نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))

۷۵ مطلب با موضوع «نقد کتاب :: حیف کاغذ» ثبت شده است

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۰، ۱۰:۰۰ ب.ظ

کف خیابان2

 

نقد کتاب کف خیابان ۲ : خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج. . .

مجموعه اطلاعات‌؛‌ چه سپاه،‌ چه… باید به یک مدل برسد. مدل ارائه واضح از حضور و وجود خودشان در اذهان مردم و در فضای جامعه! اگر این کار را زودتر انجام ندهند،‌ به همین زودی،‌ با یک پازل نامرتبی روبرو خواهند شد از نویسنده ­ها و انگیزه­ هایشان،‌ قلمشان،‌ اندیشه­ شان و البته اگر نگوئیم اغراض و امراضشان،‌ که دیگر جمع نخواهد شد! باید بپذیرند که مدیریت محتوا را از هر قلم به دستی بگیرید و در محدوده و چارچوب تعریف شده­ ای دربیاورید تا نخواهند بعدها هزینه کنند!

شاید بتوان گفت آقای حدادپور شروع مسیرکجی هست که با ‌پشتیبانی، کم ­اطلاعی، صفحات مجازی، بد قلمی، ساده ­­گی مخاطب، این سیر را افتتاح کرده­ است و متاسفانه جای پایی هم بین طرفداران انقلاب و کم کتاب خوانده ­اند و هبجانات را دوست دارند باز کرده است!

نفرات بعدی هم در راه هستند. دیر یا زود. (کتاب”برنگرد” را بخوانید. این کتاب ماجرای گروهک ضدانقلاب خارج از کشور و مدیریت و آموزش و اجرای برنامه اش در داخل کشور را بازخوانی می­ کند، و البته بیش­تر جنگ و موفقیت “مجازیات” و اثر آن بر روی اذهان عمومی و استفاده از نیروهای جوان و ناآگاه و گول­خورده را نشان می ­دهد)

چند نکته:

۱- اینکه نویسنده تلاش کرده تا اطلاعات عمومی مردم و آگاهی­ سازی نسبت به مکر دشمن را انجام دهد. درست اما:

الف: قلم ایشان… و کوچه ­بازاری! خودشان هم می­ گویند نویسنده نیستند،‌ پس چه اصراری­ست که بنویسد.

این مدل نوشتن،‌ مثل مجلات زرد است،‌ حیف این موضوعات با این سطح!

ب: آقای حدادپور را باید یک دور از صحنه ­ها و الفاظ پورن ‌پاک­سازی کنند. چرا باید این کلمات،‌ این صحنه­پردازی­ ها،‌ این…

یک حیایی در جامعه مومنین بود که این کلمات یا شوخی­ ها یا تصویرسازی ­ها را نداشتند،‌ اما همین جامعه مومنین به یک نویسنده به اصطلاح طلبه اعتماد می­ کند،‌ کتابی با موضوع به اصطلاح نیروهای انقلابی و سربازان گمنام دست می­ گیرد تا بخواند…

نتیجه:

صحنه­ ها و کلمات و فضاسازی­ هایی را مطالعه می­ کند که تا به حال یا نداشته یا اگر در کتابی دیگر دست فرزند خودش می­ دید،‌ اسمش را می ­گذاشت: کتب مستهجن یا ضاله!

کتب این آقا مثل برنامه خندوانه است. برنامه ­ای که در قالب ظاهرا موجه، موسیقی را به خانه مومنین تزریق کرد. هر کس که مراقب بود موسیقی در ذهن و قلبش ننشیند، ‌با یک ترفند ساده صدا وسیما و البته گاهی دعوت از مهمانانی مثل: جانبازان و خانواده شهدا و… موسیقی را هم پذیرفت. بعد رامبد جوان پشت کرد به همه آرمان­ های همین شهدا و کشف حجاب همسرش رو راحت رسانه ­ای کرد، رقص رو، عدم افتخار به ایرانی بودن رو….

ج: نیروی اطلاعات برای مردم ‌ناشناخته ­اند و بوده ­اند،‌ در سیر کتب آقای جهرمی و البته این کتاب،‌ راحت دستتان می ­آید چند چیز:

۱-داخل خانه مهربانند و زن­دوست(خوب است) اما

۲-بیرون عصبی،‌ بدبرخورد،‌ گاهی وحشی

۳-شکنجه، اصلی در اعتراف و بازجویی­ است

۴-بی­ برنامگی و سر دنبال دشمن­ داشتن و دور خوردن­ ها،‌ از چند زن و مرد جوان!

۵-آسیب­ پذیر بودن

۶- غالبا وقتی به خودشان می­ آیند که چند بار رو دست خورده اند و کم­ آورده­ایم!

۷-خلاصه این­که بی­ برنامگی و عدم تسلط را با توسل می­ شود حل کرد!

د: خوب است که ما تسلط اطلاعات برون ­مرزی­مان را کمی به رخ بکشیم نه این­که تنها تعقیب­ کننده خوبی باشیم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

نادیا

 

نقد کتاب نادیا: کتابی از نویسنده ای که خودش به هیچ رسیده و همه وجودش گم است .

 

نقد کتاب نادیا

کلیتی درباره کتاب:

چه بخواهیم چه نخواهیم انسان موجودی دو وجهی است: هم جسم و هم روح.

روح را خیلی ها: اندیشه، قلب، ذهن و فکر هم معنا کرده اند.

روح سرگردان، تنها و شبح وارِ بی مزه فروید و راسل،
احساسات مرده و زندگی خشک و بی روح، تردیدها، دربه دری ها، ناتوانی ها را به همراه می آورد.
سرگرمی های ناآرام، همه ماحصل بی توجهی به روح و مهم دانستن جسم و اولویت داشتن لذات جسمانی است.

در مقدمه این کتاب نویسنده در پنج، شش صفحه تلاش می کند که به خواننده بقبولاند که اگر در میان سطر و پاراگراف و صفحه عصبی و بی حوصله و گم شوی تقصیر خودت است.

و می گوید: کتاب بر اساس تردید و شبح، بر اساس اندیشه راسل، بر اساس رویداد انگاری، براساس حقایق ناشناخته، اتفاق و احتمال عینی، بر اساس سورئالیسم، بر اساس… نوشته شده است.

فصل اول:

فصل اولش سرگردانی هویت نویسنده و نقش اول داستان است که می خوانی و نمی دانی!

نویسنده چون خودش به هیچ رسیده و همه وجودش گم است ، در ضمنی که فلسفه ها را خوانده و نخوانده، فهمیده و نفهمیده، می خواهد قلمی اش کند، فصلی تولید می کند که از اولش خسته ای و تا آخرش نه می فهمی و نه می دانی خودت کیستی وخودش که بود.
این همان سرگردانی بشر در مدل زندگی بی خدا و غربی …است.

فصل دوم:

فصل دوم زنی به نام نادیا، کنار مرد بی هویت فصل اول قرار می گیرد که فقیر است و زیباست.
دیوانه است و دلبر است
و آخرش هم ساکن تیمارستان!

تمام تلاش نویسنده این است که صحنه هایی عاشقانه در سطور سرگردانی قلمش بکارد تا خواننده همراهش بیاید اما باز هم حرف یکی است، بشری که نمی داند از زندگی اش چه می خواهد:

زن، شراب، مواد، تئاتر، موسیقی و… آخرش هم هیچ.

در پایان:

آندره برتون، شاعر، نویسنده، رسانه نگار، منتقد فرانسوی و نظریه پرداز جنبش سورئالیسم است و…
و پدیدآورنده سرخوردگی ها و سردر گمی ها!

خواندن کتاب نادیا برای بی هویت و بی کارها هم توصیه نمی شود، چه برسد به اندیشمندان و فرهیختگان .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۹ آبان ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

افغانستان تا لندنستان

 

نقد کتاب از افغانستان تا لندنستان: آیا این کتاب واقعا اعترافات یک جاسوس و نفوذی است؟

 

نقد کتاب از افغانستان تا لندنستان

خلاصه ای از کتاب:

داستان مربوط به پسری مسلمان است، که به همراه خانواده‌ اش در شمال  آفریقا زندگی می کند.

پدر خانواده که از تامین معاش زندگی شان ناتوان است؛

این پسر را برای ادامه تحصیل به یکی از مدارس مسیحی در اروپا می فرستد.

در همین زمان مادر خانواده به علت بداخلاقی های پدر، از او جدا می شود.

به همین علت پسر بعد از بازگشت به خانواده حسی را که به کشور و خانواده ‌اش داشته از دست می ‌دهد .

و به‌ دلیل تحصیل در مدرسه ای مسیحی اهل روابط نامشروع، خوردن شراب و تغییر در سبک و ظاهر زندگی می ‌شود.

با این تفاوت که برادر بزرگترش نسبت به اسلام تعصب خاصی داشته

و مرتباً از پسر تقاضا می کرده که به اسلام برگردد و از کارهای اشتباهش دست بردارد،

پسر بخاطر صحبت های برادرش و بدون اراده و خواست قلبی دوباره شروع به نماز خواندن می کند.

اما وقتی به اروپا بر می گردد به روش قبل خود رفتار می نماید تا جایی که حتی به فروش مواد مخدر روی می ‌آورد.


بعد از مدتی که پسر به خانه رفت و آمد می ‌کند،

متوجه تبدیل خانه به پایگاهی نظامی برای گروهی به اسم جهاد اسلامی می ‌گردد،

گروهی که هم به دنبال خرید اسلحه بودند،

هم سعی می کردند افکار خودشان را از طریق مجلات به دست مردم برسانند.

با این حال پسر سکوت کرده و حتی گاهی برای خرید تسلیحات به آنها کمک می ‌کند.

و در این میان برای آسیایی ها هم در خرید اسلحه واسطه گری می کند؛

و سود این کار را برای خودش هزینه می ‌کند.

این ماجرا تا زمانی که پسر احساس خطر می کند ادامه پیدا می کند

و او به سفارت فرانسه پناهنده می شود.

آنجا درخواست می کند تا به مادر و برادر کوچکش پناهندگی بدهند و فرانسه قبل از این کار از او می خواهد تا برایشان جاسوسی بکند.

ریزبینی های مهمی از رمان از افغانستان تا لندنستان :

فضای داستان به شکلی رقم خورده که گویا

اصلاً سازمان جاسوسی فرانسه از این جریانات اطلاعی نداشته و اخبار را توسط این پسر دریافت می کرده

و البته با وجود خدماتی که این پسر در اطلاع رسانی به سفارت فرانسه انجام می دهد،

فرانسه به او خیانت می کند ،

ولی این اتفاق در داستان خیلی کمرنگ بیان شده به شکلی که مخاطب حق را به طرف فرانسوی می دهد.

در جریان یک بمب گذاری که در فرانسه اتفاق می‌افتد،

پلیس فرانسه اهالی خانه را بازداشت می‌کند اما پسر موفق به فرار می شود.

و دستگاه اطلاعاتی فرانسه را تهدید می کند و اجبارا ماموریت می گیرد و به افغانستان می رود و عضو گروه های جهادی در این کشور می شود.

در نگاه پسر اعضای گروه های جهادی اشخاصی مومن، باتقوا و عامل به معارف دین، اهل ورزش و محبت کردن به هم هستند

و این اخلاق و مرام باعث شده بود از کشورهای مختلف برای عضویت در این گروه به افغانستان مهاجرت کنند از جمله کشورهای چین، انگلیس و…

او مدتی در افغانستان زندگی می کند

و پس از اطلاع از تمام اسرار و چم و خم فعالیت های این گروه جهادی و نحوه ساخت اسلحه توسط آنها،
اظهار خستگی کرده، به فرانسه باز می‌گردد.

و درباره این که می خواهد ازدواج کند صحبت می کند.

سفارت فرانسه از او می خواهد درباره نحوه ساخت اسلحه توسط گروه جهادی به آنها اطلاعات بدهد

و فرانسوی ها  از شنیدن نحوه کار این گروه و اینکه مسلمانان با هم اختلاف دارند و مرتباً در پی کشتار هستند اظهار تعجب و بی اطلاعی می کنند

و از پیشرفت گروه جهادی شگفت زده می شوند.

نکاتی مهمی که در این داستان به چشم می خورد:

۱. این که اروپایی ها مردمان خوب و متمدنی هستند.

و از نحوه پخش اسلحه در اروپا میان مسلمانان به هیچ وجه اطلاع ندارند.

این رمان کلا غرب و آمریکا را در تشکیل گروه طالبان بی طرف دانسته،

به نحوی که حتی این طور نشان می دهد که اروپایی ها اخبارشان را توسط این پسر دریافت می‌کردند.

۲. در این داستان علت کشتار مسلمانان را خود مسلمانان معرفی شده

و اختلاف دیدگاه بین آنها را دلیلی برای کشتار و خونریزی میان خودشان می‌داند.

۳. در سیر داستان گروه جهادی که در افغانستان مشغول به فعالیت هستند را افرادی باتقوا و اهل محبت به همدیگر معرفی می کند.

با این اوصاف

چه کسانی در افغانستان پاکستان و کشورهای دیگر عامل کشتار عده زیادی از مسلمانان و غیرمسلمانان شدند؟

۴.  آن چیزی که مسلمانان از آن به عنوان استکبار یاد می کنند در حقیقت توهمی بیش نبوده و خودشان عامل مشکلات و گرفتاری های خودشان هستند.

۵. در داستان هیچ اشاره ‌ای به اینکه مسلمانان اسلحه ها و مواد اولیه برای انفجار را از کجا تهیه می کردند نشده

و اینکه اصلاً به نقش اروپا در تشکیل طالبان اشاره نشده

و روسیه به عنوان کشوری که باید مسلمانان هدف شان را به سمت او متمرکز کنند معرفی می شود.

۶.  در این داستان سعی شده دستگاه های امنیتی اروپا را بدون پیچیدگی و هیچ گونه قصدی برای آزار مسلمانان نشان دهد.

آنها گویا فقط به دنبال امنیت مردم خودشان هستند .

و هرگونه برخورد آنها با مسلمانان برای تامین امنیت مردم خودشان است.

۷. با توجه به نقش آفرینی اسرائیل در تمام اتفاقاتی که در جهان مربوط به مسلمانان است،

در این داستان هیچ گونه اشاره ای به اسرائیل، نقش او و کارهای ضد بشری او نشده تنها به روسیه به عنوان یک کشور استعمارگر اشاره می شود.

سخن آخر:

به هر حال این کتاب نه اعترافات یک جاسوس و نفوذی است

بلکه این طور به نظر می رسد که کتاب از افغانستان تا لندنستان یک کتاب ساختگی باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

رمان اینترنتی زیر چتر عشق

 

رمان اینترنتی زیر چتر عشق

 

دختری متدین و از خانواده ای خوب در دانشگاه همراه دختری ناباب می شود.این دوستی برایش ضرر دارد و آن هم بازی با آبرویش است توسط همان دختر ولنگار.

دختر ولنگار دوست پسری دارد که دوست پسرش برای انتقام از دوست پولدارش«جاوید» دختر متدین را در دستشویی دانشگاه گیر می اندازد، حجابش را بر می دارد و از او عکس می‌گیرد و در همان زمان جاوید را به کلک تا دستشویی می کشاند و حراست را هم.

حراست جاوید را می‌بیند و دختر کشف حجاب شده دست و پا بسته را…. و این می‌شود اجبار آنها برای ازدواج با هم.

جاوید که در خانواده اش هم با مادر بی خیالش مشکل داشته به زحمت تن به ازدواج می‌دهد، اما این برایش خیر می شود. چون دختر محجبه و مهربان داستان چنان خوب زندگی می‌کند که جاوید را نه تنها با خاونواده اش با خدا هم آشتی می‌دهد.

به هر حال میان رمان های اینترنتی شاید بتوان گفت رمان سالمی بود هرچند که باز هم پردازش های روابط خصوصی جزو غیر ضروری هایی است که متاسفانه در رمان های اینترنتی به چشم می‌خورد و شاید بتوان گفت به دلیل جذب مخاطب است…

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

تو در قاهره خواهی مرد

 

کتاب تو در قاهره خواهی مرد: تحریف عظیم تاریخ ایران !!!

 

من کتاب های تاریخی را دوست دارم. از کودکی این لذت را برای خودم محفوظ نگه می داشتم. آن روزها شاید به دلیل اینکه تاریخ را داستان می دانستم و سرگذشت آدم ها برایم مثل قصه های خیالی بود می خواندم اما بعدها متوجه شدم که خیلی بالاتر از این می شود به تاریخ نگاه کرد. مخصوصا اگر برای کشور خودت باشد؛ ایران عزیز. تاریخ معاصر شد اولویت کتاب خواندنم به ویژه صد سال اخیر، خاطرات پهلوی ها از زبان خودشان و غیر خودشان. فرح و اشرف و فردوست و… کتب اسناد؛ عزت شاهی و احمد احمد را خواندم، اینها خاطره می گفتند و طبیعتا از نگاه خودشان.

اما کسی که می خواهد تاریخ بگوید چه رمان و چه جدی، اگر می خواهد تاریخ نگاری کند باید بی طرف باشد. باید همه چیز را بگوید. نباید خیانت کند و نصفه بگوید. نباید حقایق را بپوشاند:

کتاب تو در قاهره خواهی مرد یک علامت سوال بزرگ در ذهن من گذاشت.

چرا؟

محتوای کتاب منتقل کننده نکات خوب اما بسیار ناقصی از تاریخ ایران یعنی دوران پیش از انقلاب و پهلوی ها را دارد. چون دارد از تاریخ ایران می گوید طبیعتا جذاب است و البته قلمش هم روان. اما :

 ۱- تاریخ را ناقص می گوید و نقش مردم ایران و روحانیت وایمان و مذهب در شورش بر علیه سلطنت پهلوی را اصلا اصلا نمی گوید و این خیلی خنده دار است. تاریخ را طوری نوشته که هیچ ردی از امام و مردم و دین شان نیست.

 ۲- هیچ حرفی از پا گذاشتن شاه روی اصول اسلامی و سرکوب مردم و شکنجه ها و ساواک نمی گوید، هیچ نمی گوید.

۳- تنها گروهی که علیه شاه مبارزه می کنند توده ای ها و کمونیست ها هستند ولا غیر.

۴- شاه را فردی ساده و بسیار دلسوز برای ایران معرفی می کند که گاهی هم اشتباهی مثل ولخرجی ها و جشن ۲۵۰۰ ساله و رو دادن زیادی به خواهرها و برادرانش را دارد والا که کارهایی می کرده برای رشد ایران و تعالی ما….

۵- جالب اینکه خبرنگاران آمریکایی و خارجی را معترض به اوضاع ایران معرفی می کند اما حرفی از مردم نمی زند. از گرانی ها، از تبعیض ها، از دستگیری و شکنجه های مبارزین. اسمی از هیچ مبارز مذهبی نمی برد.

۶- این حجم از تحریف تاریخ مملکت خودمان خیلی عجیب است و فقط یک نشری که بخواهد خیانت کند حاضر می شود یک کتاب ناقص را در اختیار افکار عمومی مردم مملکتش قرار دهد.

۷- طوری تاریخ شاهنشاهی را ترسیم می کند که بعد از خواندن آن هیچ دلیل خاصی برای انقلاب مردمی نمی بینی. خوب است که فیلم ها موجود است و در تمام شهرها این مردم هستند که خواهان انقلاب هستند و رفتن شاه. در حالیکه در کتاب اصلا و ابدا نارضایتی از مردم نیست و فقط حرف از کودتا و ترور و تبعید است نه انقلاب…

این یک تحریف عظیم تاریخ ایران است..

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۹، ۰۹:۵۴ ب.ظ

میرانا و ۷ جن بدبخت( هفت جن)

میرانا و ۷ جن بدبخت: کتابی پرکشش اما آسیب زا

میرانا و ۷ جن بدبخت (هفت جن)  –امید کوره­ چی

کتاب مبارزه آخر الزمانی بین اجنه و انسان­ ها را ترسیم کرده است. اجنه دخالت زیادی در زندگی انسان­ ها می­ کنند و انسان­ ها را تحت فشار و سختی می­ گذارند. فردی دست به کار می ­شود و با کمک اذکار و اوراد و علوم غریبه به مبارزه با اجنه می­ رود.

او برای نجات جان دختری به نام میرانا که تحت سیطره ­ی اجنه است با ۷ جن مبارزه می­ کند و البته از اجنه­ ی مسلمان هم کمک می ­گیرد.
در این مبارزه و نجات جان دختر، او موفق می­ شود و در آخرین مرحله نزدیک است که انسان پلیدی به نام درویش (فودی اسرائیلی) که اجنه­ ی کافر را تسخیر کرده تا به رموز مدفون در قدس شریف دست یابد تا دنیا را به نابودی بکشاند، را از پا در بیاورد؛ که امام زمان به کمکش می ­آید و تمام شیاطین را نابود می­ کند و دنیا نجات می ­یابد.

داستان از کشش بالایی برای همراه کردن مخاطب برخوردار است. 

فقط چند نکته می­ ماند:

  1. فردی که به مبارزه با اجنه می­ رود، ترک دنیا کرده است، امری که در اسلام مذموم است. ما زندگی تارکانه نداریم.
  2. او برای به دست آوردن یکی از علوم غریبه دست به دامان درویشی صهیونیست میشود و جالب است که در آخر امام زمان به او که علم مذموم دارد کمک هم می کند. (دشمن انسان­ها)
  3. در اسلام کمک گرفتن از اجنه و تسخیر آنها حرام است حال آن که این فرد توفیق یاری امام زمان را هم پیدا می کند…
  4. روی آوردن به رهبانیت او در حالی است که او با خانواده اش قطع ارتباط کرده است در حالی که در اسلام گناه توفیق عمل خوب را از انسان می گیرد….
  5. قهرمان این داستان هم، راه­ های عجیب و غریب را طی می­ کند و اذکار و اوراد و دعاهایی را به کار می ­برد و تشویق می کند به رو آوردن سمت این کارها، به همین خاطر هم برای نسل امروز که اهل خواندن کتب هری پاتر است جذابیت داستان زیاد است.
  6. کسی که در انجام واجباتش کمی لنگ می ­زند چنان توانمند است که کارهای بزرگی انجام می ­دهد فراتر از حد تصور… جادو، تسخیر، علوم غریبه امری نیست که در زندگی روزمره ی مردم ما ضرورتی داشته باشد چه برسد که به درد یاری امام زمان بخورد و مورد تایید ایشان باشد….

بهر حال نویسنده کتاب ۷ جن با دست گذاشتن روی موضوع­ی که برای خواننده ­اش عجیب و مجهول است ظاهرا توانسته موفقیت خوبی به دست آورد اما ایا تولید کنندگان این کتاب می دانند که چه اشتباهی مرتکب شده اند.. 

 این که آیا پرداختن به چنین موضوعاتی آن هم در جامعه ­ی کنونی ما که رویکرد بسیاری از افراد ناآگاه به سمت این اذکار و اوراد بسیار زیاد شده است چقدر ضرورت دارد؟ دیگر اینکه پرداختن به جزئیات و بیان راه­ ها و کارهایی که نقش اول داستان انجام می­ دهد مخاطب را به توهم رو آوردن به این موضوعات وا می­ دارد هر چند نویسنده تلاش کرده است که ظاهرا همه را مستند نشان دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۴
نمکتاب ...
جمعه, ۷ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

سنگی که نیفتاد

 

سنگی که نیفتاد: داستان مردی که حبیبه همسرش می­ میرد

 

کتاب سنگی که نیفتاد، نوشته محمد علی رکنی

داستان می ­خواهد بگوید که تو حتی اگر تمام راه­ های ارتباطت با خدا را ببندی، باز هم خدا حواسش به تو هست، اما نتوانسته است بگوید.

از اول کتاب در فضای خاکستری و سیاه، همراه نویسنده نفس می ­کشی و قدم می­زنی و پر از چرا و اما و اگر و شبهه و شک نسبت به خدا و عالم هستی می­ شوی، پر از دلگیری از خالق خلق و دنیا و …. بارها کتاب را می­ بندی تا نگاهی به روشنایی اطرافت بیندازی تا شاید حال بدی که از صفحه­ ها می­ گیری خوب شود و امیدواری که کتاب به همین وضوح که خرابت می­ کند، آبادت هم بکند. اما نه نویسنده به خودش زحمت می­ دهد و در چند صفحه­ ی آخر یک کمکی می­ دهد که تو  حال خودت را خوب کنی و با این قلم و چند صفحه، رها می­ شوی وسط زمین و آسمان، با شبهه ­ها و تاریکی­ ها و طناب پاره …

داستان مردی که حبیبه همسرش می­ میرد و او با وجود دخترش نا امید می­ شود از زندگی، از خدا دل می­ کند چون حبیبه را برده است. به همه چیز شک می­کند. در اطرافش هر چه هست منفی جلوه می­ کند و …

با فوت مادرش به نتیجه­ ی خودکشی می ­رسد که خدا او و دخترش را نجات می­ دهد و …

درست است که نسل امروز پر از شبهه و تردید است اما وضوح راه هدایت بیشتر از این است که کسی که بخواهد نبیند و نشنود مگر آن­که نخواهد.

بهر حال، اگر نیت نویسنده را خیر بگیریم، قطعا توان­مندی برای رساندن این خیر باید بیشتر از این­ها باشد و خواندن کتاب ان­قدر مضر است که مطالعه آن هیچ توصیه نمی­ شود، از دسترس هم دور شود…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

سربلند

 

سربلند: به یاد داشته باشیم پاکیزه نوشتن، هنر است.

 

سربلند ، نویسنده محمد علی جعفری
سرم را انداختم پایین وقتی کتاب عارفانه را خواندم یا شاهرخ و سلام بر ابراهیم را …
هم به احترام سر پایین گرفتم و هم از شرمندگی …
 
اما کتاب سربلند را که خواندم سرم را تکان دادم به تاسفی که وجودم را فرا می گرفت…
این کتاب داشت چه می گفت؟ نویسنده چه هدفی داشت؟ خواننده چه دستگیرش می شد؟
این سوال ها را من جواب نمی دهم…
 
نیاز نبود که حججی را کسی برایمان کتاب کند، خودش کفایت می کرد اما قطعا نیاز است که کسی از نویسنده و ناشر بپرسد که چرا این کار را به وجهه ی خوب این شهید عزیز انجام دادید.
واگویه های خیالی و ذهنی همسرش و حرف های خالی از محتوای بعضی از خاطراتش یک الگوی نامناسب از ایشان در ذهن می تراشید که خاصیت ثبت را نداشت.
ما هم قبول داریم که شهدا تمام و کمال نبودند، انسان بودند و در مسیر پر پیچ و خم زندگی حتما اشتباهاتی داشتند اما آنقدر عمیق و فکور و عابد بودند که دست به ریسمان الهی زدند و خودشان را تا مقام شهادت بالا کشیدند.
اما نویسنده محترم چه اصراری دارد که خطاهای از کودکی تا بزرگی را طوری بنویسد که خواننده پر از خش و خدشه بشود و بعد فقط تاسفی بشود از کتابی که خوانده.
کتاب سربلند تلاش کرده از نگاه آدم های مختلف و از جهات متفاوت شخصیت شهید حججی را به تصویر بکشد و تلاشش ظاهرا بر این بوده که زندگی اجتماعی واقعی شهید حججی را در قالب متن به تصویر بکشد.
اما متاسفانه در رسیدن به این هدف موفق نیست.
شهید حججی امروز یک حجت و اسطوره و شخصیت  ویژه در بین شهدای ماست و پرداختن به ایشان از زاویه ی نگاه انسان متعالی و انسانی که طریق را طی می کند تا به مقامات برسد برای ما قیمت دارد.
اما متاسفانه کتاب در وادی عامی نگری و عوامی گری افتاده و با اینکه از نگاه های مختلفی به شخصیت ایشان نگاه کرده، این نگاه های متفاوت برای شناخت این شخصیت به درد ما نمی خورند،
مثلا در بعضی خاطرات که از شرایط زندگی و اتفاقات محسن می گوید، اتفاقاتی هست که ظاهر موجهی ندارد و محسن در مقابل آن سکوت کرده است.
درصورتیکه باید دید از درون چطور بوده، واقعا محسن آن لحظه چه حسی داشته و واقعیت وجودیشان چطور با اتفاق برخورد می کرده؟ و چطور نقش آفرینی می کرده اند؟ و علت این سکوت چه بوده. اما کتاب نتوانسته این ها را کشف و روشن کند.
از طرف دیگر آدم فکر می کند کتاب می خواهد یک انسان معمولی و یک الگوی معمولی را به جوان ها معرفی کند اما متاسفانه از داستان ها و وقایع و گاهی لحن هایی استفاده کرده(متناسب با مخاطبی که با او مصاحبه شده) که متاسفانه شخصیت شهید را به شدت سخیف کرده!
و به جای اینکه آدم ها را بالا بکشد و برساند به شهید، شخصیت شهید حججی را پایین کشیده.
آدم وقتی به این نوشته ها نگاه می کند حس می کند که می توان انواع و اقسام مکروه ها، اشتباه ها و گناه ها را انجام داد و بعد به این رتبه از شهادت رسید زیرا این کتاب حال محسن بعد از انجام عمل نادرست، پشیمان شدن یا …. را بروز و ظهور نمی دهد.
البته در روایات ما آمده که ممکن است انسان ها بدترین گناه ها را بکنند و بعد مورد بخشش خداوند قرار بگیرند.
و اگر این اتفاقات در زندگی شهید حججی افتاده دو سال آخر زندگی شهید حججی بعد از سربازی و کمی بعدتر، آن اواخر و قبل از رفتن به سوریه و ورودش به سپاه (و تاثیر شگرفی که سفر اول سوریه روی ایشان گذاشته است) زندگی ایشان را متحول کرده است.
آرزو و پشت کاری که ایشان داشته  در کنار اخلاص و اعتقاد به مسیری که درحال طی آن است قرار گرفته و در انتها شهید حججی را رسانده به آن آرزو.
و حتی شهید حججی فراتر از این است،
یعنی اتفاقات، گفتگوهای ایشان و تیکه هایی که از ایشان در چند ماه آخر زندگی نقل شده است نشان از شخصیت والای ایشان دارد که آدم احساس می کند به او الهام می شود و بعضی موارد را از عالم بالا به او گفته اند و نشان داده اند و البته بخاطر تو داری شان زیاد، این موارد را کمتر بروز و ظهور داده اند.
ولی متاسفانه کتاب جلوه ی منفی از ایشان می سازد، 
اما کتابی مثل کتاب شهید هادی که با همین سبک جمع آوری خاطرات نوشته شده به قدری زیبا و هنرمندانه خاطرات انتخاب و کنارهم چیده شده اند که شما همیشه شهید را در اوج می بینید در عین رفتارهای معمولی انسانی.
یعنی با خواندن کتاب بنظر نمی آید شهید هادی یک انسان خارق العاده است و یا از کره ی مریخ افتاده پایین، نه، او یک انسانی است مثل سایر آدم ها اما خصلت های انسانی را در خودش تعالی داده و از تمام توانش در راه خدا استفاده کرده.
بخاطر همین وقتی کتاب را می خوانی در صفحات طولانی می توانی خصلت های خوب شهید را از خاطرات استخراج کنی و بنویسی و می بینی این خصلت های زمینی است که انسان را به آسمان نزدیک می کند.
ما حق نداریم یک شهید را طوری نامناسب بررسی کنیم بخاطر اینکه به دیگران بفهمانیم او هم یک انسان عادی است، این اجازه را نداریم.
بخصوص در مورد شهیدی که خداوند این گونه تمام گذشته او را تطهیر می کند و چنین عزت، شرفی جایگاهی به او می دهد و تاج عزت بر سرش می گذارد.
به همین خاطر نوع ورود و خروج ما به بحث تقدسی پیدا می کند.
این درست نیست که شهدا را در اوجی قرار بدهیم که انسان فکر کند نمی توان به آنجا که اینها رسیده اند ، رسید.بلکه باید سیر صعودی او به همه نشان داد و همه دائما حس کنند دارند از شهید عقب می افتند و باید خودشان را به شهید برسانند.
این کتاب متاسفانه نتوانسته این کار بکند. حتی بعضی جاها بسیار کلیشه ای شده وقتی نگارنده خواسته از شهید تعریف کند آنقدر او را در اوج نشان داده که بسیار میزان اثردهی را کم کرده. و آنجایی که خواسته شهید را یک انسان عادی جلوه بدهد متاسفانه کار را خراب کرده.
شاید کسانی مثل آقای خلیلی که با شهید دمخور و همراه بودند این صحنه ها و شهادت ایشان برایشان طبیعی و عادی بوده ولی برای کسانی که با شهید حججی آشنایی چندانی ندارند و وقتی کتاب شهید حججی را می خوانند می خواهند تازه با این شخصیت آشنا شوند، طوری خاطرات نوشته و چیده شده اند که نوشته های این کتاب مثل آب یخی است که روی انسان می ریزند با آشنایی بیشتر با این شهید،
حتی توجیهاتی از زبان شهید حججی آمده که اصلا اینها را نمی شود فهمید، اصلا معلوم نیست خاطره گو درست متوجه منظور شهید شده یا نه؟ و درست نقل کرده یا نه؟ آنجا که شهید حججی « داستان گوسفند را نقل می کند» این مدل تحلیل یعنی چه؟ آیا واقعیت می تواند این باشد؟
کتاب حس خوبی از شهید حججی به انسان نمی دهد و فرد را با شهید رفیق نمی کند. البته اثرش را روی کسانی که شهید را خیلی بیشتر می-شناسند می¬گذارد اما به عنوان یک منتقد و برای کسانی که با این کتاب با شهید آشنا می شوند باید گفت: ای کاش این کتاب می توانست به عنوان اولین کتاب در مورد شهید حججی ایشان را به عنوان الگو برای انسان حفظ کند و جایگاه حجت بودن او را نگه دارد.
«ولی خدا» می گوید که شهید حججی، «حجت» است و تابوت اوست که ولی خدا بر آن بوسه زده است. باید حواسمان باشد همه این اتفاقات نشانه این است که او در آسمان جایگاه والایی دارد و تاج عزت دارد.
شاید آقای جعفری باید در مدل کاریش تجدید نظر کند… قطعا باید کمی قلم را زمین بگذارند و  فکر کنند که چرا بعضی از مطالب نوشتن ندارد و ایشان می نویسند، مثل کتاب قصه ی دلبری که مطالب غیر قابل شنیدن و خواندن را نوشته اند و شاید ناشر محترم هم باید از خودش بپرسد چرا این کتاب را چاپ کرده است.
و فراموش نکنیم که : پاکیزه نوشتن یک هنر است.
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

ملت عشق

 

ملت عشق: عشق نوعی خودخواهی است.

ملت عشق ، نویسنده: الیف شافاک
تا جایی که از تعریف ها و تمجیدها در عالم خوانده ایم و شنیده ایم، گفته اند: «عشق» چیزی فراتر از خودخواهی است.
تعریفی که کتاب ملت عشق عکس آن را القا می کند: «به خاطر اینکه خودت لذت ببری عاشق شو»
یعنی خودت و منِ خودت و نفسِ خودت را، عشق است.
این رمان انسان را به سمت عشق می کشاند و او را در مقابل همه می گذارد. زنی که می خواهد عاشق شود، مرد و بچه ها و یک زندگی را در نگاهش تلخ می کند.
بیست سال مشترک یک خانواده را بی مزه و بیهوده جلوه می دهد و شمس که حالت یک راهب دارد، درویش هایی که مثل راهب ها هستند را قوی و عاشق و لذت برنده.
برایم عجیب بود که بی رحمی را هم چاشنی مسلک درویشی می کند . شمس که پشت در پسرک مو قرمز را می بیند، چگونه است که ترکه خوردن ها و شکستن ۵ ، ۶ ترکه بر بدنش را می بیند و به فریادش هم نمی رسد. باید برای درویش ها پیاز خورد کند و دیگ پلوی چرب بار بگذرد …
این ها با حرف های رهبرهای دین اسلام نمی خواند. بیشتر شبیه تعالیم مسیحیت است.
القاء افکار التقاطی به مخاطب، مثل قضیه شراب و میخانه، جالب این که صاحب میخانه را دیندار معرفی می کند و مستان را صاحب تحلیل و اندیشه و سؤال.
تضادها و حرف های التقاطی کتاب و افکار مسیحی ، اسلامی اش فراوان است.
رمان ملت عشق، یک فرا رمان است. کتابی است که در قالب رمانی «عشق» مآبانه، افکار اسلامی-مسیحی نویسنده را به خواننده القاء می کند اما این که افکار نویسنده، زیر سایه ی شمس و مولانا رقم زده شود، کمی جای درنگ دارد.
مولانا و شمس اگر چه صوفی مسلک اند، مسلمان نام دارند و به تعبیر بزرگان حتی مولانا شیعه ایست که تقیه می کرده است.
نویسنده هر چه در ذهنش دارد از داشته های سبک زندگی غربی، در قالب شخصیت ها زیر مجموعه ی ۴ دستور عرفانی می آورد که در زیر و بمش نگاه، اسلامی است. اموراتی که در سرزمین های مسلمانی می گذرد می شود رمان ملت عشق.
نویسنده ی رمان یک زن اروپایی است.
نتیجه ی تمام آن افکار اسلامی و عرفانی می شود خیانت یک زن خانواده دار و با گذشت اروپایی و خیانت و فرارش از منزل با بی رحمی نسبت به فرزندان و رفتن نزد مرد نویسنده.
آنچه که رمان در دل زن زنده می کند با افکارش حاصلی وحشتناک به بار می آورد که در آخر سرگردانی و تنهایی و آوارگی زن در کشوری دیگر و دوری و بی توجهی اهل خانه اش است.
دوست دارم بدانم نویسنده اش فمینیست است یا اسلام ستیز یا طرف دار انقلاب جنسی در ایران.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

جزء از کل

 

نقد رمان جزء از کل: داستان افرادی بدون فکر، محبت و برنامه که نماد هستند.

نقد کتاب جزء از کل: نوشته استیو تولتز

وقتی نویسندگان فریاد می زنند،
داستان جزئی از کلیت تمدن آمریکاست!

خلاصه داستان:

پسری روایت می کند از پدرش،

که او هم روایت می کند اینطور:

یک خانواده با دو پسر از دو پدر…

پسر اولی مریض احوال و دومی سرحال.

پدر و مادر این دو پسر زندگی درستی ندارند، نتیجه می شود اینکه:

پسر دوم با همراهی و همفکری پسر اول یک جنایت کار در استرالیا می شود!

در احوالات پسر اول و دوم داستان جز از کل:

پسر دوم از همان نوجوانی اهل بزن و بکش و دزدی بوده. تا اینکه زندانی می شود.

و برادر اول آنقدر مریض احوال می شود که مادرش ترجیح می دهد تدریجی به او سم بدهد تا بمیرد.

در این زمان شهر آتش می گیرد، پدر و مادر می سوزند و برادر دوم که محکوم به زندان ابدی بوده، ناپدید می شود.

برادر مریض داستان به دنبال معشوقه ی نوجوانی اش راهی اروپا می شود اما او را پیدا نمی کند،

هرچند که می دانسته معشوقه دوران نوجوانی اش عاشق برادر جنایتکارش بوده است.

پسر بیمار در اروپا با زنی افسرده ازدواج می کند و پسردار می شوند.

پسر بیکار بوده و بی پول! و در آنجا دوستی داشته که مدام به او پول قرض می داده، زنش خودکشی می کند،

پسر مریض با بچه اش به استرالیا برمی گردد، دوستش کمک می کند تا خانه و زمین بخرد و یک دختر پولدار هم خدمتکارش می شود!

برادر اول افسرده و در خود فرو رفته و خراب شده – در نظرات فیلسوفان غربی – مورد توجه سرمایه دار قرار می گیرد،

مشغول کار با سرمایه دار است که معشوقه خودش و برادرش را می بیند و ازدواج می کنند.

دختر خدمتکار هم با سرمایه دار ازدواج می کند و از دوستی که همیشه در بی پولی کمکشان می کرده کلاهبرداری می کند، آبرویش می رود و فرار می کنند به تایلند.

در تایلند متوجه می شود برادر جنایتکارش زنده است و این دوستش به توصیه برادرش هوایش را داشته…

آخر رمان:

زنش که معشوقه برادرش بوده با برادرش ارتباط می گیرد و مرد بیمار سرطان می گیرد و می میرد،

پسرش برمی گردد استرالیا داستان پدرش را می دهد برای چاپ و خودش می رود اروپا…

این داستان، در حقیقت روال زندگی انسان ها در سایه ی تمدن (اندیشه و سبک زندگی) غرب و آمریکاست؛

اگر نگوییم همه ی شخصیت‌ های داستان، غالب افراد غرق در خیانت و فحشا و فساد و افسردگی و تنهایی هستند!

و لااقل می توان گفت شخصیت های داستان:

الف) هیچ هدفی نمی توانند برای زندگی شان پیدا کنند.

تقریبا هیچ شخصیتی در داستان نیست که هدف و برنامه ریزی داشته باشد؛ بداند که چه می خواهد و بداند که دارد چه می کند!

ب) آزار خود و آزار دیگران، فکر کردن به خودکشی، فرورفتن در لجن زار دروغ و کلاهبرداری، همراهی در آزار و تمسخر دیگران در جای جای زندگی بشر غربی دیده می شود!

ج) طبیعتا برهنگی رفتاری و اخلاقی، انسان را به برهنگی جسمانی هم می رساند!

در حقیقت، نویسنده تلاش می کند سه نسل از مردمی را به تصویر بکشد که به قول خودش زیر تفکر فیلسوفان غربی با حرف های تکراری و بی خود زندگی شان را به تباهی کشیده اند!

انسان هایی بدون اعتقاد به خالق، بدون اعتقاد به اثر عملشان، بدون زندگی با اندیشه و فکر، بدون محبت، بدون پایبندی به اصول و قانون الهی، بدون برنامه برای آینده دور و نزدیک…

که دارند زندگی می کنند،

حتی تلاش نمی کنند که برای خوب تر زندگی کردن تکانی به خودشان بدهند.

انسان هایی که برای رهایی از فشار های زندگی، خودشان را غرق در مستی و زن ‌بارگی می کنند و نویسنده تمام ارکان زندگی در غرب را گند نشان می دهد.

تمام ارکانش را، حتی صاحبان قدرت و سناتورها را به زیر می کشد و آن ‌ها را با سیفون راهی چاه توالت می کند.

بیشتر بخوانیم… نقد رمان اینترنتی اسطوره

نتیجه:

این روزها زیاد می شنویم افرادی که مبانی تربیتی کشورمان، مبانی محبتی کشورمان، مبانی اندیشه ای ایران عزیزمان، رشد و پیشرفتمان را زیر سؤال می برند

و با کمک شبکه‌های ماهواره ‌ای مدام بر طبل بدبختی ایرانیان می کوبند.

حداقل شجاعت داشته باشند رمان جزء از کل را بخوانند.

رمان جزء از کل،

نقدی است راست‌ گویانه از سبک زندگی و تمدنی نویسنده ای که خودش به هیچ مبانی معتقد نیست،

یک آتئیست است که یک عالمه حرف های روانشناسی خوانده است.

کشورهای اروپایی و آمریکایی قرن هاست کشورهای آسیایی و آفریقایی را استعمار کرده اند،

تا توانستند با زانو بر گلوی مردم شریف کشورها فشار آورده و خفه ‌شان کردند، منابع و سرمایه ها را به تاراج بردند…

اما در این کتاب می خوانید که این سبک و تمدن نه خودش و نه مردمش را خوشبخت نکرده است،

بلکه تنها رنگ خوشبختی پاشیده است تا خودشان را رنگین ‌کمان نشان دهند ولی مردم باید عاقل باشند و بدانند عمر رنگین‌ کمان کوتاه است!

در سرتاسر این رمان شما رنگ خوشبختی را در زندگی هیچ ‌کدام از شخصیت ‌ها نمی بینید اما پر از رذالت و سنگدلی و خیانت است!

در آخر به تمام دوستداران دنیای غرب توصیه می کنم رمان جز از کل را بخوانند و نقدش را هم بدانند…

بیشتر ببینیم…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...