نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غلامرضا آبروی» ثبت شده است

جمعه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

خورشید در زمین

کتاب خورشید در زمین: داستانی روان و دلچسب از کودکی پیامبر

کتاب خورشید در زمین
نویسنده: غلامرضا آبروی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

همه پیامبران پیش از “او” مژده آمدنش را داده اند…
اهل کتاب اگر دقیق و درست و بدون تحریف کتاب هایشان را می خواندند، حتما نشانه هایی از ” او” می یافتند.

داستان این کتاب، داستانی از کودکی پیامبر اکرم است. قلم شیرین و روان کتاب داستان را برای شما دلچسب تر می کند.

بریده کتاب:

به دور دست خیره شد از دور غباری پیدا بود او کمی جلوتر امد و با دقت نگاه کرد. گردن دراز چند شتر را دید لبخندی زد و با خود گفت: یک کاروان دیگر از راه می رسد, ای کاش همان کاروانی باشد که سال هاست منتظرش هستم …..

بریده کتاب(۲):

بحیرا دهانش را به گوش ابوطالب نزدیک کرد و گفت: این همان کسی است که خدا در کتاب آسمانی خود وعده آمدنش را به ما داده است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۴۸ ق.ظ

چهره مهربان

کتاب چهره مهربان: داستان شیرینی از مهربانیِ امام مهربانی ها

 

کتاب چهره مهربان (دهمین کتاب از مجموعه چهارده خورشید)
نویسنده: غلامرضا آبروی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

میهمان عزیز است و احترامش واجب
این منش و روش امام رضا، امام مهربانی هاست
اکنون هم که به مشهد می‌ رویم و میهمانش می شویم نه به کوله بار گناهانمان نگاه می ‌کند نه….
این داستان شیرین را از دست ندهید…

بریده کتاب:

مرد دستش را به طرف طاقچه برد تا چراغ را درست کند، اما ناگهان امام رضا (علیه السلام) دست او را گرفت و گفت :
ما خاندانی هستیم که مهمانان خود را به خدمت نمی گیریم و نمی گذاریم میهمانمان کار کند.
مرد مهمان تعجب کرد و دست خود را کنار کشید، امام رضا چراغ را برداشت و خودش شعله ی آن را درست کرد…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۹ ، ۱۰:۴۸
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۰۰ ب.ظ

زیر آفتاب داغ

کتاب زیر آفتاب داغ: یک داستان زیبا برای انتخاب مسیری درست

کتاب زیر آفتاب داغ (هفتمین کتاب از مجموعه چهارده خورشید)
نویسنده: غلامرضا آبروی
انتشارات عهد مانا

معرفی:

اعتقاد دارم هر معضلی که در جامعه وجود دارد بر اساس تصور و باور اشتباهی است که در کودکی شکل گرفته است و یا ناشی از عدم آموزش در آن سنین است.
شاید خیلی از معضلات اجتماعی، بیکاری و تن پروری و علاقه به پشت میز نشینی جوانان مان ریشه در ندانستن راه و مشی اهل بیت باشد.
این داستان زیبا را برای کودکانمان بخوانیم…

بریده کتاب:

همان طور که در فکر رسیدن به خانه بودم، ناگهان در یکی از باغ ها چند نفر را مشغول کار دیدم.
اسب من با سرعت از کنارشان گذشت، در حال عبور از کنار آن ها نگاهی به پشت سرم کردم، چهره ی آرام یکی از آنها آشنا بود، افسار اسب را کشیدم، ایستادم و به او نگاه کردم.
زیر لب گفتم: امام محمد باقر اینجا چه می ‌کند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۹ ، ۲۱:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۸، ۱۲:۲۴ ب.ظ

دست های نیرومند

کتاب دست های نیرومند : دفاع شیرین و جانانه امام علی(ع) در دوران کودکی از پیامبر اکرم

کتاب دست های نیرومند : دفاع شیرین و جانانه امام علی(ع) در دوران کودکی از پیامبر اکرم

 

 

کتاب دست های نیرومند : غلامرضا آبروی، نشر حضور

 

معرفی:

گاهی انسان‌ دستش، پایش، چشمش، زبانش، قلمش، خلاصه تمام افعالش برای یاری دین خدا و یاری و دفاع از حجت خداست…
داستان دست های نیرومند، داستان دفاع شیرین و جانانه امام علی علیه السلام در دوران کودکی از پیامبر اکرم است مقابل کودکانی که ایشان را می آزردند.
داستانی ساده و روان که بر جان و دل کودک می نشیند

بریده کتاب(۱):

پسر بزرگتر گفت: او محمد است، زود باشید سنگ جمع کنید.
یکی از بچه ها گفت: پدرم می گوید او دیوانه است، خدایان ما را قبول ندارد.
پسر بزرگتر گفت : پدر من نیز همین را می گوید و سفارش کرده که هر جا او را دیدید با سنگ بزنید.
پسر بزرگتر سنگی برداشت و دستش را بالا آورد تا سنگ ها را به سوی پیامبر پرتاب کنند…

بریده کتاب(۲):

علی با خشم به آن ها نگاه کرد و گفت:هر کس به رسول خدا آزار برساند سزایش همین است.
دو پسر گریه کنان از آنجا رفتند.
کوچه خلوت بود، خورشید در دل آسمان لبخند میزد و نور می پاشید، هیچ صدایی جز صدای نرم قدم های پیامبر وعلی در کوچه نمی آمد…

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۸ ، ۱۲:۲۴
نمکتاب ...
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ق.ظ

آفتاب صفین

 

آفتاب صفین : غلامرضا آبروی، انتشارات حضور

 

 

خلاصه کتاب:
از ارسال پیک به سمت معاویه از جانب امیرالمؤمنین برای بیعت گرفتن و نپذیرفتن معاویه و احضار عمروعاص تا جنگ صفین و سیزده ماه طولانی شدن جنگ و صلح و داوری عمروعاص و ابو موسی اشعری با زبان داستانی ساده و شیرین به طور کامل توضیح داده شده است.

معرفی کتاب :
دلت میخواد بدونی چرا ما نتونستیم از ظهور امام زمانمون بهره ببریم؟
اون جنگی که قرآن رو بر سرنیزه کردن که در جریانش هستی؟ باورت میشه یه جنگ سرنوشت ما رو عوض کرد؟ اطلاعات من دراین باره خیلی کم بود اما با خوندن این کتاب...
اگه خیلی از اتفاقات تاریخی رو بدونیم الان با تطبیقشون با زندگی خودمون دوباره اشتباهات اون زمان ها رو تکرار نمی‌کنیم.چکار کنیم که معاویه و عمروعاص زمان رو بشناسیم و از خوارج نباشیم؟


برشی از کتاب:
قطعه(43)  معاویه با غرور و تکبر به قاصد چشم دوخت هرچه منتظر ماند قاصد مقابل او تعظیم نکرد. نگاهی تحقیر آمیز به سرتاپای قاصد انداخت و گفت ((علی به شما یاد نداده که در مقابل بزرگان تعظیم کنید؟))
قاصد نگاهش را به عمروعاص و عتبه و سپس به معاویه دوخت و گفت ((علی به ما آموخته که مسلمانان جز در مقابل خدا مقابل کسی تعظیم نمی کنند.))

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۷
نمکتاب ...