نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir
یاران صمیمی: yaran_samimii@




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۹، ۱۰:۴۷ - یاسمن گلی:)
    عالی:))

۲۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۹ ثبت شده است

پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

مصطفی

کتاب مصطفی: شاید کم تر از زندگی یک طلبه شهید شنیده باشیم… یک نمونه ی خواندنی.

 

کتاب مصطفی
نویسنده و انتشارات: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

بریده کتاب:

عصر آن روز به منزل آیت الله بهاءالدینی رفتیم ایشان در اتاق کوچک خود ما را به حضور پذیرفتند. بعد هم فرمودند: ما در ایران یک طبیب داریم که همه دردها را شفا می دهد. شما همه چیز را باید از ایشان بخواهید. ما منتظر ادامه بیانات ایشان بودیم؛ حضرت آقا ادامه دادند: آن طبیب حضرت ثامن الحجج امام رضا علیه السلام است. (صفحه)۹۷

بریده کتاب(۲):

از چادر سر کردن خوشش می آمد یک بار مخفیانه چادر خواهرش را برداشت و سرش کرد. کفش های پاشنه بلند او را هم پوشید. با هم رفتیم سر کوچه، یک ماشین پیکان از سر کوچه رد شد. کمی جلوتر، ترمز کرد. از آینه داخل ماشین نگاهی به مصطفی کرد. حالا او خانوم بلند قدی شده بود که سرش به اطراف می چرخید. راننده عقب تر آمد و … (صفحه )۲۱

بریده کتاب(۳):

نمیخواست برگه امتحان را به پدرش نشان دهد. برای همین تصمیم گرفت خودش انگشت بزند. کمی فکر کرد و گفت انگشت من از بابا خیلی کوچک تره و معلم می فهمه، فکری به ذهنش رسید. استامپ را آورد و روی زمین گذاشت. انگشت شصت پا را داخل استامپ زد، بعد در پایین ورقه. (صفحه۱۹)
به محض اینکه به استاد دست داد، علامه مصباح خم شد و دست مصطفی را بوسید. (صفحه۹۸)

 

 

مرتبط با کتاب مصطفی 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم..
کتاب بی قرار : جان در بدن باشد اما چه سود؟ بی قرار وصل تو بودن تا کی…

بیشتر ببینیم…
تیزر خداحافظ سالار

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

غنیمت

نقد رمان غنیمت : این بار جدا شدن دو عشق، طور دیگری رقم می خورد.

 

نقد رمان غنیمت نوشته ی صادق کرمیار
غنیمت یک فرصت مغتنمی است تا رمانی در فضای متفاوت بخوانید. این بار جدا شدن دو عشق، طور دیگری رقم می خورد.

اصلا در این کتاب می شود معنای کوه کندن فرهاد را درک کرد. تا عاشق چه کسی باشی و خودت صاحب چه روح و روانی باشی!
برای بعضی، شیرین تنها در یک مونث رقم می خورد، یا ناموسی ست که غیرت را در فرد به جایی می رساند که هر چه شیرین و فرهاد است، فدایش می شوند. 

کتاب، داستان جوانی است که مقابل دیدگانش به ناموسش حمله می کنند. او می ماند و تعدادی از دوستانش که برای نجات او همه ی هستی شان را می گذارند.
بعد از چند سال که ظاهرا همه چیز تمام شده، دوباره به ناموس دیگری حمله می شود؛
این بار در جنگ خلیج فارس.
این داستان یک جنگ است و اتفاقات وحشتناکی که رسانه ها، تنها قسمتی از آن را که خودشان صلاح می دانند، نشان می دهند و هزاران لحظه ی دردناک که در سایه ی آن دیده نمی شود.
هر چند در سراسر دنیا ، تحلیل های زیاد چه درست و چه نادرست بیان شود.

در ایران هم که نزدیک ترین کشور به جنگ است، این گفتگو ها جریان دارد.
بین نسل قدیم و نسل جدید کشورمان؛
نسل قدیمی که با چشم باز همه ی حقایق را دیده و تجربه کرده است،
و نسل جدیدی که محکم مقابل چشمانش را گرفته اند تا درست نببیند،
درست نشنود،
در نتیجه درست حرکت نکند.

پروانه و پیمان دانشجو و نماینده ی نسل امروز هستند؛
پروانه حقیقت بین است و پیمان واقع بین
و پدرشان که نماینده ی نسل قبل است. 

پروانه و پیمان در تشخیص حق و باطل با هم اختلاف دارند. در این میان پیدا شدن دریا، خواهر پیمان و پروانه، در میانه جنگ امریکا و عراق، باعث می شود که پیمان با امریکایی ها رو در رو شود و …

بهرحال این رمان دخترانه، پسرانه را به دوستان توصیه می کنیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۰۰
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۳۶ ب.ظ

تشکیلات2

به نام الله

جملات حضرت آقا

***به همان اندازه که مجاهدت حسین بن علی علیه‌السلام و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیاز مجاهدت زینب سلام‌الله علیه او مجاهدت امام سجاد علیه‌السلام و بقیه بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه­ی آن‌ها، صحنه­ی نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود.

***بعضی از زمان‌ها این گونه است که مجاهدت در راه خدا و شهادت در راه او، ارزش مضاعف دارد و برابر و چند برابراست. مثلاً یک ظرف آب گوارا که در حالت طبیعی هم با ارزش است، اما در یک تابستان گرم، آن هم برای یک انسانی که مدتی تشنگی کشیده، به خصوص اگر آن انسان بیمار هم بوده و در جایی باشد که آب در آنجا کم است، این یک ظرف آب گوارا چند برابر ارزش پیدا می‌کند/

***زینب کبری سلام‌الله علیها یک زن بزرگ است.

ارزش و عظمت زینب کبری، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بادی‌های برنجی تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این‌طور عظمت بخشید. هرکس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم نباشد، عظمت پیدا می‌کند. بخش عمده­ی این عظمت اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت، هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین علیه‌السلام به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده­ی بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام را؛ ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخاب‌ها زینب را ساخت.

***قبل از حرکت به کربلا بزرگانی مثل ابن عباس و ابن جعفر که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال این‌ها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه کار باید بکنند، ولی زینب کبری گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد؛ و رفت. نه این که نمی‌فهمید راه سختی است؛ او بهتر از دیگران حس می‌کرد. در آن ساعت­های بحرانی که قویی‌ترین انسان‌ها نمی‌فهمند که چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد.

زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسان‌های تاریخ بشریت یعنی پیامبران-می توانند به آنجا برسند.

***زن امروزِ دنیا الگو می‌خواهد. اگر الگوی او زینب و فاطمه­ی زهرا سلام‌الله علیها باشند، کارش عبارت است از فهم درست، هوشیاری در درک موقعیت­ها و انتخاب بهترین کارها؛ ولو با فداکاری و ایستادن پای همه چیز برای انجام تکلیف بزرگی که خدا بر دوش انسان‌ها گذاشته است، همراه باشد.

***امام حسین علیه‌السلام،عظیم‌ترین مبارز و مجاهد تاریخ اسلام است؛ چون او در چنین میدانی ایستاد و نترسید و مجاهدت کرد. اما این انسان بزرگ به قدر عظمتش، مظلومیت دارد. فرق است بین آن سرباز فداکار و انسان پرشوری که به میدان نبرد می­رود؛ مردم به نام او شعار می‌دهند و از او تمجید می­کنند؛ و آن انسانی که در چنان غربتی، در چنان ظلمتی، تنها بدون یاور، بدون هیچ‌گونه کمکی از طرف مردم، با وسعت تبلیغات دشمن، می‌ایستد و مبارزه می­کند و تن به قضای الهی می­سپارد و آماده­ی کشته شدن در راه خدا می­شود. عظمت شهدای کربلا به این است! یعنی برای احساس تکلیف که همان جهاد در راه خدا و دین بود، از عظمت دشمن نترسیدند؛ از تنهایی خود؛ احساس وحشت نکردند؛ کم بودن عده‌ای خود را مجوزی برای گریختن از مقابل دشمن قرار ندادند. این است که یک آدم را، یک رهبر را، یک ملت را عظمت می­بخشد؛ نترسیدن از عظمت پوشالی دشمن.

***دشمن هرچه باعظمت باشد، اگر جناح مؤمن و فئه ی مؤمنه، با توکل به خدا در مقابل او مجاهدت کند، بالأخره شکست با دشمن و پیروزی بافئه ی مؤمنه است.

***عاشورا درس می‌دهد که برای حفظ دین، باید فداکاری کرد. درس می‌دهد که در راه قرآن از همه چیز باید گذشت. درس می­دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن مرد، پیر و جوان، امام و رعیت، با هم در یک صف قرار می‌گیرند. درس می‌دهد که جبهه‌ی دشمن با همه ی توانایی‌های ظاهری، بسیار آسیب‌پذیر است.

***وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی‌اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم‌هایی که این معیارها را دارند، در صحنه ی عمل می‌آیند و سر رشته‌ی کارها را به دست می‌گیرند و جامعه، جامعه‌ی اسلامی می‌شود.

***یکی از نقاط آسیب‌پذیر در زندگی مسلمین، در دو ران‌های مختلف است، یعنی این که آحاد ملت و راهنمایان آن‌ها و برجستگان دنیای اسلام، در برهه‌ای از زمان، وظیفه‌ی اصلی را اشتباه کنند. ندانند چه چیز اصلی است و باید به آن پرداخت و باید کارهای دیگر را-اگرلازم شد-فدای آن کرد و چه چیز فرعی و درجه‌ی دوم است و هر حرکت و کاری را به قدرِ خودِ آن باید اهمیت داد و برایش تلاش کرد.

***درهمان زمان حرکت اباعبدالله علیه‌السلام، کسانی بودند که، اگر با آن‌ها در باب این قضیه صحبت می‌شد که «اکنون وقت قیام است» و می فهمیدند که این کار، به دنبال خود مشکلات و دردسرهایی دارد، به تکلیف درجه‌ی دومی چسبیدند.

در میان آن‌هایی که با امام حسن علیه‌السلام حرکت نکردند و نرفتند، آدم‌های مؤمن و متعهد وجود داشت. که می‌خواستند طبق وظیفه عمل کنند؛ اما تکلیف را نمی‌فهمیدند؛ دشمن اصلی را نمی‌شناختند و کار اصلی و محوری را با کارهای درجه‌ی دو و درجه‌ی سه اشتباه می‌کردند. این یکی از ابتلائات بزرگ دنیای اسلام بوده است. امروز هم ممکن است ما دچار آن شویم و آنچه را که مهم است، با چیز کم اهمیت تر اشتباه کنیم.

***در آن کاری که انجام می‌دهیم، هرچه مایه‌ی اخلاص در من و شما بیشتر باشد، آن کار ارزش بیشتری پیدا می‌کند. اگر یک سر سوزن ناخالصی در کار ما باشد، به همان اندازه آن کار کم ارزش می‌شود و خدا، از ماندگاری آن کار می­کاهد.

***دشوارترین مبارزه، مبارزه‌ی غریبانه است. کشته شدن در میان هیاهو و هلهله‌ی دوستان و تحسین عامه‌ی مردم، چندان دشوار نیست.

***نوع دیگر جهاد کردن، جهادی است که وقتی انسان به سمت میدان نبرد می رود، آحاد جامعه نسبت به او، یا منکرند، یا غافل‌اند، یا کناره می‌جویند و یا در مقابلش می‌ایستند. کسانی هم که قلبا وی را تحسین می‌کنند- و تعدادشان کم است- جرئت ندارند زبانی به تحسینش بپردازند. مبارزه‌ی غریبانه، سخت‌ترین مبارزه‌هاست.

***امام حسین علیه‌السلام تک‌وتنها بود. البته چند ده نفری دو رو بر آن حضرت ماندند؛ اما اگر نمی‌ماند ندهم، آن حضرت می‌ایستاد. مگر غیر از این است.

***در زمان ما، یک نفر پیدا شد که گفت «اگرمن تنها بمانم و همه ی دنیا در مقابل من باشند، از راهم برنمی گردم» آن شخص، امام ما بود که عمل کرد و راست گفت. «صدقواماعاهدوا االله علیه» دیدید یک انسان حسینی و عاشورایی چه کرد؟ اگر همه ی ما عاشورایی باشیم، حرکت دنیا به سمت صلاح، سریع و زمینه‌ی ظهور ولی مطلقِ حق فراهم خواهد شد.

***با استفاده از آن حدیث شریف اصحابشان را به نحل تشبیه کردند، این آیه در مقابل چشم انسان مجسم می‌شد که «وأوحی ربک الی النحل أن اتخذی من الجبال بیوتا ومن الشجرو مما یعرشون. ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک» حقایق را می‌مکیدند و عسل ناب را به تشنگان حقیقت می‌دادند که «فیه شفاءللناس». امروز هم همین است.

***عزیزان من! لحظه‌ای نباید متوقف شد. باید دائم در حال پیشرفت بود؛ چون دشمن منتظر خاکریز نرم است که نفوذ کند. دشمن منتظر توقف است تا حمله کند. بهترین راه برای متوقف کردن حمله‌ی دشمن وبر هم زدن آرایش او، حمله‌ی شماست. پیشرفت شما حمله به دشمن است.

***بعضی این‌طور خیال نکنند که وقتی ما به مسئله‌ی فرهنگ اشاره می‌کنیم، منظور فریاد کشیدن بر سر دشمن است؛ نه. البته آن هم برای خودش کار لازمی است؛ اما فقط آن نیست. کار سازندگی انسان بر روی خود، بر روی فرزندان، زیردستان و کسان و بر روی امت اسلامی، بزرگ‌ترین کارهاست.

 

 

بریده‌های کتاب کار باید تشکیلاتی باشد.-

1-یکی از آسیب‌های سبک زندگی ما، فرد گرایی و کم مهارتی در کار جمعی است.

2-تشکیلات یعنی نظم، یعنی تقسیم وظایف، یعنی ارتباط و اتصال و زنجیره یی کار کردن.

3-در ایجاد تشکیلات نباید خیلی معطل ماند.

4-تشکیلات، بودن مسئول و وجود یک مرکز فکر است.

5-کودکان و همچنین جوانان را از آغاز عادت بدهیم که با همت بلند نگاه کنند.

6-هر آنچه که یک جمع متعهد صاحب اندیشه و هنر را دور هم جمع کند و بتواند مثل نخ تسبیح این‌ها را مجتمع نماید، یکی از بزرگ‌ترین رحمت ها و نعمت های الهی است.

7-شکل کامل یک تشکیلات درست، این جوری است که باید فرد در جمع حل بشود.

8-اسلام همه چیز را جمعی دارد حتی عبادت.

9-ما از این روح جمعی اسلام دور مانده ایم.

10-اخلاق تشکیلاتی، یعنی اخلاق اسلامی؛ اخلاق تشکیلاتی، یعنی اخلاق اسلامی منظم، یعنی چگونگی برخورد دو برادر. دو همفکر، دو هم آهنگ، دو هم جهت.

11-در شرق و غرب عالم، هر جا علم و تجربه ای هست، ما می رویم تا آن را در خدمت خودمان در بیاوریم.

12-مجموعه ی تشکیلاتی، حیاتش به این است که از بالا مرتب زیر نظر باشد. این نگاه مثل چراغ قوه است و تا زمانی که به یک نقطه افتاده باشد، آن نقطه روشن است.

13-من فرصت نظارت بر مجموعه ی مورد اشاره را دارم. احتیاج به یک تمرکز دارد و آن تمرکز هم منافات با تجمع های کوچکتر ندارد، خودتان قدم پیش بگذارید.....

14-از میان خودتان یک مجموعه ی سه الی پنج نفری، انتخاب کنید. ولو فردی را در این مجموعه ی کوچک، چندان هم توانا نمی دانید؛ ولی هنگامی که این مجموعه ی سه الی پنج نفری، مطلبی را عنوان کرد و سخنی گفت، همه قبول کنند. البته مجموعه ی منتخب هم احترام خودشان را نگه دارند و زیاده گویی نکنند.... اگر چنین مجموعه ای به وجود بیاورید، خیلی خوب است.

15- تشکیلات باید منسجم باشد تا مورد اعتماد قرار بگیرد.

16-این فکر ها ممکن است درست هم باشد، اما آنقدر اهمیت نداشته باشد که انسان این یکپارچگی را به خاطر آن به هم بزند.

17-آنجائی که انسان ها را از هم جدا می‌کند، یا به هم نزدیک می‌کند، اصول و مبانی معرفتی است.

18-یکی از چیزی خوشش می آید، یکی خوشش نمی آید؛ این ها را مایه‌ی جدائی بین خودتان قرار ندهید که به نظر من خیلی مهم است.

19-بدون سازماندهی، بدون تشکیلات، مدیریت امکان ندارد و کار هم پیش نمیرود.

20-در ایجاد تشکیلات نباید خیلی معطل ماند.

21-عامل مهم مدیریت جهادی عبارت است از خودباوری و اعتماد به نفس و اعتماد به کمک الهی..

22-اگر تشکیلاتی به وجود آمد، اما هدف روشنی نداشت، یا هدف داشت ولیکن برنامه ریزی برای رفتن به سمت آن هدف انجام نگرفت و تشکیلات بی کار ماند، به خودی خود، تشکیلات از هم خواهد پاشید و اگر هم بماند، صورت بی جانی خواهد بود.

23- ما این اهداف را مشخص کنیم و بنویسیم. جا پاهای ما معلوم باشد، کتاب نوشته باشیم، در واقعیت زندگی و دنیا اثر گذاشته باشیم.

24-اساسی ترین کار این مجموعه، این است که بر اساس آن هدف ها و سیاست هایی که گفته شده، برنامه ریخته بشود و معلوم گردد که ما از اول تا آخر امسال، چه کارهایی را باید بکنیم و تا کجا باید پیش برویم. بعد آخر سال بسنجیم، ببینیم شد یا نشد. ما باید عن بصیرۀ پیش برویم.

25-قانون گرایی خیلی مهم است.قانون ریل است.

26-گاهی قانون ناقص است، گاهی قانون معیوب است؛ اما همان قانون معیوب هم اگر چنانچه عمل نشود- که منتهی به بلبشو و هر که هر که خواهد شد-ضرر آن عمل نشدن، بیشتر از ضرر عمل کردن به قانون است.

27-قانونمندی مجموعه را به هیچ قیمتی از دست ندهید.

28-این فرمان را طوری درست کرده اند که هر طرف شما می خواهید، بچرخد؛ مهم این است که شما بدانید کجا باید فرمان را چرخاند و چه موقع باید چرخاند.

29-شما باید خون های جدید را وارد کنید. البته خون سالم وارد کنید و حواستان جمع باشد که خون هپاتیتی یا ایدزی وارد نکنید!

30-این تابلو تهاجم فرهنگی را که ما چند سال پیش بلند کردیم و عده‌ای سنگبارانش کردند، خوشبختانه این‌ها قبول و بلند کرده اند.

31-تشکیلات بایستی مردمی بشود تا مثل نیمه ی شعبان برگزار گردد.

32-باید حرف حق را وسط بگذارند و جانب داریها و مخالفتها از استدلال و منطق ناشی شود.

33- معنای وفاق این است که نسبت به هم خوش بین باشند؛ ((رحماء بینهم)) باشند؛ همدیگر را تحمل کنند؛ در جهت ترسیم هدف های والا و عالی و برای رسیدن به آن ها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنج، بد اخلاقی، درگیری، اهانت و متهم کردن بپرهیزند.

34-اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید، دنبال وجوه مشترک بگردید. با برادران مسلمانشان حاضر نیستند وجه مشترکی پیدا کنند.

35-کار یک مجموعه، هر چه تند تر و پر معناتر باشد، ماندگار تر خواهد شد.

36-گاهی در بعضی از سازمان‌ها انسان می بیند که مقدمات کار، مخارج بیشتری بر می دارد تا اصل آن کار؛ سفر های بیخودی، سازماندهی های بیخودی و توسعه های بی معنی و بی هدف.

37-آرایش سازمانی و رسانه ای ما باید به گونه ای باشد که؛ در برخورد با مسائل گوناگون، توانایی، سرعت و چالاکی داشته باشد؛ بتواند موضع خودش را اتخاذ کند و کار ساز باشد.

38-یک وظیفه‌ی عمده ی همه ی مسئولان در بخش های مختلف، این است که دائما خود را رصد کنند؛ خطاهای خودشان را شناسایی کنند و آن خطا ها را اصلاح کنند و از خطاهای گذشته خودشان عبرت بگیرند.

39-روشنفکری لازمه اش حق طلبی، چشم باز و تکیه به منطق و استدلال است.

40-مراقب باشید تشکل های دانشجویی تحت تاثیر اختلاف سلیقه ها، نه خودشان دچار انشعاب بشوند، نه باهم دیگر اصطکاک و تصادم پیدا کنند.

41-تناقض در تصمیم گیری ها به وجود می آید. وقتی دو دستگاه مسئول یک کاری هستن، این یک تصمیم می گیرد، آن هم یک تصمیم دیگر می گیرد. و از همه بالاتر مسئولیت لوث می‌شود.

42-وقتی کار موازی انجام گرفت، مسئولیت لوث می‌شود.

43-کلید همه ی اقدام های مثبت سازمان یافته ی قابل انتظار نتیجه که آدم بتواند نتیجه را از آن ها انتظار ببرد، مدیریت است.

44-قدرت و نفوذ فرماندهی در سراسر و تمام اجزای این مجموعه است که آن ها را به حرکت و نشاط در می آورد و حیاط جمعی شان را حفظ می‌کند.

45-فرماندهی باید جوهری از رهبری در خودش داشته باشد و بدون آن، فرماندهی نیست. فرماندهی، فقط فرمان دادن نیست که بکن یا نکن. فرماندهی، یک امر معنوی، یک نوع رهبری، یک نوع اداره ی همه جانبه و یک چیز متکی به ذهن و احساس و عمل وجسم و روح و با سازماندهی به شکل سازمانی صحیح است.

46-مدیران به امر سازماندهی اهمیت بدهند.

47-اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد.

48- تقوا زره ای است که اگر انسان آن را پوشید، تیر های زهر آگین فساد و گناه در او کارگر نخواهد شد.

49- مبارزه‌ی با فساد، دشمن تراش است.

50-((ما حالا یک وزیر خوب را اینجا گذاشتیم؛ همه چیز تمام شد.)) نه! آن وزیر هم باید معاونین خوبی بگذارد.

51-به گزارش ها ترتیب اثر بدهید و روی آن ها حساس باشید.

52- مجموعه های انسانی مثل ماشین نیستند که انسان یک دکمه ای را بزند و این ماشین به خودی خود شروع کند به کار کردن. مجموعه های انسانی مجموعه هایی از اراده ها، فکر ها، نظرها، سلیقه ها و خواهش های نفسانی صحیح و غلط هستند.

53- مربی با کسی رودربایستی ندارد؛ هیچ بازیکنی هم از هیچ مربی ای گله مند نمی‌شود. مربی این ملاحظه را نمی‌کند که اگر خواست فلان بازیکن را بیرون کند، او می گوید من هنوز می توانم بازی کنم؛ چرا نگذاشتی. این حرف ها وجود ندارد. شما همین گونه به مدیرانتان نگاه کنید.

54- البته همیشه ذخیره داشته باشید.

55- اگر بر آن نظارت کردید، در اختیار شما قرار خواهد گرفت؛ اگر از آن غفلت کردید، شما در اختیار آن قرار خواهید گرفت؛ هر چه هم خوب باشید، از عهده ی آن بر نمی آیید.

56- آن چیزی که ضامن است، این است که شما برای نظارت، صرف وقت کنید.

57- مسئله‌ی پیگیری هم بخشی از همان نظارت است.

58- مدیر خوب کسی است که در اتاق خود، باشد و نباشد. نباشد، یعنی اینکه در دستگاه، دائم در حال گردش و دوران باشد.

59- باید مواظب باشیم که اولاً کار انجام بگیرد؛ ثانیاً درست انجام بگیرد. اولاً اصل انجام گرفتن است؛ ثانیاً در جهت بودن و درست بودن است؛ ثالثا محکم کاری است؛ رابعا سرعت عمل است.

60- اگر یک مدیر بخواهد حیطه ی کار خود را سلامت نگه بدارد، باید تا پایین ترین رده ای را که در انجام کار تاثیر دارد، مراقبت کند.

61- دیده اید که نگهبان ها در شب نورافکن هایی را دائم می چرخانند و گوشه هارا نگاه می‌کنند؛ شما هم همینطور باید به طور دائم امور را زیر نظر داشته باشیم.

62- ادامه راه با استحکام زیر ساخت ها ممکن است.

63- اولویت های کاری را مشخص کنید. بحث اولویت میزبانی کردن.

64-چنانچه مردم خودتان، شمارا، فکرتان، راهتان، هدف انقلابیتان را نشناسند، این جا ضربه خواهید خورد.

65-کار شما در زمینه‌ی پاسخ دو بعد دارد؛ هم باید پاسخ بدهید، هم باید پاسخ بخواهید.

66- از جمله مصادیق امانت، رعایت اولویت ها در هزینه کردن است. اولویت ها را با امکانات چفت کنید.

67- پرهیز از تبلیغات قبل از اتقان کار ها.

68- از سرمایه، تعریف موضوع و کار نکنید.

69-برای نگه داشتن آن انجمن احتیاج دارید به اینکه مرتب نفس و خون جدید وارد آن کنید.

70-احتیاج است به اینکه شما بعضی ها را رشد دهید.

71- وظیفه‌ی اول شما مسئولان این است که هر کدام برای خودتان یک جانشین یا تربیت کنید، یا فکر کنید و پیداکنید.

72- طبق فرمایش مولای متقیان، آن جایی که بین خواست نخبگان و خواست مردم-عامه‌ی مردم-تعارض وجود دارد، خواست عامه‌ی مردم مقدم است.

73- عزیزان من! ایمان را تقویت کنید؛ هم در خودتان، هم در مجموعه ی زیر دستتان. یک مدیر در هر سطحی که هست، تاثیر مستقیم روی زیر مجموعه اش دارد؛ آن ها به شما به رفتارتان، به حرکاتتان، به برخوردتان، به خدمتتان و خدای نکرده به گناهتان نگاه می‌کنند؛ این‌طور هم نیست که گناهان ما را کسی نفهمد: لطف حق با تو مدرارا ها کند چون که از حد بگذری رسوا کند

74- جستجو کردن استعداد های خوب و تابناک، گزینش کردن صحیح و عادلانه، آوردن و وارد مجموعه کردن آن ها.

75- ((ثم انظر فی امور عمالک)) کارها و امور کارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده.

76-((فاستعملهم اختبارا)) با آزمایش آن ها را انتخاب کن.

77-((و لا تولهم محاباۀ و أثرۀ)) نه از روی دوستی و رفاقت کسی را انتخاب کن که ملاک ها را دراو

رعایت نکند فقط چون رفیق ماست، انتخابش می‌کنیم نه از روی استبداد و خودکامگی.

78- نیروهای انسانی را رها نکنید. نیروی انسانی، دائم به تدارک و پشتیبانی معنوی احتیاج دارد.. ارتقای کیفیت نیرو های انسانی از لحاظ ایمان، در درجه اول اهمیت است.

79- زن خانه دار است، احساس کند یک نظامی است.

80- در سطوح بالا، آن نیروی مومن و با اخلاص را جستجو بکنید.

81- باید آدم‌های متدین بر سرنوشت تشکیلات حاکم باشند. باید افرادی باشند با روحیه ی انقلابی و اسلامی عمیق.

82- نقاط ضعف و قوتتان را بسنجید و بدون تعصب داوری کنید.

83- اگر باید اقدامی صورت گیرد.. نباید بگذارید شما را از پیشرفت آن بی خبر بگذارند؛ یعنی باید دائم سوال و پی گیری کنید. این خودش ایجاد نشاط می نماید.

84- در هر جا که هستند چه کوچک، چه بزرگ باید کار را با دلسوزی برای مردم انجام دهند. باید بدون منت انجام دهند. و مراجع خود را احترام و تکریم کنند. آن‌ها را تحقیر نکنند. بر آن ها منت نگذارند. از آن ها توقع نکنند.

85-ترحم در این جا، واقعا به معنای جفاکاری بر این امت اسلامی است.

86-کارهایی را که انجام داه اید، بزرگ نمایی نکنید. خلف وعده هم با مردم نکنید. آنچه به مردم وعده می دهید، اصرار داشته باشید که آن را انجام دهید؛ یعنی خودتان را گردن گیر آن وعده بدانید.

87- منت، احسان را باطل می‌کند و بزرگ نمایی نور حق را از بین می برد.

88-خلف وعده موجب می‌شود انسان، هم از چشم مردم بیفتد و هم از نظر خدای متعال.

89- هیچ ضرر نمی کنید از اینکه از شما انتقاد کنند. البته این انتقاد هائی که می‌شود، همه یک جور نیست. بعضی ها به قصد اصلاح نیست، بلکه به قصد تخریب است. لیکن در کنار این ها، نقد وجود دارد، نقد های مصلحانه، خیر خواهانه.

90-متاسفانه خیلی ها تخریب می‌کنند، ولی اسمش را می گذارند انتقاد.

91-از احتمال خطای خودمان کم کنیم، باید از سخن درشت خیر خواهان نرنجیم. اما کسی که می دانید قصد عناد و دشمنی ندارد، ولو با لحن درشتی هم حرف میزند، از او نباید برنجید.

92- تنبلی و بی حالی و سهل انگاری و کار را به دست حوادث و قضا و قدر سپردن، اولین بلایی است که ممکن است یک مدیر را از صلاحیت کافی و لازم ساقط کن.

93- یک: جدی بودن در کار، آرام نداشتن در کار، احساس مسئولیت برای اصل اقدام و کار و و ظیفه ای که بر عهده گرفته است بسیار مهم است.

94-خود را به خدا وصل کنید. قرآن خواندن هر روز را فراموش نکنید.

95-اگر شما می خواهید بر مخاطبانتان تاثیر بگذارید.. باید با اخلاق با آن ها مواجه شوید.

96- صدق و اخلاص، شرط اول است.

97-اخلاق انسان، خصوصیات و خصال اخلاقی انسان ها، عمل آن ها را جهت می‌دهد و ترسیم می‌کند.

98- دنیا طلبی ریشه و مرکز اصلی همه ی خطا های ماست.

99- مراقب باشید تحرک خود را از دست ندهید و از تنبلی بپرهیزید.

100- من از امام خواهش خواهم کرد که تکلیفی به من نکنند تا به کار های فرهنگی بپردازم-دنبال کارهای فرهنگی می روم.

101-یک وقت، بهترین استفاده از یک انسان زنده و عاقل و باشعور این است که مثل نردبان بشود و یک نفر پایش را روی دوش او بگذارد تا دستش به جایی برسد که کاری انجام بدهد.

102-هر جا هستید، هر کاری که احساس می کنید انقلاب بدان نیاز دارد، آن را انجام بدهید.

103-من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر می‌کردم که بعد از اتمام دوره ی ریاست جمهوری به گوشه یی بروم و کار فرهنگی بکنم.

104-مسئله‌ی توکل و توجه به خدای متعال برای این است که باطن خودتان و دل خودتان را بتوانید مستحکم و قوی نگه دارید.

105-اگر ما در درون خودمان، ساخت درونی محکم باشد، هیچ مشکل بیرونی نخواهد توانست بر ما فائق بیاید.

106-بر حذر باش از اینکه خود شیفتگی به سراغ تو بیاید. اعجاب به نفس، یعنی خودشگفتی؛ اینکه انسان از خودش خوشش بیاید. معنایش این است که با دیدن این امتیازات، عیوب را در کنارش نمی بینید. بدانید که این خطر است.

107-به آن چیزی که در وجود تو هست و تو را شیفته ی خودت می‌کند، اعتماد نکن.

108-از علاقه ی به ستایش شدن از طرف دیگران بر حذر باش.

109-این‌طور نباشد که تو بگویی چون در این کار به من مسئولیت سپرده شد، من باید دستور بدهم و دیگران از من اطاعت کنند.

110- از مسئولیت نباید هراس داشت.

111-احساس مسئولیت داشته باشیم و کار را بر مبانی منطقی استوار کنیم، چنانچه نقصی هم در کار به وجود آید، علاوه بر اینکه خدای متعال ما را مواخذه نخواهد کرد. چون ((لا یکلف الله نفسا الا وسعها)) مردم هم ما را مواخذه نخواهند کرد. 

112-ببینید رفتار و گفتار و تصمیم گیری او تحت تاثیر چه بود.

113-همه ی شما مسئولید.

114-در خیلی از موارد خلافی انجام نگرفته؛ اما خلاف این بوده که کار های زیادی باید انجام می گرفته، ولی انجام نگرفته. کار نکردن به مقدار لازم هم یک نوع تخلف است.

115-صداقت و مسئولیت پذیری باید در مدیران وجود داشته باشد.

116-بر مبنای یک پایه ی منطقی، کار را انجام دهید و مسئولیتش را هم به گردن بگیرید.

117-در کارها پیش از موعد عجله نکنید و شتابزدگی به خرج ندهید.

118-تسقط، یعنی اهمال و کوتاهی کردن و کار را به تعویق انداختن.

119- رسیدیم به جایی که دیگر واضح شد غلط است؛ اینجا حرفتان را پس بگیرید؛ هیچ اشکالی ندارد. پس لجاجت به خرج ندهید.

120-هنر مدیریت همین است که از موانع عبور کند.

121-سرعت را با دقت همراه کنید.

122-انسان وقتی که دست پاچه شد، حتی گاهی همان کاری هم که در فرصت معینی می توانست انجام بدهد، آن را هم نمی تواند انجام بدهد.

123-اگر در جایی احساس کردید که مسئولیت شما موجب این است که کارها راکد بشود، حتما مسئولیت را واگذار کنید.

124-این‌طور نباشد که برای ما، شغل مساله ی اول باشد. مساله ی اول، کار است.

125-برادر ها و خواهر ها! تقویت مبانی معرفتی را جدی بگیرید.

126-از خودتان شروع کنید.

127-تقوا یعنی مواظب خود بودن.

128-خیلی اوقات هست که چشم ما به خطاهای دیگران باز است.

129-یک تقوای جمعی هم داریم. آن‌ها غلتیدند. بنابر این تقوای جمعی لازم است.

130-هم خودتان و هم کسانی که با شما مربوط هستند را توجه بدهید به خودسازی. جهاد اکبر این است.

 

 

جملات تشکیلات (سخنان آقا)

1-مقام معظم رهبری:کاری که تشکیلات و مردمی باشد ماندگار خواهد شد.

2-امام کاظم علیه‌السلام: همانا مهر قبولی اعمال شما، بر آوردن نیاز های برادرانتان و نیکی کردن به آن‌ها در حد توانتان است و الا هیچ عملی از شما پذیرفته نمی‌شود.

3-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: خدا هر کس را دوست دارد نیاز های سایر بندگان را در دستان او قرار می‌دهد.

4-رهبر انقلاب: ما اعتقادمان این است که بهترین راهی و برترین حربه ای که می تواند راه ها را باز کند و هدایت الهی را و هدایت انقلابی را در ذهن ها و جان ها بنشاند و به میوه بیاورد، مثمر بکند؛ یک تشکیلات است

5-دلهای مومنین که به هم وصل می‌شود، آب کر وقتی به علی علیه‌السلام متصل شد، به دریا وصل شده است شخص تنها آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می‌شود، ولی آب کر نه تنها نجس نمی‌شود بلکه متنجس را هم پاک می‌کند. (حاج اسماعیل دولابی)

6-تشکل الهی آن است که نیروهای مومن به ارزش های عالی الهی و انسانی بگویند: ما متشکل می شویم تا در حد توانمان از این ارزشها دفاع کنیم و صاحبان این ارزش ها هر جا باشند، خواه داخل تشکیلات ما باشند، خواه خارج از آن، در نظر ما محترم و معتبرند. (شهید بهشتی)

7-یکی از واجبات تشکیلات این است که دائما مراقب باشد تا میکروب ها از بیرون وارد پیکره و عمق تشکیلات نشوند. (شهید بهشتی)

8-تشکیلات باید به درد مردم بخورد نه اینکه باری باشد بر دوش جامعه. (شهید بهشتی)

9-رهبر عزیز: شکی نیست که تا تشکیلاتی نباشد هیچ چیزی بر اساس آن نمی‌شود بنا کرد، لکن در ایجاد تشکیلات نباید خیلی معطل ماند.

10-رهبر عزیز: تشکیلات یعنی یک جهت واحد: تشکیلات واحد اولین و واضحترین معنایش این است که افرادی د راین تشکیلات کار می‌کنند این‌ها به دنبال یک جهت واحدی به دنبال گمشده واحدی می گردند آنهم با همکاری و همراهی و هم گامی با یکدیگر. اخلاق تشکیلاتی یعنی اخلاق اسلامی منظم یعنی چگونگی برخورد دو برادر.

11-تشکیلات عاشورایی: کاری که در زمان امام حسین علیه‌السلام انجام گرفت، نسخه کوچکش هم در زمان امام انجام گرفت؛ منتها آنجا به نتیجه ی شهادت رسید، اینجا به نتیجه ی حکومت این همان است؛ فرقی نمی‌کند. هدف امام حسین با هدف امام بزرگوار ما یکی بود. (رهبر عزیز)

12-ما از اول گفته بودیم که امتیاز بزرگ اسلام این است که می‌خواهد با حفظ آزادی های انسان، انسان ها را بسازد تشکیلات ما اتفاقا آهنین نیست، حالا هم می گوئیم، آهنین هم نخواهد بود. تشکیلاتی است که انسان ها در درونش احساس حرکتی خود ساز و آزاد می‌کنند. تشکیلاتی است که می کوشد تا انسان ها را همسو کند نه اینکه انسان را رقابتی بسازیم تا در پی آن باشیم که تشکیلاتمان هم قالب های آهنین باشد. (شهید بهشتی)

13-شیطان حاکمیت خود را در جهان بر ضعف و ترس انسان‌ها بنا کرده است، اگر نترسی و ضعف خویش را باکمال خلیفه اللهی جبران کنی شیطان شکست خواهد خورد و این جا (جبهه) صحنه ی تحقق همین معناست.

14-شما در راه بی بازگشت قدم گذاشته اید. حال که آمده اید حق عقب نشینی ندارید، ببینید خلا کجاست؟ آن جا را پر کنید. (امام خامنه ای روحی فداه)

 

رسالت زن در جملات آقا

1-جبهه‌ی انقلاب زنان کار آمد و فعال و زبان آور و نویسنده و عالم و دانشمند به مراتب بیشتر دارد. خانم هایی که اهل اقدامند اهل فکرند، اهل نگارش و نویسندگی اند، اهل سخن گفتنند اهل فکر دادنند، صحنه ی انقلاب و دفاع از انقلاب را خالی نگذارند. (خوب)

2-اگر زنان در یک جامعه به فکری مومن بشوند و در راهی قدم بگذارند و علی رقم موانع آن راه را ادامه بدهند تاثیر آن به روی فرزندان،همسران، حتی برادران و پدرانشان، یک تاثیر تعیین کننده و سازنده است. زن تنها خود به راهی نمی رود، مرد ها را در آن راه می برد!(عالی)

3-در هر میدانی که بانوان مسئولانه وارد آن بشوند، پیشرفت در آن میدان چند برابر خواهد شد! وقتی زن خانواده وارد میدان می‌شود در حقیقت همه ی آن خانه را در آن وارد می‌کند. امام صادق علیه‌السلام: اکثر الخیر فی النساء (بیشترین خیر و برکت در زنان است.) من لا یحضره، ج 3، ص 385. (عالی)

4-آن جایی که زن می‌خواهد برود بیرون برای این که نان در بیاورد نه، همان توی خانه بماند! بی خود زحمتش را هم به خودش ندهد. اما آنجا که صحبت جهاد در راه خداست، صحبت کار فرهنگی و سیاسی است، آن جا بله زن برود، آن جا تکلیف اوست، آن جا وظیفه‌ی اوست، بایستی هر چه هم می تواند اگر چنانچه آن کار کار واجبی است از کار داخل خانه هم بزند و آن را محدود کند تا اینکه بتواند به آن کار اجتماعی و سیاسی اش برسد. (عالی)

5-اگر گفته می‌شود که مسئولیت ها ی خانوادگی دارند، یعنی مسئولیت امور داخلی خانه این به معنای این نیست که مسئولیت اجتماعی از دوش این ها برداشته است. بایستی این مسئولیت را هم حفظ کنند! بلکه آن‌ها باید با وجود حفظ این مسئولیت هر مقدار که توانایی دارند برابر مسئولیت های اجتماعی و سیاسی صرف کنند. (عالی)

6-سهم خانه را هم در نظر داشته باشید البته سهم خانه مثل همه ی چیزهای دیگر، می تواند کمیتش فدای کیفیتش بشود یعنی از کمیت کاستن حضور 24 ساعته زن در خانه یک معنا دارد ولی وقتی از آن 24 ساعت کم کردید اما کیفیتش را بالا بردید آن وقت معنای دیگری خواهد داشت!(عالی)

7-نوعی از جهاد هست جهاد تدافعی مثلاً، آن وقتی که مرکز اسلام در خطر حمله و هجوم دشمن باشد، آن جا مرد و زن و پیر و جوان و سالم و بیمار تفاوتی نمی‌کنند و وارد می شوند. (جهاد)

8-ما میبینیم خانم ها تحلیل می‌کنند حرف می زنند و در همه ی میدان ها حضور دارند اما عملا تحلیل سیاسی در زنان ما ضعیف است و این را باید عمق داد، این همه علت دوم در وضع * افتادگی زنان! در نظام اسلامی زنان باید از درک سیاسی برخوردار باشند. (عالی)

9-فکر رشد زنان از لحاظ معنوی و اخلاقی بایستی یک فکر رایج در میان خود زنان باشد. خود بانوان باید بیشتر به این مسئله بیا ندیشند!

10-از جمله کارهای بسیار مهم کتاب خوان کردن زنان است. یک شیوه های ابتکاری پیدا کنید برای اینکه خانم ها ی داخل خانه را کتاب خوان کنید متاسفانه زنان ما با کتابخوانی خیلی ارتباط ندارند. هزاران کتاب در بازار می آید و می رود اما این ها مطالعه نمی شوند!

11-در مواردی شاید کار های *زنان واجب عینی و یا کفایی نیز باشد، اما در همه حال خانم ها باید فعالیت اجتماعی شان را با حفظ جنبه ی مادری شان بکنند و الگویشان حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها باشد. (عالی)

12-باید پیشرو بود. باید به یک حرکت و تلاش معمولی بسنده نکرد. و آن به ما تعلیم می‌دهد فاستبقوالخیرات مسابقه بگذارید در باب خیرات. بنابراین شما اکتفا نکنید به این که خانم مبارزی هستید ودر خدمت این انقلابید همت بگذارید بر این که جزو پیشروان این راه باشید برجسته باشید و * باشید که بیشترین زحمت را، بیشترین تلاش را برای خود قبول کند. (عالی)

13-ای خواهر! ای همسر!اگر *ایمان و اراده ی تو زن مسلمان نبود انقلاب پیروز نمی‌شد. امروز هم انقلاب محتاج توست. (خوب)

14-بودن زن ها ادامه دهنده، محکم کننده، استوار کننده ی راه های انقلاب است. (عالی)

15-در دو سه سال آخر مبارزه ناگهان نقش بانوان در پیروزی انقلاب و در قیام عظیم مردم یک بر جستگی خاص پیدا کرد و این را دنیا و تاریخ هم باید بدانند که تا همین امروز در میدان های کارو تلاش و احساسات مبارزه گرایانه و مبارزه جویانه و احساس شور انقلابی، زن ها در کشور ما از مرد ها جلو هستند! اولین پاسخ دهندگان به همه ی دعوت های بزرگ انقلابی بانوان هستند. فرزندان و شوهران را دعوت می‌کنند به حضور در میدان های پر خطر!(فوق عالی)

16-نقش اول زن: فعالیت مثبت و مستقیم،در مبارزه‌ی خود و نقش بعدی زنان که از اهمیت بیشتر برخوردار است صبر، شکیبایی، مساعدت و تحمل مشکلات ناشر از مبارزه!(خوب)

17-همه وظیفه دارند در سرتاسر این جبهه‌ی وسیع به دفاع از سر ایمان و شور و اخلاص کمر بندند. وظیفه همگانی است. هر چند سنگرها متفاوت است، زنان ما نشان دادند در میان خود زبدگانی دارند که هر نام و عنوان دیگری جز قهرمان برای آن‌ها کوچک است.

18-این نقشی که تا به حال زنان در انقلاب داشتند و نقشی که در آینده زنان در تداوم انقلاب خواهند داشت جزو تاریخی ترین نقش هایی است که زن در طول زمان داشته.(خوب)

19-این چه سوالی است که شما می کنید که نقش زن ها را در انقلاب چه می دانید؟ زن و مرد ندارد. خب همان کاری را باید بکند که مرد باید بکند. بنده نقش زن ها را یک عنصر حزبی انقلابی ای که واقعا *،یعنی برای تشکل اعتبار و احترام قائل است تشکل صحیح را یک ارزش می داند و آن را همانطور که تعبیر کردم یک مرکبی می داند برای رسیدن به هدف های انقلاب که ما را سریع تر و مرتب تر و مطمئن تر به آن هدف ها خواهد رساند!(عالی)

20-خانم ها سربازان خط مقدم انقلاب بودند و این به معنای واقعی کلمه است این حضور آن ها بود که توانست ستون فقرات دشمن را بشکند و مبارزه را به معنای واقعی کلمه پیش ببرد. (عالی)

21-و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (کسانی که در راه ما مجاهدت می‌کنند ما راه ها را برای آن‌ها روشن می‌کنیم، آنهارا هدایت می‌کنیم این یک واقعیتی بود که انجام گرفت در جامعه‌ی ما زن ها از روی ایمان وارد میدان شدند، بعد خدای متعال بر اثر حرکت،بر اثر تلاش و مجاهدت به آن‌ها شناخت داد به آن‌ها نور داد، به آن‌ها عمق اندیشه اسلامی داده است که امروز محکم ایستادند!(عالی)

22- ایمان مذهبی، ایمان اسلامی زن ها را از خانه می کشد بیرون، می اندازد در میدان مبارزه!

مبارزه‌ی ما از اولی که شروع شده از ایمان شروع شده و هر چه می گذرد بایستی این ایمان با شناخت و با عمق شناخت بیشتر آمیخته شود.

23-مرد ترجیح می‌دهد که زن و بچه اش در خانه بمانند و خودش به میدان برود. مثل ما که اهل مبارزه بودیم حاضر نبودیم زنان مان را به میدان مبارزه ببریم! اما زن وقتی به میدان مبارزه می رود، شوهرش را با خودش می برد و جلوتر می فرستد!(عالی)

24-زنی که بار مبارزه را بر دوش خود احساس می‌کند نمی گوید مبارزه مال مرد میزبانی کردن، مال جبهه ها نه واقعا احساس می‌کند که او هم در سنگر است. بلکه احساس می‌کند که پشت خاکریز اول است.

25-اگر زنان به انقلاب نمی پیوستند بدون شک این انقلاب اتفاق نمی افتاد!

26-اگر زن ها در صفوف مقدم حضور خودشان را تقویت کنند و ادامه بدهند پیروزی ها یکی پس از دیگری نصیب شان خواهد شد. در این هیچ تردیدی نیست!

27-زن این‌طور قهرمانانه به میدان جنگ آمده خودش راه می افتاد و به حرکت در می آمد و مردان را برای حضور در میدان جنگ دیوانه می‌کرد و آن‌ها احساس می‌کردند که تکلیفی دارند!(عالی)

28-شما زن ها! خواهر ها! این حرکتی را که زن ایرانی شروع کرده از دست ندهید مشخصه های این حرکت عبارت است از این که زن احساس شخصیت کند. احساس کند که دست او گرداننده ی آینده و تاریخ است اوست که می تواند مردان صالح را بوجود بیاورد. شما بخواهید شما بسازید و حرکت کنید شما مردها را وادار کنید به خط صحیح و صراط مستقیم. (عالی)

29-بنده تقریبا به فضل الهی از آینده خیلی مطمئن و امیدوار هستم برای خاطر این که زن ها یک حرکت صحیح و عمیقی را بحمدالله شروع کردند و این برای آینده ما بسیار ارزشمند است. (خوب)

30-حالا ما آمدیم پای دامنه ی کوه تا حالا که آن ته ته ها بودیم حالا آمدیم این جا! از این جا بایستی تا سر قله شما با کمال تلاش پیش بروید، دارید می روید می دانم! اما بازهم تلاش کنید. خدا را در نظر داشته باشید. همت کنید، بر روی خواسته های نفسانی پا بگذارید. فقط برای خدا بخواهید. اگر شما اینجور شوید همه مان خوب می شویم. هم مردهایمان هم فرزندانمان، کلید مشکل زن است. لذا گفتند بهشت در زیر قدم زنان است. خانم های ایران! شما همه تان حضرت زینب و حضرت زهرا را بر بلندای یک قله در نظر بگیرید. شما دارید از این کوه می روید بالا، از این دامنه که برسید به آن قله! همه چیز برایتان بالید آسان باشد. باید شما این دامنه را با هر زحمتی هست تحمل کنید، سیر کنید تا خئدتان را به آنجا برسانید. همتتان را اینقدر بدانید. آن وقت آن چهره برجستع منوری که ما این را الگو و نمونه قرار دادیم و بر روی آن قله است، او برای هر لحظه نزدیکتر خواهد شد، هر چه بروید نزدیک خصوصیات بیشتری از آن چهره ها را مشاهده خواهید کرد. 30/11/61 «عالی»

31- هر جایی که پای یک کار اساسی و عمیق وجود دارد، آن جا زن ها اولین کسانی اند که آنجا حاضرند. «خوب»

32- زن امروز ایرانی در صحنه انقلاب حاضر می‌شود. راهبه نیست اما از راهبه ها پاکتر است. طیب و طاهر است. سرباز میدان جنگ نیست، اما به اندازه سرباز میدان جنگ شجاع است. جهاد را خدا بر او در میدان های رزم واجب نکرده، اما به قدر یک جهادگر در راه خدا به تن و جان خودش رنج وارد می‌کند. هیچ جا از او خالی نیست. این ها ابعاد ناشناخته شماهاست که خودتان هم قدر خودتان را من نمی دانم چقدر می دانید؟ «عالی»

33- امام رضوان الله علیه در یک بیانیه خطاب به زنان می فرمودند: «این که شما قبول کردید روز ولادت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها روز زن باشد، این برای شما مسئولیت و تکلیف به وجود می آورد.» معنای این یعنی چه؟ معنایش این است که زن باید در این صراط حرکت کند.

34- در زندگی معمولی این بزرگوار یک نکته مهم است و آن جمع بین زندگی یک مسلمان در رفتار با شوهر و فرزندان و انجام وظایف در خانه از یک طرف و بین وظایف یک انسان مجاهد غیور، مجاهد خستگی ناپذیر در برخوردش با حوادث سیاسی مهم بعد از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله که به مسجد می آید و سخنرانی و موضع گیری و دفاع می‌کند و حرف می زند و یک جادگر به تمام معنا و خستگی ناپذیر و محنت پذیر و سخت تر تحمل کن است. از طرف دیگر همچنین از جهت سوم یک عبادتگر و به پادارند نماز و قیام کننده لله و خاضع و خاشع برای پروردگار است. این سه بعد را با هم جمع کردن نقطه درخشان زندگی فاطمه زهرا علیه‌السلام است. آن حضرت این سه جهت را از هم جدا نکرد! زنان ما الگوی زندگی خودشان و همچنین الگوی مبارزه جهاد خودشان را از این بانوی نمونه بگیرند. 17/9/72

35- نام آن بزرگوار و توسل به آن، در جبهه ها بود. این توسل، توسل خوب و با ارزشی است. و این روح جواد فی سبیل الله به هر شکلی که ممکن شود، همان است که فاطمه زهرا علیه‌السلام آن را دوست می دارد. این مژده ای به جوانان است که هم فاطمه زهرا علیهالسلام را دوست دارند و هم بر طبق خواست و میل او حرکت می‌کنند و همراه او راه می روند. 3/9/79 «خوب»

36- این جوهر، این اراده قوی، این عزم راسخ، این گذشت و فداکاری در فاطمه زهرا علیه‌السلام کار را به آنجا می رساند که او سنگ الماس می‌شود که همه این چرخ ها بر روی آن می چرخد. دشوارترین چرخ ها را باید بر روی سخت‌ترین پایه ها و قاعده ها بچرخانند. خدا او را انتخاب کرد! او توانست بشریت را نجات دهد. 26/6/76

 

 

جملات ناب تشکیلات (استاد پناهیان- هنر تعامل و حماسه تعالی)

1-ولایت مدار عزیز! خواستی شعار بدهی، اگر تشکیلاتی نبودی جلو نیا؛همان عقب بایست! تو فقط به درد کارهای توده ای می خوری و بیش از آن نمی توانی گره باز بکنی باید کار تشکیلاتی بلد باشی تا بتوانی باهم کیشان خودت تعامل کنی تقویت کنی و حرکت را جلو ببری! نه اینکه مثل بعضی ها، دو روز باهم کار میکنند و بعد منشعب می شوند و نمی توانند با همدیگر کار کنند.

2_ما وقتی می خواهیم درباره ظهور صحبت کنیم،در واقع باید درباره خودمان صحبت کنیم. این ما هستیم که به دوران غیبت پایان خواهیم داد. بیشتر باید در این باره فکر کنیم. ((امروز مهمترین موضوع در معارف مهدوی رفع عیوب مدعیان ولایت مداری است.))

3-مانع اصلی ظهور مستکبران نیستند خدا آن‌ها را به حساب نمی آورد، ان الباطل کان زهوقا.

 گناه اصلی که ظهور را به تاخیر می اندازد، ناتوانی مدعیان ولایتمداری در زندگی دسته جمعی است

4-بعضی وقتها ممکن است ملائکه به برخی از کسانی که تکی می روند به امام زمان (ارواحنا فداه) ابراز ولایت مداری می‌کنند و حاضر نیستند وظایف اجتماعی خود را عمل کنند بگویند: تو انبان خود خواهی هستی که برای کسی غیر از حضرت فداکاری نمی کنی و حاضر نیستی برای مومنین ایثار کنی و با ولایتمداران همیاری نمی کنی؛ بیجا می کنی که می گویی می خواهم فدای ایشان بشوم.

5-اگر فرموده اند: گناه ظهور را به تاخیر می اندازد، منظور اصلی گناه های فردی نیست. منظور ناتوانی شیعه از زندگی دسته جمعی خوب است! گناه اصلی این است و الا کسی که اهل شراب و قمار و این مسائل است، اصلا جزء مقدمه سازان نیست، زیاد هم نمی تواند مانع ظهور باشد.

6-میلیونها آدم خوب که فایده چندانی ندارد. کدام تقوا مارا به ظهور نزدیک می‌کند؟ نماز اول وقت؟ کارهای خوب خودی؟ اوج تقوا و اصل تقوا آن است که در جریان یک زندگی جمعی و کار تشکیلاتی خود را نشان بدهد.

7-آدم شدن ما در تحمل جمع است! ((علی اجتماع من القلوب)) که حضرت فرمودند یعنی تجمع ما باید قلبی باشد نه اینکه در تشکیلات از همدیگر نفرت پیدا کنیم! چرا در یک کار گروهی جمعی از کوره در برویم و جمع را به هم بزنیم؟ چرا تحمل ها در برابر رفیقمان کم است؟ تحملت را بالا ببر و بگذار این جمع درست بماند و تو در این جمع رشد کنی.

8-قرآن می فرماید: یا ایها الذین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا. هر کدام از ما تکی ممکن است برای خودمان بچه خوبی باشیم اما دسته جمعی نه!

9-ما فوق العاده زرنگیم و برای اینکه گیر امتحانات اجتماعی سخت نیفتیم باهم کار تشکیلاتی نمی‌کنیم و ارتباطمان را در حد یک سلام علیک نگه می داریم هر کس تنهایی در کارش موفق است! کار موفق جمعی بلد نیستیم.

10-ظهور منتظر این است که ما زندگی جمعی برآمده از تقوا و زندگی تشکیلاتی مبتنی بر فضائل اخلاقی داشته باشیم و خدا پرستیمان را در روابط اجتماعی نزدیک به هم ببینیم! اگر راست می گوییم باهم کار کنیم و بعد از برخی منافع به دست آمده با استعدادهای تو، به جیب رفیقت رفت و عیب های رفیقت به حساب تو گذاشته شد، تازه کار از اینجا آغاز می‌شود. حالا ببینید آن همه معنویت و تقوای فردی،اثر خودش را نشان می‌دهد یا نه؟

11-اساسا هر نوع تشکل مومنین در کنار همدیگر، همگی بنا بود، ما را در جهت اجتماع من القلوب رشد بدهد. گیر کار ما اینجاست، این را باید درست کنیم گیر ما دشمنان نیستند، گیر ما در ضعف بسیجی بودن ماست. کار تشکیلاتی تقریبا از رویه عموم بچه مذهبی ها به دور است. مسیر رشد ما اینجاست.

12-در کشور ما مشکل ریشه ای عدم توانایی مومنین برای زندگی جمعی است آن هم نه زندگی جمعی به معنای حداقلی کلمه،بلکه به معنای حد اکثری کلمه که ((کار تشکیلاتی)) است. مشکل ما اینجاست که خودمان را در این موضوع، رشد نداده ایم اصلا به ذهن خیلی از ماهم خطور نمی‌کند که آن رشدی که حضرت از ما انتظار دارند همین است.

13-خدا که از ما کار نمی‌خواهد بلکه می‌خواهد ما آدم شویم. اما بعضی ها فردی کار می‌کنند تا موفق باشند ولی حاضر نیستند جمعی کار کنند تا آدم شوند. در حالی که آدم شدن مهم است نه موفقیت و آدم شدن تو در تحمل جمع است. موفقیت های کلان هم در پی رشد آدمها به دست می آید.

14-چرا ما اینقدر در جامعه خودمان مشکلات داریم؟ اشکال کار ما این است که مومنین کار تشکیلاتی نمی‌کنند،رشد معنوی را در تشکیلات نمی بینند.

15-اصل مهدویت یعنی اقامه حق در عالم توسط ولی الله اعظم و یاران او.این نیاز به تشکیلات و نیرو های تشکیلاتی دارد.

16-نمی‌شود که طلبه ها در کنار همدیگر قال الصادق علیه‌السلام یاد بگیرند ولی هیچ کاری باهم نداشته باشند و برای هم فداکاری نکنند! و اگر این‌طور باشد، آیا ما زندگی تشکیلاتی را یاد می گیریم؟

17-ولایت طاغوت در کجاها حاکم می‌شود؟ در جمعی که افرادش به همدیگر کاری ندارند و بی تفاوتند.

18-امام صادق (ع) می فرمایند: مانند چهارپایانی نباشید که در یک چراگاه زندگی می‌کنند و کاری با همدیگر ندارند، هر دفعه صاحب چراگاه یکی از این چهارپایان را به کشتار گاه می برد و ذبح می‌کند و بقیه هم بی تفاوت هستند.

19-بعضی ها برای زندگی چراگاهی و بی تفاوت به همدیگر چه کلاسی قائلند. بعضی ها به مسجد می روند ولی به سیاه و سفید مسجد و مردم مسجد کاری ندارند. فقط می رود نمازش را می خواند و بر می گردد؛ نه به کسی کاری دارد و نه با کسی ارتباط می گیرد. در حالی که ما باید باهم کار کنیم! رشد ما در این است.

20-ما کجا باید رشد کنیم؟! ما کجا آدم شویم؟ در کجا شاخص های آدمیت را درک کنیم؟ حیف نیست که از این اوج معنویت باز بمانیم؟! تکی نمی‌شود در اوج معنویت قرار گرفت و حتما باید یک جمعی باشد ولی این جمع کجاست؟ من در میان کدام جمع رشد کنم؟ بسیج، مسجد، حوزه و هیئت، حضور تشکیلاتی در جمع های مدعیان ولایت مداری حضرت است که بهترین فرصت رشد ماست.

21-چون صله رحم، ارتباط گرفتن با کسانی است که مجبوری با آن ها ارتباط داشته باشی، نه ارتباط با کسانی که خودت انتخاب کرده ای که کار خودت را آسان کنی؛ رشد آنجاست! رشد در ارتباط داشتن با کسانی است که با تو جور در نمی‌آیند، ولی تو ارتباط می گیری و همکاری می کنی و در این ارتباط باید خیلی چیز ها را تحمل کنی تا رشد کنی.

22-کسی که تشویق و تحقیر مردم روی کارش تاثیر بگذارد، نمی تواند حماسه ساز بشود!

ولایت پذیری...

1-همه ی اولیای خدا در عصر خویش و در میان معاصر آن غریب بوده اند و وای بر ما اگر این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد. ومگر نیست؟ آیا ما به راستی دریافته ایم که او کیست و چه می گوید؟ آیا ما به راستی سر به فرمان او سپرده ایم و دیگر ((خود)) ی در میان باقی نمانده است؟

وای بر ما این ولی خدا نیز در میان ما غریب باشد ... و مگر نیست؟

 او آمده است آن که مردانگی طالوت را با فرزانگی خضر جمع دارد اما آیا ما را آن اطاعت و شجاعت هست که در کار او صبر ورزیم و در برابر امرش عصیان نکنیم، هرچند با "عقل" ما سازگار نباشد؟ آیا آنچه میان ما و او میگذرد مصداق این سخن خضر با موسی نیست که فرمود: ان لن تستطع معی صبرا. وکیف تصبر علی مالم تحط به خبرا؟

ما نیز در مقام حرف هم چون موسی خواهیم گفت: ستجدنی ان شاءالله صابر ولا اعصی لک امرا. واما در مقام عمل چه خواهیم کرد؟ چه کرده ایم؟

مانیز که سرباختگان آستان ولایت هستیم واز شان گران این عبد صالح خدادر تاریخ باخبریم، نه آن کردیم که شایسته ی کلام حضرت ایشان است. تسلیم روز مرگی ها ودل مردگی ها نشستیم و دم بر نیاوردم وگذشت. هرچند اکنون آمده ایم تا عذر تقصیر بخواهیم،

اما از حق گذشته باید بگوییم که این ولی خدا در میان معاصران خویش غریب است... سخنش غریبانه ومظلوم انه در بازار تیتر درشت روزنامه ها ومجله ها می ماند... شهید آوینی

عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت در مانده اند، اما شما خوب می دانید که سرچشمه ی این تسلیم و اطاعت ومحبت در کجاست. خودتان خوب میدانید که چقدر شمارا دوست میداریم. ما طلعت آن نگاه ازلی را در نگاه شما بازیافتی. سرما وقدم تان که وصی امام عشق هستید ونائب امام زمان. (دل نوشته ی شهید آوینی پس از دیدار با امام خامنه ای آبان 68)

بگذار اغیار هرگز در نیابند که این قلب های ما از چه اشتیاق وشور ونشاطی مالامال است وروح ما در چه ملکوتی شادمانه سر میکند وسر ما در هوای کدامین یار خود را ااز پا نمی شناسد... شهیدآوینی

چه کسی از جنگ خسته شده؟ ما به فطرت خویش باز گشته ایم ودر آن حسین بن علی علیه‌السلام را یافته ایم. واین چنین است اگر حسین ندیده حسین حسین می‌کنیم.

ما از جنگ خسته نمی شویم زیرا به کانونی دست یافتیم که هرچه شور ونشاط است از آن منشا میگیرد این قلب حسین بن علی علیه‌السلام است که درپیکر ما می تپد واین چنین اراده ی ما اراده ی حق است وقدرت نا از مبدا لا یا قدرت الهی است. نه!اینجا خستگی راه ندارد. ملت مسلمان ایران اکنون آیینه ایست که نور حق در آن جلوه کرده است وهمین نور می رود تا از شرق وجود طلوع کند وآسمان تاریخ رابه جلوه ی حق بیاراید. ما آیینه گی را از سید الشهدا علیه‌السلام آموخته ایم. آیینه نه کار هر شیشه ی شکسته ی غبار گرفته ایست،از خود گذشتن میخواهد که تا از خود نذری نور خدا در تو جلوه نمی‌کند. مبارک باد بد تو ای انسان رجعت دیگر باره ات.... شهید آوینی

حزب الله اهل ولایت و اطاعت است وقدر نعمت می شناسدفداکار است و گوش به فرمان اطیعو ا الله واطیعو الرسول واولی الامر منکم سپرده است واین چنین خداوند وظیفه‌ی تحقق اهداف الهی همه ی انبیاءرا بر گرده ی صبور و پر قدرت آنان نهاده است وچه شرفی از این بالاتر؟

حزب الله از جانب خدا مامور است که انسان را جهان را تغییر دهد. در چنین دنیایی که انسان بت خویشتن را می پرستد ظهور حزب الله معجزه ایست که از نفحات قدسی ودم مسیحایی امام امت بر می آید.... الا ان حزب الله هم الغالبون.(شهید آوینی)

2- صحبتی را که ولایت مطرح می‌کند به محض ایراد سخن، بر ما واجب می‌شود. (شهید صیاد شیرازی)

3- حزب الله اصل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است، پایمردی می‌خواهد و وفاداری (شهید سید مرتضی آوینی)

4- انقلابی آن نیست که غرور و خود خواهی، بر او غلبه کند و حرف کسی را نشنود، انقلابی آن است که در کمال تواضع و فروتنی هر حرف حقی را بپذیرد...(شهید چمران)

تشکیلات

1- آن روزها برنامه ای بین بچه های جبهه بود به اسم ((اصغر قصاب))! جریان این بود که هر کس به عقب بر می گردد حداقل سه نفر با خودش به جبهه بیاورد. (کانال-سنگر شهدا-ایتا)

2- اینهایی که الان دارند برای اسلام کار می‌کنند و می نویسند، حالا حتما یک خطایی هم کرده اند خطایش را رفع بکنید. طرد نکنید. ما امروز یک دانه آدم را لازم داریم، یک دانه هم برای ما غنیمت است. (صحیفه امام خمینی، جلد 3، ص 40.)

3-کسی که تشویق و تحقیر مردم روی کارش تاثیر بگذارد، نمی تواند حماسه ساز بشود!(استاد پناهیان، هنر تعامل و حماسه تعالی)

4-ندیدیم که ابراهیم به کسی امر و نهی کند. او بدون اینکه حرفی بزند؛ در عمل، کاری می‌کرد که طرف مقابل، اشتباهاتش را ترک کند. (کتاب سلام بر ابراهیم 2، ص 81)

5- توی هیئت همه کار می‌کرد، فقط دستور نمی داد. وقتی می آمد، هم به آشپز کمک می‌کرد، هم به آنکه داشت بنر می زد.(عمار حلب، فصل اول)

6-آنکه در دستگاه امام حسین (علیه‌السلام) نیست هر کجا که باشد در دستگاه یزید است. (تفسیر زیارت عاشورا)

 

 

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف

1-زاهدان و عابدانی که پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند خواسته یا ناخواسته دوستدار امام غائب اند نه امام قائم، مطلوب اینان غائب آل محمد است نه قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله)-آیت الله جوادی آملی.

2-((عزیز علی ان اری الخلق و لا تری و لا اسمع لک حسیسا و لا نجوی)) برای من اینکه مردم را ببینم و تو را نبینم و از تو صدایی و نجوایی نشنوم سخت است. (فرازی از دعای ندبه)

3-سربازان امام زمان (عج) از هیچ چیز جز گناهان خویش نمی هراسند. (شهید آوینی)

4-"من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه"هر کس از شما که در حال انتظار ظهور حضرت مهدی (عج) از دنیا برود همچون کسی است که در خیمه و معیت آن حضرت در حال جهاد به سر می برد. الامام صادق (ع)

5-کسی که در انتظار امام دوازدهمین خود به سر می برد همانند کسی است که در رکاب رسول خدا (ص) شمشیر کشیده و از آن حضرت دفاع می نماید. امام صادق علیه‌السلام

6-ما در رعایت حال شما هیچ کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم و گرنه محنت و دشواریها شما را فرا می گرفت و دشمنان شما را از بن و ریشه قلع و قمع می ساختند. (حضرت مهدی عج)

7- به خدا سوگند که مهدی (عج) مضطر حقیقی است که در کتاب خدا آمده می فرماید: امن یجیب المضطر اذا دعا ه و یکشف السوء"امام باقر (ع)

8-خوشا به حال آن کس که زمان حضرتش را دریابد و در جمع یاوران او باشد،

9-دنیا وارونه است و دیوانه ها و قداره بند ها بر آن حاکمیت دارند، اما چه غم که صالحین و مستضعفین وارث زمین خواهند بود و طلیعه آن هم اکنون ظهور یافته است. (شهید آوینی)

10-در میان بیدار دلان سراسر کره ی ارض، هستند بسا دلدادگانی که این عهد تازه را در یافته اند و به خیل منتظران موعود پیوسته اند. (شهید آوینی)

11-منتظران موعود اصل مبارزه اند و می دانند خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولایت و اطاعتند و انتظار می کشندتا فرمان چه در رسد. (شهید آوینی)

12-منتظر، آسایش تن را قربانی کمال روح کرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و کوچه و خیابان که در فاصله میان مبداء و موعد تاریخ باز شناخته است. (شهید آوینی)

13-چه روزگار شگفتی! تاریخ آینده ی کره ی ارض، بارور حوادثی بس شگفت است، حوادثی که مجد و عظمت جهانگیر اسلام را در پی خواهد داشت و این همه را تنها کسی در می یابد که منتظر است و بوی یار را از فاصله ای نه چندان دور می شنود و هر لحظه انتظار می کشد تا صدای "انا المهدی" از جانب قبله بلند شود و او را به سوی خویش فراخواند. (شهید آوینی)

14-هیبت آنکه خواهد آمد و انتظار انسان را پایان خواهد داد از هم اکنون همه قلب ها را فرا گرفته است. انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت. (شهید آوینی)

15-شب حیات انسان با انقلاب اسلامی در فجر صادق خویش داخل شده است و شایسته است که اکنون منتظر صبح باشیم، صبح دولت یار. (شهید آوینی)

16-حتی اگر هیچ برهان دیگری در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامی برای من کافی بود تا باور کنم که عصر و تمدن غرب سپری شده است و تا وضع موعود که انتظار است، فاصله چندانی باقی نمانده است. (شهید آوینی)

17-نتیجه نهایی را باید در سرنوشت موعود جهان جستجو کرد. ما مرده و شما زنده. خواهیم دید که بالأخره چه کسی پیروز خواهد شد و چه کسی زمین را به ارث خواهد برد؟ حق یا باطل، امام حسین (ع) یا یزید، حزب الله یا صدام، حضرت امام یا غرب و شرق، امام زمان (عج) یا دجال.ما به وعده های خدا یقین داریم که "ان الارض یرثها عبادی الصالحون"این ماییم که زمین را به ارث خواهیم برد. (شهید آوینی)

18-ای کسانی که "یابن الحسن"و "یابن الزهرا" می گویید و عاشق مهدی هستید! مهدی (عج) در بیابانهای خون رنگ خوزستان که در هر وجبش، گلی پر پر شده. مهدی (عج) در میان چادر های رزمندگان است، مهدی پیشاپیش سربازانش است. (شهید مجید محمد زاده)

19-مگر نمیبینی که ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و مهدی فاطمه (عج) سرباز می طلبد؟(شهید محمد کمالیان)

20-سربازان امام زمان (عج) از هیچ چیز جز گناهان خویش نمی هراسند.. (شهید آوینی)

21-آگاه باشید اینان یاران وفادار مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند و تا پرچم انقلاب را تقدیم ساحت اقدس او نکرده اند، روی از جهاد بر نخواهند یافت..(شهید آوینی)

22-حسین! امروز آمدیم و از تو یک چیز می خواهیم، از تو می‌خواهیم فقط امام زمان ما، امام وقت ما، حجه ابن الحسن، حکم سربازی ما را به دست مان بدهد..... (شهید ردانی پور)

23-انتظار حرکت است؛ انتظار سکون نیست؛ انتظار رها کردن و نشستن برای اینکه کار به خودی خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگی است. انتظار فرج یعنی کمر بسته بودن،آماده بودن خود را از همه جهت برای آن هدفی که امام زمان (ع) برای آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. (امام خامنه ای)

24-شیعیان آمدن ماه جنون می‌خواهد/مزد برگشتن این آینه خون می‌خواهد.

25- جمعه هایی که نبودید به تفریح زدیم / ما فقط در غم هجران تو تسبیح زدیم.

26- تمامیت دین به امامت است، اما امام تنها مانده چرا هیچ دستی و علمی از هیچ جا به یاری حق بلند نمی‌شود؟

 

27- ولایت امام بر مخلوقات ولایت خداست،یعنی همه ذرات عالم، از پای تا سر، بقایشان به جذبه عشقی است که آنان را به سوی امام می کشد،اما خود از این جذبه بی خبرند. اگر او کش کشانه ما را به کوی دوست نکشد و بر پای خویش رهایمان کند، یاران، همه از راه باز می مانیم.

28-((الامام الماء العذب علی الظما)) امام آب گوارا بر تشنه لبلن است. (امام رضا (ع))

29- بزرگ‌ترین وظیفه‌ی منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوی و اخلاقی وعملی و پیوندهای دینی و اعتقادی و عاطفی با مؤمنین و همچنین برای پنجه در افکندن با زور گویان، خود را آماده کنند. (امام خامنه ای)

30- کسی که وقتی کشور اسلامی مورد تهدید دشمن است،آماده ی دفاع از ارزشها و میهن اسلامی و پرچم برافراشته ی اسلام است، می تواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهای خطر قدم خواهد گذاشت. (امام خامنه ای)

31-کسانی که در مقابل خطر،انحراف و چرب و شیرین دنیا خود را می بازند و زانوانشان سست می‌شود؛ کسانی که برای مطامع شخصی خود حاضر نیستند حرکتی که مطامع آن‌ها را به خطر می اندازد، انجام دهند؛ این‌ها چطور می توانند منتظر امام زمان به حساب آیند؟ کسی که در انتظار آن مصلح بزرگ است، باید در خود زمینه های صلح را آماده سازد و کاری کند که بتواند برای تحقق صلاح بایستد. (امام خامنه ای)

32- انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم. سربازی منجی بزرگی که می‌خواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین المللی مبارزه کند، احتیاج به خود سازی و آگاهی و روشن بینی دارد. ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد،امروز وظیفه ای نداریم؛ نه، بعکس ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم. اعتقاد به امام زمان به معنای گوشه گیری نیست. امروز اگر ما می بینیم در هر نقطه ی دنیا ظلم و بی عدالتی و تبعیض و زورگویی وجود دارد، این همان چیز هایی است که امام زمان برای مبارزه با آن ها می آید. اگر ما سرباز امام زمانیم، باید خود را برای مبارزه با این‌ها آماده کنیم. (امام خامنه ای)

33- قبل از دوران مهدی موعود، آسایش و راحت طلبی و عافیت نیست. قبل از ظهور مهدی موعود،در میدانهای مجاهدت، انسان‌های پاک امتحان می شوند؛ در کوره های آزمایش وارد می شوند و سربلند بیرون می‌آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفیِ مهدی موعود (ارواحنا فداه) روز به روز نزدیکتر می‌شود. (امام خامنه ای)

جنگ نرم...

1_جنگ نرم استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن است به منظور تاثیر گذاری بر عقاید, فرهنگ, سیاست, احساسات, تمایلات, رفتار ومختصات فکری دشمن با شیوه ای که باعث پیشرفت مقاصد امنیت ملی می‌شود. (سایت جنگ نرم)

2_جنگ نرم مرد می‌خواهد, محکم و استوار!(شهید حججی)

3_من میدان جنگ نرم را می بینم. تجهیز را میبینم, صف آرایی را میبینم, افسران من بپاخیزید دشمن شبیخون زد, ناتوی فرهنگی کرد, جنگ نرم راه انداخت.

4_در جنگ نرم بر خلاف جنگ نظامی,نتایج کوتاه مدت تعیین کننده نیست! جنگ طول می کشد!(بیانات رهبری در دیدار نخبگان علمی جوانر 7/95)

5_امروز هدف جنگ نرم و پنهان دشمن,این است که مردم را از عرصه جهاد و مقاومت دور کند,مردم را نسبت به آرمانها بی تفاوت کند. (بیانات رهبری کنگره ی شهدا خراسان شمالی و کهکیلویه و بویر احمد 7/95)

6_شبه افکنی, جنگ نرم. پول خرج می‌کنند برای اینکه بتوانند ذهن جوان مسلمان ایرانی را منصرف و منحرف کنند. از چه؟ از اصل دین (اولین جلسه درس خارج فقه 6/95)

7_در جنگ روانی و آنچه به او جنگ نرم گفته میشود در دنیا, دشمن به سراغ سنگرهای معنوی می آید که آن‌ها را منهدم کند. (بیانات رهبری اعضای مجلس خبرگان 7/88)

8_در جنگ سخت, جسمها به خاک و خون کشیده می شوند و روح ها پرواز می‌کنند و می روند به بهشت در جنگ نرم اگر خدایه نکرده دشمن غلبه کند,جسمها پروار می شوند و سالم می مانند و روحها می روند به قعر جهنم. فرق اش این است. لذا این خیلی خطرناک است.

9_جنگ نرم خیلی خطرناک تر از جنگ سخت است.

10_امروزه خطرناک ترین و کارآمد ترین و کم هزینه ترین جنگ علیه امنیت ملی یک کشور جنگ نرم است.

11_مهمترین اهداف جنگ نرم.1-تضعیف فرهنگی یک جامعه -2 تضعیف سیاسی کشور 3-ایجاد رعب و وحشت 4-اختلاف افکنی میان مردم و مقام های نظامی و سیاسی 5-ایجاد روحیه یاس و ناامیدی 6-بی تفاوت کردن نسل جوان به مسائل مهم کشور 7-کاهش روحیه نظامیان 8-ایجاد اختلال در سامانه کنترلی و ارتباطی 9-شایعه پراکنی و جو سازی 10-تقویت نا رضایتی های ملت در همه زمینه ها 11-تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع کشور.

12_راه های مقابله با جنگ نرم برسی تفاوت های این نوع جنگ با جنگ سخت و شناسایی و تقویت و سازمان دهی منابع قدرت نرم کشور همچون ایدئولوژی اسلامی, قدرت و نفوذ رهبری, حماسه آفرینها و درجه بالای وفاداری ملت به حکومت با ایجاد یک طرح جامع, تبدیل به یک فرصت جهت هجوم به دشمنان جنگ نرم شود.

13_این دشمن, دشمنی که آمده در داخل ما و ما را می‌خواهد از داخل فاسد کند, این ترس دارد (می‌خواهد) که ما به جان هم بیافتیم. من شما را لعن کنم, خدای نخواسته شما من را لعن کنید و ملت با صورتهای مختلف,حزبهای مختلف, جمعیتهای مختلف در برابر هم قرار بگیرند...آن‌ها هم همین را می خواهند که از راه زیاد شدن احزاب...اختلاف درست کنند. (امام خمینی 1\1\58)

14_اینکه حضرت نیامده یکی از دلایلش این است که این نیرو های آموزش دیده آموزششان تکمیل نیست. آقا فرمود جنبش نرم افزاری,ارتقای آموزش یعنی هنوز ما برای اون زمینه کار بلد نشدیم. آقا امام زمان فرصت آموزش دادن ندارند. در همان روز اولی که می‌آیند باید نیرو های کار بلد داشته باشید چون ایشون می خواد حکومت کنه ایشون دیگه فرصت تجربه نداره مثل سایر ائمه! اول و آخر همه سرمایه خدا همینه و اونم باید حرف آخر را بزند. ایشون به حکومت جهانی برسه و حکومتش حکومت حق باشه. بنابر این این نیروها قبلا تربیت شده باشن که حضرت می یاد با اون نیروهای تربیت شده شروع کنه کار کردن. (استاد طائب)

15-اگر خدایی ناکرده همگی‌تان یک وقت بگویید ما می‌خواهیم این کار و فعالیت و حضور را ببوسیم و کنار برویم عقیده ندارم که این میدان خالی خواهد ماند، نه! بار خدا زمین نمی‌ماند، خوش به حال کسی که توفیق پیدا کند این بار را او بکشد. ولی بالأخره کار به تأخیر می‌افتد، در این شکی نیست وقتی ما بخواهیم باری را بر زمین بگذاریم تا دیگری بیاید و آن بار را بردارد وقفه‌ای ایجاد می‌شود. البته وقفه در کار خدا نارواست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۲۰:۳۶
نمکتاب ...

 

راه اینجاست:

برای یک ملت خسارت بزرگی است که افراد آن با کتاب سرو کاری نداشته باشند و برای یک فرد توفیق عظیمی است که با کتاب، مانوس و همواره در حال بهره گیری از آن باشد

4/10/72

.مردم ما با کتاب بیش از آنچه که امروز انس دارند، باید انس بگیرند. کتابخوانی چیزی است که برای یک ملت فریضه است. واجب و لازم است.  مردمی که اهل کتاب خواندن باشند از لحاظ معلومات، ذکاوت و هوشیاری تفاوت میکنند با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند

17/2/71

.یکی از کارهایی که از قرائن فهمیده می‌شود که در بین اروپایی‌ها معمول است و متاسفانه اینجا هیچ معمول نیست این است که مثلا مادران یا بزرگ‌ترها برای بچه‌هایشان در فرصت‌هایی کتاب می‌خواندند. یا دو نفر، سه نفر آدم می‌نشینند یک نفر برایشان کتاب می‌خواند که اینجا این کارها هیچ معمول نیست.

19/11/66

.هر کس که کتاب بخواند، از بخشی از معارف موجود در عالم، از خبرهایی که در دنیا هست، از چیزهایی که بوده است حتی از آن‌چه که در همه‌ی زمینه‌ها خواهد بود مطلع خواهد شد. بنابراین بایستی کتاب‌خوانی را برای خودمان عادت قرار دهیم.

21/2/72

.کتاب، دروازه‌ای به سوی جهان گسترده‌ی دانش و معرفت است و کتاب خوب، یکی از بهترین ابزارهای کمال بشری است... کسی که با این دنیای زیبا و زندگی‌بخش، دنیای کتاب، ارتباط ندارد بی‌شک از مهم‌ترین دست‌آورد انسانی و نیز از بیشترین معارف الهی و بشری محروم است

4/10/72

.من تعجب می‌کنم که چرا  ما به عنوان دولت جمهوری اسلامی آن مقداری که به کتاب اهمیت می‌دهیم، ده برابر آن را اهمیت نمی‌دهیم؟

30/7/75

.شماها واقعا باید دوره نوجوانی و جوانی را قدر بدانید. هرچه امروزمطالعه می‌کنید برایتان می‌ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمی‌شود. این دوره نوجوانی برای مطالعه کردن و یادگرفتن دوره خیلی خوبی است. واقعا یک دوره طلایی است.

14/11/76

وظیفه من و شما

.من اگر بدانم هر روز یک ساعت باید حرف بزنم و نتیجه‌اش این باشد که مردم کتاب‌خوان بشوند، حاضرم روزی یک ساعت‌و‌نیم حرف بزنم! اگر این‌طوری بشود قضیه را حل کرد، حرفی نیست...

7/10/72

.اما در اولویت اول بگردید کتاب‌های سیاسی، کتاب‌های ادبی، کتاب‌های هنری، کتاب‌هایی که برای ذهن جوانان جاذبه دارد، این‌ها را جمع کنید. اصلا شما اعلان کنید و از مترجمان و مولفان بخواهید تا ترجمه و تالیف خود را به شما بدهند و شما چاپ کنید.

19/2/69

.از بس درباره‌ی این مسئله مهم [کتاب‌خوانی] گفته‌ام و به من هم گفته نشده که چقدر اثر دارد، حقیقتا وقتی می‌خواهم بار دیگر این مسئله را بیان کنم، دچار تردید می‌شوم که این دیگر جزء  گفتار لغو نباشد! من نمی‌دانم واقعا این تکرار، اثر کرده یا نکرده است... بیایید کاری کنید که مردم کتاب‌خوان بشوند.

30/7/75

.بیایید شما هم به مجموعه‌ی کارهای کم و بیش دارای تاثیری بپیوندید که حالا چند سالی است برای وادار کردن مردم به کتاب خواندن شروع شده است. این‌ها را در تبلیغاتتان، در اظهاراتتان بیان کنید... تا مردم به خواندن کتاب وادار بشوند... و کتاب جزو لوازم زندگی بشود.

18/2/74

.چاپ باید خوب باشد؛ اما روی کاغذ کاهی بزنند و به میزان زیادی توزیع کنند تا ارزان‌تر تمام بشود و افراد متعدد و زیادتری بتوانند از آن‌ها استفاده کنند.

20/2/72

.باید با صد هزار جلوه کتاب را در چشم‌ها متجلی کنند، تا هرکسی هر‌طور دوست دارد، به چشمش بیاید.  جوانان و پدران و مادران و به خصوص بچه‌ها، باید با کتاب انس پیدا کنند. این کار می‌شود. اگر پدر و مادر کتاب‌خوان باشند، به احتمال زیاد بچه‌ها کتاب‌خوان خواهند شد

7/10/72

.من می‌بینم با اینکه درس‌های موجود از لحاظ حجم و محتوا خیلی سنگین نیست، اما بعضی از جوانان ما فرصتی برای خودشان نمی‌بینند که بتوانند مطالعات جنبی بکنند؛ در حالی‌که به نظر من جوان می‌تواند هم درس بخواند هم مطالعه کند و هم ورزش کند.

14/11/76

 

لازمه زندگی

.به نظر من بایستی حداقل ده برابر آن‌چه که امرز کتاب پدید می‌آوریم و منتشر می‌کنیم و دست مردم می‌رسد، کتاب پدید بیاوریم و منتشر کنیم و به دست مردم برسد.

19/8/76

.تکلیف بعدی این است که کتاب‌خوانی به عنوان یک سنت رایج در کشور در بیاید و همه در کشور کتاب‌خوان بشوند... و کتاب به یک عده از افراد جامعه اختصاص پیدا نکنند.

20/2/73

.الان کتاب جزء لوازم نیست؛ جزء کالاهای لوکس و تشریفاتی است؛ جزء چیزهای خوبی است که اگر باشد بهتر است اگر هم نبود، آسمان به زمین نمی‌آید! باید از این حالت خارج بشود و جزء لوازم زندگی به حساب آید.

18/2/74

.کتاب‌خوانی چیزی است که برای یک ملت فریضه است. واجب و لازم است.

17/2/71

.کتاب خریدن، باید یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب بشود. مردم باید بیش از خریدن بعضی از وسایل تزئیناتی و تجملاتی ، مثل این لوسترها و میزهای گوناگون و مبل‌های مختلف و پرده‌ها و این قبیل چیزها به کتاب اهمیت بدهند و اول کتاب را بخرند. مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازمی که در خانه هست، کتاب هم باید از این قبیل باشد...

26/2/74

.متاسفانه کتاب‌خوانی، جز در بین یک عده از اهل علم و اهل تحصیل و کسانی که به طور قهری با کتاب سروکار دارند، یک کار رایج و روزمره به حساب نمی‌‌آید؛ در حالی‌که کتاب‌خوانی باید مثل خوردن و خوابیدن و سایر کارهای روزانه، در زندگی مردم وارد بشود.

19/2/69

.اگر ما به آن حدی برسیم که مورد نظر من است، آن‌وقت بایستی تعداد کتاب‌هایی که هر بار چاپ می‌شود از دوهزار و پنج هزار و ده هزار، به دویست هزار و سیصد هزار برسد؛ یعنی این‌گونه بایستی کتاب در جامعه پخش بشود...

20/2/72

.من می‌خواهم از متفکران کشورمان خواهش بکنم که به مسئله ارائه و تولید کتاب خوب و لازم برای مردم، به چشم یک نیاز فوری جامعه و کشورشان نگاه کنند.

14/8/66

تن پروری ذهنی ممنوع

.حتی اگر کتاب رمان هم باشد، کتاب قصه هم باشد باز خیلی به مراتب بهتر از نشستن و تماشا کردن یک چیز بی‌معنی است - تماشای تبلیغات تلوزیون پیش از شروع برنامه مورد نظر انسان- که همین‌طور انسان بی‌کار بنشیند و صفحه‌ای را تماشا کند بدون این‌که هیچ آموزش و یا اقلا لذتی از آن ببرد، اما این کار را نمی‌کنند! کتاب دم دستشان نمی‌گذارند که بخوانند! این همان حالت تن‌پروری ذهنی است که ما بایستی به شدت با آن مبارزه کنیم.

2/10/76

.در بین مردم ما، کتاب‌خوانی یک رویه‌ی معمول نیست؛ حتی باسوادانِ درس‌خوانده و تحصیل‌کرده، کسانی که با کتاب انس دارند و در زندگی روزمره‌ی خودشان، فصل و بخشی را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهند، یقینا اقلیت کمی هستند، در حالی‌که ما می‌بینیم در بسیاری از کشورهایی که امروز از لحاظ پیشرفت‌های علمی در دنیا ممتاز... هستند قضیه این طور نیست.

14/8/66

.افرادی که کار روزانه دارند - اداری، کاسب، روستایی، کشاورز و امثال این‌ها، اگر مثلا شب یا بین روز به خانه می‌آیند-  بخشی از زمان را ولو نیم ساعت، برای کتاب خواندن بگذارند. چقدر کتاب‌ها در همین نیم ساعت‌ها می‌شود خواند.

30/7/75

.من جوانان بسیاری را دیده‌ام، حالا افراد مسن که جای خود دارد، که حتی مطالعه ی کتاب رمان را هم میل ندارند! کتاب رمان را یک هفت هشت ده صفحه می‌خوانند و می‌گویند حوصله نداریم؛ در حالی‌که حاضرند بیست دقیقه یا نیم ساعت بنشینند و تبلیغات تلوزیون را که قبل از شروع فیلم سینمایی  پخش می‌شود تماشا کنند‌! حاضر نیستند در این بیست دقیقه حتی همان کتاب رمان را بخوانند... این ناشی از چیست؟ ناشی از عدم اعتیاد به کتاب است. مردم میل به کتاب‌خوانی ندارند، برای این باید فکری بکنید.

19/8/76

.اگر کسی این‌جا نشسته باشد و در اتاق بغل دستش خبر و چیز تازه و حرف جدیدی باشد، کمتر کسی است که طاقت بیاورد اینجا بنشیند و بلند نشود و سر بکشد و ببیند این اتاق بغلی چه خبر است. همه اطراف ما را خبرهای تازه پر کرده است؛ این‌قدر معلومات، این‌قدر معارف درهمه‌ی زمینه‌ها؛ ما چه‌طور حاضر نیستیم سرک بکشیم و نگاهی بکنیم و ببینیم چه خبر است و در این دنیای معارف چه می‌گذرد.راهش این است که کتاب بخوانیم.

21/2/72

آسیب های جدی کشور من

.مردم ما کتاب‌خوان نیستند. این کتاب‌نخوانی، نقص خیلی بزرگی است. خیلی از مردم ما حتی روزنامه‌خوان  هم نیستند. اگر نگاهی به روزنامه بکنند، به همان تیترهای درشتش اکتفا می‌کنند. بسیاری از مردم، رادیو را فقط برای سرگرمی‌هایش گوش می‌کنند، نه برای برای آموزش و خبر و آگاهی‌های زندگی و مسائل فرهنگی‌. ما باید این نقیصه را برطرف کنیم.

4/9/71

.این عادت هنوز در بین مردم جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند، بعد آن‌را بخوانند، بعد به دوستشان یا به فرزندشان بدهند، تا آن‌ها هم بخوانند؛ این طوری نیست. ای بسا کتابی را     می‌خرند بعد آن‌را کناری می‌گذارند؛ یا مثلا کتابی را دوستی به دوستی هدیه می‌دهد او هم کناری می‌گذارد! واقعا کتاب خواندن در مملکت ماجا نیفتاده است و این درد بزرگیست.

18/2/72

.بیش از آن‌چه که از لحاظ عرضه‌ی کتاب عقبیم، از لحاظ کتاب‌خوانی عقبیم، کتاب خواندن در کشور ما متاسفانه یک کار اختصاصی است؛ مخصوص بخشی از مردم است؛ مخصوص همه‌ی مردم نیست... همه به مفاد و محتوای کتاب احتیاج دارند. در حالی‌که همه از کتاب استفاده نمی‌کنند.

4/10/71

.ما در کشورمان مشکل کتاب‌خوانی داریم. مردم حوصله‌ی کتاب خواندن ندارند. من مکرر به دوستانی که اهل این چیزهایند گفته‌ام که ما می‌نشینیم مثلا بیست دقیقت تبلیغات گوناگون تلوزیون را تماشا می‌کنیم، برای اینکه منتظر فیلمی هستیم که می‌خواهیم آن را ببینیم؛ در حالی‌که اگر این چند دقیقه را کتاب بخوانیم، چند ده صفحه کتاب خواهیم خواند و چقدر مطلب یاد می‌گیریم؛ اما نمی‌خوانیم!

2/10/76

.البته من به کارهای هنری، تصویری، تلوزیون، سینما یا از این قبیل چیزها، خیلی اعتقاد دارم؛ اما کتاب نقش مخصوصی دارد. جای کتاب را هیچ چیزی پر نمی‌کند، کتاب را باید ترویج کرد.

21/2/72

.ما در حالی‌که در طول قرن‌های متمادی بیشترین کتاب را در دنیا تولید کردیم، اما امروز در طول دوسه قرن اخیر، جزء کم‌نصیبت‌ترین ملت‌ها از معارف کتابی و مکتوب بوده‌ایم!

14/8/66

 

راه حل های اساسی

.قطار از اینجا تا مشهد، به نظرم حدود چهارده پانزده ساعت در راه است. خیلی‌ها هستند که از بی‌کاری احساس کسالت می‌کنند؛ هیچ وسیله‌ای هم برای رفع بی‌کاری ندارند. کسانی موظف بشوند، حتی می‌شود ناشران را وادار کرد؛ یا حتی می‌شود در اول کار، خود دولتی‌ها این کار را بکنند، که کتاب‌های خوب و سرگرم کننده  و متنوع را به دست فروشنده‌های دوره گرد بدهند، تا وارد قطار بشوند،... کوپه به کوپه بروند، در را باز کنند، کتاب عرضه کنند و کتا‌ب را بفروشند.

19/8/76

. در دنیا کتاب جیبی اساسا برای این به وجود آمد که مردم کتاب‌خوان بشوند؛ یعنی کتاب را در جیبشان بگذارند و مثلا هنگامی که به قطار زیرزمینی یا اتوبوس سوار می‌شوند، آن را باز کنند و بخوانند. این کاری است که اگر باب شود، بسیاری از وقت‌های مرده، زنده خواهد شد.

19/8/76

.شما کتاب‌هایی را که می‌تواند در این طور‌جاها {اتوبوس و...} مصرف بشود، آماده کنید و یا اصلا کاری بکنید که مردم اگر کتاب هم حمل نمی‌کنند، بتوانند  در اتوبوس، مطب دکتر، در اداره‌ای که در نوبت ایستاده‌اند، در نوبت نان و یا در نوبت قند، کتاب بخوانند. اگر بشود این کار را راه بیندارید و باب کنید، خدمت بزرگی کرده‌اید.

20/7/75

.چنانچه معلوم شد که کتاب خیلی خوبی هست، این باید چاپ بشود‌. هر اندازه خرج چاپ آن باشد‌، باید جزء صدقات جاریه قرار بگیرد.  شماها روشنفکرید و به اهمیت این کار آگاهید؛ این را ترویج کنید

18/2/74

.باید امور تسهیل بشود تا افراد بتوانند کتاب بخرند. بالاخره به کسانی که اهل کتاب‌اند، باید یارانه داده بشود....تا بتوانند کتاب تهیه کنند.

7/10/72

.بچه‌هایمان را هم از اول کودکی عادت بدهیم که کتاب بخوانند؛ مثلا وقتی می‌خواهند بخوابند کتاب بخوانند و بخوابند. وقتی که ایام روز فراعتی هست، یا مثلا روزجمعه‌ای که بازی می‌‌کنند، بخشی از آن را حتما برای کتاب قرار بدهند.

21/2/72

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۱۶:۴۷
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

می خواهد چشمانش باز باشند

می خواهد چشمانش باز باشند: داستان هایی که خواندنش مستحب که نه بنظرم واجب است…

 

می خواهد چشمانش باز باشند
نویسنده: گروهی از نویسندگان
ویراستار: محمدجواد آسمان
انتشارات: شهرستان ادب

معرفی:

گاهی نباید با گذر فاصله ها به فراموشی بسپاریم، سختی راهی را که امروز به آسانی نشانش می دهیم ….

بریده کتاب:

از خشم صورتش گر می گیرد، گوش هایش به جیغ می افتند، دندان هایش روی هم فشرده می شوند و لعاب چشم هایش به نم می نشیند. افسر از پشت سرش فریاد می زند: «آتش » مسلح می کند، چند نفس عمیق می کشد، بعد بی اراده بر می گردد وتا افسر به خود بیاید، روی او رگبار می ریزند و…. ( ص۸۱)

بریده کتاب(۲):

برق فلش که پرید توی فضا، مانتو سفید میانه اندامی برگشت ونگاهم کرد. چشم هاش، سبزی از یاد رفته بهار را به یاد می آورد و پیشانیش، قله های برف گیر بهورا، توی یک زمستان دلنشین. با این حال، یک لحظه نگاه هامان گره خورد در هم، بعد به خودم آمدم، ومثلاً مشغول ور رفتن با دوربین شدم. ( ص۳۷)

مرتبط با کتاب می خواهد چشمانش باز باشند 👇🏻👇🏻👇🏻

بیشتر بخوانیم…
رمان مرغ هوا : ماجرایی هیجانی که دو پسرعموی داستان رقم می زنند… نوجوان ها دریابند

بیشتر ببینیم…
کمی آشنایی با دوران قبل از انقلاب… دیدنش ضرر ندارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۴۰ ب.ظ

آداب خادمی

بسم الله الرحمن الرحیم

آداب خادمی

برگرفته از کتاب، خادم ارباب کیست؟ (باتخلیص و تغییر)

 

اثر سید علی اصغر علوی

 

سرسفره ی ارباب

کربلا سراسر نکته و تلنگر است برای اهلش.

هر عبارت امام حسین و اصحابش پنجره­هایی به سمت کمال و روشنی هستند و تا این پنجره ها گشوده نشود، خانه ی تاریک دل روشنایی نخواهد گرفت.

درک این معنا که خادم ریزه خوار امامش هست در نگرش خادم بسیار موثر است.

«جون» تذکری به همه ی خادمان امام خواهد داد.

به امامش عرضه داشت:« أَنَا فِی الرِخاءِ اَلحَسُ قِصَاعَکُم»،

 من روزگاری در حاشیه­ای امن سر سفره ی شما ریزه خوار بودم.

«جون»استاد این کلاس است که هر روز از سر سفره ی ارباب نگاهی تقدیم خادمان گرسنه خواهد کرد.

باشد که همیشه بر سر این سفره متنعم بمانیم ان شاءالله.

خادم یعنی...

خادم یعنی، موقوفه­ی امام شدن، در بست با امام بودن،

خادم یعنی آنکه کارهای امام را انجام می دهد،

کارهای زمین مانده­ی  امام را...

کارهای امام...؟

مگرامام هم کاری دارد؟!

مگر ما هم می توانیم مدد بدهیم؟   آن هم به امام..؟

باید دست به دامان آیات و روایات شد...

*یَاایها الذین آمنواإن تنصروا الله ینصرکم...ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند.(سوره محمد،آیه 7)

*و نصرتی معده لکم (ویاری من برای شما آماده است.) زیارت ال یاسین

ظاهرا ردپایی از کارهای برزمین مانده هست...

افتخار خادمی نصیب کیست؟

  * آمد محضر امام صادق(علیه السلام)، می خواست خادمشان بشود

قبولش نکردند و فرمودند "ما أنت من رجالی "

 تو آدم ما نیستی! چون رنگش رنگ حضرت نبود...

*امام حسین (علیه السلام) از هر کسی کمک نگرفت

 به عبیدالله بن حر جعفی این بیان صریح را فرمود "و ما کنت متخذا مضلین عضدا" (کهف/51) (و من هیچ گاه گمراه کنندگان را دستیار خود قرار نمی دهم)

خادم امام! اگر تو را قبول نکنند آن وقت چه؟

 کجا می خواهی بروی؟

اصلا کجا را داری که بروی؟

انتخاب با تو...

اگر قرار بر خدمت به کسی است، کجا بهتر از اینجا؟

خادم امام  اینجا همه جوره فرق می­کند

«ومن أقبلت علیه غیر مملوک»(مناجات شعبانیه)

«هرکس تو به او رو کنی، آزاد است».

کسی که امام به عنوان خادم به او نظر دارد بی صاحب نیست،

مالکش خود آقاست.

حافظ ازجور تو حاشا که بگرداند روی

من از ان روز که در بند توام آزادم

با تو کار داشتند...

اینکه برای خدمت صدایت می زنند، یعنی به تو این افتخار را داده اند که، درِ خانه ی اهل بیت خدمت کنی.

قدر خودت را بدان! با تو کار داشتند...

همه ی این ها مقدمه هدایت است

«إلهی لَوأَرَدتَ هَوَانِی لَم تَهدِنی»(فرازی ازمناجات شعبانیه)

«مولای من! اگر می خواستی خوارم کنی، هدایتم نمی کردی!»

ما خواستیم خادم اوشویم، یا «او» خواست ما خادم او شویم؟

درود خدا برحضرت علامه طباطبایی:

تو مپندارکه مجنون سرخود مجنون شد

ز سمک تا به سماکش کشش لیلا بود

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

خودت را دست کم نگیر امام دست تو را گرفته است...

لذت خادمی

این شرافت خادمی است که امام دست خادم را می گیرد،

هنر خادم همین بس که دست امامش را رها نکند.

جون کسی است که لذت خادمی امام را چشیده است، برای همین است که امام را رها نمی کند. لذت خادمی نه فکر کنی حتما کشف و شهود، نه؟

دور تا دور ما پر است از این حقایق، کاش به ما آن چشم را بدهند...

خادم امام،به محضر امام وارد می شود، اصلا می شود ملازم و همراهشان.

مثل جون.

تا اهلی نشوی، به تو اسرار نشان نمی دهند...

مزد خادمی

مزد خادمی همان کنار ارباب بودن است، کسی که امام را درک کرده باشد مزدش را کمتر از امام نمی­خواهد.

خدا (بهجت) عارفان را غریق رحمت کند که می فرمود:

 «ما اجیر هستیم، مزدمان را خیلی وقت است که به ما داده اند،

 مزد، ولایت اهل بیت است و تا آخر عمر هم خودمان را وقفشان کنیم می ارزد»

اگرقرار برمزد باشد «تو» باید مزد خادمی را بپردازی، نه «محبوب»!

 ما حقوقمان را گرفته ایم، حالا وقت کار است.!

در مقام دوستی و عشق که اینگونه سخن نمی­گویند:

 مزد، حقوق، دستمزد و...

قصه، قصه ی تکلیف است...

در مدار امام

جون در معرفت بالاتر از علمایی است که در مدار ولایت امام نبودند.

امام هرکس را که شامل این مغناطیس شود، با خود بالا می رود.

کربلا همه را در شعاع این مغناطیس قرار داده وجون را مجذوب این شعاع نورکرده، تا نگویی عیب و نقص ها مانع رسیدن است.

ببین مقام خادم با وفای امام را: «وعنده جون بن حوی»

این است مقام جون:

رسیدن به قلب عاشورا و حقیقت کربلا، حضور در خیمه امام!

خادمین مفتخر به درک این حریم اند

در شعاع مغناطیس امام بودن هنوز هم جاری است...

قدر خود را بیشتر بدان!

چرا جون...؟

نا امیدی بدترین موجود هستی است؛ «إنه لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون»(یوسف/)

کربلا که قراراست الگوی همه ی خلق باشدلازم است امیدبخش­ترین واقعه ی هستی باشد

جون فتح باب بزرگ عاشورایی شدن است

برای آموختن آداب خادمی کافی است، خادم امام حسین علیه السلام معرفی شود.

خادمی که عمری پا به پای امام زیسته و آیین نوکری آموخته و البته می آموزد

یک غلام سیاه بدون حسب ...

 ولی امام او را خرید

با جون می توان انرژی گرفت!

بی همه چیز هم می توان حسینی شد و مشمول دعای امام...

دل آلوده و هرجایی و  بیمار مرا    نیست جز خاک شهیدان تو درمانگاهی

 

قدم به قدم

                                        شروط خادمی

                                                                        باحضرت جون علیه السلام        

سلام براو که امامِ منجی سلامش می کند:

«السلام علی جون بن حوی بن حری مولی أبی ذرالغفاری

دغدغه ی معیت

- از اهالی نوبه ی سودان، حدودا 65 ساله

- نخست مسیحی بود و به اسلام گروید

- مدتی غلام فضل ابن عباس بود و سپس غلام  ابوذر شد و به همین عنوان نیز شهرت یافت.

روزگاری خادم ابوذر و سرانجام خادم حسین علیه السلام

ازمدینه به مکه

و از مکه تا کربلا همسفر و هم رکاب مولایش حسین علیه السلام.

مشمول دعای اباعبدالله درکربلا...

«جون» غلام امام.

دل انسان برای امامش باید بتپد، برای «باحسین بودن»باید دغدغه داشت.

کسی تا آخر با امام می تواند بماند،که مثل جون دغدغه ی معیت داشته باشد

«أن یجعلنی معکم»به سبک جون.

یک مخالفت خوب با ارباب

همه خادم را با اطاعت و تبعیت و می شناسند اما...

اگرمولابه اوگفت برو، آن وقت تکلیف چیست؟

حضرت به جون فرمود: «توبه خاطرعافیت همراه ما بودی و اینک آزاد هستی، هر جامی خواهی برو».

او تا این سخن جدایی از محبوب را شنید «فوقع علی قدمیه یقبلهما»

منقلب شده و با چشمی گریان به دست و پای امام افتاد و می­بوسید و می گفت:

«من هنگام آسایش کنار سفره ی شما باشم و هنگام سختی شما را تنها گذارم،

به خداقسم من سه عیب دارم:

1- رنگم سیاه است.

2- بدنم بد بوست.

3- حسب و نسبم پست.

لا والله لا أفارقکم حتی یختلط هذا الدم الاسودمع دمائکم

نه به خداسوگند ازشما جدا نگردم تا خون سیاه من باخون (پاک) شما مخلوط گردد».

قهرنکن..!

به هر قیمتی شده از این خیمه بیرون نرو ولو با یک مخالفت خوب با امام.

مهربانی امام کاردستت ندهد

اگرمثل جون امتحان بشوی احتمال قبولی می دهی؟

اگر به توگفتند راحت باش، آزادی، می توانی بروی، برو، آن وقت چه..؟

وقتی امام با آن مهربانی اش جون را آزاد کرد، جون احساس خطرکرد،

خطردوری ازامام!

کاش این نوع احساس ها در مواقع خطرهای این چنینی به ما هم دست بدهد.

اگر امام تو را اینقدر زیبا آزاد کرده است، تو چه باید بکنی؟

راهی برای ماندن مانده است؟

امام از سر لطف و با نرمی تو را به رفتن می خواند...

نوشته اند: «فوقع علی قدمیه یقبلهما»

سریع خود رابه پای امام انداخت و به پای امام بوسه زد،

حساسیت دل را ازجون باید آموخت،

ولی آنقدر زلال که راندن لطیف ونرم امام را هم تاب نمی آورد!

مواظب باش مهربانی امام کار دستت ندهد...

خادم استاد اسلحه شناسی

جون اسلحه شناس کربلا، مسئول خیمه ی دارالحرب بود.

اما درکاب علی علیه السلام  این فراز کمیل را آموخته بود

«وسلاحه البکاء»

این اسلحه را چقدر عالی به کار برد.

آنقدر به پای حسین علیه السلام ضجه زد و اشک ریخت تا قبولش کردند

اشک این سلاح باطن اذن میدان جون شد.

اسلحه شناسی هنر جون بود.

خادم امام باید اسلحه شناس خوبی باشد، سلاح ظاهری و باطنی...

خودشناسی خادم

خودشناسی خادم به حدی قوی است که از نقاط ضعفش آگاه است و آن را با نقاط قوتش جبران می کند، مثل جون...

به حضرت عرضه داشت:

من سه نقطه ضعف دارم

بدنم بد بوست، رنگم سیاه است، حسب و نسبم پست است

اما آنچه نقطه ی قوت من است، وجود چون تو اربابی است، حسین!

پس...«والله لاافارقکم حتی یختلط هذا الأسودمع دمائکم»

او به خوبی فهمیده است عشق به حسین و شهادت در راه او انسان ساز و سعادت آور است.

او عشق را یک هنر می داند، لااقل عاشق باش!

عاشق امام...

آفت خادمی

امام انسان را سریع رشد می دهد به خصوص خادمانش را،

اما اگر مراقب نباشید در این سرعت زیاد خطرات به استقبال می آیند.

مهم ترین آفت خادمی عجب است، به این معنا که طاعت خود را بزرگ انگار دو آن را ازخود شناسد نه از خدا.

شیطان را اول عجب گرفت(6000سال عبادت کرد)و بعد تکبر.

«جون» تا آخرین لحظه نه تنها دست روی خدماتش نگذاشت بلکه از بدی و عیوبی دم زدکه در آنها مقصر هم نبود.

افتادگی آموز اگر طالب فیضی...

برای امام کلاس نگذار

خود را بشکن، به امام بگو شرح ماوقع را...

دردل چه داری؟

همین جا این کوزه ی خود ساز را بشکن،

خاکش را به دست امام بسپار،تا او دوباره بسازد.

جون خود را شکست، عرضه داشت: من کجا بروم؟

بدن من کجا، بدن مبارک عباس کجا؟ خون من کجا، خون طاهر علی اکبرکجا؟

اصلا برای خودش در مقابل امام ارزش قائل نبود، برای خودکلاس نگذاشت.

خود را شکست، وقتی خود را شکست آن وقت امام او را درست کرد.

 باید هر چه داری روکنی، حتی رنگ سیاه را...

خادم امام!

وقتی خودت را شکستی بیا، ما درستت می کنیم.

سنت التماس

بی التماس کسی را به کربلای حسین بن علی راهی نیست!

جون که غلام دیرینه ی امام بود را هم نمی خواستند راه دهند،

و همه ی این ها نه از روی بغض و نفرت امام، که از سر رحمت و شفقت است،

امام راضی نیست به خاطر او به زحمت بیفتی!

اما اگر بنای یاری داری و آماده ای تا غصه های امام را با خودت تقسیم کنی،

بی التماس از او تو را نمی پذیرند

بهای بلای کربلا به قیمت اصرار خادم است

پس راهی جز اصرار به پای امام نیست!

به تو اجازه ی سختی کشیدن نمی دهند،

مگر اینکه واقعا خودب خواهی...

خادم پاک و پاکار

در آستان حسین باید پاک بود.

جون به طور ضمنی اشاره کرد. اینجا جای من نیست؛ بو، رو، حسب...

هیچ ندارم حتی ظاهر!

ولی همه این ها حل می شود اگر شما با صفای خودت به ما بدمی،

آن وقت لیاقت می یابم

«ازآن نفس بهشتی ات برمن بدم، فتنفس علی بالجنه»

حسینیان دو صفت نیاز دارند:

1- هم پاک باشند(لایمسه الا المطهرون)

2- هم پا کار(ثم استتقاموا)

که هر دو در جون جمع شده است.

درمنظومه­ی امام باید سراغ از خادمان پاک و پاکار را گرفت.

بارعشق توکشیدن دارد

بار امام را دیگران هم بودندکه بردارند، ولی چرا او؟

امام در او چه یافته بود که دستش را گرفت؟

با صد بهانه خودش را به کربلارسانید، هم بار امام را کشیده بود هم نازش را،

حسین مظهر ناز است و جون هم شد مظهر نیاز.

علم زمین نمی خورد!

ولی  افتخار علم داری را برای چه کسی خواهند نوشت؟

اگر این شانه جای بار امام است نباید جای بار گناه باشد، این شرط اساسی است.

اصلا شانه ای که به بارگناه عادت کرده باشد لیاقت بارهای امام را نخواهد داشت:

ولایحمل هذا العلم إلا اهل البصر و الصبر.(نهج البلاغه/248)

ای که ناز تو خریدن دارد

بار عشق تو کشیدن دارد

تا آخرخط هستی؟

چرا امام با جون آن طور برخورد کرد؟

گفته شدکه باید مواظب مهربانی امام بود...

مواظب باش دوستی ات با امام زمان، تو را از فیض هم رکابی و شهادت دور نکند!

تنها دلیل هم این است که امام راضی نیست برای او اذیت شوی

توهم این مشکل را با امام حل کن، خیالش را راحت کن، بگو:

پای سختی هایش هم هستیم.

اول کار عشق آسان است

اصلش آن سختی هاست،

«هم دردی باامام زمان»

این را هم به همه نمی دهند، «البلاء للولاء» به امثال جون می دهند.

باید اعلام کنی که تا آخرش هستی، بقیه اش هماهنگ است...

تا آخر خط هستی؟!

امام ماضی تا امام مضارع

خیلی ها به دنبال امام گذشته می گردند و نه حال.

دنبال امام حی و حاضر بودن، تکلیف گرا بودن، صفت کلیدی حضرت جون است.

از مسیحیت تا اسلام،

از امام علی سراغ امام امام حسن رفتن

 و از امام حسن تا امام حسین را پیمودن

 و با امام حسین همراهی تا پایان خط، ویژگی ممتاز حضرت جون است.

باید امام زمان را شناخت و با او همراه شد.

مانند جون که خود را به امام زمانش رساند.

باید به جایی رسید که دوست داشته باشی آنچه را او دوست دارد.

تا همراه نشوی امام نمی آید!

اتفاقات هستی یک شبه نیست، جون یک شبه جون نمی شود.

معیت مستمر با اهل بیت مس وجود او را طلا می کند.

هرچیز نیاز به تمرین دارد.

پله پله تا کمال...

خادم اهل هنر و تخصص

همه استعداد خادم شدن می یابند، اگرخود را بشناسند.

خادم باید اهل هنر باشد، توانایی و ظرفیتش را بشناسد

- جون اسلحه شناس و اسلحه ساز کربلاست.

- «زهیر»زبان برانی دارد.

- «نافع» محافظ امام است.

- «أسلم»قصه گوی کودکان امام است.

تخصص گرایی مهمترین شاخصه ی نقش های اصحاب است.

همه باید ظرفیت خود را برای به دست گرفتن یک نقش کلیدی بشناسند.

همه ی نقش ها کلیدی می شوند، اگرهمه ی ظرفیت های پنهان وجود را خوب بشناسند.

هنر داشتن شرط ورود است، اماحتی اگر هنری هم نداری باز هم راهی هست، بیا خادم شو

ما هنر نداریم اما، اوکه هنر دارد!

هنر او همین است که اجناس به درد نخوری مثل ما را می خرد و بان گاهش کیمیا می کند.

جای من و تو در منظومه ی عاشوراییان تاریخ کجاست؟

کدام تخصص؟ کدام هنر؟

کربلا الگوی کارتشکیلاتی

برای تحول آفرینی تشکیلات یکدست و خالص نیاز است،

خلوص درکاروان حسینی راز بعضی راندن ها بود.

 در کربلا عنصر اضافی نداریم

(به یک معنا در حادثه ی عاشورا هیچ چیز بی دلیل و بی معنا نیست)

و امام از تمام ظرفیت نیروهایش استفاده می کند،

از یکی با بازوان پیچیده اش،

از یکی با زبان برانش

 و حتی حنجر نازک تر از گل علی اصغر هم به کار می آید،

این درس را با خود به همراه داردکه مجموعه ها می توانند با یک دقت در چینش، از تمام پتانسیل مجموعه، حداکثر استفاده را بکنند و فردی احساس بلاتکلیفی نکند.

خادم بی کار؟!

اگر جایی به توکارسپردند خوشحال باش، به خودت ببال!

می خواهند در خیمه ی خودشان به تو جا بدهند

هرجاعلم نوکری بلنداست آن جا زیر خیمه ی امام است!

حتی اگر به توکاری نسپرند، خودت برای خودت اسباب نوکری جورکن.

هر استعدادی داری به کار ببند برای امام، اینجا عرصه ی ظهور توانمندی هاست.

لااقل بیا وکفش ها را مرتب کن! داستان خدمت علما وبزرگان را نخواندی؟!

نگذار از شغل خادمی جدا شوی!

نگدار بی کار شوی!

هرکس به درد امام بخورد در این وادی بی کار نیست...

جایگاهت را در ظهور آماده کن

دوران غیبت دوران آماده سازی است.

دوران تقویت درسه بعد فردی،گروهی و سازمانی.

در این میان کربلا را آفریده اند تا بر مبنای این الگوی موفق بتوانی جایگاه ها را درک کنی،

اگر تو درکربلا بودی کدام نقش با خصوصیات روحی تو بهتر سازگار بود؟

جایگاهت را انتخاب کن!

جایگاهت را برای فردای عاشورای ظهور انتخاب کن!

اگرهنوز استعدادی توان شکوفایی دارد،امروز روز تمرین است.

روزتبلور ظرفیت های بالقوه برای تجلی بالفعل درکربلای ظهور...

سه درد و سه درمان

*سه درد را بیان کرد:

1- و لونی لاسود: رنگم سیاه است

2- ان ریحی لمنتنن : بویم خوش نیست

3- ان حسبی للئیم : حسبم پست است

*امام هم سه دعا کرد:

1-«اللهم بیض وجهه: خدایا صورتش را سفید کن

 2- و طیب ریحه: و بویش را خوش کن

 3-و احشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمد و آل محمد

سه درد، سه درمان، دو تای اول قابل فهم تر است تا درد و درمان سوم!

اما درد و درمان سوم مهم ترین و اساسی ترین نکته ی درس آموز برای هر خادمی است که آموزگارش حضرت جون است

درد نسب پست را با "حشر با خوبان" درمان کرد

چه حسبی بالاتر از حسینی بودن؟

 چه شرافتی بالاتر از عضویت در گروه"سلام" زیارت عاشورا خوانان تاریخ؟

عاقبت خادم

زندگی هرکس به دعای امام ختم نمی شود.

برای خادم با وفایش دعایی کرد که همه ی اصل و نسب دارها و رو سفیدهای عالم به حالش غبطه خوردند.

«و خوشا به حال کسی که امامش برایش دعا کند»

پایین پای امام را که مزار شهداست نگاه کن!

تا زیبایی اجابت این دعا را در جون به نظاره بنشینی،

جون خود را به پای امامش انداخت؛ تا اذن ماندن گرفت؛

و اکنون معیت با امام در نزدیکترین مکان، پایین پای امام...

عاقبت به خیری یعنی همین!

و امام اینگونه به خادمانش مهر می ورزد...

خادمی الی یوم القیامة

 تا آخر نوکر ماندن سخت است،

اینجا ناله و اشک و التماس معنا پیدا می کند.

«قالواربناالله»گفتن راحت است،

اما...

«ثم أستقاموا»است که کار را سخت می کند!!!

«إن الذین قالواربنا الله ثم أستقاموا فلاخوف علیهم ولا هم یحزنون»

همیشه با امام بودن، همیشه از امام دفاع کردن، همیشه خادم او بودن، الی یوم القیامة.

این ابدیت زیباست ...

به زیبایی رجزهای قمربنی هاشم اباالفضل العباس که رنگ جاودانگی دارد.

ابدیت دفاع از دین، ابدیت دفاع از امام:

والله إن قطعتموا یمینی

إنی احامی(( ابدا)) عن دینی

وعن امام صادق یقینی

ما را بخر

تو همچو من سرکویت هزارها داری

ولی بدان که غلامت فقط تورادارد

بخر!

خوب هم بخر، چون «عمر» است، تمام می شود.

«إن الانسان لفی خسر»

درحال تمام شدنیم، جز عمر هم سرمایه ای نداریم

بگذار به پای تو بسوزیم و آب شویم.

ما را در خانه ات نگه دار و این است راز آن فرازع اشورا که هر روز عاشوراییان زمزمه می کنند:

«الی یوم القیامة» مارا خوب بخر!

همین که سر سفره ات را هم داده ای

همین که الان جای دیگری نیستم و با تو هستم...سپاس!

«الحمدلله الذی هدانا لهذا...»...

ولی فقط به ما اجازه ی فداشدن بده!

زیر خیمه ی امام

(( من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه))

هر کس بمیرد در حالی که منتظر امر ظهور باشد مانند کسی است که همراه امام در خیمه اش است.امام صادق علیه السلام

 

"انتظار عمل است نه بی عملی "

                                       امام خامنه ای روحی فداه

هر جا علم نوکری بلند است آن جا زیر خیمه ی امام است.    

خادم،

             به مقام «منا اهل البیت» می رسد!

                                                         خادم الشهدا- شهیدضابط

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۴۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۳۷ ب.ظ

تشکیلات

گزیده ای از سخنان تشکیلاتی بزرگان

 

آیهی قرآن میفرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» اشداء بر کفار معنایش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، یعنی استحکام ... استحکام یک وقت در میدان جنگ است، یک جور بروز میکند؛ یک وقت در میدان گفتگوی با دشمن است، یک جور بروز میکند. شما ببینید پیغمبر در جنگهای خود، آنجایی که لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزد، چه جوری حرف میزند. سر تا پای نقشهی پیغمبر استحکام است؛ استوار، یک ذره خلل نیست. در جنگ احزاب پیغمبر با طرفهای مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگویی! تاریخ را بخوانید. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحکام. این معنای اشداء علی الکفار است. رحماء بینهم، یعنی در بین خودشان که هستند، نه؛ اینجا دیگر خاکریز نرم است، انعطاف وجود دارد؛ اینجا دیگر آن شدت و آن صلابت نیست. اینجا باید دل داد و دل گرفت. اینجا باید با هم با تعاطف رفتار کرد.

(سوره مبارکه الفتح آیه 29)

 بیانات در دیدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله وسلم 9/5/87.

**

ثواب الهی را نباید نادیده گرفت. بدانید، هر شبی، هر ساعتی و هر لحظه که شما رنجی میبرید، مراقبتی میکنید، زحمتی میکشید، کرام الکاتبین آنرا مینویسد و هنگامی که نهایت نیاز را به آن دارید، عین همان عمل صالح برای شما حاضر و ناظر است و به کمکتان می آید. 76/4/25

**

اگر تشکیلاتی بوجود آمد، اما هدف روشنی نداشت، یا هدف داشت ولیکن برنامه ریزی برای رفتن به سمت آن هدف انجام نگرفت و تشکیلات بیکار ماند، به خودی خود، تشکیلات از هم خواهد پاشید و اگر هم بماند، صورت بی جانی خواهد بود. خاصیت تشکل انسانی این است. هدف را محدّد کنید و مشخص نمایید که میخواهید چه کار کنید.

همدیگر را حفظ کنید و نگه دارید؛ مثل کوهنوردها در جاهای خطرناک که با ریسمان یکدیگر را، کمرها را، به هم وصل میکنند؛ یکی اگر پایش بلغزد، پرت نمیشود تا آخر کوه؛ وقتی به همدیگر وصل شدند، ریسمان بستند، اگر یکی لغزید، دیگران که هنوز نلغزیدهاند، او را نگه میدارند و بالا میکشند؛ ارتباط و اتّصال، اینجوری است.

وتواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبر؛ هم به پیمودن راه حق یکدیگر را توصیه کنید، هم به صبر؛ صبر یعنی استقامت، ایستادگی، ثبات قدم، در مقابل حوادث تلخ نلغزیدن، نلرزیدن، مردّد نشدن؛ این عرض ما با شما است.

**

یک کار جمعی خصوصیتش این است که فرد باید خودش را در جمع حل کند، گُم کند؛ که این گُم کردن، عینِ بازیافتن به نحو درست است. چیزی کم نمیشود از آدمها، چیزها افزوده میشود. من مثال میزنم به این لیوان آبی که توی آن یک حبّه قند را میاندازید. این یک حبّه قند یک چیز مشخصی است، به قدر خودش شیرینی دارد، به قدر خودش همهی چیزهایی که توی قند هست، در این هست. وقتی در لیوان آب انداختی، تمام است؛ یعنی یک ذرّه از این ذرّات ریزی که زیر دندان میآمد و صدا میکرد و خودش را نشان میداد که هان! مَنَم، یک دانه از اینها باقی نمیماند؛ تمام حل میشود در آب.

در رابطه با اخلاق تشکیلاتی، اصل همین است، بایستی جوری باشد که انسان منیّتهای خودش را، آن خود محوریها را در قبال جمع کنار بگذارد.

2/3/1359

**

سازمانهای بشری با کار زندهاند. مثلاً اگر شما به یک یگان نظامی، تحرک و برنامه و دستور ندهید، یک ماه که در یک جا بماند، به خودی خود منحل میشود. لازم نیست کسی آن را منحل کند؛ به خودی خود منحل میشود! قدرت و نفوذ فرماندهی در سراسر تمام اجزای این مجموعه است که آن را به حرکت و نشاط در میآورد و حیات جمعیشان را حفظ میکند. شما این کار را بکنید؛ یعنی در مجموعهی خودتان کار را چنان بدمید که تحرک آن دائمی باشد و اصلاً این فکر به ذهن کسی نیاید که ممکن است روزی این مجموعه منشعب یا منحل شود. (1381/11/08)

**

باید مسأله فرهنگ را با کلیتش، مسأله اول این کشور به حساب آورد.

**

امروز هیچکس نمیتواند انکار کند که فوریترین هدف دشمنان جمهوری اسلامی، تسخیر پایگاههای فرهنگی کشور است. 10/6/1380

**

در عرصهی فرهنگ، بنده به معنای واقعی کلمه، احساس نگرانی میکنم و حقیقتا دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغههایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصف شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع کند.

جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است.

**

باید طلبگی کار کنیم، باید فقیرانه کار کنیم. نه اینکه پول نخواهید، نه اینکه امکانات نخواهید، نه اینکه دنبالش نروید. چرا بروید، اما اگر نشد؛ ره چنان رو که رهروان رفتند؛ یعنی با همان کمبود و فقر.

**

سعی کنید در زیبایی کوشش کنید، سرمایه   گذاری کنید، نگویید آقا ما اهل این چیزها نیستیم، این زر و زیورها نیستیم، ما اهل دنیا نیستیم، نه آقا! این دنیا نیست، این آخرت است؛ به گردن من. در زیباییِ کاری که انجام میگیرد، کوشش کنید و پول خرجش کنید، هیچ اشکالی ندارد. البته زیبایی که میگویم، نه کارهای تجملاتی زرق و برقدارِ بیمحتوا.

**

همه کارها را خبرهها انجام میدهند؛ چرا کار فرهنگی را خبرهها نباید انجام بدهند و هر کسی وارد میدان کار فرهنگی بشود و چیزی بگوید و نظری بدهد و اقدامی بکند؟

هر پیامی، هر دعوتی، هر انقلابی، هر تمدنی، هر فرهنگی مادامی که در قالب هنر ریخته نشود شانس ماندن ندارد.

**

وجدانِ کار یعنی اینکه اگر کاری برعهده گرفتیم و انجام آنرا تعهد کردیم - چه کار برای شخص خودمان یا خانواده خودمان، جهت نان در آوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی مربوط به دیگران باشد؛ مثل امور مهم اجتماعی و مسئولیتهای کشوری - آن را خوب و کامل و دقیق انجام دهیم. به تعبیر معروف، برای آن کار سنگ تمام بگذاریم.

**

تشکیلات میتواند معبد باشد ولی مبادا تبدیل به معبود گردد. اصول و ارزشهای عقیدتی و معنوی خویش را در قالب تشکیلات حفظ و بر صمیمیت و همدلی بین اعضاء تاکید کنید.

1373/1/1

 از جمله کارهایی که باید بکنید، یکی این است که مخاطب خودتان را خلق کنید.

یک تشکیلات واحد، اولین و واضحترین معنایش این است که افرادی که در این تشکیلات کار میکنند. اینها به دنبال یک جهت واحدی، به دنبال گمشدهی واحدی می  گردند، آن هم با همکاری و همراهی و همگانی با یکدیگر. پس اخلاق تشکیلاتی یعنی اخلاق اسلامی.

**

خیلی از ماها نیتهایمان خوب است و با نیتِ خوب وارد میشویم؛ اما نمیتوانیم این نیت را نگه داریم؛ این نیت در اثنای راه به موانعی برخورد میکند؛ سایش پیدا میکند؛ کمرنگ و ضعیف میشود و احیاناً یک جاذبهی قوىِ معارضی دل را - که جایگاه نیت، دل است - به سوی خودش جذب میکند؛ یک وقت نگاه میکنید، میبینید اصلاً نیت رفت؛ نیت یک چیز دیگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض میشود.

**

یک کادر برجسته و لایق، کسانی نیستند که لزوما درس مدیریت یا دوره علوم سیاسی را گذرانده باشند؛ کسانی هستند که هدفها را خوب بفهمند، راهها را خوب تشخیص بدهند، بتوانند خوب تصمیم بگیرند و خوب اقدام کنند. (1377/11/13)

**

یک جبههای دارد حق را دنبال میکند؛ جبههی مقابل او به دنبال باطل است. یک وقت هست که این جبههی حق میترسند؛ خب بله، معلوم است که شکست میخورند؛ حقند، اما شکست میخورند. یک وقت هست که بیصبری نشان میدهند، البته شکست میخورند؛ یک وقت حرف حق دارند، اما به لوازمش عمل نمیکنند، دنبال دنیا و مادیت و عشرتند، البته شکست میخورند. خدای متعال چک سفیدی نداده است که شما چون بر حقید، حتما پیروز خواهید شد؛ نه، شما پیروز خواهید شد، چون بر حقید، و چون ایستادگی میکنید. اگر بایستید، پیروز خواهید شد. ولی تا فرا رسیدن آن پیروزی نهایی، مبارزه، درگیری و چالش ادامه دارد.

 بیانات در دیدار بسجیان استان کرمانشاه؛ 22/7/90

**

هشت سال جنگ بود. شوخی که نیست! ما برای چه این همه در مقابل دشمن مقاومت کردیم؟ دشمن از ما چه میخواهد که اینطور فشار وارد میکند؟ اینکه دیگر جای ابهامی ندارد. پای این فکر و پای این «بلی» را گفت: گفتی این بلی روز الست - با خرید هزاران «بلا» امضا کردند و خودتان بیشتر از همه باید پای این اصول بایستید. باید مقاومت کرد. البته من قبول دارم که مقاومت سخت است و عدهی کمتری آن را برمیتابند. اما این عدهی کمتر، همان کسانی هستند که «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله(3)». و شما، آنهایید.

**

تکلیف این است که ما اصلی را که به آن اعتقاد پیدا کردیم، پای آن را امضا کردیم، با خون هم امضا کردیم، رها نکنیم.04/11/1371

**

با برگشتن یک عدهای از این قافلهی عظیم، هرگز این قافله از راه باز نمیماند؛ «من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه»؛ ... رویشهایی به وجود خواهد آمد. یکی از این رویشها، خود شما جوانها هستید. شما که دوران جنگ را ندیدید، شما که امام را ندیدید، شما که در عرصههای جنگ نبودید؛ اما امروز سر تا سر کشور اسلامی و انقلابی ما از روحیهی ایستادگی و ثبات و افتخار و احساس عزت، لبریز است.

(سوره مبارکه مائده، آیه 54)

بیاینات در دیدوار خانوادههای شهدا و ایثار گران استان خراسان شمالی؛ 22/7/91.

***

آنان که کمر بستهاند برای اسلام باید اشخاصی باشند که اگر همه رفتند آنها بمانند بروید سراغ کارهای نشدنی تا بشود. تصمیم بگیرید بر برداشتن کارهای سنگین تا بردارید.

(و لا یخشون احد الا الله).

خب زحمتهایش چه؟ جوابش این است که (و کفی با الله حسیبا). خدا را فراموش نکن. خدا حسابت را دارد. در میزان الهی، رنج تو، محرومیت تو، کف نفس تو، حرصی که خوردی، زحمتی که کشیدی، کاری که کردی، خون دلی که خوردی، دندانی که روی جگر گذاشتی، اینها هیچ وقت فراموش نمیشود.

**

در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفتهاید، همانجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همهی کارها به شما متوجه است. چند ماه قبل از رحلت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف، مرتب از من میپرسیدند که بعد از اتمام دورهی ریاست جمهوری میخواهید چهکار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم؛ فکر میکردم که بعد از اتمام دورهی ریاست جمهوری به گوشهای بروم و کار فرهنگی بکنم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دورهی ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی، سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم- حتی اگر به جای گروهان، پاسگاه بود من دست زن و بچهام را میگیرم و میروم! والله این را راست میگفتم و از ته دل بیان میکردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا میشد و من در آنجا مشغول کار عقیدتی، سیاسی میشدم! به نظر من بایستی با این روحیه کار و تلاش کرد و زحمت کشید؛ در این صورت، خدای متعال به کارمان برکت خواهد داد. 5/12/1370

**

شما هر جا هستید و هر جا مشغول کارید، بدانید همان جا یک گوشهای از این جبههی وسیع است؛ اگر همانجا خوب منظبط و وفادارانه و با مهارت کار کنید، در این جبهه اثر گذاشتهاید. 6/2/1385

**

بگذارید به خاطر شعار شما، بعضیها از شما اجتناب کنند. من این را میخواهم که عدهای حریم انقلابی را حفظ کنند. الآن عدهای روی مسائل اصلی انقلاب جرأت پیدا کردهاند! مثل همان که میگفت؛ به بدهکار که رو بدهی، طلبکار میشود.

**

در زمینهی کار سازمانی و تشکیلاتی از کاغذبازی و اداره بازی پرهیز کنید. این توصیه را جدی بگیرید و هر چه میتوانید مورد توجه قرار دهید که بسیار مهم است.

**

 حقیقتا این واقعیتی است که برای یک انقلاب، انسانسازی از همه چیز مهمتر است. اگر انقلاب، انسانسازی نکند، هیچ کاری نکرده است.10/10/1369.

**

برای یک کشور، نیروی انسانی همه چیز است. ما اگر نیروی انسانی نداشته باشیم، هیچ چیزی نداریم. 21/9/1368

**

دشمن اسلام هر کس که باشد ضعیف است. به قدرتهای ظاهری و سر و صدایشان نگاه نکنید. آنها در مقابل مثل خودشان خوبند؛ در مقابل اسلام و معنویت و نیروی ایمان و اتکای به خدا، ضعیفند. تجربه ... این را به ما نشان داده است.

4/6/1369.

**

کشور و آینده آن، متعلق به شما است خود را برای فتح افقها دور دست و انجام کارهای بزرگ آماده کنید.

بیانات در مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری دانشگاه امام حسین علیه السلام؛ 31/2/93.

**

اگر برای خدا پا در میدان گذاشتید و ایستادگی کردید، پیروزی قطعی است؛

«و لو قاتلکم الذین کفروا لولّوا الأدبار ثمّ لا یجدون ولیّا و لا نصیرا* سنّة الله الّتی قد خلت من قبل و لن تجد لسنّه الله تبدیلا»

(سوره مبارکه فتح، آیات 22-23)

بیانات در دیدار مردم قم؛ 19/10/91.

**

اگر نصرت خدا بکنیم- نصرت خدا یعنی فکر کردن، اندوختن اندیشههای ناب، مطرح کردن درست آن در عالم، پای آن ایستادن، تدبیر برای پیشبرد آن به کار بردن، در مقابل خطرات آن سینه سپر کردن - «لینصرنّ الله»؛ خدای متعال حتما و قطعا نصرت خواهد کرد. معنای «لینصرنّ» این است؛ یعنی خدا حتما و قطعا نصرت میکند. «و من اصدق من الله قیلا»؛ از خدا راستگوتر کیست؟

(سوره مبارکه نساء، آیه 122)

 بیانات در دیدار مردم قم؛ 19/10/91

**

خدای متعال وعدهی پیروزی بدون حرکت به هیچ کس نداده است. صرف مؤمن بودن هم کافی نیست؛ مجاهدت لازم است، صبر لازم است؛ «و لنصبرنّ علی ما ءاذیتمونا»

سوره مبارکه ابراهیم آیه 12.

بیانات در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی؛ 20/3/91

**

عزیزان من! مواظب باشید دشمن حرکت شما را متوقف نکند خدای متعال در دو جای قرآن به پیغمبرش میفرماید: «فاستقم کما امرت» «استقامت کن». استقامت یعنی ایستادگی کردن، ادامه دادن، راه را دنبال کردن، متوقف نشدن؛ این رمز کار است باید پیش برویم.

(سوره مبارکه الشوری آیه 15)

 10/11/90.

**

«و لله جنود السماوات و الأرض» از چه میترسید؟ سپاه زمین و آسمان؛ مال خداست. با خدا باش، این سپاه زمین و آسمان مال شماست؛ در اختیار شماست. این سنت الهی است.

(سوره مبارکه الفتح آیه 4)

بیانات در دیدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله وسلم؛9/5/87.

**

« و لو قاتلکم الذین کفروا لولّو الأدبار ثمّ لا یجدون ولیّا و لا نصیراً»

و اگر کافران (در سرزمین حدیبیّه) با شما پیکار میکردند بزودی فرار میکردند، سپس ولیّ و یاوری نمییافتند!

اگر بایستید، اگر استقامت کنید، اگر هدف را گم نکنید، اگر تلاش را متوقف نکنید، بدون تردید  غلبه تردید غلبه در این عرصه با شماست. حاصل حرف من همین است با شما جوانان عزیز.

بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههای شیراز؛

(سوره مبارکه الفتح آیه 22)

14/2/87

**

خوف از دشمن در دل جوانان ایرانی نیست. جوانان ما از دشمن نمیترسند. حزن و اندوه بر اینکه زیر سلطهی دشمنند، در دل آنها نیست. «الّا تخافون و لا تحزنوا»؛ خوف نداشته باشید، حزن و اندوه نداشته باشید. این پیام ملائکهی الهی و فرشتگان الهی به شماست.

(سوره مبارکه فصلت آیه 30)

بیانات در دیدار دانش آموزان و دانشجویان بسیجی؛ 9/8/86

**

توکّل معنایش این نیست که کار را رها کنید بنشینید تا خدا بیاید عوض شما کار را انجام بدهد؛ این نیست؛ توکّل این است که شما راه بیفتید، عرق بریزید، تلاش کنید، آنوقت یقین داشته باشید که خدای متعال شما را کمک خواهد کرد؛ امروز مسئلهی جمهوری اسلامی این است.

**

انقلابىِ مثبت حتّى اگر هیچ کاره هم باشد، خودش را مسئولترین افراد میداند و  وارد میدان میشود. من میخواهم به شما عرض کنم: عزیزان من! جوانان! انقلابىِ مثبت باشید. 1379/12/09

**

امام بزرگوار ما در راه حق و عدالت قائل به رودربایستی و ملاحظهی این و آن و ترس و ضعف و عقبنشینی نبود؛ او هم همانطور که امیر المؤمنین علیه السلام توصیه فرموده بود که: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلّه اهله»، از تنهایی نمیترسید؛ از اینکه تنها بماند، نمیترسید، واهمه نداشت؛ حق با اوست، پس خدا با اوست.

 

(نهج البلاغه، خطبه201)

6/5/86

**

اگر میبینید بعضیها «ربّنا الله» را گفتند، اما امروز به جای کعبه رو به بتکده دارند؛ شعارِ خوب را دادند، اما امروز 180 درجه در جهت عکس آن شعار حرکت میکنند، عاملش این است؛ نتوانستند نگه دارند، چرا نتوانستند؟ چون در اثنای راه، جاذبهها پیدا میشود.

بیانات در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت، 8/6/84

**

امیر المؤمنین علیه السلام یکی از القابش «کرّار غیر فرّار» است ... یعنی مهاجم، مقتدر، دارای فکر  و بدون  عقبگرد. مواضع محکم، ایستادگی بر مبانیِ مورد قبول و مورد اعتقاد، از موضع تدافعی خارج شدن و نسبت به کجیها و زشتیها و بدیها و ظلمها و بیعدالتیهای دنیا در موضع تهاجمی قرار گرفتن؛ این همان صفت کرّار غیر فرّار امیرالمؤمنین علیه السلام است.

بیانات در خطبههای نماز جمعه، 28/5/84

**

شک نداریم وعدهی الهی که فرمود: «وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذی ارتضی لهم» وعدهی عملی است و تحقق پیدا خواهد کرد. شرط آن، ایستادگی استقامت، راه را گم نکردن، هدف را گم نکردن، وحدت را حفظ کردن و به خدای متعال توکل کردن است.

(سوره مبارکه النور آیه 55)

بیانات در دیدار کارگزاران نظام، 6/2/84

[نبیِ اکرم صلی الله علیه و آله و سلم] خطاب به «عبدالله بن مسعود» - صحابی معروف میفرمایند: «یابن مسعود! اذا عملت عملا فعمل یعلم و عقل»؛ ای پسر مسعود! هر کاری که میخواهی انجام بدهی، با دانش و خرد انجام بده. این، استثناء ندارد و شامل همهی کارها میشود؛ ... «و ایّاک و ان تعمل عملا بغیر تدبیر و علم»؛ مبادا هیچ کاری را بدون تدبیر و دانش انجام دهی؛ همهی کارها باید سنجیده و علمی صورت گیرد. «فأنّه جلّ جلاله بقول: و لا تکونوا کالّتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا»؛ چون خداوند میفرماید: مثل آن پیر زنی نباشید که پشم را نخ میکرد، بعد نخها را دوباره پشم میکرد. اگر کار را بیمنطق و بیدانش و بیتدبیر انجام دهید، قوّتی را که خدا به شما داده، واژگون کردهاید.

و ذخیرهی علم و عقل را به زمین ریختهاید و به عقب برگشتهاید. ما نباید به عقب برگردیم.

(مکارم الاخلاق رضی الدین حسن بن فضل طبرسی ص 446؛ بحارالانوار، علامه مجلسی ج 74 ص 112)

بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان زنجان، 22/7/82.

 

**

دفاع مقدس وسیلهای شد برای اینکه استعدادهای مکنون در انسانها به شکل عجیبی بروز کند. مثلا شهید حسن باقری، بلا شک یک طراح جنگی است. کی؟ در سال 61؛ کی وارد جنگ شده است؟ در سال 59 این مسیر حرکت از یک سرباز صفر با یک استراتژیست نظامی، یک حرکت بیست ساله، بیست و پنج ساله است؛ این جوان در ظرف دو سال این حرکت را کرده است! اینها معجزه انقلاب است.

**

امروز هم جنگ بدر کبری است. ای بسا همینهایی که در این بدر کبری امروز شرکت خواهند کرد، انشاءالله همانهایی باشند که در ظهور ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم جزو آن 313 نفر هم باشند، یعنی اگر زنده بمانند اینهایی که تو این مجموعه هستند، بلاشک توی آن مجموعه هم خواهند بود مگر به شهادت یا به مرگ صحنه را خالی کنند. 22/4/1373

**

آن گروهان یا گردان یا لشکر سربازی که در جبههی جنگ، قلعه و دژی را فتح میکند و بعد دچار غفلت میشود، این غفلت از کجا حاصل میشود؟ عواملی وجود دارد که این غفلت را به وجود میآورد. اولین عامل، بیانگیزگی، ضعیف شدن انگیزه و غیرت، ضعیف شدن ایمان و ضعیف شدن همبستگی و شجاعت است. 19/10/1379

**

امروز جمهوری اسلامی و نظام اسلامی با یک جنگ عظیمی مواجه است؛ لیکن جنگ نرم

؛جنگ نرم، راست است؛ این یک واقعیت است؛ یعنی الان جنگ است! 4/6/1388

**

 عرصهی جنگ نرم، بصیرتی عمّار گونه و استقامتی مالک اشتروار میطلبد؛ با تمام وجود، خود را برای این عرصه آماده کنید. 23/11/1392

**

این ملت، برای اینکه حیثیتش و کیان حقیقی و انسانی و اسلامی و انقلابی و فرهنگ ملیاش حفظ شود، احتیاج به مجاهدت و مقاومت و ایستادگی در مقابل تهاجم دشمن و تهاجم کردن به نقاط ضعف دشمن دارد. این را خودیها میتوانند بکنند. من فقط حرفم همین است. 21/5./1371

**

جنگ فرهنگی کار آسانی نیست؛ کار زبدگان است. 9/12/1379

**

امروز بزرگترین جهاد در میدان تبلیغات این است که کسی بتواند ملت ایران را به عاقبت و فرجام این راه امیدوار کند.6/1/1372

**

این جبهه فقط با تقوا پیش خواهد رفت. این نظام جز با رعایت تقوا و طهارت و پاکی و محاسبه دقیق و صحیح و حسابرسی هر کدام ما از خودش - «حاسبو انفسکم» - پیش نخواهد رفت. 23/5/1370

**

مادامی که هوشیارانه، آگاهانه در میدان نباشیم، تدبیر لازم را به کار نبریم، کمک الهی به سراغ ما نخواهد آمد. 2/7/1388

**

 نقطه قوت شما ایمان، و ایثار و دل دادن به مجاهدت و همچنین همبستگی و همدلی شما با هم است. 3/3/1384

**

یک جوان دانشجوی کمسال با یک مجموعه معدودی که خودش اسم آن را گذاشته تیپ صد نفر آدم یک تیپند؟! صد و پنجاه نفر آدم یک تیپند؟!  او خودش میگوید تیپ! میرود به غرب کشور یا جنوب، با این تیپ مؤمن و مخلص، در مقابل جبههی دشمن با یک واحد رزمی مجهز و یک فرماندهی سابقهدار میجنگد. این ابزاری ندارد، جز همین ابزارهای ابتدائی، اما او به برترین ابزارها مجهز است؛ این تجربهی فرماندهی ندارد، اما او به قدر عمر این، فرماندهی کرده. اینها در مقابل هم قرار میگیرند، این بر او غلبه پیدا میکند؛ تانک او را مصادره میکند، امکانات او را مصادره میکند، پیروز برمیگردد. این با خودسازی به وجود میآید. بدون خودسازی نمیشود وارد این میدانها شد. 24/7/91

**

آن وقتی که از کار خسته میشوید، آن وقتی که احساس میکنید چه لزومی دارد کار را دنبال بکنم، آن وقتی که پای یک رفاقت در میان میآید، آن وقتی که پای یک افزون طلبی و خودخواهی و شخصی اندیشی در میان میآید، آن وقتی که پای یک قضاوت باطل نسبت به برادر مسلمان در میان میآید، آنجا به یاد این آیه بیفتید: «مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة إلا أحصاها» 23/5/1370

**

این چه دست قدرت الهی است که اینجور دلهایی ما را، جانهای ما را به سمت اهداف خودش حرکت میدهد؟ کار خداست. خدا با شماست. این خداست که شما را هدایت میکند. این خداست که دلهای من و شما را متوجه به راه درست میکند. 8/10/1389

**

 با یک لحظه و یک برهه خوب بودن. فرشتگان خدا بر انسان نازل نمیشود، نور هدایت و دست کمک الهی به سوی انسان دراز نمیشود و انسان به مرتبهی عبادالصالحین نمیرسد. باید این را ادامه داد و در این راه باقی ماند؛ ثم استقاموا. اگر بخواهید این استقامت به وجود آید، باید به طور دائم مراقبت کنید که این بار مبنای معنویت از سطح لازم پایین نیفتد . 17/7/81

**

عامل دیگر که امتحان بسیار بزرگی بر سر راه همه است، عامل دنیا و جلوههای فریبندهی آن بود. اگر در جبههی خودی، برخورداری مادی کم و امکانات، ناچیز بود. جلوههای دنیا پر جاذبه است و چشمها و دلها را میفریبد؛ چنان که بعضی از کسان را فریفت. ماهی وقتی به طمع خوردن کرم، قلاب را فرو داد، دیگر کار تمام شده است! 30/5/82

**

تقدیر الهی، یعنی اندازهگیریهای دقیق پروردگار؛ این لایتخلف است. چنانچه ما اندازهها را عوض کردیم، خدای متعال هم نتایج را عوض خواهد کرد. 5/12/77

**

شما حرکت را علی باب الله و متوکلا علی الله و قاصدا لوجهه الکریم ادامه دهید. تا انشاء الله خدای تعالی از شما قبول کند.

**

اگر اهل جهاد باشیم، هر جا هستیم، سنگر است. 13/6/1370

**

مهم این است که ما این ید بیضا را از جیبمان بیرون بیاوریم و نشان بدهیم؛ مهم این است که ما این عصای موسوی را بیندازیم؛ این همان ابتکار را لازم دارد.5/12/70

**

وقفه در راه خدا نارواست. استفاده از این فرصت و موقعیت هم که خدا به ما داده است تا بتوانیم این بار را برداریم. بزرگترین کار ماست. الان بزرگترین افتخار این است که خدا ما را بندهی خودش بداند و از ما بخواهد این بار را برداریم. لذاست که من عرض میکنم شما باید تلاش کنید تا جبههی خودی و آن جمع سیصد و سیزده و نفری بدر کبرای امروز، سایش پیدا نکند.

**

سدّ واقعی، اسلام واقعی و اسلام قرآن است. اسلام «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» و «ان الحکم الا لله» است. اگر کمی دایره را ضیق کنید و به وسط دایره نزدیکتر شوید، اسلام «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و  اموالهم بأن لهم الجنه» است. اسلام شماست که بدنهایتان پر از ترکش است. بر سر تا پای شما نشانهی عملیات و جنگ و جهاد فی سبیل الله و امثال آن است.24/9/1375

**

قبل از دوران مهدی موعود، آسایش و راحتطلبی و عافیت نیست. ... قبل از ظهور مهدی موعود، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان میشوند؛ در کورههای آزمایش وارد میشوند و سر بلند بیرون می آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود (ارواحنا فداه) روز به روز نزدیکتر میشود؛ این، آن امید بزرگ است. 30/11/1370

**

شما نمیگویید که «جوانان میدان جنگ در آن برهه آنهایی که شهید شدند- یک دوران استثنایی داشتند و گذشت. جنگ تمام شد؛ آن دوران هم تمام شد». عین همین حرف در دوران جمهوری اسلامی وجود دارد. امروز شما موظفید و باید این نظام را حفظ کنید؛ آن هم پیراسته، سالم، به شکل خالص و به همان شکلی که بشود آن را به ولیّ عصر ارواحنا فداه تحویل داد؛ این، وظیفه بزرگ شما جوانان مؤمن است. 6/11

**

اساس مشکل در دنیای اسلام، آمریکاست ... حضور آمریکا بزرگترین مشکل است. گفت: «وجودک ذنب لایقاس بها ذنب». از همهی بدبختیهای دنیای اسلام بزرگتر، امروز حضور آمریکاست؛ این را باید علاج کرد. باید آمریکا را از عرصه دور کرد، او  را تضعیف کرد. 1/12/89

**

انبیاء علیهم السلام برای انسان آمدند، برای انسانسازی آمدند هیچکار دیگری نداشتند. صحیفه امام، ج 15، صص 494 و 495 (23/10/1360)

**

عمده این است که ما بفهیمیم که سرچشمه همه امور حق تعالی است و ما خودمان را یک وقت بازی ندهیم که ما در یک کاری، انجام کار را ما دادیم و منم، این منم که دارم این کار را میکنم! اگر کار یک وقت پیش آمد، شکست دنبالش است. شکست معنویش که معلوم است، شکست صوریاش هم میشود. صحیفه امام، ج 20، ص 472 (21/11/66)

**

کار بکنید که این کلمه «ید الله مع الجماعه»از دستتان نرود. اگر جماعتها همه با هم باشند و ایده اسلامی باشد، دست خدا همراهشان است. صحیفه امام، ج12، ص 448 (27/3/59)

**

 آن روز آسیب به ما میرسد که از باطن بگندیم، افراد باطنشان بگندد. صحیفه امام، ج 17، ص 124 (11/9/61)

**

باید مجهز بشوید، دستهای دشمنهای کثیر برای شما هست از هر طبقه، مجهز بشوید، تهذیب کنید خودتان را آقا، اخلاقتان را تهذیب کنید، حب دنیا را از دلتان بیرون کنید، این دنیای ناداشته. آنها حب دنیا دارند، دنیایش را هم دارند، من و شما حبش را داریم، آن مفسدهاش را داریم، آن مصلحتش را نداریم، خودش را نداریم، حبش را داریم. «حب الدنیا رأس کل خطیئه».

**

کاری که شما باید بکنید این است که اوّل این انجمن را محکم نگهدارید؛ یعنی مانعِ لق شدن خشتها و پایههای این تشکیلات شوید. کار دوم این است که برای نگهداشتنِ آن بلاشک احتیاج دارید به اینکه مرتّب نفَس و خون جدید وارد آن کنید؛ چون یک مجموعه بسته و بدون تبدّل خون و هوای آزاد، بعد از مدّتی بهطور طبیعی فرسوده و کهنه خواهد شد. شما باید خونهای جدید را وارد کنید. البته خون سالم وارد کنید و حواستان جمع باشد که خون هپاتیتی یا ایدزی وارد نکنید!  اما به هر حال صافی داشته باشید و بدانید که خون هپاتیتی و ایدزی هم هست و وارد میشود! ولو نشاطی هم ایجاد میکند؛ لکن آدم را در بلندمدّت دچار بیماریهای مهلک و علاجناپذیر میکند. برای این کار دوم (که وارد کردن خون جدید و پاک است) احتیاج است به اینکه شما بعضیها را رشد دهید. پس کار سومی بهوجود میآید که عبارت است از جستجو کردن استعدادهای خوب و تابناک، گزینش کردن صحیح و عادلانه، آوردن و وارد مجموعه کردن آنها. بیانات در دیدار جمعی از اعضای انجمن قلم

**

امام زمان

من در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم مشکل میشود و دیگر هیچ راهی پیدا نمیشود، به دوستان و انصار میگویم که آماده شوید به جمکران برویم راه قم را در پیش میگیریم و راهی مسجد جمکران میشویم. بعد از راز و نیاز با آقا من احساس میکنم همانجا دستی از غیب مرا راهنمایی میکند و من در آنجا به تصمیمی میرسم و مشکل بدین صورت حل میشود و همان تصمیم را عملی میکنم.

**

ما به ظهور امام زمان ارواحنا فداه، این محبوب حقیقی انسانها، نزدیک شدهایم. ملت ایران، به فضل پروردگار و با هدایتهای معنوی ولی الله الاعظم ارواحنافداه حواهد توانست کاخ با عظمت تمدن اسلامی را بار دیگر در عالم برافراشته نماید.

 این آینده قطعی شماست. جوانان خودشان را برای این حرکت عظیم آماده کنند! نیروهای مومن و مخلص این را هدف قرار بدهند! شما جوانان به کمک خدا و به امید او، آن روز را خواهید دید و به دست خودتان انشاءالله آن روز را خواهید ساخت.

**

بزرگترین وظیفه منتظران امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف  این است که از لحاظ معنوی و اخلاقی و عملی و پیوندهای دینی و اعتقادی و عاطفی با مؤمنین و همچنین برای پنجه در افکندن با زورگویان، خود را آماده کنند. 30/7/1381

**

انتظار به معنای این است که  ما باید خود را برای سربازی امام زمان عج الله فرجه الشریف آماده کنیم. سرباز امام زمان عج الله فرجه الشریف، کار آسانی نیست. سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشنبینی دارد. 30/7/1381

**

برای این ملت، قضیه بنای یک نظام و تمدن اسلامی و یک تاریخ جدید، قضیهای جدی است. آن را جدی بگیرید. 12/11/1368

**

بخش مهمی که قدرت ملی ما را تشکیل داد، همین روحیه ایثار بود که در جنگ به صورت شهادت طلبی شد. در میدانی هم که امروز در مقابل خود داریم، که یقینا از میدان جنگ پیچیدهتر و دشوارتر است، نیروی ایثار و فداکاری که همه معادلات را به هم میریزد- باید مطرح شود. اگر ما بتوانیم این را در خودمان تقویت کنیم، هم معادلات قدرت در دنیا به سود ما به هم خواهد ریخت.15/5/1382

**

هنگامی که دشمن حمله میکند، ابتکار عمل در دست اوست؛ شما باید کاملا حواستان جمع باشد و مثل جبهه جنگ، آمادگی خود را حفظ کنید؛ چون ما نمیدانیم که دشمن از کجا حمله خواهد کرد؛ ممکن است از جبهه میانی یا بالا و پایین حمله کند. به هر حال باید در همه جا بیدار باشیم. باید در طول جبههای که یقینا از لحاظ معنوی به مراتب طولانی  تر از مرزهای ماست؛ دائما بیدار باشید و فورا  به خودشان برگردانید.

حدیث ولایت، ج 1، ص237 (18/4/1368)

**

انشاءالله همهی شما و همهی ما، هم این توفیق را پیدا کنیم که روزی در رکاب آن بزرگوار باشیم، برای خدا تلاش و مجاهدت کنیم، در مقابل چشم آن بزرگوار، در راه خدا جانمان را از دست بدهیم و به فیض شهادت برسیم، بزرگترین شرف و افتخار است. هم تا قبل از ظهورشان، در زمان غیبت، خدای متعال توفیق بدهد که ما سربازان آن بزرگوار، متوسل و متذکر آن بزرگوار باشیم؛ انس و رابطه قلبی و روحی با آن بزرگوار داشته باشیم. اگر شما از این طرف انس داشتید، از آن طرف هم جلب توجه، جلب تذکر و جلب لطف و محبت خواهد شد. 25/9/1376

***

اینکه امام فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» ... آمریکا را از باب مثال گفتند؛ بله، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ... قدرتهای دیگر هم همینجور؛ آنها هم هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. این غلطی که نمی توانند بکنند فقط غلط نظامی نیست؛ به معنای جامعِ کلمه، هیچ غلطی نمیتوانند بکنند؛ نمیتوانند ... به خیال خودشان ملت ایران را به زانو در بیاورند؛ ملت ایران به زانون در نخواهد آمد.

 23/2/93.

**

[اینکه] یک ملت و یک کشور و یک نظام با استغنای از زورگویان و باجبگیران و سرگردنهبگیران بین المللی، با بیاعتنایی به آنها، حتی با مخالفت و دشمنی آنها بتواند خود را از مشکلات بیرون بکشد، عرض اندام بکند و حضور خود و نفوذ خود را علیرغم آنها و به کوری چشم آنها، بر آنها تحمیل بکند است ... آنها را عصبانی کرده است. عصبانی شدهاند؛ عصبانی بشوند و به تعبیر شهید عزیزمان مرحوم شهید بهشتی، از عصبانیت بمیرند. 31/2/93

**

آنچه که من میفهمم و احتمال زیاد میدهم، این است که آمریکا نه دخالت نظامی در ایران می­­ خواهد بکند و نه حصر اقتصادی، ا گر هم حصر اقتصادی بکند، ناجح نمیشود. خودش هم میداند. لکن از راه اساسیتر پیش آمده و آن راه، این است که ما را از باطن خودمان آسیبپذیر کند و ما را بگنداند از باطن خودمان.

صحیفه امام، ج12، ص 93 (20/10/58)

**

داعیهی ما ... «ضدیت با نظام سلطه» است. ما میگوییم دنیا را سلطهگران عالم تقسیم کردهاند به دو قسم: سلطهگر و سلطهپذیر. ما با این مخالفیم. سلطهگران غلط میکنند که بر دنیای غیر کشور خودشان میخواهند سلطه پیدا کنند. 27/2/1386

**

همه دنیا باید بدانند که این ملت به سمت کمال و رفاه و علم و معرفت و گسترش فرهنگ و به سمت همه نیکیها و زیباییها پیش خواهد رفت؛ اما حتی یک روز هم تسلیم فشارهای دشمنان نخواهد شد. 14/3/1376

**

بهترین راه مبارزه با استکبار و دشمنان همین است که ما در ساختن و پیشرفت کشورمان هر چه میتوانیم سعی کنیم. پیشرفت علمی، پیشرفت فناوری، پیشرفت اخلاقی، همبستگی ملی و محکم کردن پایهی ایمان و انگیزههای معنوی؛ هر چه که در این چیزها پیشرفت کنیم، دشمن بیشتر عقب مینشیند و این مهمترین مبارزه ملت ایران است.6/2/1385

**

ما نیروی نظامیان با آمریکا قابل مقایسه نیست نیروی اقتصادیمان، امکانات مالیمان، امکانات تبلیغاتیمان، گسترهی فعالیت سیاسیمان با آمریکا قابل مقایسه نیست؛ اما در عین حال ما قویتر از آمریکائیم. با اینکه او پولدارتر است، او مسلحتر است، او امکانات تبلیغاتیاش بیشتر است، او امکانات مالی و سیاسیاش بیشتر است؛ اما در عین حال او ضعیفتر است و ما قویتریم. دلیل قویتر بودن ما این است که در همهی این میدانهایی که ما و آمریکا با هم مواجهیم، او قدم به قدم عقبنشینی میکند؛ ما عقبنشینی نمیکنیم؛ ما جلو میرویم. این نشانه؛ این به برکت اسلام است؛ این به برکت کمک الهی و کمک ملائکه الله است. ما به اینها اعتقاد داریم، اینها را باور داریم، اینها را به چشم خودمان داریم میبینیم. و إنشاءالله آن روزی را که قدس شریف ... به دست مسلمانها بیفتد، شاید خیلی از شماها آن را ببینید. 8/12/1388

**

بر شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسی حقایق اسلام در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره، اصالتهای اسلامی را در نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا میسازد، فراموش نکنید. مبادا قرآن مقدس و آئین نجاتبخش اسلام را با کتبهای غلط و منحرف کنندهای که از فکر بشر تراوش کرده است خلط نمائید.

22/4/51 صحیفه نور، ج1، ص 185.

***

آرمان ما این است که احکام اسلام در همه جا، در هم قشرها، در همه وزارتخانه، در همه مملکت، هر جا که هست؛ در بازارها، در کشاورزیها، در دور و نزدیک مملکت، همه جا احکام اسلام جاری باشد. صحیفه امام، ج 10، ص 19 (10/ 7/1358)

**

مقصود ما این است که هر جای این مملکت برویم اسلام را ببنیم.

 صحیفه امام ج8، ص 201 (28/3/58)

**

ماخیلی آسان میتوانیم در مقابل آمریکا بایستیم او  ممکن است ما را از بین ببرد ولی انقلاب ما را نمیتواند و به همین دلیل است که میگویم ما پیروز هستیم. به شعارها توجه کنید میگویند «ناو هواپیما بر دیگر اثر ندارد از منطق شهادت کارتر خبر ندارد؛ آمریکا چه میفهمد شهادت چیست و به همین دلیل ما همه مسایل را حل میکنیم. 9/9/58

**

اسلام امروز امانت است در دست شما، خیانت نکنید به این امانت.

 صحیفه اما، ج 8، ص 480 (15/4/60)

**

منطق ملت ما، منطق مؤمنین، منطق قرآن است، «انا لله و انا الیه راجعون» با این منطق هیچ قدرتی نمیتواند مقابله کند.

 صحیفه امام، ج 15،ص 134 (9/6/60)

**

آمریکا با همهی قدرتنمائیهایش، با همهی هیاهوها و جنجالهایش، امروز در موضع ضعف و موضع متزلزلی است. 1/1/91

**

طبیعت باطل این است که جولان میکند. «للباطل جولة»؛ الآن آمریکا در دنیا جولان میکند. گاهی هم به رخ ما میکشند که ما هم در دروازهی غربی شما هستیم. هم در دروازهی شرقی شما در عراق و افغانستان، راست هم میگویند؛ اما آیا این برای آمریکا قدرت است یا ضعف؟ 16/4/1383

**

امپراتوری نظامی و مالی و تبلیغاتی و سیاسی مسلط بر دنیا (یعنی شیطان بزرگ، آمریک) با همهی توان، با همهی آنچه که در چنته داشت، به میدان نظام جمهوری اسلامی آمد، به میدان انقلاب آمد و خاطر جمع بود که انقلاب را به زانو در میآورد. امروز بعد از سی سال، شما نگاه کنید ببینید چه اتفاقی در دنیا افتاده؛ آنها به زانو در آمدند. 10/3/1390

**

امام روح الله

فتح الفتوح انقلاب ما تربیت این جوانهاست

ملتی که دنبال شهادت است، ملتی که افرادش این است که دست و پایشان وقتی قطع میشود، گله میکنند که خدایا! چطور؟ مگر ما لایق نبودیم که جان ما را بگیری، یک همچو ملتی را نترسانید از این که ما چه میکنیم؟ شما هر غلطی میخواهید بکنید و نمیتوانید هم بکنید. 9/3/66

**

آن کسانی که امروز در مقابل تهاجم و توطئه آفرینیهای دشمنان ما در جبهه استکبار، در کار جهادی و سیاسی ایستادگی میکنند، کار حسین بن علی علیه السلام را میکنند. 24/9/1375

**

ما تا آنجا که صدایمان میرسد، فریاد روشنگرانه خود را به یطح آفاق عالم میرسانیم.

18/2/1372

**

معنای صدور انقلاب القاء روح پایداری و خودباوری در ملتهای دنیاست. 22/12/68

**

انتظار فرج یعنی کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت برای آن هدفی که امام زمان (علیه الصلاةو السلام) برای آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. آن انقلاب بزرگ تاریخی برای آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگی انسانی، زندگی الهی، عبودیت خدا؛ این معنای انتظار فرج است. 27/5/1387

**

انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم ... سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشنبینی دارد. 3/7/1381

**

اخلاق تشکیلاتی

امام خامنه ای: اینکه هر کس خودش بخواهد کاری بکند، این هرج و مرج همیشه غلط بوده. هر امری باید یک نظمی داشته باشد. 31/5/61

***

شهیدباقری:

اگر بین بسیجی ها حرف میشد میگفت

اگه از دست هم ناراحت شدید

دو رکعت نماز بخوانید بگید خدایا این بنده توحواسش نبودمن گذشتم توهم ازش بگذر

این طوری مهر و محبت زیاد میشه

**

شهید بهشتی: به موقع آمدن و به موقع رفتن وظیفه است، دیر آمدن و دیر رفتن بی نظمی است، دیر آمدن و زود رفتن خیانت است، زود آمدن و دیر رفتن ایثار است.

 

استاد رحیم پور ازغدی: هرچه مقام و مسئولیت تو بالاتر رفت باید در مقابل مردم متواضعتر با ادبتر و فحشخورتر باشی.

***

استاد پناهیان:

تشکیلات مردمی یعنی این که عدهای از مؤمنین جمع بشوند و یک بخش غیررسمی، در موضوعات مختلف تشکیل دهند و در امور شهر اثرگذار باشند.

***

استاد پناهیان :گناه اصلی که ظهور را به تأخیر میاندازد، ناتوانی مدعیان ولایت مداری در زندگی دسته جمعی است. 95/3/2

**

استاد پناهیان: رشدِ تو در ارتباط گرفتن و تحمل کسانی است که با تو جور نیستند.

دانشگاه امام صادق(ع) - 95/3/2

**

تا چهار نفر در یک تشکل دینی، مثلاً در یک هیئت، کنار هم کار میکنند، یکدفعهای شعبه میزنند و دو تا هیأت دیگر درست میشود؛ چون نمیتوانند با هم کار کنند! البته تکثر هیئتها خوب است، ولی عدم تحمل همدیگر خوب نیست، چون موجب میشودعناصر تشکیلاتی برای امام زمان(ع) تربیت نشوند! در حالی که هیئت باید در درجة اول، خودِ ادارهکنندگان هیئتها را رشد بدهد. ولی متأسفانه اینقدر رشدنایافته هستیم که در اثر کوچکترین اختلافی از هم جدا میشویم و برای هم فداکاری نمیکنیم.

شاید خودتان باور هم کردید که دنبالهرو اسلام و اهلبیت هستید؛ اما در امتحان اینجور کم آوردید، در فتنه اینجور کوری نشان دادید. «هل فیکم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابی هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در حالی که واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهدهی مقابلهی با فتنه بربیائید، نتوانستید خودتان را نجات دهید.

 

امام خامنهای 95/2/1

 

بسم رب المهدی

جملات تشکیلات امام خامنه ای ( حفظه الله)_ کتاب کار باید تشکیلاتی باشد

1-یکی از آسیب های سبک زندگی ما،فرد گرایی و کم مهارتی در کار جمعی است.

2-تشکیلات یعنی نظم،یعنی تقسیم وظایف،یعنی ارتباط و اتصال و زنجیره یی کار کردن.

3-در ایجاد تشکیلات نباید خیلی معطل ماند.

4-تشکیلات،بودن مسئول و وجود یک مرکز فکر است.

5-هر آنچه که یک جمع متعهد صاحب اندیشه و هنر را دور هم جمع کند و بتواند مثل نخ تسبیح اینها را مجتمع نماید،یکی از بزرگترین رحمت ها و نعمت های الهی است.

6-شکل کامل یک تشکیلات درست،این جوری است که باید فرد در جمع حل بشود.

7-اسلام همه چیز را جمعی دارد حتی عبادت.

8-ما از این روح جمعی اسلام دور مانده ایم.

9-اخلاق تشکیلاتی،یعنی اخلاق اسلامی؛اخلاق تشکیلاتی،یعنی اخلاق اسلامی منظم،یعنی چگونگی برخورد دو برادر.دو همفکر،دو هم آهنگ،دو هم جهت.

10-مجموعه ی تشکیلاتی، حیاتش به این است که از بالا مرتب زیر نظر باشد.این نگاه مثل چراغ قوه است و تا زمانی که به یک نقطه افتاده باشد،آن نقطه روشن است.

11-از میان خودتان یک مجموعه ی سه الی پنج نفری،انتخاب کنید.ولو فردی را در این مجموعه ی کوچک،چندان هم توانا نمی دانید؛ولی هنگامی که این مجموعه ی سه الی پنج نفری،مطلبی را عنوان کرد و سخنی گفت،همه قبول کنند.البته مجموعه ی منتخب هم احترام خودشان را نگه دارند،و زیاده گویی نکنند....اگر چنین مجموعه ای به وجود بیاورید،خیلی خوب است.

12- تشکیلات باید منسجم باشد تا مورد اعتماد قرار بگیرد.

13-آنجائی  که انسان ها را از هم جدا می کند،یا به هم نزدیک می کند،اصول و مبانی معرفتی است.

14-یکی از چیزی خوشش می آید،یکی خوشش نمی آید؛این ها را مایه ی جدائی بین خودتان قرار ندهید،که به نظر من خیلی مهم است.

15-بدون سازماندهی، بدون تشکیلات،مدیریت امکان ندارد و کار هم پیش نمیرود.

16-عامل مهم مدیریت جهادی عبارت است از خودباوری و اعتماد به نفس و اعتماد به کمک الهی..

17-اگر تشکیلاتی به وجود آمد،اما هدف روشنی نداشت،یا هدف داشت ولیکن برنامه ریزی برای رفتن به سمت آن هدف انجام نگرفت و تشکیلات بی کار ماند،به خودی خود،تشکیلات از هم خواهد پاشید و اگر هم بماند،صورت بی جانی خواهد بود. ما این اهداف را مشخص کنیم و بنویسیم.جا پاهای ما معلوم باشد،کتاب نوشته باشیم،در واقعیت زندگی و دنیا اثر گذاشته باشیم.

18-اساسی ترین کار این مجموعه،این است که بر اساس آن هدف ها و سیاست هایی که گفته شده،برنامه ریخته بشود و معلوم گردد که ما از اول تا آخر امسال،چه کارهایی را باید بکنیم و تا کجا باید پیش برویم.بعد آخر سال بسنجیم،ببینیم شد یا نشد.ما باید عن بصیرۀ پیش برویم.

19-قانون گرایی خیلی مهم است .قانون ریل است.

20-گاهی قانون ناقص است،گاهی قانون معیوب است؛اما همان قانون معیوب هم اگر چنانچه عمل نشود- که منتهی به بلبشو و هر که هر که خواهد شد-ضرر آن عمل نشدن،بیشتر از ضرر عمل کردن به قانون است.

21-قانونمندی مجموعه را به هیچ قیمتی از دست ندهید.

22-این فرمان را طوری درست کرده اند که هر طرف شما می خواهید،بچرخد؛مهم این است که شما بدانید کجا باید فرمان را چرخاند و چه موقع باید چرخاند.

23-شما باید خون های جدید را وارد کنید.البته خون سالم وارد کنید و حواستان جمع باشد که خون هپاتیتی یا ایدزی وارد نکنید!

24-تشکیلات بایستی مردمی بشود،تا مثل نیمه ی شعبان برگزار گردد.

25-باید حرف حق را وسط بگذارند و جانب داریها و مخالفتها از استدلال و منطق ناشی شود.

26- معنای وفاق این است که نسبت به هم خوش بین باشند؛ ((رحماء بینهم)) باشند؛همدیگر را تحمل کنند؛در جهت ترسیم هدف های والا و عالی و برای رسیدن به آن ها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنج، بد اخلاقی،درگیری،اهانت و متهم کردن بپرهیزند.

27-اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید،دنبال وجوه مشترک بگردید.با برادران مسلمانشان حاضر نیستند وجه مشترکی پیدا کنند.

28-کار یک مجموعه،هر چه تند تر و پر معناتر باشد،ماندگار تر خواهد شد.

29-گاهی در بعضی از سازمان ها انسان می بیند که مقدمات کار،مخارج بیشتری بر می دارد،تا اصل آن کار؛سفر های بیخودی،سازماندهی های بیخودی و توسعه های بی معنی و بی هدف.

30-آرایش سازمانی و رسانه ای ما باید به گونه ای باشد که؛در برخورد با مسائل گوناگون،توانایی،سرعت و چالاکی داشته باشد؛بتواند موضع خودش را اتخاذ کند و کار ساز باشد.

31-یک وظیفه ی عمده ی همه ی مسئولان در بخش های مختلف،این است که دائما خود را رصد کنند؛خطاهای خودشان را شناسایی کنند و آن خطا ها را اصلاح کنند و از خطاهای گذشته خودشان عبرت بگیرند.

32-مراقب باشید تشکل های دانشجویی تحت تاثیر اختلاف سلیقه ها،نه خودشان دچار انشعاب بشوند،نه باهم دیگر اصطکاک و تصادم پیدا کنند.

33-تناقض در تصمیم گیری ها به وجود می آید.وقتی دو دستگاه مسئول یک کاری هستن،این یک تصمیم می گیرد،آن هم یک تصمیم دیگر می گیرد.و از همه بالاتر مسئولیت لوث می شود.

34-وقتی کار موازی انجام گرفت،مسئولیت لوث می شود.

35-کلید همه ی اقدام های مثبت سازمان یافته ی قابل انتظار نتیجه که آدم بتواند نتیجه را از آن ها انتظار ببرد،مدیریت است.

36-قدرت و نفوذ فرماندهی در سراسر و تمام اجزای این مجموعه است که آن ها را به حرکت و نشاط در می آورد و حیاط جمعی شان را حفظ می کند.

37-فرماندهی باید جوهری از رهبری در خودش داشته باشد و بدون آن،فرماندهی نیست.فرماندهی،فقط فرمان دادن نیست که بکن یا نکن.فرماندهی،یک امر معنوی،یک نوع رهبری،یک نوع اداره ی همه جانبه و یک چیز متکی به ذهن و احساس و عمل وجسم و روح و با سازماندهی به شکل سازمانی صحیح است.

38-مدیران به امر سازماندهی اهمیت بدهند.

39-تقوا زره ای است که اگر انسان آن را پوشید،تیر های زهر آگین فساد و گناه در او کارگر نخواهد شد.

40-((ما حالا یک وزیر خوب را اینجا گذاشتیم؛همه چیز تمام شد.))نه! آن وزیر هم باید معاونین خوبی بگذارد.

41-به گزارش ها ترتیب اثر بدهید و روی آن ها حساس باشید.

42-مجموعه های انسانی مثل ماشین نیستند که انسان یک دکمه ای را بزند و این ماشین به خودی خود شروع کند به کار کردن.مجموعه های انسانی مجموعه هایی از اراده ها،فکر ها،نظرها،سلیقه ها،و خواهش های نفسانی صحیح و غلط هستند.

43-مربی با کسی رودربایستی ندارد؛هیچ بازیکنی هم از هیچ مربی ای گله مند نمی شود.مربی این ملاحظه را نمی کند که اگر خواست فلان بازیکن را بیرون کند،او می گوید من هنوز می توانم بازی کنم؛چرا نگذاشتی.این حرف ها وجود ندارد.شما همین گونه به مدیرانتان نگاه کنید.البته همیشه ذخیره داشته باشید.

44-آن چیزی که ضامن است،این است که شما برای نظارت،صرف وقت کنید.مسئله ی پیگیری هم بخشی از همان نظارت است.

45-مدیر خوب کسی است که در اتاق خود،باشد و نباشد.نباشد،یعنی اینکه در دستگاه،دائم در حال گردش و دوران باشد.

46-باید مواظب باشیم که اولا کار انجام بگیرد؛ثانیا درست انجام بگیرد.اولا اصل انجام گرفتن است؛ثانیا در جهت بودن و درست بودن است؛ثالثا محکم کاری است؛رابعا سرعت عمل است.

47-اگر یک مدیر بخواهد حیطه ی کار خود را سلامت نگه بدارد،باید تا پایین ترین رده ای را که در انجام کار تاثیر دارد،مراقبت کند.

48-دیده اید که نگهبان ها در شب نورافکن هایی را دائم می چرخانند و گوشه هارا نگاه می کنند؛ شما هم همینطور باید به طور دائم امور را زیر نظر داشته باشیم.

49-ادامه راه با استحکام زیر ساخت ها ممکن است.

50-اولویت های کاری را مشخص کنید.بحث اولویت هاست.

51-چنانچه مردم خودتان،شمارا،فکرتان،راهتان،هدف انقلابیتان را نشناسند،این جا ضربه خواهید خورد.

52-  از جمله مصادیق امانت،رعایت اولویت ها در هزینه کردن است.اولویت ها را با امکانات چفت کنید.

53-پرهیز از تبلیغات قبل از اتقان کار ها.

54-برای نگه داشتن آن انجمن احتیاج دارید به اینکه مرتب نفس و خون جدید وارد آن کنید.

55-احتیاج است به اینکه شما بعضی ها را رشد دهید.

56-وظیفه ی اول شما مسئولان این است که هر کدام برای خودتان یک جانشین یا تربیت کنید،یا فکر کنید و پیداکنید.

57طبق فرمایش مولای متقیان،آن جایی که بین خواست نخبگان و خواست مردم-عامه ی مردم-تعارض وجود دارد،خواست عامه ی مردم مقدم است.

58-عزیزان من!ایمان را تقویت کنید؛هم در خودتان،هم در مجموعه ی زیر دستتان.یک مدیر در هر سطحی که هست،تاثیر مستقیم روی زیر مجموعه اش دارد؛آن ها به شما به رفتارتان،به حرکاتتان، به برخوردتان، به خدمتتان و خدای نکرده به گناهتان نگاه می کنند؛ این طور هم نیست که گناهان ما را کسی نفهمد:لطف حق با تو مدارا ها کند چون که از حد بگذری رسوا کند

59-جستجو کردن استعداد های خوب و تابناک،گزینش کردن صحیح و عادلانه،آوردن و وارد مجموعه کردن آن ها.

60-((ثم انظر فی امور عمالک)) کارها و امور کارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده.

61-((فاستعملهم اختبارا))با آزمایش آن ها را انتخاب کن .

62-((و لا تولهم محاباۀ و أثرۀ)) نه از روی دوستی و رفاقت کسی را انتخاب کن،که ملاک ها را دراو

رعایت نکند فقط چون رفیق ماست،انتخابش می کنیم نه از روی استبداد و خودکامگی.

63-نیروهای انسانی را رها نکنید.نیروی انسانی،دائم به تدارک و پشتیبانی معنوی احتیاج دارد..ارتقای کیفیت نیرو های انسانی از لحاظ ایمان،در درجه اول اهمیت است.

64-در سطوح بالا، آن نیروی مومن و با اخلاص را جستجو بکنید.

65-باید آدم های متدین بر سرنوشت تشکیلات حاکم باشند.باید افرادی باشند با روحیه ی انقلابی و اسلامی عمیق.

66-نقاط ضعف و قوتتان را بسنجید و بدون تعصب داوری کنید.

67-اگر باید اقدامی صورت گیرد..نباید بگذارید شما را از پیشرفت آن بی خبر بگذارند؛یعنی باید دائم سوال و پی گیری کنید.این خودش ایجاد نشاط می نماید.

68-کارهایی را که انجام داه اید،بزرگ نمایی نکنید.خلف وعده هم با مردم نکنید.آنچه به مردم وعده می دهید،اصرار داشته باشید که آن را انجام دهید؛یعنی خودتان را گردن گیر آن وعده بدانید.

69-منت، احسان را باطل می کند و بزرگ نمایی نور حق را از بین می برد.

70-خلف وعده موجب می شود انسان،هم از چشم مردم بیفتد و هم از نظر خدای متعال.

71-هیچ ضرر نمی کنید از اینکه از شما انتقاد کنند.البته این انتقاد هائی که می شود،همه یک جور نیست.بعضی ها به قصد اصلاح نیست،بلکه به قصد تخریب است.لیکن در کنار این ها،نقد وجود دارد،نقد های مصلحانه،خیر خواهانه.

72-متاسفانه خیلی ها تخریب می کنند،ولی اسمش را می گذارند انتقاد.

73-از احتمال خطای خودمان کم کنیم،باید از سخن درشت خیر خواهان نرنجیم.اما کسی که می دانید قصد عناد و دشمنی ندارد،ولو با لحن درشتی هم حرف میزند،از او نباید برنجید.

74-تنبلی و بی حالی و سهل انگاری و کار را به دست حوادث و قضا و قدر سپردن،اولین بلایی است که ممکن است یک مدیر را از صلاحیت کافی و لازم ساقط کن.

75-جدی بودن در کار،آرام نداشتن در کار،احساس مسئولیت برای اصل اقدام و کار و و ظیفه ای که بر عهده گرفته است بسیار مهم است.

76-خود را به خدا وصل کنید.قرآن خواندن هر روز را فراموش نکنید.

77-اگر شما می خواهید بر مخاطبانتان تاثیر بگذارید..باید با اخلاق با آن ها مواجه شوید.

78-صدق و اخلاص،شرط اول است.

79-اخلاق انسان،خصوصیات و خصال اخلاقی انسان ها،عمل آن ها را جهت می دهد و ترسیم می کند.

80-دنیا طلبی ریشه و مرکز اصلی همه ی خطا های ماست.

81-مراقب باشید تحرک خود را از دست ندهید و از تنبلی بپرهیزید.

82-یک وقت،بهترین استفاده از یک انسان زنده و عاقل و باشعور این است که مثل نردبان بشود و یک نفر پایش را روی دوش او بگذارد تا دستش به جایی برسد که کاری انجام بدهد.

83-هر جا هستید،هر کاری که احساس می کنید انقلاب بدان نیاز دارد،آن را انجام بدهید.

84-مسئله ی توکل و توجه به خدای متعال برای این است که باطن خودتان و دل خودتان را بتوانید مستحکم و قوی نگه دارید.

85-اگر ما در درون خودمان،ساخت درونی محکم باشد،هیچ مشکل بیرونی نخواهد توانست بر ما فائق بیاید.

86-بر حذر باش از اینکه خود شیفتگی به سراغ تو بیاید.اعجاب به نفس،یعنی خودشگفتی؛ اینکه انسان از خودش خوشش بیاید.معنایش این است که با دیدن این امتیازات،عیوب را در کنارش نمی بینید.بدانید که این خطر است.

87-به آن چیزی که در وجود تو هست و تو را شیفته ی خودت می کند،اعتماد نکن.

88-از علاقه ی به ستایش شدن از طرف دیگران بر حذر باش.

89-این طور نباشد که تو بگویی چون در این کار به من مسئولیت سپرده شد،من باید دستور بدهم و دیگران از من اطاعت کنند.

90- از مسئولیت نباید هراس داشت.

91-احساس مسئولیت داشته باشیم و کار را  بر مبانی منطقی استوار کنیم،چنانچه نقصی هم در کار به وجود آید،علاوه بر اینکه خدای متعال ما را مواخذه نخواهد کرد. چون ((لا یکلف الله نفسا الا وسعها))مردم هم ما را مواخذه نخواهند کرد. 

92-در خیلی از موارد خلافی انجام نگرفته؛اما خلاف این بوده که کار های زیادی باید انجام می گرفته،ولی انجام نگرفته.کار نکردن به مقدار لازم هم یک نوع تخلف است.

93-صداقت و مسئولیت پذیری باید در مدیران وجود داشته باشد.

94-بر مبنای یک پایه ی منطقی،کار را انجام دهید و مسئولیتش را هم به گردن بگیرید.

95-در کارها پیش  از موعد عجله نکنید و شتابزدگی به خرج ندهید.

96- رسیدیم به جایی که دیگر واضح شد غلط است؛اینجا حرفتان را پس بگیرید؛هیچ اشکالی ندارد.پس لجاجت به خرج ندهید.

97-هنر مدیریت همین است که از موانع عبور کند.

98-سرعت را با دقت همراه کنید.

99-انسان وقتی که دست پاچه شد،حتی گاهی همان کاری هم که در فرصت معینی می توانست انجام بدهد،آن را هم نمی تواند انجام بدهد.

100-اگر در جایی احساس کردید که مسئولیت شما موجب این است که کارها راکد بشود،حتما مسئولیت را واگذار کنید.

101-این طور نباشد که  برای ما،شغل مساله ی اول باشد.مساله ی اول،کار است.

102-برادر ها و خواهر ها!تقویت مبانی معرفتی را جدی بگیرید.از خودتان شروع کنید.تقوا یعنی مواظب خود بودن.خیلی اوقات هست که چشم ما به خطاهای دیگران باز است.

103-یک تقوای جمعی هم داریم.بنابر این تقوای جمعی لازم است.

104-هم خودتان و هم کسانی که با شما مربوط هستند را توجه بدهید به خودسازی جهاد اکبر این است.

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۳۷
نمکتاب ...