نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ق.ظ

سلام بر ابراهیم

 

 



درباره کتاب:
هم درس‌خوان بود هم ورزشکار
جوانی خوش بر و رو و متفاوت با همه جوان‌ها...
اگر سودای متفاوت بودن در سر داری و می‌خواهی مثل همه نباشی با یک زندگی تکراری! چندساعتی همنشین و هم صحبت شو با ابراهیم

برشی از کتاب:
تا ابراهیم وارد باشگاه شد بهش گفتم تیپ وهیکلت خیلی جالب شده.تو راه دوتا دختر پشت سرت مدام از تو حرف می‌زدن. خیلی ناراحت شد. فردا که اومد باشگاه خنده‌ام گرفت . پیراهن بلند و شلوار گشاد پوشیده بود. و لباس‌هایش را به جای ساک ورزشی داخل کیسه پلاستیکی انداخته بود.

ببین دوست عزیز ، همسر تو برای خودته ، نباید اون رو جلوی دیگران به نمایش بذاری . می دونی چقدر جوونای مردم هستن که با دیدن همسر بد حجاب شما به گناه می افتن . یا اینکه وقتی شما مسئول کارمند توی اداره هستی نباید حرف های زشت یا شوخی های نامربوط اون هم با کارمندایزن داشته باشی . بعد هم ازانقلاب گفت ، از خون شهدا ، از امام و از دشمنان مملکت . ابراهیم آخر حرفاش گفت : ببین عزیز من ، این نامه انفصال از خدمت شماست و سپس نامه رو پاره کرد و ریخت توی جوی آب ، بعد گفت : دوست عزیز به حرفام خوب فکر کند . یکی دو ماه بعد ، از همان اداره گزارش رسید که : جناب رئیس بسیار تغییر کرده و اخلاق ورفتارش داخل اداره خیلی عوض شده . حتی خانم این آقا با حجاب کامل به محل کار مراجعه می کند .ص 53

 

پوستر کتاب "سلام بر ابراهیم"

 

کتاب صوتی سلام بر ابراهیم ۱

کتاب صوتی سلام بر ابراهیم1 را از اینجا گوش کنید.

کتاب صوتی سلام بر ابراهیم ۲

کتاب صوتی سلام بر ابراهیم2 را از اینجا گوش کنید.

 

نظرات (۱)

با سلام و تشکر
کتاب فوق العاده ای که پسر 15 ساله ام هر دو جلدش رو خوند و خیلی تعریف کرد. به هرکی دادم لذت برده و دوست داشته یه نفر از شهید حاجت گرفته و بچه دار شده یه نفر در حالی که کتاب رو میخونده پسرش که سرباز بوده تماس گرفته با ناراحتی که فرمانده مان امروز منو حسابی تنبیه کرده و جلو بقیه آبرومو برد و منو انداخت بیرون.... مادر خیلی غصه میخوره و به پسر سربازش که در نقطه دورافتاده ای خدمت میکرده دلداری میده و میگه سربازی همینه دیگه قرار نیست ناز بکشن... ولی درحالی که کتاب دستش بوده با شهید ابراهیم هادی حرف میزنه و میگه پسرم غریبه کمکش کنید ... عصر همانروز پسرش زنگ میزنه میگه مامان معجزه شده فرمانده اومد بیرون منو بوسید عذرخواهی کرد و منو برد تو و مسوول بقیه سربازا کرد نفهمیدم چی شده.... ولی مادر میدانست چی شده شهید کار خودش رو کرده بود
سلام بر ابراهیم و ابراهیمیان
شهدا دوستتون داریم
خدایا دوستت داریم
مار و ببخش
حلالمون کن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">