نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))

۳۰ مطلب در آبان ۱۳۹۸ ثبت شده است

پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خدا هرگز نمی میرد

کتاب خدا هرگز نمی میرد : علت و ریشه مرگ دیگر موجودات جهان و اثبات پایندگی خداوند

 

کتاب خدا هرگز نمی میرد
نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری
نشر جمال

معرفی:

قرآن کریم، انسان ها را از همانند دانستن خدا با آفریده های او منع کرده و برای همین، تولد و مرگ و جسم داشتن را از خدا نفی می کند.
اگر خدا شبیه آفریده هایش باشد، دیگر آن خدایی نخواهد بود که شایسته ی پرستش باشد
کتاب (خدا هرگز نمی میرد علت و ریشه مرگ را در دیگر موجودات جهان بررسی می کند و با تکیه بر دیگر صفات خدا، برای کودک روشن می‌کند که چرا خدا نمی میرد.

بریده کتاب:

کسی هم نمی تواند خدا را زخمی کند تا او به خاطر خونریزی بمیرد. خدا هرگز نمی میرد.؛ زیرا بسیار قوی و قدرتمند است و به هیچ چیز نیاز ندارد.
زندگی همه ی موجودات زنده در دست خداست. مرگ نمی تواند خدا را شکست بدهد؛ زیرا خدا از هر چه فکرش را بکنی، قوی تر است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۸، ۰۷:۵۳ ب.ظ

ولادت

رمان ولادت : داشته هایت را به نور روشن و خانه دلت را به آذوقه های معنوی انباشته...

رمان ولادت نویسنده: سعید تشکری انتشارات نیستان

رمان ولادت : داشته هایت را به نور روشن و خانه دلت را به آذوقه های معنوی انباشته…

 

رمان ولادت
نویسنده: سعید تشکری
انتشارات نیستان

معرفی:

گاهی فکر و اندیشه و روح و معلومات انسان نیاز به یک بازخوانی آسمانی دارد. رمان ولادت داشته هایت را برایت با نور روشن می کند و خانه دلت را به آذوقه های معنوی انباشته می کند.
کمی عشق، کمی صبر و کمی فکر نیاز است که این رمان عمیق و دلنشین را تا انتها بخوانی.

بریده کتاب(۱):

چون کودکان خیره سر حرف میزنی پسرک! پدرانی کشته شدند. مادرانی را در آتش سوزاندند. چون نمی خواستند به حرمسرای عباسیان بروند. هفت کودک بی غذا و بی خانمان این جا مانده بودند. من از گریه ی گرسنگی آنان خون می گریستم.
ناگهان سوارانی می آیند ومی گویند: آمده ایم برای این کودکان به امر مولایمان پدر باشیم. به زودی علی ابن موسی پسر موسی بن جعفر از این جا خواهد گذشت. صفحه۱۱۵

بریده کتاب(۲):

چون مردان باجگیر عباسی سخن می گویی! وقتی بخواهند ما را مجوس می خوانند و می کشند. وقتی هم ما را از علویان می خوانند باز هم می کشند. وقتی هم بزرگ علویان را با ما بیگانه می دانند و او را از خودشان می خوانند. حواست هست؟ اصل این است که نمی خواهند ما، ما باشیم. صفحه ۱۱۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۸ ، ۱۹:۵۳
نمکتاب ...
سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

پیک پاکی ها

پیک پاکی ها : بیان احکام مهم اسلام در قالب داستان هایی جذاب و روان

پیک پاکی ها نویسنده: مرتضی دانشمند انتشارات: به نشر

پیک پاکی ها : بیان احکام مهم اسلام در قالب داستان هایی جذاب و روان

 

پیک پاکی ها
نویسنده: مرتضی دانشمند
انتشارات: به نشر

معرفی:

همه ما برای خوب و درست  زندگی کردن به احکام الهی نیازمندیم.
این کتاب احکام را از صورت کلیشه ای و خسته کننده در آورده است  و در قالب داستانی با تصویرگری جذاب و زیبا به کودک ارائه می‌کند.

بریده کتاب:

آقای علوی به کلاس آمد، مثل همیشه با بچه ها سلام و احوالپرسی کرد و به سمت تابلو رفت، ماژیک آبی رنگ را به بچه ها نشان داد و گفت: (خیلی زود یک برگه کاغذ، به علاوه یک مداد به علاوه یک پاکن از کیفتان دربیاورید.
اقای علوی به سمت تابلو رفت و نوشت: پاک کننده ها چند چیز هستند مثلا :آب ،خاک،خورشید…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

ماجراهای پسر سرکارعبدی

ماجراهای پسر سرکارعبدی : کتاب بخون و بازی هوش انجام بده..هم فال و هم تماشا!

ماجراهای پسر سرکارعبدی نویسنده: مصطفی خرامان انتشارات قدیانی

ماجراهای پسر سرکارعبدی : کتاب بخون و بازی هوش انجام بده..هم فال و هم تماشا!

 

ماجراهای پسر سرکارعبدی
نویسنده: مصطفی خرامان
انتشارات قدیانی

معرفی:

با خواندن این کتاب هوشت را امتحان کن ببین کجای داستان می توانی معمای پلیس را حل کنی…

خلاصه:

مجموعه ای است از چندین داستان پیرامون پرونده های پلیسی آقای عبدی که خودش از حل آنها عاجز است و همه را با کمک پسرش عبدالله و همسرش فاطمه خانم حل می کند.

پیام کتاب:

دقت و ریز بینی و تلاش برای حل معماها و حتی مسائل زندگی انشاالله

بریده کتاب(۱):

از اداره ی آگاهی بدش می آمد، چون مجبور بود فقط آنجا بنشیند و فکر کند. آن قدر فکر کند تا به نتیجه ای برسد: اینکه دزدی چطور صورت گرفته؟ قاتل چطور وارد خانه شده؟ در را چطور شکسته اند؟…
با فکر کردن به عوامل وقوع جرم کله ی سرکار عبدی مثل قطار سوت می کشید و از توی سرش صدای تلق تلق ریل قطار را می شنید. از عصبانیت مثل لبو سرخ شده بود و خون خودش را می خورد که یکدفعه… صفحه۷

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

قاصدک انقلاب

قاصدک انقلاب : بیان دستاوردهای بزرگ انقلاب با زبانی ساده و داستانی

 

قاصدک انقلاب
نویسنده: ابوالفضل هادی منش
انتشارات زمزم هدایت

معرفی:

متاسفانه یک خود کم بینی و بدبینی نسبت به خودمان و انقلاب مان به وجود آمده که این بدبینی پیامد های ناخوشایندی خواهد داشت.
طبق نظریه گام دوم انقلاب باید به مردم امید داد و مهم ترین وظیفه ما امید دادن به مردم است اما نه امید بی اساس و بی پایه بلکه امیدی بر اساس واقعیت های موجود در کشور.
مجموعه قاصدک های انقلاب به بیان دستاورد های عظیم و بزرگ انقلاب مان به زبان ساده و داستانی و همچنین شیرین و زیبا پرداخته است و اطلاعات دقیقی از وضعیت کنونی کشور می‌دهد
کودکان نخبه وطن دوست پر اراده این
کتاب را از دست نمی دهند
نام کتاب های مجموعه
مرد کوچک
آرزوی پرواز
امید آسمانی
بلیط قطار
هزارتا بچه ماهی
داس خوش دست
ماشین ها
کوله پشتی
رویانا

بریده کتاب(۱):

ایران در بین کشور های اسلامی، به عنوان اولین کشور تولید کننده ی موتور ملی تولید داخل شناخته شده است…»
مادر با لبخندی به پدر گفت:«بفرما مسعود خان! باز هم میگی خودروی خارجی؟»
سپهر هم با خوشحالی فریاد کشید:«یوهو! زنده باد معلم ما! زنده باد موتور ملی خودمان».

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ۱۱:۲۴ ق.ظ

خاطره راز خط کش ژله ای

خاطره راز خط کش ژله ای

خاطره راز خط کش ژله ای

خاطره راز خط کش ژله ای

 

خاطره راز خط کش ژله ای
از جمله ی”دختر خوبی باش” خسته شدم!!!
خیلی وقت ها بقیه فکر می کنند که ما دخترای پرانرژی که البته کمی هم شیطنت داریم، دوست نداریم دختر خوبی باشیم!
اما حواسشون نیست که خوب بودن برامون تعریف نشده!
همیشه دوست داشتم کسی رو داشته باشم که راه و چاه رو یادم بده و مثل یک دوست همراه و همرازم باشه.
………………………………
بابام میگه مثل دخترخاله ات باشه !!!
مامانم میگه از دختر همسایه یاد بگیر !!!!
اما مگه همه ی ویژگی های خوب توی “دختر همسایه ودخترخاله”جمع میشه!!!!
یک چیزی کمه؟!؟
که همیشه ذهنم رو درگیر می کنه.
یک” خط کش ژله ای” کمه!!!!
خط کشی که بتونه دقیق معیارهای زندگیم رو اندازه بگیره ژله ای هم باشه که اگر لازم شد منعطف باشه .
جدیدن هم بهش برخوردم و پیداش کردم.
آره خودش بود.

تازگی ها کتابی داستانی خوندم که دختر داستان می تونست با خیال راحت نقشه زندگی اش رو بکشه و از درست بودن مسیرش مطمئن باشه …
ولی این اطمینان حاصل “وجود یک خط کش ژله ای “بود
پیشنهاد می کنم این کتاب رو از دست ندید…..
راستی یادم رفت بگم اسم کتاب چی بود:
“راز درخت کاج”
ف از مشهد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۸ ، ۱۱:۲۴
نمکتاب ...
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

گرداب سکندر

کتاب گرداب سکندر : قصه ی شب های دراز زمستان مردم بندرهای جنوب..

کتاب گرداب سکندر نویسنده: محمدرضا سرشار انتشارات: سوره مهر

کتاب گرداب سکندر : قصه ی شب های دراز زمستان مردم بندرهای جنوب...

کتاب گرداب سکندر
نویسنده: محمدرضا سرشار
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

این داستان کسی است که سال ها پس از مرگش، قصه ی شب های دراز زمستان مردم بندرهای جنوب بود.
از این داستان یک فیلم سینمایی و یک مجموعه سیزده قسمتی عروسکی ساخته شد. این کتاب فوق العاده جذاب است.

بریده کتاب(۱):

ماجرا بسیار ساده آغاز شد. یک روز که در وسط دریا بودند طوفان شدیدی در گرفت. کشتی مثل پر کاهی روی امواج بالا و پایین میرفت و کج و راست می شد و آب زیادی روی آن ریخته می شد. ناگهان موج بزرگی به بدنه کشتی خورد و آن را چنان تکان شدیدی داد که طناب کمر عبدل پاره شد و او به چند قدم آن طرف تر افتاد. بعد هم موجی با شدت به صورتش خورد و مقدار زیادی آب به حلق ریخت.
عبدل با سرعت بلند شد. آب دهانش را بیرون ریخت. می خواست خودش را به لبه کشتی برساند که چیز عجیبی توجهش را جلب کرد: آب ، طعم مخصوصی داشت.
کمی بعد طوفان آرام گرفت و کشتی نجات پیدا کرد و به حرکت ادامه دادند. هنوز کمی آب ته کشتی باقی مانده بود، عبدل قمقمه اش را از آن آب پر کرد و گوشه ای گذاشت. چند روز بعد کشتی به سلامت به بندر رسید. عبدل هنوز چند قدمی از ساحل دور نشده بود که برگشت. کنار دریا که رسید نشست، یک مشت از آب دریا را برداشت و مزه مزه کرد. سر قمقمه راباز کرد و مقداری از آب آن را به دهان برد و مزه مزه کرد. اشتباه نکرده بود!
طعم آب قمقمه با آب کنار ساحل کمی فرق داشت کشف بزرگی بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ

و دستها از خاک روییدند

و دستها از خاک روییدند : یک ماجراجویی به شدت هیجان انگیز و نفس گیر!

و دستها از خاک روییدند : یک ماجراجویی به شدت هیجان انگیز و نفس گیر!

 

و دستها از خاک روییدند
نویسنده: سوسن طاقدیس
انتشارات: سوره مهر

معرفی:

اگر اهل خواندن کتاب های هیجانی و پر ماجرا هستید، این کتاب را به شما پیشنهاد می کنم.
این کتاب بسیار جذاب و ماجراجویانه است، به طوری که هر از چند گاهی از خود می پرسید: بعدش چه می شود؟!! چطور نجات پیدا می کنند؟!

خلاصه:

خواهر و برادی به نام فرزانه و محمود به همراه خانواده-شان برای دیدن عموشان به روستا می آیند و آن جا گیر می افتند.
بچه ها می فهمند ساواک انقلابیون را پس از شکنجه شبانه در تپه های اطراف روستا دفن می کنند. در آن جا خانه ای است که مردم ده به آن خانه اربابی می گویند.
بچه ها با دخترعمو و پسرعمویشان با زحمت مخفیانه به خانه اربابی وارد می شوند. این چند نوجوان پرده از این راز بر می دارند و ماجرای بسیار هیجان انگیزی را برایشان اتفاق می افتد.

بریده کتاب(۱):

لحظه ای بعد، دستی در میان خاک آشکار شد، دستی که دیگر بی جان و بی-حرکت می نمود. محمد که تقریبا همه چیز را حدس زده بود، با شدت بیشتری خاک را پس می زد تا به صاحب آن دست برسد.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۸ ، ۱۰:۱۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۰۴ ق.ظ

آوازی برای وطن

آوازی برای وطن : هیچ کجا خونه ی خود آدم نمیشه، حتی اگر پرنده ای باشی در قفسی طلا

 

آوازی برای وطن
نویسنده: محمد گودرزی دهریزی
انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و ونوجوانان

معرفی:

این ضرب المثل معروف رو همه شنیدیم که :هیچ جا خونه آدم نمیشه
یه مستند جالب دیدم در مورد اونایی که اپلای کردن و دارن خارج از ایران تحصیل می‌کنند، نقطه مشترک تمام حرف هاشون این بود که درسته اینجا رفاه داریم اما هیچ جا وطن نمیشه و خیلی ها دوست داشتن برگردند(پیشنهاد :مستند میراث آلبرتا را تماشا کنید)
داستان پرنده قصه ما هم همین، در قفس طلایی خودش راحت نیست و دلش هوای وطن دارد… به همه جا می رود اما…

بریده کتاب:

زاغ بور که ترسیده بود، ساکت شد و محکم به بادبان کشتی چسبید.
مرغان دریایی تا سکوت زاغ بور را دیدند، به او گفتند: «ما سوار این بادبان ها می شویم، روی عرشه ها می رویم و از ته مانده ی غذاها می خوریم. کسی هم با ما کاری ندارد، ساحل دریا واقعا جای آرامی است، بیا و همین جا کنار ما بمان.»
تا حرف مرغان دریایی تمام شد، زاغ بور گفت: «وطن من جای دیگری است؛ من دور از وطنم نمی توانم زندگی کنم.»
مرغان دریایی خواستند چیزی بگویند که زاغ بور از روی بادبان بلند شد و به طرف دریا پرواز کرد. مرغان دریایی هر چه او را صدا زدند، فایده ای نداشت. آن ها که از جسارت زاغ بور تعجب کرده بودند، یک صدا گفتند:«وطن این پرنده قطعا امن تر از ساحل دریاست. کاشکی از طوفان نمی ترسیدیم، دنبالش می رفتیم تا ببینیم وطنش کجاست!»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۸ ، ۱۰:۰۴
نمکتاب ...
جمعه, ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ۰۹:۴۸ ق.ظ

مسافر جمعه

مسافر جمعه : قطعاً کم خوانده ای رمانی که هم عاشقانه باشد هم سیاسی هم تاریخی

مسافر جمعه : قطعاً کم خوانده ای رمانی که هم عاشقانه باشد هم سیاسی هم تاریخی

 

مسافر جمعه
نویسنده: سمیه عالمی
انتشارات: کتابستان

بریده کتاب:

از بالکن حیاط را نگاه کرد. کف حیاط پر از پاره های آجر و شاخه های درخت بود. کتاب ها را ریخته بودند وسط حیاط و آتش زده بودند و دودش پیچیده بود توی حیاط.
نمی فهمید چه اتفاقی افتاده! هنوز داشت سرباز های توی حیاط را می شمرد که چیزی از بالای پشت بام کف حیاط افتاد. رسول چشم انداخت کف حیاط. آدم بود … صفحه « ۲۰۱»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۸ ، ۰۹:۴۸
نمکتاب ...