نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))
پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۹، ۰۶:۱۶ ب.ظ

گل آخر دقیقه 90

کتاب گل آخر، دقیقه۹۰: با رقیبت رفیق شوی تا پوزه نامرد را به خاک بمالی. به به چه شود

 

کتاب گل آخر، دقیقه۹۰
نویسنده: بهزاد دانشگر
انتشارات آرما

معرفی:

هر محله یک تیم دارد. اما تیم پلنگ سیاه و روح الله رقیب سرسخت هم هستند که باهم دست به همکاری می دهند و پوزه ی یک حرکت نظامی را به خاک می مالند.
فینالی برگزار می کنند که نتیجه اش انفجاری و زندان و فرار است .
داستان را در کتاب دنبال کنید.

بریده کتاب:

یعنی اینها همه اش راسته؟ من از خانواده اشرافم؟ پس اینجا چکار می کنم؟ پس آن یارویی که منصور می گفت ازطرف بابام آمده بود دنبالمان بگردد کی بوده؟ اصلا مامان چه حقی داشته من را از چشم بابام مخفی کنه؟ من مال اینجا و این خانه نیستم جای من توی قصر و خانه های مجلل است. به جای اکبر تپل و امیرلندوکو…باید با ولیعهد دوست باشم.

بریده کتاب(۲):

بازی خمسه گله ابتکار خودمان بود. ما پنج نفر بودیم و با دو تیم دو نفره، یکی زیاد میامد، خوشمان هم نمی آمد منّت کسی را بکشیم بیاید بازی که بشویم شش نفر. ماهم خمسه گله را درست کردیم تا هیجانش بیشتر بود. روی اضلاع یک پنج ضلعی بزرگ پنج تا دروازه میچیدیم. هر کسی یک دروازه داشت که باید از آن مراقبت می کرد تا گل نخورد و در عین حال بتواند به بقیه گل بزند هر کس گل می خورد از بازی حذف می شد و نفر آخر برنده بود هر کس هم برنده می شد حق داشت یک برنامه برای تفریح گروه بدهد، همه هم باید قبول می کردند.

بریده کتاب(۳):

شب پانردهم رمضان خانه اکبر تپل جمع شدیم. از خانه اکبر تا زمین فوتبال ده، دوازده متر بیشتر فاصله نبود. قرار شد از روی پشت بام خانه اکبر برویم روی پشت بام بانک و از آنجا جریان بازی و حوادث احتمالی را تماشا کنیم.

بریده کتاب(۴):

حاج عباس می گوید: دیشب از نیمه شب تا صبح، ماشین ماشین خاک و قراضه آهن آوردند توی زمین فوتبال خالی کردند. ناصر پرسید: کی اینکارو کرده؟
رضا جواب داد: همان کسانی که می خواهند این بازی ما انجام نشود.

بریده کتاب(۵):

من بالاخره هوش و حواسم را جمع کردم و گفتم: نه عوض کردن زمین بی فایدس، خیلی از تماشاچی ها فقط همین زمین را بلدند!…باید همین زمین را درست کنیم…

مرتبط با کتاب گل آخر، دقیقه۹۰ 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم…
رمان مرغ هوا : ماجرایی هیجانی که دو پسرعموی داستان رقم می زنند… نوجوان ها دریابند

بیشتر ببینیم…
موشن طنز کتاب پایگاه سری

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۱/۱۴

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">