نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۲۸ مطلب با موضوع «2. جوان :: 1.6وسیره بزرگان» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

عبد صالح خدا

 

کتاب عبد صالح خدا : برش هایی از زندگی و سیره ی مبارزاتی امام خمینی

 

کتاب عبد صالح خدا ( برش هایی از زندگی و سیره ی مبارزاتی امام خمینی در بیانات آیت الله خامنه ای)
گرداورنده: موسسه ایمان جهادی
انتشارات: موسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی

بریده کتاب عبد صالح خدا :

درس ایشان شلوغ ترین درس ها بود.
آن وقت در قم، بعد از درس آقای بروجردی، هیچ درسی به شلوغی درس ایشان نبود.
نزدیک پانصد نفر طلبه درس ایشان می رفتند‌، در حالی که درس های دیگر چهل، پنجاه نفر حداکثرش بود. ما این جا با آقای خمینی آشنا شدیم. ص۲۷

بریده کتاب(۲):

در طول تاریخ اسلام بعد از ائمه تا امروز، بنده هیچ یک از علما و بزرگان را سراغ ندارم که به قدر امام به جامعه اسلامی عموماً و به شیعه خصوصاً خدمت کرده باشد.
در طول تاریخ، علمای بزرگی بوده اند. بنده تا حدودی به شرح حال این بزرگان وقوف دارم و تا اندازه ای قدر کارهایشان را می دانم، اما کاری که این بزرگوار انجام داد، از نوع کار انبیا بود، نه از نوع کار علما. اگر چه علما ورثه انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمی که توانسته باشد شأن وراثت را تحقق بخشد نداشته ایم. ۷۲/۲/۲۷

آیا چنین کاری از دست یک انسان تربیت نشده، تهذیب نشده و با خود کار نکرده ساخته است؟
البته تصور نشود که امام، انسانی غیر عادی بودند. بگوییم پس ایشان غیر عادی بودند، ما چه کنیم؟
نه امام، غیر عادی و طبیعی نبودند. مثل ما یک انسان بودند.
منتها روی خودشان کار و مجاهدت کرده بودند.
وَالَّذینّ جاهّدوا فینا لَنَهدینهم سُبُلَنا واِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنینَ مگر معیت خدا شوخی است؟! یک وقت است که آدم گردن کلفت زورمندی به یک نفر می گوید: در این محلی که هستی نترس! من با توام. دل آن فرد قرص می شود و می گوید الحمدلله، دیگر کسی به من حمله نمی کند. حامی و همراه آن فرد کیست؟

بشری مثلا با یک متر و هشتاد، نود سانتی متر طول، مقداری عرض و مقداری زور بازو! ولی یک وقت خدایی که منشأ همه قدرت های عالم وجود است، می گوید: اگر نیکوکار و با تقوا باشی، من با تو هستم. وقتی انسان خدا را با خودش دارد، آمریکا را به زمین می زند، تأثیر ساواک از بین می رود و قدرت ارتش و شاه و قدرت سیاسی آمریکا از بین می رود. چون معما برای ما حل شده است، آسان به نظر می رسد.ص۲۳ و۲۴

بریده کتاب(۳):

خیلی ها شنیدند تصویب نامه دولت در آن زمان، قید مسلمان بودن و سوگند به قرآن برای فرد منتخب را حذف کرده است، اما خیلی تعجب نکردند که این چقدر اهمیت دارد. دلیل هم این بود که با آن که مجلس شورای ملی آن زمان، مجلسی فرمایشی بود، خودشان آن را تشکیل می دادند و فقط نامزدهای مورد قبول خودشان به آن جا می رفتند؛ در واقع انتخاب مردم وجود نداشت و انتصاب بود؛ با وجود این، آن رژیم جرأت نکرد، آن مقررات مربوط به انجمن ها و این مسئله اسلام را در وقتی که مجلس سرپا بود، مطرح کند. ترسیدند منعکس شود، گذاشتند در غیاب مجلس. مجلس را در آن وقت منحل کرده بودند، مجلس نبود.

در محیط در بسته ای آن را تصویب کردند. این نشان می داد که پشت سر این قضیه ، حرف های فراوان و مقاصد زیادی هست. این را کسی نمی فهمید اما، امام این را فهمید و ایستاد. غیرت دینی او، او را وادار کرد که در این مسئله پیش قدم شود و مبارزه برای این زاویه علی الظاهر کوچک ضد اسلامی را شروع کند و این کار را هم کرد. ۷۸/۳/۱۴
ص۴۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۲۸ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بوسه بر دار

کتاب بوسه بر دار
نویسنده: محمدجواد مرادی نیا
انتشارات سوره مهر

بریده کتاب:

رئیس با عجله از پشت میز به این طرف آمد. ناظم چشم از حیاط برگرفت و به وسط دفتر آمد. معلم ها نیز از کلاس رفتن منصرف شده، ایستادند تا ببینند چه خواهد شد. رئیس جلو آمد و پرسید: «می شود بفرمایید حاج آقا چه اتفاقی افتاده؟ اول صبحی چرا با عصبانیت به مدرسه آمده اید و نظم مدرسه را به هم می زنید؟»
آیت الله پاسخ داد: «دیگر می خواستید چه اتفاقی بیفتد؟ این آقا روز روشن، سر کلاس، جلوی چشم سی چهل دانش آموز نوجوان، بطری عرق سر می کشد. آخر اینجا مدرسه است یا عشرتکده؟ محل آموختن علم است یا محل فاسد کردن بچه های مردم؟ آخر مگر این مدرسه صاحب ندارد؟…»

بریده کتاب(۲):

بازجو روی برگه بازجویی سوالاتی نوشت و شفاهی هم شروع به پرسش کرد.
– شما چرا به زندان آمده اید؟
– نیامدم، مرا آوردند.
– چرا آوردند؟ چرا دیگران را نیاوردند؟
– هر کسی که صدا داشته باشد، سرنوشتش زندان است.
– نظر شما درباره خمینی چیست؟
آیت الله غفاری در اینجا، کلمه «آقا» را بر کلمه خمینی اضافه کرد که ناگهان سیلی محکم بازجو، بر گونه اش نشست. در پاسخ نوشت: «دشمن خمینی، کافر است.»

بریده کتاب(۳):

نماینده دادستان ارتش، دادنامه اش را اینگونه شروع کرد: «به نام نامی اعلی حضرت همایون شاهنشاه آریامهر، متهم، غیر نظامی، حسین غفاری، فرزند عباس، متهم یک به اصطلاح روحانی جامد، افراطی و متعصب است…» هنوز دهان نماینده دادستان باز بود و داشت کلمات را یکی پس از دیگری با آب و تاب بر زبان می راند که فریاد آیت الله سخن او را قطع کرد: «ساکت باش مرد!»
رئیس دادگاه دخالت کرد. با چکش پلاستیکی اش روی میز زد و گفت: «زندانی! ساکت باش.»
آیت الله در حالی که ایستاده بود، دستش را به سوی رئیس نشانه رفت و گفت: «اگر می خواستم ساکت باشم، اینجا چه کار می کردم؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۲ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

او یک مدرس بود

او یک مدرس بود : خاطراتی از تیزبینی سیاسی، اخلاق،منش اجتماعی و فردی شهید مدرس
 

او یک مدرس بود : خاطراتی از تیزبینی سیاسی، اخلاق،منش اجتماعی و فردی شهید مدرس

او یک مدرس بود
نویسنده: مهدی آقایی
انتشارات نشر معارف

بریده کتاب:

دیدم آقا بسته ‌ای برایم آورده. به من گفت:
_این را همراه داشته باش.
اولش فکر کردم پولی، اسکناسی باید باشد، اما وقتی بازش کردم جا خوردم. فکر کردم این دیگر برای چه؟ به ذهنم رسید شاید آقا می ‌خواهد بگوید همیشه آماده رفتن باش.
راستی آقا برایم یک کفن آورده بود.

بریده کتاب(۲):

میرزاده عشقی، علیه مدرس شعر گفته بود، اما پشیمان شده بود. آمده بود برای عذرخواهی. سید آمد جلو، دست به سر و صورت عشقی کشید و گفت:
_پسرعموجان!
بیا که نوبت صلح است و دوستی و سلامت
به شرط آن که نگویی از آن چه رفت حکایت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

در خانه علما

کتاب در خانه علما : کتابی خواندنی از سلوک و سبک زندگی علما در قالب داستان هایی کوتاه
 

کتاب در خانه علما: کتابی خواندنی از سلوک و سبک زندگی علما در قالب داستان هایی کوتاه

 

کتاب در خانه علما
نویسنده: بیژن شهرامی
انتشارات بوستان کتاب قم

بریده کتاب:

قاری مصری آیاتی از قرآن را با صدایی زیبا و دلنشین تلاوت می ‌کند. در پایام جلسه آقا وی را تشویق می ‌کند و از او می ‌پرسد
_ببین حمد و سوره ‌ام را درست خوانده ‌ام؟
قاری مصری که انتظار چنین رفتاری را ندارد، با دقت گوش می ‌دهد و پس از تاکید بر درستی قرائت آقا، آن را شبیه تلاوت مردم مکه و مدینه می ‌داند.
مراسم به پایان می‌ رسد و من می ‌آموزم که هیچ وقت از پرسیدن بدم نیایدـ

بریده کتاب(۲):

بالاخره پدر آماده می ‌شویم که رفع زحمت کنیم که آقا ( آیت الله آخوند کرمانشاهی) نفس زنان وارد می ‌شود.
تازه می ‌فهمیم مردی که داشت با چهره بسته، برف روی پشت بام خانه آقا عیسی، رفتگر محل را که پایش شکسته بود پارو می‌ کرد، کسی جز آقا نبوده.

بریده کتاب(۳):

این را یکی از دوستانم برایم فرستاده است و ویژگی ‌اش آن است که نویسنده سر سفره آن را نوشته، یعنی از پنج یا ده دقیقه ‌ای که معمولاً بین پهن شدن سفره و رسیدن غذا وجود دارد. استفاده کرده است. او ( آیت الله میرزا علی مشکینی) از دانشجویان می‌ خواهد که از وقتشان نهایت استفاده را ببرند. چرا که: فرصت‌ها مانند ابر می‌ گذرند و از دست می ‌روند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر

 

۷ روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر : بررسی انسانی کم نظیر از ۷ دیدگاه متفاوت

روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر
نویسنده: حبیبه جعفریان
انتشارات سپیده یاوران

خلاصه:

این کتاب دارای ۷فصل است که شخصیت امام موسی صدر را از دید ۷نفر برسی می کند، ملیحه صدر کوچکترین فرزند امام موسی صدر ـ همسرشان ـ فرزند ارشد امام موسی صدر ـ دختر بزرگ ایشان ـ برادر بزرگ تر امام موسی صدر ـ خواهران امام موسی صدر ـ خواهر زاده امام موسی صدر ـ و یک دوست خانوادگی ایشان که بازگویی منش و خلق خانوادگی و اجتماعی امام موسی صدر می پردازند.

بریده کتاب:

حورا دختر امام موسی صدر : بابا همیشه می گفت اگر روزی شرایط من طوری باشد که آنقدر فقیر باشم که فقط بتوانم یکی از شما را به مدرسه بفرستم آن یک نفر، حوراست نه صدر یا حمید! صفحه۷۸

بریده کتاب(۲):

صدری پسر ارشد امام موسی صدر : ۲۴ ساعت تمام با من حرف نزدی چون حورا را زده بودم، سر زن ها غیرتی بودی کسی نباید بهشان زور می گفت. وقتی من، حورا و حمید فرانسه بودیم قدغن کرده بودی که حورا ظرف بشورد یا جارو کند حسودی ام می شد.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

سید حسین

کتاب سید حسین: داستان هایی کوتاه و جذاب از زندگی بی نظیر سید حسین علم الهدی

 

کتاب سید حسین
نویسنده: حمید علم الهدی
انتشارات هویزه

بریده کتاب:

شاه و نوچه‌ هاش فرهنگ را در خود باختگی نسبت به غرب تعریف و خلاصه کرده بودند. قرار بود جوان ‌ها و نوجوان‌ های ما کلاً فکر نکنند. مد، لباس، مو و … بهترین ابزارها بودند.
حسین اما حسابی حواسش را جمع بود. همیشه لباس ساده‌ ای می ‌پوشید تا چند ماه بعد که مادر فهمیده و دلاورش لباس دیگری برایش بخرد.
پیراهن تن حسین هم آن ‌روزها سلاح مبارزه با برنامه‌ های شاه شده بود.

بریده کتاب(۲):

از تنبلی بدش می ‌آمد. کافی بود صداش بزنی، فوری از خواب بیدار می ‌شد؛ مثل فنر از جا می ‌پرید.
همیشه برای تمام وقتش برنامه داشت.
می‌ گفت آدم نباید تنبل باشه…
می‌ خواست قوی‌ تر بشود.
جمعه‌ ها روزه می‌ گرفت می‌ رفت بالای کوه.
سه سال بعد نه در مشهد که در هویزه بود و نشان داد چقدر قوی شده …

بریده کتاب(۳):

“دوست دارم مهندس کشاورزی بشوم تا غذایی را بخوریم که خودمان تولید کرده باشیم.
دوست دارم کشورم را بی ‌نیاز از خارجی ‌ها کنم. کاش کشورم مستقل و خودکفا بشود.
دوست دارم به روستاها بروم و افراد بی‌ سواد را با سواد کنم.
دوست ندارم مردم کشورم بی‌ سواد باشند.
دوست دارم…”
معلم کلاسمان انگشت به دهان مانده بود.
همه گفته بودند دوست دارند در آینده دکتر و خلبان و پلیس و … بشوند اما انشای حسین به یک بچه کلاس پنجم ابتدایی نمی‌ خورد. داشت گنده ‌تر از دهانش انشاء می ‌نوشت…

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

این بهشت آن بهشت

کتاب این بهشت آن بهشت: خط به خط انسان های خارق العاده را باید خواند باید فهمید…

 

کتاب این بهشت آن بهشت
نویسنده و انتشارت : مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی بهجت قدس سره

بریده کتاب:


هنگامی که رساله اش {اقای بهجت} چاپ شد یک روز مرا کنارکشید و گفت:
علی آقا توهرکسی می خواهی باشی باش! می خواهی حجت الاسلام باشی باش، می خواهی آیت الله باشی باش! می خواهی آیت العظمی باشی باش! می خواهی مرجع تقلید باشی باش! می خواهی اعلم فقها باشی هیچ مانعی ندارد. پدرت یک طلبه بیشترنیست!ص۲۱

بریده کتاب(۲):

ساکن آمریکا بود. چهل و پنج کشور دنیا رو دیده بود. نگاهش پراز سوال بود! طاقت نیاورد و روزی که می خواست برگردد،
نزد آقا آمد و گفت: من شمال رفتم و گیلان شما رو دیدم. جای قشنگی است. دردنیا جایی به این قشنگی ندیدم! آن وقت شما این بهشت را رها کردید و آمدید اینجا؟! آقا گفت: ما این بهشت را با آن بهشت عوض کردیم.

بریده کتاب(۳):

جوانی آمد میان جمعیت مرا کنار بزند که ناخواسته با آقا برخورد کرد. آقا محکم زمین خورد، طوری که عمامه از سرش افتاد.
جوان ترسید. هاج و واج نگاهش را به سمت مردم چرخاند، ازخجالت سرخ شد. مردم نگران آقا بودند.
آقابلند شد، بدون معطلی عمامه اش را که بر سر گذاشت گفت: این عبای ما کمی بلند است…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دوستدار خمینی

کتاب دوستدار خمینی: برش های کوتاهی از زندگی آیت ا… خزعلی، دوستدار آیت الله خمینی

 

کتاب دوستدار خمینی
نویسنده: علیرضا اشرفی نسب
انتشارات بوی بهشت

معرفی:

پرمدعا ها را دیده ای که هیچ رنج و زحمتی نکشیده اند ولی از عالم و آدم طلبکارند؟
پر مدعاها صدایشان بلند است و می بینیم شان اما بی ادعاهایی که پای کارند را نمی بینیم، چون در سکوت کار می کنند. نکند این ندیدن دلسردت کند و فکر کنی همه شان پرمدعاهای طلبکارند که هیچ کاری نمی کنند…زندگی ابوالقاسم از آن دسته است که شاید تا بحال دیده نشده اما پر از کار و رنجی است که برای آسودگی مردم کشیده شده است.

خلاصه:

برش های کوتاهی از زندگی آیت ا… خزعلی که در ارادت خاص اش به انقلاب و امام همین بس که خواسته بود روی قبرش القاب و عناوین نباشد؛ فقط بنویسند: «ابوالقاسم خزعلی، دوستدار آیت الله خمینی»

بریده کتاب:

آهای! چادرت را از سرت بردار؛ وگرنه …
حرفش هنوز تمام نشده بود که صدای سیلی زن به او خیلی ها را به آن طرف چرخاند. زن بر سر مرد فریاد کشید:
حوضی که آب ندارد، قورباغه لازم ندارد! می فهمی؟!
دیدن این صحنه به ابوالقاسم خیلی چسبید، خیلی! بهترین تصویری بود که از زمان سقوط رضاشاه در اطرافش حک شد؛ طوری که می گفت: «شیرینی اش را همیشه در زندگی لمس می کنم.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

زلال حکمت (زندگی عارف بالله نخودکی)

کتاب زلال حکمت (زندگی عارف بالله نخودکی) : برای دلدادگی باید شبیه دل از کف داده شد

 

کتاب زلال حکمت (زندگی و سلوک عارف بالله نخودکی)
نویسنده: نرگس مردانی
انتشارات وزراء

معرفی:

برای دلدادگی باید شبیه  دل از کف داده ها شد. زلال حکمت پنجره ای است کوچک به سمت دنیای پهناور و بزرگ انسان هایی که جز عروج تمنای دیگری نداشتند.
باشد که با خواندن شرح حال آنان اندکی از زندگی مان را به سبک ایشان بیاراییم…
مرا دلی است که از یار، یار می طلبد.

بریده کتاب:

مردمان دین دار را با این نشانه ها بشناسند: راستی در گفتار، رد امانت ها، وفا به پیمان ها، پیوند با خویشان، دل سوزی و مهر ورزی با ناتوان، کم آمیختن با زنان، بذل و بخشش معقول… ص ۴۵

بریده کتاب(۲):

از نزد خدا آمده ایم و بازگشت ما نیز به سوی اوست اما برای چه کار آمده ایم؟ برای عبادت و خدا شناسی. ولی چرا خداوند لیعبدون فرمود و لیعرفون نفرمود؟ برای اینکه بفهماند که طریق خداشناسی منحصر است به بندگی و عبادت. زیرا آدمی به هر کس که نزدیک تر شد شناساییش از او بیشتر می شود و شناسایی هرکس نسبت به خداوند به اندازه ی قرب او به خداست. ص ۵۰

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۰۰ ب.ظ

سید محمد حسین طباطبایی

 

کتاب زندگی سید محمد حسین طباطبایی: بخوانیم تا معنای روح آسمانی را درک کنیم…

 

کتاب زندگی سید محمد حسین طباطبایی
نویسنده: حبیبه جعفریان
انتشارات: روایت فتح

معرفی:

یکی از دوستان این کتاب را به من داد تا بخوانم. حوصله نکردم.
چند وقتی گذشت تا از بیکاری کتاب را دست گرفتم. لذتی در روحم ایجاد کرد که حالا از دوستانم خواهش می کنم که کتاب را حتما بخوانند.

بریده کتاب:

نجمه هنوز یادش هست وقتی بچه بود همین که سرما می خورد لوزه هایش ورم می کرد گلو درد می شد و تب می کرد، آن وقت خان جون نعلین حاج آقا را می آورد و سه دفعه آرام می زد به جایی که درد می کرد و خوب می شد.(ص۲۸)

بریده کتاب(۲):

نجمه صبح زود آمده بود توی حیاط برای شستن دست وصورتش، دید حاج آقا دارد قدم می زند.
نجمه برگشت بالا و وقتی داشت می رفت سمت آشپزخانه، چشمش افتاد توی اتاق که درش نیمه باز بود. آقا جون آن جا بود. داشت نماز می خواند
نجمه تقریباً هنوز مطمئن نبود که پدرش هنوز توی حیاط است رفت آشپزخانه قمر سادات داشت مربای به می ریخت توی پیاله های چینی. نجمه گفت: خان جون من رفتم توی حیاط دست و صورتم را بشورم حاج آقا داشتند قدم می زدند اما الان از جلوی اتاق جلویی رد شدم آن جا بودند. نماز می خواندند.
قمر سادات قاشق را چند بار کشید لبه ی مربا وگذاشتن کنار شیشه را داد دست نجمه گفت: مگر نشنیده ای دخترم؟مؤمن این طوری است وقتی نماز می خواند که می خواند وقتی نمی خواند هم ملائکه جای اومی خوانند. (ص۲۸)

بریده کتاب(۳):

کلی از این کارهای ریز ریز هست که مقید است آن ها را انجام بدهد دست هایش را قبل از کار و قبل و بعد از غذا بشوید. قبل از غذا کمی نمک بخورد و بعدش هم همین طور. وقتی سرش را شانه می کند بنشیند و چیزی پهن کند ایستاده چیزی نخورد. توی در ننشیند. سبزه و گیاه اگر شده کم، دور وبرش باشد و…. به بچه ها می گوید: کسی که مقید باشد به چیزهای کوچک کم کم آماده چیزهای بزرگ هم می شود. این ها خودش آدم را می کشد به سمت حقیقت.(ص۲۴)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۰۰
نمکتاب ...