نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۱۶ مطلب در شهریور ۱۴۰۰ ثبت شده است

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

رسم جهاد

کتاب رسم جهاد: تجربه های کار جمعی در جهاد سازندگی به روایت حسینعلی عظیمی

 

کتاب رسم جهاد
نویسنده: علی مشایخی و محمدرضا حسینی و محسن جعفری
نشر: راه یار

بریده کتاب:

جهت‌ ها یکی بود ولی هرکس هدفی متفاوت را دنبال می کرد. جهت اصلی همان فرمان امام بود که ما وابستگی ها و محرومیت ها را از بین ببریم.
ص۲۴

بریده کتاب رسم جهاد (۲):

حرف جهادی ها با یک روستایی این بود: 《تو انسان و خلیفه خدا هستی. چرا فقط یک روستا را آباد کنی؟ بیا انقلاب اسلامی را پیش ببر، کشور را نجات بده، مستضعفان را نجات بده.》
ص۲۷

بریده کتاب(۳):

درجهاد، متناسب با نیاز کار تعریف می شد نه کار تعریف شود بعد نیاز!
هیچ چیز اضافه ای در سازمان جهاد وجود نداشت.
ص۲۶

بریده کتاب(۴):

اولین شرط برای انتصاب مسئولیت جهاد استان، تقوا بود. بعد به سراغ تخصص فرد می‌ رفتند که بتواند تشکیلات را اداره کند، و در نهایت این که واقعا مدیر و تصمیم گیر باشد.
ص۵۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۲۰ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دعوا سر اولویت است

کتاب دعوا سر اولویت است: چرا جبهه امام گاهی نیرو ندارد؟ دعوا سر اولویت است

کتاب دعوا سر اولویت است
نویسنده: سید علی اصغر علوی
انتشارات سدید

بریده کتاب:

خلوت،چه در دل کوه باشد چه در دل شب، مهم، خلوت در ژرفایی است که در خود باید بیابی و بکاوی، و کسی بدون این خلوت انس، لحظات بزرگ را درک نخواهد کرد…روز عاشورا هم رهاورد شب بزرگ عاشورا و خلوت های ژرف آن است. خلوت هایی که در دل خود، استعداد تربیت امثال حر را دارد.
ص۱۷

بریده کتاب(۲):

وقتی چیزی برای کسی اولویت شد، برایش همه کار می کنند و اصلا بهترین معیار برای تشخیص اولویت داشتن همین است:
برای آن حاضری چقدر خرج کنی؟ چه چیزی را؟ و اینجا فضیلت اشخاص مشخص می‌شود…
ص۲۱

بریده کتاب(۳):

باید امام حی را دنبال کرد. حج واجب، حرام می شود بر پیرو حسین، وقتی خود حسین در حج نباشد. چه حادثه شگفتی که واجب هم به پای او کنار می رود.
حتی حج واجب… چرا که حسین «اوجب» است و جایی که اوجب هست، ترجیح بر «واجب» پیدا کردن امری بدیهی است.
ص۲۹

بریده کتاب(۴):

خون ها باید به این نیت به حریم قلب وارد شوند که دوباره برای حسین پاک شوند، آماده آماده و اصلا قلب را برای همین ساخته اند.
ص۵۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آقای تابستان

کتاب آقای تابستان: شعرهای مفید و موزون موثر در آموزش و گفتار کودکان

کتاب آقای تابستان
نویسنده: منیره هاشمی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودک ونوجوان

معرفی:

شعر های موزون می‌ تواند در گفتار و آموزش کودک بسیار مفید و شیرین و موثر باشد.
امروزه یکی از درمان‌ های گفتار درمانی برای کودکان این است که مادران برای فرزندشان شعر بخوانند‌.
شعر های این کتاب زیبا و دلنشین و حقیقتا گوش نواز و وزین است.

بریده کتاب:

ای کوه پیر سنگی
کی آمدی به دنیا
آیا به یاد داری
روز تولدت را ؟

تو یادگار خوبی
از سال های دوری
پیری،ولی همیشه
زیبا و پر غروری

من می نشینم آرام
بر دامن قشنگت
صد حرف تازه دارد
هر دانه دانه سنگت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

شنود

 

کتاب شنود: کتابی خواندنی پیرامون تجربه های نزدیک به مرگ

کتاب شنود
جمعی از نویسندگان
انتشارات شهید ابراهیم هادی

بریده کتاب:

در اورژانس یادم است که یک دکتر بالای سرم آمد و مرا تکان داد و گفت: الان دقیقا چه مشکلی داری؟
نمی دانم چه کسی به زبانم انداخت که گفتم: فکر کنم مننژیت دارم.
دکتر سکوت کرد. شرایط مرا که بررسی کرد متوجه شد درست گفته ام!

بریده کتاب(۲):

من دیدم که آرایش و بدحجابی، جدای از معصیت خداوند به نوعی حق الناس است.
مشاهده کردم در صحرای قیامت، این خانم جوان، هزار سال به دنبال صدها نفر می گشت تا از آن‌ ها حلالیت بطلبد!
چون او یکی از کسانی بود که باعث نابودی زندگی صدها مرد و خانواده اش شده بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

حفره

کتاب خارجی حفره : ماجرای واقعی خلافکاری که نویسنده شد…

کتاب خارجی حفره
نویسنده: جک گانتوس
مترجم: نیما م. اشرفی

بریده کتاب:

ص۸
سال ۱۹۷۱ ، بیست سالم بود که در شهر آشلند ایالت کنتاکی زندانی شدم، توی زندان یک عده بودند که فقط می خواستند به بقیه آزار برسانند.
اسمشان را گذاشته بودم «اسکلت»، تشنه خشونت بودند.
ترس اینکه خشونت وحشیانه سر من هم بیاید، روز و شب برایم نگذاشته بود… طرف را یک گوشه گیر می آوردند و با مشت یا یک چیز فلزی یا چوب بیسبال یا سنگ به صورتش می کوبیدند.
تا به حال این حد از خشونت را به چشم ندیده بودم.

بریده کتاب(۲):

۲-ص۱۳
در زندان بود که تصمیم گرفتم دست به قلم ببرم، شروع کردم به داستان نویسی.
نگهبان زندان بدگمان بود و نمی گذاشت کسی خاطره نویسی کند، احتمالا نمی خواست آن درجه از خشونت و رابطه جنسی که هم بین زندانی ها و هم بین نگهبان ها بود جایی ثبت شود.
اما‌ من هرجوری بود ‌شروع کردم به نوشتن، دفتر خاطرات مخفی من در واقع نسخه قدیمی یک کتاب بود که لابلای خطوط به هم چسبیده کتاب، داستان هایم را با حروف ریز می نوشتم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دختر مو شرابی

کتاب دختر مو شرابی
نویسنده: محمد حسین زاده
انتشارات کتابستان معرفت

بریده کتاب:

ترکیب حوض و درختان سر به فلک کشیده و کاشی های رنگی ساختمان ها با آن پنجره های چوبی بزرگ در کنار صدای چند پرنده خوش صدا که نغمه خوانی شان در هم تنیده شده، هر قدر آرامش بخش است، صدای این مرد آرامش بر هم زن است!
ص۹

بریده کتاب(۲):

ما در تهران با مشاوران و وزیران و درباریان شور کردیم و تصمیم بر آن شد برای دفع فتنه روس، یا با فرانسوی جماعت یا با انگلیسی جماعت هم دست و هم داستان شویم!
ص۲۰

 

بریده کتاب(۳):

خبرنگاری حادثه حال که هنر نیست برادر! اگر توانستی وارد قصه گذشته ها بشوی و برای آینده ها خبر بیاوری، هنر کردی!
اگر نمی خواهی تاریخ را بسازی، حداقل درست روایت کن تاریخ تاریخ سازها را!
ص۲۲۳

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

قدرت معنوی

کتاب قدرت معنوی
نویسنده: دکتر روبین وودزورث کارلسن( اندیشمند، شاعر و خبرنگار کانادایی، نویسنده ۱۵ کتاب و تعداد زیادی مقالات معتبر )
مترجم: معصومه یوسفی

بریده کتاب:

۱-ص ۷
در بهمن ماه سال ۱۳۶۰ «روبین وودزورث کارلسن» اندیشمند، شاعر و خبرنگار کانادیی به ایران سفر کرد.
وی در این سفر به ملاقات امام خمینی در جماران رفت و لحظاتی نیز با رهبر انقلاب اسلامی خصوصی دیدار کرد.
در این دیدار کارلسن تحت تاثیر جاذبه معنوی امام قرار گرفت و مجذوب شخصیت ایشان شد.
وی سپس خاطرات خود از این سفر را به نگارش درآورد و از آن به عنوان زیباترین تجربه خود یاد کرد.

بریده کتاب(۲):

۲-ص۲۱
همینکه نگاهم به جایگاهی افتاد که خمینی صدها سخنرانی خود را در آن ایراد کرده بود، چشمانم آرامشی عینی، خلوص و طراوت حقیقی را مشاهده نمود که در آن فضا معلق بود، یا به بیان دقیق تر طیفی از انرژی ناب و شفاف که به نظر می رسید با آن چه در هتل محل اقامتمان و با هر فضای دیگری که در سفرهای قبل خود به ایران تجربه کرده بودم، متفاوت بود.
حتی مساجد نیز چنین خاصیت و چنین انرژی یک پارچه ای را در خود انعکاس نمی دادند.

بریده کتاب(۳):

۳- ص۲۵
همین که خمینی در آستانه در ظاهر شد، همه جمعیت به یکباره از جا برخاستند و فریاد زدند: «خمینی!»، «خمینی!»، «خمینی!»
پر هیجان ترین اظهار شعف و ادای احترام قلبی به یک انسان بود که تا کنون شاهد آن بودم.
همین که از در وارد شد، احساس کردم گردبادی از انرژی وزیدن گرفت، و او با آن ردای قهوه ای، عمامه سیاه و محاسن سفید، گویی همه ذرات ساختمان را به حرکت درآورد و‌ چنان توجهت را به خود جلب می کرد که هر چیز دیگری غیر از او، از جلوی دیدگانت محو می گردید.
او طیف سیالی از نور بود که در ضمیر آگاه تک تک حاضران حسینیه رخنه می کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...

کتاب گزارش لحظه به لحظه از ولادت علی علیه السلام در کعبه
نویسنده: محمدباقر انصاری
انتشارات دلیل ما

بریده کتاب:

دیوار سنگ و گلی خانه ی خدا از همان سمت که فاطمه در برابرش ایستاده بود شکاف برداشت و دو سوی آن فاصله گرفت، فاطمه وارد شد، همان طور که به او دستور داده شد.

بریده کتاب(۲):

با تولد حضرت بت هایی که بر بام کعبه نصب شده بودند در برابر چشم دیگران به صورت بر زمین افتادند…
و شیطان ناله و بانگ برآورد:
وای بر بت ها و عبادت کنندگانشان
از ولادت این فرزند!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پلاک61

کتاب پلاک ۶۱
نویسنده: هادی خورشاهیان
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

بریده کتاب:

چند سال است عکس مرتضی را قاب گرفته ام، گذاشته ام روی طاقچه‌. روزی پنجاه بار نگاهش می کنم و می پرسم خیلی برایت سخت است دست کم یک دفعه به خوابم بیایی، ببینم توی این چند سالی که ندیده امت چه شکلی شده‌ ای؟ روزی پنجاه بار مرتضی همین طور زل می زند به چشم های خیسم و انگاری می گوید اگر دست خودم بود که می آمدم زن.
دستمال آبی گلدار خودش را بر می دارم و با نم چشمهایم قاب عکسش را پاک می کنم.

بریده کتاب(۲):

رباب از زیر سقف آمد زیر باران ایستاد. قطره های باران با اشک هایش قاطی شد. نتوانستی گریه نکنی. مثل همیشه آرام و ریز اشک هایت روی گونه هایت سرازیر شدند. گفت: “مرتضی قول بده برگردی. برگردی و دست ما را بگیری و ببری شهر خودمان. من خانه موشک خورده خودمان را بیشتر دوست دارم. دوباره باز با سطل از چاه آب می کشم، رخت و لباس ها را می برم لب شط می شویم، زیر نور گردسوز بافتنی می بافم، ولی دوست دارم توی خانه خودم باشم. توی خانه خودم، دلم قرص تر است تا این جا.”
راه آهن جای سوزن انداختن نبود. انگاری همه تهران آمده بودند بدرقه تو. تو در یک قطار آدم تکثیر شده بودی که می‌خواستند خاک شان را پس بگیرند. یک وجب خاک از همه تاریخ بیشتر برایت ارزش داشت. در همه ایستگاه تکثیر شده بودی؛ در همه شهر.

بریده کتاب(۳):

امروز صبح آلبوم را ورق می زدم. آن عکس را خیلی دوست دارم که لباس آبی گلدار پوشیده ام و تو مرا روی کولت سوار کرده ای و خودت روی‌ موتور چوپای آبی ات نشسته ای. مادر و رباب روی بهار خواب نشسته اند و می‌ خندند. بچه هایت توی آن عکس نیستند. نرگس که آن وقت ها به دنیا نیامده بود، ولی مصطفی و حمید هم توی عکس نیستند. دلم برای بچگی هایم تنگ شده بود. مادر می گوید من اصلا بزرگ نشده ام. می گوید اصلاً انگار نه انگار شانزده سالت شده است. مرتضی، من در همان هشت سالگی مانده‌ام. بچه مانده ام که وقتی برگشتی، دوباره مرا کولت بگیری و دور حوض بدوی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

جاسوسان خط آتش

کتاب جاسوسان خط آتش
نویسنده: ساموئل کاتز
مترجم: محسن اشرافی

بریده کتاب:

در یکی از محله های فلسطین، یک خانواده تحصیل کرده و بزرگ یهودی به نام آرانسون، برای آنکه وضع یهودیان نزد انگلیسی ها بهبود یابد، به ابتکار خود و داوطلبانه برای آنها جاسوسی می کرد.
این محفل جاسوسی را نیلی نام نهاده بودند.

چند هفته ای نگذشته بود که سیل اطلاعات از سوی آرانسون به سوی قرارگاه انگلیسی ها در قاهره به راه افتاد.
انگلیسی ها به محفل جاسوسی نیلی اعتماد نداشتند و به آن ها مشکوک بودند: یک محفل جاسوسی که در مقابل خدمات خود، پول قبول نکند، به هرحال مظنون است!

 

بریده کتاب(۲):

اسرائیلی ها، هرچیزی را که برای تبدیل شدن به یک سرباز آلمانی لازم بود، به شاگردان یهودی آموزش می دادند.
در کلاس های درس، نقش یک سرباز آلمانی از زمانی که آموزش های ابتدایی را فرا می گیرد تا زمانی که به خدمت گماشته می شود، مورد مطالعه قرار می گرفت.

یهودیان را برای کار با همه سلاح های زرادخانه آلمان، آموزش می دادند.
همه مشخصات زندگی روزمره نظامیان آلمانی و برنامه های روز به روز آنها را به این افراد می آموختند.
سپس؛ کارا ترین این یهودیان آموزش دیده را به عنوان اسیر جنگی به اردوگاه های اسرای جنگی آلمانی در انگلستان می فرستادند و در آنجا این افراد با قاطی شدن با اسرای آلمانی، همه اطلاعات آنها را تخلیه می کردند و مقادیر قابل توجهی از انواع اطلاعاتی که از طریق بازجویی و یا عکس برداری هوایی قابل تهیه نبود، به دست می آوردند!

 

بریده کتاب(۳):

نتایج تقریبا مصیبت بارِ عملیاتِ «روتم» در اوایل سال ۱۹۶۱، موجی از شوک به ستاد کل ارتش اسرائیل وارد کرد.
مصری ها صحرای سینا را در اختیار گرفته و یک تشکل نظامی قوی در آن پدید آورده بودند. اسرائیل از این کار آنان دچار غافلگیری مطلق شده بود!
در این شرایط، اسرائیل با وضعیت فوق العاده خطرناکی روبرو بود که علت آن، ناکامی سازمان های اطلاعاتی اش در زمینه کسب اطلاعات و دادن هشدار به موقع، به وزارت دفاع اسرائیل در مورد حمله در شرف انجام بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۰۰ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...