نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))

۱۷ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

نه آبی نه خاکی

نه آبی نه خاکی : از بهترین رمان های دفاع مقدسی

نه آبی نه خاکی : از بهترین رمان های دفاع مقدسی


زیاده عرضی نیست. جز این که بگویم دوستت دارم، خیلی هم دوستت دارم اما دلم اینجاست. قرص و محکم…

برشی از کتاب:
پس من با اجازه بر می گردم به روال سابق ….برمی‌گردم پیش دوستانم …
تو هم دیگر از من دلبری نکن !
ورفتن آسان را برای من سخت نکن .سخت نه برای رفتن خودم ،سخت برای چشم انتظاری تو…
لطفا چشمانت را به انتظار من به در سفید نکن …
من همه جای زمین را دوست دارم ،زیرا جایی از آن نیست که به سرانگشت آفرینش تو موجود نشده باشد .ودر هیچ کجا احساس غربت نمی کنم ،زیرا تو همه جا هستی ،ودوست تر از تو کیست ؟تو در سطح آب همچنانی که در عمق،هرچند من تورا در عمق بیشتر احساس می کنم ،زیرا در عمق از سطح ،خودم را تنهاتر یافته ام .وزن آب در عمق بر دوشهای من به یاد تو تحمل‌پذیر می شد….(ص۹۸)
 
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۹ ب.ظ

خدا در این قصه ها

اگر کتابی دیدید از این جذاب تر و جالب تر صفات خداوند را به کودکان معرفی کند حتما به ما هم اطلاع دهید

این کتاب در قالب داستان ها و مثال های کودکانه خدا و صفاتش زیبایش را برای کودک به آسانی معرفی میکند و برای کودکان دلنشین است .

کتابی شیرین و خواندنی که ذهن کودکانمان را خلاق تر میکند و در سیر تربیتی خود آنان را به تفکر در عالم آفرینش وا میدارد

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۵۹
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مهر و قهر

یکی از بچه ها که کتابو خونده بود می گفت : کتاب بی نظیری بود که با خوندنش به یه سری خطاهای رفتاریم پی بردم که سعی کردم اصلاحشون کنم و خیلی رفتارهای خوبم یاد گرفتم و پاسخ چند سوال که مدتها توی ذهنم بود رو گرفتم.

برشی از کتاب:

در یکی از روزها که نوبت شستن ظروف به عهده ی من بود ، احساس خستگی می کردم و از خواهر خود خواستم که به جای من آن مسئولیت را بر عهده بگیرد . او ابا کرد .
نزدیک ظهر ، وقت نماز حضرت امام بود . ایشان برای تجدید وضو رفته بودند که به علت طولانی شدن غیبتشان نگران شده و به جستجویشان به آشپزخانه سر زدم . ناگاه متوجه شدم که امام تمام ظروف را شسته اند و فرمودند : سخن تو را شنیدم و احساس کردم نوبت من است . و من از خجالت و شرم فقط توانستم تشکر کنم .(ص ۴۲)

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

فرشته های احمد

گاهی حس می کردم انقدر به بچه های کوچک عکس گربه و سگ و …نشان می دهیم که خودشان هم کلافه می شوند اما این کتاب با تمام کتاب های دیگر متفاوت است…

به جای اینکه خود کتاب قصه بگوید، تصاویر جذاب و شیرینش گوینده ماجراست…یعنی خود مادر با خلاقیت خودش برای کودک دلبندش قصه می گوید و یا بچه با دیدن هر تصویر می تواند جملات دلخواهی بگوید…

از ویژگی های این کتاب این است که هر بار میتوانی با این تصاویر قصه ی تازه ای بگویی…

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پرنیان

پرنیان: کتابی با پاسخ های زیبا برای کسانی که حاضرند درباره حجاب بخوانند

پرنیان: کتابی با پاسخ های زیبا برای کسانی که حاضرند درباره حجاب بخوانند

پرنیان ،محمدرضا خانی، انتشارات مهر دلدار

یک نفر پاسخ دهد
* خدا بزرگتر و مهربان تر از ان است که مثلا بخاطر چند تار مو و … انسان را مجازات کند…
* چادری ها خودشان از همه بدترند …
* حجاب سلب کننده ی حق آزادی زن می باشد و به نوعی او را محبوس و زندانی می کند…

برشی از کتاب:
تمدن غرب چنین وانمود می کند که می خواهد برای انسان لباس بدوزد اما در حقیقت به جای آن که لباس بر تن او کند او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرات نمی کند فریاد برآورد که لباسی در کار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و چه چه؛ برهنگی انسان است.(ص۶۱)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

غیبت پیامبران

آشنایی با حضرت ادریس: بگو باران ببارد

آشنایی با حضرت ادریس: بگو باران ببارد

حضرت ادریس پیامبری است که شاید کمتر با او آشنا هستیم،
اما آشنا شدن با زندگی آن حضرت شاید نمونه و الگوی خوبی برای ما و کودک مان باشد.
این کتاب از مجموعه «غیبت پیامبران» است و مثل تمام کتاب های این مجموعه از تصویرگری متفاوت و جذاب برخوردار است.
نوع نگاه نویسنده به داستان این پیامبر و زاویه دیدش بسیار جالب است.

این مجموعه می‌تواند هدیه شیک و مناسبی برای تولد کودکان باشد.

*****

برای آنان که به دنبال تصویرگری متفاوت اند: کشتی روی ابرهای سیاه

برای آنان که به دنبال تصویرگری متفاوت اند: کشتی روی ابرهای سیاه

همه مسخره اش می کردند …

واقعا هم عجیب بود .. کشتی ساختن در دل یک بیابان …

اگر می خواهی کودکت با حکمت های الهی به صورت شیرین و جذاب آشنا شود داستان زندگی این  پیامبر را دست نده !

یکی از خصوصیت هایی ک این مجموعه کتاب را از دیگر کتاب های کودک در زمینه قصه های پیامبران متمایز کرده تصویرگری بسیار جذاب و جالب  و نوع قلم

****

لذت عمیق اعتماد به خدا با کتاب آتش سر سبز

لذت عمیق اعتماد به خدا با کتاب آتش سر سبز

نوجوانان این نسل اکثراً دل خوشی از دین ندارند
و آب شان با خدا در یک جوب نمی‌رود،

چون خدا را یک حاکم مطلق زورگو بر عالم تصور می‌کنند،
اگر از کودکی داستان این پیامبر خدا را برایشان بازگو می کردیم قطعا وضع بهتر بود…
لذت عمیق اعتماد به خدا، خدایی که آتش را برای ابراهیم گلستان کرد می‌تواند تصویر خوبی از خدا در ذهن کودک مان بسازد،
این کتاب را با تصویر گری و روایتگری جذابش از دست ندهید،
جالب اینجاست که نقل کننده داستان این پیامبر خود خداست …

****

چه عجیب !

این همه آدم جمع شدند که یک نفر را زمین بزنند

هم برادرانش

هم زلیخا

هم کارکنان قصر پوتیفار…

اما هیچ اراده ای بالاتر از اراده خدا نیست

خدایی که تو را از قعر چاه به عزیزی مصر می رساند …

در این کتاب کودک نمونه،شوق و بی تابی منتظر حقیقی را نیز درک میکند …

اگر میخواهی کودکت، شیرینی توکل به خدا را لمس کند این کتاب را از دست نده

یک قاچ شیرین ازکتاب :

حضرت یعقوب همیشه منتظر بود، منتظر دیدن یوسف عزیزش …او روز ها و شب ها در اتاقش می نشست و گریه میکرد .آنقدر گریه کرد تا نابینا شد ،یوسف یعد از اینکه از حال پدرش باخبر شد پیراهن خودش را به برادرانش داد و گفت این را به پدر بدهید …

****

امان از دست این مردم، حتی قوم حضرت موسی هم گوساله طلایی را می پرستیدند...

امان از دست این مردم، حتی قوم حضرت موسی هم گوساله طلایی را می پرستیدند…

شاید کودکان مان ندانند چر  در عصر غیبت امام زمان (عج) ،خیلی ها از راه دین بر میگردند و …

با خواندن این کتاب می فهمند که  این اولین بار نیست که با غیبت ولی یا پیامبری مردم سریع به راه گمراهی خود بر میگردند …

این کتاب را چند بار برای کودکان تان بخوانید

تاریخ دوباره تکرار میشود …

یک قاچ شیرین از کتاب :

سایه ای از دور میبینم … به طرف جمعیت می دوم، باید به آن ها بگویم گرگ این نزدیکی هاست ، دوباره پشت سرم را نگاه میکنم،گرگ نیست

مردی است که عصا دارد

پدرم راصدا میکنم … عصا… عصا … این مرد موسی پیامبر است .او عصا دارد…

****

شیرین آن است .

این کتاب به کودکمان می آموزد اگر کار درستی  انجام داد یا حرف درستی زد در مقابل کسانی که او را مسخره میکنند عقب ننشیند و روی حرف حقش پافشاری کند.

یک قاچ شیرین از کتاب :

دلم برای پیامبر خدا تنگ شده بود …او دور از چشم مردم مشغول ساختن کشتی بود .مردم زیاد او را نمی دیدند،انگار با این غیبت کوتاهش میخواست درس انتظار به ما بدهد …

******

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ

اسماعیل

اسماعیل

اسماعیل

معرفی کتاب:

اسماعیل چشمانی زاغ و صورتی زیبا دارد .
جوان است و عاشق؛ یعنی عاشق می‌شود…
مزه عشق را که می فهمد کارش به جایی می کشد که دست از همه زندگی اش می کشد و…. شورو رشد اسماعیل را با خواند  این کتاب حس می‌کنید…

خلاصه کتاب:
«اسماعیل» رمانی با محوریت انقلاب است که شخصیت اصلی آن جوانی است که به طور ناگهانی وارد فضای انقلاب اسلامی می‌شود و با تحولاتی که در او رخ می‌دهد، مسیری متفاوت از گذشته‌ را در پیش می‌گیرد.
امیرحسین فردی در این رمان، تصویر پسرک چشم‌ زاغی به نام اسماعیل را ترسیم می‌کند که در روزگار پیش از انقلاب همچون دیگران است،
بی هیچ تمایز و تشخصی به قهوه‌خانه می‌رود،
جوانی می‌کند
عاشق می شود
و بعد به دنبال کار می‌گردد…
بعداز شکست عشقی بدون هیچ برنامه ی از پیش تعیین شده،  اسماعیل قصه ی ما به کتابخانه مسجد راه می‌یابد و درهای تازه‌ای به رویش گشوده می شود
حالا زمانه زمانه انقلاب است و اسماعیل با دوستان مسجدی‌اش کارهای بزرگی را انجام میدهد تا…


برشی از کتاب:
دیگر نمی توانست نگاه نکند؛ نه صبح ها و نه ظهرها. گویا اختیار دست خودش نبود. آن دو مقطع زمانی برایش از همه ساعات و دقایق و حضورش در شعبه بانک مهم تر بود. باید هر طور که شده بود سر بلند می کرد و به خیابان نگاه می کرد تا ارام می گرفت. چند لحظه و چند دقیقه مانده به آن لحظه های خاص، تپش قلبش شروع می شد. داغی گونه هایش را احساس می کرد. دیگر نه چیزی را می دید نه صدایی را می شنید. دست و دلش به کار نمی رفت، بی اختیار و بی قرار به آن سوی ده متری سعادت چشم می دوخت. دو چشم دیگر هم، در آن دقیقه و لحظه نوازشگرانه به او می نگرند و می گذرند؛، این احساس بی قراری در او شدیدتر شد. تشنه دیدار آن دو چشم نوازشگر شده بود. آن دو با نگاه هایشان به هم سلام می دادند، در قلب هم رسوخ می کردند، رفته رفته در سرش صدایی می پیچید،یک نفر می پرسید و دیگری همان سوال را تکرار می کرد.
-تو کی هستی؟
-تو کی هستی؟
در آن لحظه های کوتاه، در آن ثانیه های گریز پا، آن دو جفت چشم به اندازه یک عمر به هم می آویختند؛ با تمنایی بی پایان در عمق هم غور می کردند و با هم، با زبان نگاه حرف می زدند. وقتی آن چشم هایی که به رنگ عسل بودند، شیرین ترین نگاه ها را به او می کردند و می رفتند، آن گاه برهوت و تنهایی شروع می شد، از اوج قله، به قعر دره می غلتید. نمی دانست این اتفاق چگونه افتاد. آن دو چشم مهربان از کجا پیدایشان شد. دو چشمی که گویا از ازل آشنای او بودند. صاحب آن دو چشم آشنا دختری بود با قدی متوسط، صورتی گرد و سفید، با موهایی بلند و گندمگون. ناخواسته پایبند شده بود.(ص۷۵)

نقد رمان اسماعیل: رمانی با داستان روان، شخصیت ­های واقعی ، نزدیک به حس و حال جوانان امروزی، دوری از مفاهیم سخت.

 

نقد رمان اسماعیل ، کتاب اسماعیل نوشته امیرحسین فردی

اسماعیل داستانی است تمام نشدنی، فراتر از زمان گذشته و حال و آینده. جاری در تمام دهه­ ها و زنده در کشوری که نسل جوان دارد. پر شور است و پویا، آرزومند است و بی­ پروا.

اسماعیل جوان رشید و خوش برورویی است که کسی به او رو نیاورده تا بتواند خودش را پیدا کند و معنای زندگی را دریابد. تنهاست در عین آن­که میان دوستانش پرسه می­ زند.
لات است و لوطی­ منش، او مثل همه، جوانی کردن با آزادی را دوست دارد و تن به هیچ قید و بندی نمی ­دهد.

اگر برای زندگیش هم تدبیری می­ کند: از روی ناچاری و فقط گاه­ گاهی است
و  اما داستان ما، برخلاف داستان­ های خارجی، خدا دارد و خدا همیشه تقدیر می ­کند جهان را. مخلوقات در کنار برنامه­ ریزی­ ها و تدبیرها­یشان، همیشه زیر سایه تقدیرهای الهی هستند و این می ­شود که اسماعیل به مانع دوست دخترش می­ رسد و کتک مفصلی که از پدرِ دختر می­ خورد.

جریان زندگی اسماعیل تغییر پیدا می­ کند تا آخر جلد دوم که به نام گرگ سالی چاپ شده است.
همان ­قدر که این کتاب برای جوان ­هایی که مثل اسماعیل یله­ اند، شیرین است و جذاب، برای دیگر جوان­ ها ساده است و خسته کننده.

خیلی­ ها مثل اسماعیل سرگشته و حیران و لاقیدند و انگار دارند داستان خودشان را می ­خوانند و می خواهند بدانند اسماعیل چه می­ کند و به کجا می ­رسد پایانش.

و نویسنده پایان را باز می­ گذارد و ادامه داستان را در جلد دوم (گرگ ­سالی) که آن هم با پایان باز تمام می­ شود ادامه می ­دهد و کاش امیر حسین فردی زنده بود تا ادامه بدهد تا مشتاقان، تشنه­ ی سرانجام اسماعیل نمانند.

به هر حال روانی داستان، واقعی بودن شخصیت ­ها ، نزدیک بودن به حس و حال جوانان امروزی، دوری از مفاهیم سخت، درون­خوانی اسماعیل، توصیفات دقیق، از مشخصات بارز این کتاب است.

چه خسته بشوید، چه با شوق باشید حتما رمان اسماعیل را بخوانید.
جوان­ ها که حتما،
معلمین و مربیان و مبلغین هم با دیدگاه تربیتی حتما حتما.
نمونه زیبایی از تفسیر آیه «یهدی من یشاء» در این کتاب هست و «انّا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» هم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...