نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۸ دی ۰۰، ۱۳:۰۴ - حمدان مقدم
    احسنت

۲۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۸، ۰۷:۰۰ ق.ظ

مادر الکی !!!

خاطره : مادر الکی !!!

خاطره مادر الکی

خاطره : مادر الکی !!!

 

خاطره مادر الکی
خیلی عشقولانه بودن! شوهرش ازش دل نمی کند و خیلی نگران بود! اولین بار بود که خانومش رو تنها می فرستاد سفر!
منم هم خنده ام گرفته بود از دستشون هم حرصم،

ولش کن دیگه پسرجان…اخرش طاقت نیاوردم و رفتم جلو و گفتم آقا من تا قم میشم مامان خانومت، شما اصلا نگران نباش! اونم انگار تا حدی خیالش راحت شد خانومش رو به خدا سپرد و رفت!

دختر محجبه و قشنگی بود! می خواست بره به مادرش سر بزنه، توی کوپه که جا گیر شدیم و از مشهد راه افتادیم شروع کردیم به صحبت، داستان جالبی داشت که خوندش خالی از لطف نیست.

«مامان من اصلا اهل دین و خدا و پیغمبر نیست، کلا بد حجابه! من اون موقع ها می رفتم تهران سر کار، با مانتو و روسری! ولی اونقدر با ماشین رفتم و اومدم و کلاج و ترمز گرفتم، کاسه ی زانوم داغون شد، واسه همینم دیگه نرفتم تهران و قم کار پیدا کردم.
خوب قم باید با چادر می رفتم سر کار، اونجا مادربزرگ شوهرم منو دید و پسندید.

هر کس زنگ‌ می زد که بیاد خواستگاریم، مامانم سر همون تلفن بهشون می گفت:
که دختر ما باید بره سر کار،
ما مهمونی هامون مختلطه،
دخترم باید با مانتو و روسری باشه و از این حرفا…
ولی سر این یکی ازشون خواستم کوتاه بیان.

وقتی رفتیم تو اتاق که با شوهرم صحبت کنیم گفت:
من ۱۴ سکه بیشتر مهریه نمی دم،
جهزیه تونم باید کلا ایرانی باشه،
عروسی مختلط هم نمی گیرم!

منم دیدم هم خودش خوبه و هم خانواده اش قبول کردم شرط هاش رو. ولی به مامانم نگفتم و نذاشتم بفهمه، جهیزیه رو هم خودم گرفتم با ذخیره ی پولام، بجای عروسی هم ناهار دادیم.

البته از مامانم نپرس که این مدت چه ها گذشت بینمون! همینو بگم که متاسفانه اولاش قهر کرد باهام !!!
البته من از انتخابم راضی ام، شوهرم رو دوست دارم، زندگیم قشنگه، دوستش دارم!

حالا که رفتم گنبد کاووس دوستم و همدم تنهایی هام کتابه! خیلی هم دوست خوب و با وفاییه! شوهرم هم که واسم هیچ چیز کم نمی ذاره! خوشبختم! خدا رو شکر»

خیلی دختر با معلوماتی بود، می گفت خوشبختیش رو‌ چمدیون کتاب خوندنه!
منم که آدم کتابخونی بودم اسم کتابای خیلی زیادی رو بردم که همه را خونده بود.
چقدر بخاطر اینکه تو این سفر کوتاه مادر الکی و هم صحبتش شدم خوشحال شدم و بهش غبطه خوردم.

م – از قم

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۸ ، ۰۷:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خدا چیه؟ کیه؟ کو؟

خدا چیه؟ کیه؟ کو؟ : پاسخ هایی ساده و قابل فهم به سوالاتی درباره خداوند با عباراتی آهنگین

خدا چیه؟ کیه؟ کو؟ : پاسخ هایی ساده و قابل فهم به سوالاتی درباره خداوند با عباراتی آهنگین

 

خدا چیه؟ کیه؟ کو؟ : رودابه حمزه ای/غلامرضا حیدری ابهری، نشر جمال

معرفی:

این کتاب به سوالات مهمی درباره خدا با زبان شعر پاسخ داده است، بدون شک عبارات آهنگین شعری برا کودکان جذاب تر و حفظ آن هم برا آنان آسان تر است، این اشعار سروده خانم رودابه حمزه ای است.
برای درک بهتر مسائل مطرح شده، نثر های کوتاهی نیز در کنار شعر آمده است، این نثر ها حاصل تلاش نویسنده کتاب ((خداشناسی قرآنی کودکان)) است
بسیار دقیق، بسیار عالی بسیار ساده و روان و به زبان کاملا قابل درک برای کودک مسأله خداشناسی را برای فرزند دلبندتان می‌دهد و رفع شبهات امروزی می‌کند….

بریده کتاب:

خدا که دیدنی نیست… شاید وجود نداره

فکر کن داری میری پارک
به همراه مادر جون
یکهو بویِ شیرینی
میپیچه تو خیابون
از بوی اون شیرینی
دلت پر از شادیه
میفهمی این طرف ها
حتما یه قنادیه
تو که شیرینی ها رو
با چشم خود ندیدی
فقط میدونی که هست
عطر شو بو کشیدی
خدا درست شبیه
یک بوی خوب می مونه
دیده نمی شه اما
عزیز و مهربونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

در آغوش خوشبختی

نتیجه تصویری برای کتاب در آغوش خوشبختی

 

 

در آغوش خوشبختی : سید مصطفی رضوی حائری، نشر لاهوتیان

معرفی:

خورشید روح انسان محبت است.
عاشق باید همیشه در جنب و جوش باشد زیرا که می خواهد رضایت معشوق را داشته باشد.
تفاوت خود، نشانه ی کشش است، نه نشانه ای از ناپسند بودن.

بریده کتاب:

مهربانی های کوچک را فراموش نکن و تقصیرات کوچک را به یاد نداشته باش.
زن و شوهر در تمام مراحل زندگی اعم از غم و شادی، باید یار و مدد کار یکدیگر باشند و با تمام وجود در جهت و رضای محبت الهی با یکدیگر مهربان باشند زیرا که هر کاری که در جهت محبت الهی باشد ارزشمند خواهد بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۸، ۰۵:۲۵ ق.ظ

آقای غریب

خاطره : آقای غریب

خاطره آقای غریب

خاطره : آقای غریب

 

خاطره آقای غریب


هنوز دستم را از روی زنگ در برنداشته بودم که در باز شد. تعجب کردم.
با خودم گفتم حتما منتظر کسی بودند.
تا آمدم دوباره زنگ بزنم پسر بچه ای در را باز کرد و گفت: کتابها را بده.
هم خنده ام گرفته بود هم تعجب کردم.
سلام کردم و مثل خودش گفتم: نع، نمی شه. اول بسته قبلی رو بیار تا بسته بعدی کتابها رو بهت بدم.
چشم ریز کرد و گفت: الان میارم!
به خیالم رفت که یک ربع دیگر برگردد که دیدم یک دقیقه نشد با پلاستیک کتاب ها برگشت!
پلاستیک رو داد و گفت کاری نداری، می خوام برم کتاب بخونم!
با خنده ی بسیار دلم را گرفتم و عقب آمدم. او هم در را محکم بهم کوبید و رفت که کتاب بخواند!

خدا را شکر همسایه هامان خیلی از طرح استقبال کردند.
حتی بعضی ها گفتند اگر کمک می خواهید ما هم می توانیم در پخش و جمع آوری بسته های کتاب کمکتان کنیم. تشکرهای بسیارشان شرمنده ام می کند و نیرو و قوت قلبم را زیاد می کند.

امروز که برای دادن بسته جدید و گرفتن بسته ی قبل به در خانه ی یکی از همسایه ها، محمد آقا، رفتم مثل همیشه خیلی تشکر کرد.
من هم بسته جدید را دادم و بسته ی قبلی را گرفتم. خداحافظی کردم و تا آمدم بروم صدایم کرد. فکر کردم اشتباهی رخ داد.
برگشتم، گفت: ببخشید یک سؤال؟
گفتم: بفرمایید!
گفت: چیزهایی که توی کتاب فریادرس نوشته واقعیت داره؟!
با مهربانی بهش نگاه کردم و گفتم: بله همه شان واقعی است.
تشکر کرد و داخل رفت و در را بست.
من هم برگشتم با دلی سوخته و اشکی روان برای آقایی که اینقدر غریب است که مردم عنایت های امام را غیرواقعی می پندارند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۸ ، ۰۵:۲۵
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خدای مهربان مورچه ها

خدای مهربان مورچه ها : پاسخ به سوالات کودکان پیرامون خداشناسی در قالب داستانی جذاب

خدای مهربان مورچه ها : پاسخ به سوالات کودکان پیرامون خداشناسی در قالب داستانی جذاب

 

خدای مهربان مورچه ها : مرتضی دانشمند، بوستان کتاب قم

معرفی:

از کودکی هر چه داستان برایم خوانده اند را در ذهن دارم، از لالایی های مادر در خردسالی تا داستان های هرشبش در کودکی..
مفاهیم دینی تنها در صورتی برای کودکان خسته کننده و ملال آور نیست که در قالب داستان یا شعر بیان شود، در این صورت هم جذابیت بیشتری دارد هم در ذهن کودک باقی خواهد ماند.
کتاب ( خدای مهربان مورچه ها) در قالب داستان های ساده به سوالات کودکان پیرامون خداشناسی پاسخ داده است.

بریده کتاب:

مورچه ها می دانند،
همیشه کسی هست که دعایشان را می شنود و از لانه تا دانه هدایتشان می کند.
جوجه ها می دانند،
همیشه کسی صبح زود پرنده های مادر را بیدار می‌کند و آن ها را به دنبال دانه می فرستد تا جوجه ها گرسنه نمانند.
و تو میدانی،
خدای مورچه ها و جوجه ها
خدای مهربان بچه ها هم هست. دعایشان را می‌شنود و آرزو هایشان را بر آورده می کند
دوست خوبم!
خدای مهربان مورچه ها
برای توست و برای همه دل هایی که حرف هایشان را با او می زنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آیا خدا صدامو می شنوه؟

آیا خدا صدامو می شنوه؟ : ساده سازی مفاهیم اعتقادی و پاسخگویی به سوالات دینی

آیا خدا صدامو می شنوه؟ : ساده سازی مفاهیم اعتقادی و پاسخگویی به سوالات دینی

 

آیا خدا صدامو می شنوه؟ از (مجموعه بچه ها می فهمند) : زهرا احمدی، اندیشه و فرهنگ جاویدان

معرفی:

مجموعه بچه ها می فهمند با هدف ساده سازی مفاهیم اعتقادی و پاسخگویی به سوالات دینی کودکان تالیف شده است. این مجموعه در قالب داستانی و با نگاه روانشناسانه، دغدغه شما گرامیان در خصوص سوالات و کنجکاوی های فرزندان تان را برطرف می سازد، سوالاتی که گه گاه در چند نسل متوالی بی پاسخ مانده و باعث می شود اندیشه های آنان نا بسامان رشد یابد.
تصویرگری زیبای این کتاب مورد توجه مخاطبان زیادی قرار گرفته است
عناوین این مجموعه:
خدا کجاست؟
خدا رو چطور ببینم؟!
آیا خدا صدام رو میشنوه؟!
کاری بدی کردم، خدا من رو دوست داره؟

بریده کتاب:

خورشید خانم از بچه ها پرسید: “حالا بگید ببینم از کجا بفهمیم که خدا پیش ماست، ما رو دوست داره و صدامون می شنوه.”
سحر و دوست های خوبش یک عالمه از چیزهایی که داشتند و دور و برشون می دیدند رو با دقت بیشتری مرور کردند و برای خورشید نام بردند. شما هم می تونید با نام بردن نعمت های خدا به سحر و دوستانش کمک کنید؟!
بعد خورشید گفت:”دوست های خوب من؛ هر نوزادی که متولد می شه، هر جوجه ای که سر از تخم بیرون می آره و هر حیوانی که به دنیا میاد و… همه و همه یعنی این که خدا آدم ها و بقیه موجودات رو دوست داره و صداشون رو هم می شنوه و این همه نعمت بهشون هدیه داده…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۲۳ ب.ظ

فواره ی گنجشک ها

 

فواره ی گنجشک ها : داستان شیرین یک زندگی و شاید هم یک سرمشق دوست داشتنی

فواره ی گنجشک ها
نویسنده: محمود پور وهاب
انتشارات جمکران

خلاصه:

کتاب خیلی ساده و بی آلایش به زندگی امام صادق(ع) پرداخته است و سخنان امام را خیلی به جا و به موقع استفاده کرده است چنان که این سخنان خیلی قشنگ به جان می نشیند.

بریده کتاب:

از خداوند پیروی کنید. با مردم با صداقت و عدالت رفتار کنید. امانت ها را پس دهید. امر به نیک و جلوگیری از زشتی کنید تا مردم جز خوبی از شما نبینند. هرگاه شما را چنین ببینند ارزش آن چه ما داریم خواهند دانست و به سوی ما می آیند. تبلیغ گران ساکتی برای ما باشید. ص ۶۹

بریده کتاب(۲):

خلیفه کمی توی فکر فرو رفت، بعد لبخند تلخی زد و گفت:« این شگفتی که تو از او دیدی من بارها دیده ام. او همیشه شگفت انگیز است…شگفت انگیز! آه، این بار نیز نقشه ام نگرفت نمی دانم با او چه کنم…» و خشمگین بر تخت نشست. ص ۱۰۲

 

او به ظاهر آرام و برای خاندان ما بی ضرر بود ولی…
سیاستی که در پیش گرفت…
خطرناک تر از شمشیرهای برافراشته ی ما بود.

دخترک بی صبرانه این پا وآن پا می کرد…
چشم به در بسته اتاق انتهای راهرو داشت، چون در نظر او…
بزرگترین معجزه دنیا قرار بود در آن خانه اتفاق بیفتد، اتفاقی که آن روزها منتطرش بود …

تبلیغ گران ساکتی برای ما باشید
از خداوند پیروی کنید
با مردم با عدالت و صداقت رفتار کنید
امانت ها را پس دهید
امر به نیکی و دوری از زشتی کنید
تا مردم جز خوبی از شما نبینند…
هر گاه شما را اینچنین بینند ارزش آنچه ما داریم را خواهند دانست…
و به سوی ما می آیند…

ای کسی که حرف هایم را می شنوی خودت کمک کن و از دردهایم بکاه…

نور که باشی دنیا را روشن می کنی با علمت،
دانشمند می پرورانی با محبتت،
مریدت می شوند و رفتارت الگو ساز بشریت می شود،
نور که باشی تاریکی ها نیز در برابر عظمتت تعظیم می کنند،
این کتاب زندگی نامه آن نوری است که چراغ هدایت بشریت است.

وجود امام در این دوره، مانند خورشید در سرزمین یخبندان است.

اگر آفتاب معرفت می تابید قلب ها یکی میشدند و دیگر فاصله نبود…

منصور گفت : باید فورا دست به کار شد…
آری عسل آغشته به سم بهترین راه است…

همیشه مرزی است بین دانستن و ندانستن ،
کاش این فاصله ها کم بود…

می دانی پسرم؟
آفتاب لب بامم…
تا دیر نشده کمکم کن …
می خواهم مسلمان شوم…

آفتاب هیچگاه پشت زمین را خالی نمی کند…

من در موسم حج اولین بار بود که او را می دیدم،جوانی است بسیار بی باک و سخنوری بسیار بی نظیر…
گویی سحر کلام دارد…

به حرف او اندیشید حق با او بود باید صبور و خویشتن دارتر بود…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۸ ، ۱۴:۲۳
نمکتاب ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۸ ، ۱۹:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۸، ۰۸:۰۰ ب.ظ

استغاثه به امام زمان در شب جمعه

 

 

دانلود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۰۰
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

فروش کتاب یا هدیه ای جدید

خاطره : فروش کتاب یا هدیه ای جدید!

خاطره با یک کتاب امام زمان را هدیه دادم !!!

خاطره : فروش کتاب یا هدیه ای جدید!

 

خاطره فروش کتاب یا هدیه ای جدید!
آدم های مهربان را دوست دارم.
او هم با مهربانی قرارداد بسته بود. . .
اخلاق خوبش مشتری جذب کن بود من هم یکی از آن مشتری ها . . .
اهل تلافی محبت ها هستم و از آن جا که سر و ته بنده را به کتاب بسته اند . . .

فقط یک مجهول وجود دارد:
چگونه شروع کنم؟
با توکل به خدای منّان سر صحبت را باز می کنم.
ازشرایط جامعه و علاقه ی بچه مدرسه ای ها به کتاب های خوب و اوضاع کتابخوانی می گویم.
کلی هم عزیزم و قربانت شوم می چسبانم تنگ سخنرانی ام و تا تنور داغ است چند کتاب کم حجم و قشنگ امام زمانی را می گذارم توی دستش.
کنجکاوش می کنم تا دنبال ادامه ی داستان ها باشد و . . . الفرار. . .

بار دیگر تماس می گیرم برای نوبت گرفتن . . .
خود را که معرفی می کنم قربان صدقه ها و تشکرهاست که نثارم می شود.
راهی می شوم و این بار، بار بیشتری می بندم.
به آرایشگاه که می روم محبتش را چند برابر دفعات قبل نثارم می کند.
شروع می کند به تعریف از کتاب ها و اینکه به دوستانش داده و آنها هم بسیار لذّت برده اند.
از دوستی می گوید که نمازخوان نبوده و محبت امام زمان در این کتاب، حسابی حالش را عوض کرده!
و نمازش ترک نمی شود . . .
در نهایت از من چند کتاب و آنکه دیرتر آمد می خواهد. شب برایش می برم.
کتابها را به سینه می چسباند و با بغضی غریب می گوید:
باورتان می شود؟. . . انگار امام زمان را به من هدیه داده اید!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...