نمکتاب

نمکتاب
امام علی(علیه السلام): کتاب غذای روح است.هر کس با کتاب آرامش یابد هیچ آرامشی را از دست ندهد.

قدمی برای تحول مطالعه کشورمان!

سایت نمکتاب:namaktab.ir
کانال نمکتاب: @namaktab_ir





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۱۲۰ مطلب با موضوع «7. چند رسانه ای(صوتی-تصویری) :: 7.1 تصویر» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۴۵ ب.ظ

رنج مقدس۲

کتاب رنج مقدس۲ : ادامه ای از یک کتاب بی نظیر…

 

کتاب رنج مقدس۲
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات عهد مانا

معرفی:

در ادامه کتاب پرفروش رنج مقدس، این‌بار خانم شکوریان‌ فرد سراغ سوژه‌ی فرعی داستان کتاب قبلی خود رفته است و داستان، درباره مصطفی و حوادث پیرامون او شکل گرفته است.
اگر با رنج مقدس، ارتباط برقرار کرده‌اید و از نکات شیرین سبک زندگی ایرانی اسلامی آن بهره بردید، پیشنهاد می‌کنیم، رنج مقدس ۲ را از دست ندهید.

 

 

دانلود کلیپ از آپارات نمکتاب

 
بریده کتاب رنج مقدس۲ :

 مصطفی فاصلۀ بین دو کلاس را تماس گرفت تا صدای لیلا را بشنود. از دیشب نخوابیده بود، جز دوتا نیم ساعت. نگران لیلا بود تا همین حالا که خاموشی موبایل لیلا نگران‌ترش کرد.

 شمارۀ خانه را گرفت و صدای گرفتۀ مادر لیلا دل‌ نگرانیش را بیشتر کرد.
مادر نمی‌دانست چه شده. چند باری بی‌ اختیار تا اتاق لیلا رفت و گوشی خرد شده را دید و برگشت. مانده بود چه کند. دلش نمی‌ خواست در این‌ همه گرفتاری تماس بگیرد با همسرش. او مأموریت بود و از تلفن پریشب شیرین نگران شده بود و برای اولین بار هم بیش از پنج بار تماس گرفته بود و جویای احوال لیلا شده بود.

مادر چشمانش را بست و برای چند لحظه توسل کرد. یک عقل کاملتری باید او را از میان این گرداب بیرون می‌کشید. قایق زندگی لیلا میان گرداب افتاده بود و کار یک بزرگ‌ تر بود.

 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۹:۴۵
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

چهل تدبیر

عکس نوشته هایی پرمحتوا و متفاوت درباره مقاطع حساس تاریخ انقلاب از کتاب چهل تدبیر

 

مقام معظم رهبری با تاکید بر تغییر روند دیپلماسی ایران در پرونده هسته ای در دولت نهم فرمودند:
پس از مدت ها سرانجام غربی ها اذعان کردند که مسئله سلاح هسته ای مسئله آن ها نیست و آن ها با دستیابی ایران به «فن آوری صلح آمیز هسته ای» مخالفند، که این حرف برای ما به هیچ وجه شنیدنی نیست.
واکنش امام خمینی (ره) به سازمان مجاهدین در حالی که برای خیلی‌ ها هنوز ماهیت اصلی‌ اش نا شناخته بود:
من از مجموع اظهارات و نوشته‌ هایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد، لیکن چون می‌ داند که در کشوری مثل ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمی‌ توان پیشرفت کرد، لذا اسلام را ملعبه کرده اند.

بیشتر…
نکنه گرفتار غرور بشویم، خاطره ای درباره غرور بادکنکی را از دست ندهید.

در تاریخ انقلاب اسلامی پس از گذشت زمان، شاهد گروه‌ ها و افرادی بودیم که مانند خوارج از دل انقلاب به دشمنی با آن پرداختند چنان‌ که امام خمینی در نامه عزل آقای منتظری در ۶ فرودین ۱۳۸۸ تصریح فرمودند:
“تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام”.
رادیو ضدانقلاب لوس آنجلس به تندرو ها توصیه کرد:
اصلاح طلبی را نباید با هدف های فردی و انحرافی مشغول کرد، بلکه باید آن را به سمت رو در رویی با ولایت فقیه برد.
ام خمینی(ره):
آقای رئیس جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست، یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می کنم.
نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم، قانون تو را قبول ندارد!
نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، که ما شورای نگهبان را قبول نداریم،
نمی‌ توانی قبول نداشته باشی مردم رای دادند به این‌ ها.

ضعف عمده دولت بازرگان:
۱. بینش آن ها قدرت تجزیه و تحلیل و درک درست واقعیت ها و شرط انقلاب را نداشت.
۲. نبود برنامه برای تغییر شرایط و کنترل حوادث.
۳. ناتوانی در وحدت نیروهای انقلاب برای حفظ دستاورد آزادی و حکومت ملی و مردمی
۴. ناتوانی در ایجاد حرکت سالم در مردم برای تشکیل واستقرار نهاد های مردمی، شورا و مجلس موسسان.
۵. عدم درک شرایط انقلابی وهماهنگی با آن
۶. ایجاد زمینه رقابت سیاسی جناح ها

منبع: کتاب چهل تدبیر

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...

 

راه اینجاست:

برای یک ملت خسارت بزرگی است که افراد آن با کتاب سرو کاری نداشته باشند و برای یک فرد توفیق عظیمی است که با کتاب، مانوس و همواره در حال بهره گیری از آن باشد

4/10/72

.مردم ما با کتاب بیش از آنچه که امروز انس دارند، باید انس بگیرند. کتابخوانی چیزی است که برای یک ملت فریضه است. واجب و لازم است.  مردمی که اهل کتاب خواندن باشند از لحاظ معلومات، ذکاوت و هوشیاری تفاوت میکنند با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند

17/2/71

.یکی از کارهایی که از قرائن فهمیده می‌شود که در بین اروپایی‌ها معمول است و متاسفانه اینجا هیچ معمول نیست این است که مثلا مادران یا بزرگ‌ترها برای بچه‌هایشان در فرصت‌هایی کتاب می‌خواندند. یا دو نفر، سه نفر آدم می‌نشینند یک نفر برایشان کتاب می‌خواند که اینجا این کارها هیچ معمول نیست.

19/11/66

.هر کس که کتاب بخواند، از بخشی از معارف موجود در عالم، از خبرهایی که در دنیا هست، از چیزهایی که بوده است حتی از آن‌چه که در همه‌ی زمینه‌ها خواهد بود مطلع خواهد شد. بنابراین بایستی کتاب‌خوانی را برای خودمان عادت قرار دهیم.

21/2/72

.کتاب، دروازه‌ای به سوی جهان گسترده‌ی دانش و معرفت است و کتاب خوب، یکی از بهترین ابزارهای کمال بشری است... کسی که با این دنیای زیبا و زندگی‌بخش، دنیای کتاب، ارتباط ندارد بی‌شک از مهم‌ترین دست‌آورد انسانی و نیز از بیشترین معارف الهی و بشری محروم است

4/10/72

.من تعجب می‌کنم که چرا  ما به عنوان دولت جمهوری اسلامی آن مقداری که به کتاب اهمیت می‌دهیم، ده برابر آن را اهمیت نمی‌دهیم؟

30/7/75

.شماها واقعا باید دوره نوجوانی و جوانی را قدر بدانید. هرچه امروزمطالعه می‌کنید برایتان می‌ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمی‌شود. این دوره نوجوانی برای مطالعه کردن و یادگرفتن دوره خیلی خوبی است. واقعا یک دوره طلایی است.

14/11/76

وظیفه من و شما

.من اگر بدانم هر روز یک ساعت باید حرف بزنم و نتیجه‌اش این باشد که مردم کتاب‌خوان بشوند، حاضرم روزی یک ساعت‌و‌نیم حرف بزنم! اگر این‌طوری بشود قضیه را حل کرد، حرفی نیست...

7/10/72

.اما در اولویت اول بگردید کتاب‌های سیاسی، کتاب‌های ادبی، کتاب‌های هنری، کتاب‌هایی که برای ذهن جوانان جاذبه دارد، این‌ها را جمع کنید. اصلا شما اعلان کنید و از مترجمان و مولفان بخواهید تا ترجمه و تالیف خود را به شما بدهند و شما چاپ کنید.

19/2/69

.از بس درباره‌ی این مسئله مهم [کتاب‌خوانی] گفته‌ام و به من هم گفته نشده که چقدر اثر دارد، حقیقتا وقتی می‌خواهم بار دیگر این مسئله را بیان کنم، دچار تردید می‌شوم که این دیگر جزء  گفتار لغو نباشد! من نمی‌دانم واقعا این تکرار، اثر کرده یا نکرده است... بیایید کاری کنید که مردم کتاب‌خوان بشوند.

30/7/75

.بیایید شما هم به مجموعه‌ی کارهای کم و بیش دارای تاثیری بپیوندید که حالا چند سالی است برای وادار کردن مردم به کتاب خواندن شروع شده است. این‌ها را در تبلیغاتتان، در اظهاراتتان بیان کنید... تا مردم به خواندن کتاب وادار بشوند... و کتاب جزو لوازم زندگی بشود.

18/2/74

.چاپ باید خوب باشد؛ اما روی کاغذ کاهی بزنند و به میزان زیادی توزیع کنند تا ارزان‌تر تمام بشود و افراد متعدد و زیادتری بتوانند از آن‌ها استفاده کنند.

20/2/72

.باید با صد هزار جلوه کتاب را در چشم‌ها متجلی کنند، تا هرکسی هر‌طور دوست دارد، به چشمش بیاید.  جوانان و پدران و مادران و به خصوص بچه‌ها، باید با کتاب انس پیدا کنند. این کار می‌شود. اگر پدر و مادر کتاب‌خوان باشند، به احتمال زیاد بچه‌ها کتاب‌خوان خواهند شد

7/10/72

.من می‌بینم با اینکه درس‌های موجود از لحاظ حجم و محتوا خیلی سنگین نیست، اما بعضی از جوانان ما فرصتی برای خودشان نمی‌بینند که بتوانند مطالعات جنبی بکنند؛ در حالی‌که به نظر من جوان می‌تواند هم درس بخواند هم مطالعه کند و هم ورزش کند.

14/11/76

 

لازمه زندگی

.به نظر من بایستی حداقل ده برابر آن‌چه که امرز کتاب پدید می‌آوریم و منتشر می‌کنیم و دست مردم می‌رسد، کتاب پدید بیاوریم و منتشر کنیم و به دست مردم برسد.

19/8/76

.تکلیف بعدی این است که کتاب‌خوانی به عنوان یک سنت رایج در کشور در بیاید و همه در کشور کتاب‌خوان بشوند... و کتاب به یک عده از افراد جامعه اختصاص پیدا نکنند.

20/2/73

.الان کتاب جزء لوازم نیست؛ جزء کالاهای لوکس و تشریفاتی است؛ جزء چیزهای خوبی است که اگر باشد بهتر است اگر هم نبود، آسمان به زمین نمی‌آید! باید از این حالت خارج بشود و جزء لوازم زندگی به حساب آید.

18/2/74

.کتاب‌خوانی چیزی است که برای یک ملت فریضه است. واجب و لازم است.

17/2/71

.کتاب خریدن، باید یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب بشود. مردم باید بیش از خریدن بعضی از وسایل تزئیناتی و تجملاتی ، مثل این لوسترها و میزهای گوناگون و مبل‌های مختلف و پرده‌ها و این قبیل چیزها به کتاب اهمیت بدهند و اول کتاب را بخرند. مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازمی که در خانه هست، کتاب هم باید از این قبیل باشد...

26/2/74

.متاسفانه کتاب‌خوانی، جز در بین یک عده از اهل علم و اهل تحصیل و کسانی که به طور قهری با کتاب سروکار دارند، یک کار رایج و روزمره به حساب نمی‌‌آید؛ در حالی‌که کتاب‌خوانی باید مثل خوردن و خوابیدن و سایر کارهای روزانه، در زندگی مردم وارد بشود.

19/2/69

.اگر ما به آن حدی برسیم که مورد نظر من است، آن‌وقت بایستی تعداد کتاب‌هایی که هر بار چاپ می‌شود از دوهزار و پنج هزار و ده هزار، به دویست هزار و سیصد هزار برسد؛ یعنی این‌گونه بایستی کتاب در جامعه پخش بشود...

20/2/72

.من می‌خواهم از متفکران کشورمان خواهش بکنم که به مسئله ارائه و تولید کتاب خوب و لازم برای مردم، به چشم یک نیاز فوری جامعه و کشورشان نگاه کنند.

14/8/66

تن پروری ذهنی ممنوع

.حتی اگر کتاب رمان هم باشد، کتاب قصه هم باشد باز خیلی به مراتب بهتر از نشستن و تماشا کردن یک چیز بی‌معنی است - تماشای تبلیغات تلوزیون پیش از شروع برنامه مورد نظر انسان- که همین‌طور انسان بی‌کار بنشیند و صفحه‌ای را تماشا کند بدون این‌که هیچ آموزش و یا اقلا لذتی از آن ببرد، اما این کار را نمی‌کنند! کتاب دم دستشان نمی‌گذارند که بخوانند! این همان حالت تن‌پروری ذهنی است که ما بایستی به شدت با آن مبارزه کنیم.

2/10/76

.در بین مردم ما، کتاب‌خوانی یک رویه‌ی معمول نیست؛ حتی باسوادانِ درس‌خوانده و تحصیل‌کرده، کسانی که با کتاب انس دارند و در زندگی روزمره‌ی خودشان، فصل و بخشی را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهند، یقینا اقلیت کمی هستند، در حالی‌که ما می‌بینیم در بسیاری از کشورهایی که امروز از لحاظ پیشرفت‌های علمی در دنیا ممتاز... هستند قضیه این طور نیست.

14/8/66

.افرادی که کار روزانه دارند - اداری، کاسب، روستایی، کشاورز و امثال این‌ها، اگر مثلا شب یا بین روز به خانه می‌آیند-  بخشی از زمان را ولو نیم ساعت، برای کتاب خواندن بگذارند. چقدر کتاب‌ها در همین نیم ساعت‌ها می‌شود خواند.

30/7/75

.من جوانان بسیاری را دیده‌ام، حالا افراد مسن که جای خود دارد، که حتی مطالعه ی کتاب رمان را هم میل ندارند! کتاب رمان را یک هفت هشت ده صفحه می‌خوانند و می‌گویند حوصله نداریم؛ در حالی‌که حاضرند بیست دقیقه یا نیم ساعت بنشینند و تبلیغات تلوزیون را که قبل از شروع فیلم سینمایی  پخش می‌شود تماشا کنند‌! حاضر نیستند در این بیست دقیقه حتی همان کتاب رمان را بخوانند... این ناشی از چیست؟ ناشی از عدم اعتیاد به کتاب است. مردم میل به کتاب‌خوانی ندارند، برای این باید فکری بکنید.

19/8/76

.اگر کسی این‌جا نشسته باشد و در اتاق بغل دستش خبر و چیز تازه و حرف جدیدی باشد، کمتر کسی است که طاقت بیاورد اینجا بنشیند و بلند نشود و سر بکشد و ببیند این اتاق بغلی چه خبر است. همه اطراف ما را خبرهای تازه پر کرده است؛ این‌قدر معلومات، این‌قدر معارف درهمه‌ی زمینه‌ها؛ ما چه‌طور حاضر نیستیم سرک بکشیم و نگاهی بکنیم و ببینیم چه خبر است و در این دنیای معارف چه می‌گذرد.راهش این است که کتاب بخوانیم.

21/2/72

آسیب های جدی کشور من

.مردم ما کتاب‌خوان نیستند. این کتاب‌نخوانی، نقص خیلی بزرگی است. خیلی از مردم ما حتی روزنامه‌خوان  هم نیستند. اگر نگاهی به روزنامه بکنند، به همان تیترهای درشتش اکتفا می‌کنند. بسیاری از مردم، رادیو را فقط برای سرگرمی‌هایش گوش می‌کنند، نه برای برای آموزش و خبر و آگاهی‌های زندگی و مسائل فرهنگی‌. ما باید این نقیصه را برطرف کنیم.

4/9/71

.این عادت هنوز در بین مردم جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند، بعد آن‌را بخوانند، بعد به دوستشان یا به فرزندشان بدهند، تا آن‌ها هم بخوانند؛ این طوری نیست. ای بسا کتابی را     می‌خرند بعد آن‌را کناری می‌گذارند؛ یا مثلا کتابی را دوستی به دوستی هدیه می‌دهد او هم کناری می‌گذارد! واقعا کتاب خواندن در مملکت ماجا نیفتاده است و این درد بزرگیست.

18/2/72

.بیش از آن‌چه که از لحاظ عرضه‌ی کتاب عقبیم، از لحاظ کتاب‌خوانی عقبیم، کتاب خواندن در کشور ما متاسفانه یک کار اختصاصی است؛ مخصوص بخشی از مردم است؛ مخصوص همه‌ی مردم نیست... همه به مفاد و محتوای کتاب احتیاج دارند. در حالی‌که همه از کتاب استفاده نمی‌کنند.

4/10/71

.ما در کشورمان مشکل کتاب‌خوانی داریم. مردم حوصله‌ی کتاب خواندن ندارند. من مکرر به دوستانی که اهل این چیزهایند گفته‌ام که ما می‌نشینیم مثلا بیست دقیقت تبلیغات گوناگون تلوزیون را تماشا می‌کنیم، برای اینکه منتظر فیلمی هستیم که می‌خواهیم آن را ببینیم؛ در حالی‌که اگر این چند دقیقه را کتاب بخوانیم، چند ده صفحه کتاب خواهیم خواند و چقدر مطلب یاد می‌گیریم؛ اما نمی‌خوانیم!

2/10/76

.البته من به کارهای هنری، تصویری، تلوزیون، سینما یا از این قبیل چیزها، خیلی اعتقاد دارم؛ اما کتاب نقش مخصوصی دارد. جای کتاب را هیچ چیزی پر نمی‌کند، کتاب را باید ترویج کرد.

21/2/72

.ما در حالی‌که در طول قرن‌های متمادی بیشترین کتاب را در دنیا تولید کردیم، اما امروز در طول دوسه قرن اخیر، جزء کم‌نصیبت‌ترین ملت‌ها از معارف کتابی و مکتوب بوده‌ایم!

14/8/66

 

راه حل های اساسی

.قطار از اینجا تا مشهد، به نظرم حدود چهارده پانزده ساعت در راه است. خیلی‌ها هستند که از بی‌کاری احساس کسالت می‌کنند؛ هیچ وسیله‌ای هم برای رفع بی‌کاری ندارند. کسانی موظف بشوند، حتی می‌شود ناشران را وادار کرد؛ یا حتی می‌شود در اول کار، خود دولتی‌ها این کار را بکنند، که کتاب‌های خوب و سرگرم کننده  و متنوع را به دست فروشنده‌های دوره گرد بدهند، تا وارد قطار بشوند،... کوپه به کوپه بروند، در را باز کنند، کتاب عرضه کنند و کتا‌ب را بفروشند.

19/8/76

. در دنیا کتاب جیبی اساسا برای این به وجود آمد که مردم کتاب‌خوان بشوند؛ یعنی کتاب را در جیبشان بگذارند و مثلا هنگامی که به قطار زیرزمینی یا اتوبوس سوار می‌شوند، آن را باز کنند و بخوانند. این کاری است که اگر باب شود، بسیاری از وقت‌های مرده، زنده خواهد شد.

19/8/76

.شما کتاب‌هایی را که می‌تواند در این طور‌جاها {اتوبوس و...} مصرف بشود، آماده کنید و یا اصلا کاری بکنید که مردم اگر کتاب هم حمل نمی‌کنند، بتوانند  در اتوبوس، مطب دکتر، در اداره‌ای که در نوبت ایستاده‌اند، در نوبت نان و یا در نوبت قند، کتاب بخوانند. اگر بشود این کار را راه بیندارید و باب کنید، خدمت بزرگی کرده‌اید.

20/7/75

.چنانچه معلوم شد که کتاب خیلی خوبی هست، این باید چاپ بشود‌. هر اندازه خرج چاپ آن باشد‌، باید جزء صدقات جاریه قرار بگیرد.  شماها روشنفکرید و به اهمیت این کار آگاهید؛ این را ترویج کنید

18/2/74

.باید امور تسهیل بشود تا افراد بتوانند کتاب بخرند. بالاخره به کسانی که اهل کتاب‌اند، باید یارانه داده بشود....تا بتوانند کتاب تهیه کنند.

7/10/72

.بچه‌هایمان را هم از اول کودکی عادت بدهیم که کتاب بخوانند؛ مثلا وقتی می‌خواهند بخوابند کتاب بخوانند و بخوابند. وقتی که ایام روز فراعتی هست، یا مثلا روزجمعه‌ای که بازی می‌‌کنند، بخشی از آن را حتما برای کتاب قرار بدهند.

21/2/72

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۱۶:۴۷
نمکتاب ...
چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

حاج قاسم

کتاب حاج قاسم : قاسم باشی و قاسمی زندگی کنی می شوی عزیز هم دنیا و هم آخرت…

 

کتاب حاج قاسم
نویسنده: نرجس شکوریان فرد
انتشارات: عهد مانا

 

دانلود کلیپ از آپارات نمکتاب

 

بریده کتاب(۱):

✅ یک ویژگی هست که خاص شهداست؛ زنده اند … ما را مشاهده می‌ کنند…
همین هم می شود کلید قفل🔐 رمز آلودی که فقط مسلمانان می‌ فهمندش!

🍃حاج قاسم و یاران شهید امام زمان عجل‌الله تعالی فرج الشریف نظاره‌ گر کارهای ما هستند. چه کاری؟ چگونه؟ چرا؟…⁉️⁉️

🔹و چقدر دلشان می‌ خواهد که ما هم، مثل خودشان زندگی‌ مان را به ظهور حضرت صاحب، متفاوت از میلیارد ها آدم ببندیم!
فرج آقا که بشود آدم‌ها حسرت می‌ خورند😔 که چرا کم کار کردن در دوران غیبت.
چون بهترین عمل بوده و…
همراه شهدا می‌شود کارها 💪 کرد؛ حسرت‌ زده نمانی…

عکس نوشته هایی از سردار قهرمانمان حاج قاسم سلیمانی …

عکس نوشته هایی از سردار قهرمانمان حاج قاسم سلیمانی …

خستگی را خسته کرده بود!
خدای متعال به اخلاص بندگانش برکت می دهد.

 

دانلود از آپارات نمکتاب

بیشتر بخوانیم:
وبلاگی با کلیپ هایی زیبا و پیشنهادات و مطالبی عالی برای آنها که اهل نشان دادن فیلم و صحبت درباره ان هستند.

 

مرگ برای همه است! خوشا شهادت…
تمام بی حجاب ها، دختران منند…
این آقای حاج قاسم هم از آن هایی است که شفاعت می کند، ان شاالله
«امام خامنه ای»

بیشتر بخوانیم:
کتابی متفاوت درباره قاسم سلیمانی: حاج قاسم … حتما این کتاب زیبا را تورقی بکنید.

حاج قاسم اگر دل ها را تسخیر کرد، چون خودش، راحتی اش، امکاناتش و لذتش، اولویتش نبود!
قاسم را خدا نگه داشت برای ماموریت های بزرگ.
فرمانده که باشی، نیروهایت را می شناسی!
نمی گویی: می شود؟ می توانی؟
می گویی: انجام بدهید.
این کار خودش بار معنایی خاصی دارد. یعنی شما می توانست.
یعنی کار برای مومن بار نیست. شروع حرکت است.
ایران امن ترین کشور دنیاست.

زلزله، امنیت، فرامرز…
سپاه
سازندگی سپاه

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
جمعه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تنها زیر باران

 

 

 

عکس نوشته هایی دلنشین از کتاب تنها زیر باران

 

عکس دلنشین طعم آزادی,قفس
همیشگی نبود
حالت پرنده ای را داشت
که طعم آزادی را چشیده
و دوباره افتاده توی قفس.
عروسک,مامان
مامان می نشست و با حوصله از تکه پارچه ها، عروسک درست می کرد.
خوشگل بودند و به چشم ما بهتر از عروسک های گران قیمت بازار.
کتاب خوراک روح
کتاب،
خوراک روحمان بود.
ذهن فعال و تحلیل گر
ذهن فعالی داشت، مدیر و برنامه ریز بود و مسائل را خیلی خوب تحلیل می کرد.
شاید به این دلیل که زیاد کتاب می خواند.

از کتاب تنها زیر باران

صبر و حوصله مهدی زین الدینمهدی

که پیمانه صبر و حوصله اش به این سادگی ها پر نمی شد.

شهید مهدی زین الدین
جذب بالای شهید مهدی زین الدین

خلق و خو، رفتار و کردار،
حتی لباس پوشیدنش،
طوری بود که آدم را
جذب خودش می کرد.


شهید مهدی زین الدین

بیشتر…
۱۰۰ خاطره زیبا و جذاب از شهید مهدی زین الدین

نگاه و فکر و کلام او
هر جا به تنگنا می افتادیم و فکر می کردیم زمین به آسمان رسیده،
نگاهش، خنده اشف دو سه کلام حرفش، زیر و رویمان می کرد.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۸، ۰۹:۱۳ ب.ظ

زنان عنکبوتی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۸ ، ۲۱:۱۳
نمکتاب ...
شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۸، ۰۱:۰۹ ب.ظ

عکسنوشته و نقاشی های رنج مقدس

 

 
 

عکس نوشته های رمان رنج مقدس

 

عکس نوشته های کتاب رنج مقدس

رمان رنج مقدس ، نویسنده نرجس شکوریان فرد، انتشارات عهد مانا
 

گل های ریز دامنم به حرف می آیند. همیشه عاشق گل های ریزم. کوچکند اما پر از حرف اند.
چقدر با هدیه هایش به دنیای دخترانه ام سرک می کشید.
زندگی بی رنگ نیست، رنگین کمان است، چهار گوش هم نیست، دایره است.
تنهایی بشر تمامی ندارد.
دنبال یک بی نهایت هستم.
گل های ریز دامنم به حرف می آیند. همیشه عاشق گل های ریزم. کوچکند اما پر از حرف اند. مثل اطرافیانم نیستند.
گل های ریز دامنم به حرف می آیند. همیشه عاشق گل های ریزم. کوچکند اما پر از حرف اند.
شب وقتی نخواهد تمام شود، نمی شود.
کتاب رنج مقدس-محبت-رمان جذاب
محبتش را یکجا می خواهم.
دختر-یکی یکدانه-رمان عاشقانه-کتاب رنج مقدس
از دختر یکی یکدانه شده ام بچه پنجم خانه.
گل های ریز-جایگزین رمان اینترنتی-عکس نوشته-نرجس شکوریان
عاشق گل های ریزم. کوچکند اما پر از حرف
ای کاش ها-رمان رنج مقدس
مه غلیظی از ای کاش ها روی ذهنم پایین می آید.
عکس نوشته رمان-رنج مقدس-مدافع حرم
بی حوصله که می شوم حیاط و آب حوض همدمم می شود…
حس تمام شدن مثل دردی در قلبم می پیچد.
عکس نوشته-رمان دخترانه
زندگی مثل دریاست پر از موج های ریز و درشت…

لذت تنهایی حس متفاوتی بود که در سر و صداها و شیطنت ها نبود…

توهم بشریت انگار به اوج خود رسیده است !…

از خودش می ترسید ….

اشک، چیزی نیست که بشود جلویش سد ساخت…

 

نقاشی هایی زیبا از نقاش باشی برای کتاب رنج مقدس نوشته نرجس شکوریان فرد

زندگی می گذرد؛ با رنج هم می گذرد ! فقط اگر زرنگ باشی، رنج ها را عاشقانه رقم می زنی.

زندگی می گذرد؛ با رنج هم می گذرد ! فقط اگر زرنگ باشی، رنج ها را عاشقانه رقم می زنی.

بیشتر ببینیم: کلیپی از عکس نوشته های زیبای کتاب رنج مقدس

بخواب خانمم!
فردا اذیت میشی؛
خواهشا مراقب خودت نیستی مراقب بانوی من باش !

بخواب خانمم!
فردا اذیت میشی؛
خواهشا مراقب خودت نیستی مراقب بانوی من باش !

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۸ ، ۱۳:۰۹
نمکتاب ...
پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

زن آقا

 

کتاب زن آقا : سفرنامه ای جذاب و پر ماجرا از یک زوج جوان، لبخند به لبت می آورد.

 

کتاب زن اقا
نویسنده: زهرا کاردانی
انتشارات: سوره مهر

بریده کتاب:

زن آقا می پرسه چرا درِخونه تون شبا بازه؟ چرا ما می آییم و پیشت می شینیم؟
– رسم داریم، زن آقا! کسی که عزیزش فوت می کنه، تا چهل روزهمسایه ها می آن و کنارش می مونن. بهش دلداری میدن. براش غذا و حلوا می آرن. تنهاش نمیذارن که غصه بخوره. حتی اجازه نمیدن بریم خرید. خودشون برامون از مغازه خرید می کنن…
خنده ام گرفت. بابا که دوسال پیش فوت کرده بود، میان گریه و زاری ودردسرهای کفن و دفن، داشتیم به غذای مهمان ها فکر می کردیم هنوز قیمت نجومی قبر از ذهنمان پایین نرفته بود که هزینه های پذیرایی و ناهار و هزار جور مصیبت دیگر به سرمان آوار شد.
وقتی مراسم تمام شد، به مهمان ها گفتیم: بیایید خونه ما. دلمان نمی خواستیم با واقعیت رفتن بابا تنها بمانیم با تختی که گوشه خانه خالی بود، در و دیواری که تا همین چند روز پیش دستش را به آن ها گرفته بود و رفته بود حمام.
مهمان ها گفتند: بیاییم خونه شما چی کار؟
فکر کردم چقدر ما شهری ها تنهاییم!

بریده کتاب(۲):

بچه های نه ده ساله دور هم جمع شده بودند. چادرهای سفیدشان شبیه هم بود با گلهای صورتی پارچه ای روی سرشان تل درست کرده بودند. با هم پچ پچ می کردند وگاهی مرا می پاییدند.

-خانم، ما خیلی قرآن دوست داریم.برامون کلاس می ذارید؟
کارهای خانه و دو سه وعده غذا پختن، حضور سید علی و اضافه شدن نبات سادات اجازه نمی داد کلاسی تشکیل بدهم.
گفتم: نمیتوانم از پسش بربیایم.
تصمیم گرفتم کمی سر بگردانمشان تا منصرف شوند. گفتم بروند اسم حداقل ده نفر را بنویسند وقتی جمع شدند، بیایند ببینم چه می شود…

…در می زدند، دویدم و قبل از آنکه نبات سادات بیدار شود، در را باز کردم. همان بچه ها ایستاده بودند پشت در و دوستهایشان صف کشیده بودند پشت سرشان. تعدادشان زیادتر شده بود.
کاغذی را به طرفم گرفتند. اسمهاشان را باهمان خط کودکانه ی خرچنگ قورباغه ای نوشته بودند. پرسیدند کی می آیم وکلاس را شروع می کنم؟
نگاهشان کردم. بعضی هاشان چادر رنگی وبعضی چادر سیاه به سر کرده بودند. لبخند می زدند ومشتاقانه نگاهم می کردند!
به آن ده تا فرشته میتوانستم نه بگویم؟

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
دوشنبه, ۹ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

من زندگی موسیقی

 

کتاب من زندگی موسیقی : پشت پرده های جادوی موسیقی…

 

بریده کتاب(۱):

ولف آدلر، پروفسور دانشگاه کلمبیا می گوید:
” بهترین و دلکش ترین نواهای موسیقی، شوم ترین آثار را روی دستگاه عصبی انسان می گذارد، به خصوص اگر هوا گرم باشد، این تخریب بیشتر می شود.” (زیرا یکی دیگر از عوامل بهم زدن سیستم عصبی گرماست.)

بریده کتاب(۲):

نوای موسیقی از احساسات و انفعالات درونی انسان ناشی می شود و معرف، غم و شادی، هیجان و آرامش روحی انسان است.”
به عبارت دیگر وقتی که یک موسیقی حماسی نواخته می شود، من می جوشم نه اینکه محتوای موسیقی این حالت را در من بوجود می آورد. پس موسیقی محتوایش حماسه و محبت و عشق و اندوه نیست، بلکه این عناصر، رسوب یافته و بایگانی شده در درون من است که با ورود امواج موسیقی به درونم تحریک می شود، این است اینکه می گویند موسیقی شکل دارد، ولی محتوا ندارد.

عکس نوشته زیبا کتاب « من، زندگی، موسیقی. »

فردی که موسیقی گوش می دهد عبد نوازنده آن موسیقی می شود…
موسیقی، عزیزترین، ولی نا مطلوب ترین صداهاست و من یقیناً سکوت را بر دل انگیز ترین نغمه ها ترجیح می دهم.
موسیقی، هنریست شنیداری، اگر شما برای خودتان،
احساساتتان،
شخصیتتان،
روح و روانتان
و زمانی که
برای گوش دادن به موسیقی می گذارید ارزش قائل باشید،
برای شنیدن نیازمند اصولی خواهید بود و قطعا به نتیجه می رسید هر چیز که آهنگین باشد ارزش شنیدن ندارد.
فردی که موسیقی، گوش می دهد بنده نوازنده آن موسیقی می شود.
ویلیام جیمز از آن دسته روان شناسانی است که به خدا اعتقاد دارد، او می گوید: ممکن است خداوند از گناه موسیقی، بگذرد،
ولی ضعف اعصاب حاصل از آن، دست از سر ما برنمی دارد.

بیشتر ببینیم: عکس هایی خاص و زیبا از کتاب کیمیاگر

ولف آدلر، پرفسور دانشگاه کلمبیا می گوید: بهترین و دل کش ترین نواهای موسیقی، شوم ترین آثار را روی دستگاه عصبی می گذارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...
يكشنبه, ۸ دی ۱۳۹۸، ۰۳:۰۰ ب.ظ

آرزوهای دست ساز

آرزوهای دست ساز : ماجرای شکل گیری یک شرکت دانش بنیان در قالب رمانی جذاب 

 

آرزوهای دست ساز

نویسنده: میلاد حبیبی

انتشارات راه یار

 

معرفی:

دوران جنگ فقط پشت جبهه ها نمی نشستند دعا بخوانند و بگویند الهی صدام بمیرد. بلند می شدند و تیر می زدند. آن بلند شدن و تیر زدن، امروز این کار و تلاش و امیدواری است. اگر دلت دیدن یک جنگ تن به تکنولوژی بدون سلاح و بدون پشتوانه مادی می خواهد، حتما این کتاب را بخوان…

خلاصه:

ماجرای شکل گیری یک شرکت دانش بنیان در حوزه فناوری و کامپیوتر

آدم متمایز,راه نو
راه نو، آدم متمایز و تغییر دهنده می خواهد.
#کتاب آرزوهای دست ساز
بریده کتاب(۱):

😎یک بار یکی از اساتید در کلاس خاطره‌ ای از «فایمن» برایمان تعریف کرد،

فایمن، یکی از برندگان جایزه 🎁 نوبل است.

او مهارت زیادی در تدریس دارد.

فیزیک را چرخ می‌ کند و با ادبیات ساده سرخ می کند و به خورد دانشجویان می دهد. از این لحاظ شهرت زیادی برای خود دست‌ وپا کرده است.

فایمن روزی برای سخنرانی به دانشگاه آرژانتین دعوت می شود.

⁉️ در حین سخنرانی، از دانشجوها می‌ پرسد:

«شما چرا همان کاری را می کنید که ما در آمریکا انجام می دهیم؟

وضعیت کشور ما طوری است که باید روی لبه علم حرکت کنیم، اما شما که کشورتان مشکلات متعددی دارد،
بروید و مشکلات خودتان را حل کنید، نه این‌ که به علومی بپردازید که شاید صد سال آینده هم به دردتان نخورد. »

ایستادگی,تغییر شرایط
اصل در هر شرایطی و به هر شکلی، ایستادن است.
دوام در ایستادگی، به هر شکل و شرایط را
به سود انسان ایستاده تغییر خواهد داد.
#کتاب آرزوهای دست ساز
بریده کتاب(۲):

برادر یکی از دوستانم تصادف کرد و فوت شد،
اما خانواده‌ اش نمی‌توانستند اثبات کنند که طرف مقابل مقصر است
از این‌ که نمی‌ شد مقصر را مشخص کرد خیلی ناراحت بودم☹️

یک بار هم یکی از هم کلاسی‌ هایم با عصبانیت😡 به دانشگاه آمد. توی خیابان ماشینی جلویش پیچیده بود و بعد از تصادف فرار کرده بود.

اما این اتفاقات ما را به این ایده رساند که برویم دوربین روی ماشین مردم بگذاریم تا بتوانند از جلوی ماشینشان عکس و فیلم بگیرند…

کنکور,سنجش 12 سال تلاش
آن‌هایی که تصمیم گرفته ‌اند حاصل دوازده سال تحصیل را در چهار ساعت بسنجند به این فکر نکرده ‌اند که اگر کسی از بد روزگار در این چهار ساعت گره ای به کارش بیفتد عاقبتش چه خواهد شد؟
#کتاب آرزوهای دست ساز
بریده کتاب(۳):

ایده‌ای که به ذهنم رسید این بود که سر کلاس آتش‌ بازی مختصری راه بیندازیم.
نقشه رو خودم کشیدم و تعدادی از بچه‌های کلاس هم کمک می‌کردند.
نقشه این بود که داخل میز معلم بمب دستی کار بگذاریم، تا هم معلم حالش جا بیاید و هم حال و هوای کلاس عوض شود.
چند ماه این طرف آن طرف را گشتیم. دست آخر از بازار چهارشنبه‌ سوری مقداری باروت گیرمان آمد.
برای منفجر کردن بمب از راه دور باید فکر می‌کردیم.
سر کلاس فیزیک و حرفه و فن چیز هایی از حسگر های حرارتی شنیده بودم.
روز شنبه، زنگ اول به محض این که معلم وارد کلاس شد،
عملیات را شروع کردیم.
همه چیز آماده بود.
باریکه آفتابی که سر صبح از چاک پرده،
خودش را به شیشه ساعت مچی رسانده بود،

راهش را به سمت سر کج کرد.
سنسور داغ‌تر و داغ‌تر شد تا این که ناگهان زنگ مدرسه به صدا در آمد و کلاس تمام شد.
آقای معلم جل‌وپلاس اش را از کلاس جمع کرد و حسرت کباب شدنش را به دل حسین گذاشت.
بچه‌ها رفتند سراغ بمب؛ به خاطر یک اشتباه ساده بمب منفجر نشده بود. ص ۲۴ و ۲۵

باهم بودن,ما
بچه‌ های شرکت نقطه قوت ‌شان و دلیل موفقیت ‌شان دقیقاً همین “با هم بودن بودن” بود،نه با هم بودن معمولی که در حد تفریح و گفتن و خندیدن باشد، باهم بودنی که پیش برنده بود و به آن‌ها دل و جرأت می ‌داد.
#کتاب آرزوهای دست ساز
بریده کتاب(۴):

محمود شاگرد اول مدرسه بود و به شدت خجالتی و سر به زیر.
حسین در مدرسه دائم یک گوشه ای آتش می سوزاند و بعد بازیگوشی می کرد.
اما این ظاهر قضیه بود. آن‌ها خصوصیات اخلاقی و رفتاری مشترکی داشتند که روزبه‌ روز آن‌ها را با هم رفیق تر می کرد؛

خصوصیاتی که برای دیگران ملموس نیست و تنها در حیطه روابط دو طرف، معنا و مفهوم پیدا می کند! رفاقت آن‌ها چیزی فراتر از رفاقت های معمولی بود؛ رفاقتی که تنها به گفتن و خندیدن و خوش‌ گذرانی خلاصه نمی شد. ص ۳۲

باز کردن راه,شکستن سد
می شود هر راهی را باز کرد و هر سدی را شکافت.
#کتاب آرزوهای دست ساز #میلاد حبیبی
بریده کتاب(۵):

در امتحاناتِ دکتر علی محمدی ملاک و معیار تمام شدن زمان امتحان، من بودم.
به محض این که برگه امتحان را تحویل می دادم، بلافاصله بعد از یک ربع، دکتر برگه‌ها را جمع می کرد.
واقعاً شخصیت عجیبی داشت.
اولین کسی بود که در دانشگاه ایران دکترای فیزیک گرفت بود.
جایگاه علمی بالایی داشت.
با وجود این، در ساده بودن و معمولی زندگی کردن، هیچ‌ کس به گرد پایش نمی رسید.
کلاس‌هایش شلوغ ترین کلاس‌ های دانشکده بود، به حدی که دانشجو های دانشگاه های دیگر برای حضور در کلاسش سر و دست می‌شِکاندند.
رابطه‌اش با دانشجو ها بیشتر شبیه رابطه پدر و فرزندی بود تا رابطه استاد و دانشجو.

بچه‌ها خیلی با او راحت بودند و در هر کاری با او مشورت می‌کردند.
یک روز در کلاس دوتا از بچه‌ها درباره تحصیل در خارج از کشور از استاد راهنمایی خواستند.
یکی از آن‌ ها پرسید: «استاد چرا برای ادامه تحصیل و کار به خارج نرفتید؟»
یکی دیگرشان هم گفت: «چرا شما تمایل ندارید به بچه‌ها توصیه‌ نامه تحصیل در خارج از کشور بدهید؟
وقتی ما می‌توانیم آن جا موفق تر باشیم چه اشکالی دارد که برویم؟»
استاد بعد از تمام شدن این حرف‌ها، لبخند معناداری زد؛ انگار حرف‌های زیادی برای گفتن داشت.
ولی ترجیح داد سکوت کند و طوری دیگری جواب بچه‌ها را بدهد.
احتمالاً آن دونفر که بعدها رفتند آمریکا، با شنیدن خبر ترور شهید علی‌ محمدی به جوابشان رسیدند. ص۳۹

شناخت راه,جلوتر رفتن
هرچه جلوتر می ‌رفتم تلاش می ‌کردم راهی که در آن قدم گذاشته ‌ام را بیشتر و بهتر بشناسم
#کتاب آرزوهای دست ساز #میلاد حبیبی
بریده کتاب(۶):

در درس خواندن نه خیلی خفن بودم، نه خیلی ضعیف.
دوران کنکور اصلاً به خودم سخت نمی‌گرفتم استرس نداشتم
بیشتر دنبال این بودم که رشته و دانشگاه خوبی قبول شوم.
دنبال این بودم که بتوانم کار مفیدی انجام بدهم.

روز کنکور در عادی ترین حالت ممکن به حوزه امتحانی رفتم.
به رسم همه کنکورها کیک و ساندیس زینت بخش امتحان بود!
در سالن، تنها صدایی که به گوش می رسید، صدای ساییده شدن مدادهای نرم مشکی روی پاسخ‌ نامه ها بود.
در میان سکوت عمیق سالن، علی رضا امتحان را با خوردن کیک و ساندیس شروع کرد.
یک ربعی از شروع کنکور گذشته بود که به شکل کاملاً عادی و بدون هیجان خم شد و دفترچه را از کف زمین برداشت.
درحال پاشیدن معمولاً معلومات دوازده ساله‌اش روی برگه بود که ناگهان در اطراف کلیه اش احساس فشار کرد.

در طول کنکور بیشتر از این‌که به تست‌ها فکر کند به دست‌ شویی رفتن فکر می‌کرد و ذهنش کاملاً به هم ریخته بود
احتمالاً آن‌هایی که تصمیم گرفته اند حاصل دوازده سال تحصیل را در چهار ساعت بسنجند،

به این فکر نکرده اند که اگر کسی از بد روزگار در این چهار ساعت گره‌ای به کارش بیفتد عاقبتش چه خواهد شد. ص۴۵ و ۴۶

دشواری,شکست,اوج
تصمیم آدم‌ ها بعد از مغلوب شدن می ‌تواند از جنس سقوط باشد یا تلاش برای صعود، آنان که بر این سختی ‌ها و دشواری ‌ها غلبه می ‌کنند به سمت اوج می ‌روند و آن‌ ها که از سختی و مشکلات بهانه می ‌تراشند به نابودی می ‌رسند و فراموش می شوند.
#کتاب آرزوهای دست ساز #میلاد حبیبی
بریده کتاب(۷):

تجربه ی خیلی مفیدی که من در بسیج داشتم این بود که همیشه دیکته نا‌نوشته بی‌عیب است.
اوایل ورودم به بسیج به خیلی چیزها نقد داشتم،
ولی وقتی که کار را برعهده ی خودم گذاشتند، دیدم همه چیز دست خودم نیست.
گاهی اوقات کارهایی را نمی‌خواستم، ولی اتفاق می‌افتاد.

گاهی کاری را می‌خواستم انجام بدهم، ولی هرچقدر تلاش می‌کردم نمی‌شد. انتظاراتم تخیلی بود.
وقتی که وارد کار اجرایی شدم، تازه فهمیدم چقدر با شرایط ایده‌آل فاصله دارم. هر کاری برای این که به نتیجه برسد، مقدمات می خواهد، کمک می خواهد، ابزار می خواهد، شرایط می خواهد. وقتی وارد کار می شویم. تازه آن موقع میل بر این کشمکش‌ها، تقسیم مسئولیت‌ها، محدودیت امکانات و نقص‌ها و ضعف‌های فکری باعث فاصله گرفتن از شرایط مطلوب می شود. خوبی بسیج این بود که ما را با این واقعیت‌ها مواجه کرد .ص۴۹

بریده کتاب(۸):

موقع درس خواندن یکی از خصوصیاتش این بود که هنوز کتاب را باز نکرده،
ذهنم شروع می کرد تخیل کردن راجع به این‌ که با این کلمات و جملات چه کار عملی می‌توانم انجام دهم.
هرچه می‌کردم، حفظیاتم قوی نمی‌شد.
همیشه برایم سوال بود که بالاخره کدام یک از این‌ها؛ مهندسی کامپیوتر، نرم‌افزار، الکترونیک، عمران یا مکانیک؟
همه این رشته‌ها را دوست داشتم.
می‌خواستم مهندس همه‌چیز بشوم
منتها فقط جنبه عملی مهندسی را دوست داشتم نه جنبه تئوری اش را.ص ۵۴

ایده های خوب,بیکاری,فکر
همه چیز از ایده های خوب شروع می شود. چیزی که بقیه تابه‌ حال نتوانسته‌ اند به آن دست پیدا کنند. ماهیت آن مهم نیست، مهم این است که فکر آدم بی کار نباشد و همیشه در ذهنش گره‌ ای برای باز کردن داشته باشد، فکر کردن به چیزی که می ‌تواند باعث تحول شود.
#کتاب آرزوهای دست ساز #میلاد حبیبی
بریده کتاب(۹):

دوران جنگ، پشت جبهه‌ها فقط نمی‌نشستند دعا بخوانند و بگویند الهی صدام بمیرد؛
بلند می‌شدند و تیر می‌زدند.
آن بلند شدن و تیر زدن، امروز این کار و تلاش و امیدواری است.

ولی این‌ که، آن تیر بخورد به پیشانی دشمن، دست خداست.

تکلیف ما این است بلند شویم، حرکت کنیم و تا می توانیم با دقت تیر بزنیم؛ با تمام وجود بایستیم و از هیچ چیز نترسیم.وقتی این کار را با نیت درست و خالصانه انجام بدهیم، آن وقت است که به لطف و هدایت خدا همه کارها به نتیجه می‌رسد. ص۱۴۲

بریده کتاب(۱۰):

یک شب وقتی آقای رحیمی با سمندر از یزد به تهران می آمد، فکرش به‌ شدت درگیر دستگاه بود.
توازن بین فشار پدال گاز و شیب جاده به هم ریخت به سرعت از حد مجاز بالاتر رفت.
ناگهان در یکی از سراشیبی های مسیر، فلاش دوربین‌های پلاک خوان کنار جاده، چشم آقای رحیمی را پر کرد. آن روزها کمتر کسی خبر داشت که دوربین ها می توانند سرعت و پلاک را تشخیص دهند و جریمه کنند.
هنوز به عوارض تهران نرسیده بود که پیامک جریمه اوقاتش را تلخ کرد.
این اوقات تلخی او را به فکر انداخت؛
فلاش دوربین با مهندس رحیمی همان کاری را کرد که افتادن افتادن سیب با نیوتن. ص۱۲۷

بریده کتاب(۱۱):

نقطه قوت ما این است که عامل جمع شدنمان دور هم، هیچ وقت کار نبوده‌ است.
این خیلی مهم است. نخ تسبیح ما هیچ وقت کار نبود.
یعنی اگر این شرکت هم نبود، من به واسطه حسین با علی‌رضا و محمدامین آشنا شده بودم و در فضای رفاقت و صمیمیت خیلی خاصی بودیم.
حتی قبل از این که به‌ صورت جدی وارد فضای کاری شویم و شرکت کنیم این فضای صمیمیت و رفاقت تا حد زیادی شکل گرفته بود و دائم تقویت می شد.

بعد از این‌ که شرکت را هم تاسیس کردم باز این چارچوب که «اصل، کار نیست»، همیشه در جمع ما وجود داشت. به همین خاطر، وقتی در مسائل کاری و فنی اختلاف نظر پیش می آمد، حریمی از دوستی و رفاقت بین ما وجود داشت.
هیچ وقت اجازه داده نمی شد آن حریم رفاقت، به خاطر مسائل کاری شکسته شود.
همیشه اختلاف‌ها تا آن‌جا پیش می‌رفت که به این حریم آسیب نزند
در اوج اظهار نظرها و بحث کاری، هیچ وقت حریم ادب را زیر پا نگذاشتیم و دچار مشکل نشدیم. ص۷۳

بریده کتاب (۱۲):

نقشه این بود که داخل میز معلم بمب دستی کار بگذاریم. تا هم معلم حالش جا بیاید و هم حال و هوای کلاس عوض شود . چند ماه این طرف و آن طرف را گشتیم. دست آخر از بازار چهارشنبه سوری مقداری باروت گیرمان آمد. برای منفجر کردن بمب از راه دور باید فکری میکردیم. سر کلاس فیزیک و حرفه و فن چیزهایی از حسگرهای حرارتی شنیده بودیم. روز شنبه زنگ اول به محض اینکه معلم وارد کلاس شد، عملیات را شروع کردیم و همه چیز آماده بود…. (صفحه۲۴)

بریده کتاب (۱۳):

یک بار یکی از اساتید درکلاس خاطره ای از فایمن برای ما تعریف کرد. فایمن یکی از فیزیکدانان بزرگ آمریکاست که توانست جایزه نوبل را بگیرد. مهارت زیادی در تدریس داشت. فیزیک را چرخ می کرد و با ادبیات ساده ای سرخش میکرد و به خورد دانشجوها میداد. از این لحاظ شهرت زیادی برای خود دست و پا کرده است. فایمن روزی برای سخنرانی به دانشگاه آرژانتین دعوت می شود و در حین سخنرانی دانشجو ها می پرسد: چرا شما همان کاری را می کنید که ما در آمریکا انجام میدهیم؟ وضعیت کشور ما طوری است که باید روی لبه علم حرکت کنیم. اما شما که کشورتان مشکلات متعددی دارد بروید و مشکلات خودتان را حل کنید نه اینکه به علومی پردازید که شاید تا صد سال آینده به دردتان نخورد! صفحه (۴۰ و ۴۱)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۸ ، ۱۵:۰۰
نمکتاب ...