و پدر و مادر و خواهر و برادرمون رو می‌ خوایم بدیم دست کسی که نمی ‌شناسیم؟

این کتاب ماهی نمی ‌ده دستمون، بلکه به مون ماهی ‌گیری یاد می ‌ده. به‌ مون سنگ محکی می ‌ده برای ارزیابی کسانی که چند سال مملکت رو قراره بدیم دستشون.

بریده کتاب:

پس از این که شهید رجایی با رای ملت به ریاست جمهوری انتخاب شد، خدمت امام رسید. امام به ایشان فرمود: «شما رئیس جمهور ایران شدی، ولی باید بدانی که ایران گوشه ‌ای از آسیاست؛ آسیا گوشه ‌ای از زمین، کره زمین گوشه ‌ای از منظومه شمسی، منظومه شمسی گوشه‌ ای از کهکشان، و کهکشان گوشه ‌ای از …»

بریده کتاب(۲):

فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات شاه می نویسد: «اشرف رسماً پول می گرفت و شغل می داد. از وکالت تا وزارت و سفارت. هیچ ابایی نداشت. سپس دستور می داد در زمان اشتغال هر کاری می‌خواهی بکن و این قدر به من بده!»
حسین فردوست می‌ گوید: «در این مسئله من مدرک داشتم.

از رجال عصر‌ پهلوی و نوجوانان مورد علاقه ‌اش را با هزار حیله و کلک به دام شهوت خود گرفتار و اگر کسی جواب نه به او می‌ داد، مرگ در انتظارش بود. موضوع قتل فجیع پالانچیان به دستور اشرف که درخواست او را رد کرده بود، نمونه ‌ای از اقدامات جنون آمیز او بود. اشرف فرد دوم خانواده‌ پهلوی، زنی که در هر‌ زمینه در حد اعلای افراط و گستاخی است و می‌ توانم او را به حق “فاسد‌ترین زن جهان” بنامم. در تاریخ زنان فاسد جهان معادل اشرف یا نیست یا نادر است. البته نا‌گفته نماند اشرف یک زن همه چیز تمام بود. زده بود روی دست تمام هفت ‌خط‌ های روزگار. او معتاد، قاچاقچی مواد مخدر، عضو مافیای آمریکا و زنی بود که به قول خودش اگر هر شب یک مرد تازه نبیند خوابش نمی‌ برد.»

بریده کتاب(۳):

باور این که یک پل آبی به طول حدود ۱۴ کیلومتر را بتوان در ۱۸ روز، آن هم در هوای سرد زمستانی تمام کرد، غیر ممکن است. پلی که بعدها به «پل خیبر» معروف شد، از ابتکارات مهندس بهروز پورشریفی( فرمانده مهندسی رزمی جهاد سازندگی) بود. این پل یک سازه سبک از ترکیب فایبرگلاس و فوم بود که درون محفظه ای از ورقه های محکم فلزی قرار گرفت. این پل با سرهم کردن بیش از دو هزار قطعه ساخته و به دلیل وزن سبک هر قطعه در صورت بمباران بلافاصله تعویض می شد و باعث شد که تدارکات لازم به جزایر مجنون برسد که در عمق ۱۴ کیلومتری داخل هور (چیزی شبیه یک دریای کم عمق) قرار داشت.

بریده کتاب(۴):

شهید حسن طهرانی مقدم برای دوستش تعریف می‌ کند:
رفته بودیم روسیه یک موشک فوق پیشرفته ای را از روس‌ها تحویل بگیریم.
به افسر روسی گفتم: «فناوری ساخت این موشک را هم در اختیارمان بگذارید.» به من خندید و گفت: «این امکان ندارد. این تکنولوژی فقط در اختیار روسیه است.»
ولی بهش گفتم ما بالاخره این را می‌ سازیم.
باز هم خندید.
وقتی برگشتیم ایران، هر چه در توان داشتیم گذاشتیم؛ اما به در بسته خوردیم.
دست به دامان امام رضا (ع) شدم. سه روز در حرم برای پیدا کردن راهی متوسل حضرتش شدم، تا این که روز سوم در حرم طرحی در ذهنم جرقه زد.
سریع آن را در دفتر نقاشی دخترم کشیدم.
وقتی برگشتم عملیاتی اش کردیم. شد موشکی بهتر از موشک ‌های روسی.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۰۰ ، ۱۲:۰۰
نمکتاب ...